فقط همین قدر می دانم که دستانت گره گشاست و وجودت پر برکت.

فقط همین قدر می دانم اگر تو نبودی تروریست های تکفیری، کار سوریه را ساخته بودند. تا قبل از آمدنت ،قلب دمشق و ریف دمشق با هم فرقی نداشت همه جا شده بود جولانگاه تروریست ها. آنقدر پر رو شده بودند که با خمپاره به طور مستقیم کاخ ریاست جمهوری بشار را نشانه می رفتند. تا اینکه تو به میدان آمدی و صحنه کاملا عوض شد.

در عراق هم اوضاع بهتر از سوریه نبود. داعش داشت تا بغداد پیش می رفت. چشم طمع دوخته بود به سامرا و کربلا.
نقشه های خیالی خلافتش را مرور می کرد و توسعه می داد و پیش می رفت تا اینکه باز هم تو به میدان آمدی و موش های داعش که با نبودنت شیر شده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند.

در ایران هم که لازم به گفتن نیست. نه اینکه بخواهم خدماتت را نادیده بگیرم. نه! می ترسم یکی را بگویم و دیگری را جا بیندازم و در حقت ظلم شود.

می ترسم بگویم حسین فهمیده و یادم برود بهنام محمدی را. می ترسم بگویم احمدی روشن و یادم برود دکتر کاظمی را. می ترسم بگویم سید مرتضی آوینی و یادم برود صارمی را.

می ترسم تو را خلاصه کنم در هشت سال دفاع مقدس و جانفشانی هایت در فتنه 88 را فراموش کنم. می ترسم از جهاد علمی ات بگویم و یادم برود خون دل خوردن هایت در جهاد فرهنگی را. می ترسم یادم برود هر روز چند برچسب دشت می کنی و به رویت نمی آوری.

باور کن حرف زدن از تو آسان نیست ؛نه اینکه واهمه نیشخند نادانان را داشته باشم و حرف نزنم. نه! می دانم که شناخت تو معرفت می خواهد که قلب های مهرخورده از درک آن ناتوانند. پس عجیب نیست که دشمن هم زیاد داشته باشی و خیلی ها چشم دیدنت را نداشته باشند.

اینکه می گویم حرف زدن از تو آسان نیست دلیلش این است که وسعت و عظمتت مرا گیج کرده است.نمی دانم از کدامین صحنه جهادت سخن بگویم.

نمی دانم تو را در ایران وصف کنم یا از رشادت هایت در سوریه و عراق و لبنان بگویم. نمی دانم از بسیجی های ایران بگویم یا از دفاع وطنی سوریه یا از بسیجی های عراق که به فتوای مرجعیت به صحنه آمدند. یا اینکه در اطراف مدیترانه سراغ بسیجی های لبنان و غزه را بگیرم یا اینکه برگردم به سال ها قبل و از مجاهدت هایت در بوسنی مثال بیاورم.

من در حد و اندازه وصف تو نیستم. تو را کسانی می شناسند که عظمتت را درک کرده باشند.

تو را امام خمینی(ره) می شناسد که وجودت را از الطاف جلیه خداوند می دانست.
تو را امام خامنه ای (مدظله العالی) می شناسد که بسیج را حقیقتی می داند شبیه افسانه ها.

من همان بهتر که فقط حرف بزرگان را درباره تو تکرار کنم شاید به برکت این ارادت ،نوری از معرفت بر دلم بتابد و ذره ای از عظمتت را درک نمایم.

شاید آن گاه بفهمم چرا امام(ره) در بین همه عناوین و مقامات ،به بسیجی بودنش افتخار می کرد و از خدا می خواست تا با بسیجیانش محشور شود.

شاید ذره ای درک کنم چرا اینقدر خاطرت برای امام(ره)؛  عزیز بود که به مسئولین هشدار می داد اگر از تو غافل شوند به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

شاید با دیدن بسیجیان سوریه و عراق و لبنان و یمن بفهمم چرا امام (ره) ،بسیج را منحصر به ایران نمی دانست و آن را شجره طیبه ای می دانست که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد.

 و شاید فردا روزی اگر جنبش 99 درصدی هم بسیجی شدند ،بفهمم که چرا امام (ره) می فرمود باید هسته های مقاومت را در سراسر جهان گسترش دهیم.

هسته های مقاومتی که بسیج جهانی مستضعفین را پدید می آورند. همان ها که خداوند در قرآن به آنان وعده داده است وارثان زمین باشند.





طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: بسیج، بسیج جهانی مستضعفین، 5 آذر،
دنبالک ها: چرا تو کم نمی آوری؟،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 5 آذر 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو