تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر مقام معظم رهبری


در دست نوشته ای که از شهید محسن حججی منتشر شد آمده است:

« انشاء الله شهادتم صدق گفتارم را گواهی می دهد... شک نکنید و مطمئن باشید راه ولایت همان راه علیست. رهبر بر حق سید علیست... والسلام »


مگر تکذیبت کرده بودند برادر؛ که می خواستی با شهادتت صدق گفتارت را ثابت کنی؟

خون دل خورده بودی از آنان که بر علیه رهبرت سید علی حرف می زدند؟

با نیش زبانشان ،عقایدت را مسخره کرده بودند؟

حرف های بی منطق منکران ولایت ،دلت را آتش زده بود؟

یا در گفتگو با شکاکان هم گاه غریب می افتادی و با توجیهاتشان دوره ات می کردند؟


نمی دانم چرا این را نوشته ای اما غربت و حماسه در کلامت موج می زند.

گویا این اولین بار نبوده است که طعم غریبی را می چشیدی.

فکر می کردیم فقط نحوه شهادتت شبیه مولایت حسین(ع) بوده،

اما دیدیم الگوبرداری ات تمام عیار است برادر.

و خواسته ای مثل سالار شهیدان، حقانیت راهت را با خون امضا کنی.


ما چه می دانیم بین تو و خدایت ، چه قول و قرارهایی بوده است؛

چه نوع شهادتی از خدا خواسته بودی که اینگونه دل ها را تکان دادی؛

شهادت را در چه زمانی می خواستی که خداوند درست بعد از ذلتی که بعضی نمایندگان به مردم دادند تو را نشانمان داد و به رخ کشید؛

حرف حسابت با آقایت حسین چه بود که شبیه مولایت سر از تنت جدا کردند؛

غربتش آتشت زده بود که اینگونه غریبانه شهید شدی؟

یا شرمنده بودی از اینکه سر به تن داشتی و مولایت بی سر بود؟

در روضه ها چگونه گریستی که عقیله بنی هاشم، تو را گلچین کرد؟

روضه اسارت زینب(س) چگونه بی سر و سامانت کرده بود که دو روز اسیر وحوش ددمنشی چون داعش شدی و هیچکس جز خدا نمی داند کینه هایشان را در این دو روز چگونه بر سرت خالی کردند.

  

ما تصویر اسارتت را دیدیم و با درک ناقص خود گفتیم «ببینید اصلا نترسیده و محکم و باصلابت و پر غرور ایستاده است»

غافل از اینکه ترس برای تو معنا نداشت وقتی خود را در چند قدمی آرزوهایت می دیدی ، رسیدن به آرزویی که برای تحققش تا آن سوی مرزها رفته بودی.

درک مقام شما، برای من و امثال من که در باتلاق روزمرگی ها گرفتاریم دشوار است؛

فقط این را می دانیم در دنیایی که ریزگردهای گناه، قدرت نفس کشیدن را از ما گرفته،

اگر امثال شما نبودند اثری از انسانیت باقی نمی ماند.


از شرمندگی مولایت درآمدی و ما را شرمنده خودت کردی؛

بدجور شرمنده ات هستیم برادر.


پی نوشت:

هدیه به روح مطهرش صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید محسن حججی، مدافعان حرم، ولایت فقیه، مقام معظم رهبری، شهدا، داعش، اسارت،
ارسال در تاریخ جمعه 20 مرداد 1396 توسط عقل کل
بقیه فقط ادعایش را دارند. در زبان تا می توانند از اهمیت «رای مردم» حرف می زنند اما پای عمل که می رسد اگر در جایی رای مردم مخالف مذاقشان باشد یا آن را پوپولیستی می دانند یا  «لشکر قابلمه به دست» معرفی می کنند یا متهم به دروغ و تقلب می کنند و به رای مردم لگد می زنند.

این فقط شما بودید که همه جا از رای مردم دفاع کردید. چه آن وقت که خاتمی رئیس جمهور شد و عده ای دوست داشتند انتخابات باطل شود و شما نگذاشتید و به آنان تشر زدید و از شما دلخور شدند و دلشان دیگر با شما صاف نشد ؛

و چه آن وقت که احمدی نژاد رئیس جمهور شد و نانجیبانی با آشوب های خیابانی قصد سرقت رای مردم را داشتند و شما جلوی آنان ایستادید؛

و چه حالا که روحانی رئیس جمهور شده است و عده ای از شما گلایه دارند که چرا مردم را به مشارکت حداکثری ترغیب می کنید.

مردمسالاری در نظر خیلی ها فقط شعار است اما برای شما ایمان و عقیده است. سرزنش ها و کینه های بی جنبه ها را به جان خریدید اما اجازه ندادید کسی رای مردم را باطل کند.

این فقط شما بودید که پای مردمسالاری ایستادید اما امروز می بینیم که پز مردمسالاری و دموکراسی را دیگران می دهند. سختی هایش را شما به جان می خرید و میوه اش را دیگران می چینند و پز می دهند.

و تاسف بارتر اینکه حتی تلاش می کنند میزان رای خود را به رخ شما بکشند و خود را نماد «انتخاب» مردم و شما را فقط نماد «انتصاب» معرفی کنند.

گویا این رسم زمانه است که اولیای الهی، تلاش کنند و زحمت بکشند و در جواب، بی انصافی ببینند. جد بزرگوارتان علی(ع) هم از جهالت این جماعت کم نکشید. برای محرومان آذوقه می برد و نفرین می شنید. شما هم از رای مردم دفاع می کنید و از نااهلان، زخم زبان می شنوید.

29 خرداد 88 نقطه عطفی در تاریخ انقلاب ما بود. روزی که شما، یک تنه در مقابل زیاده طلبانی که رای مردم را نمی پسندیدند ایستادید و جمهوریت و اسلامیت نظام را حفظ کردید.

اگر در سال 88 طبق نظر موسوی و کروبی و خاتمی، انتخابات را باطل اعلام کرده بودید امروز دیگر رای 42 میلیونی ،مفهوم و معنای خود را از دست داده بود و بعد از برگزاری هر انتخاباتی، شاهد آشوبگری کسانی بودیم که می خواستند با فشار طرفدارانشان، نتیجه انتخابات را باطل کرده و نظر خود را بر رای مردم تحمیل کنند.

شما از رای مردم که حق الناس بود دفاع کردید و میوه ایستادگی شما را، روحانی در سال 92 و 96 چید. بنابراین بیش از همه ی ما، روحانی باید قدردان شما باشد و خود را مدیون شما بداند البته اگر نمک نشناس نباشد.

                


پی نوشت:

1-مردمسالاری که جای خود دارد، اسلامیت نظام را هم در درجه اول مدیون شما هستیم. مدیون شما که وقتی همه مسئولین و ارگان ها خوابند و از سند فاجعه بار 2030 در غفلتند شما جلوی انحراف را می گیرید.

2-امنیت کشور را نیز مدیون شما هستیم. مدیون مدافعان حرم که همگی سربازان جان بر کف شما هستند. کدامیک از آنهایی که داعیه اصلاحات و اعتدال و جنبش سبز دارند حاضرند کیلومترها دور از وطن، جانشان را برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم و حفظ امنیت کشور فدا کنند؟ آنها فقط لطف کنند به مدافعان حرم ، زخم زبان نزنند حفاظت از امنیت کشور پیشکش!

3- جهت سلامتی و طول عمر باعزت مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) صلوات. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، مردمسالاری دینی، فتنه 88، خطبه 29 خرداد، رای مردم حق الناس است،
ارسال در تاریخ یکشنبه 28 خرداد 1396 توسط عقل کل
« خداوند از اینکه به پشه و حتی کمتر از آن مثال بزند باکی ندارد. در این میان، کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن (مثال) گویای حقیقتی است از طرف پروردگارشان. و اما کسانی که کافر شده اند( بهانه جویی کرده و ) می گویند منظور خدا از این مثال چه بوده است؟! آری! خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می کند. ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد.»

این ترجمه آیه 26 سوره بقره است که خداوند در آن ،پاسخ کسانی را که به سخنش ایراد می گرفتند داده است. عده ای از کسانی که نسبت به خداوند عناد و کینه داشتند سخن خدا را مسخره می کردند و می گفتند چرا خدا به «پشه» مثال زده است؟ اما کسانی که به خدا ایمان داشتند مفهوم این مثال را به خوبی درک می کردند و بر ایمانشان افزوده می شد.

این آیه از حال و هوای این روزها دور نیست. وقتی کسانی هستند که حتی به خدا هم ایراد می گیرند و بهانه جویی می کنند آیا این عجیب است که افرادی هم باشند که به رهبر انقلاب که بنده ی خداست ایراد بگیرند و بهانه جویی و مسخره کنند؟

این روزها کسانی که با رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)، عناد و کینه دارند غوغا به راه انداخته اند که چرا رهبری فرمود ترقه بازی؟ چرا فرمود آتش به اختیار؟

اما اهل ایمان ، مفهوم این کلمات را به خوبی می فهمند. آنها به خوبی می دانند که رهبر معظم انقلاب برای تحقیر داعش از لفظ ترقه بازی استفاده کردند. درست مثل حضرت زینب(س) که در مقابل یزید فرمودند: «من چیزی جز زیبایی ندیدم »و یزید را تحقیر کردند.

اهل ایمان خوب می دانند که «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگی و علمی یعنی چه؟ آنان می دانند وقتی سازمان ها و دستگاه های عریض و طویل فرهنگی کشور فشل است و نه تنها در راه آرمان های انقلاب گام برنمی دارند بلکه عرصه را برای نفوذ فرهنگی دشمن هموار می سازند؛ بار این مسئولیت را باید کسانی به دوش بگیرند که دلسوز انقلابند و نگذارند بار انقلاب بر زمین بماند.

آتش به اختیار یعنی برای انقلاب و مقاومت بخوانید ؛علیرغم اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد کشور از خواننده جنبش سبز تجلیل کند و به خواننده های انقلابی بها ندهد.

آتش به اختیار یعنی «ماجرای نیمروز» و «انیمیشن خلیج فارس» و «بچرخ تا بچرخیم» تولید کنید؛علیرغم همه بی مهری ها و بایکوت هایی که برای آثار انقلابی ایجاد می کنند و در عوض به فروشنده های عزت ایران بها می دهند.

آتش به اختیار یعنی جشنواره عمار را پرانگیزه تر از قبل ادامه دهید، یعنی مسابقه کاریکاتور صهیونیسم و هولوکاست را برگزار کنید علیرغم اکراه و بی میلی مسئولین و نیش و کنایه هایی که از آنان می شنوید.

اهل ایمان مفهوم ترقه بازی و آتش به اختیار را خوب می فهمند اما اهل عناد از این کلمات، بهانه ای به دست می گیرند برای تخریب بیشتر ولایت فقیه.

افرادی که امروز از آتش به اختیارفرهنگی، مفهوم تندروی و خودسری و قانون گریزی استنباط کرده اند همان افرادی هستند که در چنین روزهایی در سال 88 فتنه ای عظیم به پا کردند و با اختیار خود، چنان آتشی به جان و مال مردم زدند که حداقل هشت ماه کشور را درگیر خود کرده بود. حالا همین افراد، مفهوم آتش به اختیار در عرصه فرهنگی را نمی فهمند وگمان کرده اند هر آتش به اختیاری ؛ شبیه همان آتش به اختیاری است که خودشان بر سر جان و مال مردم آوردند. کافر همه را به کیش خود پندارد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، افسران جنگ نرم، آتش به اختیار، ترقه بازی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1396 توسط عقل کل
سال 1367 بود. لشکر فجر شیراز در خوزستان آب و جارو شده بود. دوستان همه چیز را آماده کرده بودند تا میهمانی عزیز به رواق چشمان ما پا گذارد.

آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند؛ چون به محفل ما وارد شد، همه با خوشحالی به استقبالشان رفتند.

پس از بازدید و طبق برنامه ، باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان می دادیم، یک فیلم از شب عملیات کربلای 4 آماده شده بود.

مصاحبه ی شهید اسلامی نسب چند روز قبل از شهادت ایشان پخش شد. شهید اسلامی نسب در قسمتی از سخنان خود از چند عملیات مثل فتح المبین و... یاد کرد و گفت: « آن پاره ی تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است. هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است.»

پس از درنگی کوتاه، از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص سخنانش را ادامه داد.

بعد گفت: « من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان می آورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.»

پس از این جمله، شهید اسلامی نسب عینک را از چشمش برداشت. اشک هایش را پاک کرد و رشته ی کلام گسسته شد.

در این حال من متوجه مهمان عزیزمان شدم که سخت متاثر شده بود. ایشان نیز عینک را از چشمان خود برداشته و مکرر می فرمودند: « بگو!...بگو!...چرا سکوت کردی؟ داشتی از ملاقات با آن بزرگوار می گفتی... بگو، چرا حرف نمی زنی؟ »

گریه به مهمان عزیز ما امان نداد. در پایان پخش فیلم ایشان فرمودند: « من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است. او می خواست چگونگی دیدار را توضیح دهد، اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند!»

لحظاتی بعد، در حالی که هنوز چشمان نورانی این مهمان عزیز از اشک خیس بود، از گذشته این شهید پرسیدند.

در جواب گفتم: « حاج آقای اسلامی نسب قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.»

ایشان سرشان را به علامت تایید تکان دادند و فرمودند: « همین است که مایه دارد!»

وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه ی آن سردار زهرایی شدند.

ما نیز با افتخار تمام، آن فیلم را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای تقدیم کردیم.

مهر مادر، ص45

                                  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهدا، مقام معظم رهبری، شهید اسلامی نسب،
ارسال در تاریخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط عقل کل
شهید همت در مورد فرانسه می گفت:

« از همان ماه های اول شروع جنگ به بعد، ما از حضور جنگنده های پیشرفته میراژ اف-۱ فرانسوی در ارتش صدام خبر داشتیم، آن هم در شرایطی که هیچ خلبان عراقی، تجربه پرواز با این جت های مدرن را نداشت.

فرانسوی ها، دارند به صدام موشک های اگزوسه را می دهند تا با شلیک آنها، بعثی ها از بندر فاو، کشتی های ما را در ترمینال نفتی جزیره خارک، هدف قرار بدهند و منهدم کنند. روزی پنج فروند هواپیمای فوق پیشرفته سوپر استاندارد، موشک های اگزوسه سوار کرده اند.

جالب است این را هم بدانید که فرانسوی ها، مطابق قوانین خودشان، مجاز نیستند تسلیحات فوق مدرنشان را غیر از ارتششان، به کشور دیگری بفروشند. مع الوصف آمده اند و قوانین خودشان را هم، به قول معروف دور زده اند! مدعی شده اند که؛ ما این سوپر استانداردها را به عراق نفروخته ایم، بلکه فقط آنها را اجاره داده ایم! بماند که چنین جنگنده هایی، چون جزء تسلیحات سازمانی نیروی هوایی عراق نبوده اند، قطعا خلبان عراقی هم ندارند. پس چه کسی آنها را به پرواز در می آورد؟ خلبان های فرانسوی.

لذا دولت فرانسه، عین روسپی های سیاسی، این قدر کِرم می ریزد و آنقدر بر سر واگذاری سوپر استاندارد و موشک اگزوسه به عراق تبلیغات به راه می اندازد که در ایران، اجرای دو عملیات والفجر۲ و والفجر۳، حدود پانزده روز به تعویق می افتد.

نکته بعدی آنجاست که دو، یا سه شب پیش، تلویزیون دولتی فرانسه در بخش خبری خودش صراحتا اعلام می کند: تحویل این هواپیماها به عراق، صرفا با هدف کمک به رژیم صدام، جلوگیری از سقوط آن و ممانعت از رشد انقلاب اسلامی در منطقه، انجام گرفته است! بعد هم همین تلویزیون دولتی، در کمال رذالت و وقاحت اعلام می کند: هم اکنون بیش از ششصد مستشار نظامی فرانسوی، در ارتش عراق خدمت می کنند.»

سابقه سیاه فرانسوی ها را از کلام شهید همت می توان دریافت. پرونده سیاهی که هر روز برحجم آن افزوده می شود. اما متاسفانه با وجود چنین پرونده ای امروز شاهدیم که دولت یازدهم آنچنان نسبت به فرانسه ارادت می ورزد که هر جسارتی از فرانسوی ها سربزند نادیده انگاشته و به دیده منت می پذیرد چون در برابر غربی ها احساس ضعف می کند.

نمونه اخیرش سفر وزیر خارجه فرانسه به ایران برای مذاکرات اقتصادی بود. این سفر در حالی انجام شد که نظامی های فرانسوی در رزمایش مشترک با انگلیس و آمریکا در آب های خلیج فارس بودند.

این همزمانی باعث نگرانی تجار فرانسوی شده بودند و احتمال می دادند که دولت ایران از انجام مذاکرات اقتصادی به دلیل فعالیت نظامی فرانسه در خلیج فارس سرباز زند.

در این راستا یکی از تجار فرانسوی با نگرانی، از وزیرخارجه فرانسه پرسید: «جناب وزیر! چرا این سفر دقیقا در روزی انجام شد که فرانسه به همراه انگلیس و آمریکا در خلیج فارس و در نزدیکی آب های ایران مانور نظامی که طبیعتا پیام های خاصی دارد، برگزار کرده اند؟...آیا فکر نمی کنید این مسئله روی روابط تجاری ما با ایران تاثیر بگذارد و نتوانیم در این سفر قرارداد خاصی منعقد کنیم؟ شما از واکنش مقامات ایرانی نگران نیستید؟»

وزیر فرانسوی پاسخ داد: «خیر، بنده هیچ نگرانی نسبت به موفقیت آمیز بودن این سفر ندارم. مقامات ایرانی در هیچ یک از جلسات مقدماتی و برنامه ریزی برای سفر در تهران و پاریس به این مسئله معترض نشدند.»

و در ادامه با لحنی گستاخ آمیز گفت: «دولت ایران به این سفرها احتیاج دارد و مطمئنم که هیچ اعتراضی در جلسات فردا هم  نخواهیم شنید.»

رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) با اشاره به این نوع اظهارات گستاخانه وزیر غربی فرمودند:

«احساس ضعف شما، موجب تشویق دشمن به حمله‌ی به شما است؛ این یک قاعده‌ی کلّی است.

اگر می خواهید دشمن را از تهاجم به خودتان منصرف کنید، سعی کنید اظهار ضعف نکنید. نمی گویم به دروغ بگوییم قوی هستیم، [بلکه] می گویم قوّت خودمان را آشکار کنیم. ما نقاط قوّت زیادی داریم، این نقاط قوّت را آشکار کنیم. در زمینه‌ی اقتصادی هم همین‌جور است، در زمینه‌ی فرهنگی هم همین‌جور است.

اشتباه بزرگ بعضی از ماها در چالش اقتصادی بزرگی که امروز کشور دچار آن است -که ما امروز دچار چالش اقتصادی هستیم- این بود که در زمینه‌ی اقتصادی اظهار ضعف شد؛ دشمن دید که اینجا جایی است که می شود فشار آورد، [لذا] فشار را زیاد کردند؛ [طوری که] از یک نفر در مصاحبه بپرسند که این رزمایشی که شما دارید فلان‌جا می کنید و درعین‌حال با ایرانی‌ها مذاکره می کنید، [یک وقت] ایرانی‌ها از این رزمایش ناراحت نشوند که به این مذاکرات اقتصادی ضربه بخورد،

او رویش بشود و خجالت نکشد از اینکه بگوید «نه آقا، اینها تأثیری ندارد؛ ایرانی‌ها اینقدر احتیاج به این مذاکرات دارند که امثال این رزمایش ضرری به مذاکره‌ی اقتصادی ما نمی زند»! این اظهار ضعف در مقابل دشمن نباید بشود.»




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فرانسه، شهید همت، وزیر خارجه فرانسه، مقام معظم رهبری، چالش اقتصادی، روحانی، احساس ضعف،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
شب ها چند ساعت بیشتر نمی خوابید و به نیایش با پروردگار مشغول بود تا خداوند گره ها را باز کند. تکفیری ها بخش اعظمی از سوریه را به تصرف خود در آورده بودند و دولت بشار اسد را در چند قدمی سقوط می دیدند. بسیاری از مسئولین و مقامات ایرانی نیز ، کار بشاراسد را تمام شده می دانستند و مقاومت را بیهوده.

اما حاج حسین فقط امیدش به خدا بود و تنها دلگرمی اش فرمایش رهبر معظم انقلاب بود که خواستار بقای دولت سوریه بودند و با توصیه به صبر و ایستادگی می فرمودند سوریه مثل مریضی می ماند که خودش نمی داند مریض است، باید به او بگویید که مریض است. دکتر نمی رود، شما باید ببریدش. دکتر که برود می گوید دارو نمی خواهم، دارو باید بنویسید برایش. نمی رود دارو را بگیرد باید برایش دارو بگیرید. دارو را نمی خورد باید دارو را به خوردش بدهید و به آن نظارت هم داشته باشید.

و اینگونه شد که سردار همدانی همراه با دیگر مدافعان حرم در سوریه ماندند و مقاومت کردند تا باز هم ثابت شود که تنها راه پیروزی، مقاومت است.
و خدای خرمشهر، حلب را آزاد کرد و فردا مسجدالاقصی و مسجدالحرام را نیز آزاد خواهد کرد.



آزادی حلب و نقض برجام!
خداوند این دو حادثه را با فاصله ای اندک، جلوی دیدگان ما قرار داد تا شاید ایمانمان تقویت شود.
در یکی امید به خدا موج می زند و در دیگری امید به کدخدا!

و خداوند قسم یاد کرده است که هر کس به غیر او امید داشته باشد ناامیدش خواهد کرد.
و ناامید شدند آنان که می گفتند اگر کدخدا را ببینیم تمام مشکلات حتی آب خوردن هم حل می شود.

آنان که برای حل مشکلات ، دل را به مکالمه تلفنی با اوباما خوش کرده بودند ؛ دیدند که هنوز ترامپ از راه نرسیده، برجام به گونه ای در جلوی چشمانشان نقض شد که مجبور شدند از آفتاب تابان و سیب و گلابی چشم بپوشند و آن را نقض فاحش بنامند و اوبامای مودب و باهوش حتی حاضر نشد به اندازه یک وتو برای آنان ارزش قائل شود.

آنان که به درخواست آمریکا، کشتی کمک رسان به مردم مظلوم یمن را به جیبوتی فرستادند، دیدند که چگونه همان کشور ذره بینی تحویلشان نگرفت و قطع رابطه کرد.

آنان که برای رضای پیرزن انگلیسی، رضای خدا را زیر پا گذاشتند و پوشش نامتعارف نخست وزیر انگلیس را پذیرفتند و لبخند زدند، دیدند که چگونه همان پیرزن برای آنها شاخ و شانه کشید و توهین کرد.

آنان که برای رضای آمریکا و فرانسه حاضر شدند در برابر اهانت به وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) مماشات به خرج دهند و با جان کری قدم بزنند و برای دیدار با مقامات فرانسوی سر از پا نشناسند؛ دیدند که چگونه همان مقامات با بی مهری به هیجان آنان پاسخ دادند.

این است عاقبت دل بستن به کدخدایی که بزرگترین دشمن خداست.

اما آنان که دل در گرو خدا داشتند و جز به خدا امید نبستند مقاومتشان نتیجه داد و امروز به جای تیترهایی که رسانه های عربی می نوشتند « امروز سوریه، فردا ایران» ؛ باید نوشته شود « امروز حلب، فردا بیت المقدس»

البته باید مراقب بود سرنوشت پیروزی های جبهه مقاومت به دست کدخدا باوران نیفتد. حواسمان باشد روزگاری نه چندان دور، پیروزی های هسته ای را جشن گرفتیم اما زمانی که سررشته کار به دست برجام آفرینان افتاد دستاوردهای هسته ای بر باد رفت.

آزادسازی حلب، کابوس آمریکا بود که تعبیر شد و ما این پیروزی را در درجه اول تبریک می گوییم به آقا و مولایی که تنها یاور و راهنمای حضرت سید علی بود؛
به او که اصلی ترین مدافع حرم بود و تک تک مدافعان حرم را می شناسد؛
به او که در سخت ترین شرایط یاریگر حاج قاسم و ابووهب بود؛
به او که در غربت خان طومان، بر مظلومیت شهدا اشک ریخت؛
به او که همه مدافعان حرم از فاطمیون و زینبیون و حیدریون و...به عشق او فریاد سر می دادند « لبیک یا زینب»
به او که روزی جهان را از سیطره ظلم آزاد خواهد کرد...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: سوریه، آزادی حلب، امام زمان(عج)، مقام معظم رهبری، سردار همدانی، سردار سلیمانی، برجام،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

قالب وبلاگ