سال گذشته در همین روزها بود که تیتر می زدند:

 « دنیا به احترام ایران ایستاد»؛ «جشن هسته ای در سراسر ایران» ؛ « انقلاب دیپلماسی به تاریخ 23 تیرماه 94»؛ « جهان تغییر کرد، دوئل مذاکرات پس از 12 سال به توافق رسید»؛ « ظریف و یارانش به تاریخ پیوستند» ؛ « 23 تیرماه 94 روزی تاریخی و فراموش نشدنی بعد از 12 سال مقاومت هسته ای»؛ « خجسته باد این پیروزی» ؛ «تمام تحریم ها لغو می شود»؛ «پیروزی بدون جنگ»؛ « بالاخره یک روز خوب آمد»؛ « کلید چرخید، ایران خندید»؛ « بهترین توافق ممکن به دست آمد»؛ «ایران بر قله توافق»؛ «فتح الفتوح دیپلماسی ایران»؛ «توافق قهرمانانه ایران»؛ «پایانی بر ظلم علیه ملت ایران»؛ «توافق هسته ای یادآور فتح خرمشهر بود» ...



و چقدر سعی داشتند با این تیترها، هیجانات کاذب به جامعه تزریق کنند.

و امسال شاهدیم سهم ما مردم از آن فتح الفتوح و پیروزی بزرگ و آن همه گشایش های وعده داده شده ی پسابرجام، چیزی جز گشایش چشم ها و دهان هایمان از سر تعجب با دیدن فیش های نجومی نبود!

و امسال شاهدیم صندوق توسعه ملی که قرار بود جیب ملت را توسعه دهد جیب برخی مدیران و آقازاده ها را توسعه می داده است و بانکی که باید به رفاه کارگران بیندیشد به رفاه مدیرعاملش می اندیشیده است.

و امسال دیدیم کاسبان تحریم و کاسبان برجام و کاسبان پسابرجام ، یک طایفه بیشتر نبوده اند و آنان ، همان حامیان و دار و دسته فتنه گرانی بوده اند که در سال 88 با سفارش تشدید تحریم ها به دشمن، مردم را تحت فشار قرار دادند و امروز با حقوق های نجومی ، مردم را آزار می دهند.

و امسال دیدیم کلیدی که قرار بود قفل زندگی مردم را بگشاید تا چرخ زندگی آنها ،بهتر بچرخد، تنها برای فریدون و رفقا می چرخیده و اشک ملت را در می آورده است.
و امسال دیدیم از بزرگترین دستاورد برجام که به آن می بالیدند و بر سر اولویت داشتن یا نداشتن آن، بحث ها می کردند هم خبری نیست و بوئینگ را باید در خواب ببینند.

و رئیس جمهوری که پارسال می گفت « هیچ توافقی را امضا نخواهیم کرد مگر آنکه در نخستین روز، تمام تحریم های اقتصادی ، بالمره و در همان روز لغو شود» ، امسال به دنبال زمینه چینی برای اجرای برجام دو و سه است تا شاید بتواند برخی از تحریم هایی که قول لغو شدنش را در برجام یک داده بود با برجام های بعدی لغو کند.

و امسال شاهدیم آنان که عقل خود را باخته اند پنج هزار میلیارد تومان از بودجه دفاعی کاسته اند، آن هم در شرایط پر آشوب منطقه که سعودی ها هر روز برای نا امن کردن ایران نقشه می کشند و نامزد ریاست جمهوری آمریکا تز می دهد که بعد از سوریه ، نوبت ایران است.

و آنان که عقل خود را باخته اند و همه چیز را برای مردم محرمانه تلقی می کنند با FATF مذاکره می کنند تا چشم بیگانگان را به روی حساب های مردم بگشایند و گوشه ای از گشایش های پسابرجام را به نمایش بگذارند!

و امسال شاهدیم جان کری که پارسال ،هندوانه زیر بغل ظریف می گذاشت و از او تمجید می کرد و می گفت « ظریف مذاکره کننده ای حرفه ای و میهن پرست است» ، امسال می گوید « برای نوه هایتان تعریف کنید که چگونه در یک اتاق نشستید و ظریف را مجبور کردید که در برابر قدرت متقاعد کننده شما،تسلیم شود.»

 و صالحی که پارسال با قسم جلاله و مظلوم نمایی با سیمان ، می خواست رای نمایندگان به برجام را شتاب بخشد ، تازه امسال بوی توطئه غربی ها به مشامش رسیده است و می گوید قبل از برجام اوضاع بهتری داشتیم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: برجام، پسابرجام، روحانی، ظریف، روزنامه های زنجیره ای، کاسبان تحریم، کاسبان برجام،
ارسال در تاریخ یکشنبه 20 تیر 1395 توسط عقل کل
زمانی که وزیر خارجه سابق آمریکا به بیش از صد کشور سفر کرد تا تشکیل داعش را رقم بزند قتل آیلان را امضا کرد.

زمانی که فرانسه و انگلیس با کمک های مالی و نظامی و اطلاعاتی در کنار ایالات متحده آمریکا ،از گروه های تروریستی تکفیری در سوریه حمایت کردند نقشه قتل آیلان را کشیدند.

پدر و مادر آیلان سال ها بود که در امنیت در سوریه زندگی می کردند که به یکباره آمریکا، تروریست های تکفیری را به جان مردم سوریه انداخت و ترکیه و عربستان و قطر هم ،جان مردم سوریه را بازیچه آمال و آرزوهای فاسد خود قرار دادند و حال و روز کشوری که ادیان مختلف در کنار هم با آرامش زندگی می کردند به اینجا رسید که بر طبق آمار کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل ،تاکنون یازده میلیون سوری آواره شده اند.

داعش پدیده ای ساخت آمریکاست که بلای جان مردم سوریه و عراق شده است و همچون غده سرطانی اسرائیل ،باید جلوی رشد آن گرفته شود.

اگر آمریکا برای حفظ امنیت اسرائیل، نقشه تشکیل داعش را نکشیده بود ،امروز آیلان و برادرش در کنار پدر و مادر خود در آرامش زندگی می کردند و مجبور نمی شدند از کوبانی آواره شوند. مجبور نمی شدند از کانادا تقاضای پناهندگی کنند و تقاضایشان رد شود. مجبور نمی شدند سوار قایق شوند و خطر غرق شدن را به جان بخرند تا شاید بتوانند به یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شوند.



اگر امروز جسد بی جان آیلان در سواحل ترکیه پیدا شد تا نماد مظلومیت هزاران آواره ای باشد که نمی دانند به کجا پناه برند، دیروز هم شاهد جنازه غرق خون کودکان سوری و عراقی بودیم که سر از بدنشان جدا شد یا زنده سوزانده شدند!

اگر امروز روزنامه ها و خبرگزاری های جهان برای پسربچه کرد سوری دلسوزی می کنند باید از خود بپرسند آیلان را چه کسی به کشتن داد؟

اگر امروز برخی از روزنامه های زنجیره ای در ایران نیز تصویر آیلان را در صفحه اول خود چاپ می کنند باید از قاتلان آیلان نیز ابراز بیزاری کنند؛ نه اینکه یک روز در سوگ آیلان سه ساله بنشینند و روزی دیگر برای قاتلان آیلان تیتر بزنند و چهره شنیع آمریکا و انگلیس و فرانسه را بزک کنند!

کسی که دلش برای آیلان و هزاران کودکی می سوزد که به خاطر ظلم و جنایت داعش و تروریست های تکفیری ،معصومانه جان می دهند باید فریادش مرگ بر قاتلین این کودکان نیز باشد . پس به حکم انسانیت فریاد سر می دهیم: مرگ بر شیطان بزرگی که کودکان را در سوریه و عراق و یمن و غزه به کشتن می دهد. مرگ بر آمریکا.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آیلان، کوبانی، سوریه، داعش، آمریکا، روزنامه های زنجیره ای، مرگ بر آمریکا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1394 توسط عقل کل
در روزنامه های زنجیره ای اصلا یک وضعیه!

یک روز از اینکه رئیس جمهور ایران با رئیس جمهور آمریکا، تلفنی صحبت کرده است هیجان زده می شوند.

یک روز از اینکه بعد از سی و چهار سال ،وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا دیدار کرده است به شعف می آیند و برای این دیدار تاریخی! تیتر می زنند.

یک روز از اینکه وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا دست داده است شادمانی می کنند.

یک روز از اینکه وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا قدم زده است ذوق زده می شوند.

و اخیرا هم از اینکه بعد از سی و شش سال، وزیر خارجه آمریکا برای دیدار با وزیر خارجه ایران به اقامتگاه سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل در نیویورک قدم نهاده است ابراز خوشحالی می کنند و آرزوهای نهفته در درونشان را فریاد می زنند و با تیتر درشت می نویسند : « تابوها یک به یک در حال شکسته شدن است، تابوی ورود وزیر خارجه آمریکا به خاک ایران هم شکسته شد!»؛ « جان کری در خاک ایران!»

و عجیب اینکه حتی از پسته خندان ایرانی که ظریف به جان کری تعارف کرده است و فرش ایرانی که جان کری و وندی شرمن بر آن قدم گذاشته اند نیز به هیجان می آیند و طوری به توصیف آن می پردازند که انسان گمان می کند این افراد آرزو دارند : ای کاش به جای آن پسته خندان و فرش ایرانی بودند!!!

این رفتارهای عجیب و غریب، نگران کننده و شرم آور است. اینطور که پیش می رود ممکن است در آینده ،کار به آنجا برسد که همین روزنامه های زنجیره ای تیتر بزنند و بگویند « بعد از سال ها انتظار، یک تحلیلگر و نویسنده روزنامه زنجیره ای به آرزویش رسید و توانست با افتخار ،بر خاک قدوم وزیر خارجه آمریکا بوسه بزند!!»

غربزدگی بیماری خطرناکی است. غربزده ها و آمریکاپرستان، بلای بزرگی برای کشور هستند. خداوند ما را از شر این بلا محفوظ بدارد و به این بیماران غربزده، شفای عاجل عنایت فرماید.

و عجیب تر اینکه در کشوری که بنیانگذار انقلاب آن، آمریکا را شیطان بزرگ نامیده و شعار «مرگ بر آمریکا» ذکر شهدای گلگون کفنش بوده است، روزنامه های زنجیره ای در کمال آزادی، به ستایش شیطان بزرگ مشغولند و در آرزوی روزی که سیاستمداران مستکبر آمریکا بر خاک پاک ایران که به خون مقدس هزاران شهید آغشته است پا بگذارند لحظه شماری می کنند و شعارهای حضرت امام(ره) و شهدا را تابویی می دانند که به شکسته شدنش افتخار می کنند و باز هم عجیب تر از همه اینکه، هر از چندی ادعای پیروی از راه امام و شهدا را نیز دارند!!! اصلا یک وضعیه!



پ ن:

آن زمان که هیچکس در دنیا «مرگ بر آمریکا» نمی گفت ما با پیروزی انقلاب اسلامی، بیدار شدیم و گفتیم « مرگ بر آمریکا».
حالا که اغلب مردم آزادیخواه جهان با درس گرفتن از انقلاب اسلامی ایران ،بیدار شده اند و شعار انزجار از آمریکا سر می دهند ؛بعضی از سیاستمداران ما از تعامل با آمریکا سخن می گویند!
اصلا یه وضعیییییییه!

راستی! پسته ایرانی از باغ کدام سیاستمدار بوده است؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، آمریکا، غربزدگی، جان کری، ظریف، نیویورک، مذاکرات هسته ای،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 توسط عقل کل
از قدیم گفته اند: مرد است و حرفش!
یا باید حرف نزنند یا باید پای حرفشان بایستند.

یکی از روزنامه های زنجیره ای تصویر عیسی کلانتری را در صفحه اول روزنامه اش چاپ کرده بود که با دیدنش به یاد حرف های پنج سال پیش افتادم.



عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت خاتمی بود که پنج سال پیش در طرفداری از موسوی در جمع مردم هشترود اعلام کرد: « اگر قومیت ها رای دهند موفقیت صد در صد با موسوی است. اگر 13 میلیون آذری رای دهند موسوی رئیس جمهور است. اگر چنین نشود باید چادر به سر کرده و از ایران فرار کنیم

خوب! دیدند که موسوی رای نیاورد و آنچه کلانتری می خواست نشد. پس چرا چادر به سر از ایران فرار نکرد؟!

این را گفتم تا بگویم این روزها اگر عده ای دم از اخلاق می زنند و می گویند کینه ها را از دل بیرون کنید یادشان نرود چه کسانی بذر کینه را در دل ها نشاندند.
یادشان نرود چه کسانی چرخش قدرت را قبول نداشتند و به هر قیمتی حتی به قیمت چادر به سر کردن و فرار از ایران، تحمل دیدن رئیس جمهور قبلی را نداشتند.

 یادشان نرود چه کسی سنت نیکوی تبریک به رقیب را زیرپا گذاشت و در سال 84 به جای اینکه پیروزی رقیبش را به او تبریک بگوید گفت « به خدا واگذار می کنم» و با این نوع حرف زدن، اوج کدورت خود را نشان داد و بذر تردید و دلخوری را در دل ها کاشت.

برخلاف خیلی ها که فکر می کنند کدورت ها از مناظرات سال 88 شروع شده است باید واقع بین باشیم و درست بنگریم تا بفهمیم کدورت از زمانی شروع شد که سنت نیکوی تبریک به رقیب توسط آقای هاشمی زیرپا گذاشته شد.

 یادشان نرود که نوبخت و رفقای همفکرش به عنوان حامیان آقای هاشمی، چنان کینه ای در دل داشتند که نوبخت اعتراف کرد و گفت «ما هیچ گاه دلمان با منتخب مردم در سال 84 صاف نشد.»

من نه طرفدار رئیس جمهور قبلی ام نه طرفدار رئیس جمهور فعلی. در کل از هر گونه شخص پرستی و حزب پرستی بیزارم و فقط خود را مدافع نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیرو ولایت مطلقه فقیه می دانم؛ اما نمی توانم چشم بر روی واقعیات ببندم و بپذیرم کسانی این روزها دم از اخلاق و مهربانی و پاک کردن دل از کینه بزنند که خودشان بذر کینه را در دل ها کاشتند. نمی توانم بپذیرم کسانی مردم را به محبت و دوری از کینه دعوت می کنند که خودشان هنوز هم دلی پر از کینه دارند.



پ ن:

تا حدودی بی ربط:

به نظرم این حرف عیسی کلانتری یک نوع توهین به بانوان ایران زمین هم بود. چادر، نماد والای حجاب و یادگار حضرت زهراست و قداست دارد. نباید برای مسائل بی ارزش و تسویه حساب های جناحی و امور مزخرف، هزینه شود.
 
البته کاربرد این گونه کلمات از سوی بعضی آقایان چندان تعجب آور نیست ، چیزی که برایم عجیب است این است که گاهی می بینم بعضی از بانوان نیز برای زیر سوال بردن آقایان از این کلمات استفاده می کنند و مثلا می گویند «یا مرد باشید و فلان جور رفتار کنید یا بروید چادر به سر کنید! » یا مثلا در جمع آقایان می گویند« از کارهای خاله زنکی! دوری کنید»

من اذعان می کنم که قادر به درک احساسات بانوان نیستم اما واقعا گاهی اوقات تعجب می کنم از اینکه بعضی بانوان هم به جای اینکه نسبت به کاربرد این گونه کلمات و اصطلاحات ،واکنش منفی نشان دهند و ناراحت شوند، خودشان هم استفاده می کنند!

خدای ناکرده قصد جسارت به بانوان محترمه را ندارم و نمی خواهم اقدام عده ای معدود را به همه بانوان تعمیم دهم اما به عنوان کسی که برای همه انسان ها حرمت و کرامت قائلم ،به بانوان توصیه می کنم اگر می بینند بعضی آقایان در کاربرد کلمات، رعایت شان و کرامت بانوان را نمی کنند حداقل خود بانوان، برای خودشان احترام قائل باشند و از به کار بردن این گونه کلمات خودداری ورزند و به همجنسان خود نیز تذکر دهند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: کلانتری، دوری از کینه، هاشمی، نوبخت، روزنامه های زنجیره ای، انتخابات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط عقل کل
در جاهلیت عرب ،حرف اول و آخر را گرایش های قومی و قبیله ای می زد. هر گاه فردی از یک قبیله با فردی از قبیله دیگر نزاع می کرد قبایل آنها بدون اینکه تحقیق و بررسی کنند و بفهمند حق با کدام طرف است و چه کسی مقصر بوده ،بی مهابا انگشت اتهام را به سمت یکدیگر می گرفتند و از هم قبیله ای خود دفاع می کردند.

اما اسلام آمد تا معیارهای قبیله ای را کنار بزند و خداپرستی و حق گرایی را جایگزین نژادپرستی و قبیله گرایی نماید.
با این وجود هنوز هم هستند کسانی که قبیله ای فکر می کنند و قبیله ای نظر می دهند و قبیله ای اقدام می نمایند.

و ما چه کنیم با این قبیله گرایان؟
قبیله گرایانی که به خود اجازه می دهند از صورت سوخته زنان جوان هم دستاویزی بسازند برای رسیدن به اهداف حزبی و جناحی خود.
قبیله گرایانی که عادت کرده اند بی سند و مدرک حرف بزنند و کسی هم کاری به کارشان نداشته باشد.
بی سند و مدرک بگویند یازده میلیون تقلب شده و بعد بدون توبه و پرداخت تاوان، تازه طلبکار هم بشوند.
بی سند به دخترانی که سوزش اسید امانشان را بریده ، تهمت بدحجابی روانه کنند و نگران مجازات هم نباشند.


چه کنیم با قبیله گرایان؟
آنانی که عادت کرده اند قبیله ای تیتر بزنند و زنجیره وار از روسای قبایل خود دفاع کنند؛ مظلوم نمایی نمایند و از نبود آزادی ناله سر دهند و در عین حال بخش قابل توجهی از فضای رسانه ای کشور را در تسخیر خود داشته باشند.

آنانی که عادت کرده اند مدعی باشند و در حالی که کار در خور توجهی برای مردم و نظام اسلامی نکرده اند و بعضا حتی امنیت ملی را برهم زده و آتش بیار فتنه شده اند اما باز هم چنان فضا برایشان باز باشد که به تئوری پردازی هایشان ادامه دهند.

آیا تاکنون فکر کرده اید آیت الله مهدوی کنی(ره) با وجود نقش بارز و خدمات ارزنده ای که در انقلاب داشتند و به قول خودشان، همه مقام های حکومتی را چشیده بودند، چرا فقط در ایام بیماری و رحلتشان در صدر خبرهای رسانه ای قرار گرفتند اما افرادی که نقش کلیدی در فتنه داشته اند باید یک روز در میان، تصویرشان در صفحه اول روزنامه های زنجیره ای چاپ شود و کلمه به کلمه سخنانشان تیتر درشت این روزنامه ها شود؟

دلیلش واضح است. چون آیت الله مهدوی کنی رضوان الله علیه ،قبیله گرا نبود ؛بلکه مردمی بود. حزبی و جناحی نبود تا روزنامه های زنجیره ای که نانشان در ثناگویی از روسای قبیله است هر روز مجبور باشند برایش تیتر بزنند و ادای دین کنند.
این عالم وارسته به فرموده مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح بود که هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه های جناحی و قبیله ای را به حیطه فعالیت های گسترده و اثرگذار خود راه نمی داد.

قبیله گرایی ،قدرت فکر و اندیشه را از انسان می گیرد و او را در معرض طمع دشمن قرار می دهد. قبیله گرایی انسان را مجبور می کند تا با دشمن هم لابی کند برای اینکه قبیله اش در قدرت باقی بماند.

قبیله گرایی آفت بزرگی است. آفتی که دودش به چشم همه می رود. تعصب های قبیله ای کار را به آنجا می کشاند که رسانه ها و مطبوعات به جای اینکه به دنبال حقیقت باشند با فرضیه بافی ،خوراک برای رسانه های بیگانه فراهم کنند. چیزی که در قضیه اسیدپاشی شاهد آن بودیم و دیدیم برخی رسانه های داخلی برای فرونشاندن عقده های حزبی و جناحی خود ،فرضیاتی را مطرح کردند و خوراک جدیدی برای تبلیغات دشمن بر ضد نظام جمهوری اسلامی فراهم آوردند.

و اکنون زمان پاسخگویی است.
 وقت آن است که دستگاه محترم قضایی همانطور که عزم خود را جزم کرده است تا با شناسایی دیوانه های زنجیری که اقدام به اسیدپاشی کرده اند آنان را به اشد مجازات برساند؛ در کنار آن به جرم بزرگ آن دسته از سایت ها و روزنامه های زنجیره ای که با فرضیات و افسانه بافی به تشویش اذهان عمومی پرداختند و آبروی زنان جوان را دستمایه منافع حزبی خود کردند رسیدگی نماید تا دیگر هیچ رسانه ای به خود اجازه ندهد با موج سواری و اتهام افکنی ،به تسویه حساب های جناحی بپردازد و آب به آسیاب دشمن بریزد.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: قبیله گرایی، اسیدپاشی، روزنامه های زنجیره ای،
ارسال در تاریخ یکشنبه 4 آبان 1393 توسط عقل کل
او هم یک جوان بود. سه سالی از «عماد» پسر سید محمد خاتمی کوچکتر بود؛ اما یکبار هم اروپا را ندیده بود. اروپا که هیچ ، حتی به قول پدرش برای اولین بار بود که به منطقه سعادت آباد می رفت. همان منطقه ای که شهادتش را رقم زد.

روحانی زاده نبود اما تا بخواهی اهل مسجد بود و پایگاه بسیج. چنان عشق امام حسین علیه السلام در اعماق دلش نشسته بود که بارها صبح زود به مدرسه می رفت تا داوطلبانه، نمازخانه را برای برگزاری زیارت عاشورا مهیا سازد.

همه او را دوست داشتند، جز خوبی و متانت از او ندیده بودند. مثل پسر محمدباقر نوبخت نبود که با مدیر حراست هم دست به یقه شود و کتک کاری کند!
چه می گویم؟!حسین را چه به این کارها!
این کارها زیبنده کسانی است که طمع مال و قدرت داشته باشند ؛ نه حسین که حتی پیاده به مدرسه می رفت تا پول توجیبی اش را به فقیر بدهد.

فتنه 88 پایانی بود بر عمر 17 ساله شهید حسین غلام کبیری.
فتنه ای که از نظر بعضی ها گذشته است و باید آن را فراموش کرد! تا دیروز داشتند وسط فتنه و آشوب، خشونت و دروغ و قانون شکنی را ترویج می کردند و امروز از مهر و عطوفت و گذشت و قانونمداری و راستگویی سخن می رانند.
می گویند دیروز گذشت و فردا آغازی دیگر است. آغازی که نباید نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت باشیم.



دیروز برای هر کسی گذشته باشد برای پدر و مادر شهدای فتنه هنوز نگذشته است.

کاش سید محمد خاتمی می فهمید حسین هم تازه آغاز جوانی اش بود و دیروزی که از نظر او گذشته است فردا را از حسین گرفت.

کاش سخنگوی دولت به جای اینکه با شکستن خط قرمز نظام، بگوید «نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت نیستیم» کمی هم نسبت به خون پاک حسین بی تفاوت نبود.

کاش علی مطهری همانقدر که نسبت به حصر دو فتنه گر لجباز نگران است و به رئیس جمهور نامه می نویسد ؛ به پدر حسین نامه می نوشت و به عنوان یک نماینده به او اطمینان می داد که نمی گذارد خون فرزندش پایمال شود.

اصلا بیایید پدر و مادر حسین را با آنانی که فتنه را یک سوء تفاهم می دانند و نگران حصر سران فتنه اند روبرو کنیم، شاید ذره ای وجدانشان درد بگیرد و از خواسته های غیر منطقی خود شرمساز شوند.

شاید پدر حسین با اشکی که در چشمانش حلقه می زند پیام خود به سران فتنه را دوباره به آنان برساند و بگوید: «به سران اغتشاشات می گویم چه کسی باید پاسخ خون حسین من را بدهد. اگر خیلی دوست دارید پیرو راه قدرت های بزرگ باشید پس چرا در این مملکت مانده اید؟ بروید پیش همان ها که به خاطرشان خون جوان های مردم را می ریزید.»

شاید آه جانسوز مادر حسین را ببینند که چگونه با دیدن تیترهای درشت روزنامه های زنجیره ای به آسمان می رود وقتی می گوید: « من شکایت خود را به خدا می برم و از خدا طلب استمداد می کنم.»

مادری که حق دارد شکایتش را به خدا ببرد. حق دارد بگوید چرا پسر خاتمی ماه عسلش را در اروپا بگذراند و پسر نوبخت اندیشه کسب قدرت بیشتر داشته باشد و پدران آنها خون حسین را فراموش کرده و به دنبال رفع حصر باشند؟

حسین هم یک جوان بود ،جوانی که با دیدن مستندهای دفاع مقدس ،معرفت می اندوخت ؛ نه دغدغه سفر به اروپا داشت نه کسب قدرت. او حق داشت همچنان مایه شادی قلب پدر و مادرش باقی بماند اما فتنه گران نگذاشتند.
 
حال بگویید اینکه حسین را به خاک سپردید بس نبود ؛اکنون می خواهید پرونده سیاه ظلم بزرگی را که در حق شهدای فتنه و نظام اسلامی کردید به خاک بسپارید؟


پی نوشت:

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرمایند: « خدایا به تو پناه می برم... از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا مظلوم و دلسوخته ای را بی یاور گذاریم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، خاتمی، نوبخت، فتنه 88، سران فتنه، شهید حسین غلام کبیری، رفع حصر سران فتنه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic