مگر تو کی هستی که به خودت اجازه می دهی با نوع حرف زدنت ، ابهت امام عزیزمان را بشکنی و بگویی « من اصلا به آقای خمینی نمی گفتم امام »

مگر تو کی هستی که بی شرمانه دهان می گشایی و از دشمنان امام زمان(عج) و قاتلان فرزندان ملت، به عنوان انسان های بزرگ یاد می کنی؟

دهان کثیفت را ببند و ساکت شو گستاخ!

شاید سکوت ما، تو را اینقدر گستاخ کرده است که همیشه ساختار شکنانه حرف می زنی و ساختارشکنانه رفتار می کنی

یک روز آتش بیار فتنه 88 می شوی و با بی ادبی به ساحت ولی فقیه جسارت می کنی

روزی دیگر به نشریه ای که بی ادبی هایت در مصاحبه را پوشانده است اعتراض می کنی و می گویی « از قول من نوشته شده " مقام معظم رهبری" ، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسند "مقام معظم رهبری" ، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره....من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی! »

و امروز هم به جای اینکه از تجربه شش ماه زندان درس گرفته باشی و کمی آدم شده باشی ،در مصاحبه با مجله فیگارو می گویی: «تجربه زندان، عالی بود و در آنجا با آدم های بزرگی آشنا شدم! » و بعد به توصیف هم بندهایت در زندان می پردازی و می گویی « اعضای مجاهدین، وهابی ها، سبزها...» و بعد هم مثل زمانی که فتنه گری می کردی و ادعا می کردند رفته ای ساندویچ بخری، این بار هم ادعا می کنی که حرف هایت تلفیق شده است!

شاید سکوت ما باعث شده است که تو اینقدر گستاخ و پرده در شوی.

شاید ما بی تفاوت شده ایم و فراموش کرده ایم که همیشه در طول تاریخ عده ای ابتدا با زبانشان گستاخی کردند و حرمت ولایت را شکستند تا آنجا که این حرمت شکنی ها در رفتارشان نیز ظاهر شد و به پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام الله علیها رسید و سر بریده امام حسین علیه السلام.

شاید فراموش کرده ایم که ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و بی حرمتی به ولایت فقیه یعنی بی حرمتی به ولایت رسول الله.

شاید فراموش کرده ایم هزاران هزار شهیدی را که به دست منافقین مزدور به شهادت رسیدند.

شاید ما هم باور کرده ایم که نسب باید مصونیت زا باشد و فائزه هاشمی به خاطر نسبتش، می تواند هر حرفی بزند و هر کاری انجام دهد.

شاید باور کرده ایم که فرزندان این ملت باید جانشان را سپر کنند و در راه دفاع از دین و انقلاب به دست منافقین ترور شوند تا امنیت را برای فائزه به ارمغان آورند و او بتواند در سایه این امنیت، دهانش را باز کند و از زندانیانی که برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می کرده اند به عنوان انسان های بزرگ تمجید نماید. واقعا این آدم های خیلی بزرگ! در زندان های جمهوری اسلامی چه می کنند؟!

شاید ما هم در درونمان این تبعیض را پذیرفته ایم که فائزه باید مصونیت داشته باشد و الا حداقل با زبانمان اعتراضی می کردیم و خواستار محاکمه او می شدیم تا او باز هم بتواند از وجود آن انسان های بزرگی که در زندان های جمهوری اسلامی هستند بهره ببرد و انشاءالله در قیامت هم با آنها محشور شود.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، زندان، منافقین، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط عقل کل
از قدیم گفته اند: مرد است و حرفش!
یا باید حرف نزنند یا باید پای حرفشان بایستند.

یکی از روزنامه های زنجیره ای تصویر عیسی کلانتری را در صفحه اول روزنامه اش چاپ کرده بود که با دیدنش به یاد حرف های پنج سال پیش افتادم.



عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت خاتمی بود که پنج سال پیش در طرفداری از موسوی در جمع مردم هشترود اعلام کرد: « اگر قومیت ها رای دهند موفقیت صد در صد با موسوی است. اگر 13 میلیون آذری رای دهند موسوی رئیس جمهور است. اگر چنین نشود باید چادر به سر کرده و از ایران فرار کنیم

خوب! دیدند که موسوی رای نیاورد و آنچه کلانتری می خواست نشد. پس چرا چادر به سر از ایران فرار نکرد؟!

این را گفتم تا بگویم این روزها اگر عده ای دم از اخلاق می زنند و می گویند کینه ها را از دل بیرون کنید یادشان نرود چه کسانی بذر کینه را در دل ها نشاندند.
یادشان نرود چه کسانی چرخش قدرت را قبول نداشتند و به هر قیمتی حتی به قیمت چادر به سر کردن و فرار از ایران، تحمل دیدن رئیس جمهور قبلی را نداشتند.

 یادشان نرود چه کسی سنت نیکوی تبریک به رقیب را زیرپا گذاشت و در سال 84 به جای اینکه پیروزی رقیبش را به او تبریک بگوید گفت « به خدا واگذار می کنم» و با این نوع حرف زدن، اوج کدورت خود را نشان داد و بذر تردید و دلخوری را در دل ها کاشت.

برخلاف خیلی ها که فکر می کنند کدورت ها از مناظرات سال 88 شروع شده است باید واقع بین باشیم و درست بنگریم تا بفهمیم کدورت از زمانی شروع شد که سنت نیکوی تبریک به رقیب توسط آقای هاشمی زیرپا گذاشته شد.

 یادشان نرود که نوبخت و رفقای همفکرش به عنوان حامیان آقای هاشمی، چنان کینه ای در دل داشتند که نوبخت اعتراف کرد و گفت «ما هیچ گاه دلمان با منتخب مردم در سال 84 صاف نشد.»

من نه طرفدار رئیس جمهور قبلی ام نه طرفدار رئیس جمهور فعلی. در کل از هر گونه شخص پرستی و حزب پرستی بیزارم و فقط خود را مدافع نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیرو ولایت مطلقه فقیه می دانم؛ اما نمی توانم چشم بر روی واقعیات ببندم و بپذیرم کسانی این روزها دم از اخلاق و مهربانی و پاک کردن دل از کینه بزنند که خودشان بذر کینه را در دل ها کاشتند. نمی توانم بپذیرم کسانی مردم را به محبت و دوری از کینه دعوت می کنند که خودشان هنوز هم دلی پر از کینه دارند.



پ ن:

تا حدودی بی ربط:

به نظرم این حرف عیسی کلانتری یک نوع توهین به بانوان ایران زمین هم بود. چادر، نماد والای حجاب و یادگار حضرت زهراست و قداست دارد. نباید برای مسائل بی ارزش و تسویه حساب های جناحی و امور مزخرف، هزینه شود.
 
البته کاربرد این گونه کلمات از سوی بعضی آقایان چندان تعجب آور نیست ، چیزی که برایم عجیب است این است که گاهی می بینم بعضی از بانوان نیز برای زیر سوال بردن آقایان از این کلمات استفاده می کنند و مثلا می گویند «یا مرد باشید و فلان جور رفتار کنید یا بروید چادر به سر کنید! » یا مثلا در جمع آقایان می گویند« از کارهای خاله زنکی! دوری کنید»

من اذعان می کنم که قادر به درک احساسات بانوان نیستم اما واقعا گاهی اوقات تعجب می کنم از اینکه بعضی بانوان هم به جای اینکه نسبت به کاربرد این گونه کلمات و اصطلاحات ،واکنش منفی نشان دهند و ناراحت شوند، خودشان هم استفاده می کنند!

خدای ناکرده قصد جسارت به بانوان محترمه را ندارم و نمی خواهم اقدام عده ای معدود را به همه بانوان تعمیم دهم اما به عنوان کسی که برای همه انسان ها حرمت و کرامت قائلم ،به بانوان توصیه می کنم اگر می بینند بعضی آقایان در کاربرد کلمات، رعایت شان و کرامت بانوان را نمی کنند حداقل خود بانوان، برای خودشان احترام قائل باشند و از به کار بردن این گونه کلمات خودداری ورزند و به همجنسان خود نیز تذکر دهند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: کلانتری، دوری از کینه، هاشمی، نوبخت، روزنامه های زنجیره ای، انتخابات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط عقل کل

بنا به درخواست آقای علی مطهری و جمعی دیگر که معتقدند مناظرات سال 88 عامل اصلی ایجاد فتنه بوده است تصمیم گرفتیم آقایان موسوی و کروبی و احمدی نژاد را در یک دادگاه محاکمه کنیم تا مشخص شود مقصران اصلی فتنه 88 چه کسانی بوده اند و تکلیف پرونده فتنه 88 بعد از چهار سال روشن شود.

دادگاه رسمی است...

قاضی: آقای موسوی! چرا نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعا داشتید که تقلب شده است؟

موسوی: اولا بنده باید عرض کنم چیزه...بنده این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم و تنها به خاطر اینکه ملت حقایق را بدانند در اینجا حاضر شده ام. بنده خودم چیز هستم...مدعی هستم و شاکی ام و هنوز هم معتقدم که تقلب شده بود و گرنه مگر می شود من به عنوان داماد لرها در لرستان هم رایم از احمدی نژاد کمتر باشد! بنده از احمدی نژاد هم شکایت دارم که مرا به آقای هاشمی چسباند و باعث چیز شد...باعث کاهش آرای بنده شد...همه چیز زیر سر احمدی نژاد بود.

قاضی: آقای کروبی! چرا شما نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعای تقلب داشتید؟

کروبی: من هم این دادگاه را قبول ندارم و اصلا نمی خواهم حرف بزنم. من اجازه هایی از امام(ره) دارم که هیچکس این اجازه ها را ندارد و شما حق ندارید از من سوال کنید. همه چیز تقصیر احمدی نژاد بود ؛فکر کرده فقط او می تواند هر چیزی دلش خواست بگوید و دیگران جوابش را ندهند؟...هان!

قاضی: آقای احمدی نژاد! چرا در مناظرات اینگونه عمل کردید؟

احمدی نژاد: من که چیزی نگفتم. تازه فیلم هایی داشتم که نشان ندادم. خیلی حرف ها داشتم که نزدم. حالا بگم؟...بگم؟...بگم؟...

قاضی: لازم نیست،شما به قدر کافی گفته اید. فقط بگویید چرا نام آقای هاشمی و خانواده ایشان را در مناظرات مطرح کردید؟

احمدی نژاد: من از شما می پرسم...چرا در انتخابات سال 88 از اینکه کاندیدایی را به آقای هاشمی وصل کنند ناراحت می شدند و با اینکه آقای هاشمی از آنها حمایت می کرد دوست نداشتند آنها را به آقای هاشمی بچسبانند اما در انتخابات سال 92 می خواستند خودشان را به آقای هاشمی وصل کنند؟ من از شما می پرسم بالاخره نام بردن از آقای هاشمی خوب است یا بد؟

قاضی: اینجا قرار نیست شما چیزی بپرسید. مثل اینکه شما هنوز  هم در توهم هشت سال گذشته به سر می برید. اینجا فقط باید پاسخگو باشید نه اینکه بپرسید.

احمدی نژاد: وقتی چهار سال هر کاری می کردم آقای هاشمی همه کارها و اقدامات دولتم را می کوبید و فرزندان ایشان در مسیر دولتم سنگ اندازی می کردند انتظار داشتید باز هم حرفی نزنم. آیا یک بار شد که من کاری انجام دهم و آقای هاشمی بگوید درست است؟ آقای هاشمی در ذهن خود از من یک لولو ساخته بود تا با آن مردم را بترساند. اینقدر مرا تخریب کردند که باعث شد من هم بزنم به سیم آخر و هر چه می خواستم بگویم. وگرنه من به آقای هاشمی و موسوی و کروبی علاقمندم آنها هم مثل هلو می مانند و من آنها را دوست دارم اما همه چیز زیر سر آقای هاشمی بود.

قاضی: آقای هاشمی را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! اولا شان و جایگاه آقای هاشمی بالاتر از اینهاست که به دادگاه بیایند. ثانیا وقتی ما نمی توانیم آقازاده ایشان را به دادگاه بیاوریم چگونه انتظار دارید بتوانیم شخص جناب هاشمی را به دادگاه بیاوریم؟

قاضی: پس دادگاه را به خدمت آقای هاشمی می بریم!

قاضی در مجمع تشخیص مصلحت: آقای هاشمی! اگر مصلحت می دانید بفرمایید چرا شما در چهار سال اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد همه اقدامات ایشان را می کوبیدید تا کار به اینجا برسد که در مناظرات 88 بر علیه شما حرف بزند؟

هاشمی: من فعلا از همه چیز راضی هستم و مردم هم در انتخابات امسال نشان دادند که پیامشان چیست. من هر چه گفتم به مصلحت بود و درست گفتم. اگر مردم در سال 84 هم به من رای داده بودند کار به اینجا نمی کشید و همه چیز مثل گذشته خیلی خوب پیش می رفت.

قاضی: مردم را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! همه مردم را که نمی شود در دادگاه جمع کرد تا بگویند چرا در سال 84 درست رای ندادند!

هاشمی: کاری به مردم نداشته باشید. یک روز امام(ره) به من گفتند هر وقت مردم در انتخابات بر طبق میل تو رای ندادند اما بعد جبران کردند از آنها بگذر. من از مردم گذشتم.

حکم دادگاه: بنا به حکم دادگاه آقایان موسوی و کروبی تبرئه می شوند و مردم که مقصران اصلی فتنه 88 هستند نیز مورد عفو قرار می گیرند و به این ترتیب پرونده فتنه 88 مختومه اعلام می گردد.

قاضی: جناب دادستان! دادگاه رسمی است چرا می خندید؟

دادستان: ببخشید جناب قاضی! ناگهان یاد بچگی ام افتادم. بچه که بودیم به رفیقمان مشت می زدیم و بعد که می پرسید چرا می زنی؟ می گفتیم:

«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود آستینم مال کتم بود کتم مال بابام بود بابام مال ایران بود ایران مال جهان بود جهان مال خدا بود پس تقصیر خدا بود!» و این طوری تبرئه می شدیم. با این نحوه استدلال که برخی ها فتنه 88 را به خاطر مناظرات 88 می دانند همه مجرمان می توانند تبرئه شوند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: موسوی، کروبی، احمدی نژاد، هاشمی، فتنه 88، مناظرات 88،
ارسال در تاریخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط عقل کل

آقای هاشمی اخیرا گفته است « امام (ره) موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بودند.» و بعد تاکید کرده است که در کل با شعار مرگ دادن و حرف های تند مخالف است.

آقای هاشمی حق دارد با شعار مرگ بر آمریکا مخالف باشد و بخواهد آن را از زبان امام (ره) بیان کند. مگر آمریکا چه هیزم تری به او فروخته که از آمریکا متنفر باشد.

آیا فرزند هاشمی در هواپیمای مسافربری بر فراز آب های نیلگون خلیج فارس توسط ناو آمریکایی مورد هدف قرار گرفته است که از آمریکا منزجر باشد؟ آیا جگرگوشه اش در 8 سال دفاع مقدس در زیر تانک های آمریکایی تکه تکه شده است تا از آمریکا بدش بیاید؟ آیا همسرش در غم مفقودالاثر بودن فرزندش خون دل خورده است و چشم به در مانده تا با شعار مرگ بر آمریکا بخواهد اندکی غمش را تسکین دهد؟

نه! هاشمی از آمریکا صدمه ای ندیده است تا بر ضدش شعار دهد. تازه لندن که رفیق فابریک واشنگتن است همیشه ملجا و ماوای فرزندان هاشمی بوده است و فائزه حتما از بازارهای لندن چه ها که برای پدر تعریف نکرده است و مهدی هم اگر به دروغ سنج وصلش نکرده بودند هنوز هم در لندن خوش می گذراند. حال می گویید هاشمی چرا باید این گونه سخن بگوید؟ شاید او در شکنجه های ساواک و رژیم پهلوی نقشی برای آمریکا قائل نیست که اینگونه سخن می گوید. 

اما سوال اینجاست که اگر هاشمی اینقدر از شعار مرگ دادن متنفر است چرا در روزهای پر آشوب سال 88 که شعار مرگ را بر ضد اصل ولایت فقیه سر می دادند اعلام انزجار نکرد و تازه به نفع آنها خطبه خوانی کرد؟ چطور از شعار دادن بر ضد اصل مترقی ولایت فقیه که بزرگترین یادگار امام راحل عظیم الشان بود ناراحت نشد و به صحنه نیامد؟

آقای هاشمی! شما چند وقتی است که حرف هایی می زنید که به جای اینکه دل یاران انقلاب را شاد کند دل دشمن را شاد می کند ،یک روز از سر جنگ نداشتن با اسرائیل سخن می گویید؛ یک روز با حرف های نسنجیده ؛محور مقاومت را تضعیف می کنید و  روزی دیگر سخنی را به امام (ره) نسبت می دهید که اگر در کل صحیفه ی امام بگردید هیچ جمله ای مبنی بر تایید حرف شما وجود ندارد و بلکه برعکس همه گفتار امام در صحیفه در تضاد با حرف شماست و این بزرگترین ظلم به امام (ره) است .

چه ظلمی از این بالاتر که حرف امام را تحریف می کنید و سخنی را که امام نفرموده است به او نسبت می دهید.لذا توصیه می کنم که این روزها اگر فرصت کردید سری به یک پزشک متبحر بزنید، قصد جسارت ندارم اما پزشکان می گویند انسان اگر پا به سن گذاشت و حرف هایی زد که از او انتظار شنیدن چنین حرف هایی را ندارید ممکن است سلامتی اش مورد خطر قرار گرفته باشد.

اگر امام (ره) اکنون در بین ما بود مسلما به خود جرات نمی دادید اینگونه سخن بگویید ؛ لذا اکنون که آن عزیز سفر کرده در بین ما نیست تا از آرمان هایش دفاع نماید و فرزندان جسمانی امام (ره) نیز یا ساکتند یا نیستند تا از امام (ره) دفاع نمایند ، فرزندان معنوی امام (ره) که نمرده اند! آنها هنوز زنده اند و اجازه نخواهند داد آرمان های خمینی کبیر (ره) مصادره شود و مورد تحریف قرار بگیرد.

آقای هاشمی! فرزندان معنوی امام (ره) در سراسر جهان به گونه ای آرمان ها و اهداف امام در عمق جانشان نشسته است و از آن جانانه دفاع می نمایند که حتی بسیاری از آنها که خود را یار غار امام می دانند به گردشان هم نمی رسند. به قول سید شهیدان اهل قلم « علم خمینی (ره) بر زمین نمی ماند مگر ما مرده ایم»




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی (ره)، هاشمی، آمریکا، شعار،
ارسال در تاریخ یکشنبه 14 مهر 1392 توسط عقل کل

همانقدر که تصور فراجناحی بودن هاشمی طنزآمیز است ؛ فراجناحی نامیدن کابینه معرفی شده توسط روحانی نیز همین گونه است. هاشمی هم دوست دارد خودش را شخصیتی فراجناحی بداند اما وقتش که برسد هم به نفع اهل فتنه خطبه می خواند ، هم از فرزندان مجرمش حمایت می کند.

کابینه روحانی هم چیزی شبیه شخصیت هاشمی است ؛ از یک طرف در بوق و کرنا می کنند که این دولت فراجناحی است و از طرف دیگر از طیف کارگزاران و اصلاحات گزینش می کنند و کابینه را به نفع خود و همفکرانشان مصادره می نمایند.البته هر رئیس جمهوری حق دارد هر طور می خواهد در چارچوب قانون ؛کابینه اش را چینش کند حتی اگر همه ی اعضایش از یک جناح باشند اما من نمی فهمم  این چه اصراری است که کابینه ی جناحی را فراجناحی بنامند.

زمانی از هاشمی پرسیدند دولت مطلوب شما چگونه دولتی است؟ گفت به نظرم دولت سازندگی نمونه خوبی باشد! و اکنون کابینه روحانی تقریبا همان چیزی است که شیخ مصلحت اندیش می پسندد ، لذا می شود این کابینه را کابینه ی سوم هاشمی نیز دانست ، کابینه ای که اگر هاشمی می خواست تشکیل دهد تقریبا چیزی می شد شبیه کابینه ی روحانی.

حالا من نگران این هستم که سخن روحانی در مراسم تحلیف که گفت « اعتدال یعنی توازن میان آرمان ها و واقعیت ها» نیز از همین جنس باشد. درست مثل هاشمی که می گوید «اعتدال یعنی انقلابی باش کله شق نباش»

و نمونه ای از اعتدال هاشمی را آنجا دیدیم که برخلاف فرمایش امام (ره) که می فرمود اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود ؛هاشمی گفت «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم حالا اگر عرب ها جنگ کردند ما کمک می کنیم» شاید از نظر او ، این نشانه ی کله شقی باشد که بگویند اسرائیل باید محو شود.

همین چند روز پیش در جریان اظهارنظر روحانی در روز قدس که اسرائیل را زخمی کهنه خواند که سال هاست در سایه اشغال سرزمین مقدس فلسطین بر بدن دنیای اسلام نشسته است؛ این اظهار نظر به خاطر اشتباه برخی رسانه های داخلی در نقل سخنان روحانی ؛اینگونه بیان شد که روحانی گفته است اسرائیل زخمی کهنه بر بدن جهان اسلام است که باید از بین برود. و به خاطر این اشتباه؛ جنجالی در رسانه های غربی و صهیونیستی به پاشد و آنها اظهار داشتند که روحانی هم یک افراطی است.

اما وقتی متوجه شدند که این قسمت « اسرائیل باید از بین برود» در کلام روحانی نبوده است؛ آرام شدند. آرامشی که امثال مرا ناآرام کرد. آرزو داشتم آقای روحانی دوباره موضع گیری می کرد و می گفت من به پیروی از امام و مقتدایم خمینی کبیر( ره) هنوز هم می گویم اسرائیل باید از بین برود حتی اگر مرا افراطی بنامید. 

امیدوارم این چند کلامی که نوشتم به معنای تقابل با دولت جدید قلمداد نشود؛انتظار نداشته باشید من که هشت سال است به جوک هایی که از قیافه و رفتار و گفتار احمدی نژاد می ساختند می خندیدم ؛ یک دفعه خفقان بگیرم و حتی حق انتقاد از رئیس جمهور جدید را نیز نداشته باشم. مگر رئیس جمهور با رئیس جمهور فرق دارد که از یکی بشود جوک ساخت و انتقاد کرد اما از دیگری نشود؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: دولت روحانی، هاشمی، کارگزاران سازندگی، فراجناحی، اعتدال،
ارسال در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط عقل کل

 شیخ ما را گفتند: « فلان کس که ثبت نام کرد در یک لحظه نرخ دلار کاهش یافت!»

 گفت: « سهل است. با انفجار بوستون آمریکا نیز نرخ دلار تغییر کرد! جمشید بسم الله هم نرخ دلار را بالا و پایین می برد!  این چنین چیزها را ارزشی نیست . مرد آن است که در هشت سال ریاست جمهوری اش ، ارزانی بیاورد و بدهی های میلیارد دلاری به جای نگذارد و نرخ تورم و بیکاری و ضریب جینی را کاهش دهد.»

 گفتند: « فلان کس اندیشه ای زلال دارد و به زنان بازیگر نیز مهر می ورزد!»

 گفت: « سهل است. اگر زلال بودن اینگونه باشد لابد سارکوزی و برلوسکونی ، چشمه ای زلال بوده اند! »




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، نرخ دلار، هاشمی، مشایی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو