منطق خیابانی

در طراحی های جریان فتنه به ستادها اعلام شده بود؛ شنبه بعد از انتخابات چه برده باشیم، چه باخته باشیم، تو خیابونیم.

شنبه صبح یه جلسه برگزار می‌شه تو جماران. آقایان هاشمی، خاتمی، سیدحسن خمینی و میرحسین موسوی اون جا صحبت می‌کنن، که؛ آقا چه باید کرد؟!

تعبیر یکی از آقایون این بوده که، «اگه بتونیم یک ماه مردم رو کف خیابون نگه داریم، آقای خامنه‌ای کسی است که اهل آرامشه و نمی‌خواد کشور به اغتشاش بیفته، حتماً عقب‌نشینی می‌کنه.»

برنامه شونو می‌ذارن به اینکه مردم یک ماه تو خیابون باشن، آقای موسوی بعد از ظهر همون روز بیانیه می‌ده، می‌گه نیاز مردم تو صحنه باشن، بنده هم تسلیم این قضیه نمی‌شم و از این شرایط خطرناکی که تو نظام داره به وجود میاد عقب‌نشینی نمی‌کنم»، یعنی اعلان جنگ!

برگرفته از کتاب «من مدیر جلسه ام» نوشته رحیم مخدومی


عاشورای اغتشاش

ظهر عاشورا بود. نزدیک پل حافظ شهر مثل میدان جنگ بود. عده‌ای کف و سوت می‌زدند و از آتش زدن بانک‌ها و اموال عمومی احساس قدرت می‌کردند.

توی آن شلوغی، بین آن همه هیاهو و دود و آتش چشمم به حاج رضا افتاد. سرش شکسته بود. خون فرق سرش از کنار پیشانی، ریش‌های سفیدش را خضاب کرده بود.

به طرفش رفتم، داشت با دستمال، خون سرش را پاک می‌کرد. سلام کردم. با تعجب به من نگاه کرد. مثل همیشه با لبخند جوابم را داد و پیشانی‌ام را بوسید.

می‌خواستم بپرسم چه خبر؟ که یکی از بچه‌ها با سرعت آمد، داد زد: حاجی دارن می‌رن سراغ پمپ بنزین.


از همان فاصله‌ دویست سیصد متری می‌شد شعله‌ آتش مشعلی که به دست یک جوانک سبزپوش بود را دید. در حالی که داشت به سمت پمپ بنزین پر از ماشین و جمعیت می‌رفت، همه شروع کردیم به سمت پمپ بنزین دویدن، اما فریاد مجید که هیکل درشتی هم داشت، ما را میخ کوب کرد.

نمی‌دانم آن جلو چه کار می‌کرد. شاید بیشتر از بیست متر با تجمع اغتشاشگران فاصله نداشت، نعره‌ای کشید و ده بیست متری اغتشاشگران را به عقب راند و پمپ بنزین را نجات داد، اما ما فقط توانستیم نعش نیمه جانش را از بین مشت و لگد و چماق مدافعان حقوق بشر! بیرون بکشیم...

برگرفته از کتاب «عاشورای اغتشاش» نوشته رحیم مخدومی


پ ن:

1-خداوند، کشور و مردم ما را از شر فتنه گران درامان بدارد.

2- باید ظلم بزرگی را که در فتنه 88 به اسلام و انقلاب و مردم شد یادآوری کرد.


طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فتنه 88، عاشورا، سران فتنه، فتنه گران، اغتشاش،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 دی 1394 توسط عقل کل
می گویند چرا اینقدر قضیه را کش می دهید؟ یک سوء تفاهم بود که بعد از چهار سال برطرف شد ، بگذارید اگر لکه سیاهی هم هست آفتاب آن را سفید نماید. اینقدر گذشته را یادآوری نکنید ، گذشته؛ گذشته است ، آن را فراموش کنید.

باشد؛ فرض می کنیم فراموش کردیم فتنه 88 چگونه با آبروی بین المللی نظام اسلامی بازی کرد،

فرض می کنیم فراموش کردیم فتنه 88 سال ها اقتصاد ایران را عقب انداخت و تحریم ها را تشدید کرد. تحریم هایی که هنوز هم داریم چوبش را می خوریم و هسته ای را معامله می کنیم تا شاید بخشی از آن را بردارند.

فرض می کنیم فراموش کردیم فتنه 88 چقدر دل مردم ایران و حتی دوستداران انقلاب اسلامی در سراسر جهان را خون کرد؛

 فرض می کنیم فراموش کردیم فتنه 88 چه خسارت های بزرگی به اموال عمومی و ارزش های دین و انقلاب زد ،

 فرض می کنیم فراموش کردیم فتنه 88 چگونه رای 40 میلیونی و انتخاباتی که همیشه مایه شادی و سرور مردم بود به فاجعه ای بزرگ تبدیل کرد که ایران اسلامی را به لبه پرتگاه برد.

اصلا بر فرض که همه این ها را فراموش کردیم اما...

اما مگر می شود به نازنین زهرا ،دختر خردسال شهید سید علیرضا ستاری هم بگوییم پدرش را فراموش کند!

مگر می شود به همسر شهید ستاری بگوییم وقتی پسر کوچکت امیرعباس بزرگ شد و سراغ قاتلان پدر را گرفت به او بگوید یک سوء تفاهم بود که برطرف شد.
بگوید پدرش در روزعاشورا رفت تا جان جوانی را که در آتش فتنه گران می سوخت و با فریاد یا حسین کمک می طلبید نجات دهد و نگذارد یزیدیان زمان ، او را زنده زنده بسوزانند اما فتنه گران ،آنقدر پدرش را زدند و شکنجه کردند که جانباز 70 درصد شد و بعد از چهار سال تحمل درد و جراحت به شهادت رسید.

آیا امیرعباس نمی پرسد قاتلان پدرم را قصاص کردند یا نه؟ آیا نمی پرسد چرا آنها را به حال خود رها کردند؟ آیا نمی پرسد چرا عده ای بی حیا به دنبال رفع حصر آنان بودند؟




یا چگونه به مادر شهید غلام کبیری بگوییم حسینش را فراموش کند و شبانه روز در فراق او نگرید.

آیا می شود به او گفت پسرت را فراموش کن ؛چون فتنه گران، دوباره هوای قدرت طلبی به سرشان زده است و می خواهند خود را تطهیر نمایند.

 آیا می شود به او گفت پسرت را فراموش کن چون موسوی که با بی منطقی و لجبازی می گفت « حتی اگر آن سیزده میلیون هم بگویند تقلب نشده من می گویم تقلب شده است» روزی سرمایه نظام بود ، سرمایه ای که تمام سرمایه تو را که حسینت بود از تو گرفت.

آیا می شود به او گفت کروبی چون سال ها خواب رئیس جمهور شدن خود را می دید و باور نمی کرد آرای او از آراء باطله هم کمتر شود بی سند حرف می زد و اراجیف می بافت و اکنون می خواهد از خود رفع اتهام کند.

آیا می شود به او گفت خاتمی که پنج سال پیش لال شده بود و زبان نداشت تا به کسانی که به او اعتماد داشتند بگوید تقلبی در کار نیست و یادش رفته بود که زمانی شعارهای عوامفریب توسعه سیاسی و قانون مداری سر می داد؛ اکنون زبانش باز شده است و حتی در محافل خصوصی هم اذعان می کند تقلبی در کار نبوده است و این روزها از اخلاق هم سخن می گوید تا خود را بی گناه جلوه دهد.



یا چگونه به پدر شهید امیرحسام ذوالعلی بگوییم فرزندش را فراموش کند و پیگیر محاکمه سران فتنه نباشد.

چگونه از مادر امیرحسام بخواهیم اینقدر نگوید « امیرحسام واقعا نفس من بود و با دیدنش تمام غم هایم برطرف می شد.»

چگونه از او بخواهیم وقتی بیقرار فرزندش می شود بی تابی نکند و با عکس فرزندش درد دل ننماید تا سران فتنه تطهیر شوند.

چگونه به خانواده شهدای فتنه بگوییم فراموش کنند فتنه ای در کار بوده است  و این فتنه ، سرانی جاه طلب و قانون شکن داشته است و آقازاده هایی که آتش بیار معرکه بودند و علیرضا ها و حسین ها و امیرحسام ها را قربانی جاه طلبی خود نمودند.



آهای کسانی که فرزندانتان را در کنار خود دارید و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد برایشان فراهم می کنید و نمی گذارید از گل نازکتر به آنان بگویند؛ آیا شرم و حیا نمی کنید که انتظار دارید فتنه 88 فراموش شود و خون پاک ده ها جوان معصوم که به خاطر لجاجت و قانون شکنی فتنه گران ، ناجوانمردانه بر زمین ریخته شد به فراموشی سپرده شود؟!
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فتنه 88، شهدای فتنه، حصر سران فتنه، سران فتنه، 9 دی،
ارسال در تاریخ شنبه 6 دی 1393 توسط عقل کل
او هم یک جوان بود. سه سالی از «عماد» پسر سید محمد خاتمی کوچکتر بود؛ اما یکبار هم اروپا را ندیده بود. اروپا که هیچ ، حتی به قول پدرش برای اولین بار بود که به منطقه سعادت آباد می رفت. همان منطقه ای که شهادتش را رقم زد.

روحانی زاده نبود اما تا بخواهی اهل مسجد بود و پایگاه بسیج. چنان عشق امام حسین علیه السلام در اعماق دلش نشسته بود که بارها صبح زود به مدرسه می رفت تا داوطلبانه، نمازخانه را برای برگزاری زیارت عاشورا مهیا سازد.

همه او را دوست داشتند، جز خوبی و متانت از او ندیده بودند. مثل پسر محمدباقر نوبخت نبود که با مدیر حراست هم دست به یقه شود و کتک کاری کند!
چه می گویم؟!حسین را چه به این کارها!
این کارها زیبنده کسانی است که طمع مال و قدرت داشته باشند ؛ نه حسین که حتی پیاده به مدرسه می رفت تا پول توجیبی اش را به فقیر بدهد.

فتنه 88 پایانی بود بر عمر 17 ساله شهید حسین غلام کبیری.
فتنه ای که از نظر بعضی ها گذشته است و باید آن را فراموش کرد! تا دیروز داشتند وسط فتنه و آشوب، خشونت و دروغ و قانون شکنی را ترویج می کردند و امروز از مهر و عطوفت و گذشت و قانونمداری و راستگویی سخن می رانند.
می گویند دیروز گذشت و فردا آغازی دیگر است. آغازی که نباید نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت باشیم.



دیروز برای هر کسی گذشته باشد برای پدر و مادر شهدای فتنه هنوز نگذشته است.

کاش سید محمد خاتمی می فهمید حسین هم تازه آغاز جوانی اش بود و دیروزی که از نظر او گذشته است فردا را از حسین گرفت.

کاش سخنگوی دولت به جای اینکه با شکستن خط قرمز نظام، بگوید «نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت نیستیم» کمی هم نسبت به خون پاک حسین بی تفاوت نبود.

کاش علی مطهری همانقدر که نسبت به حصر دو فتنه گر لجباز نگران است و به رئیس جمهور نامه می نویسد ؛ به پدر حسین نامه می نوشت و به عنوان یک نماینده به او اطمینان می داد که نمی گذارد خون فرزندش پایمال شود.

اصلا بیایید پدر و مادر حسین را با آنانی که فتنه را یک سوء تفاهم می دانند و نگران حصر سران فتنه اند روبرو کنیم، شاید ذره ای وجدانشان درد بگیرد و از خواسته های غیر منطقی خود شرمساز شوند.

شاید پدر حسین با اشکی که در چشمانش حلقه می زند پیام خود به سران فتنه را دوباره به آنان برساند و بگوید: «به سران اغتشاشات می گویم چه کسی باید پاسخ خون حسین من را بدهد. اگر خیلی دوست دارید پیرو راه قدرت های بزرگ باشید پس چرا در این مملکت مانده اید؟ بروید پیش همان ها که به خاطرشان خون جوان های مردم را می ریزید.»

شاید آه جانسوز مادر حسین را ببینند که چگونه با دیدن تیترهای درشت روزنامه های زنجیره ای به آسمان می رود وقتی می گوید: « من شکایت خود را به خدا می برم و از خدا طلب استمداد می کنم.»

مادری که حق دارد شکایتش را به خدا ببرد. حق دارد بگوید چرا پسر خاتمی ماه عسلش را در اروپا بگذراند و پسر نوبخت اندیشه کسب قدرت بیشتر داشته باشد و پدران آنها خون حسین را فراموش کرده و به دنبال رفع حصر باشند؟

حسین هم یک جوان بود ،جوانی که با دیدن مستندهای دفاع مقدس ،معرفت می اندوخت ؛ نه دغدغه سفر به اروپا داشت نه کسب قدرت. او حق داشت همچنان مایه شادی قلب پدر و مادرش باقی بماند اما فتنه گران نگذاشتند.
 
حال بگویید اینکه حسین را به خاک سپردید بس نبود ؛اکنون می خواهید پرونده سیاه ظلم بزرگی را که در حق شهدای فتنه و نظام اسلامی کردید به خاک بسپارید؟


پی نوشت:

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرمایند: « خدایا به تو پناه می برم... از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا مظلوم و دلسوخته ای را بی یاور گذاریم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، خاتمی، نوبخت، فتنه 88، سران فتنه، شهید حسین غلام کبیری، رفع حصر سران فتنه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط عقل کل
حضرت یوسف علیه السلام چندین سال در زندان بود. وقتی خواب پادشاه مصر را تعبیر کرد و پادشاه دستور داد که او را به نزدش ببرند، حضرت یوسف به فرستاده پادشاه گفت: « ارجع إلی ربک فسئله ما بال النسوة الـتی قطعن أیدیهنّ ؛  بازگرد و از اربابت بپرس چه شد که زنان مصری ، همه دست خود را بریدند؟»

حضرت یوسف با اینکه قبلا به واسطه شهادت یکی از اطرافیان زلیخا، بی گناهی اش برای عزیز مصر به اثبات رسیده بود و همگان نیز زلیخا را مقصر می دانستند و زبان به ملامت زلیخا گشوده بودند با این حال بعد از گذشت سال ها از آن ماجرا به یادآوری آن اقدام نمود و تا وقتی زنان مصری به صورت علنی به جرم خویش اعتراف نکردند ،حاضر نشد از زندان خارج شود.
آقای هاشمی رفسنجانی در تفسیر این آیه نوشته است: « در بینش حضرت یوسف ،ارزش اعاده حیثیت و شرف بیش از ارزش رهایی از زندان و نجات از دشواری ها و مشکلات است و این آیه بر ضرورت تلاش برای اعاده حیثیت و رفع اتهام های ناروا تاکید دارد.»

 این نکته قرآنی را خطاب به کسانی می گویم که هنوز هم وقتی اسم «فتنه» را می شنوند موضع می گیرند و می گویند «اینقدر گذشته را یادآوری نکنید و از آن بگذرید و مسئله را کش ندهید.»

این افراد متوجه نیستند که بحث فتنه ،بحث یک حزب و جناح و شخص نیست .مسئله خیلی مهم تر از این حرف هاست. علاوه بر خسارت های فراوان جانی و مالی که فتنه 88 برای کشور به بار آورد ،مهم تر از همه حیثیت نظام اسلامی بود که خدشه دار شد. امام خمینی(ره) می فرمودند: « حفظ نظام جمهوری اسلامی از اهم واجبات عقلی و شرعی است» . نظام جمهوری اسلامی ایران ،نظامی مقدس است ، نظامی است که بر پایه خون هزاران شهید شکل گرفته است . اما در سال 88 عده ای به دروغ ،این نظام مقدس اسلامی را متهم به تقلب کردند و بعد بعضی از همین افراد در محافل خصوصی گفتند که از قبل هم می دانستند تقلبی صورت نگرفته بود.
با برگزاری انتخابات 92 و حراست مجدد نظام از آرای مردم و قبول رای اکثریت حتی با اختلاف 261 هزار رای ،حقانیت نظام بیش از پیش روشن شد و ظلمی که فتنه گران در سال 88 روا داشتند نیز آشکارتر گردید.
اما برای اینکه چه در زمان حال و چه در آینده هیچ کسی نتواند نظام اسلامی را متهم نماید حداقل کاری که سران فتنه و فتنه گران باید انجام دهند این است که به صورت علنی و با صدای رسا به ظلم بزرگی که در حق نظام اسلامی روا داشتند اعتراف نمایند و بگویند این ما بودیم که با دروغ بزرگ تقلب به نظام اسلامی خیانت کردیم.

افرادی که امروز به دنبال این هدف هستند که فتنه گران را بدون عذرخواهی و اعتراف به جرمشان وارد صحنه کنند و چهره آنان را تطهیر نمایند، دارند به نظام اسلامی ظلم می کنند. آنها خواسته یا ناخواسته ،دارند حیثیت و آبروی نظام اسلامی را به پای چند شخص و حزب قربانی می کنند.

دلسوزان انقلاب باید تا وقتی که فتنه گران به صورت علنی به جرم خویش اعتراف نکرده اند به مرور حوادث فتنه 88 بپردازند و نگذارند فتنه گران، برای حفظ آبروی حزب و جناحشان ،پرونده فتنه 88 را مختومه اعلام نمایند. مگر این نظام ،ارزان به دست آمده است که بخواهیم پای حیثیت آن نایستیم؟

در این میان موضوع تعجب برانگیزتر اینجاست که امروز کسانی می گویند «به گذشته نگاه نکنید و دائم گذشته را مرور نکنید» که خودشان مدام در حال شخم زدن و زیر و رو کردن هشت سال گذشته و کوبیدن آن هستند. آیا از نظر این افراد ،فقط فتنه 88 جزء گذشته محسوب می شود و هشت سال گذشته ،جزء گذشته به شمار نمی رود که مدام با نیش و کنایه از آن یاد می کنند؟!





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فتنه88، نظام اسلامی، سران فتنه،
ارسال در تاریخ دوشنبه 26 خرداد 1393 توسط عقل کل
اگر امروز می توانیم سرمان را بالا بگیریم و به مردم سالاری دینی خود ببالیم و بعد از برگزاری هر انتخاباتی جشن برپا کنیم، مدیون کسانی هستیم که نگذاشتند عده ای افراطی و خشونت طلب در سال 88 ،نقشه امام را دور بزنند و رای مردم را به سرقت ببرند.

اگر امروز هنوز هم می توانیم با افتخار ؛کلام امام(ره) را بر زبان جاری کنیم و بگوییم « میزان رای ملت است» ،مدیون ولایت فقیه هستیم که جلوی دیکتاتورهای قدرت طلب ایستاد و اجازه نداد جمهوریت و اسلامیت نظام در پای منافع برخی احزاب قربانی شود.
اگر امروز می توانیم از پیام مردم و انتخاب آنها سخن بگوییم مدیون جوانان غیوری همچون شهید حسین غلام کبیری هستیم که جان دادند اما نگذاشتند عده ای تندرو و بی منطق برخلاف نقشه امام ،مسیر انقلاب را به انحراف بکشانند و کشور مردم سالار ایران را به کشوری عقب افتاده که چرخش قدرت در آن با زور و خشونت صورت می گیرد تبدیل نمایند.

نقشه ای که امام برای رسیدن به اهداف آرمانی اسلام ترسیم نموده بود بنای یک نظم مدنی- سیاسی براساس عقلانیت اسلامی بود و بر طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب ،در بنای آن نظم مدنی و سیاسی مورد نظر امام، دو نکته اساسی وجود دارد. یکی عبارت است از سپردن کار کشور به مردم از طریق مردم سالاری و انتخابات و دوم اینکه این حرکت باید در چارچوب شریعت اسلامی باشد.هیچ قدرت و غلبه ای در مکتب امام که از تقلب و از اعمال زور حاصل شده باشد مورد قبول نیست و آن قدرتی که از انتخاب مردم به وجود آمد محترم است و در مقابل آن ،کسی نباید سینه سپر کند و قهر و غلبه ای به کار ببرد که اگر چنین کاری کرد اسم کار او فتنه است.

اما در سال 88 عده ای قدرت طلب در مقابل انتخاب مردم سینه سپر کرده و فتنه بزرگی بر پا نمودند. آنها نقشه کشیدند تا نقشه امام را دور بزنند و قدرتی نامشروع بر خلاف انتخاب مردم کسب نمایند.آنها انتخاب مردم را اشتباه می دانستند و تصور می کردند مردم به صلاح کار خویش آگاه نیستند  و می خواستند قیم مآبانه و با اعمال فشار از طریق آشوب های خیابانی ،انتخاب مردم را تصحیح نمایند و به زور هم که شده مردم را به سمت انتخاب درست و سعادت و بهشت ادعایی خود ببرند.
آنها می خواستند به هر قیمتی شده نقشه امام را دور بزنند. به هر قیمتی! حتی به قیمت ریختن خون جوانان و بر هم زدن آرامش مردم؛ حتی به قیمت هم خط شدن با منافقین و سلطنت طلبان و رقاصه های لس آنجلسی! و حتی به قیمت شکستن حرمت عاشورا!

امام (ره) می فرمود:« میزان رای ملت است» اما آنها می گفتند میزان رای ملت نیست میزان رای ما و حزب و گروه ماست. و تاسف بارتر اینکه ادعای در خط امام بودن هم داشتند. اما خط امامشان به جای اینکه مهر تایید امام را داشته باشد مهر تایید مریم رجوی و اوباما و نتانیاهو بر آن خورده بود.جنبشی را رقم زده بودند که مسعود رجوی می گفت سر و جانم فدای این جنبش!

 

یکی به نخست وزیر امام بودنش می بالید و آن یکی به اجازه هایی که از امام داشت و آن دیگری هم به خیال خودش می خواست راهکار ارائه دهد و گفت بیایید رفراندوم برگزار کنیم! اما نگفتند در کجای نقشه امام آمده است که بعد از برگزاری انتخابات ، معترضین به جای رجوع به شورای نگهبان ،اردوکشی خیابانی به راه بیندازند و در پی برگزاری رفراندوم باشند؟!

خداوند لطفش را شامل حال ملت ایران کرد و نگذاشت بدخواهان ملت،نقشه امام را دور بزنند. و باز هم جمله طلایی امام که می فرمود «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی وارد نشود » ملت ایران را از دیکتاتوری قدرت طلبان نجات داد. واگر لطف خداوند و تدبیر ولی فقیه و همراهی مردم نبود معلوم نبود چه خسارت و مصیبت بزرگی بر کشور وارد می شد.
حداقل نتیجه اش این بود که دیگر به هیچ انتخاباتی نمی شد اعتماد کرد و بعد از برگزاری هر انتخابات، کسانی که کاندیدای مدنظرشان رای نمی آورد یا به خیابان ها می ریختند و خواستار ابطال انتخابات می شدند و یا می گفتند باید رفراندوم برگزار کنیم تا ببینیم مردم می گویند انتخابات سالم بوده است یا تقلب شده؟! و دیگر هیچ گاه رای مردم میزان نبود چون همیشه بهانه برای آشوب وجود داشت همانطور که در سال 92 نیز بهانه اش وجود داشت اما خوشبختانه کاندیداها و طرفدارانشان قانون مدار و منطقی بودند.

اگر در سال 88 با اختلاف رای 11 میلیونی می شد ادعای تقلب را مطرح کرد آیا در سال 92 با اختلاف 261 هزار رای نمی شد انتخابات را به مرحله دوم کشانید؟ اگر کاندیداهای 92 نیز مثل فتنه گران 88 بهانه جو و بی منطق بودند بهانه اش بهتر از سال 88 در دسترس آنها بود . اگر در سال 88 تقلب را بهانه کردند در سال 92 فقط براساس خطای انسانی می شد انتخابات را به مرحله دوم بکشانند.

کافی بود بگویند بیش از 66 هزار شعبه اخذ رای در داخل کشور و 285 شعبه اخذ رای در خارج از کشور داریم اگر در هر شعبه فقط حدود سه یا چهار رای را بنا بر خطای انسانی درست نشمرده باشند امکان به مرحله دوم رسیدن انتخابات وجود داشت و در مرحله دوم نیز معلوم نبود که نتیجه به نام چه کسی رقم بخورد چون مردم ما بارها نشان داده اند که غیر قابل پیش بینی هستند.

حتی می شد مناظرات را بهانه کنند مثل فتنه گران 88 که هنوز هم مناظرات را بهانه اصلی فتنه می دانند. برخی ها فکر می کنند این فقط مناظرات سال 88 بود که در آن بی اخلاقی صورت گرفت در حالی که در مناظرات 92 نیز بی اخلاقی پنهان و ظلم محترمانه وجود داشت و برخی از کاندیداها می توانستند ادعا کنند که در حق آنان اجحاف صورت گرفته است.
مثلا یکی از کاندیداها می توانست بگوید نسبت دادن کلمه (گازانبری) به من ، باعث ریزش شدید آرای بنده شد یا آن یکی می توانست بگوید در مناظرات ،عهد شکنی آمریکایی ها در مذاکرات هسته ای را به پای سرسختی من گذاشتند در حالی که اگر من هم می خواستم در ازای دادن دُر غلتان به آب نبات چوبی راضی شوم امکان توافق ضعیف در هر حال میسر بود.

خلاصه اینکه بهانه همیشه وجود داشته و دارد اما فقط بهانه جویان و افراطی ها هستند که با این بهانه ها ،قانون را زیر پا می گذارند و برای رای مردم ارزشی قائل نیستند.

جرم بزرگ فتنه گران88 این بود که می خواستند برای قدرت طلبی خویش، نقشه امام را دور بزنند، حالا صدها بار هم که موسوی و کروبی و خاتمی و دیگر عوامل دخیل در فتنه ؛اسم امام را بر زبان بیاورند چه فایده؟ آنها با دور زدن نقشه امام ،بزرگترین ظلم را به امام روا داشتند حال چگونه شرم نمی کنند و باز هم ادعای راه امام را دارند!

دلسوزان واقعی انقلاب، باید همواره ،فتنه 88 را جلوی چشمان خویش نگه دارند و از آن ابراز انزجار نمایند تا دیگر کسی به خود جرات دور زدن نقشه امام و برپا کردن فتنه ای دیگر را ندهد.
کسانی هم که وقتی اسم فتنه را می شنوند نگران و عصبی می شوند و واکنش نشان می دهند به خود رجوع کنند و ببینند آیا در فتنه 88 نقشی داشته اند که از یادآوری خیانتشان به امام و انقلاب ناراحت و عصبی می شوند یا اینکه دچار شخص پرستی و حزب پرستی شده اند که نمی توانند از افرادی که حرمت امام و عاشورا را شکستند ابراز انزجار نمایند.
وگرنه کدام انسان مومن و انقلابی را پیدا می کنید که نسبت به کسانی که حرمت امام و عاشورای امام حسین علیه السلام را شکستند بی تفاوت باشد و از سران فتنه ابراز انزجار و بیزاری ننماید؟!





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: نقشه امام، امام خمینی(ره)، فتنه 88، سران فتنه، انتخابات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط عقل کل

آمریکا هر جا منافعش ایجاب کند از نوچه هایش در سراسر جهان حمایت می کند، فرقی ندارد آن نوچه، دالایی لامای تبتی باشد یا تیموشنکوی اوکراینی.

حتی لازم نیست آن نوچه مثل نوری زاده کراوات بزند بلکه می شود مثل کدیور عبا و قبا به تن داشته باشد یا مثل مهاجرانی کت و شلوار بپوشد یا اصلا مثل شیرین عبادی ، یک زن باشد اما به پاس نوچگی جایزه صلح نوبل بگیرد یا اینکه مفتخر به دریافت اسکار شود.

برخی از نوچه ها شناخته شده اند و برخی در پشت صحنه فعالیت می کنند و کسی آنها را نمی شناسد. بعضی خارج نشین شده اند و بعضی دیگر در داخل کشور به فعالیت می پردازند اما نوع حرف زدن و رفتارشان نشان می دهد که مدال نوچگی آمریکا را بر گردن دارند.

و جالب اینجاست که برخی از همین نوچه ها چنان خود را روشنفکر و تحصیلکرده به حساب می آورند و با آب و تاب از آزادی سخن می گویند که انگشت به دهان می مانی چگونه این افراد که با نوچگی آمریکا خود را به بردگی درآورده اند دم از آزادی و روشنفکری می زنند. بردگی فقط این نیست که جسمت در بند باشد، بزرگترین بردگی این است که تفکرت در بند استکبار باشد اما ادای آزاداندیشی درآوری و دیگران را به افکار پوپولیستی متهم کنی.

بعضی از نوچه ها در روزنامه ها قلم می زنند و برخی در سایت ها و وبلاگ ها. آنان به گونه ای سخن می گویند و می نویسند که گویا وظیفه دارند با هر ترفندی چهره آمریکا را تطهیر کرده و بزک نمایند و سیاهه جنایاتش را سفید جلوه دهند و چهره ای محبوب از کدخدایشان بسازند تا شاید بتوانند جای پایی برایش باز کنند و با حرص و ولعی وصف ناشدنی ، بازگشایی مجدد لانه جاسوسی آمریکا در ایران را انتظار می کشند.

آمریکا براساس منافعش، هوای نوچه هایش را دارد.بیانیه صادر می کند که فلانی و فلانی را آزاد کنید و طبق معمول ؛نوچه های داخلی و خارجی نیز یکصدا با اربابشان این خواسته را تکرار می کنند و خواستار رفع حصر فتنه گران می شوند.

اما اکنون زمان رفع حصر نیست. امام عزیز ما می فرمود: « آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت.» بنابراین حامیان فتنه و فتنه گران به جای اینکه تلاش کنند و از هر سو فشار بیاورند و چانه زنی کنند تا از سران فتنه رفع حصر شود باید بروند عزا بگیرند و ببینند چه خدمت شگرفی به شیطان بزرگ کرده اند که باز هم آمریکا برای حمایت از آنان به میدان آمده است.

باید ببینند آنکه خود را نخست وزیر امام می دانست و آنکه مدعی بود اجازه هایی از امام(ره) دارد که دیگران ندارند چه خدمت بزرگی به استکبار کرده اند که اسمشان بر سر زبان اوباما و سخنگوی وزارت خارجه اش جاری شده است.

باید به جای اینکه دم از «آشتی ملی» بزنند تا خیانت های خود را بپوشانند، بگویند با کدام منطق می توان به کسانی که نورچشمی دشمن شده اند اعتماد کرد. اعتماد به اینگونه افراد ، آشتی ملی نیست بلکه این کار؛ خیانت به انقلاب است. آشتی ملی فقط با کسانی صورت می گیرد که مدال نوچگی دشمن را بر سینه نداشته باشند. ملت ایران با انواع اختلاف سلیقه هایی که داشته و دارند هیچگاه با هم قهر نبودند که اکنون بخواهند آشتی ملی به راه بیندازند. مردم فقط با سرسپردگان و نوچه های داخلی دشمن که خط قرمز ها را شکسته اند، آشتی ناپذیرند.

اما نوچگی هم تاریخ مصرف دارد .وقتی تاریخ مصرف یک نوچه تمام می شود حتی اگر بالاترین مقام را هم داشته باشد بدون هیچ نگرانی از طرف اربابانش در زباله دان انداخته می شود ،چه رضاخان پهلوی باشد چه صدام عفلقی یا...

توصیه ما خطاب به همه نوچه های داخلی این است که: نوچه و برده آمریکا نباشید زیرا خدا شما را آزاد آفریده است.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آمریکا، سران فتنه، منافع ملی، آشتی ملی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 29 بهمن 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو