تو خجالت نمی کشی؟... یه نیگا به شناسنامت بنداز ببین چن سالته......سکه ریختی تو جیبت رفتی زندااان؟!
بیرونه زندان رشوه میگیری؛ تو زندانم میخوای رشوه بدی تا کارت رابیفته؟!

تو زندانم دس از این کارات برنمیداری؟...پس کی میخوای آدم بشی؟...اگه دس از این کارات نکشی میام براتا!

مگه بابات نمی گفت تحریما پدر مردمو درآورده، پس تو که وضت خیلی خوبه؛ سکه برات پول خورده! بابات همیجوری مث نخودچی کیشمیش سکه ریخته تو جیبت!...داشتی با تحریما کاسبی میکردی؟

والا مو آلوئه ورا شنیده بودم... رامبد شنیده بودم.... خندوانه شنیده بودم.. اما نشنیده بودم بابایی از تحریما بناله و بچه ش تو زندانم کلی سکه داشته باشه؟

بابای مو هم اگه از این سکه ها داشتو می ریخت ته جیبم که تا حالا احلامو عقدش کرده بودم و برا یه لقمه نون مجبور نبودم سر به سر رامبد فرشته بزارمو ... هه هه هه هه وو...سر بدمو ...سیاهه نارگیله...عقابه نارگیله..وی ی ی ی ی ی...بخونم! .....اخــــــــــی...




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، جناب خان، زندان، سکه، تحریم، هاشمی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1394 توسط عقل کل
مگر تو کی هستی که به خودت اجازه می دهی با نوع حرف زدنت ، ابهت امام عزیزمان را بشکنی و بگویی « من اصلا به آقای خمینی نمی گفتم امام »

مگر تو کی هستی که بی شرمانه دهان می گشایی و از دشمنان امام زمان(عج) و قاتلان فرزندان ملت، به عنوان انسان های بزرگ یاد می کنی؟

دهان کثیفت را ببند و ساکت شو گستاخ!

شاید سکوت ما، تو را اینقدر گستاخ کرده است که همیشه ساختار شکنانه حرف می زنی و ساختارشکنانه رفتار می کنی

یک روز آتش بیار فتنه 88 می شوی و با بی ادبی به ساحت ولی فقیه جسارت می کنی

روزی دیگر به نشریه ای که بی ادبی هایت در مصاحبه را پوشانده است اعتراض می کنی و می گویی « از قول من نوشته شده " مقام معظم رهبری" ، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسند "مقام معظم رهبری" ، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره....من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی! »

و امروز هم به جای اینکه از تجربه شش ماه زندان درس گرفته باشی و کمی آدم شده باشی ،در مصاحبه با مجله فیگارو می گویی: «تجربه زندان، عالی بود و در آنجا با آدم های بزرگی آشنا شدم! » و بعد به توصیف هم بندهایت در زندان می پردازی و می گویی « اعضای مجاهدین، وهابی ها، سبزها...» و بعد هم مثل زمانی که فتنه گری می کردی و ادعا می کردند رفته ای ساندویچ بخری، این بار هم ادعا می کنی که حرف هایت تلفیق شده است!

شاید سکوت ما باعث شده است که تو اینقدر گستاخ و پرده در شوی.

شاید ما بی تفاوت شده ایم و فراموش کرده ایم که همیشه در طول تاریخ عده ای ابتدا با زبانشان گستاخی کردند و حرمت ولایت را شکستند تا آنجا که این حرمت شکنی ها در رفتارشان نیز ظاهر شد و به پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام الله علیها رسید و سر بریده امام حسین علیه السلام.

شاید فراموش کرده ایم که ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و بی حرمتی به ولایت فقیه یعنی بی حرمتی به ولایت رسول الله.

شاید فراموش کرده ایم هزاران هزار شهیدی را که به دست منافقین مزدور به شهادت رسیدند.

شاید ما هم باور کرده ایم که نسب باید مصونیت زا باشد و فائزه هاشمی به خاطر نسبتش، می تواند هر حرفی بزند و هر کاری انجام دهد.

شاید باور کرده ایم که فرزندان این ملت باید جانشان را سپر کنند و در راه دفاع از دین و انقلاب به دست منافقین ترور شوند تا امنیت را برای فائزه به ارمغان آورند و او بتواند در سایه این امنیت، دهانش را باز کند و از زندانیانی که برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می کرده اند به عنوان انسان های بزرگ تمجید نماید. واقعا این آدم های خیلی بزرگ! در زندان های جمهوری اسلامی چه می کنند؟!

شاید ما هم در درونمان این تبعیض را پذیرفته ایم که فائزه باید مصونیت داشته باشد و الا حداقل با زبانمان اعتراضی می کردیم و خواستار محاکمه او می شدیم تا او باز هم بتواند از وجود آن انسان های بزرگی که در زندان های جمهوری اسلامی هستند بهره ببرد و انشاءالله در قیامت هم با آنها محشور شود.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، زندان، منافقین، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو