تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر شهدا
شاید بسیاری از خوبان تهران ، روز قیامت پشت سر شهید ابراهیم هادی وارد بهشت شوند. شما می دانید که آقای دولابی (ره) اهل تعارف و مبالغه نبودند؛ ایشان وقتی آقای ابراهیم هادی را که یک جوان بیست ساله بود، دیدند، صبر کردند تا جمعیت برود.

بعد به ابراهیم هادی فرمودند:« آقا ابراهیم! یک کم ما را نصیحت کن!» و آقا ابراهیم با شرمندگی سرش را پایین می اندازد که « حاج آقا! چه می فرمایید؟! » ولی به نظر بنده ، آقای دولابی این سخن را با اعتقاد گفته اند.

در دیدار با علامه جعفری نیز ، علامه حرفی زد که بسیار عجیب بود. ایشان با اصرار فرمود: « آقا ابراهیم، برو جای من بنشین، ما باید شاگردی شما را بکنیم.»

تا علامه این جمله را گفت، نگاه کردم به صورت ابراهیم. مثل لبو سرخ شده بود. همان جا کنار شاگردها نشست و گفت: « استاد، تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید.»

علامه بعد از اصرار زیاد به جای خودش برگشت. قبل از اینکه بحث خود را ادامه دهد، رو به دوستانی که در کنارش بودند جمله ای گفت که خوب به یاد دارم. علامه فرمود: « این آقا ابراهیم استاد بنده هستند...»

وقتی ابراهیم در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد و خبر شهادت و مفقود شدن پیکر ابراهیم را به علامه جعفری رساندند، ایشان بسیار ناراحت شد و بلافاصله بعد از شنیدن خبر، نگاهی به اطرافیان کرد و در وصف ابراهیم یک بیت شعر قرائت کردند که متناسب با حالات او بود:

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

آن را که خبر شد، خبری باز نیامد...


      

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در مورد کتاب « سلام بر ابراهیم» که در وصف شخصیت تاثیرگذار و کاریزمای شهید ابراهیم هادی نگاشته شده است فرمودند: «اخیرا کتابی درباره شهید ابراهیم هادی (سلام بر ابراهیم) را خوانده ام، با وجود اینکه مطالعه آن را به اتمام رسانده ام، هنوز کتاب را کنار نگذاشته ام.»

کتاب سلام بر ابراهیم به زبان اردو ترجمه شد و در کشمیر و پاکستان توزیع گردید. آنها می گفتند که این شخصیت، برای شیعیان این مناطق بسیار تاثیرگذار است.چاپ کتاب به زبان آلمانی هم انجام شد...

این ها همه به این خاطر بود که ابراهیم، تمام کارهایش را خالصانه برای خدا انجام داد و دوست نداشت در جایی مطرح شود اما خداوند نظر دیگری داشت.

برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 2 »


پی نوشت:

شهید ابراهیم هادی در یکم اردیبهشت 1336به دنیا آمد و در 22 بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید ابراهیم هادی، شهدا، سلام بر ابراهیم،
ارسال در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
سال 1367 بود. لشکر فجر شیراز در خوزستان آب و جارو شده بود. دوستان همه چیز را آماده کرده بودند تا میهمانی عزیز به رواق چشمان ما پا گذارد.

آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند؛ چون به محفل ما وارد شد، همه با خوشحالی به استقبالشان رفتند.

پس از بازدید و طبق برنامه ، باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان می دادیم، یک فیلم از شب عملیات کربلای 4 آماده شده بود.

مصاحبه ی شهید اسلامی نسب چند روز قبل از شهادت ایشان پخش شد. شهید اسلامی نسب در قسمتی از سخنان خود از چند عملیات مثل فتح المبین و... یاد کرد و گفت: « آن پاره ی تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است. هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است.»

پس از درنگی کوتاه، از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص سخنانش را ادامه داد.

بعد گفت: « من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان می آورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.»

پس از این جمله، شهید اسلامی نسب عینک را از چشمش برداشت. اشک هایش را پاک کرد و رشته ی کلام گسسته شد.

در این حال من متوجه مهمان عزیزمان شدم که سخت متاثر شده بود. ایشان نیز عینک را از چشمان خود برداشته و مکرر می فرمودند: « بگو!...بگو!...چرا سکوت کردی؟ داشتی از ملاقات با آن بزرگوار می گفتی... بگو، چرا حرف نمی زنی؟ »

گریه به مهمان عزیز ما امان نداد. در پایان پخش فیلم ایشان فرمودند: « من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است. او می خواست چگونگی دیدار را توضیح دهد، اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند!»

لحظاتی بعد، در حالی که هنوز چشمان نورانی این مهمان عزیز از اشک خیس بود، از گذشته این شهید پرسیدند.

در جواب گفتم: « حاج آقای اسلامی نسب قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.»

ایشان سرشان را به علامت تایید تکان دادند و فرمودند: « همین است که مایه دارد!»

وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه ی آن سردار زهرایی شدند.

ما نیز با افتخار تمام، آن فیلم را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای تقدیم کردیم.

مهر مادر، ص45

                                  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهدا، مقام معظم رهبری، شهید اسلامی نسب،
ارسال در تاریخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط عقل کل
سردار حاج قاسم سلیمانی در یکم مهر ماه در یادواره شهدای ملایر، سخنرانی کردند اما چون در رسانه ها ، کمتر به صورت مکتوب به آن پرداخته شد بخش هایی از این سخنرانی را در اینجا آوردیم. (وقتی مشاهده می کنیم سخنان افرادی که کارنامه درخشانی در خدمت به نظام ندارند و حرف هایشان بیشتر شبیه اراجیف است اما به دلیل حزبی و جناحی بودن، سخنانشان در رسانه ها پخش می شود چرا نباید سخنان پرمغز و سرشار از معرفت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به صورت کامل و مکتوب ارائه شود.)

گزیده ای از سخنرانی سردار حاج قاسم سلیمانی در یادواره شهدای ملایر:

***  من اعتقادم این است قله تربیت دینی و اخلاقی ما، دفاع مقدس بود... من معتقدم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ظهور بکنند حکومتی که ایجاد بکنند قله آن حکومت، آن دوره ای بود که در دفاع مقدس ما ، در بخش ها و حالاتش اتفاق افتاد...من با تمام وجودم اعتقادم این است که جنگ ما مملو بود از بهشتیانی که بهشت ، مشتاق دیدارشان بود...

*** برادری داشتیم به نام ماهانی. «علی ماهانی » خیلی آدم مقدسی بود. خیلی مقدس بود. زخم بدنش را که دستش مجروح بود – به پایش هم شبیه دستش بود- همیشه به نوعی مخفی می کرد که تظاهر به این زخم نکرده باشد، که این زخم را طوری نمایان نکند که نمایش داده شود. این خیلی حرف است برادران! خیلی خودسازی بزرگی می خواهد. این ها حرف های عادی نیست. آن وقت او در والفجر3 در میدان مین اینجا ماند. میدان مین والفجر3 خیلی میدان بزرگی بود شاید جزو پرتراکم ترین میدان ها و موانع جنگ ، همین منطقه والفجر3 و کربلای یک بود حتی در بخشی از ابعاد از شلمچه هم بیشتر بود منهای کانال ها، بیشتر بود. خب (علی ماهانی را) می شناختند. شناخته شده بود. آمدند آب بدهند به مجروحین توی معبر. اول رفتند به سمت او... نخورد گفت به فلانی بدهید. دادند باز آمدند، گفت به فلانی بدهید. به همه مجروحین دادند. آب بود ولی وقتی برگشتند او به شهادت رسیده بود تشنه.

ما وقتی نه آب، نه تشنگی – تشنگی یک حرجی است که بر انسان وارد می شود. انسان اصلا ممکن است در آن لحظه عقلش هم کار نکند تا چه برسد به وجدانش. یک تلاشی داشته باشد حرصی داشته باشد بقاپد از دست کسی این را- غیر از این در موضوعات مادی، در موضوعاتی که خیلی ارزشی ندارد ما چه رقابت هایی می کنیم. نه در چیزی که حیاتمان هست، نه در چیزی که ناجی جانمان هست، در چیزی که یک ذره ما را بالا می برد؛ پول جیب ما را، رتبه ما را؛ درجه ما را، یا هر چیز دیگری در جامعه وجود دارد. ساده نیست...

      

*** (در دفاع مقدس) شرط اداره و فرماندهی ، سن نبود. شرط اداره و فرماندهی ، تحصیلات نبود. شرط اداره و فرماندهی، رتبه نبود. شرط اداره و فرماندهی، سنوات نبود.اما یک شرط وجود داشت و آن پخته شدن در کوره بود، زلال شدن در کوره بود، کوره آتش عملیات ها و جنگ. لذا برخی از رشدها ، رشدهای الکی نبود، پفکی نبود، رشدهای حقیقی بود. به سرعت می دیدی یک فرمانده گروهان می رسید به مستوای فرمانده گردان، گردان را اداره می کرد، به سرعت به مستوای بالاتری می رسید دلیلش انتخاب، انتخاب دقیق بود، درست بود.

آن وقت ویژگی فرماندهی، انکسار بود. برادران! اگر در هر ارتقائی و ارتفاعی که انسان پیدا می کند حالا این ارتقاء و ارتفاع چه منصبی باشد، چه مسئولیتی باشد، چه مقام مادی باشد، ثروتی پیدا بکند، چه علمی پیدا بکند اگر در آن، انکسار وجود نداشته باشد، خودشکستگی وجود نداشته باشد این تکبر و غرور و نخوت و طاغوت را درست می کند. همه کسانی که به مرتبه طاغوت رسیدند اول طاغوت نبودند، همه فرعون ها در مرتبه تولد، فرعون نبودند اما چون انکسار وجود نداشت و هر کسی به یک نسبتی، فرعونی در وجودش دارد. به تعبیر یک نویسنده ای، بعضی از انسان ها یک حیوان را در وجود خود دارند. بعضی از انسان ها یک نمایشگاهی از حیوانات را در وجود خودشان دارند. یک انسانی خلق و خوی بدترین حیوانات را پیدا می کند خلق و خوی خوک پیدا می کند با خصوصیاتش. خلق و خوی گرگ پیدا می کند در سطوح گوناگونش.

انسان منزه، انسانی است که این انکسار (را داشته باشد.) چرا معصوم می گوید « وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا» این میزان است. ما خیلی باید در این موضوع اگر می خواهیم شبیه بشویم در هر دوره ای از عمرمان و بمانیم به نسبت آن دوره، این موضوع را نباید در وجود خودمان فراموش کنیم و آن انکسار است. آن شکست داخلی در درون. خود را هیچ انگاشتن. این را دقت کنید. غرور، تکبر، نخوت، آفت هر گونه اثر تربیتی و اخلاقی و هر گونه مسئولیتی است.

یک مشکلی که ما داریم امروز ؛ و دیروز این نبود، دیروز هر آنچه وجود داشت حقیقی بود. ظاهر و باطن یکی بود. اما وقتی ظاهر و باطن دوتا می شود این اثر خیلی بد تربیتی دارد. در این کلمات قصار آقا امیرالمومنین(ع) وجود دارد در حالات این انسان ها. این ها منظورش کفار نیست. مسلمان هاست. « یَقُولُ فِى الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ». حرف که می زند در چارچوب زاهدین حرف می زند اما عمل که می کند در چارچوب دنیاطلبان عمل می کند. این تضاد است. 

*** همت، واقعا هر وقت تو ذهنم می آید آدم دلش مملو از غصه می شود. فرمانده لشکر بود، لشکر پایتخت. ده ها هزار نفر زیر نظر او بودند. تو خیبر – برادران! طاقت این است، امتحان این است- تو خیبر، لشکرش آنقدر شهید شد، شهید شد، مجروح شد، شهید شد به گردان رسید. گردان را از طلائیه منتقل کرد به جزیره مجنون جنوبی، تبدیل به دسته شد. و الله تبدیل به دسته بعلاوه شد یعنی قریب 40 نفر!

همت با دسته ماند. آن وقت بدتر که موتور- نه در یک بنز ضد گلوله، در یک فضای ویژه – همت در ترک یک موتور، ناشناس توی ضلع وسطی جزیره جنوبی شهید شد و بیش از دو ساعت کسی نمی دانست اینکه بر زمین افتاده، همت است. این طوری می شود که او بر جان ها ، امروز حکومت می کند...

    

*** دلیل اینکه این نظام، برغم این فشار و این حصار و این محاصره و این سطوح گوناگونی که وجود دارد سرپا باقی مانده، رشد می کند... دو دلیل وجود دارد دو دلیل عمده. دلایل زیادی وجود دارد که در این نظام و سلامت این نظام و استثنایی بودن این نظام اثر دارد. یکی اش رهبری است. والله العظیم این را از باب اینکه بعضی ها ورد زبانشان شده در بیانات سعی می کنند مثل کلمه بسم الله الرحمن الرحیم این را بگویند اما به عمقش توجه نکنند این را نمی گویم. تو دنیا رهبری هست، زیاد هست، ملکه هست، پادشاه هست، صدراعظم هست، امپراطور هست، هستند در سطوح گوناگون، دارند تو ابعاد مختلف. اما کجا این حجم حرص! واقعا آدم بعضی وقت ها متاثر میشه ، نه از مردم عادی، مردم عادی خیلی معرفتشان بیشتر از نخبه هاست، نه نخبه های سیاسی. نقش رهبری در صیانت از این نظام ، در توجه و احترام به مردم، در حقوق مردم، در منزه بودن این جامعه. ما یادمان می رود بعضی وقت ها، مسئول مثل پدر است. پدر و مادر سه تا خصوصیت مهم دارند. یکی اخلاص در تربیت. پدر و مادر به بچه اش در تربیت دروغ نمی گوید. تربیت دروغ نمی کند. و لو اینکه خودش عمل نکند اما آنچه توصیه می کند آن درست را توصیه می کند. دوم صمیمیت است. سوم نگرانی است. ما بیاییم به دلیل انتخابات، به دلیل هر چیز دیگری، شعار های بی بها، کم بها، آن چیزی که ما بگوییم جوان بخندد. نپسندیم بر بچه خودمان، بر محفوظ بودن دختر خودمان حریص باشیم اما بر ولنگاری جامعه به عنوان مسئول بی توجه باشیم و کسی جرات نکند در جامعه اسلامی امر به معروف و نهی از منکر بکند. یک کشاورز خوب، یک مسئول خوب است. او بر آبیاری دقت می کند، وقتی این علف های هرز در مزرعه اش سبز می شود قبل از اینکه دانه کنند و این دانه بریزند و قابل کنترل نباشند مزرعه را از بین ببرد آن را هرس می کند.

*** من اعتقادم این است دو کار در کنار همه کارها مهم است برای مسئله نظام. یکی وحدت است. همه هم می گویند وحدت. وحدت در تعریفی که عموما در بُعد سیاسی می شود معلوم نیست این، جا بیفتد. اما وحدت پیرامون اصول، یک امر حقیقی است. باید بشود.

مهمترین مولفه ای که در وحدت باید اتفاق بیفتد وحدت حول دشمن است. اگر پیرامون دشمن، شما داری می جنگی با دشمن، اگر در خط مقدم شما دو صدا بلند شد، یکی فریاد زد این دشمن نیست دوست است، یکی گفت این دشمن است، این همان می شود که در جنگ صفین اتفاق افتاد طومار سپاه امیرالمومنین(ع) را به هم ریخت و تولد پیدا کرد از داخل آن خوارج. خوارج تولد چنین توطئه ای بود. قرآن سر نیزه. معاویه یک مرتبه تطهیر شد. شک کردند خیلی ها در این موضوع. حالا که دشمن این طوری نیست. دشمن یعنی به معنای آمریکا و سطوح مختلف دیگرش، اذنابش. اگر یک عده آمدند گفتند نه این دشمن نیست،اشتباه می کنید، کی میگه آمریکا با ما دشمن است، این نیست، بد فهمیدیم ما این را. شناخت از دشمن یک امر سیاسی نیست. شناخت از دشمن یک امر تحقیقی و تجربی است. اگر کسی رفت این را دنبال کرد در تاریخ عملکرد دشمن، در سیطره های دشمن، در عملکردهای دشمن، در سیاست های دشمن، آن را نگاه کرد گول نمی خورد.

*** چرا امیرالمومنین(ع) با معاویه صلح نکرد؟

اگر امیرالمومنین با معاویه صلح می کرد و مشروعیت به معاویه می داد از حکومت امیرالمومنین(ع) و مشروعیت حکومت امیرالمومنین(ع) چیزی باقی می ماند؟! ممکن بود ظاهراً امیرالمومنین(ع) به شهادت نرسد اما از اسلام چی باقی می ماند؟!

خصوصاً کسانی که در این منصب ها و جایگاه ها قرار گرفتند اگر آدرس غلط دادند به جامعه ما و در جامعه دو صدایی پیرامون دشمن به وجود آوردند خیانت می کنند، این ها مرتکب خیانت شدند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است. ترویج فهم غلط از دشمن در جامعه، جامعه را، حساسیتش را از بین بردن، سرد کردن، در درونش تفرقه ایجاد کردن خیانت است. این بُعد مهمی است. ابعاد گوناگونی این دارد باید به آن توجه کرد.

موضوع دوم مسئله آگاهی و آمادگی مردم ماست. آگاهی و آمادگی دو ضلع و دو مسئله لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر جامعه آگاه نبود آماده نمی شود. اگر جامعه آمادگی خاصی پیدا کرد بدون آن آگاهی، این به نتیجه نمی رسد. شما یک لشکر را بیارائید ؛ مجهز کنید؛ مسلح کنید توی میدان ببرید اما آن شعور لازم را، آن آگاهی لازم را نداشته باشد این فرو می ریزد. این در اولین حمله فرو می ریزد. آگاهی و آمادگی جامعه به آن چیزی است که فهم مردم را توسعه بدهد، شعور مردم را توسعه بدهد، خواسته های مردم را تعالی بدهد. اگر خواسته های مردم، اگر شعور مردم، اگر فهم مردم تعالی پیدا کرد مردم خواسته های بلندی را طلب کردند، در دانشگاه های ما خواسته های دانشجویی ، خواسته های بلندی بود این جامعه رشد می کند. اگر خواسته ها را آوردید در یک حد نازل و پستی، این جامعه رشد نمی کند. این برمی گردد به مسئولین کشور. این همان نقش پدر و مادر را دارد. این همان ترسیم هدف است...

      

*** باید به جامعه خودمان تزریق کنیم ، ترویج کنیم این موضوع را. بگوییم به جامعه خودمان مطلب را. اهمیت نظام را برسانیم. این حس به وجود بیاید. اینکه ما در اطراف خودمان در طول 16 سال گذشته، قریب سه میلیون انسان کشته شدند اما این نظام مصون باقی مانده است. این ساده نیست. این ارزش کمی نیست. فرقی بین شمال تهران و جنوب تهران و شرق ایران و غرب ایران و شمال ایران و جنوب ایران هم ندارد. لذا نظام ، اهمیت فوق العاده ای دارد.

ما که امروز مسئولیتی بر دوش داریم در میدان های گوناگون، این مسئولیت را با تمام جانمان به این دلیل باید انجام بدهیم که امروز مصداق حقیقی و اسلام مجسم – چطور می گویند امیرالمومنین(ع) قرآن ناطق بود- امروز اسلام مجسم، نظام جمهوری اسلامی است و همان چیزی است که امام حسین(ع) به خاطر آن جان داد. همه ارزش ها را و همه آن انسان های بزرگ را که داد فرمود « ربنا تقبل منا هذا القربان». این ارزش است. برای این جمع شدیم برای این لباس پوشیدیم ، برای این توی میدان ها وجود داریم –حالا کی چی میگه مهم نیست، اهمیتی ندارد- اینکه تو خط باشیم، تو راه باشیم، پشت سر حرکت کنیم، تندتر نرویم ، کندتر نرویم این اهمیت دارد...اشکال ندارد انسان حب یک کسی را بیشتر داشته باشد حب کسی را کمتر داشته باشد اما اصول را نباید خدشه دار کند. این حب نباید بر اصول اثر بگذارد. اگر اثر گذاشت من خودباخته آن شخصم. باخته ام خودم را، شما باخته ای خودت را.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: حاج قاسم سلیمانی، سردار سلیمانی، یادواره شهدای ملایر، دشمن شناسی، شهدا، شهید همت، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط عقل کل
سیصد و نه سال گذشته بود. گروهی از مردم در مورد رستاخیز دچار تردید شده و معاد را انکار می کردند. موحدان و خداپرستان و زمامدار صالح آنها ،از این وضع ناراحت بودند و از درگاه الهی طلب یاری می کردند تا اینکه خداوند ،اصحاب کهف خفته در غار را بعد از 309 سال از خواب برانگیخت تا حجت و نشانه ای باشند بر اثبات معاد و رستاخیز.

مردم با شنیدن جریان اصحاب کهف، جمعیتی عظیم رهسپار غار شدند و از نزدیک پای صحبت این پیام آوران الهی نشستند و غبار تردید از دل های بیدار زدوده شد و زمامدار صالح و موحد،خدا را به خاطر این رحمت و عنایت بزرگ سپاس گفت.

هر چند دل های زنگار گرفته حتی با دیدن این پیام آوران الهی ،باز هم بیدار نشدند.

اصحاب کهف نیز با پاسداشت مقامشان توسط مردم ،مزد دنیایی خویش را از خداوند منان دریافت کردند و بعد از سال ها توانستند آرزوی دیرینه خود مبنی بر یکتاپرستی مردمان را شاهد باشند و خداوند را بر این نعمت بزرگ سپاس گفتند.

خداوند حکیم است و می داند در کدام زمان و کدام مکان از گنجینه های مخفی در آسمان و زمینش رونمایی کند.



29 سال غواصان شهید را در دل خاک نگه می دارد تا وقتش برسد و درست در لحظه نیاز، از بندگان مخلصش رونمایی می کند.

زمانی که عده ای به مقاومت و ایستادگی در برابر استکبار جهانی تردید کرده و مشی تعامل با آمریکا را در پیش گرفته و به دنبال برد- برد با شیطان بزرگ هستند غواصان دست بسته خفته در خاک را می فرستد تا غبار تردید را از دل ها بزدایند و از جنایات و جاسوسی های آمریکا پرده برداری کنند و ایستادگی خود با دستان بسته را به رخ کسانی بکشند که با دست های به ظاهر باز ،به دنبال عقب نشینی و کوتاه آمدن در برابر آمریکا هستند.

 غواصان غیور را می فرستد تا بیدار کنند غیرت های فروخفته را؛ تا بشارتی باشند رهروان واقعی راه امام را که هر روز به جرم دفاع از آرمان ها و اصول خمینی کبیر برچسب های جدید دشت می کنند؛ تا یاری گر و پشتیبان ولی فقیه زمان باشند.

مردم با شنیدن جریان غواصان شهید، بیقرار شدند به گونه ای که برنامه ریزی مسئولین مربوطه به هم ریخت. قرار بود 25 شوال تشییع شهدا صورت گیرد اما زمان به دست صاحب زمان است نه مسئولین.

شهدا در 28 شعبان توسط جمعیتی عظیم تشییع شدند تا خداوند ،اجر دنیایی شهدایی را که مظلومانه و در غربت، زنده در خاک شده بودند با تشییعی باشکوه و به یادماندنی بپردازد.

 و رهبر معظم انقلاب نیز ، سپاس بی پایان خود را به خاطر این لطف و بشارت الهی ،نثار خدای حکیم و مهربان  و مالک دلها کرد.

اما با این حال باز هم عده ای هستند که هنوز پیام شهدا را دریافت نکرده اند و زنگار تعصبات حزبی و جناحی چنان بر دلشان نشسته است که نمی گذارد پیام شهدا را بشنوند. باید از آنان پرسید : آیا با وجود چنین خدای صادق الوعد و قدرشناسی ،باز هم دل در گرو وعده های دروغین کدخدای عهدشکن می بندید؟



طبقه بندی: حرف حساب،  تلنگر، 
برچسب ها: شهدا، غواص، کربلای 4، اصحاب کهف، پیام شهدا،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1394 توسط عقل کل
بسیار جای دلسوزی دارد اما بیش از اینکه دل ما بر مظلومیت آنان بسوزد دل آنها نگران ماست.
شهدا رفت و آمدشان هم ،بی حساب و کتاب نیست؛ هم رفتنشان پیام دارد و هم آمدنشان.

شهدا هیچ گاه حزبی و جناحی نبودند اما تک تک وصیت نامه هایشان را که ورق بزنیم خواهیم دید که بر پیروی محض از دستورات ولی فقیه تاکید داشته اند و امروز آمده اند تا دوباره پشتیبان ولایت فقیه باشند. آمده اند تا سندی باشند بر سخنان ولی فقیه زمان.

آمده اند تا به ما بگویند: اگر امروز حضرت سید علی می فرماید اجازه بازرسی از مراکز نظامی و دانشمندان ایرانی را نمی دهم ؛ نگران تکرار سرنوشتی است که جاسوسی های آمریکا بر سر غواصان شهید آورد.

آمده اند تا به ما بگویند: آهای مردمی که وقتی شنیدید حدود سی سال پیش 175 غواص با دستان بسته توسط بعثی ها زنده در خاک شده اند دلتان آتش گرفت و بر مظلومیت آنها اشک ریختید، مراقب باشید بلایی که بعثی ها با اطلاعات جاسوسی آمریکا بر سر غواصان آوردند دوباره تکرار نشود!

آمده اند تا به ما بگویند: اگر دیروز آمریکا با هواپیماهای جاسوسی اش عملیات کربلای 4 را لو داد و غواصان را دست بسته در چنگال بعثی ها انداخت ، امروز نگذارید بازرسی ها و نظارت های جاسوسان آمریکا، جان فرزندان برجسته این سرزمین را به خطر اندازد و آنان را در تیررس حملات تروریستی اسرائیل قرار دهد.

آمده اند تا به ما بگویند: گمان نکنید با بازرسی های مشروط و مدیریت شده می توانید جلوی جاسوسی دشمن را بگیرید. هوشیار باشید و بدانید دشمن، خیلی خوب بلد است مدیریت شده هم جاسوسی کند. به خون غلطیدن شهدای هسته ای گواه این مدعاست.

175 غواصی که مظلومانه با دستان بسته زنده در خاک شدند؛ امروز آمده اند تا جلوی بسته شدن دستان نخبگان هسته ای و دفاعی کشور را بگیرند. آنان مستقیم پای حرف های شهدای هسته ای نشسته اند و از خون دل خوردن هایشان خبر دارند.

آمده اند تا به ما بگویند:
آمریکا دیروز ما را تحریم کرد و امروز شما را.
دیروز از عملیات های ما جاسوسی می کرد و امروز از پیشرفت های هسته ای و دفاعی شما جاسوسی می کند.
دیروز صدام را تجهیز کرد و به جان ما انداخت و امروز داعش و تفاله های بعثی را پرورش داده و برای امنیت شما خط و نشان می کشد و جاسوسانش را در قالب بازرسان آژانس به ایران می فرستد.
 
175 غواص با دستان بسته ، زنده زیر خاک رفتند اما زیر بار حرف زور نرفتند.





پی نوشت:

تیم مذاکره کننده ایران می گوید بازرسی از مراکز نظامی مدیریت شده است.

اما بازرسی مدیریت شده از مراکز نظامی یعنی چه؟
یعنی آژانس درخواست بازدید از چند نقطه نظامی را مطرح می کند و براساس اظهارات تیم مذاکره کننده هسته ای، بعد از 24 روز ایران اجازه بازدید می دهد و نمونه برداری صورت می گیرد.
و با توجه به شناختی که از آژانس داریم طولی نمی کشد که دوباره آژانس درخواست بازدید از نقاط دیگری را مطرح می کند و ایران هم طبق معمول برای راستی آزمایی مجبور است با درخواست آژانس موافقت کند (مثل موافقت ایران با بازدید از تاسیسات نظامی پارچین).
بعد از مدتی دوباره درخواست بازدید از چند نقطه دیگر مطرح می شود و ایران باز هم مجبور می شود برای راستی آزمایی و جلب اعتماد آژانس اجازه دهد بازرسی صورت گیرد.
و سرانجام چشم باز می کنیم و می بینیم به تدریج همه جا را گشته اند آن هم کاملا مدیریت شده!
و حالا زمینه برای حمله نظامی به ایران آماده شده، چون دشمن بر مراکز نظامی ما اشراف یافته است!

قرآن بر این نکته تاکید فرموده که  کار شیطان این است که نقشه هایش را قدم به قدم جلو ببرد پس از گام های شیطان پیروی نکنید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: کربلای4، شهدا، غواص، بازرسی مدیریت شده، هسته ای،
ارسال در تاریخ یکشنبه 3 خرداد 1394 توسط عقل کل
یادش بخیر آن روزها، حافظ دستاوردهای شهدا بودیم و بر آن می افزودیم

یادش بخیر آن روزها، خبرهای خوش پیروزی را به شهدا می دادیم

می گفتیم «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته»


اما این روزها ،دستاوردهای شهدا را هدر می دهیم

این روزها ،باید سرمان را زیر بیندازیم و با اشک بگوییم

«شهید شهریاری نبودی ببینی اورانیوم بیست درصد اکسید شد»




پارسال همین ایام بود که توافق کردند دستاورد شهید شهریاری را اکسید کنند و این موفقیت را تبریک گفتند!

و امسال باز هم ما و مذاکرات و گروه 1+5

امسال ؛ما و گرگ هایی که در اطراف رآکتور آب سنگین اراک و سانتریفیوژهای نطنز زوزه می کشند.

امسال ؛ما و قفل های اصلی تحریم که هنوز هم گلوگاه های نفتی و بانکی  را می فشارند.

امسال ؛ ما و مذاکراتی که باز هم نتانیاهو جزء به جزئش را می داند و خواب های آشفته اش را شیرین می کند.

امسال ؛ ما و چند تن اورانیوم 5 درصدی که جان کری و وندی شرمن برایش دندان گرد کرده اند...



خدایا! از تیم مذاکراتی هسته ای ایران دستگیری کن. دلشان را قرص و محکم کن تا در برابر زیاده خواهی های آمریکا بایستند.

مگذار شیطان، دلشان را بلرزاند و نگران انتخابات آینده کند. مگذار شیطان، آنان را با وسوسه های حزبی بفریبد.

خدایا! مگذار شیطان ، آنان را به وعده های نسیه اش راضی کند.

خدایا! تو خود ،حافظ دستاوردهای شهدای هسته ای باش.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: شهید شهریاری، اورانیوم 20 درصد، مذاکرات هسته ای، توافق ژنو، شهدا،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 28 آبان 1393 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ