راحت باش هر چه می خواهی بگو، کسی کاری به کار تو ندارد؛ نه تنها از این جهت که دختر بابایی و پارتی ات کلفت است بلکه به این خاطر که از سفیه، انتظاری جز یاوه گویی نیست.

کسی که دم خور منافقین و فتنه گران و بهائیان باشد حال و روز بهتری نخواهد داشت و کارش به انکار حکومت دینی هم می رسد و می گوید: «حکومت دینی نباشد بهتر است. با حکومت دینی موافق نیستم، حکومت دینی ارزش ها را از بین می برد!»

اما واقعا خیلی ظلم است کسی که از حکومت دینی، اوج بهره و نفع را برده است حالا مخالف حکومت دینی شود. کسی که پدرش به اسم دین، به ریاست جمهوری و ریاست مجلس و ریاست مجمع رسیده است و خاندانش در پرتو حکومت دینی به آلاف و الوف رسیده اند منکر حکومت دینی شود!

یکی نیست به فائزه هاشمی بگوید اگر حکومت دینی نبود الان ابوی سرکار با همان الاغی که از ده بیرون آمد تا به شهر برود به ده هم برمی گشت نه اینکه تفریحاتش را در کیش بگذراند!
و اخوی نامحترمتان دستش به نفت و قراردادهای نفتی نمی رسید تا دزدی کلان داشته باشد، بلکه فوق فوقش می رفت گاو مشهدی حسن همسایه را می دزدید و روزگارش را با استشمام پهن گاو می گذراند نه بوی نفت!
و مادر سرکار خانم ،دستور آشوب نمی داد بلکه کارش این بود که با زن همسایه بر سر آبشخور گوسفندان کل کل کند و به مهدی بگوید با سنگ بزند شیشه همسایه را بشکند!
و خود سرکار هم یا داشتی شیر گوسفندان را می دوشیدی یا منتظر بودی همسرت، گوسفندان را از چراگاه برگرداند و تنها دلخوشی ات این بود که زمان برداشت پسته برسد و پایت به لندن که هیچ، به تهران هم نرسیده بود و گمان می کردی لندن کمی آنطرفتر از نوق است!

خلاصه اینکه حکومت دینی برای خاندان فائزه کم نگذاشته است اما آنان در حق حکومت دینی جفا کردند.

مردم ما اگر می خواستند اقدامات فائزه و خاندانش را به نام دین و حکومت دینی بنویسند از آن بیزار می شدند اما خدا را شکر، این مردم آنقدر درک و فهم دارند که حساب امثال فائزه و حکومت دینی را از هم جدا بدانند. مردم ما آنقدر فهیم هستند که درصدد پاکسازی حکومت دینی از امثال فائزه بر می آیند و در 9 دی در دهان فائزه کوبیدند.

مردم ما به خوبی می دانند که حکومت دینی باعث عزت و آبروی آنان شده است و اجازه نداده است که آمریکا حتی یک قدم در آب های ایران قدم بگذارد؛ در حالی که حکومت غیر دینی با کاپیتولاسیون می خواست جان و ناموس ایرانیان را بفروشد.

مردم ایران به دین و حکومت دینی معتقدند و برای دفاع از آن از جان خود و عزیزانشان مایه می گذارند اما از نان به نرخ روزخورهایی امثال فائزه هاشمی که دین را ملعبه رسیدن به خواسته ها و منافع شخصی و اشرافیت خود کرده اند بیزارند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، حکومت دینی، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1395 توسط عقل کل
در ایام ولادت امام زمان(عج) ، یک شیرزن لبنانی ؛ برادرش را بعد از شهادت همسر و پسرش در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام فدا نمود تا حرمت حرم عقیله بنی هاشم شکسته نشود.

اما در اینجا دست پرورده ی عفت، به دیدار دشمنان امام زمان(عج) رفت و با کمال وقاحت اعلام کرد که هیچ کار خطایی مرتکب نشده است و پشیمان نیست و حتی واکنش هایی را که نسبت به اقدام ناپسند او انجام شد؛ مهم ندانست و گفت باید هزینه داد!



عجبا! یعنی فائزه هاشمی واقعا گمان می کند که برای تفکراتش هزینه هم داده است!

شاید او فکر کرده، چند روزی که در زندان به سر برده است هزینه ای است که برای عقاید باطلش پرداخته است!
آیا زندانی که در آن بتواند دلمه هفت رنگ بپزد و دوستان بهایی اش را مهمان کند و برای آنها فسنجان با پسته رفسنجان همراه با سالاد اولویه و سوپ عالی تدارک ببیند و آنقدر به او خوش بگذرد که ترجیح دهد سال تحویل را نیز در زندان بگذراند یعنی هزینه دادن؟!

دخترک ساندویچ خور، زندان را با مهمانی و کلاس آشپزی اشتباه گرفته است و گمان می کند هزینه هم داده است!
آنقدر لی لی به لالایش گذاشته اند که فکر می کند همه زندان ها شبیه همین زندانی است که او چند روزی را در آن به سر برده است.

او هنوز نمی فهمد هزینه دادن یعنی چه؟
هزینه را آنها دادند که زیر شکنجه های ساواک جان دادند تا انقلاب به پیروزی برسد، هزینه را آنها دادند که زیر تانک های بعثی ها له شدند تا انقلاب باقی بماند، و هزینه را آنها می دهند که هر لحظه ،داعش برای بریدن سرشان نقشه می کشد اما آنان از مبارزه دست نمی کشند تا عزت و امنیت را برای ایران به ارمغان بیاورند و فائزه بتواند در سایه این امنیت با دوستان بهایی اش گپ بزند!

این زن آشوبگر فتنه 88، جز هزینه سازی برای انقلاب و مردم چه کاری انجام داده است؟ آیا جز این است که فائزه هاشمی ، آتش بیار فتنه ای شد که ده ها مادر را در داغ از دست دادن فرزندانشان  به سوگ نشاند.

اما او که همیشه از رانت پدر، سوء استفاده کرده است دست پرورده ی مادری است که خود را همه کاره مملکت می داند و گمان می کند که ایران را پشت قباله اش انداخته اند.

گستاخی های فائزه، یادآور گستاخی های عفت است که مردم را به ریختن در خیابان دعوت می کرد و حکم قضایی را پدرسوختگی می نامید.

دخترک ساندویچ خور فتنه، تربیت یافته مادری است که حتی انتخابات زمان ریاست جمهوری شوهرش را نیز مخدوش می دانست و به دخترش می گفت: تو در انتخابات مجلس پنجم، نفر اول بودی نه ناطق.
فائزه با یادآوری آن روزها می گوید:« مامان معتقد است که من اول بودم و آمدند با بابا توافق کردند که نتیجه اینگونه اعلام شود.»
فائزه حرف مادر را باور می کند و با این فرض ، پدر را تحت فشار قرار می دهد به طوری که هاشمی را مجبور می کند با وزیر کشور دولتش در این زمینه صحبت کند.

محمد علی بشارتی وزیر کشور دولت هاشمی می گوید: « آقای هاشمی به من زنگ زد و گفت: فائزه از شما گلایه دارد. گفتم: چرا؟ گفت: می گوید من در تهران نماینده اول بودم، بشارتی مرا کرده است نماینده دوم. گفتم: بیخود می گوید. گفت: جوابش را چه بدهم؟ گفتم: ما سه بسته خبری داریم. هشت صبح، دو بعد از ظهر و نه شب. ما بعد از هشت صبح دیگر بسته خبری نداریم و هر چه آرا از سراسر تهران به ستاد می رسد جمع می کنیم.  ممکن است تا ساعت یازده که 25 صندوق را باز کرده اند خانم فائزه جلو بوده است. ما باید منتظر بمانیم بقیه آرا هم بیایند و جمع ببندیم و بعد اعلام کنیم. گفت: اینجوری است. گفتم: بله. گفت: پس شما چیزی به او نگویید خودم می گویم.»

اما آیا فکر می کنید فائزه و عفت با این استدلالات قانع می شوند. ابدا چنین نیست. عفت حتی در زمان شوهرش نیز توهم تقلب و ساخت و پاخت داشته است و آنقدر بر این حرف خود اصرار می ورزد که وزیر کشور دولت سازندگی را با ادعاهای گزافش مورد آزار و بی حرمتی قرار می داده است.

محمد علی بشارتی در این باره می گوید: « انتخابات مجلس پنجم برگزار شد و در تهران رای اول را آقای ناطق نوری آورد. از آن زمان به بعد، این حاج خانم آقای هاشمی هر جا من را می دید به انواع مختلف می گفت شما به خاطر اینکه با آقای ناطق در یک گروهید باعث شدید فائزه در تهران رای اول را نیاورد. خلاصه دست برده اید و ناطق را اول کرده اید در صورتی که دختر من اول بوده است. هر چه توضیح می دادم قبول نمی کرد و حتی برخی جاها به بنده بی حرمتی می شد، دیگر طاقتم تمام شد و به آقای هاشمی منتقل کردم. آقای هاشمی هم ناراحت شد و گفت: حتما به خاطر این رفتار شماتتشان می کنم.»

اما گمان می کنید اگر هاشمی به همسرش تذکر هم بدهد اثر دارد. این عفت خانم که خود را عامل نجات شوهرش از ترور می داند حتی اشک هاشمی را هم درمی آورده است!

دختر مرحوم پرورش تعریف می کند: « روزی خانم عفت مرعشی با پدر تماس گرفته و گفته اند: آقای پرورش من را شناختی؟ پدر گفته بودند: بله شما خانم هاشمی هستی. او گفته بود: می خواهم یکی از اقوام ما را که در آموزش و پرورش کرمان است، به تهران منتقل کنی و باید این کار را انجام بدهی. پدر گفته بودند: بایدی در این مورد وجود ندارد و اگر ایشان صلاحیت و شرایط لازم را داشته باشند منتقل می شوند وگرنه این اتفاق نمی افتد. او از رفتار پدرم ناراحت می شود و می گوید: شناختی من چه کسی هستم؟! پدر گفته اند: بله شناختم..شما بهتر است به جای دخالت کردن در این امور به خانه داری بپردازید. خانم هاشمی هم از این موضوع ناراحت می شود. چند روز بعد پدرم آقای هاشمی را می بیند و گله می کند که نباید اجازه بدهید همسرتان در این امور دخالت کند..پدر می گفتند: بعد از این حرف، آقای هاشمی سرش را پایین انداخت و حتی اشک در چشمانش جمع شد و گفت دعا کنید.»

فائزه دست پرورده عفت است. البته گستاخی را تنها از مادر به ارث نبرده است بلکه پدر نیز در این نوع تربیت بی تاثیر نبوده است.
در خاطرات ناطق نوری آمده است: « آقای هاشمی چند دفعه با امام بحث و محاجه کرده و ( موضوع اختلافات حزب جمهوری اسلامی و بنی صدر) را با امام در میان گذاشته بود و امام به ایشان فرموده بود بروید به فکر آخرت باشید. و هاشمی عصبانی شده بود و به امام گفته بود همه اش که ما نباید به فکر آخرت باشیم یک خورده شما هم به فکر آخرتتان باشید.»

اگر فائزه با گستاخی می گوید: « من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی»، سابقه در تربیت چنین پدر و مادری دارد.

لذا امروز هر چقدر هم برای فائزه توضیح دهید که نباید با اعضای فرقه ضاله بهائیت دوستی نماید او نخواهد فهمید. انتظار نداشته باشید دخترک لوسی که حتی روز تاسوعا هم به جای شرکت در مراسم عزادری به سد لتیان می رفته تا با اسکی روی آب به تفریح بپردازد مفهوم جریحه دار شدن قلب مقدس امام زمان(عج) را بفهمد و از دوستی با بهائیت ابراز بیزاری نماید.

فائزه تکلیفش روشن است. نوچه های هاشمی هم تکلیفشان روشن است. بعضی افراد( امثال صادق زیباکلام) گویا هدف از خلقت خود را دفاع از خاندان هاشمی و توجیه اشتباهات آنان می دانند. اما در این میان کسانی که خود را مدافع دین و انقلاب می دانند و نسبت به قضایای کوچکتر از این مسائل نیز واکنش نشان می دادند چرا امروز ساکت هستند و عکس العملی نشان نمی دهند؟ بعضی علما را می گویم که گویا حرمت هاشمی و خاندانش را بیش از حرمت امام زمان(عج) نگه می دارند و در تعارف با هاشمی، این روزها ترجیح داده اند در این قضیه سکوت اختیار کنند.

ای کاش قوه قضائیه برای یکبار هم که شده طعم مجازات واقعی را به این دردانه اکبر و عفت می چشاند تا حداقل اندکی بفهمد هزینه دادن یعنی چه؟!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، بهائیت، عفت مرعشی، هاشمی، عبدالبها،
ارسال در تاریخ جمعه 31 اردیبهشت 1395 توسط عقل کل
مگر تو کی هستی که به خودت اجازه می دهی با نوع حرف زدنت ، ابهت امام عزیزمان را بشکنی و بگویی « من اصلا به آقای خمینی نمی گفتم امام »

مگر تو کی هستی که بی شرمانه دهان می گشایی و از دشمنان امام زمان(عج) و قاتلان فرزندان ملت، به عنوان انسان های بزرگ یاد می کنی؟

دهان کثیفت را ببند و ساکت شو گستاخ!

شاید سکوت ما، تو را اینقدر گستاخ کرده است که همیشه ساختار شکنانه حرف می زنی و ساختارشکنانه رفتار می کنی

یک روز آتش بیار فتنه 88 می شوی و با بی ادبی به ساحت ولی فقیه جسارت می کنی

روزی دیگر به نشریه ای که بی ادبی هایت در مصاحبه را پوشانده است اعتراض می کنی و می گویی « از قول من نوشته شده " مقام معظم رهبری" ، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسند "مقام معظم رهبری" ، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره....من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی! »

و امروز هم به جای اینکه از تجربه شش ماه زندان درس گرفته باشی و کمی آدم شده باشی ،در مصاحبه با مجله فیگارو می گویی: «تجربه زندان، عالی بود و در آنجا با آدم های بزرگی آشنا شدم! » و بعد به توصیف هم بندهایت در زندان می پردازی و می گویی « اعضای مجاهدین، وهابی ها، سبزها...» و بعد هم مثل زمانی که فتنه گری می کردی و ادعا می کردند رفته ای ساندویچ بخری، این بار هم ادعا می کنی که حرف هایت تلفیق شده است!

شاید سکوت ما باعث شده است که تو اینقدر گستاخ و پرده در شوی.

شاید ما بی تفاوت شده ایم و فراموش کرده ایم که همیشه در طول تاریخ عده ای ابتدا با زبانشان گستاخی کردند و حرمت ولایت را شکستند تا آنجا که این حرمت شکنی ها در رفتارشان نیز ظاهر شد و به پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام الله علیها رسید و سر بریده امام حسین علیه السلام.

شاید فراموش کرده ایم که ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و بی حرمتی به ولایت فقیه یعنی بی حرمتی به ولایت رسول الله.

شاید فراموش کرده ایم هزاران هزار شهیدی را که به دست منافقین مزدور به شهادت رسیدند.

شاید ما هم باور کرده ایم که نسب باید مصونیت زا باشد و فائزه هاشمی به خاطر نسبتش، می تواند هر حرفی بزند و هر کاری انجام دهد.

شاید باور کرده ایم که فرزندان این ملت باید جانشان را سپر کنند و در راه دفاع از دین و انقلاب به دست منافقین ترور شوند تا امنیت را برای فائزه به ارمغان آورند و او بتواند در سایه این امنیت، دهانش را باز کند و از زندانیانی که برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می کرده اند به عنوان انسان های بزرگ تمجید نماید. واقعا این آدم های خیلی بزرگ! در زندان های جمهوری اسلامی چه می کنند؟!

شاید ما هم در درونمان این تبعیض را پذیرفته ایم که فائزه باید مصونیت داشته باشد و الا حداقل با زبانمان اعتراضی می کردیم و خواستار محاکمه او می شدیم تا او باز هم بتواند از وجود آن انسان های بزرگی که در زندان های جمهوری اسلامی هستند بهره ببرد و انشاءالله در قیامت هم با آنها محشور شود.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، زندان، منافقین، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط عقل کل

در سومین سالگرد سفر مهدی هاشمی به لندن این گزارش را بخوانید و بدون دلیل تهمت نزنید!

« اینجانب مهدی هاشمی بهرمانی (رفسنجانی)  بر آن شدم تا گزارش ماموریت سه ساله ام به لندن را به عرض ملت ایران برسانم تا به اتهاماتی که در طول سه سال گذشته ؛مغرضان و بدخواهان نسبت به اینجانب روا داشته اند پایان دهم و همگان بدانند که حساب اینجانب در محضر خدا و مردم پاک است و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

در شهریور ماه سال 1388 از طرف دانشگاه آزاد اسلامی به بنده ماموریت داده شد تا از شعب دانشگاه آزاد در خارج کشور بازدید به عمل آورده و به مشکلات آنها رسیدگی نمایم . در اولین گام بنده به لندن رفتم تا پیگیر وضعیت شعبه آکسفورد شوم .

در آنجا ابتدا به دنبال یافتن زمین مناسب برای احداث دانشگاه شدم چون از زمان دولت اصلاحات که پیشنهاد تاسیس این شعبه مطرح شد اقدام عملی موثری در این راستا صورت نگرفته بود. همزمان با یافتن زمین ، با شرکت های متعدد برای تهیه مصالح و امکانات مورد نیاز ساخت دانشگاه قرارداد تنظیم نمودم تا کار در کمترین زمان ممکن به انجام رسد.

به عنوان نمونه با شرکتی آلمانی برای خرید میلگرد، با شرکتی ایتالیایی جهت خرید شیرآلات و...قرارداد بستیم و کلیه این قراردادها طوری تنظیم شد که کمترین هزینه از بیت المال صرف شود به عنوان مثال جهت خرید توالت فرنگی به جای اینکه با شرکتی آلمانی که قیمت را بالا می گرفت قرارداد ببندیم با شرکتی فرانسوی قرارداد بستیم که نیمی از سهام آن متعلق به سیف الاسلام پسر قذافی بود و از آنجا که بنده با سیف الاسلام رفیق فابریک بودم به حدی که گاهی او را «سیفی صحاف» صدا میزدم و او هم به جای اینکه ناراحت شود خوشش می آمد( بگذریم خوب نیست مسائل شخصی را در گزارش رسمی بیاورم) با قیمت پایین تری موفق به تنظیم قرارداد شدم به طوری که حتی برای شعب دیگر دانشگاه آزاد که قرار است در کشورهای دیگر تاسیس شود نیز پیش خرید کردم .

جهت استحضار ملت ایران باید عرض کنم که همان طور که قبلا پدر هم اشاره فرمودند ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم و همه آنها هم مشکل دارند و بنده موظفم بنابر این ماموریت به تمام مشکلاتشان رسیدگی کنم.

حال با این همه دلسوزی و حساسیتی که بنده نسبت به هزینه کردن از بیت المال دارم جای بسی تاسف است که عده ای مغرض و بدخواه نسبت به چندرغاز حقوق و حق ماموریت سه هزار پوندی اینجانب جوسازی می کنند و به جای اینکه از زحمات بنده تشکر کنند تهمت های ناروا نثارم می نمایندو حقوقم را قطع می نمایند. ( البته من دفاع از حقوق ملت ایران را وظیفه خود میدانم و منتی هم نیست اما آیا می دانید که اگر دوستی من با سیفی نبود چقدر باید بیشتر از بیت المال هزینه می کردیم؟!)

به هر حال بعد از اینکه قرارداد خرید زمین و قراردادهای خرید مصالح مورد نیاز با موفقیت تنظیم شد تصمیم گرفتیم برای کلنگ زنی و افتتاح پروژه ساخت دانشگاه اقدام  کنیم لذا با تهران تماس گرفته و از پدر خواهش کردم تا کلنگی که سال ها با آن سدها و پروژه های عظیم ملی را افتتاح می فرمودند به لندن بفرستند تا به برکت آن ، این پروژه نیز زود به سرانجام برسد.

اما رسیدن کلنگ همان و آغاز مشکلات همان!

در فرودگاه لندن ، کلنگ را توقیف کردند ؛ وقتی علت این کار را از پلیس فرودگاه لندن جویا شدم در جواب گفتند : این کلنگ از موزه لندن به سرقت رفته است و باید به موزه لندن بازگردانده شود!

هر چه استدلال کردم که این کلنگ ، میراث پدری اینجانب است و ربطی به موزه لندن نداردگفتند زمانی که منشور کوروش را به ایران فرستاده اند یک کلنگ نیز ضمیمه آن بوده است اما بازگردانده نشده و درآن زمان مسئولین موزه لندن اهمیت چندانی برای آن کلنگ قائل نبودند اما اکنون با تحقیقات کارشناسان میراث فرهنگی لندن مشخص شده که شواهد حاکی از آن است که آن کلنگ یا همان کلنگی بوده که اسکندر مقدونی با آن چال اسکندرون را حفر نموده است یا همان کلنگی است که فرهاد با آن بیستون را می کنده است!

خلاصه هر چه تلاش کردم تا آنها را متقاعد سازم که اشتباه می کنند و به هر قیمتی حتی با گذاشتن وثیقه ،کلنگ را آزاد کنم نشد که نشد ؛ اینجانب حتی با جناب مشایی و بقایی نیز که در جریان منشور کوروش بودند تماس گرفتم و آنها نیز پیگیر موضوع شدند و برای موزه لندن توضیح دادند که کلنگی در کار نبوده است اما انگلیسی ها قبول نکردند و حتی می خواستند بنده را به جرم کلنگ ربایی به زندان بیندازند که من در آنجا وکیلی زبده و کاردان گرفتم تا از حقوق ملی و خانوادگی ام دفاع کنم.

انگلیسی ها گفتند باید مورد راستی آزمایی قرار بگیری تا به صدق حرف هایت پی ببریم. از این جریانات ؛اوضاع روحی من به هم ریخته بود و برای راستی آزمایی نیز انسان باید از نظر روحی آمادگی داشته باشد  به خاطر همین خواهرم فائزه که در روحیه افزایی استاد است برای روحیه دادن به اینجانب راهی لندن شد هر چند او نیز در ایران مورد اتهام قرار گرفته بود و به ناحق به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود و قوه قضائیه به هیچ عنوان به او اجازه خروج از کشور را نمی داد! اما چون همه زندان ها پر بود و جایی برای خواهرم فائزه پیدا نمی شد قبول کردند تا وقتی که زندانی برای او خالی شود برای دفاع از حقوق ملت به لندن برود!

در حال حاضر جلسه راستی آزمایی برگزار شد و از بنده پرسیدند « این دروغا که میگی راسه ؟» و بنده با قاطعیت گفتم که دروغ نمی گویم و تبرئه شدم اما این انگلیسی ها که من می شناسم روی دست امثال مرا نیز آورده اند اگر دوباره دبه درنیاورند و بهانه جدیدی دست نگیرند کلنگ را پس می گیرم و علیرغم اینکه بیشتر قراردادها را با بهانه های مختلف یک طرفه لغو کردند و بعد از سقوط قذافی و سیفی ، شرکت فرانسوی نیز قرارداد را لغو کرد اما حتی اگر در لندن هم نتوانم کلنگ پروژه را به زمین بزنم به کشورهای دیگر رفته و بعد از اتمام ماموریتم با افتخار و کلنگ به دست به ایران بر می گردم  وبه شرفم قسم می خورم که تا کلنگ را پس نگیرم به وطن بر نخواهم گشت ، حتی اگر شده فامیلی به لندن قشون کشی می کنیم اما نمی گذاریم میراث ملی و خانوادگی مان را از ما بگیرند.

در پایان بر خود لازم می دانم از عزیزانی که در لندن در حمایت از بنده تجمعاتی برگزار کردند و با دادن شعار « کلنگ ما رو پس بدین» و « کلنگ ما رو دزدیدین ، دارین باهاش پز میدین » اوج لطف و وطن پرستی خود را نشان دادند تشکر نمایم.»

                                                                برادر کوچک ملت ایران : مهدی هاشمی




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، دانشگاه آزاد، فتنه 88، فائزه هاشمی، آکسفورد، لندن، انگلیس،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو