تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر شهادت

بصیرتش را به رخ خیلی ها کشید، به رخ نسل اول هایی که از راه برگشتند، به رخ سرمایه هایی که تا مرز شهادت پیش رفتند اما عاقبت در استخر پهلوی جان باختند، به رخ موسوی فتنه گر، کروبی ساده لوح، خاتمی ریاکار ، احمدی نژاد نمک نشناس و روحانی سازشکار و...

یک نسل سومی و یک دهه هفتادی دیگر، بر کلام مقتدایش صحه گذاشت و ثابت کرد که نسل سوم، امیدبخش تر از نسل اول است.

محمد حسین حدادیان در شب شهادت حضرت زهرا(س)، تجسم روضه های اهل بیت شد شبیه محسن حججی.

 تجسمی شد از چشم تیرخورده و فرق شکافته عباس(ع)، بدن اربا اربای علی اکبر(ع)، و صورت نیلی مادر...

                        

 اصلا بگذار سابقه دارهای انقلاب، سرگرم به رخ کشیدن سابقه هایشان باشند و نوبتی و پشت سر هم ، به ولی فقیه نامه بنویسند و بی بصیرتی و نفهمی خود را نشان دهند، اما مگر نسل سوم می گذارد حضرت سید علی تنها بماند.

هدیه به روح بلند شهید حدادیان صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




برچسب ها: شهید محمد حسین حدادیان، فتنه 96، شهادت،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1396 توسط عقل کل

 «وقتی مهتاب گم شد» خاطرات جانباز شهید علی خوش لفظ است، به قلم حمید حسام. کتابی که تاکنون رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به دو فراز کلیدی و تاثیرگذار از آن اشاره کرده اند و جالب اینجاست که این دو جمله کلیدی در متن اصلی نیست بلکه در زیرنویس به آن اشاره شده است و هر دو مربوط می شود به شهید علی چیت سازیان.

مورد اول- رهبر معظم انقلاب فرمودند: «این علی خوش‌لفظ از دوستِ همکارش، علی چیت‌سازیان که فرمانده و همکارشان بوده نقل می‌کند و می‌گوید که او همیشه به ما می‌گفت: اگر می‌خواهید از این سیم‌های خاردار عبور کنید اول باید از سیم خاردار نفس خودتان عبور کرده باشید. اگر توانستید از سیم‌های خاردار نفس خودتان عبور کنید، آن‌وقت می‌توانید از اینجاها هم عبور کنید.
اینکه ایشان می گوید از سیم عبور کرده بودند، مهم‌تر از عبور از سیم خاردار دشمن‌نهاده، سیم خاردار نفس انسان است؛ که انسان به‌ظاهر آن را دشمن هم نمی‌داند و دوست هم می‌داند. عمده این است که باید این را تأمین کرد.»

اشاره رهبر انقلاب به خاطره ای است که در صفحه 380 کتاب «وقتی مهتاب گم شد» در مورد شهید علی چیت سازیان آمده است:

بعد از مجروحیت حسن ترک، گره کار شناسایی سمت چپ کوه گیسکه بیشتر شد. برای علی آقا گزارش نوشتیم که عملیات در این منطقه با دو مشکل روبروست که تقریبا انجام هر عملیاتی را ناممکن می کند. اول اینکه هیچ راهکاری تاکنون شناسایی نشده است و ما باید فقط از مقابل به گیسکه بزنیم. دوم اینکه با لو رفتن شناسایی حتما عراقی ها کمین هایشان را جلوی خط بیشتر خواهند کرد و نه تنها عبور گردان پیاده که حتی رسیدن یک نفر هم تا حد نزدیکی کوه، غیرممکن خواهد بود. علی آقا گزارش را خوانده و گفته بود: «امشب به شناسایی می رویم. از همان مسیر قبلی و خودم هم می آیم.» این بار حمید ملکی هم با تیم شناسایی همراه شد و ما عقب ماندیم. روز بعد وقتی در مورد امکان عبور دادن گردان از این مسیر پرسیدیم گفت: « من هم به همان جمع بندی شما رسیدم.»

در زیرنویس همین صفحه به دو مطلب اشاره شده:

1-حمید ملکی خاطره جالبی از این شناسایی تعریف می کند. می گوید که علی آقا جلو افتاد و از میدان مین عبور کرد و تا جایی که جا داشت جلو رفت، اما در همان تاریکی یک آن از تیم شناسایی جدا شد و به کناری رفت. نگرانش شدم. دیدم دارد خودش را می زند. فردایش علت این کار را پرسیدم. علی آقا گفت شیطان بدجوری سراغم آمده بود. وقتی جلو افتادم و از میدان مین عبور کردم غرور مرا گرفت. باید شیطان را از خودم دور می کردم.

2-بعد از این گشت علی آقا این جمله را زیاد به کار می برد که « کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس گیر نکرده باشد.»

                

مورد دوم- رهبر معظم انقلاب فرمودند: «فرمانده اش (علی چیت‌سازیان ) همان کسی که ایشان (علی خوش‌لفظ) از او تعریف می کند و یاد می کند و آن حرف را از او نقل می کند. همسر او (علی چیت‌سازیان ) می گوید در آخرین باری که آمد منزل و بعد از آن رفت و شهید شد و دیگر ندیدیمش؛ نیمه‌شب همین‌طور نشسته بود و اشک می ریخت و گریه می کرد. با اینکه مرد باصلابت و قدرتمند و فرمانده کاملاً باصلابتی بود و اصلاً اهل گریه و این چیزها نبود؛ اما اشک می ریخت. گفتم چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ گفت: فلانی را خواب دیدم. رفیق همراهش را، معاونش را. معاونش را خواب دیده بود که قبل از او شهید شده بود. می گوید دستش را محکم گرفتم و گفتم باید به من بگویی.  ما این‌همه با همدیگر رفتیم راهکار پیدا کردیم. اینها نیروهای اطلاعات عملیات بودند که بلدچی یگان‌ها می‌شدند. قبلاً می رفتند راه‌ها را پیدا می کردند، باز می کردند تا یگانها بتوانند حرکت کنند بروند جلو. ما این‌همه رفتیم با همدیگر راه باز کردیم، راهکار پیدا کردیم. راهکار این قضیه چیست؟ این قضیه‌ی شهادت؟ این را به من بگو، چرا من شهید نمی شوم؟ می گوید یک نگاهی به من کرد و گفت: راهکارش اشک است، اشک.»

در صفحه 509 کتاب به این قضیه اشاره شده است:

مصیب مجیدی شهید شده بود؛ پاره تن علی آقا، معاونی که همه کاره اش بود. این باره برای آوردن مهمات با کمپرسی از اسلکه به خط می آمد که بمباران می شود. با شهادت مصیب، لبخند از سیمای علی آقا رفت.

و در زیرنویس آمده است:

علی آقا در مراسم تشییع مصیب در همدان سخنانی گفت که از عمق جانش برخاسته بود: مصیب فرزند سختی ها، مصیب فرزند تیرها و گلوله ها، مصیب مالک اشتر لشکر بود. نقل است که علی آقا، مصیب را در عالم خواب می بیند و می پرسد تو از چه راهکاری به این مرتبه رسیدی، مصیب پاسخ می دهد: راهکار گریه.


     

علاوه بر دو فراز کلیدی که در فرمایشات رهبر معظم انقلاب مورد اشاره قرار گرفت، علی خوش لفظ در این کتاب، با صداقت و صراحت ، به توصیف روحیات برجسته ی شهدای متعددی پرداخته است که جا دارد به دو مورد دیگر هم اشاره کنیم:

در صفحات 295-297 از شهیدی سخن به میان آمده است که عرفان بالایی داشت و هر وقت اراده می کرد می توانست حضرات معصومین را در خواب ببیند:

وقتی گزارش شناسایی ششم را به علی آقا دادم خیلی خوشحال شد و گفت: « خبر خوبی در راه است.» حدس من این بود که عملیات به جلو افتاده و شناسایی ها تکمیل شده است. همان شب حاج همت همراه چند نفر از نیروهای اطلاعاتی اش به مقر ما در روستای مله دزگله آمد. صحبت هایی بین او و علی آقا رد و بدل شد و بعد از نماز مغرب و عشا برای جمع بچه ها صحبت کرد و از اهمیت رسیدن به مرز در جبهه سر پل ذهاب و از ضرورت تسخیر ارتفاعات مشرف به دشت ذهاب سخن گفت و البته مثل همیشه چاشنی سخنانش اخلاص در عمل و عشق به ادای تکلیف بود. حتما اگر جلو می رفتم احوال پرسی گرمی می کرد و خاطره شناسایی های فتح خرمشهر تجدید می شد، اما باز ترجیح دادم ته صف بنشینم و خودم را آفتابی نکنم. این کار را تمرین اخلاص می دانستم. حتی یک کلاه طلبگی از دوران رفتن به قم برایم مانده بود که آن را برای ناشناس ماندن تا لب گوش هایم پایین می کشیدم. آن شب فکر می کردم خبری که علی آقا با شادی و شعف از آن می گفت، خبر آمدن حاج همت و تسریع در انجام عملیات است، اما وقتی حاج همت رفت علی آقا دو نفر از بچه های اطلاعات عملیات را جمع کرد و گفت: « قرار است دو نفر از جمع ما چشمشان به جمال حضرت امام روشن شود. حالا این دو آدم باسعادت چه کسانی هستند؟»

هر کسی آرزو می کرد یکی از آن دو نفر باشد و حتما نفر اول هم خود علی آقا بود، اما او با کمال تواضع گفت: « خوش به حال آن دو نفر که قرعه به نامشان درآید.»

معلوم شد با اینکه می توانست اسم خودش و معاونش را به فرماندهی بدهد، اما هیچگاه نخواسته بود حقی بیشتر از دیگران برای خود قائل شود. آن شب قرار شد بعد از شام قرعه کشی بشود. عده ای به شوخی می گفتند هر کس قرار است اول شهید شود اول باید اسمش درآید. عده ای هم کشتی می گرفتند که زور هر کس بیشتر بود قرعه به نام او درخواهد آمد. از این میان محمد رحیمی جلو آمد و گفت: « علی، مطمئن باش که من نفر اول خواهم بود.»

می دانستم که او بی حساب حرف نمی زند. عرفان بالایی داشت. یک بار گفته بود هر شب که اراده کنم یکی از ائمه اطهار را در عالم خواب می بینم و این را در خلوت فقط برای من گفته بود. از آن خلوت هایی که نیمه شب از مقر دور می شد و می رفت به جایی که هیچ چشمی او را نبیند. فقط یک بار به شکل تصادفی خلوت او را آشفتم. همان شبی که با گریه گفت: « امشب خواب حضرت سیدالشهدا را دیدم که حضرت فرمود هر وقت به کمال برسی پیش ما خواهی بود.»

به حال محمد رحیمی غبطه می خوردم. یقین داشتم که اسم او میان سی چهل نفر جمع ما، اول در می آید. شام نخوردم. از مقر بیرون زدم. رفتم به همان سمتی که محمد رحیمی نیمه شب ها می رفت. خلوتی پیدا کردم و دو رکعت نماز خواندم. نمی دانستم نام این نماز چیست. شاید نماز التماس، نماز التجا، یا هر نمازی که مرا به خواسته ام برساند. فقط به پهنای صورتم اشک می ریختم و به خدا التماس می کردم که دیدار با امام را نصیبم کند.

وقتی برگشتم آرام بودم. اضطراب قبل را نداشتم. از در سوله اجتماعی وارد شدم همه ساکت بودند. محمد رحیمی جلو آمد و گفت: « اسم من اول درآمد و اسم تو دوم.» علی آقا قبل از همه جلو آمد و گفت: « سلام همه ما را به امام عزیزمان برسان و بگو که دعا کند تا آخر در مسیر جهاد، استقامت داشته باشیم.»

در زیرنویس آمده: محمد رحیمی را دو سال بعد، قبل از عملیات والفجر8 نزدیک جزیره بوارین دیدم. شب هنگام بود که صدایم کرد و گفت: « ظرف من پر شده و وقت رفتن رسیده است.» او همان شب پس از چهار سال مجاهدت در جبهه، مزد اخلاصش را گرفت و به سیدالشهدا رسید.

                            

در صفحه 403 به توصیف روحیات شهید علی محمدی می پردازد، شهیدی که خاطره شهادتش در شبی مهتابی و وسط میدان مین، با جمله ای که می گفت « من و مین و مهتاب با هم کنار نمی آییم» نام کتاب را رقم زد:

در تمام این مدت محو آرامش علی محمدی بودم. او تک پسر خانواده بود که با این سن کم، روح بزرگی در کالبد نحیف خود داشت. اهل محاسبه نفس و مراقبه بود. حتی مدت خوابیدن و زمان خوابیدن او مثل ساعت دقیق و از روی حساب و کتاب بود. اگر بعد از ظهر می خوابید، نیم ساعت خواب استحبابی می کرد و شب ها بیش از دو ساعت نمی خوابید. با این حال، روز بسیار سرحال و بشاش نشان می داد. هیچ کلمه ای از زبان او بی دلیل صادر نمی شد. کم حرف و بدون هر گونه کنایه و عاری از غیبت. یقین داشتم که او در تمام عمرش هیچ دروغی نگفته و هیچ گامی، جز برای رضای خدا برنداشته است. با اینکه با علی هم سن و سال بودیم، اما در عین رفاقت و صمیمیت لحظه به لحظه مصاحبت با او برای من درس بود. وقتی می گفت «علی جان»، احساس می کردم تمام دوستان شهیدم از حبیب مظاهری گرفته تا رضا نوروزی و نادر فتحی مرا صدا می کنند. برای من علی محمدی خلاصه ی شهدا بود.

در زیر نویس آمده: این باور نسبت به محمد علی محمدی نه فقط در من که در تمام کسانی که او را می شناختند بود. استاد ما، حاج حمید ملکی، که با علی محمدی راه طلبگی و حوزه علمیه را پیش گرفت می گفت: « علی محمدی تالی تلو معصوم است. از او هیچ مکروهی هم سر نزده است.»




برچسب ها: مقام معظم رهبری، وقتی مهتاب گم شد، دفاع مقدس، علی خوش لفظ، علی چیت سازیان، سیم خاردار نفس، شهادت،
ارسال در تاریخ شنبه 2 دی 1396 توسط عقل کل
داغ روی داغ می نهد بر دل ما، این آل سعود پلید

هنوز برای زخم جانسوز کشتار حاجیان منا مرهمی نیافته ایم که این بار رهبر شیعیان عربستان آیت الله نمر باقر النمر را بعد از شکنجه های طولانی ،شهید کردند

یزید جای معاویه را گرفته است. جوانک های مغرور و بی تجربه سعودی ، بیرحمانه می کشند و به عواقبش نمی اندیشند، مخصوصا آن گاه که نقشه هایشان را با اردوغان و اسرائیل و آمریکا هماهنگ می کنند

چند باری هم ما را محک زدند و نتیجه دلخواه را گرفتند. وقتی صدها حاجی ایرانی را کشتند و آب از آب تکان نخورد

وقتی دولتی که می خواست در عرض صد روز مشکلات اقتصادی ایران را حل کند ،حتی نتوانست بعد از گذشت صد روز از حادثه منا، اجساد حاجیانش را تحویل بگیرد و هنوز هم چند تنی مفقودند

وقتی آمریکایی هایی که با آنها درست حرف زده بودیم نه درشت! و آنها را مودب و باهوش خطاب کرده بودیم برای سرقت دو میلیارد دلار از اموال ملت ایران نقشه می کشند اما دولتمردان ما که قبلا می گفتند اگر دم کدخدا را ببینیم همه کارها ردیف می شود و می افتد روی غلطک و همه دنیا با ما راه می آید حتی نتوانستند یک ریال از عربستان به عنوان دیه حجاج منا غرامت بگیرند

وقتی با سیاست های خصمانه آمریکا و عربستان، هر روز قیمت نفت کاهش می یابد و ژنرال زنگنه که گویا نفت را ارث پدرش می داند، برنامه ای جز خام فروشی و تولید بیشتر ندارد

وقتی به دشمن چنان رو می دهند که آمریکا، مردم ایران را در زمره وحشی های تاریخ به حساب می آورد و ادعا می کند برای حفظ امنیت شهروندانش، قانون محدودیت روادید را تصویب کرده است و دولتمردان ما بدون اینکه متوجه باشند این قانون ،توهین بزرگی به ملت با فرهنگ و متمدن ایران است فقط نگران برجام هستند و خیال خود را با نامه جان کری راحت می کنند و از گل نازک تر به آمریکا نمی گویند

وقتی آمریکا از تصویب تحریم های جدید بر ضد ایران هیچ ابایی ندارد و تنها مراعاتش برای تعویق تحریم ها این است که نکند با تصویب تحریم های جدید، نتیجه انتخابات ایران به نفع غربگرایان تمام نشود

وقتی شیخ زکزاکی و صدها نفر شیعه را در نیجریه به خاک و خون می کشند اما واکنش دولتمردان ما حتی به اندازه واکنش آنها در قبال حوادث پاریس نیست

با این دیپلماسی منفعلانه، آیا عربستان انتظار واکنش قاطع از طرف ایران دارد؟

آیا از اینکه مثلا ظریف ،خدای ناکرده به جان کری ایمیل بزند و بگوید: « جان! به این سلمان بگو کاری نکند که شاهراه نفت عربستان را ببندیم!»  می ترسد؟

یا اینکه مثلا روحانی ،خدای ناکرده درست حرف زدن را رها کند و با برادران ملک عبدالله درشت حرف بزند!

سخت ترین واکنشی که تاکنون از روحانی دیده ایم همین نامه ای بود که خطاب به وزیر دفاع نوشت و خواستار تولید موشک با جدیت بیشتر شد!

که این یکی را اگر رئیس جمهور هم نمی گفت در حال انجام بود، چون توسعه موشکی ،دستور فرمانده کل قواست که در سیاست های کلی برنامه ششم توسعه نیز مورد تاکید قرار گرفته است و الا اگر توسعه موشک های ما، دست امثال شیخ حسن بود که الان به جای ریف دمشق و حلب، باید در خیابان های تهران و اصفهان با دشمن می جنگیدیم!

چه می گویم؟ مدت هاست که امیدی به سیاستمداران نیست. ما منتظر آتش خشم خدا هستیم که توسط بندگان صالحش بر سر آل سعود فرود آید. مجاهدان و دلاورانی که در مکتب امام خمینی(ره) رشد کرده اند و دمار از روزگار سعودی ها درمی آورند و سقوط آل سعود را رقم می زنند.

همانطور که نوع واکنش دستگاه دیپلماسی ایران در قبال حمله ارتش نیجریه به آیت الله شیخ زکزاکی ، در سرنوشت امروز آیت الله شیخ نمر تاثیر داشت و حاکمان سعودی را جری تر کرد ؛ این امر واضحی است که نوع و شدت واکنش ما و دولتمردان ایرانی در قبال شهادت شیخ نمر، در نحوه رفتار آینده نیجریه با شیخ زکزاکی نیز موثر است.




پی نوشت:

حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: « وقتی عالمی از دنیا می رود در دیواره قلعه اسلام روزنه ای ایجاد می شود که چیزی جایگزین آن نیست.»
حال تصور کنید اگر عالمی را مظلومانه به شهادت برسانند چه مصیبت بزرگ و غم سنگینی است.

 این مصیبت بزرگ را به ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا له الفداء) تسلیت عرض می نماییم.

هدیه به روح بلند عالم مجاهد آیت الله شهید نمر باقر النمر ،سوره یس قرائت فرمایید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: شیخ نمر، آل سعود، دیپلماسی انفعال، شهادت، عربستان،
ارسال در تاریخ یکشنبه 13 دی 1394 توسط عقل کل
خیلی ها وقتی خبر شهادتش را شنیدند بغضشان شکست و گریه کردند. مسئولین و شخصیت های مختلف نیز دست به قلم شدند و پیام تبریک و تسلیت فرستادند. اما برخی از همان افرادی که امروز به مناسبت شهادت سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی پیام فرستادند از کسانی بودند که در گذشته با اقداماتشان، خون به دل سردار کرده بودند.

ظریف یکی از کسانی بود که در همان ساعات نخستین ،پیام داد؛ اما ای کاش شهادت این سردار بزرگوار، ظریف را بیدار سازد و رویه اش را تغییر دهد. رویه ای که باعث شده بود قلب سردار همدانی از شنیدن خبر قدم زدن ظریف و جان کری به درد بیاید و بگوید: « مگر می شود با آمریکایی ها قدم بزنیم و انتظار داشته باشیم که شهدا ما را شفاعت کنند و قطعا شهدا به خاطر انجام این کار ما را محاکمه خواهند کرد.»

روحانی هم پیام فرستاد اما ای کاش او هم با شهادت سردار ؛دست از سهل اندیشی بردارد و به راه امام برگردد و آمریکا را شیطان بزرگ ببیند نه کدخدای جهان که باید با او معامله کرد!
سهل اندیشی روحانی باعث شده بود که سردار همدانی با انتقاد و ابراز نگرانی از سیاست خارجه دولت بگوید: « رابطه ایران و آمریکا همچون رابطه گرگ و میش است. امروز تمام ابهت ابرقدرتی دشمن شکسته شده اما با یکسری از کارها این ابهت در حال بازگشت است.»

هاشمی هم پیام داد اما او هم در فتنه 88 با موضع گیری های نادرست و نقش فعال خود و فرزندانش ،در آتش فتنه دمید و دل سردار شهیدمان را خون کرد.

 سردار همدانی نقش کلیدی در مبارزه با عناصر فتنه گر و ایجاد آرامش در کشور داشت و حتی توانست با مدیریت درست و دلسوزانه خود، برخی از افراد معترض را به مدافعان انقلاب تبدیل نماید.

او سر سازش با فتنه گران نداشت و معتقد بود «رهبران فتنه مثل کروبی و میرحسین اگر تبرئه بشوند حتما خداوند متعال و این هایی که شهید و جانباز و مجروح شده اند هرگز رضایت نخواهند داد» و می گفت « موسوی و کروبی متهمان اصلی این ماجرا هستند و حداقل مجازات برای این ها اعدام است.»

سردار همدانی در همان زمان که هاشمی ،بشار اسد را رفتنی می دانست و با سخنان نسنجیده اش محور مقاومت را تضعیف می کرد، خواستار بقای بشار اسد بود و می گفت «اطاعت پذیری بشار اسد از رهبر انقلاب بیشتر از برخی دولتمردان ماست.»

سردار بی ادعای ایرانی ، برخلاف خیلی از سیاستمداران و حزب گرایان که روزنامه ها و سایت ها را قرق کرده اند هیچ سهمی از رسانه ها و روزنامه ها نداشت و تنها بعد از شهادتش از او سخن گفتند؛ در حالی که اگر او نبود دمشق سقوط می کرد و حرم عقیله بنی هاشم در اسارت شیطان قرار می گرفت. او بود که آبروی شیعیان را خرید و با دفاع از حرم حضرت زینب(س) نگذاشت شیعه ،شرمنده امام زمانش شود.

و سرانجام بعد از سالها مجاهدت در جبهه های دفاع 8 ساله و نبرد با داعشی های ایران در دفاع هشت ماهه، به دست داعشی های سوریه به شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست.



پی نوشت:

سردار همدانی از قول آیت الله بهاء الدینی گفته بود: «هر کس هر روز زیارت عاشورا بخواند همه گره هایش باز می شود.».
 هدیه به روح مطهر سردار شهید همدانی یک زیارت عاشورا قرائت فرمایید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار همدانی، سوریه، داعش، شهادت، ظریف، هاشمی، فتنه 88،
ارسال در تاریخ شنبه 18 مهر 1394 توسط عقل کل
حضرت آیت الله بهجت (ره) می فرمود: « در قیامت که نامه عمل را به دست انسان می دهند در نامه بعضی ها نوشته شده که فلان فرد را تو کشته ای. می گوید: «خدایا من کی او را کشتم؟ من کی قاتل بودم؟ من اصلا خبر ندارم که قاتلش چه کسی است.» در جواب می گویند: در فلان مجلس، فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آنجا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی می تواند متوجه باشد که این کلمه اش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز می داند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد.»

شهادت طلبه جوان شهید علی خلیلی هم خالی از این نوع سببیت نبود؛خیلی ها ناخواسته با رفتار و گفتارشان پای قتل علی را امضا کرده بودند ...
سخنان فردی که تهاجم فرهنگی را باور نداشت و توطئه را توهم توطئه می دانست
مقالات سایت و روزنامه ای که زندگی به سبک غربی و الگوسازی مدل های غیر اسلامی را ترویج می کرد
گیشه هایی که عشق های مثلثی و روابط آزاد زن و مرد را به تصویر می کشید
اشتراک گذاری عکس های شخصی و حریم خصوصی افراد و لایک هایی که پای عکس نیمه عریانی زده می شد
قانون گریزی آقازاده ای که قانون را به تمسخر می گرفت و طلبکاری فتنه گری که به جای مجازات ارج گذاری می شد
وعده های انتخاباتی که برای جلب آرای بیشتر، محدوده آزادی را با تساهل و تسامح به فراتر از حدود مشروع گسترش می داد
تعاریفی که امربه معروف را به «فضولی» تعبیر می کرد و « به من چه؟ و به تو چه؟» را جایگزین«کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» می نمود
سخنان مسئولی که روحیه طمع را جایگزین قناعت می نمود و به گسترش اشرافیگری دامن می زد و مناطق آزاد را جولانگاه اباحیگران می کرد
 یا آن مسئولی که شعار آزادی سر می داد و محدوده اش را تعریف نمی کرد
یا آن دیگری که می خواست با کار فرهنگی ،وضع حجاب و عفاف را سروسامان دهد و کار فرهنگی اش خلاصه می شد در تمجید از چند بازیگر و احداث چند ساختمان و بردن و آوردن اشیای باستانی!
یا آن یکی که از برداشتن ممیزی قبل از نشر سخن می راند و از برداشتن فیلترینگ دفاع می کرد یا آنکه می گفت « هنرمند ارزشی و غیر ارزشی نداریم»...

 و این امضاها هنوز هم ادامه دارد، فقط اسم پای امضاها عوض می شود
امضاهایی که رخنه فرهنگی را تسهیل می نماید و امثال شهید علی خلیلی، را به قربانگاه می برد
شهید علی خلیلی ،قربانی رخنه فرهنگی شد
رخنه فرهنگی که بارها با عناوین دیگری همچون تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی نیز مورد هشدار قرار گرفته بود اما مسئولین با لبیک های کلیشه ای سر و تهش را جمع می کردند و به کار خود ادامه می دادند 
اما این وسط ؛علی ،صادقانه و زیبا به مولایش لبیک گفت و امسال در شب آرزوها قریب چهل شب است که به آرزویش رسیده است و مهمان مولایش امام حسین علیه السلام گردیده است...
بهشت گوارایش باد.





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: شهادت، رخنه فرهنگی، علی خلیلی، امر به معروف و نهی از منکر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 توسط عقل کل

حاج همت! یادتان هست می گفتی « زمان بازرگان به ما برچسب چریک می زدند، زمان بنی صدر هم برچسب منافق! الان هم برچسب خشک مقدسی و تحجر! هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم.»

حاجی! شما که جز پیروی از راه امام(ره) و تکرار فرمایشات امام عزیز ، چیز دیگری نمی گفتی، شما که آنقدر شیفته و دلباخته ولی فقیه زمانت بودی که در سفر حج در زیر ناودان طلا از خدا خواسته بودی حتی یک لحظه هم نگذارد بدون امام در این دنیا نفس بکشی، پس چرا باید عده ای، برچسب بارانت کنند؟ چرا باید شما را منافق بنامند و متحجر و خشک مقدس خطابت کنند؟

 راستش را بخواهی هرگاه این کلامتان را می خواندم با خود می گفتم یقینا افرادی که خودشان واداده و ترسو بوده اند به فردی مثل حاج همت که بر روی اصولش ایستادگی می کرده است می گفته اند «خشک مقدس و متحجر»، اما برچسب «منافق» برایم قابل هضم نبود. چرا باید به کسی که شیفته امام بوده چنین برچسبی بزنند؟

اما حالا خوب می فهمم که وقتی بخواهند رگبار برچسب را بر روی حزب اللهی ها بگیرند تا آنان را منزوی کرده و از میدان بیرون برانند ؛دیگر فرقی نمی کند چه برچسبی نثارشان نمایند هر چه به ذهنشان بیاید می گویند تا یکی از این برچسب ها اثر کند. تندرو و بی ترمز و افراطی و منافق و بیسواد و کاسب فتنه و...همه برای یک هدف است و آن چیزی نیست جز از صحنه بیرون راندن حزب الله و به سکوت واداشتنش. اما به قول شما ،حاشا که دلسرد شویم و میدان را خالی کنیم.

فرقی نمی کند زمان شما باشد یا زمان ما، همیشه افرادی هستند که وقتی ما سخن ولی فقیه را تکرار نماییم ما را برچسب باران کنند. همیشه افرادی هستند که تحمل ایستادگی بر روی اصول  و راه امام (ره)را نداشته باشند و برای اینکه وادادگی خود را بپوشانند اهل استقامت را زیر رگبار برچسب ها می گیرند.

حاجی! نمی دانم دیگران شما را چگونه شناخته اند؛ اما من یاد گرفته ام که همه شهدا را فقط با کلام خودشان بشناسم با وصیت نامه هایشان، چون هیچ سندی بهتر از وصیت نامه ،گویای شخصیت یک شهید نیست. من شما را با برداشت ها و تعاریف این و آن نشناختم ؛من شما را خالصانه از کلامتان شناختم آنجا که می گفتی« پیام من فقط این است: در زمان غیبت اطاعت محض از ولی فقیه داشته باشید.»

 بعضی ها می گویند زمانه عوض شده است و گذشته را با حال نمی شود سنجید؛اما شواهد نشان می دهد همان دغدغه هایی که شما قبلا داشتی امروز نیز وجود دارد.  ما هم امروز مارهای خوش خط و خالی که شما از آنها سخن می راندی را می بینیم. کسانی که درباره آنها می گفتی« باید روی نحوه برخورد آمریکا با ماجرای روی کار آمدن دولت موقت مهندس بازرگان تامل کنیم. منظور من همان جریان لیبرالیستی است که در قالب دولت موقت بعد از انقلاب روی کار آمد. همان مارهای خوش خط و خالی که سالیان دراز در آستین آمریکا برای روز مبادا جا خوش کرده بودند و با پیروزی انقلاب از آستین آمریکا به در آمدند، پیرهای فرتوت عرصه سیاست و لیبرالیسم که آمریکا ،آنها را برای ملت ما رو کرد.»

 امروز هم ،ما نشان آن مارهای خوش خط و خال و طرفداران بازرگان را مشاهده می کنیم که چگونه از آستین آمریکا به در آمده اند و در عرصه های فرهنگی و سیاسی کشور قلم می زنند و فعالیت می کنند و چهره سیاه استکبار را تقدیس می نمایند.

حاج همت، یادتان هست در هر مذاکره ای که پای آمریکا درمیان بود نگران سوءاستفاده و عهدشکنی دشمن بودی و می گفتی « در مذاکرات الجزایر، آمریکایی ها بر سر هیات نمایندگی ما شیره مالیدند،گروگان هایشان را صحیح و سالم از ما تحویل گرفتند و از آن دوازده میلیارد دلار دارایی بلوکه شده ایران در بانک های آمریکا حتی یک سنت هم به ما تحویل ندادند.» و چقدر نگرانی ها و دغدغه هایت به نگرانی های این روزهای ما شباهت دارد.

ای سردار خیبر! بیا برای ما هم بخوان شعری را که ورد زبانت بود و همرزمانت را با آن به وجد می آوردی . بخوان تا ما هم از شما یاد بگیریم محکم و استوار جواب یاوه گویی های شرمن و کری و اوباما را بدهیم . بخوان حاج همت! این روزها بیشتر از قبل ،دلمان هوای شعرهای حماسی کرده است

        ای خصم امان خورد خوابت ندهیم                          تا از دم تیغ تشنه آبت ندهیم

        از صلح نگو سخن که در پهنه رزم                           جز برق سلاح خود جوابت ندهیم

پ ن:

17 اسفند سالگرد شهادت سردار خیبر گرامی باد. علو درجاتش صلوات. « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید همت، امام خمینی(ره)، شهادت، آمریکا،
ارسال در تاریخ جمعه 16 اسفند 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ