قسمتی از سخنرانی شهید همت(ره) ، بیست و چهار ساعت قبل از آغاز عملیات والفجر یک :

انشاء الله خدا به ما توان بدهد تا سربازان خوبی برای آقا امام زمان(عج) و مجریان خوبی برای اجرای اوامر امام باشیم و در خط امام و ولایت، و زیر سایه ی این رهبری پیامبرگونه باقی بمانیم... رهبری الهی، که شاید تاریخ نظیر ایشان را در عصر غیبت کبری، کمتر به خودش دیده است و اگر ما این نعمت الهی را درک نکنیم ، خدا به ما غضب می کند. این رهبری، نعمت بزرگ خداست و برخورداری از آن، جای سجده شکر دارد. امام عزیز، نعمت را بر ما تمام کرده اند. ایشان علاوه بر این اوامر اعتقادی ، طرح استراتژیک جنگ را هم به ما داده اند.

برادران عزیز! بعد از فتح خرمشهر و حمله ی اسرائیل به سوریه و لبنان، ما مرتکب اشتباه شدیم و به سوریه رفتیم. فکر می کردیم از سوریه می رویم به سمت ارتفاعات اشغالی جولان و بعد از عقب زدن ارتش اسرائیل، می رویم به طرف فلسطین اشغالی. منتها، همان ایام بود که امام فرمودند: نه، راه آزادی قدس، از کربلا می گذرد.

همه ی ما به این کلام امام وفاداریم و پیش می رویم به طرف کربلا. در تداوم عملیاتمان در خاک عراق، هدف؛ العماره و بغداد و بصره نیست. هدف کجاست؟!... هدف کربلاست. رهبری کتبا این هدف را به ما ابلاغ کرده اند. روزنامه ها هم، آن را نوشته اند و به تک تک افراد ملت هم، این هدف ابلاغ شده. حضرت امام، به طور شفاهی هم، این را گفته اند. پس طرح کلان؛ ابلاغ شده و هدف این طرح نظامی، کربلاست. منتها ، در راه رسیدن به این هدف، سختی هم هست، تحمل مشقت هم هست، عذاب هست، شهادت و مجروحیت و اسارت هم هست. نمی دانیم زمان فتح این هدف، چه وقتی خواهد بود. تعیین موعد، به دست ما نیست و ما از حکمت های عالم غیب، بی خبریم. هر چه هست، به دست خداست.

فقط متذکر دو نکته می شوم: وعده ی خدا، حق است. اگر خاطرتان مانده باشد، از اواخر پاییز 57 که هنوز شاه در ایران حکومت می کرد، امام گفتند: شاه باید برود. آن روزها، در کوچه و بازار، در دکان ها و مدارس و ادارات، عده ای می گفتند: معلوم هست امام چه می گوید؟ مگر می شود گفت شاه باید از مملکت برود؟ نکند امام شوخی شان گرفته؟ دی ماه همان سال، همه ناباورانه دیدند که شاه از ایران رفت!

شدیدترین حمله علیه انقلاب اسلامی، مربوط به آن روزهای اول شروع جنگ بود. یکی از فرماندهان واحد عملیات سپاه ناحیه ی دزفول در آن ایام، بعد ها به من می گفت: وقتی که لشکر 10 زرهی عراق تا نزدیکی رودخانه کرخه جلو آمد، من توانسته بودم ده نفر پاسدار جور کنم و این ده نفر را هم فرستاده بودیم به سمت اهواز، تا جلوی تصرف آن شهر به دست عراقی ها را بگیرند. مدام عصبانی بودم و هِی می زدم توی سر خودم از اینکه می شنیدم این شهر سقوط کرد، آن سنگر سقوط کرد، خرمشهر دارد سقوط می کند و...خلاصه، اعصابم خرد بود.

ظهر روز بیست و هشتم مهر 59 رادیو روشن بود. یک دفعه شنیدم که امام می گوید: « ما چنان سیلی یی توی دهان صدام و حزب بعث خواهیم زد، که دیگر نتواند از جایش بلند شود! »

بعد این برادر ما می گفت: ... موقعی که رادیو داشت این سخنان امام را پخش می کرد، من به شدت ناراحت بودم. طوری که با خودم می گفتم ارتش عراق دارد شهر به شهر جلو می آید، صدام دارد تمام شهرهای ما را می گیرد، خرمشهر دارد سقوط می کند و بعد، شما توی گوش او می زنید؟!

ایشان می گفت: بعد از عملیات الی بیت المقدس و فتح خرمشهر، همان واقعه به یادم آمد و گریه ام گرفت. امام با آن شعور و بصیرت الهی خودش، عقبه هایی را می بیند، که دید کوچک ما، قادر به مشاهده ی آنها نیست.

پس ای عزیزان!

بدانید وقتی امام هدف ما را در مسیر استمرار این جنگ، کربلا تعیین می کند، این انتخاب، قطعا بی حکمت نیست. منتها، کربلا رفتن، سختی هم دارد. امکان دارد رسیدن مان به این هدف، دو سال بیشتر طول بکشد. امکان هم دارد ده سال، برای رسیدن به آن، بجنگیم.

تاریخ بیست و سه ساله ی دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) را که می خوانیم، می بینیم ده سال آخر آن را، ایشان درگیر جنگ بوده است. حضرت امام علی (ع) هم در رکاب پیامبر اسلام (ص) مدام در جبهه های نبرد، درگیر جنگ بود؛ آن هم جنگ هایی سخت! از بس مشرکین مکه، قبایل بت پرست جزیرة العرب و یهودیان مدینه علیه دعوت الهی حضرت، به ایشان فشار می آوردند، پیامبر(ص) و مومنین، مدام درگیر جنگ بودند. جنگ بدر، جنگ احد، جنگ خیبر، جنگ تبوک و...صدها جنگ کوچک و بزرگ و بسیار سخت.

از تاریخ جنگ های صدر اسلام که خبر دارید، پس تحمل داشته باشید. مطمئنا به کربلا می رسیم. وعده ی خدا حق است و البته شرط تحقق این وعده، توجه دقیق به اوامر نایب امام زمان (عج) است. انشاء الله این وعده حق که به ما داده شده، تحقق خواهد یافت. بدانید که دشمنان، دست از سر ما برنمی دارند. ما هم هیچ چاره ای نداریم، جز اینکه حق خود را با شمشیر بگیریم، یعنی همان کاری که پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلام انجام داد. زمانی که قدرتمندان عالم، حرف حساب سرشان نمی شود و جامعه ی جهانی به حرف حق گوش نمی دهد، باید با شمشیر حرف حق را به کرسی نشاند. هیچ چاره ی دیگری هم در کار نیست.

به روایت همت؛ جلد دوم، ص 1186 -1189




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، شهید همت، سردار خیبر، وعده خدا، کربلا، شهدا، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 17 اسفند 1397 توسط عقل کل
در قفس مکر و بدعهدی آمریکا گرفتار شده اند اما برای اینکه به اشتباهات و ساده اندیشی خود اعتراف نکنند دست به توجیهات عجیب و غریب می زنند. تا پارسال از کربلا درس مذاکره می گرفتند و می گفتند امام حسین علیه السلام با عمرسعد مذاکره کرد و امسال پا را فراتر گذاشته و می گویند امام حسین علیه السلام نه تنها با عمرسعد مذاکره کرد بلکه حاضر بود با یزید هم ملاقات و مذاکره کند!!!

عاشورا را تحریف می کنند تا مذاکره با آمریکا را توجیه نمایند.

سروش محلاتی در دهه اول محرم سخنرانی کرد و گفت : « در تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف چنین آمده: پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. (از مضمون آن می‌توان حدس زد که محور گفتگو‌ها چه بوده است) در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. حسین (ع) پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد؛ ۱- به‌‌ همان جا که آمده بازگردد.۲-حسین (ع) را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم.۳-به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند و با رفاقت! مسئله را بین خودشان حل کنند.»

این سخنران ، به نامه عمرسعد به ابن زیاد که در تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید آمده است اشاره می کند . نامه ای که نه شیخ مفید مفادش را تایید کرده و نه هیچکدام از علما. نامه ای که علما آن را جزو تحریفات و اکاذیبی می دانند که به امام حسین(ع) نسبت داده شده است.

اما جالب اینجاست که سخنران مذکور،حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برد و آن را طوری روایت می کند که به هدف دلخواهش برسد. به عنوان مثال در تاریخ طبری نوشته که « اما ان اضع یدی فی ید یزید بن معاویه فیری فیما بینی و بینه رایه» یعنی امام حسین به نزد یزید برود و دست در دست او بگذارد و هر چه نظر یزید بود همان را انجام دهد.

اما سخنران مذکور چون می داند که اگر این نامه را کاملا طبق تاریخ طبری روایت کند مردم هرگز نخواهند پذیرفت که امام حسین علیه السلام که شعار «هیهات منا الذله» سر داده، قصد بیعت با یزید را داشته باشد ؛ بنابراین طبق میل خودش نامه عمرسعد را روایت می کند و می گوید «امام حسین می خواست به شام برود و با یزید ملاقات کند و با رفاقت مسئله را بین خودشان حل کنند!»

این همه دست و پا زدن برای توجیه مذاکره با آمریکا چه وجهی دارد. سخنان امام حسین در پرهیز از ذلت پذیری و عدم بیعت با یزید را رها کرده اند و به نامه عمرسعد که دشمن و قاتل امام حسین است متوسل شده اند؟

سخنان صریح و شفاف سالار شهیدان را که فرمود «لا وَاللّه ِلاأُعطیكُم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ وَلاأُفِرُّ فِرارَ العَبیدِ» رها کرده اند و به حرف های عمرسعد استناد می کنند؟

و عجیب اینکه حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برند تا حرف نادرست خود را به کرسی بنشانند و عاشورایی که نماد استقامت و مبارزه است به نماد مذاکره با شیطان تبدیل کنند!

     

اصلا حالا که رفتند و با آمریکا مذاکره کردند چه نتیجه ای حاصل شد؟ آیا جز این است که آمریکایی ها فقط حرف زدند و وعده های پوچ و توخالی دادند و اینها فقط به فشار ایمیلی دلخوش کرده اند.

 کربلا درس مقاومت و ایستادگی است این درس را هر وجدان بیداری در می یابد. فقط کافیست به گلوی بریده حضرت علی اصغر(ع) بنگرید تا اوج استقامت را بفهمید. پس ای کسانی که از کربلا درس مذاکره می گیرید از این اراجیف دست بردارید و ننگ تحریف عاشورا را به پرونده خود اضافه نکنید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کربلا، درس مقاومت، مذاکره با آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
خدایا! در قرآنت فرمودی قیامت روز حسرت است ،اما نفرمودی در دنیا هم یوم الحسرة بر پا خواهی کرد!

یا ابصر الناظرین! یوم الحسرة دنیای ما را بنگر

بنگر حسرت جاماندگان اربعین را!

چگونه حسرت نکشیم وقتی می بینیم آن دختر بچه معلول عراقی را که با چه شوقی خود را به سمت کربلا می کشاند

یا وقتی می بینیم آن پیرمرد معلول عراقی را که از فاصله 300 کیلومتری کربلا بر روی دو زانو به راه افتاده است تا خود را به کربلا برساند.



یا وقتی می بینیم «ابومحمد» کربلایی را که علاوه بر پس انداز دسترنج یکساله اش ،خانه مسکونی خود را نیز به پیشنهاد همسرش می فروشد تا خرج زائران کربلا کند و آن گاه که از او می پرسند بعد از اربعین و جمع آوری چادرها، همسر و فرزندانت را کجا اسکان خواهی داد اشک در چشمانش حلقه می زند و رو به سوی گنبد مطهر مولایش حسین علیه السلام ارادتش را به نمایش می گذارد.

حتی اگر این فیلم ها و تصاویر را ندیده بودیم فقط کافی بود که در روایات بخوانیم: « اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد به درستی که از شوق می مردند و نفس هایشان از روی حسرت بند می آمد.»

با این حال و احوال، آیا جاماندگان اربعین حق ندارند حسرت بکشند؟

خدایا! جابر بن عبدالله انصاری وقتی برای زیارت به کربلا رسید خطاب به یاران امام حسین علیه السلام گفت: « ما در راهی که رفتید شریک شماییم».

 و آن گاه که عطیه از او پرسید: « چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم اما اینان سر از پیکرهایشان جدا شد...» جابر گفت: « از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است.»

خدایا! تو خود می دانی ما، هم مولایمان حسین را بسیار دوست می داریم هم زائرانش را و بالاخص آنانکه پیاده خود را به حریمش رساندند. پس ما را نیز در راهی که رفتند شریک آنان قرار ده.

بار الها! تو خود فرمودی « ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» ، هر چند ما بدیم اما بی حساب ،ما را نیز به کاروان کربلا برسان.

خدایا! به سوز حسرتی که در دنیا در طلب زیارت اربعین حسینت کشیدیم آخرت را روز حسرت ما قرار مده.
 




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، کربلا، پیاده روی اربعین، زیارت اربعین، یوم الحسره،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 20 آذر 1393 توسط عقل کل

امام صادق علیه السلام فرمودند:

« من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعه حتی یموت فلیس هو لنا شیعه ، و ان کان من اهل الجنه فهو من ضیفان اهل الجنه »

کسی که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود و خیال کند که شیعه ماست و با این حال و خیال بمیرد ، او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.» کامل الزیارات، ص 193

امام باقر علیه السلام فرمودند: « اگر مردم می دانستند چه فضیلتی در زیارت قبر امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.»ثواب الاعمال، ص319

پ ن:

1- قرآن می فرماید: « بل الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره ، انسان بر نفس خویشتن بیناست هرچند عذرتراشی می کند.»

مسلما منظور امام صادق علیه السلام در روایت فوق الذکر، کسانی هستند که با وجودی که شرایط و امکانات برای رفتن به زیارت کربلا برای آنان مهیاست اما با عذرتراشی و توجیهاتی مثل خطر جانی و ...از زیارت کربلا چشم می پوشند یا زیارت کربلا را جزو اولویت های زندگی خود قرار نمی دهند با اینکه خود می دانند که اگر همت و اراده کنند رفتن به کربلا برایشان میسر است اما کوتاهی می کنند و نمی روند و همه چیز را به قسمت حواله می دهند.

2- خوشا بر احوال زائرین اربعین ، حتما یک شیرین کاری در پرونده اعمالشان داشته اند که به این توفیق بزرگ که از نشانه های مومن است نائل آمده اند.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: زیارت اربعین، امام حسین (ع)، کربلا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 1 دی 1392 توسط عقل کل

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی ، نیک بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر!

اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه...دیگر به جای آنکه با زبان « زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه السلام با دل به زیارت عاشورا برو.

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک  و این هر سه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند...که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

تن ضحاک بن عبدالله همه ی عاشورا، از صبح تا غروب ، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود ، اما جانش، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین...و اگر چه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود ، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                         که خواجه خود روش بنده پروری داند

اگر نه ، آن شرط ، تعلقی است که حجاب راه می شود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط ، قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تو را از صحرای کربلا و رکاب حسین علیه السلام می رباید. ضحاک بن عبدالله همه روز را جنگیده بود، اما شهادت همه روز را از او گریخته بود...دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر خاتم انگشتر...

نه! صدفه را در کار خلقت راهی نیست و سرانجام کار ما ، بلا استثنا، انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.

فتح خون، شهید آوینی ، ص79 و 103

پ ن: ضحاک بن عبدالله شرط کرده بود که تا وقتی در رکاب امام بماند که مدافعی برای امام باقی مانده باشد. وقتی دید جز دو نفر از یاران ،دیگر کسی نمانده از امام اجازه خواست که برود و امام آزادش گذاشت.




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: شهید آوینی، کربلا، عاشورا، عبادت، شک، شرک،
ارسال در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط عقل کل

اولین شب جمعه ماه مبارک رمضان

پروردگار می خواهد برای مهمانانش کم نگذارد

همه را به حرم حسین می برد تا جرعه جرعه از می اشک روضه حسین بنوشند و سیراب شوند

و کدامین می با آن برابری می کند؟ شراب طهور بهشت کجا و اشک بر قتیل العبرات کجا؟

همه جمعند...

پدر امت آقا رسول الله و امیرالمومنین

مادر هم قبل از آنکه بر حسینش بگرید می گوید روضه پسرم عباس را بخوانید

و این روضه چنان دل از مهدی می برد که نگو و نپرس... 

جام ها را پر کنید از می اشک، باشد که با آن زخم های جوان شیعه عربستانی را بشوییم ، یا آبی باشد بر جسم نیم سوخته مسلمان میانماری !

این اشک روضه حسین است نه فقط دل ها که عالم را زیر و رو می کند، اگر شرایط این اجازه را به ما نمی دهد که سلاح به دست گیریم و به قلب دشمن بزنیم ، «سلاحه البکاء »را که از ما نگرفته اند...

راستی یادتان نرود به عمو عباس بگویید باز هم حرامیان جرات جسارت یافته اند ، خیمه ی عمه را نشانه رفته اند، باز هم می خواهند رقیه را خرابه نشین کنند ، عموجان برگرد...این بار آقایمان مهدی تنهاست!...عموجان برگرد...




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: ماه رمضان، جمعه، کربلا،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 5 مرداد 1391 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو