خیلی ها وقتی خبر شهادتش را شنیدند بغضشان شکست و گریه کردند. مسئولین و شخصیت های مختلف نیز دست به قلم شدند و پیام تبریک و تسلیت فرستادند. اما برخی از همان افرادی که امروز به مناسبت شهادت سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی پیام فرستادند از کسانی بودند که در گذشته با اقداماتشان، خون به دل سردار کرده بودند.

ظریف یکی از کسانی بود که در همان ساعات نخستین ،پیام داد؛ اما ای کاش شهادت این سردار بزرگوار، ظریف را بیدار سازد و رویه اش را تغییر دهد. رویه ای که باعث شده بود قلب سردار همدانی از شنیدن خبر قدم زدن ظریف و جان کری به درد بیاید و بگوید: « مگر می شود با آمریکایی ها قدم بزنیم و انتظار داشته باشیم که شهدا ما را شفاعت کنند و قطعا شهدا به خاطر انجام این کار ما را محاکمه خواهند کرد.»

روحانی هم پیام فرستاد اما ای کاش او هم با شهادت سردار ؛دست از سهل اندیشی بردارد و به راه امام برگردد و آمریکا را شیطان بزرگ ببیند نه کدخدای جهان که باید با او معامله کرد!
سهل اندیشی روحانی باعث شده بود که سردار همدانی با انتقاد و ابراز نگرانی از سیاست خارجه دولت بگوید: « رابطه ایران و آمریکا همچون رابطه گرگ و میش است. امروز تمام ابهت ابرقدرتی دشمن شکسته شده اما با یکسری از کارها این ابهت در حال بازگشت است.»

هاشمی هم پیام داد اما او هم در فتنه 88 با موضع گیری های نادرست و نقش فعال خود و فرزندانش ،در آتش فتنه دمید و دل سردار شهیدمان را خون کرد.

 سردار همدانی نقش کلیدی در مبارزه با عناصر فتنه گر و ایجاد آرامش در کشور داشت و حتی توانست با مدیریت درست و دلسوزانه خود، برخی از افراد معترض را به مدافعان انقلاب تبدیل نماید.

او سر سازش با فتنه گران نداشت و معتقد بود «رهبران فتنه مثل کروبی و میرحسین اگر تبرئه بشوند حتما خداوند متعال و این هایی که شهید و جانباز و مجروح شده اند هرگز رضایت نخواهند داد» و می گفت « موسوی و کروبی متهمان اصلی این ماجرا هستند و حداقل مجازات برای این ها اعدام است.»

سردار همدانی در همان زمان که هاشمی ،بشار اسد را رفتنی می دانست و با سخنان نسنجیده اش محور مقاومت را تضعیف می کرد، خواستار بقای بشار اسد بود و می گفت «اطاعت پذیری بشار اسد از رهبر انقلاب بیشتر از برخی دولتمردان ماست.»

سردار بی ادعای ایرانی ، برخلاف خیلی از سیاستمداران و حزب گرایان که روزنامه ها و سایت ها را قرق کرده اند هیچ سهمی از رسانه ها و روزنامه ها نداشت و تنها بعد از شهادتش از او سخن گفتند؛ در حالی که اگر او نبود دمشق سقوط می کرد و حرم عقیله بنی هاشم در اسارت شیطان قرار می گرفت. او بود که آبروی شیعیان را خرید و با دفاع از حرم حضرت زینب(س) نگذاشت شیعه ،شرمنده امام زمانش شود.

و سرانجام بعد از سالها مجاهدت در جبهه های دفاع 8 ساله و نبرد با داعشی های ایران در دفاع هشت ماهه، به دست داعشی های سوریه به شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست.



پی نوشت:

سردار همدانی از قول آیت الله بهاء الدینی گفته بود: «هر کس هر روز زیارت عاشورا بخواند همه گره هایش باز می شود.».
 هدیه به روح مطهر سردار شهید همدانی یک زیارت عاشورا قرائت فرمایید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار همدانی، سوریه، داعش، شهادت، ظریف، هاشمی، فتنه 88،
ارسال در تاریخ شنبه 18 مهر 1394 توسط عقل کل
نه خنده های ظریف و نه حرف های حسن
اثر نکرد و سعودی به یک درم نخرید

ولی همین که تشر زد سلاله ی حیدر
سعودی جا زد و بر خود چو بید می لرزید

ولایت است که ما را عزیز می دارد
تمام عزت دین ، در غدیر باید دید.



پی نوشت:

نه دیپلماسی خنده اثر کرد و نه دیپلماسی دست دادن با شیطان بزرگ و نه دیپلماسی زانو زدن در برابر امیر دست نشانده کشور کوچک و ذره بینی کویت!
دیپلماسی هم باید بر مبنای غدیر باشد که عزت آفرین شود.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: امام خامنه ای، عربستان، آل سعود، ظریف، روحانی، غدیر، ولایت،
ارسال در تاریخ جمعه 10 مهر 1394 توسط عقل کل
واقعا باید نگران بود. اصلا نمی شود به دولتی که اقداماتش را اتفاقی می داند اعتماد کرد.
 از کجا معلوم که به صورت کاملا اتفاقی در اثر اجرای توافق وین ،جان نخبگان هسته ای و دفاعی کشور به خطر نیفتد و ترور نشوند؟

دولتی که خود را با تدبیر می داند اما حتی نمی تواند رفت و آمدش را در راهروهای سازمان ملل مدیریت کند چگونه می تواند اجرای برجام را به عهده بگیرد؟

چه تضمینی وجود دارد که در آینده هم وقتی اطلاعات و اسناد محرمانه هسته ای و دفاعی کشور به دست اسرائیل و آمریکا افتاد آن را اتفاقی تلقی نکنند؟ چگونه می توان به چنین دولت و مسئولینی اعتماد کرد؟

اگر اتفاقی می شود مکالمه تلفنی انجام داد و اتفاقی می شود با جان کری قدم زد و اتفاقی می شود با اوباما دست داد، از کجا معلوم که چند ماه یا چند سال بعد از اجرای توافق ، به صورت کاملا اتفاقی دانشمندان ما ترور نشوند؟

از کجا معلوم که به صورت کاملا اتفاقی بعد از اجرای تعهدات ایران در توافق وین، تحریم ها باقی نماند و هسته ای از دست نرود و ما نمانیم با دست خالی؟!
از کجا معلوم که به صورت کاملا اتفاقی ، تحریم ها دوباره برنگردد؟ مگر می شود به تضمین های مسئولینی که اقداماتشان اتفاقی است اعتماد کرد؟

آیا هیچ عاقلی می تواند به دولتی که قدرت برنامه ریزی و مدیریت رفت و آمدها و ملاقات هایش در سازمان ملل را ندارد و آن را اتفاقی می داند اعتماد کند؟

اگر اوباما به راحتی توانست آنطور که ادعا می کنند ظریف را غافلگیر کند و با او ملاقات نماید قطعا در اجرای توافق هم می تواند ظریف و روحانی را غافلگیر و شوکه نماید.

آیا ظریف و اوباما در صف نانوایی یا پارک همدیگر را دیده اند که اینقدر به شعور ملت توهین می کنید و آن را اتفاقی می دانید؟

اما کلام آخر:
این راهی که برخی از مسئولین در پیش گرفته اند سرانجامش کاملا روشن است. شاه ملعون قبلا تمام این راه را به صورت کامل رفته است. او هم با رئیس جمهور آمریکا مکالمه تلفنی داشت ،هم به رئیس جمهور آمریکا لبخند می زد، هم با رئیس جمهور آمریکا قدم می زد ، هم با رئیس جمهور آمریکا دست می داد و خوش و بش می کرد و هم به رئیس جمهور آمریکا اعتماد می کرد اما پایان این راهی که شاه ملعون رفت و اعتمادی که به آمریکا داشت سردرآوردن از تیمارستانی در آمریکا بود! همین.


پی نوشت:
حالا ظریف چند انگشت دارد؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: ظریف، اوباما، آمریکا، دست دادن، توافق وین، اتفاقی، دانشمندان هسته ای،
ارسال در تاریخ جمعه 10 مهر 1394 توسط عقل کل
چند ماهیست برخی بساط مقایسه برپا کرده اند و اقدامات آقای ظریف و سردار سلیمانی را در دو کفه یک ترازو قرار می دهند و ادعا می کنند اگر چه آقا جواد و حاج قاسم در دو عرصه متفاوت ظاهر شده اند اما اقداماتشان در یک سطح است و هر دو در یک سطح به کشور خدمت کرده اند.

مسلما این جور مقایسه کردن ها، کار صحیحی نیست و کاملا دور از انصاف است.

حاج قاسم سلیمانی ،سرداری است که بدون دادن هیچ امتیازی به دشمن، توانست قدرت منطقه ای ایران را افزایش دهد و چهره محبوب منطقه ای در بین دوستداران انقلاب کسب نماید ،اما آقای ظریف تاکنون امتیازات فراوانی به غرب داده و برای صنعت هسته ای ایران محدودیت های زیادی را پذیرفته است تا در ازای آن تحریم ها برداشته شود. تحریم هایی که هنوز معلوم نیست در عمل ،چند درصد از آن لغو می شود و چند درصد ،ساختار آن حفظ شده و فقط تعلیق می گردد.

حاج قاسم سلیمانی و آقای ظریف هر دو غیورند اما غیرت ظریف فقط تا آنجاست که بگوید «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» اما غیرت دینی ظریف در آن حد نیست که در روزی که به ساحت قدسی پیامبر بزرگوار اسلام اهانت شده است از قدم زدن با جان کری صرفنظر کند و سفرش به فرانسه که حامی اصلی کاریکاتوریست های هتاک بود و دیدارش با وزیرخارجه فرانسه را لغو نماید. در حالی که سردار سلیمانی در راه دفاع از اصول اسلام و آرمان های انقلاب با هیچکس تعارف ندارد و در برابر هر کسی که بخواهد مقدسات را به بازی بگیرد می ایستد. غیرت حاج قاسم کجا و غیرت ظریف کجا!

حاج قاسم همانند مقتدایش یک انقلابی است و حرفش را صریح می زند و اوباما را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید « هیچ غلطی در عراق نکردی آقای اوباما» ، اما ظریف حتی گاهی در جواب دادن به یاوه گویی آمریکایی ها نیز تعلل می ورزد به طوری که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) بارها و از جمله چند روز قبل توصیه کردند جواب یاوه گویی آمریکایی ها را بدهید.

حاج قاسم از اعماق قلبش معتقد است که آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند ؛اما آقای ظریف در آن اوایل که به قدرت دفاعی ایران واقف نبود می گفت « آمریکا می تواند با یک بمب تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد!»



آمریکا نه تنها نگران حاج قاسم نیست بلکه انتظار می کشد تا روزی بتواند او را به زمین بزند؛ اما جان کری نگران و دلواپس آقای ظریف است و می گوید « اگر به توافق پشت کنیم روحانی و ظریف در انتخابات به دردسر می افتند!»

حاج قاسم با اینکه در لیست تحریم آمریکاست اما برخی مقامات آمریکا برای ملاقات با او ،به این در و آن در می زنند و این حاج قاسم است که افتخار ملاقات به آنها نمی دهد؛ اما آقای ظریف به قدری با جان کری نشست و برخاست کرده است که گاهی به اسم کوچک صدایش می زنند و می گویند: جواد!

حاج قاسم و همرزمانش جان خود را کف دست گرفته اند و در راه دفاع از حریم اهل بیت (ع) در میدانی پرخطر قدم گذاشته اند که هر لحظه ممکن است شربت شهادت بنوشند؛ اما میدان دیپلماسی خطرات میدان جهاد را ندارد. هتل کوبورگ وین کجا و گرمای نفسگیر عراق و سوریه کجا؟

اگر مجاهدت های حاج قاسم و همرزمان مبارزش نبود میز مذاکره هم معنا نداشت. آقای ظریف و تیم مذاکراتی به پشتوانه قدرت منطقه ای که حاج قاسم و همرزمانش برای ایران  به ارمغان آورده اند و قدرت هسته ای که شهدای هسته ای به ارمغان آوردند سر میز مذاکره نشست وگرنه اگر چنین قدرتی نداشتیم هرگز نمی توانستیم بده بستان و معامله به راه بیندازیم.

با این حساب، انصاف به خرج دهید و بگویید آیا اقدامات حاج قاسم و آقای ظریف در یک حد و اندازه است؟ اقدامات سردار سلیمانی کجا و اقدامات ظریف کجا!

قصد من از نوشتن این مطلب کوبیدن آقای ظریف نیست بلکه ایشان هم در عرصه دیپلماسی نقش خود را ایفا می کند و جایگاهی در شان خود دارد. فقط می خواستم از جایگاه حاج قاسم سلیمانی دفاع کنم. این دفاع نیز برگرفته از منطق قرآن بود.

قرآن مجید در آیه 19 سوره توبه در مقام مقایسه ،از مجاهدان راه خدا دفاع جانانه می کند و هر عملی را همتراز آن نمی داند و رزمندگان مخلص را برتر از دیگران  می داند.

من هم می خواستم به پیروی از کلام خدا ،از مجاهد فی سبیل الله حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش ،در برابر کسانی که او را به اشتباه و غیرمنصفانه با دیگران مقایسه می کنند دفاع کنم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار سلیمانی، ظریف، مقایسه، غیرت، دیپلماسی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1394 توسط عقل کل
اخیرا شیخ مصلحت در دانشگاه امیر کبیر گفته بود: عربستان سعودی در خدمت استکبار است!
هاشمی، تازه امروز فهمیده است که عربستان در خدمت استکبار است اما در گذشته متوجه این واقعیت نبود و به سوار شدن ملک عبدالله در ماشینش افتخار می کرد و خواستار توسعه و بهبود روابط با کشوری بود که داعش را با دلارهایش پرورش داده و مردم مظلوم سوریه را قتل عام کرده بود.

ملک عبدالله هم در خدمت استکبار بود اما هاشمی این حقیقت را نفهمید ، در حالی که همان نیروهای ارزشی و انقلابی که هاشمی این روزها با عنوان تندرو و خشک مقدس و دلواپس، آنان را برچسب باران می کند این حقیقت را فهمیدند و به پیروی از روح خدا که از آل سعود بیزار بود هم ملک عبدالله را در خدمت استکبار می دانستند هم حاکمان فعلی سعودی را.

هاشمی به خیال خود فکر می کرد وقتی ملک عبدالله در پای نامه اش، او را برادر خود خطاب می کند فردی قابل اعتماد است و هیچ نظر سوئی نسبت به ایران ندارد اما متوجه نبود که همین ملک عبدالله، بارها و بارها از آمریکا تقاضا کرده بود که با حمله به ایران ، سر افعی را قطع کند. هاشمی نفهمید که ملک عبدالله فقط برای او و برای حفظ ظاهر می نویسد برادرت عبدالله، اما در حقیقت ملت ایران را یک افعی می داند.

این دیر فهمیدن های برخی سیاسیون، هزینه های گزافی به ملت ایران تحمیل کرده است. معلوم نیست باید چقدر هزینه دهیم تا هاشمی و همفکرانش بفهمند رابطه و مذاکره با آمریکا، حلال مشکلات نیست و باید با توکل به خدا و تکیه بر توان داخلی به حل مشکلات اقدام کرد.

باید چقدر هزینه کنیم تا ظریف بفهمد تبریک به وزیر خارجه عربستان در حالی که سعودی ها با بمب های نامتعارف ،مشغول تکه تکه کردن کودکان و مردم مظلوم یمن هستند گناهی بزرگ است. این تبریک، نه تنها از منظر دین و شرع، گناهی آشکار است بلکه حتی از منظر دیپلماسی و عرف دیپلماتیک هم اشتباهی فاحش است.

روابط با کشورها باید براساس احترام متقابل صورت گیرد بنابراین وقتی سعودی ها به خاطر اقدام شنیع ماموران خود، حتی حاضر به یک عذرخواهی رسمی از ایران نشدند این تبریک چه معنایی دارد؟

با انتصاب عادل الجبیر به وزارت خارجه عربستان، برخی پایگاه های خبری به انتشار این خبر پرداختند که وزیر خارجه جدید عربستان، خواستار بهبود روابط با ایران شده است. بلافاصله بعد از نشر این خبر در رسانه ها، وزارت خارجه عربستان بیانیه داد و این خبر را تکذیب کرد.



حال باید از آقای ظریف پرسید وقتی سعودی ها حتی در حد و اندازه یک خبر هم حاضر نیستند بهبود روابط با ایران را بپذیرند و عادل الجبیر وزیر خارجه جدید عربستان در کنفرانس خبری با جان کری به اتهاماتش علیه ایران ادامه می دهد، چرا با تبریک گفتن نابجا ، غرور و شخصیت و عظمت مردم ایران را لگدمال می کنید؟ دیگر قرار است چه بلایی بر سرتان بیاورند تا به خود بیایید و کمی به رگ غیرتتان بربخورد؟!

معلوم نیست باید چقدر هزینه دهیم تا سیاسیونی که تا دیروز، عربستان را می ستودند و امروز تازه متوجه شده اند که عربستان در خدمت استکبار است بیدار شوند و بفهمند آمریکایی که امروز برای مذاکره و رابطه با آن دست و پا می زنند و خواستار تعامل سازنده با آن هستند عهدشکن و بی ادب و مکار است نه مودب و باهوش و قابل اعتماد؟!

باید چقدر هزینه دهیم تا سیاسیون خوشبین و خوش خیال بفهمند آمریکا از لبخند و خوش و بش کردن بعضی ها حساب نمی برد بلکه از نیروی ایمان و اقتدار و صلابت سلحشورانی حساب می برد که خواب های داعش را پریشان کردند.

اگر بنا بود آمریکا با لبخند و مکالمه تلفنی و دست دادن و قدم زدن از ایران حساب ببرد که شاه ملعون ،همه این کارها را بهتر از سیاستمداران ایرانی بلد بود اما لبخندهایش به آمریکا،نتیجه ای جز نوکری آمریکا در بر نداشت!

چقدر باید هزینه دهیم تا برخی سیاسیون ساده اندیش و دیرفهم ، بتوانند پنجه چدنی اوباما را از زیر دستکش مخملی اش ببینند؟!


پی نوشت:

سعودی ها چون خودشان را در برابر قدرت منطقه ای ایران ضعیف می بینند سعی می کنند در توهماتشان ،خودشان را بزرگ و مهم جلوه دهند. مثلا چند سال پیش وقتی عادل الجبیر سفیر عربستان در آمریکا بود ادعا کرد که ایران می خواسته او را ترور کند. اخیرا هم سعودی ها ادعا کردند که ایران می خواسته سفیرشان در لبنان را ترور کند....آخه بگو مورچه چیه که کله پاچش باشه! عربستان کیه که سفیرش اهمیت داشته باشه!

مضحک تر اینکه سعودی ها ادعا کردند برای مقابله با انصارالله یمن همه گزینه ها روی میز است!...آخه بگو آمریکا با اون همه ادعا، با گفتن گزینه ها روی میز است چه کاری تونست بکنه که نوکرش بخواد بکنه!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: عربستان، آمریکا، سیاست خارجه، وزیر خارجه عربستان، سعودی ها، ظریف، هاشمی،
ارسال در تاریخ شنبه 19 اردیبهشت 1394 توسط عقل کل
در روزنامه های زنجیره ای اصلا یک وضعیه!

یک روز از اینکه رئیس جمهور ایران با رئیس جمهور آمریکا، تلفنی صحبت کرده است هیجان زده می شوند.

یک روز از اینکه بعد از سی و چهار سال ،وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا دیدار کرده است به شعف می آیند و برای این دیدار تاریخی! تیتر می زنند.

یک روز از اینکه وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا دست داده است شادمانی می کنند.

یک روز از اینکه وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا قدم زده است ذوق زده می شوند.

و اخیرا هم از اینکه بعد از سی و شش سال، وزیر خارجه آمریکا برای دیدار با وزیر خارجه ایران به اقامتگاه سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل در نیویورک قدم نهاده است ابراز خوشحالی می کنند و آرزوهای نهفته در درونشان را فریاد می زنند و با تیتر درشت می نویسند : « تابوها یک به یک در حال شکسته شدن است، تابوی ورود وزیر خارجه آمریکا به خاک ایران هم شکسته شد!»؛ « جان کری در خاک ایران!»

و عجیب اینکه حتی از پسته خندان ایرانی که ظریف به جان کری تعارف کرده است و فرش ایرانی که جان کری و وندی شرمن بر آن قدم گذاشته اند نیز به هیجان می آیند و طوری به توصیف آن می پردازند که انسان گمان می کند این افراد آرزو دارند : ای کاش به جای آن پسته خندان و فرش ایرانی بودند!!!

این رفتارهای عجیب و غریب، نگران کننده و شرم آور است. اینطور که پیش می رود ممکن است در آینده ،کار به آنجا برسد که همین روزنامه های زنجیره ای تیتر بزنند و بگویند « بعد از سال ها انتظار، یک تحلیلگر و نویسنده روزنامه زنجیره ای به آرزویش رسید و توانست با افتخار ،بر خاک قدوم وزیر خارجه آمریکا بوسه بزند!!»

غربزدگی بیماری خطرناکی است. غربزده ها و آمریکاپرستان، بلای بزرگی برای کشور هستند. خداوند ما را از شر این بلا محفوظ بدارد و به این بیماران غربزده، شفای عاجل عنایت فرماید.

و عجیب تر اینکه در کشوری که بنیانگذار انقلاب آن، آمریکا را شیطان بزرگ نامیده و شعار «مرگ بر آمریکا» ذکر شهدای گلگون کفنش بوده است، روزنامه های زنجیره ای در کمال آزادی، به ستایش شیطان بزرگ مشغولند و در آرزوی روزی که سیاستمداران مستکبر آمریکا بر خاک پاک ایران که به خون مقدس هزاران شهید آغشته است پا بگذارند لحظه شماری می کنند و شعارهای حضرت امام(ره) و شهدا را تابویی می دانند که به شکسته شدنش افتخار می کنند و باز هم عجیب تر از همه اینکه، هر از چندی ادعای پیروی از راه امام و شهدا را نیز دارند!!! اصلا یک وضعیه!



پ ن:

آن زمان که هیچکس در دنیا «مرگ بر آمریکا» نمی گفت ما با پیروزی انقلاب اسلامی، بیدار شدیم و گفتیم « مرگ بر آمریکا».
حالا که اغلب مردم آزادیخواه جهان با درس گرفتن از انقلاب اسلامی ایران ،بیدار شده اند و شعار انزجار از آمریکا سر می دهند ؛بعضی از سیاستمداران ما از تعامل با آمریکا سخن می گویند!
اصلا یه وضعیییییییه!

راستی! پسته ایرانی از باغ کدام سیاستمدار بوده است؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، آمریکا، غربزدگی، جان کری، ظریف، نیویورک، مذاکرات هسته ای،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو