حس و حال عجیبی دارد وقتی خنده ات هوای گریه به خود می گیرد!

وقتی می شنویم حزب منحله مشارکت در بیانیه ای از فساد اقتصادی ابراز تاسف کرده و نگران براندازی جمهوری اسلامی شده است ،نمی دانیم از اینکه چنین حزبی که در سال های حاکمیتش بر مجلس و دولت ، پرونده سیاهی به جا گذاشته و نقش کلیدی در فتنه ای داشته که موجودیت نظام اسلامی را تهدید می کرد اکنون نگران براندازی نظام شده است ؛بخندیم یا گریه کنیم!

وقتی می شنویم دفتر محمد خاتمی ابراز امیدواری در برخورد با مجرمان و احقاق حق مردم کرده است ، نمی دانیم از اینکه کسی که وقتی نظر مردم را موافق میلش ندید بحث رفراندوم را مطرح کرد و همگام با دیگر سران فتنه ، رای مردم  را به تمسخر گرفت اکنون از احقاق حق مردم سخن می گوید ؛ بخندیم یا گریه کنیم!

وقتی می شنویم جناب هاشمی از این اختلاس بزرگ ابراز نگرانی و تاسف کرده ، نمی دانیم از اینکه ایشان که در قبال پرونده مفاسد اقتصادی آقازاده فراری شان مدافع فرزند می شوند و از تملک در پوشش وقف اموال 250هزار میلیاردی دانشگاه آزاد استقبال می کنند اکنون نگران فساد اقتصادی شده اند ؛ بخندیم یا گریه کنیم!

خلاصه این روزها اگر چه از شنیدن خبرهای این تخلف بزرگ بانکی دل شکسته ایم اما دردی بزرگتر نیز بر قلبمان سنگینی می کند:

درد متهمانی که به جای پاسخگویی ، دهان گشوده و بازپرس شده اند!

درد بدهکارانی که طلبکار شده اند !

درد خواص سقوط کرده ای که خود را فاتح قله می دانند!

درد خواص تجدید شده ای که ادای شاگرد اول ها را در می آورند!

درد...

چرا بعضی اینقدر از نجابت ما مردم سوء استفاده می کنند؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: خاتمی، هاشمی، خواص، مشارکت،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط عقل کل

« الان داریم خاطرات سال ۶۸ را آماده می‌کنیم که چاپ شود. در این سال جنگ تمام شده و امام هم رحلت کرده بودند. از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. می‌بینم مسابقه بود که سران کشورها به ایران بیایند. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابوها شکسته و همه راهها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هموار شده بود.»

این قسمتی از سخنان چندی پیش جناب رفسنجانی در مصاحبه با دیپلماسی ایرانی است . همان طور که خود نیز اعتراف نموده است در زمان او تابوها شکسته شد. هر چند در اینجا او بیشتر به تابوشکنی در عرصه سیاست خارجی اعتراف می نماید اما در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی، اعتقادی و... نیز چنین بوده است.

اما جناب هاشمی! شما کدام تابوها را شکستید؟

تابوهایی که امام (ره) انقلابش را بر آن اصول پایه گذاری کرد و مردم برای همان اصولی که اکنون شما از آن به عنوان «تابو» یاد می کنید جگرگوشه هایشان را سپر گلوله کردند!

تابوی عدالت اجتماعی!

مانور تجملی که شما در خطبه های نماز جمعه تان تبلیغ می کردید ، روحیه ی قناعت را از مردم گرفت و مصرف گرایی را ارزش کرد. بعضی از همین ملت در زیر چرخ های توسعه و تعدیل اقتصادی شما که برگرفته از لیبرالیم اقتصادی غرب بود له شدند و شکاف طبقاتی بیشتر شد وثروتمندان ثروتمند تر و فقیران فقیرتر شدند . ( عجب گداپروری بودید شما!)  

تابوی حجاب و حیا! 

فائزه ی دلبندتان ، با دوچرخه سواری در خیابان به زنان کشور فهماند که وقتی دختر یک روحانی بلندپایه بتواند به راحتی گوهر حیا را بشکند چرا دیگران نتوانند!   

تابوی استکبارستیزی!

سیاست تنش زدایی شما رابطه با هر کشوری را جایز می دانست همان طور که خود گفته اید شما در پی رابطه با آمریکا هم بودید اما رهبری موافق نبودند. (شاید اگر امام حسین(علیه السلام) نیز سیاست تنش زدایی شما را در پیش می گرفتند به شهادت نمی رسیدند!!!)

( نکته : رابطه با آمریکا خط قرمزی است که ممکن است روزی برداشته شود و آن زمانی است که ما در موضع اقتدار کامل باشیم تا نتوانند قلدرمآبانه با ما رفتار کنند و این اقتدار با جهاد علمی و اقتصادی میسر می شود)

تابوی احترام به قانون! 

در این کشور مردمان نجیب را رسم بر این بود که اگر کاندیدایشان رای نیاورد به طرفداران رقیب تبریک بگویند اما : 

همسرتان آموخت که به خیابان ها بریزید! 

دخترتان آموخت که خاکستر آشوب را شعله ور کنید!

پسرتان آموخت که تیشه به ریشه ی انقلاب بزنید و فراری شوید و عدالت قضایی را به سخره بگیرید!  

تابوی....

دیگر بس است! 

جناب هاشمی!  آیا شکستن اصول انقلاب افتخار دارد؟ پس شما برای چه چیزی انقلاب کردید؟!!                    

(در همین مصاحبه شما با افتخار گفته بودید در سفر کاری به پاکستان ، ملک عبدالله (پادشاه فعلی عربستان) سوار ماشین من شد، به گمانم همان روز از ماشین انقلاب پیاده شدید!)




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: هاشمی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 9 مرداد 1390 توسط عقل کل
 «اندر افاضات اخیر فائزه خانم»

 

چرا در مورد فائزه هاشمی بی انصافی می کنید!

چرا بی دلیل از فائزه هاشمی دل خوشی ندارید؟

 مگر او چه گناهی کرده است که باید مورد خشم مردم قرار گیرد؟

چرا مردم را شستشوی مغزی می دهید که نسبت به فائزه هاشمی بدبین شوند؟

 آیا اینکه فائزه خانم برای خریدن ساندویچ به خیابان می رود جرم است؟!

 آیا او حق ندارد برای خریدن روسری به خیابان برود؟ !

 چرا همه زنان این کشور می توانند به خیابان بروند و ساندویچ و روسری بخرند اما دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را به خاطر این اقدام مواخذه می کنید؟

کاش کمی هم انصاف داشتید !

چرا وقتی همه چیز را به درستی نمی دانید زود قضاوت می کنید ؟

شاید مصلحت بزرگی ، دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در روزهایی که ضد انقلاب فراخوان برای آشوب داده ، برای خرید ساندویچ و روسری به خیابان کشانده باشد !

شاید هیچ کسی پیدا نشده که برای او ساندویچ بخرد و فائزه خانم هم شدیدا ً هوس ساندویچ کرده بوده و تحمل اینکه تا فردا صبر کند را نداشته است!

شاید بازارهای لندن به دلیل اینکه کشوری غیر اسلامی است روسری نداشته تا او خریدهایش را کامل کند ، یا روسری مورد علاقه او پیدا نشده و احیاناً در روزهای آشوب ملاقات های مهمی داشته که مجبور بوده یک روسری نو بخرد!

یا اصلاً شاید او هنوز به این درک نرسیده که چه کاری را در چه زمانی باید انجام دهد ! مگر دختر هم باید مثل پدر، مصلحت دان باشد!

فقط به نظر عقل کل، چنین مغزی که نتواند درک کند کدام عمل را در چه زمانی انجام دهد یک شستشوی مغزی تمام عیار نیاز دارد!

کاش مصلحت ها اجازه می داد مغزش را بازداشت کنند و برای بازجویی تحویل عقل کل بدهند تا از انوار عاقلانه عقل کل بهره مند شودو قدرت تشخیص بیابد. 

البته می دانم که این کار غیر ممکن است زیرا هنوز یک ساعت نشده با قید وثیقه ( یا حتی بدون وثیقه) مغزش را هم آزاد می کنند!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic