این مشکل امروز و دیروزمان نیست، ما سالیان سال است با این جماعت روبرو هستیم و با افکار غربزده شان دست و پنجه نرم می کنیم.
نه تنها ما ؛بلکه امام ما نیز بارها آنان را نصیحت می کرد اما به گوششان نمی رفت و اثر نداشت.

هر گاه پیشرفت مادی غرب را بر سر جوانان این مرز و بوم می کوبیدند ،امام (ره) به آنان نصیحت می کرد که جوانان را مایوس نکنید و به جای به رخ کشیدن غرب، روح امید و خودباوری را در جوانان تقویت کنید. هر قدر آنان ساز نتوانستن را کوک می کردند امام با صلابت می فرمود جوانان ما می توانند.

وقتی از قدرت پوشالی غرب ،غول می ساختند تا ایستادگی و مقاومت مردم را تضعیف کنند ؛امام (ره) می فرمود: «در سابق از انگلیس به دست به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان غربزده یک غول ساخته شده بود و امروز از این دو قدرت خصوصا آمریکا در بلاد مسلمین همان غول را بسیار بزرگتر و شاخدارتر ساخته اند و گمان می کنند اگر به یکی از این دو قطب گفته شود بالای چشمت ابروست کشور از بین می رود.»

وقتی روشنفکران غربزده با حرص و ولع خواستار رابطه با آمریکا می شدند ؛ امام به آنان هشدار می داد که دست از خیال خامشان بردارند و می فرمود: « شما چند نفر روشنفکر به اصطلاح خودتان...که می خواهید به خیال خودتان آمریکا باز گردد من به شما عرض می کنم تا شما زنده اید آمریکا برنمی گردد.»

شهدا نیز از دست این جماعت شبه روشنفکر، دل پردردی داشتند. جماعتی که نمی توانستند درک کنند فلسفه انقلاب ما نپذیرفتن سلطه استکبار بود. جماعتی که می خواستند ما را با استانداردهای جهانی تنظیم کنند نه با استانداردهای اسلام .

شهید آوینی در کتاب «حلزون های خانه به دوش» می نویسد: « برای جلوگیری از غلبه لیبرالیسم باید با این تفکر مبارزه کرد که « ما باید آنگونه حرکت کنیم که پسند دنیای امروز و مجامع بین المللی است.» ضرورت ایجاد رابطه با دولت های دیگر و مجامع بین المللی اگر ما را بدانجا سوق دهد که بخواهیم معیار حرکت خود را پسند جهانی قرار دهیم، مسلم بدانیم که آنچنان باشتاب به درون چرخ دنده سلطه سیاسی استکبار غرب بلعیده خواهیم شد که حتی استخوان هایمان نیز خرد خواهد گشت.»




این جماعت شبه روشنفکر ؛ از غرب بتی ساخته اند که هر روز در برابرش کرنش می کنند و هر کس بخواهد به بت مقدسشان جسارت کند یا آن را بشکند ،صدای فریادشان بلند می شود که : ای افراطی ها! ای تندروها! ای دلواپس ها! شما چرا نمی گذارید بت بزرگمان را بپرستیم!

یک روز تمام توان ژورنالیستی خود را به کار می گیرند تا زمینه دیدار رئیس جمهور ایران را با رئیس جمهور آمریکا فراهم کنند و روزی دیگر از دیدار روحانی و کامرون به شعف می آیند.

اگر چندبار خدا را صدا زدند و جوابی نشنیدند ناامید می شوند، اما اگر بارها و بارها آمریکا ؛آنان را ضایع و سنگ روی یخ نماید امیدشان از آمریکا قطع نمی شود.
آنقدر که به همه چیز شک دارند و حتی در مقابل آیات خدا و احکام الهی چون و چرا می کنند؛ در مقابل آمریکا سکوت می ورزند و به قول هایش احترام می گذارند.

هر چند به زبان نمی آورند اما در تفکراتشان پذیرفته اند که آنها رعیت باشند و آمریکا کدخدا. این را می شود در رفتارشان دید وقتی که از شنیدن توهین های مکرر وندی شرمن و جان کری نه تنها اخم نمی کنند بلکه حرف های روتوش شده مسئولین آمریکایی را تیتر روزنامه هایشان می نمایند و آن را به مصرف داخلی تعبیر می کنند.
و عجیب اینکه نمی فهمند
تعبیر «مصرف داخلی» نیز خود توهینی مضاعف است
؛درست شبیه اینکه کدخدایی برای راضی کردن رفقایش ،بدون دلیل به زیردستانش تشر بزند.

گویا از نظر شبه روشنفکران غربزده ،این حق برای کدخدا محفوظ است که هر قدر در برابرش کوتاه بیایند باز هم به جسارت ها و تحریم هایش ادامه دهد. چرا؟ چون او کدخداست و اینان رعیت! چون از آمریکا غولی ساخته اند که نمی شود در برابرش ایستاد. چون مهم این است که هیچ حرف تنش زایی نزنند تا بتوانند اعتماد آمریکا را به دست آورند.

مشکل ما با این جماعت حل شدنی نیست. کار از نصیحت و کسب تجربه گذشته است ؛اگر قرار بود با نصیحت کردن از خواب غربزدگی بیدار شوند سال ها پیش بیدار شده بودند.
این جماعت، نه منطق امام (ره) را فهمیدند ؛ نه منطق شهدا را. پس انتظار گزافی است اگر از آنان بخواهیم منطق ایستادگی ما را بفهمند.

تنها راه پیش روی ما ، به دست گرفتن سنگرهای انقلاب است. سنگر اقتصاد، سنگر سیاست، سنگر علم و دانشگاه، سنگر هنر و سینما و...باید به دست اهالی انقلاب بیفتد.
اگر بگذاریم این جماعت شبه روشنفکر که قبله آمالشان را در غرب جستجو می کنند همچنان به تکتازی خود ادامه دهند و در برابر آنان منفعل باشیم 35 سال که سهل است تا صد سال دیگر هم باید صدای غریبانه هنرمندان انقلابی را بشنویم که از هرم لعنتی سینما و ...گلایه کنند.

و بالاخره : « وای بر ما اگر اجازه دهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روشنفکران غربزده، امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی، رابطه با آمریکا، شهید آوینی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط عقل کل

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی ، نیک بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر!

اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه...دیگر به جای آنکه با زبان « زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه السلام با دل به زیارت عاشورا برو.

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک  و این هر سه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند...که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

تن ضحاک بن عبدالله همه ی عاشورا، از صبح تا غروب ، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود ، اما جانش، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین...و اگر چه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود ، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                         که خواجه خود روش بنده پروری داند

اگر نه ، آن شرط ، تعلقی است که حجاب راه می شود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط ، قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تو را از صحرای کربلا و رکاب حسین علیه السلام می رباید. ضحاک بن عبدالله همه روز را جنگیده بود، اما شهادت همه روز را از او گریخته بود...دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر خاتم انگشتر...

نه! صدفه را در کار خلقت راهی نیست و سرانجام کار ما ، بلا استثنا، انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.

فتح خون، شهید آوینی ، ص79 و 103

پ ن: ضحاک بن عبدالله شرط کرده بود که تا وقتی در رکاب امام بماند که مدافعی برای امام باقی مانده باشد. وقتی دید جز دو نفر از یاران ،دیگر کسی نمانده از امام اجازه خواست که برود و امام آزادش گذاشت.




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: شهید آوینی، کربلا، عاشورا، عبادت، شک، شرک،
ارسال در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط عقل کل

هر از چند گاهی فیلمی با رنگ و بوی ارزشی و انقلابی بر پرده سینما ها اکران می شود که بلافاصله عکس العمل ها و هجمه های طیفی خاص را بر می انگیزد؛ شاخک ها تیز می شود و دهان ها گشاده می گردد که چرا چنین فیلمی به نمایش درآمده است؟

در فضایی که دغدغه اکثر فیلمسازان ، گیشه است و نگاه تجاری و اقتصادی بر ساخت فیلم ها حاکم است فیلم هایی با سوژه های عشق های مثلثی ؛ مربعی و طنز سیاه ،عرض اندام می کنند و دغدغه های فرهنگی و اعتقادی مورد غفلت قرار می گیرد و همین که کارگردانی بخواهد بنابر اعتقادات و ارزش ها فیلمی بسازد با عنوان فیلم حکومتی برچسب می خورد.

هر حکومتی این حق را برای خود قائل است که در راستای دیدگاه ها و مبانی اعتقادی اش به تولید فیلم بپردازد. هالیوود سالانه هفتصد فیلم تولید می کند که حدود 78 درصد سینما ها و تلویزیون های جهان از آن تغذیه می شوند فیلم هایی که به ترویج عقاید و فرهنگ آمریکایی می پردازد.اما گویا این حق برای همه محفوظ است الا جمهوری اسلامی !

گویا در جمهوری اسلامی فقط باید فیلم هایی به نمایش درآیند که به عادی سازی ناهنجاری های اجتماعی بپردازند و یا با ملاک ها و ارزش های غرب در تناقض نباشند؛ یا شاید از بس از طرف دولت ها و مسئولین فرهنگی و مردم مسامحه صورت گرفته ، این توهم به وجود آمده است که فیلم و سینما فقط متعلق به قشری خاص است و صرفا باید بر طبق ذائقه این قشر فیلم ساخته شود!

این هم از مظلومیت فرهنگ انقلاب است که بعد از گذشت سی سال هنوز هم باید همان دغدغه هایی را داشته باشیم که سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی بیست سال پیش ؛ از حاکمیت چنین فضایی بر فرهنگ و هنر دلگیر بود و می گفت: « اگر معنای آزادی بیان این است که مخالفان لیبرالیسم نیز حق بیان مخالفت خویش را داشته باشند ، من نمی دانم که این مظلوم نمایی ها و ننه من غریبم ها برای چیست، آن هم در جایی که علی الظاهر دستگاه فرهنگی حکومت نیز جانب اینها را گرفته است و آنان را از حامیان نظام اسلامی نیز بیشتر دوست می دارد...که چشم حسود و بخیل کور! و گویی شعار مطلوب اینان این است: آزادی برای همه، مگر برای حزب اللهی ها.»

فیلم قلاده های طلا نیز که بیش از بیست روز است به نمایش درآمده از همان ابتدا مورد هجوم طیفی قرار گرفت که از لو رفتن قلاده هایشان نگران شدند!                 

مسلما این فیلم نیز همانند سایر فیلم ها ایراداتی دارد که باید مورد نقد قرار گیرد تا در آینده شاهد نمونه های بهتری از این دست باشیم ؛ اما نفس این کار که کارگردانی جرات و جسارت ورود به عرصه ای را داشته که ماه ها نظام اسلامی را به چالش کشیده بود بسیار ارزشمند است و این خط شکنی باید مورد تقدیر ویژه قرار گیرد. از طرف دیگر همین که اپوزیسیون لندن نشین و عوامل داخلی آنها از نمایش این فیلم دردشان آمده است و عصبانی شده اند تا آنجا که فیلم را تحریم کرده و هجمه های تبلیغاتی علیه آن به راه انداخته اند نشان دهنده اثربخشی مثبت آن است.       

البته نباید انتظار داشت که تمام وقایع فتنه 88 و دفاع هشت ماهه در یک فیلم صد دقیقه ای به نمایش درآید همان طور که آقای طالبی کارگردان فیلم نیز به این نکته اذعان کرده و گفته است: «متاسفانه برخی فکر می کنند که در این فیلم همه حقایق سال 88 باید گفته می شد. هشت ماه این مملکت وضعیت عادی نداشته و بزرگترین واقعه ی بعد از جنگ اتفاق افتاده که نزدیک بوده اصل نظام را به خطر بیندازد ؛ همه این وقایع را که نمی شود در یک فیلم خلاصه کرد.»   

همان طور که حقایق دفاع مقدس هشت ساله را نمی توان در یک فیلم بیان کرد حقایق دفاع هشت ماهه نیز تنها در یک فیلم قابل بیان نیست.این راهی است که گشوده شده و باید ادامه پیدا کند البته روشن است که گفتن از این هشت ماه سخت تر از هشت سال دفاع مقدس است.

پ ن :   دیشب در برنامه هفت ، آقای طالبی گفت از وزارت اطلاعات خواستم کمک مالی کنند تا این فیلم را بسازم اما نکردند و بعد معترض شدند.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: قلاده های طلا، طالبی، جنبش سبز، فتنه 88، سینما، شهید آوینی،
ارسال در تاریخ شنبه 26 فروردین 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو