راحت باش هر چه می خواهی بگو، کسی کاری به کار تو ندارد؛ نه تنها از این جهت که دختر بابایی و پارتی ات کلفت است بلکه به این خاطر که از سفیه، انتظاری جز یاوه گویی نیست.

کسی که دم خور منافقین و فتنه گران و بهائیان باشد حال و روز بهتری نخواهد داشت و کارش به انکار حکومت دینی هم می رسد و می گوید: «حکومت دینی نباشد بهتر است. با حکومت دینی موافق نیستم، حکومت دینی ارزش ها را از بین می برد!»

اما واقعا خیلی ظلم است کسی که از حکومت دینی، اوج بهره و نفع را برده است حالا مخالف حکومت دینی شود. کسی که پدرش به اسم دین، به ریاست جمهوری و ریاست مجلس و ریاست مجمع رسیده است و خاندانش در پرتو حکومت دینی به آلاف و الوف رسیده اند منکر حکومت دینی شود!

یکی نیست به فائزه هاشمی بگوید اگر حکومت دینی نبود الان ابوی سرکار با همان الاغی که از ده بیرون آمد تا به شهر برود به ده هم برمی گشت نه اینکه تفریحاتش را در کیش بگذراند!
و اخوی نامحترمتان دستش به نفت و قراردادهای نفتی نمی رسید تا دزدی کلان داشته باشد، بلکه فوق فوقش می رفت گاو مشهدی حسن همسایه را می دزدید و روزگارش را با استشمام پهن گاو می گذراند نه بوی نفت!
و مادر سرکار خانم ،دستور آشوب نمی داد بلکه کارش این بود که با زن همسایه بر سر آبشخور گوسفندان کل کل کند و به مهدی بگوید با سنگ بزند شیشه همسایه را بشکند!
و خود سرکار هم یا داشتی شیر گوسفندان را می دوشیدی یا منتظر بودی همسرت، گوسفندان را از چراگاه برگرداند و تنها دلخوشی ات این بود که زمان برداشت پسته برسد و پایت به لندن که هیچ، به تهران هم نرسیده بود و گمان می کردی لندن کمی آنطرفتر از نوق است!

خلاصه اینکه حکومت دینی برای خاندان فائزه کم نگذاشته است اما آنان در حق حکومت دینی جفا کردند.

مردم ما اگر می خواستند اقدامات فائزه و خاندانش را به نام دین و حکومت دینی بنویسند از آن بیزار می شدند اما خدا را شکر، این مردم آنقدر درک و فهم دارند که حساب امثال فائزه و حکومت دینی را از هم جدا بدانند. مردم ما آنقدر فهیم هستند که درصدد پاکسازی حکومت دینی از امثال فائزه بر می آیند و در 9 دی در دهان فائزه کوبیدند.

مردم ما به خوبی می دانند که حکومت دینی باعث عزت و آبروی آنان شده است و اجازه نداده است که آمریکا حتی یک قدم در آب های ایران قدم بگذارد؛ در حالی که حکومت غیر دینی با کاپیتولاسیون می خواست جان و ناموس ایرانیان را بفروشد.

مردم ایران به دین و حکومت دینی معتقدند و برای دفاع از آن از جان خود و عزیزانشان مایه می گذارند اما از نان به نرخ روزخورهایی امثال فائزه هاشمی که دین را ملعبه رسیدن به خواسته ها و منافع شخصی و اشرافیت خود کرده اند بیزارند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، حکومت دینی، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1395 توسط عقل کل
« ما گفتیم نشان دادن حسن نیت، باعث حسن نیت متقابل می شود، ولی نگفتیم اگر ایرانیان گروگان ها را آزاد کنند، بدون توجه به باقی قضایا، به این اقدام پاسخ مطلوب و مساعد می دهیم.»

این جملات، پاسخی بود که مقامات آمریکا در قبال کمک ایران به آزادی گروگان های آمریکایی در بیروت در سال 1991 ارائه دادند. پاسخی که هاشمی را از امیدی که به بهبود روابط با آمریکا داشت دلسرد و ناامید کرد.
در سال 1369 دولت هاشمی برای اثبات حسن نیت خود به دولت بوش پدر، تمام تلاش خود را به کار گرفت تا با آزادی گروگان های آمریکایی، زمینه ایجاد روابط مساعد با آمریکا را فراهم آورد. در این راستا مشاور دبیرکل سازمان ملل به ایران آمد و با محمد جواد ظریف به گفتگو نشست و سپس به دیدار هاشمی رفت و از قول رئیس جمهور آمریکا به رئیس جمهور ایران اطمینان داد که کمک و همکاری ایران برای آزادی گروگان ها بدون اجر نخواهد ماند و حسن نیت ، حسن نیت می آورد.

اما بعد از اینکه با تلاش و پافشاری ایران، گروگان های آمریکایی توسط لبنان آزاد شده و به کشورشان بازگشتند آمریکا طبق معمول به وعده اش عمل نکرد و هاشمی را سرکار گذاشت و چند سال بعد، هاشمی با یادآوری بدقولی آمریکا فقط گفت: « وقتی آمریکایی ها درست به وعده هایشان عمل نمی کردند، کار ناقص می ماند.»

این تجربه ای بود که می توانست برای همیشه در جلوی چشمان سیاستمداران ایرانی قرار گیرد و از آن درس بگیرند و اشتباهات گذشته را دوباره تکرار نکنند. اما متاسفانه برخی از سیاستمداران از تجربه های گذشته عبرت نمی گیرند و باز هم درصدد تکرار تجربه هایی برمی آیند که قبلا با شکست مواجه شده است.

اگر امروز بار دیگر رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به همگان توصیه می فرمایند که از تجربه مذاکرات هسته ای و دبه کردن های مداوم آمریکا درس بگیرند به این دلیل است که مبادا باز هم برخی ها در پی تکرار تجربیات ناکام خود برآیند.
اگر آمریکا در سال 69 عمل به وعده هایش را در گرو حل «باقی قضایا» می دانست امروز نیز عمل به تعهداتش را در گرو اجرای برجام های 2 و 3 و... می داند.
آیا مسئولینی که بارها قابل اعتماد نبودن آمریکا و حتی اروپا را آزموده اند از این تجربه ها درس خواهند گرفت؟

آیا حسن روحانی هنوز هم نامه ای را که در مرداد 84 به دبیر کل آژانس نوشت به خاطر دارد که در آن پس از اشاره به انجام تعهدات ایران و پذیرش تعلیق دو ساله و گشودن درهای مراکز هسته ای به سوی یکی از مداخله آمیزترین و گسترده ترین بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی ، گفته بود : « متاسفانه در مقابل اگر نگوییم هیچ، ایران مابه ازای بسیار اندکی دریافت کرد و بارها اقدامات اعتمادساز خود را افزایش داد و تنها در عوض آن، با قول های انجام نشده و درخواست های بیشتر روبرو شد.»

تکرار تجربه های شکست خورده، نشان می دهد که برخی سیاستمداران هنوز هم از تجربه های گذشته خود درس نگرفته اند ؛ لذا رهبر معظم انقلاب لازم دیدند که بار دیگر با اشاره به مذاکرات هسته ای ، همگان را به درس گرفتن از این تجربه ها فرا خوانده و بفرمایند: « یک تجربه ای ما در مذاکرات هسته ای پیدا کردیم،این تجربه را نباید فراموش کنیم. این تجربه این است که اگر ما تنازل هم بکینم آمریکا دست از نقش مخرب خودش بر نمی دارد... جمهوری اسلامی تعهدات خودش را انجام داد، آن طرف بدقول بدعهد بدحساب دارد دبه می کند، تا الان دبه کرده است. خیلی خب، این یک تجربه است. این شد تجربه. حالا خیلی ها قبل از این تجربه هم می دانستند اما بعضی ها هم که نمی دانستند حالا بدانند...»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: هسته ای، مذاکرات هسته ای، مقام معظم رهبری، روحانی، هاشمی، آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 15 خرداد 1395 توسط عقل کل
در ایام ولادت امام زمان(عج) ، یک شیرزن لبنانی ؛ برادرش را بعد از شهادت همسر و پسرش در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام فدا نمود تا حرمت حرم عقیله بنی هاشم شکسته نشود.

اما در اینجا دست پرورده ی عفت، به دیدار دشمنان امام زمان(عج) رفت و با کمال وقاحت اعلام کرد که هیچ کار خطایی مرتکب نشده است و پشیمان نیست و حتی واکنش هایی را که نسبت به اقدام ناپسند او انجام شد؛ مهم ندانست و گفت باید هزینه داد!



عجبا! یعنی فائزه هاشمی واقعا گمان می کند که برای تفکراتش هزینه هم داده است!

شاید او فکر کرده، چند روزی که در زندان به سر برده است هزینه ای است که برای عقاید باطلش پرداخته است!
آیا زندانی که در آن بتواند دلمه هفت رنگ بپزد و دوستان بهایی اش را مهمان کند و برای آنها فسنجان با پسته رفسنجان همراه با سالاد اولویه و سوپ عالی تدارک ببیند و آنقدر به او خوش بگذرد که ترجیح دهد سال تحویل را نیز در زندان بگذراند یعنی هزینه دادن؟!

دخترک ساندویچ خور، زندان را با مهمانی و کلاس آشپزی اشتباه گرفته است و گمان می کند هزینه هم داده است!
آنقدر لی لی به لالایش گذاشته اند که فکر می کند همه زندان ها شبیه همین زندانی است که او چند روزی را در آن به سر برده است.

او هنوز نمی فهمد هزینه دادن یعنی چه؟
هزینه را آنها دادند که زیر شکنجه های ساواک جان دادند تا انقلاب به پیروزی برسد، هزینه را آنها دادند که زیر تانک های بعثی ها له شدند تا انقلاب باقی بماند، و هزینه را آنها می دهند که هر لحظه ،داعش برای بریدن سرشان نقشه می کشد اما آنان از مبارزه دست نمی کشند تا عزت و امنیت را برای ایران به ارمغان بیاورند و فائزه بتواند در سایه این امنیت با دوستان بهایی اش گپ بزند!

این زن آشوبگر فتنه 88، جز هزینه سازی برای انقلاب و مردم چه کاری انجام داده است؟ آیا جز این است که فائزه هاشمی ، آتش بیار فتنه ای شد که ده ها مادر را در داغ از دست دادن فرزندانشان  به سوگ نشاند.

اما او که همیشه از رانت پدر، سوء استفاده کرده است دست پرورده ی مادری است که خود را همه کاره مملکت می داند و گمان می کند که ایران را پشت قباله اش انداخته اند.

گستاخی های فائزه، یادآور گستاخی های عفت است که مردم را به ریختن در خیابان دعوت می کرد و حکم قضایی را پدرسوختگی می نامید.

دخترک ساندویچ خور فتنه، تربیت یافته مادری است که حتی انتخابات زمان ریاست جمهوری شوهرش را نیز مخدوش می دانست و به دخترش می گفت: تو در انتخابات مجلس پنجم، نفر اول بودی نه ناطق.
فائزه با یادآوری آن روزها می گوید:« مامان معتقد است که من اول بودم و آمدند با بابا توافق کردند که نتیجه اینگونه اعلام شود.»
فائزه حرف مادر را باور می کند و با این فرض ، پدر را تحت فشار قرار می دهد به طوری که هاشمی را مجبور می کند با وزیر کشور دولتش در این زمینه صحبت کند.

محمد علی بشارتی وزیر کشور دولت هاشمی می گوید: « آقای هاشمی به من زنگ زد و گفت: فائزه از شما گلایه دارد. گفتم: چرا؟ گفت: می گوید من در تهران نماینده اول بودم، بشارتی مرا کرده است نماینده دوم. گفتم: بیخود می گوید. گفت: جوابش را چه بدهم؟ گفتم: ما سه بسته خبری داریم. هشت صبح، دو بعد از ظهر و نه شب. ما بعد از هشت صبح دیگر بسته خبری نداریم و هر چه آرا از سراسر تهران به ستاد می رسد جمع می کنیم.  ممکن است تا ساعت یازده که 25 صندوق را باز کرده اند خانم فائزه جلو بوده است. ما باید منتظر بمانیم بقیه آرا هم بیایند و جمع ببندیم و بعد اعلام کنیم. گفت: اینجوری است. گفتم: بله. گفت: پس شما چیزی به او نگویید خودم می گویم.»

اما آیا فکر می کنید فائزه و عفت با این استدلالات قانع می شوند. ابدا چنین نیست. عفت حتی در زمان شوهرش نیز توهم تقلب و ساخت و پاخت داشته است و آنقدر بر این حرف خود اصرار می ورزد که وزیر کشور دولت سازندگی را با ادعاهای گزافش مورد آزار و بی حرمتی قرار می داده است.

محمد علی بشارتی در این باره می گوید: « انتخابات مجلس پنجم برگزار شد و در تهران رای اول را آقای ناطق نوری آورد. از آن زمان به بعد، این حاج خانم آقای هاشمی هر جا من را می دید به انواع مختلف می گفت شما به خاطر اینکه با آقای ناطق در یک گروهید باعث شدید فائزه در تهران رای اول را نیاورد. خلاصه دست برده اید و ناطق را اول کرده اید در صورتی که دختر من اول بوده است. هر چه توضیح می دادم قبول نمی کرد و حتی برخی جاها به بنده بی حرمتی می شد، دیگر طاقتم تمام شد و به آقای هاشمی منتقل کردم. آقای هاشمی هم ناراحت شد و گفت: حتما به خاطر این رفتار شماتتشان می کنم.»

اما گمان می کنید اگر هاشمی به همسرش تذکر هم بدهد اثر دارد. این عفت خانم که خود را عامل نجات شوهرش از ترور می داند حتی اشک هاشمی را هم درمی آورده است!

دختر مرحوم پرورش تعریف می کند: « روزی خانم عفت مرعشی با پدر تماس گرفته و گفته اند: آقای پرورش من را شناختی؟ پدر گفته بودند: بله شما خانم هاشمی هستی. او گفته بود: می خواهم یکی از اقوام ما را که در آموزش و پرورش کرمان است، به تهران منتقل کنی و باید این کار را انجام بدهی. پدر گفته بودند: بایدی در این مورد وجود ندارد و اگر ایشان صلاحیت و شرایط لازم را داشته باشند منتقل می شوند وگرنه این اتفاق نمی افتد. او از رفتار پدرم ناراحت می شود و می گوید: شناختی من چه کسی هستم؟! پدر گفته اند: بله شناختم..شما بهتر است به جای دخالت کردن در این امور به خانه داری بپردازید. خانم هاشمی هم از این موضوع ناراحت می شود. چند روز بعد پدرم آقای هاشمی را می بیند و گله می کند که نباید اجازه بدهید همسرتان در این امور دخالت کند..پدر می گفتند: بعد از این حرف، آقای هاشمی سرش را پایین انداخت و حتی اشک در چشمانش جمع شد و گفت دعا کنید.»

فائزه دست پرورده عفت است. البته گستاخی را تنها از مادر به ارث نبرده است بلکه پدر نیز در این نوع تربیت بی تاثیر نبوده است.
در خاطرات ناطق نوری آمده است: « آقای هاشمی چند دفعه با امام بحث و محاجه کرده و ( موضوع اختلافات حزب جمهوری اسلامی و بنی صدر) را با امام در میان گذاشته بود و امام به ایشان فرموده بود بروید به فکر آخرت باشید. و هاشمی عصبانی شده بود و به امام گفته بود همه اش که ما نباید به فکر آخرت باشیم یک خورده شما هم به فکر آخرتتان باشید.»

اگر فائزه با گستاخی می گوید: « من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی»، سابقه در تربیت چنین پدر و مادری دارد.

لذا امروز هر چقدر هم برای فائزه توضیح دهید که نباید با اعضای فرقه ضاله بهائیت دوستی نماید او نخواهد فهمید. انتظار نداشته باشید دخترک لوسی که حتی روز تاسوعا هم به جای شرکت در مراسم عزادری به سد لتیان می رفته تا با اسکی روی آب به تفریح بپردازد مفهوم جریحه دار شدن قلب مقدس امام زمان(عج) را بفهمد و از دوستی با بهائیت ابراز بیزاری نماید.

فائزه تکلیفش روشن است. نوچه های هاشمی هم تکلیفشان روشن است. بعضی افراد( امثال صادق زیباکلام) گویا هدف از خلقت خود را دفاع از خاندان هاشمی و توجیه اشتباهات آنان می دانند. اما در این میان کسانی که خود را مدافع دین و انقلاب می دانند و نسبت به قضایای کوچکتر از این مسائل نیز واکنش نشان می دادند چرا امروز ساکت هستند و عکس العملی نشان نمی دهند؟ بعضی علما را می گویم که گویا حرمت هاشمی و خاندانش را بیش از حرمت امام زمان(عج) نگه می دارند و در تعارف با هاشمی، این روزها ترجیح داده اند در این قضیه سکوت اختیار کنند.

ای کاش قوه قضائیه برای یکبار هم که شده طعم مجازات واقعی را به این دردانه اکبر و عفت می چشاند تا حداقل اندکی بفهمد هزینه دادن یعنی چه؟!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، بهائیت، عفت مرعشی، هاشمی، عبدالبها،
ارسال در تاریخ جمعه 31 اردیبهشت 1395 توسط عقل کل
خدا رحمت کند مرحوم حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی را؛
سخنان و انتقادات و موضع گیری هایش به مذاق آقای هاشمی خوش نمی آمد؛
شاید اگر امروز بود ، به او هم می گفتند تندرو و دلواپس!









طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: حاج احمد خمینی، هاشمی، آمریکا، تندرو، دلواپس،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 26 اسفند 1394 توسط عقل کل
در پسابرجام دایره اتهامات آمریکا علیه ایران وسعت بیشتری یافته است. چندی پیش ایران را متهم کردند که در انفجار سال 1983 پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بیروت و همچنین انفجار در عربستان ضد نیروهای آمریکایی دخالت داشته و خواستار مصادره دو میلیارد دلار از دارایی های مسدود شده بانک مرکزی ایران برای پرداخت به آمریکایی هایی که آنها را قربانیان حوادث تروریستی می نامند شدند.

و امروز ، قاضی یکی از دادگاه های آمریکا با صدور حکمی ، ایران را محکوم به پرداخت ده و نیم میلیارد دلار بابت ماجرای یازده سپتامبر سال 2001 کرد که براساس آن، ایران باید به خانواده های قربانیان انفجار مرکز تجارت جهانی و پنتاگون در حوادث یازده سپتامبر غرامت بپردازد.

هر چه دولتمردان ایرانی، محترمانه و درست با آمریکا سخن می گویند آمریکایی ها جری تر شده و رفتار گستاخانه تری در قبال ایران نشان می دهند.

با این روندی که آمریکا در پیش گرفته و بدون سند و مدرک ، هر اتهامی را به ایران نسبت می دهد تا جایی که ایران را به دست داشتن در انفجار برج های دوقلویش متهم می کند؛ ممکن است این اتهام زنی های بی پایه و اساس تا آنجا پیش رود که ایران را حتی به دست داشتن در قتل «آبراهام لینکلن» و «جان اف کندی» که سال ها قبل از انقلاب در آمریکا ترور شده اند نیز متهم کنند!!!

و با این احکام مزخرفی که قضات آمریکایی علیه ایران صادر می نمایند چندان دور از انتظار نیست که فردا نیز حکمی صادر نموده و بگویند هر گاه رئیس جمهور ایران برای شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک آمد در ازای ترور روسای جمهور اسبق آمریکا (آبراهام لینکلن و جان اف کندی) ، او را بازداشت کرده و در دادگاه آمریکا محاکمه نمایید.



آمریکایی ها و اروپایی ها عمدتا نشان داده اند که تعهدی به احترام متقابل ندارند. مگر یادمان رفته است همین اروپایی هایی که دولت هاشمی ، خیلی سنگ آنها را به سینه می زد و در راستای تنش زدایی با غرب، در روابط با اروپایی ها کمال ادب و احترام را رعایت می کرد؛ مزد ادب و احترام هاشمی را دادند و در دادگاهی در آلمان علیه هاشمی رفسنجانی پرونده سازی کرده و او را به عنوان ریشه قتل های میکونوس معرفی نمودند!

رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) در دیدار اخیر خود با نمایندگان مجلس خبرگان با اشاره مجدد به قضیه میکونوس فرمودند:

« در قضایای مختلف اروپایی ها بودند که ابتدای به دشمنی کردند. سر قضیه آن قهوه خانه میکونوس، رئیس جمهور وقت ما را متهم کردند و به دادگاه می خواستند بکشانند؛ اسمش را به عنوان متهم در دادگاه مطرح کردند! خب چه کار کنیم با این ها؟ برویم التماس کنیم؟ برویم بگوییم آقا با ما بهتر از این باشید؟ ما کاری نکردیم با این ها؛ این ها هستند که دشمنی می کنند. اگر ما در مقابل دشمنی دشمنانمان با شجاعت و با اقتدار نایستیم، کشور را خواهند بلعید. ما مسئول کشوریم، مسئول ملتیم،مسئول تاریخیم، نباید اجازه بدهیم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، روحانی، ایران، هاشمی، میکونوس، پسابرجام، اروپا،
ارسال در تاریخ جمعه 21 اسفند 1394 توسط عقل کل
« رقابت ها تمام شد و دوران وحدت و همکاری فرارسیده است...احتیاج به هماهنگی مثال زدنی داریم که این انتخابات طلیعه و مقدمه آن بود. چون هر چه بود و هر چه شد، تمام شد و نباید به مباحث اختلاف برانگیز دامن زده شود که دوران پس از انتخابات، دوران تلاش برای ساختن کشور است.»

این حرف ها را آقای هاشمی یک روز بعد از انتخابات 7 اسفند بر زبان آورد.

اگر این چند جمله را شش سال پیش گفته بود اکنون ده ها جوان بی گناه زیر خروارها خاک نبودند.

اگر این چند جمله را شش سال پیش گفته بود موسوی و کروبی و خاتمی، پشت گرمی نداشتند به بودن هاشمی و ادامه لجبازی و مقابله با قانون.

و فائزه با حرف هایش به آشوب ها دامن نمی زد و مهدی هاشمی به خارج از کشور پیغام نمی داد که تحریم ها را تشدید کنید.

اگر این چند جمله را شش سال پیش گفته بود سرمایه رای چهل میلیونی بر باد نمی رفت و می توانستیم پرونده هسته ای را بدون عقب نشینی های گسترده ای که در برجام صورت گرفت به سرانجام برسانیم و شاید اکنون علیرضا و آرمیتا داغدار پدر نبودند.



این چند جمله ، چه کارها که می توانست بکند اما وای بر سیاست بازانی که طمع قدرت ،چنان چشمشان را کور می کند که نمی گذارد حرف حق را بر زبان بیاورند.

شریح هم طمع قدرت داشت وقتی به دروغ گفت «هانی زنده است» و دروغ او زمینه ساز واقعه کربلا شد.

سرزنشم نکنید که چرا باز هم از فتنه می گویم، زیرا که من از قرآن آموخته ام « من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا » هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسان ها را کشته است.
نمی توانم چشمم را به روی قتل ده ها انسان بی گناه ببندم و فراموش کنم که یک دروغ بزرگ چه بر سر مردم کشورم آورد.

آهای شهدای فتنه! برخیزید و ببینید سران فتنه هم بعد از شش سال رای دادند. همان ها که می گفتند تقلب شده و حرف شورای نگهبان را نمی پذیرفتند. ببینید امروز به شورای نگهبان اعتماد کرده اند. گویا شش سال پیش ،فقط تشنه خون شما بودند!... آه!


پی نوشت:

1-آقای روحانی گفت: «بسیار انتخابات معناداری در ایران انجام شد. آرای مردم صدها جلد کتاب ، حرف، سخن و رهنمود برای ما دارد. امیدوارم همه درس آموز از مکتب ملت ایران باشیم.»

آقای روحانی! انتخابات همیشه معنادار است و آرای مردم ،همیشه صدها جلد کتاب و حرف دارد. انتخابات 82 و 84 و 88 هم بسیار معنادار بود. اما برخی فقط هنگامی که نتیجه انتخابات به نفعشان باشد معنایش را می فهمند و زمانی که نتیجه به نفعشان نباشد خودشان را به نفهمی می زنند!

2-کسانی که مردم شهرستان ها یا تهران را ستایش یا نکوهش می کنند بدانند که مردم به دلیل اینکه حزبی نیستند رای ثابتی ندارند و در گذر زمان به انتخاب های متنوعی می رسند: به طور مثال، مردم تهران همان مردمی هستند که در مرحله دوم انتخابات 84 ، حدود دو میلیون و 174 هزار به احمدی نژاد رای دادند در حالی که به هاشمی یک میلیون و 390 هزار رای دادند. باز همین مردم در سال 88 به موسوی بیش از احمدی نژاد رای دادند.
مردم شهرستان ها نیز رای ثابتی نداشته و شاهد تغییرات صد و هشتاد درجه ای در رای آنها هستیم: سال 76 به خاتمی رای داده اند، سال 84 به احمدی نژاد، سال 92 به روحانی.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: انتخابات 94، هاشمی، فتنه88، رای،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 12 اسفند 1394 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

قالب وبلاگ