از قدیم گفته اند: مرد است و حرفش!
یا باید حرف نزنند یا باید پای حرفشان بایستند.

یکی از روزنامه های زنجیره ای تصویر عیسی کلانتری را در صفحه اول روزنامه اش چاپ کرده بود که با دیدنش به یاد حرف های پنج سال پیش افتادم.



عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت خاتمی بود که پنج سال پیش در طرفداری از موسوی در جمع مردم هشترود اعلام کرد: « اگر قومیت ها رای دهند موفقیت صد در صد با موسوی است. اگر 13 میلیون آذری رای دهند موسوی رئیس جمهور است. اگر چنین نشود باید چادر به سر کرده و از ایران فرار کنیم

خوب! دیدند که موسوی رای نیاورد و آنچه کلانتری می خواست نشد. پس چرا چادر به سر از ایران فرار نکرد؟!

این را گفتم تا بگویم این روزها اگر عده ای دم از اخلاق می زنند و می گویند کینه ها را از دل بیرون کنید یادشان نرود چه کسانی بذر کینه را در دل ها نشاندند.
یادشان نرود چه کسانی چرخش قدرت را قبول نداشتند و به هر قیمتی حتی به قیمت چادر به سر کردن و فرار از ایران، تحمل دیدن رئیس جمهور قبلی را نداشتند.

 یادشان نرود چه کسی سنت نیکوی تبریک به رقیب را زیرپا گذاشت و در سال 84 به جای اینکه پیروزی رقیبش را به او تبریک بگوید گفت « به خدا واگذار می کنم» و با این نوع حرف زدن، اوج کدورت خود را نشان داد و بذر تردید و دلخوری را در دل ها کاشت.

برخلاف خیلی ها که فکر می کنند کدورت ها از مناظرات سال 88 شروع شده است باید واقع بین باشیم و درست بنگریم تا بفهمیم کدورت از زمانی شروع شد که سنت نیکوی تبریک به رقیب توسط آقای هاشمی زیرپا گذاشته شد.

 یادشان نرود که نوبخت و رفقای همفکرش به عنوان حامیان آقای هاشمی، چنان کینه ای در دل داشتند که نوبخت اعتراف کرد و گفت «ما هیچ گاه دلمان با منتخب مردم در سال 84 صاف نشد.»

من نه طرفدار رئیس جمهور قبلی ام نه طرفدار رئیس جمهور فعلی. در کل از هر گونه شخص پرستی و حزب پرستی بیزارم و فقط خود را مدافع نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیرو ولایت مطلقه فقیه می دانم؛ اما نمی توانم چشم بر روی واقعیات ببندم و بپذیرم کسانی این روزها دم از اخلاق و مهربانی و پاک کردن دل از کینه بزنند که خودشان بذر کینه را در دل ها کاشتند. نمی توانم بپذیرم کسانی مردم را به محبت و دوری از کینه دعوت می کنند که خودشان هنوز هم دلی پر از کینه دارند.



پ ن:

تا حدودی بی ربط:

به نظرم این حرف عیسی کلانتری یک نوع توهین به بانوان ایران زمین هم بود. چادر، نماد والای حجاب و یادگار حضرت زهراست و قداست دارد. نباید برای مسائل بی ارزش و تسویه حساب های جناحی و امور مزخرف، هزینه شود.
 
البته کاربرد این گونه کلمات از سوی بعضی آقایان چندان تعجب آور نیست ، چیزی که برایم عجیب است این است که گاهی می بینم بعضی از بانوان نیز برای زیر سوال بردن آقایان از این کلمات استفاده می کنند و مثلا می گویند «یا مرد باشید و فلان جور رفتار کنید یا بروید چادر به سر کنید! » یا مثلا در جمع آقایان می گویند« از کارهای خاله زنکی! دوری کنید»

من اذعان می کنم که قادر به درک احساسات بانوان نیستم اما واقعا گاهی اوقات تعجب می کنم از اینکه بعضی بانوان هم به جای اینکه نسبت به کاربرد این گونه کلمات و اصطلاحات ،واکنش منفی نشان دهند و ناراحت شوند، خودشان هم استفاده می کنند!

خدای ناکرده قصد جسارت به بانوان محترمه را ندارم و نمی خواهم اقدام عده ای معدود را به همه بانوان تعمیم دهم اما به عنوان کسی که برای همه انسان ها حرمت و کرامت قائلم ،به بانوان توصیه می کنم اگر می بینند بعضی آقایان در کاربرد کلمات، رعایت شان و کرامت بانوان را نمی کنند حداقل خود بانوان، برای خودشان احترام قائل باشند و از به کار بردن این گونه کلمات خودداری ورزند و به همجنسان خود نیز تذکر دهند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: کلانتری، دوری از کینه، هاشمی، نوبخت، روزنامه های زنجیره ای، انتخابات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط عقل کل
او هم یک جوان بود. سه سالی از «عماد» پسر سید محمد خاتمی کوچکتر بود؛ اما یکبار هم اروپا را ندیده بود. اروپا که هیچ ، حتی به قول پدرش برای اولین بار بود که به منطقه سعادت آباد می رفت. همان منطقه ای که شهادتش را رقم زد.

روحانی زاده نبود اما تا بخواهی اهل مسجد بود و پایگاه بسیج. چنان عشق امام حسین علیه السلام در اعماق دلش نشسته بود که بارها صبح زود به مدرسه می رفت تا داوطلبانه، نمازخانه را برای برگزاری زیارت عاشورا مهیا سازد.

همه او را دوست داشتند، جز خوبی و متانت از او ندیده بودند. مثل پسر محمدباقر نوبخت نبود که با مدیر حراست هم دست به یقه شود و کتک کاری کند!
چه می گویم؟!حسین را چه به این کارها!
این کارها زیبنده کسانی است که طمع مال و قدرت داشته باشند ؛ نه حسین که حتی پیاده به مدرسه می رفت تا پول توجیبی اش را به فقیر بدهد.

فتنه 88 پایانی بود بر عمر 17 ساله شهید حسین غلام کبیری.
فتنه ای که از نظر بعضی ها گذشته است و باید آن را فراموش کرد! تا دیروز داشتند وسط فتنه و آشوب، خشونت و دروغ و قانون شکنی را ترویج می کردند و امروز از مهر و عطوفت و گذشت و قانونمداری و راستگویی سخن می رانند.
می گویند دیروز گذشت و فردا آغازی دیگر است. آغازی که نباید نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت باشیم.



دیروز برای هر کسی گذشته باشد برای پدر و مادر شهدای فتنه هنوز نگذشته است.

کاش سید محمد خاتمی می فهمید حسین هم تازه آغاز جوانی اش بود و دیروزی که از نظر او گذشته است فردا را از حسین گرفت.

کاش سخنگوی دولت به جای اینکه با شکستن خط قرمز نظام، بگوید «نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت نیستیم» کمی هم نسبت به خون پاک حسین بی تفاوت نبود.

کاش علی مطهری همانقدر که نسبت به حصر دو فتنه گر لجباز نگران است و به رئیس جمهور نامه می نویسد ؛ به پدر حسین نامه می نوشت و به عنوان یک نماینده به او اطمینان می داد که نمی گذارد خون فرزندش پایمال شود.

اصلا بیایید پدر و مادر حسین را با آنانی که فتنه را یک سوء تفاهم می دانند و نگران حصر سران فتنه اند روبرو کنیم، شاید ذره ای وجدانشان درد بگیرد و از خواسته های غیر منطقی خود شرمساز شوند.

شاید پدر حسین با اشکی که در چشمانش حلقه می زند پیام خود به سران فتنه را دوباره به آنان برساند و بگوید: «به سران اغتشاشات می گویم چه کسی باید پاسخ خون حسین من را بدهد. اگر خیلی دوست دارید پیرو راه قدرت های بزرگ باشید پس چرا در این مملکت مانده اید؟ بروید پیش همان ها که به خاطرشان خون جوان های مردم را می ریزید.»

شاید آه جانسوز مادر حسین را ببینند که چگونه با دیدن تیترهای درشت روزنامه های زنجیره ای به آسمان می رود وقتی می گوید: « من شکایت خود را به خدا می برم و از خدا طلب استمداد می کنم.»

مادری که حق دارد شکایتش را به خدا ببرد. حق دارد بگوید چرا پسر خاتمی ماه عسلش را در اروپا بگذراند و پسر نوبخت اندیشه کسب قدرت بیشتر داشته باشد و پدران آنها خون حسین را فراموش کرده و به دنبال رفع حصر باشند؟

حسین هم یک جوان بود ،جوانی که با دیدن مستندهای دفاع مقدس ،معرفت می اندوخت ؛ نه دغدغه سفر به اروپا داشت نه کسب قدرت. او حق داشت همچنان مایه شادی قلب پدر و مادرش باقی بماند اما فتنه گران نگذاشتند.
 
حال بگویید اینکه حسین را به خاک سپردید بس نبود ؛اکنون می خواهید پرونده سیاه ظلم بزرگی را که در حق شهدای فتنه و نظام اسلامی کردید به خاک بسپارید؟


پی نوشت:

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرمایند: « خدایا به تو پناه می برم... از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا مظلوم و دلسوخته ای را بی یاور گذاریم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، خاتمی، نوبخت، فتنه 88، سران فتنه، شهید حسین غلام کبیری، رفع حصر سران فتنه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic