قسمتی از سخنرانی شهید همت(ره) ، بیست و چهار ساعت قبل از آغاز عملیات والفجر یک :

انشاء الله خدا به ما توان بدهد تا سربازان خوبی برای آقا امام زمان(عج) و مجریان خوبی برای اجرای اوامر امام باشیم و در خط امام و ولایت، و زیر سایه ی این رهبری پیامبرگونه باقی بمانیم... رهبری الهی، که شاید تاریخ نظیر ایشان را در عصر غیبت کبری، کمتر به خودش دیده است و اگر ما این نعمت الهی را درک نکنیم ، خدا به ما غضب می کند. این رهبری، نعمت بزرگ خداست و برخورداری از آن، جای سجده شکر دارد. امام عزیز، نعمت را بر ما تمام کرده اند. ایشان علاوه بر این اوامر اعتقادی ، طرح استراتژیک جنگ را هم به ما داده اند.

برادران عزیز! بعد از فتح خرمشهر و حمله ی اسرائیل به سوریه و لبنان، ما مرتکب اشتباه شدیم و به سوریه رفتیم. فکر می کردیم از سوریه می رویم به سمت ارتفاعات اشغالی جولان و بعد از عقب زدن ارتش اسرائیل، می رویم به طرف فلسطین اشغالی. منتها، همان ایام بود که امام فرمودند: نه، راه آزادی قدس، از کربلا می گذرد.

همه ی ما به این کلام امام وفاداریم و پیش می رویم به طرف کربلا. در تداوم عملیاتمان در خاک عراق، هدف؛ العماره و بغداد و بصره نیست. هدف کجاست؟!... هدف کربلاست. رهبری کتبا این هدف را به ما ابلاغ کرده اند. روزنامه ها هم، آن را نوشته اند و به تک تک افراد ملت هم، این هدف ابلاغ شده. حضرت امام، به طور شفاهی هم، این را گفته اند. پس طرح کلان؛ ابلاغ شده و هدف این طرح نظامی، کربلاست. منتها ، در راه رسیدن به این هدف، سختی هم هست، تحمل مشقت هم هست، عذاب هست، شهادت و مجروحیت و اسارت هم هست. نمی دانیم زمان فتح این هدف، چه وقتی خواهد بود. تعیین موعد، به دست ما نیست و ما از حکمت های عالم غیب، بی خبریم. هر چه هست، به دست خداست.

فقط متذکر دو نکته می شوم: وعده ی خدا، حق است. اگر خاطرتان مانده باشد، از اواخر پاییز 57 که هنوز شاه در ایران حکومت می کرد، امام گفتند: شاه باید برود. آن روزها، در کوچه و بازار، در دکان ها و مدارس و ادارات، عده ای می گفتند: معلوم هست امام چه می گوید؟ مگر می شود گفت شاه باید از مملکت برود؟ نکند امام شوخی شان گرفته؟ دی ماه همان سال، همه ناباورانه دیدند که شاه از ایران رفت!

شدیدترین حمله علیه انقلاب اسلامی، مربوط به آن روزهای اول شروع جنگ بود. یکی از فرماندهان واحد عملیات سپاه ناحیه ی دزفول در آن ایام، بعد ها به من می گفت: وقتی که لشکر 10 زرهی عراق تا نزدیکی رودخانه کرخه جلو آمد، من توانسته بودم ده نفر پاسدار جور کنم و این ده نفر را هم فرستاده بودیم به سمت اهواز، تا جلوی تصرف آن شهر به دست عراقی ها را بگیرند. مدام عصبانی بودم و هِی می زدم توی سر خودم از اینکه می شنیدم این شهر سقوط کرد، آن سنگر سقوط کرد، خرمشهر دارد سقوط می کند و...خلاصه، اعصابم خرد بود.

ظهر روز بیست و هشتم مهر 59 رادیو روشن بود. یک دفعه شنیدم که امام می گوید: « ما چنان سیلی یی توی دهان صدام و حزب بعث خواهیم زد، که دیگر نتواند از جایش بلند شود! »

بعد این برادر ما می گفت: ... موقعی که رادیو داشت این سخنان امام را پخش می کرد، من به شدت ناراحت بودم. طوری که با خودم می گفتم ارتش عراق دارد شهر به شهر جلو می آید، صدام دارد تمام شهرهای ما را می گیرد، خرمشهر دارد سقوط می کند و بعد، شما توی گوش او می زنید؟!

ایشان می گفت: بعد از عملیات الی بیت المقدس و فتح خرمشهر، همان واقعه به یادم آمد و گریه ام گرفت. امام با آن شعور و بصیرت الهی خودش، عقبه هایی را می بیند، که دید کوچک ما، قادر به مشاهده ی آنها نیست.

پس ای عزیزان!

بدانید وقتی امام هدف ما را در مسیر استمرار این جنگ، کربلا تعیین می کند، این انتخاب، قطعا بی حکمت نیست. منتها، کربلا رفتن، سختی هم دارد. امکان دارد رسیدن مان به این هدف، دو سال بیشتر طول بکشد. امکان هم دارد ده سال، برای رسیدن به آن، بجنگیم.

تاریخ بیست و سه ساله ی دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) را که می خوانیم، می بینیم ده سال آخر آن را، ایشان درگیر جنگ بوده است. حضرت امام علی (ع) هم در رکاب پیامبر اسلام (ص) مدام در جبهه های نبرد، درگیر جنگ بود؛ آن هم جنگ هایی سخت! از بس مشرکین مکه، قبایل بت پرست جزیرة العرب و یهودیان مدینه علیه دعوت الهی حضرت، به ایشان فشار می آوردند، پیامبر(ص) و مومنین، مدام درگیر جنگ بودند. جنگ بدر، جنگ احد، جنگ خیبر، جنگ تبوک و...صدها جنگ کوچک و بزرگ و بسیار سخت.

از تاریخ جنگ های صدر اسلام که خبر دارید، پس تحمل داشته باشید. مطمئنا به کربلا می رسیم. وعده ی خدا حق است و البته شرط تحقق این وعده، توجه دقیق به اوامر نایب امام زمان (عج) است. انشاء الله این وعده حق که به ما داده شده، تحقق خواهد یافت. بدانید که دشمنان، دست از سر ما برنمی دارند. ما هم هیچ چاره ای نداریم، جز اینکه حق خود را با شمشیر بگیریم، یعنی همان کاری که پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلام انجام داد. زمانی که قدرتمندان عالم، حرف حساب سرشان نمی شود و جامعه ی جهانی به حرف حق گوش نمی دهد، باید با شمشیر حرف حق را به کرسی نشاند. هیچ چاره ی دیگری هم در کار نیست.

به روایت همت؛ جلد دوم، ص 1186 -1189




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، شهید همت، سردار خیبر، وعده خدا، کربلا، شهدا، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 17 اسفند 1397 توسط عقل کل

« امام صحبتی دارند که آن را نوشته ام و همیشه آن را توی جیب خودم دارم. دوست دارم حرف های امام همیشه توی ذهنم باشد؛ حالا من آن را برای شما می خوانم

امام صراحتاً اعلام می کند که:

"هر کس که بیشتر برای خدا کار کرد، بیشتر باید فحش بشنود

و شما پاسدارها، چون بیشتر برای خدا کار کردید، بیشتر فحش شنیدید و می شنوید"

 

ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم برای تحمّل تهمت و افتراء و دروغ،

چون ما اگر تحمّل نکنیم، باید میدان را خالی کنیم...

 فکر نکنید افرادی مثل خوارجِ دوران حکومت امام علی علیه السلام الان در اطراف ما وجود ندارند؛ وجود دارند

خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج آمدند و ابتدا به علی علیه السلام گفتند: که یا علی، ما با تو هستیم

بعد همین ها، از پشت به علی ضربه زدند...

 این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم هایی را نداشته باشیم

الان هم مثل زمان حکومت حضرت علی علیه السلام، خوارجی هستند که دارند اذیت می کنند.


«سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت»

           




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، امام خمینی(ره)، سردار خیبر، کار برای خدا، تهمت،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
« شهید همت همیشه می‌گفت: بچه‌ها بجنگید. اگر نجنگید سازمان‌مللی‌ها می‌آیند و عنانتان را به دست می‌گیرند.

روزی که آمدیم فرودگاه بین المللی دمشق تا به ایران برگردیم، در کنار آسانسور کریدور اصلی فرودگاه، من و همت ایستاده بودیم تا آسانسور بیاید پایین و برویم با آن طبقه بالا، در رستوران فرودگاه غذا بخوریم. به ناگهان در آسانسور باز شد. دیدیم دو تا آمریکایی، یک مرد و یک زن که هر دو از این شلوارهای جین چسبان پوشیده بودند و اصلاً وضع جالبی نداشتند آمدند و با ما سوار آسانسور شدند.

حالا من و همت با آن سر و ریخت و لباس فرم سپاه به تن، این" هِلو جونی"‌ها هم این جوری! یادم می آید مردک آمریکایی یک دانه از این کلاه های کابویی سرش گذاشته بود، چکمه چرمی به پا داشت و سیگار برگی را پک می زد. در زمانی که همه لباس نظامی پوشیده‌اند. این لباس گاوچرانی پوشیده بود. حاجی از اینها پرسید که هستند و در دمشق به چه کار آمده اند؟

آن یارو، با آن قد دکل ِ خودش رو به ما کرد و گفت: ما از طرف U.N به اینجا آمده ایم تا بر آتش  بس نظارت کنیم! بعد هم مدام مسخرگی می کرد و به من و همت می گفت: Be Cool My Friend! یعنی بی خیال دوست من!

الغرض، آسانسور رسید طبقه بالا، در باز شد و اینها رفتند بیرون.

پشت سرشان که از کابین آسانسور درآمدیم، یک دفعه دیدم همت که صورتش از غضب مثل لبو سرخ شده بود، دست انداخت بازوی مرا گرفت و گفت: «این بی پدرها را دیدی سعید؟ به خدا قسم اگر ما در جنگ با صدام، یک لحظه سستی و ضعف از خودمان نشان بدهیم، یک روز چشم باز می کنی و می‌بینی امثال همین اراذل آمده‌اند توی فرودگاه مهرآباد!»

حالا ما آنجا کله مان داغ بود، نفهمیدیم حاجی دارد چه می‌گوید.

گذشت تا اواخر شهریور سال 67، توی همین فرودگاه مهرآباد؛ خدا شاهد است نسخه بدل های همان یاردانقلی‌ها بودند که دیدم با عنوان مامورین "یونیماگ" -کمیسیون ناظر سازمان ملل بر آتش بس بین ایران و عراق- به فرماندهی ژنرال صرب؛ "اسلاوکایوویچ" به تهران آمده‌اند. با همان دک و پوز و همان My Friend گفتن ها!... الله اکبر، چه بصیرتی داشت همت! »

به روایت (سعید قاسمی)




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، سردار خیبر، قطعنامه، مذاکره، جنگ، بصیرت، حاج همت،
ارسال در تاریخ شنبه 15 اسفند 1394 توسط عقل کل
بیایید ما هم لحظاتی از عمرمان را بنشینیم پای سخنرانی حاج همت و برای امروزمان از آن توشه برگیریم. بیایید ما نیز اجازه ندهیم صدای حاج همت در درونمان گم شود.

بخش هایی از سخنرانی سردار خیبر حاج محمد ابراهیم همت در جمع بسیجیان ،قبل از عملیات والفجر:


وقتی خط سازشکاری شکست خط آمریکا هم شکست

- یک افسر نیروی هوایی عراق گزارش می کند که « من با جیپ از کنار کرخه عبور می کردم و رفتم به سمت اندیمشک و به جایی رسیدم که با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید «من پادگان نیروی هوایی را دیدم ».

در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشک که بود؟ هیچکس.

این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسایی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم» ولی چنین تحلیل می کند که : « به نظر من دشمن کمین گذاشته باشد و این یک نقشه باشد یعنی به نظر می رسد که دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق کرخه بروند و از پشت راهشان را ببندند. » لذا نیروهای عراقی در غرب کرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود.

آنان اگر به سمت شرق کرخه می آمدند ما یک عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می کنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست کیلومتری اهواز می مانند یعنی جرات قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند.
 در سمت آبادان آن شهر را محاصره می کنند آن هم نه با یک یا دو لشکر بلکه با هشت لشکر این کار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر کس دوستانش را برمی داشت و یک تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.

چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث کنیم. « و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون ». اعجاز الهی در این حرکت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق کار را تمام نکرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید که خداوند بر مظلومیت شیعه که در طول تاریخ اسلام محرومیت کشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید که خداوند دلش بر آن خون های پاکی که ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد کرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند.

 عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، که ما مرتب بحث می کردیم که این ها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شکل بگیرد و سپاه را هم اصلا قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یکی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شکل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش که در یک جلسه به خاطر دارم تز او فقط این بود که : « ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز کهنه شده نظامی در جنگ های جهانی که ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا کردیم آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می کند و ببینید که چه آبرویی از این ها رفت.

به هر حال حرکت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهاد فی سبیل الله و حرکتی که عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و  خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده کنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده بجنگند و جهاد کنند باز می داشت.
 
خط بنی صدر و خطوطی که در کنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشکارها هم دست به کار بودند و همزمانی حرکت عراق و هماهنگی حرکت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد که ملت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر برکنار شد.

هنگامی که بنی صدر کنار رفت حرکت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند. به خاطر دارید که در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد کرد و به محض اینکه بنی صدر کنار رفت آن خط نجنگیدن و سازشکاری شکست. یعنی آن خطی که او اعمال می کرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می کردند یعنی خط آمریکا شکست.



تا توکل تان چقدر باشد

- آزادی خونین شهر که ابدا توسط ما تبلیغ نشد اینقدر اهمیت و اثر این عملیات شدید بود که در دنیا تکانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود که مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود.

مستشاران روسی و آمریکایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاکریز از کارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یک خاکریز ممتد شرقی غربی و کانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود که دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانک با هفده گردان محافظت می شد.

دشمن اصلا تصور سقوط هم نداشت و بجاست که خدمت شما بسیجیان پاک پاک پاک ، این نکته گفته شود که مغزها خسته شده بود و در مرحله سوم بیت المقدس، همانطور که در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم. آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟

کیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم. آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود تا اینکه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض کردند که خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می کنیم باز نیرو کم داریم. وضع اینگونه است و نمی توانیم حمله کنیم ، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید که چه کنیم، حمله کنیم یا نکنیم؟

تمام این صحبت ها را کردند و امام در جواب برادران گفته بود که تا توکلتان چقدر باشد.

برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حرکت کرده بودند. همه لشکریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال که امام فرموده اند به خدا توکل می کنیم و امام راست می گویند که ما توکل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.

تصمیم گرفته شد که با آن نیروی کم و با آن حرکت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید که چقدر اسیر، هزار هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم که چه شد.

 همانطور که گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تکان داده بود که وقتی با حافظ اسد صحبت می کردیم سخت تحت تاثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی که مومن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسرعرفات، همه اصلا بهت زده شده بودند که ایران چه قدرتی دارد.

 چند وقت پیش با فرمانده نیروی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی که سقوط خونین شهر قطعی شده بود همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و کشتی کشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود که ترس پیدا کرده بودند که با سقوط خرمشهر، ایران حرکت را به سمت کویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت کرده بود و ترسیده بود و این حرکت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر بهت در آن بود که آنچنان آمریکا را به وحشت انداخت.




عدم اطاعت از فرمانده کل قوا به علت وجود هواهای نفسانی


- در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت کنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد.

خدا هم رئوف است هم مهربان است و هم خشم و غضب می کند. برای اینکه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود باید اخلاص باشد و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد که از همه چیزمان بگذریم و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاک باشیم که خدا ما را مورد رحمت قرار دهد. قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا، بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بکشیم چه کشته شویم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شکست معنا ندارد. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. اگر اینچنین نباشد خدا غضب خواهد کرد، اگر خدای ناکرده یک ذره و یک جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناکرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس کنیم امکانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما کمک کنند اصلا چنین نیست. ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. « نصر من الله و فتح قریب».

اطاعت از خدا، کار کردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حرکت و در این راه با تدبیر و فکر کردن، باعث می شود که خدا رضایت داشته باشد و لطف کند و اگر خدای ناکرده به جای این حرکت، تکیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می کند و خدا جای حق نشسته است.

 پیامبر در جنگ احد  یک کلام به سربازانش می گوید و الان شما تحلیل کنید. پیامبر فرمانده کل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نکنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی کنید.

 
رزمنده ها می جنگند، دشمن که شکست خورد، آنها ارتفاع را رها می کنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فکر کنند که آیا پیامبر اشتباه کرد؟ یعنی پیامبر در پیامبری اش و فرماندهی کل قوا، افراد را اشتباه تعیین کرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع کردن انتخاب نکرد؟ اگر اینقدر حساس بود که فرمانده کل قوا گفت: ارتفاع را خالی نکنید و پیامبر روی این مطلب تاکید داشتند که تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترک نکنید، چرا آن را ترک کردند؟ شجاع نبودند که بودند، چون پیامبر اشتباه نمی کند، دلیر نبودند که بودند، از مومنین خاص نبودند که بودند، همه چیز بودند. چه چیز باعث شد این ها ارتفاع را ترک کنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی.

یعنی خاص ترین مومنان بودند ولی مومنان خاص هم در یک زمان گول شیطان را می خورند، در یک زمان وسوسه شدند که نگاه کنند که چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می کنند و تقسیم می کنند و گفتند ما هم برویم یک اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری.
یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بکشاند و انسان را از اعلی درجه به کمترین درجه بکشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود.

صحابه پیامبر در کوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل کنید می بینید که هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده کل قوا یعنی پیامبر و ترک آنها از جایی که به آنها گفته شده بود ترک نکنند و این کار را کردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی که قبلش خدمت شما عرض کردیم مومنینی که خاص بودند آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه، یک لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نکردند.



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، سردار خیبر، امام خمینی(ره)، خط سازش، آمریکا، بنی صدر، آزادی خرمشهر،
دنبالک ها: برچسب بارانمان کردند حاج همت!، حلالمان کن حاج همت،
ارسال در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic