مرداد ماه سال 95 ، مدیر مالی و اداری حزب کارگزاران سازندگی در دفتر این حزب خودکشی کرد.

 نامبرده بارها از مسئولان حزب، تقاضای حق و حقوق خود را داشته که با بی توجهی آنان مواجه می شود و وقتی در تنگنا قرار می گیرد به دفتر حزب رفته و خود را حلق آویز کرده و در وصیت نامه اش  با گلایه از مسئولان حزب که از کمک به وی دریغ کرده بودند می نویسد: «آیا حزب به این عظمت، مشکل ماهی دو میلیون تومان را دارد.»

 غلامحسین کرباسچی دبیرکل کارگزاران در واکنش به این خودکشی، متوفی را عضو حزب ندانست و او را کارمند بازنشسته شهرداری دانست که برای انجام امور حسابداری ، دو سالی در دفتر حزب مشغول به کار بوده و قرار بوده او را خاتمه کار بزنند.

این برخورد سرد و بیرحمانه کرباسچی در قبال مرگ یک انسان، واکنش یکی از فعالان اصلاح طلب و عضو حزب اعتماد ملی را درپی داشت که در پاسخ به کرباسچی نوشت:

« حزب کارگزاران که به پاس وجود حامیانی از بالاترین مناسبات حکومتی تا سطوح مختلف مدیریت‌های اقتصادی از تمکن مالی مناسبی در مقایسه با احزاب دیگر برخوردار است، چگونه است که از پرداخت حق‌وحقوق ایشان به مدت چند ماه خودداری می‌شود... چگونه است قبل از انسانیت از اینکه عضو حزب نبوده اند، نام برده اید؟! در حالی که قبل از آنکه کارمند یا بازنشسته هرجا باشند، انسان هستند و انسانیت ایشان قابل احترام است... تعهد مالی شما به یک فرد چه ارتباطی به میزان حقوق بازنشستگی ایشان داشته است که در دفاعیه رسانه ای خود مطرح کرده ایداز این نگاه بالا به پایین شما بسیار متأسف شدم.»

حزب کارگزاران در دولت هاشمی تاسیس شد و همانند حزب منحله مشارکت ، یک حزب دولت ساخته است. هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی این حزب شناخته می شد.

اعضای پرنفوذ این حزب از دو شاخه کرمانی ها و اصفهانی ها تشکیل یافته است. حسین مرعشی، اسحاق جهانگیری، فائزه هاشمی، محسن هاشمی، علی هاشمی از شاخه کرمانی ها  و غلامحسین کرباسچی ، محمد عطریانفر و محمدعلی نجفی از شاخه اصفهانی ها هستند.

در ادبیات سیاسی، کارگزاران سازندگی به عنوان «باند قدرت و ثروت» و حزب «باد» نیز شناخته می شود.

مدیران کارگزارانی تفکر تکنوکراتی دارند و « نمی شود و نمی توانیم» را تکرار می کنند. همین آقایان تکنوکرات بودند که وقتی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به آنان فرمودند کاری کنید که اقتصاد کشور را از نفت جدا کنیم ؛ لبخند انکار زدند که مگر می شود؟!

اسحاق جهانگیری معاون اول دولت روحانی، یکی از موسسان و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران است که در اردیبهشت 93 به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب انتخاب شد و در مرداد ماه سال 95 اعلام شد که به دلیل مسئولیت در دولت (بعد از سه سال حضور در دولت!) از شورای مرکزی حزب کناره گیری نموده؛ اما کماکان به عنوان یک عضو در حزب باقی مانده است.

به هر حال، باسابقه طولانی که اسحاق جهانگیری در حزب کارگزاران سازندگی دارد و هنوز هم عضو موثری از اعضای کارگزاران است آیا نسبت به خودکشی یکی از همکاران حزبی اش که در اثر بی تفاوتی مدیران حزب رخ داده است مسئول و متاثر نیست؟

اگر بخشی از حق اوقات فراغت فرزندان صفدر حسینی، دوست صمیمی آقای جهانگیری را برای پرداخت حق و حقوق مسئول مالی حزب اختصاص می دادند اکنون او زنده و در کنار خانواده اش بود.

وقتی جهانگیری به خاطر اینکه یک مامور شهرداری در فومن در استان گیلان، به یک زن دستفروش سیلی زده است شهردار تهران را که هیچ ربطی به فومن ندارد مقصر می داند؛ آیا رواتر این نیست که خودش را در مرگ کسی که در دفتر حزب متبوعش کار می کرده و به خاطر بی تفاوتی دبیر کل و اعضای حزب، اقدام به خودکشی نموده است مقصر بداند؟

آیا آقای جهانگیری همانطور که درد سیلی خوردن آن زن دستفروش را حس می کند ، درد مرگ یک انسان و بی سرپرست شدن یک خانواده را هم که در اثر بی تفاوتی حزبش رخ داده است حس می کند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، جهانگیری، مناظره، کارگزاران سازندگی، خودکشی، کرباسچی، تکنوکرات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
آدم از گرسنگی بمیرد اما دست گدایی و دریوزگی به سمت سعودی های تروریست پرور دراز نکند!

حتما باید شباهتی میان تروریست های تکفیری و وزیر دولت اصلاحات باشد که سعودی ها همانطور که دلارهای نفتی شان را به پای تکفیری ها می ریزند تا سر از تن مردم مظلوم عراق و سوریه جدا نمایند، حاضرند مخارج تحصیل پسر مهاجرانی را نیز تقبل کنند.



حتما نوکری و خوش خدمتی مهاجرانی برای سعودی های وهابی، به اندازه جنایات تکفیری ها در نظر آل سعود ، آنقدر ارزش داشته است که به درخواست مهاجرانی پاسخ مثبت می دهند و چکی به مبلغ شانزده هزار و سیصد و هفتاد و یک پوند به عنوان هزینه یکسال تحصیل و اقامت علی مهاجرانی در انگلیس به وزیر ارشاد خاتمی تقدیم می کنند و پرداخت هزینه شصت و پنج هزار پوندی دوران تحصیل پسرش را می پذیرند.

حتما باید شباهتی باشد بین وزیر دولت اصلاحات با تکفیری ها و اسرائیل که آل سعود هوای هر سه را دارد.

این را باید غلامحسین کرباسچی، رفیق گرمابه و گلستان مهاجرانی پاسخ دهد تا به جای اینکه فرافکنی کرده و در ضیافت افطار دولت، از موسوی به عنوان «سید مظلوم» یاد نماید، بگوید چرا مهاجرانی که خود را ابوذر میرحسین موسوی می دانست و کروبی او را به عنوان مشاور خود در امور ایرانیان خارج از کشور منصوب کرده و خاتمی در تمجید از او سنگ تمام گذاشته بود و اصلاح طلبان از او به عنوان «زینت دولت اصلاحات» یاد می کردند و بسیاری از روزنامه های زنجیره ای آغاز فعالیت خود را مدیون او هستند، باید جیره خوار سعودی از آب درآید و بر سر سفره خون آلود آل سعود روزی بخورد؟

اگر مهاجرانی، کل بیت المال را خالی و فرار کرده بود بهتر از این بود که ننگ جیره خوار سعودی بودن بر پیشانی او نقش بسته باشد. اگر زینت دولت اصلاحات این است پس وای به حال بقیه!

چه ننگی بالاتر از اینکه آدم، دست گدایی به سوی دشمنان امیرالمومنین علیه السلام و وهابی های کودک کش دراز کند؟! اصلاح طلبان برای این ننگ چه پاسخی دارند؟! آیا فعالان اصلاح طلب و روزنامه های زنجیره ای از مهاجرانی ابراز تنفر می کنند؟! آیا کرباسچی از مهاجرانی اعلام بیزاری می نماید؟!

وقتی شکم انسان از مال حرام پر شد دیگر نمی تواند سخن حق را بشنود. کسانی که در روز عاشورا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند و نصایح و فرمایشات امام در آنها اثر نکرد به خاطر حرام خواری آنان بود.

امروز نیز کسانی که فرمایش ولی فقیه مبنی بر خط قرمز بودن فتنه را نادیده می گیرند و از سران فتنه دفاع می کنند، به سفره غذایشان بنگرند شاید بخشی از کمک 18 میلیون دلاری دستگاه امنیتی آل سعود به مهاجرانی در جریان ضیافت الجنادریه، یا بخشی از آن یک میلیارد دلاری که سعودی ها برای براندازی نظام به فتنه گران دادند به سفره آنان نیز راه پیدا کرده باشد.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مهاجرانی، آل سعود، اصلاحات، ویکی لیکس، اصلاح طلبان، کرباسچی، فتنه88،
ارسال در تاریخ جمعه 5 تیر 1394 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic