گفتن از خون دل هایی که امام بزرگوار ما از آقای منتظری خوردند مثنوی هفتاد من کاغذ است. در رنجنامه ای که فرزند امام حاج سید احمد آقا خمینی به آقای منتظری نوشتند به گوشه ای از حمایت های منتظری از منافقین و به ویژه مهدی هاشمی قاتل اشاره شده است که بخش هایی از آن را در اینجا می آوریم. حاج احمد آقا خطاب به آقای منتظری می نویسد:


** امام یک سال قبل از دستگیری او (مهدی هاشمی) از هر راهی که ممکن بود شما قبول کنید تلاش نمودند که وقتی اقدام به دستگیری ایشان می شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولی شما دست بردار نبودید لذا نامه ای بسیار محترمانه برای شما نوشتند که متن آن را در اول این رنجنامه آوردم.

شما در جواب چنین نامه ای پاسخ تندی دادید که همه تعجب کردیم. ولی امام تحمل کردند، دیری نپائید که دست به اعتصاب زدید و طیف مرموز آقای مهدی هاشمی این اعتصاب را با تیتر درشت "چرا ملاقاتهای قائم مقام رهبری لغو شده است؟" که یکی از علل آن را دستگیری آقا مهدی هاشمی نماینده حضرتعالی در نهضت ها آوردند، بصورت اعلامیه منتشر کردند.

ولی امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه ای در منزل اینجانب که سران سه قوه و آقا نخست وزیر بودند شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند که زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند چرا که با همه با خشونت برخورد کردید. اما در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند:

"که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید."

به شما گفتند: آیا شما ماها را دشمن خود می دانید؟ یقیناً این را نمی توانید بگوئید."

بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند:

"من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود بشوید."

قبول نکردید.

فرمودند: "من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید."

با کمال خشونت گفتید "لا یکلّف الله نفساً الا وسعها".

در این هنگام من به دوستان نگاه کردم دیدم همگی از شرم و حیا سرهاشان را پایین انداخته اند و آقای خامنه ای اشک در چشمانشان بود آقای رفسنجانی و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و بقول خودتان 700 صفحه پیرامون آن مطلب نوشته اید (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمی دهید؟ باز همان جمله "لا یکلف الله نفساً" را به زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می کردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند که نباید کوتاه بیایید تا آقا مهدی را آزاد کنند....

 

**حضرت آیت الله:

نامه های اخیر شما در دفاع از منافقین خیال می کنید کار خودتان بوده است بعداً سخنان آقای مهدی هاشمی را می آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب الله کشیدند.

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند:

"بیشتر حرفهای شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند."

امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟

آقا مهدی در این مورد می گوید:

"آقا هادی از من خیلی داغتر بود او می گفت خمینی چند روز دیگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد."

می دانید این حرفها را آقا مهدی چه وقتی زده است؟ زمانی که می خواستند اعدامش کنند. او گفته بود می خواهم هیچ چیز نگفته نداشته باشم تا بلکه خدا مرا بیامرزدـ عین نوار ایشان موجود است....

     

 

**حضرت آیت الله:

ما اصولاً خشونتی به خرج نداده ایم. آیا آیت الله صدوقی، آیت الله اشرفی اصفهانی، آیت الله دستغیب، آیت الله مدنی، آیت الله قاضی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهداء حزب جمهوری اسلامی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهیدان عزیز باهنر و رجایی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا صدها نفر از فرزندان عزیز امام از پاسداران سپاه، کمیته و بسیج در سراسر ایران با خشونت ما کشته شدند؟ آیا قدوسی و ربانی املشی را ما با خشونت شهید کرده ایم؟ آیا هزاران نفر از مردم حزب اللهی و خوب کوچه و بازار را ما با خشونت کشته ایم؟ آیا ما در معابر بمب گذاشتیم و هواپیماها را ربودیم؟ آیا ما سر سفره های افطار سرهای بچه های انقلابی را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بریدیم؟

ما تنها کاری که کرده ایم این بوده که نگذاشتیم مهدی هاشمی و برخی از توابین و نهضت آزادی و پیمان و دیگر لیبرالها و منافقین نزد مردم عادل و متدین معرفی شوند. ما مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتیم و به رادیوهای بیگانه ندادیم.

بارها و بارها شهید بزرگوار آقای محمد منتظری می گفت: "منزل پدر من جای امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند."

ولی دیدید که به هر وسیله ای بود آنها او را از پای درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت می خواهم که قلمم گاهی تند می شود چرا که ما صراحت را از شما آموخته ایم.

    

 

**حضرت آیت الله:

مطالب شما حرف های تازه ای نبود بلکه ده سال است رادیوهای بیگانه همان حرفها را می زنند و امام و نظام را به اتهامات واهی کشتن زن های بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غیره متهم می کنند.

در نامه ای به تاریخ 67/5/11 آورده اید:

سند شماره 55:

"سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی می باشد با ناراحتی از نحوه اجراء فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و می گفت مسئول اطلاعات یا دادستان تردید از من است از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سرموضع است یا نه پرسید تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی گفت آری، پرسید حاضری روی مین برونی گفت: مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند..."

حضرت آیت الله:

شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید چون این شخص گفته است که من روی مین نمی روم محکوم به اعدام شده است و معامله "سرموضع" با او کرده اند. در حالی که همان قاضی شرع مورد اعتماد شما پیش من آمد و صریحاً گفت آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است من این گونه نگفتم. که من به او گفتم شما در مورد آقای منتظری چنین چیزی نگو ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشند. بعد مسئولین اطلاعات و امور قضایی آن استان را خواستم، آمدند و جریان را به آنها هم گفتم آنها اظهار داشتند که اصلاً بحث این گونه نبوده است و تقریباً تمام این نوشته حضرتعالی را تکذیب کردند.

حال اگر این مسایل را از اطلاعات و دادستانی به ما بگویند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدی هاشمی را اعدام کرده اند پیش شما دروغ است و اگر مخالفین و دستیارانشان بگویند عین واقعیت است.

بحث من این است که چرا همیشه کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می کنند مورد اعتماد شما هستند ولی کسانی که از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنایت کارند؟....

 

**شما از خصوصیاتتان این است که ـ به قول امام ـ می خواهید تاریختان را خوب ترسیم کنید کاری به تأیید نظام و اسلام ـ اگر تاریختان خدشه دار شودـ ندارید. لذا امام مرتب می فرمایند:

"من به تاریخ کاری ندارم، من به وظیفه شرعی خود باید عمل کنم ولی شما متوجه نمی شوید کجای کار شما خراب است که امام اینگونه می فرمایند....

 

**حضرت آیت الله!
طیف مهدی هاشمی هنوز هم دست از شما برنمی دارند چرا که آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقین و لیبرالها دارند هیچ پلی را بهتر از شما ندیدند و این را بارها گفته اند. وقتی امام تأکید روی رسیدگی به مسایل مهدی هاشمی داشتند معلوم بود با هوش و ذکاوت سرشار خود مسایل را تحلیل می کردند متأسفانه شما که برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگی بزرگ کرده بودید و از تمام خصوصیاتش اطلاع داشتید هرگز او و طیف او را نشناختید.

شما فرزند عزیز و بزرگوار خود را هم نشناختید او را دیوانه معرفی کردید در حالیکه حضرت امام مرحوم محمد منتظری، چریک واقعی جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.

خلاصه کلام این که آقای مهدی هاشمی چند بار در طول بازجویی هایش به این مسئله تکیه کرده است که ما از سالها قبل روی آیت الله منتظری کار می کردیم...

برای نشان دادن ضعف شما در شناخت افراد همین بس که با شجاعت در نامه به امام فرمودید او را از بچگی بزرگ کرده اید و تمام خصوصیات او را می شناسید که فردی متدین، مدیر، مدبر و با تقوی است. از طرف دیگر آقا هادی و طیفش به این نتیجه رسیده بودند که شما باید از نظام جدا شوید و در این زمینه از هیچ کوشش خلافی کوتاهی نکرده اند. از طرفی دیگر آقا هادی معتقد بوده است که امام می میرد و از دست او خلاص می شوند و کارها حل می گردد.

از تمامی اینها و خیلی چیزهای دیگر از جمله هماهنگی با رادیوهای بیگانه و سیاستهای خارجی به این نتیجه می رسیم که این گروه فاسد و مرموز تصمیم گرفته است که چند کار را انجام دهد ابتدا چهره امام را از زبان و قلم قائم مقام رهبری چهره ای خشن که زنهای بچه دار را می کشد به دنیا معرفی کند و بعد این را به دنیا برساند که آیت الله منتظری غیر از امام است. در قدم بعد آیت الله منتظری را از نظام جدا سازد و بعد با تغییر مدیریت در سطح بالا و گسترده که از زبان شما هم نقل شده همه چیز را به نفع خودشان خاتمه دهند و می بینید که مو به مو هم اجرا شد.

ملت عزیز ایران می بیند که چگونه مستند و روشن، نقشه شوم این باند کثیف را روشن کردم و نشان دادم که قضیه آقای منتظری هرگز به خاطر چند انتقاد سطحی از اوضاع کشور که از رادیو، تلویزیون پخش می شد نبود، به خاطر بدگویی و ذهنیات ایشان نسبت به مسئولین نظام و یا تصفیه جناحی از نظام علیه جناحی دیگر نبوده است، بلکه نقشه ای بوده است حساب شده که با سیاستهای خارجی هم هماهنگی های لازم صورت گرفته بوده که به عقیده امام این نقشه با پل آقای منتظری تحقق یابد و بلافاصله ایشان را نابود کرده و کشتن ایشان را به دست حزب الله طرفدار امام جا بزنند.

 

** البته روشن است که بعد از این نامه عده ای نامه ای تنظیم کنند که هر چه اینجا آورده ام نادرست است اما خدا و مردمی که با تعقل و تفکر به مسائل می نگرند بهترین قضاوت کنندگانند، خداوندا تو می دانی که من عاشق آقای منتظری بودم. خداوندا تو می دانی که امام بیش از سه سال است همه گونه تلاش خود را نمود تا آیت الله منتظری که حاصل عمرش بود آگاه شود که چه نقشه شومی در کار است...




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: منتظری، حاج احمد خمینی، امام خمینی(ره)، رنجنامه، منافقین، مهدی هاشمی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1395 توسط عقل کل


تو خجالت نمی کشی؟... یه نیگا به شناسنامت بنداز ببین چن سالته......سکه ریختی تو جیبت رفتی زندااان؟!
بیرونه زندان رشوه میگیری؛ تو زندانم میخوای رشوه بدی تا کارت رابیفته؟!

تو زندانم دس از این کارات برنمیداری؟...پس کی میخوای آدم بشی؟...اگه دس از این کارات نکشی میام براتا!

مگه بابات نمی گفت تحریما پدر مردمو درآورده، پس تو که وضت خیلی خوبه؛ سکه برات پول خورده! بابات همیجوری مث نخودچی کیشمیش سکه ریخته تو جیبت!...داشتی با تحریما کاسبی میکردی؟

والا مو آلوئه ورا شنیده بودم... رامبد شنیده بودم.... خندوانه شنیده بودم.. اما نشنیده بودم بابایی از تحریما بناله و بچه ش تو زندانم کلی سکه داشته باشه؟

بابای مو هم اگه از این سکه ها داشتو می ریخت ته جیبم که تا حالا احلامو عقدش کرده بودم و برا یه لقمه نون مجبور نبودم سر به سر رامبد فرشته بزارمو ... هه هه هه هه وو...سر بدمو ...سیاهه نارگیله...عقابه نارگیله..وی ی ی ی ی ی...بخونم! .....اخــــــــــی...




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، جناب خان، زندان، سکه، تحریم، هاشمی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1394 توسط عقل کل
-خوب مظلوم نمایی کردم؟
-آره دادا ! تو مایه افتخار مایی! یه جوری این متن رو خوندی حتی منم که خواهرتم یه لحظه فکر کردم تو راستی راستی به این چیزا اعتقاد داری!

-میگم نکنه حالا که تقاضا کردم صدا و سیما جلسات دادگاه را پخش کنه، یه دفعه به سرشون بزنه و جلسات رو ببرن رو آنتن و آبرومون بره!
- نه دادا نگران نباش! یه چیز میگم بدت نیاد. تو بعضی وقتا اینقدر دهن لق و دور از ادب حرف می زنی که حتی اگه بخوان پخش کنن باید یکی در میون بووووووق بذارن ،بعد ما میگیم صدا و سیما سانسور کرده و هر چی به نفعشون بوده پخش کردند.

- مامان کجا رفت؟
- مامانو که میشناسی؛ مث تو هر چی به دهنش بیاد میگه. گفتیم تو این اوضاعی که بابا آمادگیش رو برای کاندیداتوری اعلام کرده ، بهتره مامان زیاد اینجا نمونه ، یه وقت دوباره یه چیز میگه به ضرر بابا تموم میشه.

- من رو حرف بابا حساب کردم که اومدم اینجا، وگرنه عمرا پامو اینجا نمیذاشتم.
-بابا رو حرفش هست. غصه نخور. مگه ندیدی تو گوشت می گفت «به زودی از زندان بیرون میای» . برنامه ریزی کرده ایم دو مجلس آینده رو به دست بگیریم. بعد ببینم کی جرات می کنه تو رو تو زندان نگه داره! فعلا جلو مردم برو زندان تا آبرو بابا حفظ بشه و بتونیم هر دو مجلس رو بگیریم بعد دیگه موضوع حله....اصلا نگران نباش دادا! فقط اسمش زندانه وگرنه جای خوبیه. فائزه که خیلی بهش خوش گذشته بود. می گفت اونجا با مردان بزرگی مثل مجاهدین خلق و بهائیان آشنا شده. غذاشم خیلی خوب بوده..همه چی در اختیارش بوده...حتی با اینکه خیلی عاشق بستنی و ساندویچ خوردنه، اونجا همین که هوس دلمه کرده بود دلمه هفت رنگ هم خورده بود.





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، زندان اوین، هاشمی رفسنجانی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط عقل کل
وقتی در شامگاه یکشنبه دوم مهرماه 1391 مهدی هاشمی بعد از سه سال فراری بودن، به کشور بازگشت و نماینده دادستانی در فرودگاه حاضر شد و او را مجبور کرد تا سوم مهرماه در دادسرای اوین حاضر شود ، دلمان گرم شد و خرسند شدیم که قانون برای همه یکسان است و هیچ مجرمی در برابر قانون مصونیت ندارد.

اما زمانی که در صبحگاه 26 آذرماه 91 شنیدیم که مهدی هاشمی با وثیقه ده میلیارد تومانی آزاد شده است ابتدا باورمان نمی شد و گمان می کردیم که این خبر صحت ندارد و منتظر تکذیب آن بودیم ولی آن گاه که به صحت آن اطمینان یافتیم فشار صاحبان قدرت را بر گرده عدالت بیش از پیش احساس نمودیم.

تا اینکه بعد از گذشت چندین ماه اعلام شد قرار است اولین جلسه دادگاه مهدی هاشمی در 15 اردیبهشت 92 برگزار شود اما هنوز یک ساعتی نگذشته و چشم های اهالی رسانه بر دادگاه خیره مانده بود که گفتند وکلای متهم درخواست استمهال کرده اند و کیفرخواست برای رفع نقایص و تحقیقات بیشتر از دادگاه به دادسرا فرستاده شد.

 و این پرونده در دادسرا ماند و ماند و ماند و این پرسش به سوال تکراری خبرنگاران تبدیل شد که از مسئولان مربوطه می پرسیدند پرونده چه زمانی به دادگاه بر می گردد و دادگاه چه زمانی تشکیل خواهد شد؟

و هنوز هم که هنوز است بعد از گذشت حدود 640 روز از آغاز رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی تحقیقات کماکان ادامه دارد! تحقیقاتی که می گویند رو به پایان است اما گویا قرار نیست پایان یابد و تکلیف یک آقازاده ساختارشکن را روشن سازد.
آیا 640 روز کافی نیست؟ آیا قرار است این رقم آنقدر افزایش یابد تا در کتاب گینس ثبت شود؟
 
فشار صاحبان قدرت بر این پرونده به قدری است که قوه قضائیه فقط در حد مقدوراتش توانسته است به آن ورود پیدا کند به طوری که دادستان کل کشور در دی ماه سال گذشته اذعان کرد « دستگاه قضا در پرونده مهدی هاشمی می توانست بهتر و زودتر از این عمل کند و مردم می توانند این انتقاد را بر دستگاه قضایی داشته باشند اما قوه قضائیه در حد مقدورات خود در بحث مهدی هاشمی کوتاه نیامده است.»

مهدی هاشمی 12 اتهام در حوزه های امنیتی و اقتصادی و برخی موارد دیگر دارد که بنا به گفته وزیر سابق اطلاعات ، مستندات بسیار روشنی در خصوص این اتهامات وجود دارد.
اما مشکل اینجاست که مهدی هاشمی منبع خبری و پشتوانه بسیاری از روزنامه ها و سایت هاست و پشت صحنه را مدیریت می کند و بیشتر اوقات وقتی زمان پرداختن به پرونده اش فرا می رسد به فرافکنی می پردازد و پرونده ای دیگر را مطرح می کند تا کسی صدای عدالت خواهی مردم را نشنود. کافی است به بسیاری از سایت ها و روزنامه ها بنگرید و ببینید کسانی که هر روز از مبارزه با فساد سخن می گویند و درباره پرونده های فساد مطلب می نویسند آیا یکبار هم شده است که درباره مهدی هاشمی و پرونده اش بنویسند و خواستار تسریع رسیدگی به آن شوند؟

در حال حاضر این پرونده به عنوان سمبل مبارزه با فساد در بین بسیاری از مردم شناخته شده است که اگر به سرانجام قانونی اش نرسد سایر دستاوردهای قوه قضائیه را نیز کمرنگ می نماید.قوه قضائیه برای اینکه از زحمات قضات و کارکنان متعهد خویش حراست نماید لازم است در این پرونده اقدام قاطعانه ای از خود نشان دهد وگرنه عدالتی که برای همه جاری شود اما برای آقازاده های پرنفوذ اجرا نشود عدالت واقعی نیست.

بنابراین با توجه به توصیه اخیر مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مبنی بر کاهش اطاله دادرسی انتظار می رود که قوه قضائیه بیش از این مردم را در انتظار نگذارد و نسبت به برگزاری هر چه سریعتر دادگاه مهدی هاشمی و صدور حکم اقدام نماید تا هم قاطعیت این قوه در مبارزه با مفاسد ؛ بیشتر از قبل نمایان شود و هم تلاش های شبانه روزی مسئولان محترم دستگاه قضایی ؛ تحت تاثیر طولانی شدن یک پرونده نادیده گرفته نشود.






طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: قوه قضائیه، مهدی هاشمی، فساد، دادگاه مهدی هاشمی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 3 تیر 1393 توسط عقل کل
بالاخره مه آفرید امیرخسروی متهم اصلی پرونده فساد سه هزار میلیاردی پس از بازگشت سه هزار میلیارد تومان به بیت المال و واریز جریمه 640 میلیارد تومانی به خزانه دولت ، به جرم افساد فی الارض از طریق شرکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور با تبانی و فساد در شبکه بانکی و توسل به روش های متقلبانه و  مجرمانه و اخذ میلیاردها تومان وجوه غیرقانونی و شرکت در پولشویی و پرداخت رشوه، اعدام شد.

و حالا نوبتی هم باشد نوبت جونیورهاست. باید به اتهام همه کسانی که در پرونده فساد کرسنت نقش داشتند رسیدگی شود و حکم قاضی هر چه بود اجرا گردد چه تبرئه باشد و چه اعدام!

مردم ما وقتی در اخبار می شنوند که مثلا فلان مسئول بلندپایه در چین یا سایر کشورها به خاطر فساد مالی به اعدام محکوم شد این را نشانه قاطعیت آنها می دانند و سوال می کنند که چرا در کشور ما با آقازاده ها و یقه سفیدها برخورد قاطع صورت نمی گیرد.
لذا اگر قاضی بنابر تحقیقات خویش و با استدلال به شرع و قانون به این نتیجه برسد که باید برای یک جونیور هم حکم اعدام صادر کند، این نه تنها وجهه نظام را خدشه دار نمی کند بلکه بر عزم جدی و اراده قاطع جمهوری اسلامی در مبارزه با فساد و ویژه خواری صحه می گذارد. البته ما قاضی نیستیم که حکم صادر کنیم اما وقتی یک قاضی، عادلانه به حکمی رسید چه تبرئه باشد ؛چه اعدام و چه مجازات های دیگر، باید اجرایی شود.

جونیورها هم اگر مدعی هستند که پرونده شان پاک است و چیزی برای پنهان کردن ندارند به جای اینکه با وثیقه های میلیاردی ،دادگاه را سرکار بگذارند با حضور در دادگاه و دفاع از خود، قاضی را به تبرئه خویش قانع کنند چون از قدیم گفته اند «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.»

پرونده فساد کرسنت ،هم از نظر سابقه ، مقدم بر پرونده فساد سه هزار میلیاردی است و هم از نظر رقم، روی دست فساد سه هزار میلیاردی را آورده است. اما متاسفانه عده ای که دائم در حرف و گفتار، دم از آزادی بیان و مبارزه با ویژه خواری می زنند سعی دارند با مهر امنیت ملی، این پرونده را در بایکوت خبری نگه دارند.

شاید آنقدر که محاکمه و مجازات قاطع یک آقازاده ،مردم را بر جدیت و قاطعیت مبارزه با فساد در کشور امیدوار می کند مجازات ده ها و صدها مه آفرید این اثر را نداشته باشد. چون مه آفرید ها هر چه باشند آقازاده نیستند. کما اینکه دیدیم اعدام مه آفرید عمدتا واکنش های مثبتی را از میان مردم و جناح های سیاسی به دنبال داشت اما وای به آن وقتی که مثلا یک چنین حکمی برای یک آقازاده صادر شود.، آیا باز هم همه شخصیت ها و جناح های سیاسی واکنش های مثبت نشان می دهند و عدالت دستگاه قضایی را می ستایند؟!

چندی پیش ،مادر یکی از یقه سفیدها گفته بود ما انقلاب نکردیم تا بچه هایمان به زندان بروند، باید از ایشان پرسید لطفا بفرمایید پس انقلاب کردید که بچه هایتان حق مردم را از بیت المال به غارت ببرند و کسی کار به کارشان نداشته باشد!






طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فساد سه هزار میلیاردی، کرسنت، مهدی هاشمی، جونیور، مه آفرید امیرخسروی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 4 خرداد 1393 توسط عقل کل

در سومین سالگرد سفر مهدی هاشمی به لندن این گزارش را بخوانید و بدون دلیل تهمت نزنید!

« اینجانب مهدی هاشمی بهرمانی (رفسنجانی)  بر آن شدم تا گزارش ماموریت سه ساله ام به لندن را به عرض ملت ایران برسانم تا به اتهاماتی که در طول سه سال گذشته ؛مغرضان و بدخواهان نسبت به اینجانب روا داشته اند پایان دهم و همگان بدانند که حساب اینجانب در محضر خدا و مردم پاک است و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

در شهریور ماه سال 1388 از طرف دانشگاه آزاد اسلامی به بنده ماموریت داده شد تا از شعب دانشگاه آزاد در خارج کشور بازدید به عمل آورده و به مشکلات آنها رسیدگی نمایم . در اولین گام بنده به لندن رفتم تا پیگیر وضعیت شعبه آکسفورد شوم .

در آنجا ابتدا به دنبال یافتن زمین مناسب برای احداث دانشگاه شدم چون از زمان دولت اصلاحات که پیشنهاد تاسیس این شعبه مطرح شد اقدام عملی موثری در این راستا صورت نگرفته بود. همزمان با یافتن زمین ، با شرکت های متعدد برای تهیه مصالح و امکانات مورد نیاز ساخت دانشگاه قرارداد تنظیم نمودم تا کار در کمترین زمان ممکن به انجام رسد.

به عنوان نمونه با شرکتی آلمانی برای خرید میلگرد، با شرکتی ایتالیایی جهت خرید شیرآلات و...قرارداد بستیم و کلیه این قراردادها طوری تنظیم شد که کمترین هزینه از بیت المال صرف شود به عنوان مثال جهت خرید توالت فرنگی به جای اینکه با شرکتی آلمانی که قیمت را بالا می گرفت قرارداد ببندیم با شرکتی فرانسوی قرارداد بستیم که نیمی از سهام آن متعلق به سیف الاسلام پسر قذافی بود و از آنجا که بنده با سیف الاسلام رفیق فابریک بودم به حدی که گاهی او را «سیفی صحاف» صدا میزدم و او هم به جای اینکه ناراحت شود خوشش می آمد( بگذریم خوب نیست مسائل شخصی را در گزارش رسمی بیاورم) با قیمت پایین تری موفق به تنظیم قرارداد شدم به طوری که حتی برای شعب دیگر دانشگاه آزاد که قرار است در کشورهای دیگر تاسیس شود نیز پیش خرید کردم .

جهت استحضار ملت ایران باید عرض کنم که همان طور که قبلا پدر هم اشاره فرمودند ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم و همه آنها هم مشکل دارند و بنده موظفم بنابر این ماموریت به تمام مشکلاتشان رسیدگی کنم.

حال با این همه دلسوزی و حساسیتی که بنده نسبت به هزینه کردن از بیت المال دارم جای بسی تاسف است که عده ای مغرض و بدخواه نسبت به چندرغاز حقوق و حق ماموریت سه هزار پوندی اینجانب جوسازی می کنند و به جای اینکه از زحمات بنده تشکر کنند تهمت های ناروا نثارم می نمایندو حقوقم را قطع می نمایند. ( البته من دفاع از حقوق ملت ایران را وظیفه خود میدانم و منتی هم نیست اما آیا می دانید که اگر دوستی من با سیفی نبود چقدر باید بیشتر از بیت المال هزینه می کردیم؟!)

به هر حال بعد از اینکه قرارداد خرید زمین و قراردادهای خرید مصالح مورد نیاز با موفقیت تنظیم شد تصمیم گرفتیم برای کلنگ زنی و افتتاح پروژه ساخت دانشگاه اقدام  کنیم لذا با تهران تماس گرفته و از پدر خواهش کردم تا کلنگی که سال ها با آن سدها و پروژه های عظیم ملی را افتتاح می فرمودند به لندن بفرستند تا به برکت آن ، این پروژه نیز زود به سرانجام برسد.

اما رسیدن کلنگ همان و آغاز مشکلات همان!

در فرودگاه لندن ، کلنگ را توقیف کردند ؛ وقتی علت این کار را از پلیس فرودگاه لندن جویا شدم در جواب گفتند : این کلنگ از موزه لندن به سرقت رفته است و باید به موزه لندن بازگردانده شود!

هر چه استدلال کردم که این کلنگ ، میراث پدری اینجانب است و ربطی به موزه لندن نداردگفتند زمانی که منشور کوروش را به ایران فرستاده اند یک کلنگ نیز ضمیمه آن بوده است اما بازگردانده نشده و درآن زمان مسئولین موزه لندن اهمیت چندانی برای آن کلنگ قائل نبودند اما اکنون با تحقیقات کارشناسان میراث فرهنگی لندن مشخص شده که شواهد حاکی از آن است که آن کلنگ یا همان کلنگی بوده که اسکندر مقدونی با آن چال اسکندرون را حفر نموده است یا همان کلنگی است که فرهاد با آن بیستون را می کنده است!

خلاصه هر چه تلاش کردم تا آنها را متقاعد سازم که اشتباه می کنند و به هر قیمتی حتی با گذاشتن وثیقه ،کلنگ را آزاد کنم نشد که نشد ؛ اینجانب حتی با جناب مشایی و بقایی نیز که در جریان منشور کوروش بودند تماس گرفتم و آنها نیز پیگیر موضوع شدند و برای موزه لندن توضیح دادند که کلنگی در کار نبوده است اما انگلیسی ها قبول نکردند و حتی می خواستند بنده را به جرم کلنگ ربایی به زندان بیندازند که من در آنجا وکیلی زبده و کاردان گرفتم تا از حقوق ملی و خانوادگی ام دفاع کنم.

انگلیسی ها گفتند باید مورد راستی آزمایی قرار بگیری تا به صدق حرف هایت پی ببریم. از این جریانات ؛اوضاع روحی من به هم ریخته بود و برای راستی آزمایی نیز انسان باید از نظر روحی آمادگی داشته باشد  به خاطر همین خواهرم فائزه که در روحیه افزایی استاد است برای روحیه دادن به اینجانب راهی لندن شد هر چند او نیز در ایران مورد اتهام قرار گرفته بود و به ناحق به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود و قوه قضائیه به هیچ عنوان به او اجازه خروج از کشور را نمی داد! اما چون همه زندان ها پر بود و جایی برای خواهرم فائزه پیدا نمی شد قبول کردند تا وقتی که زندانی برای او خالی شود برای دفاع از حقوق ملت به لندن برود!

در حال حاضر جلسه راستی آزمایی برگزار شد و از بنده پرسیدند « این دروغا که میگی راسه ؟» و بنده با قاطعیت گفتم که دروغ نمی گویم و تبرئه شدم اما این انگلیسی ها که من می شناسم روی دست امثال مرا نیز آورده اند اگر دوباره دبه درنیاورند و بهانه جدیدی دست نگیرند کلنگ را پس می گیرم و علیرغم اینکه بیشتر قراردادها را با بهانه های مختلف یک طرفه لغو کردند و بعد از سقوط قذافی و سیفی ، شرکت فرانسوی نیز قرارداد را لغو کرد اما حتی اگر در لندن هم نتوانم کلنگ پروژه را به زمین بزنم به کشورهای دیگر رفته و بعد از اتمام ماموریتم با افتخار و کلنگ به دست به ایران بر می گردم  وبه شرفم قسم می خورم که تا کلنگ را پس نگیرم به وطن بر نخواهم گشت ، حتی اگر شده فامیلی به لندن قشون کشی می کنیم اما نمی گذاریم میراث ملی و خانوادگی مان را از ما بگیرند.

در پایان بر خود لازم می دانم از عزیزانی که در لندن در حمایت از بنده تجمعاتی برگزار کردند و با دادن شعار « کلنگ ما رو پس بدین» و « کلنگ ما رو دزدیدین ، دارین باهاش پز میدین » اوج لطف و وطن پرستی خود را نشان دادند تشکر نمایم.»

                                                                برادر کوچک ملت ایران : مهدی هاشمی




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، دانشگاه آزاد، فتنه 88، فائزه هاشمی، آکسفورد، لندن، انگلیس،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic