مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید:

مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد.

سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت.

پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.

سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد...

و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، سید علی قاضی، انقلاب اسلامی، آیت الله قاضی(ره)،
ارسال در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عقل کل

وقتی نام مقدس «حسین» را بر زبان جاری می کنی همه چیز رنگ دیگری به خود می گیرد ، اینجاست که باید استثنائات عالم را ردیف کنی .باید از پرچمی بگویی که با تمام پرچم ها فرق دارد و رنگ خون به خود گرفته است و از ضریحی که به جای چهار گوشه، شش گوشه دارد و از تربتی که برخلاف تمام خاک ها ، نه تنها خوردنش حرام نیست بلکه از آغازین لحظه تولد درکام می نهی تا ذائقه ات حسینی شود و در اولین ایستگاه اخروی با خود در کفن می گذاری تا زندگی اخروی ات هم رنگ و بوی حسین (ع) به خود بگیرد.

کعبه عزیز است اما اگر خوف خطر در میان است ترک زیارت باید کرد اما امام حسین (علیه السلام) ، جان هستی است و برای زیارتش باید از جان گذشت. خالق هستی برای حسین(ع)، حساب ویژه ای باز کرده است و در یک کلام : به حسین رسیدن همان و به خدا رسیدن همان.

این را من نمی گویم، این را سیدالعرفا آیت الله سید علی قاضی می گفت که بعد از چهل سال سیرو سلوک، هنوز هیچ چیز از عالم معنا برایش ظهور نکرده بود تا اینکه در حرم علمدار حسین(ع) درهای آسمان به رویش گشوده شد و امام حسین(ع) کارش را درست کرد و باب غیب را به نحو اتم ، به رویش باز کرد.

این را علامه امینی صاحب الغدیر ،بعد از فوت در عالم خواب به فرزندش می گفت در جواب اینکه چه چیزی باعث نجاتش شده است فرمود: فقط زیارت امام حسین علیه السلام و اشاره کرد که در صورت ناتوانی از زیارت آن حضرت ، در مجالس عزاداری شرکت کنید تا ثواب زیارت سید الشهدا را به شما بدهند و سفارش کرد که هیچ وقت و به هیچ عنوان زیارت عاشورا را ترک نکنید.                      

این را از حاج اسماعیل دولابی بپرسید که می گفت: « همه عنایاتی که به من شد، از برکات امام حسین علیه السلام بود. از راه همه ائمه می توان به مقصد رسید؛ ولی راه امام حسین علیه السلام خیلی سریع انسان را به نتیجه می رساند؛ چون کشتی امام حسین علیه السلام در آسمان های غیب خیلی سریع راه می رود. هر کس در سیر معنوی خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خیلی زود به مقصد می رسد.»

کربلا را قرارگاه وصال نامیده اند مگر نه این است که تمام پیامبران و اولیای الهی در شب های جمعه محل قرار و وصالشان را کربلا می دانند و آن یار غایب از نظر که هر صبح جمعه در فراقش ندای « این بقیه الله» سر می دهیم نیز شب های جمعه را در محل قرارش با امام حسین علیه السلام حاضر می شود و چه شیرین گفت مرحوم بافقی، وقتی حکایت هجران علی بن مهزیار را شنید: « چرا علی بن مهزیار بیست سفر به حج رفت تا امام زمان (عج) را ببیند؟ اگر یک شب جمعه یا شب نیمه شعبان به کربلا می آمد آن حضرت را زیارت می کرد.»

امام حسین (علیه السلام) برای خدا کار را تمام کرد و شد دردانه خدا ، این را زیارت عاشورا در « وتر موتور» برای ما معنا کرد و خدا نیز برای دردانه اش کار را تمام کرده است ، سند عالم وجود را که ورق بزنی خواهی دید که شش دانگ آن را به نام حسین (ع) زده اند و به دستان عباس (ع) سپرده اند ... به قول آن شاعر : همه می گویند حسین و حسین (ع) می گوید اباالفضل (ع).

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی او لاد الحسین و علی اصحاب الحسین




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام حسین، کربلا، سید علی قاضی، علامه امینی،
ارسال در تاریخ شنبه 24 دی 1390 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic