آمده بودند برای آشتی! ... شبیه همین چیزی که این روزها می گویند« آشتی ملی!»

بعد از آن همه ظلم و آزاری که خود و عواملشان در حق حضرت زهرا(س) روا داشته بودند حالا به خانه مولا آمده بودند تا با  دختر پیامبر آشتی کنند و با عوامفریبی در جلوی مردم ، اینطور وانمود نمایند که ما اهل صلح و آشتی هستیم و با دختر پیامبر(ص) مشکلی نداریم.

اما حضرت فاطمه(س) با تمام مهر و عطوفتی که نسبت به مردم مدینه داشتند و هر شب به همان همسایه هایی که از گریه اش گلایه می نمودند دعا می کردند، هرگز حاضر نشدند با سران فتنه آشتی کنند.

امروز نیز فرزند حضرت زهرا(س)، حضرت سید علی به پیروی از مادر، با فتنه گرانی که در سال 88 در حق مردم و انقلاب جفا کردند آشتی ناپذیر است و محبان فاطمه(س) نیز با فتنه گران دغلباز، هرگز آشتی نمی کنند.

 

 




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فتنه88، فتنه گران، آشتی ملی، حضرت زهرا(س)،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
منطق خیابانی

در طراحی های جریان فتنه به ستادها اعلام شده بود؛ شنبه بعد از انتخابات چه برده باشیم، چه باخته باشیم، تو خیابونیم.

شنبه صبح یه جلسه برگزار می‌شه تو جماران. آقایان هاشمی، خاتمی، سیدحسن خمینی و میرحسین موسوی اون جا صحبت می‌کنن، که؛ آقا چه باید کرد؟!

تعبیر یکی از آقایون این بوده که، «اگه بتونیم یک ماه مردم رو کف خیابون نگه داریم، آقای خامنه‌ای کسی است که اهل آرامشه و نمی‌خواد کشور به اغتشاش بیفته، حتماً عقب‌نشینی می‌کنه.»

برنامه شونو می‌ذارن به اینکه مردم یک ماه تو خیابون باشن، آقای موسوی بعد از ظهر همون روز بیانیه می‌ده، می‌گه نیاز مردم تو صحنه باشن، بنده هم تسلیم این قضیه نمی‌شم و از این شرایط خطرناکی که تو نظام داره به وجود میاد عقب‌نشینی نمی‌کنم»، یعنی اعلان جنگ!

برگرفته از کتاب «من مدیر جلسه ام» نوشته رحیم مخدومی


عاشورای اغتشاش

ظهر عاشورا بود. نزدیک پل حافظ شهر مثل میدان جنگ بود. عده‌ای کف و سوت می‌زدند و از آتش زدن بانک‌ها و اموال عمومی احساس قدرت می‌کردند.

توی آن شلوغی، بین آن همه هیاهو و دود و آتش چشمم به حاج رضا افتاد. سرش شکسته بود. خون فرق سرش از کنار پیشانی، ریش‌های سفیدش را خضاب کرده بود.

به طرفش رفتم، داشت با دستمال، خون سرش را پاک می‌کرد. سلام کردم. با تعجب به من نگاه کرد. مثل همیشه با لبخند جوابم را داد و پیشانی‌ام را بوسید.

می‌خواستم بپرسم چه خبر؟ که یکی از بچه‌ها با سرعت آمد، داد زد: حاجی دارن می‌رن سراغ پمپ بنزین.


از همان فاصله‌ دویست سیصد متری می‌شد شعله‌ آتش مشعلی که به دست یک جوانک سبزپوش بود را دید. در حالی که داشت به سمت پمپ بنزین پر از ماشین و جمعیت می‌رفت، همه شروع کردیم به سمت پمپ بنزین دویدن، اما فریاد مجید که هیکل درشتی هم داشت، ما را میخ کوب کرد.

نمی‌دانم آن جلو چه کار می‌کرد. شاید بیشتر از بیست متر با تجمع اغتشاشگران فاصله نداشت، نعره‌ای کشید و ده بیست متری اغتشاشگران را به عقب راند و پمپ بنزین را نجات داد، اما ما فقط توانستیم نعش نیمه جانش را از بین مشت و لگد و چماق مدافعان حقوق بشر! بیرون بکشیم...

برگرفته از کتاب «عاشورای اغتشاش» نوشته رحیم مخدومی


پ ن:

1-خداوند، کشور و مردم ما را از شر فتنه گران درامان بدارد.

2- باید ظلم بزرگی را که در فتنه 88 به اسلام و انقلاب و مردم شد یادآوری کرد.


طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فتنه 88، عاشورا، سران فتنه، فتنه گران، اغتشاش،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 دی 1394 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو