تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر مقام معظم رهبری
سردار حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه می گوید سال 1388 وقتی خدمت مقام معظم رهبری (مدظله العالی)رسیدیم و گزارشی از توانمندی های موشکی ارائه کردیم رهبر انقلاب از میزان دقت موشک ها پرسیدند.

وقتی در جواب گفتیم موشک ها مثلا در محدوده سی متری اصابت می کنند؛ رهبر انقلاب فرمودند باید روی دقت موشک ها کار کنید و واژه ی «نقطه زن» را به کار بردند و تاکید کردند موشکی بسازید که نقطه زن باشد.

سردار حاجی زاده می گوید با وجود اینکه می دانستیم ساخت چنین موشک هایی کار سختی است اما چون دستور ولایت بود باید عملیاتی می کردیم.

سرانجام به همت و تلاش شبانه روزی متخصصان انقلابی، موشک های نقطه زن ساخته شد و به تولید انبوه رسید.

به طور مثال موشک های خانواده فاتح که دقت بسیار بالایی دارند با صرف پنج میلیون نفر ساعت به نتیجه رسید و امروز در عملیاتی کم نظیر توانستند با استفاده همزمان از دو نوع موشک نقطه زن ذوالفقار و قیام و پهپادهای رادارگریز و بمب افکن ،گوشمالی سختی به تروریست ها دهند.

           

وقتی شعار یک مجموعه این باشد که « امر ولی فقیه نباید زمین بماند» ، نتیجه اش می شود ساخت موشک های نقطه زن و پهپادهایی که می توانند بالای هزار کیلومتر مسافت را طی کنند و با انجام عملیاتی موفق ، به خانه برگردند آن هم دقیقا در منطقه راهبردی هجین در شرق فرات که با آمریکایی ها فاصله چندانی ندارد و انگلیس و فرانسه و آمریکا در آن منطقه پایگاه دارند.

وقتی تفکر انقلابی بر یک مجموعه حاکم باشد فقط کافیست یک پهپاد پیشرفته آمریکا (آرکیو 170) از آسمان ایران گذر کند. آن را سالم بر زمین می نشانند و بهتر و دقیق تر از آن را می سازند و ایران را در ردیف چهار قدرت برتر پهپادی دنیا قرار می دهند. اما وقتی تفکر غربگرا و رانت محور بر مجموعه ای حاکم باشد نمونه ناکارآمدی می شود که در صنعت خودروسازی شاهد هستیم.

اگر فرماندهی قرارگاه اقتصاد مقاومتی هم در دستان تفکر انقلابی و متخصص و دارای روحیه جهادی و خودباوری ملی بود اکنون مشکلات اقتصادی حل شده یا حداقل کاهش یافته بود و شاهد چنین وضعیت اسفباری نبودیم که یک سال به نام «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل» نامگذاری شود و هیچ عملکردی از طرف مجریان و متصدیان دولتی نبینیم، سال بعد با عنوان « اقتصاد مقاومتی، تولید واشتغال» نامگذاری شود و باز هم اثر مثبتی در اقتصاد نبینیم و امسال هم با عنوان «حمایت از کالای ایرانی »نامگذاری شود و طبق معمول بی تدبیری و ناکارآمدی دولتمردان در اوج باشد و مردم تحت فشار اقتصادی باشند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، سپاه، هوا فضا، موشک نقطه زن، مدیریت انقلابی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 10 مهر 1397 توسط عقل کل

 «وقتی مهتاب گم شد» خاطرات جانباز شهید علی خوش لفظ است، به قلم حمید حسام. کتابی که تاکنون رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به دو فراز کلیدی و تاثیرگذار از آن اشاره کرده اند و جالب اینجاست که این دو جمله کلیدی در متن اصلی نیست بلکه در زیرنویس به آن اشاره شده است و هر دو مربوط می شود به شهید علی چیت سازیان.

مورد اول- رهبر معظم انقلاب فرمودند: «این علی خوش‌لفظ از دوستِ همکارش، علی چیت‌سازیان که فرمانده و همکارشان بوده نقل می‌کند و می‌گوید که او همیشه به ما می‌گفت: اگر می‌خواهید از این سیم‌های خاردار عبور کنید اول باید از سیم خاردار نفس خودتان عبور کرده باشید. اگر توانستید از سیم‌های خاردار نفس خودتان عبور کنید، آن‌وقت می‌توانید از اینجاها هم عبور کنید.
اینکه ایشان می گوید از سیم عبور کرده بودند، مهم‌تر از عبور از سیم خاردار دشمن‌نهاده، سیم خاردار نفس انسان است؛ که انسان به‌ظاهر آن را دشمن هم نمی‌داند و دوست هم می‌داند. عمده این است که باید این را تأمین کرد.»

اشاره رهبر انقلاب به خاطره ای است که در صفحه 380 کتاب «وقتی مهتاب گم شد» در مورد شهید علی چیت سازیان آمده است:

بعد از مجروحیت حسن ترک، گره کار شناسایی سمت چپ کوه گیسکه بیشتر شد. برای علی آقا گزارش نوشتیم که عملیات در این منطقه با دو مشکل روبروست که تقریبا انجام هر عملیاتی را ناممکن می کند. اول اینکه هیچ راهکاری تاکنون شناسایی نشده است و ما باید فقط از مقابل به گیسکه بزنیم. دوم اینکه با لو رفتن شناسایی حتما عراقی ها کمین هایشان را جلوی خط بیشتر خواهند کرد و نه تنها عبور گردان پیاده که حتی رسیدن یک نفر هم تا حد نزدیکی کوه، غیرممکن خواهد بود. علی آقا گزارش را خوانده و گفته بود: «امشب به شناسایی می رویم. از همان مسیر قبلی و خودم هم می آیم.» این بار حمید ملکی هم با تیم شناسایی همراه شد و ما عقب ماندیم. روز بعد وقتی در مورد امکان عبور دادن گردان از این مسیر پرسیدیم گفت: « من هم به همان جمع بندی شما رسیدم.»

در زیرنویس همین صفحه به دو مطلب اشاره شده:

1-حمید ملکی خاطره جالبی از این شناسایی تعریف می کند. می گوید که علی آقا جلو افتاد و از میدان مین عبور کرد و تا جایی که جا داشت جلو رفت، اما در همان تاریکی یک آن از تیم شناسایی جدا شد و به کناری رفت. نگرانش شدم. دیدم دارد خودش را می زند. فردایش علت این کار را پرسیدم. علی آقا گفت شیطان بدجوری سراغم آمده بود. وقتی جلو افتادم و از میدان مین عبور کردم غرور مرا گرفت. باید شیطان را از خودم دور می کردم.

2-بعد از این گشت علی آقا این جمله را زیاد به کار می برد که « کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس گیر نکرده باشد.»

                

مورد دوم- رهبر معظم انقلاب فرمودند: «فرمانده اش (علی چیت‌سازیان ) همان کسی که ایشان (علی خوش‌لفظ) از او تعریف می کند و یاد می کند و آن حرف را از او نقل می کند. همسر او (علی چیت‌سازیان ) می گوید در آخرین باری که آمد منزل و بعد از آن رفت و شهید شد و دیگر ندیدیمش؛ نیمه‌شب همین‌طور نشسته بود و اشک می ریخت و گریه می کرد. با اینکه مرد باصلابت و قدرتمند و فرمانده کاملاً باصلابتی بود و اصلاً اهل گریه و این چیزها نبود؛ اما اشک می ریخت. گفتم چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ گفت: فلانی را خواب دیدم. رفیق همراهش را، معاونش را. معاونش را خواب دیده بود که قبل از او شهید شده بود. می گوید دستش را محکم گرفتم و گفتم باید به من بگویی.  ما این‌همه با همدیگر رفتیم راهکار پیدا کردیم. اینها نیروهای اطلاعات عملیات بودند که بلدچی یگان‌ها می‌شدند. قبلاً می رفتند راه‌ها را پیدا می کردند، باز می کردند تا یگانها بتوانند حرکت کنند بروند جلو. ما این‌همه رفتیم با همدیگر راه باز کردیم، راهکار پیدا کردیم. راهکار این قضیه چیست؟ این قضیه‌ی شهادت؟ این را به من بگو، چرا من شهید نمی شوم؟ می گوید یک نگاهی به من کرد و گفت: راهکارش اشک است، اشک.»

در صفحه 509 کتاب به این قضیه اشاره شده است:

مصیب مجیدی شهید شده بود؛ پاره تن علی آقا، معاونی که همه کاره اش بود. این باره برای آوردن مهمات با کمپرسی از اسلکه به خط می آمد که بمباران می شود. با شهادت مصیب، لبخند از سیمای علی آقا رفت.

و در زیرنویس آمده است:

علی آقا در مراسم تشییع مصیب در همدان سخنانی گفت که از عمق جانش برخاسته بود: مصیب فرزند سختی ها، مصیب فرزند تیرها و گلوله ها، مصیب مالک اشتر لشکر بود. نقل است که علی آقا، مصیب را در عالم خواب می بیند و می پرسد تو از چه راهکاری به این مرتبه رسیدی، مصیب پاسخ می دهد: راهکار گریه.


     

علاوه بر دو فراز کلیدی که در فرمایشات رهبر معظم انقلاب مورد اشاره قرار گرفت، علی خوش لفظ در این کتاب، با صداقت و صراحت ، به توصیف روحیات برجسته ی شهدای متعددی پرداخته است که جا دارد به دو مورد دیگر هم اشاره کنیم:

در صفحات 295-297 از شهیدی سخن به میان آمده است که عرفان بالایی داشت و هر وقت اراده می کرد می توانست حضرات معصومین را در خواب ببیند:

وقتی گزارش شناسایی ششم را به علی آقا دادم خیلی خوشحال شد و گفت: « خبر خوبی در راه است.» حدس من این بود که عملیات به جلو افتاده و شناسایی ها تکمیل شده است. همان شب حاج همت همراه چند نفر از نیروهای اطلاعاتی اش به مقر ما در روستای مله دزگله آمد. صحبت هایی بین او و علی آقا رد و بدل شد و بعد از نماز مغرب و عشا برای جمع بچه ها صحبت کرد و از اهمیت رسیدن به مرز در جبهه سر پل ذهاب و از ضرورت تسخیر ارتفاعات مشرف به دشت ذهاب سخن گفت و البته مثل همیشه چاشنی سخنانش اخلاص در عمل و عشق به ادای تکلیف بود. حتما اگر جلو می رفتم احوال پرسی گرمی می کرد و خاطره شناسایی های فتح خرمشهر تجدید می شد، اما باز ترجیح دادم ته صف بنشینم و خودم را آفتابی نکنم. این کار را تمرین اخلاص می دانستم. حتی یک کلاه طلبگی از دوران رفتن به قم برایم مانده بود که آن را برای ناشناس ماندن تا لب گوش هایم پایین می کشیدم. آن شب فکر می کردم خبری که علی آقا با شادی و شعف از آن می گفت، خبر آمدن حاج همت و تسریع در انجام عملیات است، اما وقتی حاج همت رفت علی آقا دو نفر از بچه های اطلاعات عملیات را جمع کرد و گفت: « قرار است دو نفر از جمع ما چشمشان به جمال حضرت امام روشن شود. حالا این دو آدم باسعادت چه کسانی هستند؟»

هر کسی آرزو می کرد یکی از آن دو نفر باشد و حتما نفر اول هم خود علی آقا بود، اما او با کمال تواضع گفت: « خوش به حال آن دو نفر که قرعه به نامشان درآید.»

معلوم شد با اینکه می توانست اسم خودش و معاونش را به فرماندهی بدهد، اما هیچگاه نخواسته بود حقی بیشتر از دیگران برای خود قائل شود. آن شب قرار شد بعد از شام قرعه کشی بشود. عده ای به شوخی می گفتند هر کس قرار است اول شهید شود اول باید اسمش درآید. عده ای هم کشتی می گرفتند که زور هر کس بیشتر بود قرعه به نام او درخواهد آمد. از این میان محمد رحیمی جلو آمد و گفت: « علی، مطمئن باش که من نفر اول خواهم بود.»

می دانستم که او بی حساب حرف نمی زند. عرفان بالایی داشت. یک بار گفته بود هر شب که اراده کنم یکی از ائمه اطهار را در عالم خواب می بینم و این را در خلوت فقط برای من گفته بود. از آن خلوت هایی که نیمه شب از مقر دور می شد و می رفت به جایی که هیچ چشمی او را نبیند. فقط یک بار به شکل تصادفی خلوت او را آشفتم. همان شبی که با گریه گفت: « امشب خواب حضرت سیدالشهدا را دیدم که حضرت فرمود هر وقت به کمال برسی پیش ما خواهی بود.»

به حال محمد رحیمی غبطه می خوردم. یقین داشتم که اسم او میان سی چهل نفر جمع ما، اول در می آید. شام نخوردم. از مقر بیرون زدم. رفتم به همان سمتی که محمد رحیمی نیمه شب ها می رفت. خلوتی پیدا کردم و دو رکعت نماز خواندم. نمی دانستم نام این نماز چیست. شاید نماز التماس، نماز التجا، یا هر نمازی که مرا به خواسته ام برساند. فقط به پهنای صورتم اشک می ریختم و به خدا التماس می کردم که دیدار با امام را نصیبم کند.

وقتی برگشتم آرام بودم. اضطراب قبل را نداشتم. از در سوله اجتماعی وارد شدم همه ساکت بودند. محمد رحیمی جلو آمد و گفت: « اسم من اول درآمد و اسم تو دوم.» علی آقا قبل از همه جلو آمد و گفت: « سلام همه ما را به امام عزیزمان برسان و بگو که دعا کند تا آخر در مسیر جهاد، استقامت داشته باشیم.»

در زیرنویس آمده: محمد رحیمی را دو سال بعد، قبل از عملیات والفجر8 نزدیک جزیره بوارین دیدم. شب هنگام بود که صدایم کرد و گفت: « ظرف من پر شده و وقت رفتن رسیده است.» او همان شب پس از چهار سال مجاهدت در جبهه، مزد اخلاصش را گرفت و به سیدالشهدا رسید.

                            

در صفحه 403 به توصیف روحیات شهید علی محمدی می پردازد، شهیدی که خاطره شهادتش در شبی مهتابی و وسط میدان مین، با جمله ای که می گفت « من و مین و مهتاب با هم کنار نمی آییم» نام کتاب را رقم زد:

در تمام این مدت محو آرامش علی محمدی بودم. او تک پسر خانواده بود که با این سن کم، روح بزرگی در کالبد نحیف خود داشت. اهل محاسبه نفس و مراقبه بود. حتی مدت خوابیدن و زمان خوابیدن او مثل ساعت دقیق و از روی حساب و کتاب بود. اگر بعد از ظهر می خوابید، نیم ساعت خواب استحبابی می کرد و شب ها بیش از دو ساعت نمی خوابید. با این حال، روز بسیار سرحال و بشاش نشان می داد. هیچ کلمه ای از زبان او بی دلیل صادر نمی شد. کم حرف و بدون هر گونه کنایه و عاری از غیبت. یقین داشتم که او در تمام عمرش هیچ دروغی نگفته و هیچ گامی، جز برای رضای خدا برنداشته است. با اینکه با علی هم سن و سال بودیم، اما در عین رفاقت و صمیمیت لحظه به لحظه مصاحبت با او برای من درس بود. وقتی می گفت «علی جان»، احساس می کردم تمام دوستان شهیدم از حبیب مظاهری گرفته تا رضا نوروزی و نادر فتحی مرا صدا می کنند. برای من علی محمدی خلاصه ی شهدا بود.

در زیر نویس آمده: این باور نسبت به محمد علی محمدی نه فقط در من که در تمام کسانی که او را می شناختند بود. استاد ما، حاج حمید ملکی، که با علی محمدی راه طلبگی و حوزه علمیه را پیش گرفت می گفت: « علی محمدی تالی تلو معصوم است. از او هیچ مکروهی هم سر نزده است.»




برچسب ها: مقام معظم رهبری، وقتی مهتاب گم شد، دفاع مقدس، علی خوش لفظ، علی چیت سازیان، سیم خاردار نفس، شهادت،
ارسال در تاریخ شنبه 2 دی 1396 توسط عقل کل


در دست نوشته ای که از شهید محسن حججی منتشر شد آمده است:

« انشاء الله شهادتم صدق گفتارم را گواهی می دهد... شک نکنید و مطمئن باشید راه ولایت همان راه علیست. رهبر بر حق سید علیست... والسلام »


مگر تکذیبت کرده بودند برادر؛ که می خواستی با شهادتت صدق گفتارت را ثابت کنی؟

خون دل خورده بودی از آنان که بر علیه رهبرت سید علی حرف می زدند؟

با نیش زبانشان ،عقایدت را مسخره کرده بودند؟

حرف های بی منطق منکران ولایت ،دلت را آتش زده بود؟

یا در گفتگو با شکاکان هم گاه غریب می افتادی و با توجیهاتشان دوره ات می کردند؟


نمی دانم چرا این را نوشته ای اما غربت و حماسه در کلامت موج می زند.

گویا این اولین بار نبوده است که طعم غریبی را می چشیدی.

فکر می کردیم فقط نحوه شهادتت شبیه مولایت حسین(ع) بوده،

اما دیدیم الگوبرداری ات تمام عیار است برادر.

و خواسته ای مثل سالار شهیدان، حقانیت راهت را با خون امضا کنی.


ما چه می دانیم بین تو و خدایت ، چه قول و قرارهایی بوده است؛

چه نوع شهادتی از خدا خواسته بودی که اینگونه دل ها را تکان دادی؛

شهادت را در چه زمانی می خواستی که خداوند درست بعد از ذلتی که بعضی نمایندگان به مردم دادند تو را نشانمان داد و به رخ کشید؛

حرف حسابت با آقایت حسین چه بود که شبیه مولایت سر از تنت جدا کردند؛

غربتش آتشت زده بود که اینگونه غریبانه شهید شدی؟

یا شرمنده بودی از اینکه سر به تن داشتی و مولایت بی سر بود؟

در روضه ها چگونه گریستی که عقیله بنی هاشم، تو را گلچین کرد؟

روضه اسارت زینب(س) چگونه بی سر و سامانت کرده بود که دو روز اسیر وحوش ددمنشی چون داعش شدی و هیچکس جز خدا نمی داند کینه هایشان را در این دو روز چگونه بر سرت خالی کردند.

  

ما تصویر اسارتت را دیدیم و با درک ناقص خود گفتیم «ببینید اصلا نترسیده و محکم و باصلابت و پر غرور ایستاده است»

غافل از اینکه ترس برای تو معنا نداشت وقتی خود را در چند قدمی آرزوهایت می دیدی ، رسیدن به آرزویی که برای تحققش تا آن سوی مرزها رفته بودی.

درک مقام شما، برای من و امثال من که در باتلاق روزمرگی ها گرفتاریم دشوار است؛

فقط این را می دانیم در دنیایی که ریزگردهای گناه، قدرت نفس کشیدن را از ما گرفته،

اگر امثال شما نبودند اثری از انسانیت باقی نمی ماند.


از شرمندگی مولایت درآمدی و ما را شرمنده خودت کردی؛

بدجور شرمنده ات هستیم برادر.


پی نوشت:

هدیه به روح مطهرش صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید محسن حججی، مدافعان حرم، ولایت فقیه، مقام معظم رهبری، شهدا، داعش، اسارت،
ارسال در تاریخ جمعه 20 مرداد 1396 توسط عقل کل
بقیه فقط ادعایش را دارند. در زبان تا می توانند از اهمیت «رای مردم» حرف می زنند اما پای عمل که می رسد اگر در جایی رای مردم مخالف مذاقشان باشد یا آن را پوپولیستی می دانند یا  «لشکر قابلمه به دست» معرفی می کنند یا متهم به دروغ و تقلب می کنند و به رای مردم لگد می زنند.

این فقط شما بودید که همه جا از رای مردم دفاع کردید. چه آن وقت که خاتمی رئیس جمهور شد و عده ای دوست داشتند انتخابات باطل شود و شما نگذاشتید و به آنان تشر زدید و از شما دلخور شدند و دلشان دیگر با شما صاف نشد ؛

و چه آن وقت که احمدی نژاد رئیس جمهور شد و نانجیبانی با آشوب های خیابانی قصد سرقت رای مردم را داشتند و شما جلوی آنان ایستادید؛

و چه حالا که روحانی رئیس جمهور شده است و عده ای از شما گلایه دارند که چرا مردم را به مشارکت حداکثری ترغیب می کنید.

مردمسالاری در نظر خیلی ها فقط شعار است اما برای شما ایمان و عقیده است. سرزنش ها و کینه های بی جنبه ها را به جان خریدید اما اجازه ندادید کسی رای مردم را باطل کند.

این فقط شما بودید که پای مردمسالاری ایستادید اما امروز می بینیم که پز مردمسالاری و دموکراسی را دیگران می دهند. سختی هایش را شما به جان می خرید و میوه اش را دیگران می چینند و پز می دهند.

و تاسف بارتر اینکه حتی تلاش می کنند میزان رای خود را به رخ شما بکشند و خود را نماد «انتخاب» مردم و شما را فقط نماد «انتصاب» معرفی کنند.

گویا این رسم زمانه است که اولیای الهی، تلاش کنند و زحمت بکشند و در جواب، بی انصافی ببینند. جد بزرگوارتان علی(ع) هم از جهالت این جماعت کم نکشید. برای محرومان آذوقه می برد و نفرین می شنید. شما هم از رای مردم دفاع می کنید و از نااهلان، زخم زبان می شنوید.

29 خرداد 88 نقطه عطفی در تاریخ انقلاب ما بود. روزی که شما، یک تنه در مقابل زیاده طلبانی که رای مردم را نمی پسندیدند ایستادید و جمهوریت و اسلامیت نظام را حفظ کردید.

اگر در سال 88 طبق نظر موسوی و کروبی و خاتمی، انتخابات را باطل اعلام کرده بودید امروز دیگر رای 42 میلیونی ،مفهوم و معنای خود را از دست داده بود و بعد از برگزاری هر انتخاباتی، شاهد آشوبگری کسانی بودیم که می خواستند با فشار طرفدارانشان، نتیجه انتخابات را باطل کرده و نظر خود را بر رای مردم تحمیل کنند.

شما از رای مردم که حق الناس بود دفاع کردید و میوه ایستادگی شما را، روحانی در سال 92 و 96 چید. بنابراین بیش از همه ی ما، روحانی باید قدردان شما باشد و خود را مدیون شما بداند البته اگر نمک نشناس نباشد.

                


پی نوشت:

1-مردمسالاری که جای خود دارد، اسلامیت نظام را هم در درجه اول مدیون شما هستیم. مدیون شما که وقتی همه مسئولین و ارگان ها خوابند و از سند فاجعه بار 2030 در غفلتند شما جلوی انحراف را می گیرید.

2-امنیت کشور را نیز مدیون شما هستیم. مدیون مدافعان حرم که همگی سربازان جان بر کف شما هستند. کدامیک از آنهایی که داعیه اصلاحات و اعتدال و جنبش سبز دارند حاضرند کیلومترها دور از وطن، جانشان را برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم و حفظ امنیت کشور فدا کنند؟ آنها فقط لطف کنند به مدافعان حرم ، زخم زبان نزنند حفاظت از امنیت کشور پیشکش!

3- جهت سلامتی و طول عمر باعزت مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) صلوات. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، مردمسالاری دینی، فتنه 88، خطبه 29 خرداد، رای مردم حق الناس است،
ارسال در تاریخ یکشنبه 28 خرداد 1396 توسط عقل کل
« خداوند از اینکه به پشه و حتی کمتر از آن مثال بزند باکی ندارد. در این میان، کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن (مثال) گویای حقیقتی است از طرف پروردگارشان. و اما کسانی که کافر شده اند( بهانه جویی کرده و ) می گویند منظور خدا از این مثال چه بوده است؟! آری! خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می کند. ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد.»

این ترجمه آیه 26 سوره بقره است که خداوند در آن ،پاسخ کسانی را که به سخنش ایراد می گرفتند داده است. عده ای از کسانی که نسبت به خداوند عناد و کینه داشتند سخن خدا را مسخره می کردند و می گفتند چرا خدا به «پشه» مثال زده است؟ اما کسانی که به خدا ایمان داشتند مفهوم این مثال را به خوبی درک می کردند و بر ایمانشان افزوده می شد.

این آیه از حال و هوای این روزها دور نیست. وقتی کسانی هستند که حتی به خدا هم ایراد می گیرند و بهانه جویی می کنند آیا این عجیب است که افرادی هم باشند که به رهبر انقلاب که بنده ی خداست ایراد بگیرند و بهانه جویی و مسخره کنند؟

این روزها کسانی که با رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)، عناد و کینه دارند غوغا به راه انداخته اند که چرا رهبری فرمود ترقه بازی؟ چرا فرمود آتش به اختیار؟

اما اهل ایمان ، مفهوم این کلمات را به خوبی می فهمند. آنها به خوبی می دانند که رهبر معظم انقلاب برای تحقیر داعش از لفظ ترقه بازی استفاده کردند. درست مثل حضرت زینب(س) که در مقابل یزید فرمودند: «من چیزی جز زیبایی ندیدم »و یزید را تحقیر کردند.

اهل ایمان خوب می دانند که «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگی و علمی یعنی چه؟ آنان می دانند وقتی سازمان ها و دستگاه های عریض و طویل فرهنگی کشور فشل است و نه تنها در راه آرمان های انقلاب گام برنمی دارند بلکه عرصه را برای نفوذ فرهنگی دشمن هموار می سازند؛ بار این مسئولیت را باید کسانی به دوش بگیرند که دلسوز انقلابند و نگذارند بار انقلاب بر زمین بماند.

آتش به اختیار یعنی برای انقلاب و مقاومت بخوانید ؛علیرغم اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد کشور از خواننده جنبش سبز تجلیل کند و به خواننده های انقلابی بها ندهد.

آتش به اختیار یعنی «ماجرای نیمروز» و «انیمیشن خلیج فارس» و «بچرخ تا بچرخیم» تولید کنید؛علیرغم همه بی مهری ها و بایکوت هایی که برای آثار انقلابی ایجاد می کنند و در عوض به فروشنده های عزت ایران بها می دهند.

آتش به اختیار یعنی جشنواره عمار را پرانگیزه تر از قبل ادامه دهید، یعنی مسابقه کاریکاتور صهیونیسم و هولوکاست را برگزار کنید علیرغم اکراه و بی میلی مسئولین و نیش و کنایه هایی که از آنان می شنوید.

اهل ایمان مفهوم ترقه بازی و آتش به اختیار را خوب می فهمند اما اهل عناد از این کلمات، بهانه ای به دست می گیرند برای تخریب بیشتر ولایت فقیه.

افرادی که امروز از آتش به اختیارفرهنگی، مفهوم تندروی و خودسری و قانون گریزی استنباط کرده اند همان افرادی هستند که در چنین روزهایی در سال 88 فتنه ای عظیم به پا کردند و با اختیار خود، چنان آتشی به جان و مال مردم زدند که حداقل هشت ماه کشور را درگیر خود کرده بود. حالا همین افراد، مفهوم آتش به اختیار در عرصه فرهنگی را نمی فهمند وگمان کرده اند هر آتش به اختیاری ؛ شبیه همان آتش به اختیاری است که خودشان بر سر جان و مال مردم آوردند. کافر همه را به کیش خود پندارد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، افسران جنگ نرم، آتش به اختیار، ترقه بازی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1396 توسط عقل کل
سال 1367 بود. لشکر فجر شیراز در خوزستان آب و جارو شده بود. دوستان همه چیز را آماده کرده بودند تا میهمانی عزیز به رواق چشمان ما پا گذارد.

آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند؛ چون به محفل ما وارد شد، همه با خوشحالی به استقبالشان رفتند.

پس از بازدید و طبق برنامه ، باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان می دادیم، یک فیلم از شب عملیات کربلای 4 آماده شده بود.

مصاحبه ی شهید اسلامی نسب چند روز قبل از شهادت ایشان پخش شد. شهید اسلامی نسب در قسمتی از سخنان خود از چند عملیات مثل فتح المبین و... یاد کرد و گفت: « آن پاره ی تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است. هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است.»

پس از درنگی کوتاه، از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص سخنانش را ادامه داد.

بعد گفت: « من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان می آورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.»

پس از این جمله، شهید اسلامی نسب عینک را از چشمش برداشت. اشک هایش را پاک کرد و رشته ی کلام گسسته شد.

در این حال من متوجه مهمان عزیزمان شدم که سخت متاثر شده بود. ایشان نیز عینک را از چشمان خود برداشته و مکرر می فرمودند: « بگو!...بگو!...چرا سکوت کردی؟ داشتی از ملاقات با آن بزرگوار می گفتی... بگو، چرا حرف نمی زنی؟ »

گریه به مهمان عزیز ما امان نداد. در پایان پخش فیلم ایشان فرمودند: « من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است. او می خواست چگونگی دیدار را توضیح دهد، اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند!»

لحظاتی بعد، در حالی که هنوز چشمان نورانی این مهمان عزیز از اشک خیس بود، از گذشته این شهید پرسیدند.

در جواب گفتم: « حاج آقای اسلامی نسب قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.»

ایشان سرشان را به علامت تایید تکان دادند و فرمودند: « همین است که مایه دارد!»

وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه ی آن سردار زهرایی شدند.

ما نیز با افتخار تمام، آن فیلم را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای تقدیم کردیم.

مهر مادر، ص45

                                  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهدا، مقام معظم رهبری، شهید اسلامی نسب،
ارسال در تاریخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

قالب وبلاگ