تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر خاتمی
برای روحانی هدف، وسیله را توجیه می کند. همه دیدیم برای کسب رای چه کارها که نکرد! 38 سال انقلاب را زیر سوال برد و اصلا به روی خود نیاورد که در این 38 سال، خودش چه مسئولیت هایی داشته  است. نان انقلاب را خورد و مثل یک اپوزیسیون فراری سخن گفت.

اخیرا هم  که خاطر نازکش از اینکه چرا به او گفته اند مخاطب « بایدهایش» خود اوست رنجیده است و دنبال فرصتی بود تا با کنایه زدن، خودش را آرام کند. بنابراین برای بالیدن به رای 23 میلیونی خود، سخنان امام علی(ع) را تحریف کرد و گفت:

« امیرالمومنین مبنای ولایت و مبنای حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم می داند و گفت هر کسی که شما مردم او را برگزینید به عنوان ولی خودتان و به عنوان رهبر جامعه، من هم اطاعت می کنم، من هم می شنوم و اجرا می کنم.»

هر آدم عاقلی می داند که اگر مبنای ولایت ، فقط رای مردم باشد و ملاک حق بودن را رای اکثریت مشخص کند نتیجه می گیریم که  پیامبران الهی هیچکدام بر حق نبوده اند، چون همگی در زمان خود در اقلیت بودند و رای مردم با آنها نبود. اصلا چرا پیامبران الهی بر خلاف نظر اکثریت به دنبال اقامه دین خدا بودند؟!

اکثریت، ابراهیم را در آتش انداختند؛ اکثریت، نوح را مسخره کردند؛ اکثریت، موسی را ساحر دانستند؛ اکثریت، عیسی را تخریب کردند؛ اکثریت، پیامبر(ص) را اذیت کردند ، اکثریت، بت پرست بودند، اکثریت به حضرت علی(ع) سلام هم نمی کردند؛ اکثریت،صدای مظلومیت حضرت فاطمه (س) را نشنیدند؛ اکثریت، امام حسن(ع) را مجبور به صلح با معاویه کردند؛ اکثریت، امام حسین(ع) را شهید کردند...

اگر مبنای ولایت، رای مردم باشد پس غدیر یعنی چه؟ مصیبت در و دیوار و آتش و شهادت محسن(ع) یعنی چه؟ گریه های شبانه روزی دختر پیامبر به خاطر غصب خلافت یعنی چه؟ خار در چشم و استخوان در گلو یعنی چه؟

رئیس جمهوری که ادعا می کند تحصیلات حوزوی دارد اما یک روز از کربلا درس مذاکره می گیرد، یک روز صلح اجباری امام حسن(ع) را تفسیر به رای می کند و امروز هم مبنای ولایت امیرالمومنین(ع) را زیرسوال می برد، آیا این عمامه روی سرش سنگینی نمی کند؟

رئیس جمهوری که هنوز معنای «مشروعیت» و «مقبولیت» حکومت را درک نکرده است لباس روحانیت به تن کرده که چه شود؟

البته چندان هم نباید از ایشان انتظار داشت معارف دین را درست بفهمد. کسی که رساله دکترایش تقلبی از آب درآمده است از کجا معلوم ، تحصیلات حوزوی اش را با فهم عمیق از معارف دین گذرانده باشد؟!

زمانی محمد خاتمی هم برای کسب چند رای بیشتر، ولایت امیرالمومنین و کلمه « مولا» را به دوستی تفسیر کرد و موجب شادی و ذوق زدگی کسانی شد که ولایت علی(ع) را قبول نداشتند.

سیاست ماکیاولیستی یعنی همین. از همه چیز می توان به نفع خود استفاده کرد.

البته درک روحانی چندان هم دشوار نیست: رئیس جمهوری که در چهار سال، کارنامه ای پر از ناکارآمدی داشته باشد و همه تخم مرغ هایش را در سبد برجام چیده باشد و امروز خر آمریکا از پل گذشته و به ریش روحانی خندیده باشد و برنامه ای برای چهار سال آینده هم نداشته باشد، مجبور است به این مدل سفسطه بازی ها روی بیاورد تا طبق معمول ، ذهن مردم را از مسائل اصلی منحرف سازد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روحانی، ولایت، امام علی(ع)، رای مردم، خاتمی، ماکیاولی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 28 خرداد 1396 توسط عقل کل
در بحبوحه فتنه 88 بود که با اصرار می گفت تقلب شده.

گفتم: اشتباه می کنی؛ تقلبی در کار نیست.

گفت: نه من مطمئنم تقلب شده.

گفتم: از کجا اینقدر مطمئنی.

گفت: من کاری به حرف های موسوی و کروبی و حتی هاشمی ندارم اما به حرف های خاتمی اطمینان کامل دارم ؛ چون این سید هیچگاه دروغ نمی گوید.

 گفتم: تو خودت از خاتمی شنیدی که گفت تقلب شده؟

گفت: خودم نشنیدم اما خاتمی در تجمع اعتراض آمیزمان شرکت کرد. حتی مجید انصاری تاکید کرد که خاتمی هم آمده است. خاتمی مرد قانون است اگر تقلبی در کار نبود او به صراحت به ما هم می گفت که تقلب نشده و به هیچ عنوان حاضر نمی شد در این تجمعات حضور پیدا کند. تازه مگر نگفتی پیشنهاد رفراندوم هم داده است، اگر تقلبی در کار نبود او نتیجه انتخابات را می پذیرفت و دلیلی نداشت که پیشنهاد رفراندوم بدهد.

گفتم: در طول سی سال که از انقلاب می گذرد برای اولین بار است که آمار تک تک صندوق ها را بر روی سایت قرار داده اند تا همه مردم بتوانند ببینند.کمی فکر کن آیا اگر ریگی به کفششان بود حاضر می شدند اینقدر دقیق آمار صندوق ها را با جزئیات اعلام کنند. در کل کشور هر کسی پای هر صندوقی حضور داشته است می تواند چک کند که آمار صندوق ها درست است یا نه!

خودش را به نشنیدن زد و این حرف ها را به حساب این گذاشت که من خاتمی را قبول نداشتم.

چند سال بعد وقتی خاتمی در جمعی چند نفره اعلام کرده بود که در انتخابات سال 88 قائل به تقلب نبوده است به طرفدارانی فکر می کردم که چگونه با اعتماد کاملی که به خاتمی داشتند شعار تقلب سر دادند.

خاتمی به نظام مقدس جمهوری اسلامی و مردم ایران ظلم بزرگی کرد اما ظلمی که در حق طرفدارانش روا داشت نیز ظلم کمی نبود.

یک مسئول باید رفتاری پدرانه داشته و دلسوز مردم باشد. آیا یک پدر حاضر است حقیقتی را از فرزندش پنهان کند و او را به میدانی بفرستند که هر لحظه ممکن است جانش به خطر بیفتد. خاتمی بنا به اذعان خویش ،می دانست که تقلبی در کار نیست و همچنین می دانست که آشوب های خیابانی مورد سوء استفاده دشمنان انقلاب و سلطنت طلبان و بهائیان و منافقین هم قرار خواهد گرفت اما طوری عمل کرد که  بخشی از طرفدارانش با یقین به تقلب و به پشتوانه اینکه او دروغ نمی گوید به صحنه آمدند و حتی برخی از آنها از سرمایه عمر و جوانی و زندگی شان در این راه گذشتند. اگر خاتمی آن روز حقیقت را به طرفدارانش گفته بود چه بسا آن جوانی که در آشوب های خیابانی جانش را از دست داد اکنون زیر خروارها خاک نخوابیده بود.

خاتمی به شعور طرفدارانش توهین کرد و با آنان نیز منافقانه رفتار نمود. این را آن دسته از طرفداران خاتمی فهمیدند که امروز دیگر حاضر نیستند مثل سابق از او حمایت کنند و از صحنه کنار کشیده اند؛ اما هنوز هم هستند طرفدارانی که دوست دارند این حقیقت را نادیده بگیرند و به ظلمی که خاتمی در حقشان روا داشته است هرگز نیندیشند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: خاتمی، فتنه 88، تقلب،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط عقل کل
گفتند چون امسال سالروز تولدش با ایام محرم توام شده است تصمیم گرفتیم زودتر برایش جشن تولد بگیریم. بنابراین در پنجم مهر جشن تولد کاکایشان را برگزار کردند و بر روی کیک تولدش نوشتند: « پاییز ما را بهار کردی. تولدت مبارک »
جشن تولد چه کسی؟ محمد خاتمی یکی از سران فتنه!

برایش جشن تولد می گیرند و از او تمجید می کنند و اصلا برایشان مهم نیست که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) بارها و بارها تاکید فرمودند که فتنه خط قرمز نظام است و فرمودند « مواضع من درباره فتنه سال 88 کاملا صریح است و بر روی این موضوع حساس هستم . ملاک هم، عدم حمایت از کسانی است که سردمدار فتنه بودند و یا از آن سوء استفاده کردند و تاکنون نیز اعلام تبری نکرده اند.»

و در روزهای اخیر همین افرادی که از سران فتنه حمایت می کنند ناگهان ولایتمدار شدند و در روزنامه های زنجیره ای مطلب نوشتند و گفتند چون رهبر انقلاب به فلانی نصیحت کرده اند که صلاح نیست بیاید باید به رای رهبری تمکین کرد.

در لزوم اطاعت از امر و حتی نصیحت حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) بر کسی که خود را پیرو ایشان بداند شکی نیست و امری واضح و مبرهن است و از مسلمات ولایتمداری است ؛ اما اینکه اصلاح طلبانی که دستور و امر صریح و آشکار رهبر معظم انقلاب در 29 خرداد 88 را فصل الخطاب ندانستند و هشت ماه کشور را درگیر فتنه و آشوب کردند اکنون نگران ولایتمداری برای یک نصیحت (نه امر و دستور ) شده اند واقعا مضحک است.

مگر فراموش کرده ایم ندای « این عمار» رهبر معظم انقلاب را که از دست نانجیبی افرادی مثل خاتمی سر دادند؟ مگر فراموش کرده ایم بغض و نجوای غریبانه نائب امام زمان(عج) را که از دست نا اهلان و ریاکارانی همچون خاتمی و موسوی و کروبی، خطاب به مولایشان حضرت حجت (عج) فرمودند: « ای سید ما ای مولای ما! دعا کن برای ما...»

اصلاح طلبانی که هم در فتنه 78 و هم در فتنه 88 ، در مقابل رهبر معظم انقلاب ایستادند و اشک نائب امام عصر(عج) را درآوردند چگونه می توانند بفهمند ولایتمداری یعنی چه؟

اگر مفهوم ولایتمداری را می فهمیدند بر علیه امام مسلمین فتنه برپا نمی کردند و از سران فتنه دلجویی نمی کردند.

این حرف ها به تیپ و قیافه اصلاح طلبان نمی خورد. حداقل بگذارید کسانی نگران ولایتمداری شوند که کارنامه سیاهی پر از فتنه گری نداشته باشند.





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: اصلاح طلبان، ولایت فقیه، فتنه88، ولایتمداری، مقام معظم رهبری، خاتمی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 8 مهر 1395 توسط عقل کل
او هم یک جوان بود. سه سالی از «عماد» پسر سید محمد خاتمی کوچکتر بود؛ اما یکبار هم اروپا را ندیده بود. اروپا که هیچ ، حتی به قول پدرش برای اولین بار بود که به منطقه سعادت آباد می رفت. همان منطقه ای که شهادتش را رقم زد.

روحانی زاده نبود اما تا بخواهی اهل مسجد بود و پایگاه بسیج. چنان عشق امام حسین علیه السلام در اعماق دلش نشسته بود که بارها صبح زود به مدرسه می رفت تا داوطلبانه، نمازخانه را برای برگزاری زیارت عاشورا مهیا سازد.

همه او را دوست داشتند، جز خوبی و متانت از او ندیده بودند. مثل پسر محمدباقر نوبخت نبود که با مدیر حراست هم دست به یقه شود و کتک کاری کند!
چه می گویم؟!حسین را چه به این کارها!
این کارها زیبنده کسانی است که طمع مال و قدرت داشته باشند ؛ نه حسین که حتی پیاده به مدرسه می رفت تا پول توجیبی اش را به فقیر بدهد.

فتنه 88 پایانی بود بر عمر 17 ساله شهید حسین غلام کبیری.
فتنه ای که از نظر بعضی ها گذشته است و باید آن را فراموش کرد! تا دیروز داشتند وسط فتنه و آشوب، خشونت و دروغ و قانون شکنی را ترویج می کردند و امروز از مهر و عطوفت و گذشت و قانونمداری و راستگویی سخن می رانند.
می گویند دیروز گذشت و فردا آغازی دیگر است. آغازی که نباید نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت باشیم.



دیروز برای هر کسی گذشته باشد برای پدر و مادر شهدای فتنه هنوز نگذشته است.

کاش سید محمد خاتمی می فهمید حسین هم تازه آغاز جوانی اش بود و دیروزی که از نظر او گذشته است فردا را از حسین گرفت.

کاش سخنگوی دولت به جای اینکه با شکستن خط قرمز نظام، بگوید «نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت نیستیم» کمی هم نسبت به خون پاک حسین بی تفاوت نبود.

کاش علی مطهری همانقدر که نسبت به حصر دو فتنه گر لجباز نگران است و به رئیس جمهور نامه می نویسد ؛ به پدر حسین نامه می نوشت و به عنوان یک نماینده به او اطمینان می داد که نمی گذارد خون فرزندش پایمال شود.

اصلا بیایید پدر و مادر حسین را با آنانی که فتنه را یک سوء تفاهم می دانند و نگران حصر سران فتنه اند روبرو کنیم، شاید ذره ای وجدانشان درد بگیرد و از خواسته های غیر منطقی خود شرمساز شوند.

شاید پدر حسین با اشکی که در چشمانش حلقه می زند پیام خود به سران فتنه را دوباره به آنان برساند و بگوید: «به سران اغتشاشات می گویم چه کسی باید پاسخ خون حسین من را بدهد. اگر خیلی دوست دارید پیرو راه قدرت های بزرگ باشید پس چرا در این مملکت مانده اید؟ بروید پیش همان ها که به خاطرشان خون جوان های مردم را می ریزید.»

شاید آه جانسوز مادر حسین را ببینند که چگونه با دیدن تیترهای درشت روزنامه های زنجیره ای به آسمان می رود وقتی می گوید: « من شکایت خود را به خدا می برم و از خدا طلب استمداد می کنم.»

مادری که حق دارد شکایتش را به خدا ببرد. حق دارد بگوید چرا پسر خاتمی ماه عسلش را در اروپا بگذراند و پسر نوبخت اندیشه کسب قدرت بیشتر داشته باشد و پدران آنها خون حسین را فراموش کرده و به دنبال رفع حصر باشند؟

حسین هم یک جوان بود ،جوانی که با دیدن مستندهای دفاع مقدس ،معرفت می اندوخت ؛ نه دغدغه سفر به اروپا داشت نه کسب قدرت. او حق داشت همچنان مایه شادی قلب پدر و مادرش باقی بماند اما فتنه گران نگذاشتند.
 
حال بگویید اینکه حسین را به خاک سپردید بس نبود ؛اکنون می خواهید پرونده سیاه ظلم بزرگی را که در حق شهدای فتنه و نظام اسلامی کردید به خاک بسپارید؟


پی نوشت:

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرمایند: « خدایا به تو پناه می برم... از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا مظلوم و دلسوخته ای را بی یاور گذاریم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، خاتمی، نوبخت، فتنه 88، سران فتنه، شهید حسین غلام کبیری، رفع حصر سران فتنه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط عقل کل
همه می دانیم که آمریکا حامی اصلی اسرائیل و تروریست های داعش است و نیز همه می دانیم که آمریکا تا آنجا که در توان داشته است از هر توطئه ای بر علیه جمهوری اسلامی ایران دریغ نکرده است.

با این وجود چرا هنوز هم افرادی هستند که هر چند از اسرائیل و جنایاتش ابراز انزجار می کنند اما وقتی اسم آمریکا و برخی کشورهای غربی به میان می آید جوری حرف می زنند که گویا وکیل مدافع آنها هستند و چنان در روزنامه هایشان خبرآرایی می کنند که گویا وظیفه ای جز بزک کردن چهره آمریکا ندارند؟

و با وجودی که شاهد دخالت های آشکار و پنهان و جنایات آمریکا در کشورهای مختلف جهان و از جمله ایران بوده و هستند از این تجربه های تاریخی درس نمی گیرند و حتی درصدد حذف شعار « مرگ بر آمریکا» نیز بر می آیند.

 آیا جز این است که دستگاه محاسباتی این افراد دچار اختلال شده است؟



 دستگاه محاسباتی یک فرد چگونه دچار اختلال می شود؟

علاوه بر ابزارهای تهدید و تطمیع که از سوی دشمن برای ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی افراد بالاخص سیاستمداران مورد استفاده قرار می گیرد ؛ می توان از دلایل دیگری نیز نام برد که موجب اختلال در نظام محاسباتی می شود . به چند مورد اشاره می کنیم:

برخی افراد در مواجهه با تفکرات و اندیشه های غرب به جای اینکه نگاه نقادانه داشته باشند نگاه متعبدانه دارند و چنان تحت تاثیر تفکرات غربی قرار می گیرند که آن را بی چون و چرا می پذیرند به طوری که اگر به آنها بگوییم «امام صادق علیه السلام چنین فرمودند » به دیده تردید در کلام امام می نگرند اما جمله به جمله نظرات اندیشمندان غربی را همچون وحی منزل می پذیرند. این گونه دلباخته و مرعوب غرب شدن مسلما در دستگاه محاسباتی انسان اختلال ایجاد می کند.

( و اینجاست که لزوم تحول در علوم انسانی برگرفته از غرب و بومی سازی آن بیشتر احساس می شود تا خروجی مراکز علمی ، پرورش یافتگان متون غربی نباشند.)

عده ای نیز با سفر به کشورهای غربی، تحت تاثیر فرهنگ و تفکرات غرب قرار گرفته و دستگاه محاسباتی آنها دچار اختلال شده است.
به عنوان مثال سید محمد خاتمی ،زمانی که می خواست به آلمان سفر کند در مورد رفتن یا نرفتن به آلمان با شهید مطهری مشورت کرد.خاتمی سال ها طلبه استاد مطهری بود و استاد که شاگرد خود را خوب می شناخت با این سفر مخالفت کرد و بنا به تعبیر «علی مطهری» ، چه بسا استاد مطهری با توجه به روحیات خاتمی از تاثیرپذیری او از فرهنگ و اندیشه غربی نگران بوده اند. +

عملکرد خاتمی در سال های بعد و بالاخص در دوران ریاست جمهوری اش نشان داد که چقدر تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار گرفته است.

برخورد منفعلانه خاتمی در مواجهه با اندیشه های غرب را مقایسه کنید با نوع مواجهه دکتر بهشتی که ایشان نیز به آلمان سفر کرده بودند اما برخورد شهید بهشتی با تمدن غرب نه تنها منفعلانه نبود بلکه نقادانه با اندیشه های غربی روبرو شدند و محکم پای شعارهای انقلاب ایستادند. جمله معروف ایشان که فرمودند « به آمریکا بگویید از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر» نمونه بارز ایستادگی شهید بهشتی بر اصول انقلاب است.

دلیل دیگری که می توان در این زمینه ذکر کرد نادیده گرفتن توصیه قرآن است. قرآن بارها به مسلمانان توصیه فرموده است که غیر خود را به دوستی نگیرند ،از جمله در آیه 118 سوره مبارکه آل عمران می فرماید:

« یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لایالونکم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بینا لکم الآیات ان کنتم تعقلون »
ای مومنان! بیگانگان را دوست و همراز خود نگیرید آنها از هیچ گونه آسیب رسانی در حق شما کوتاهی نمی کنند، دوست دارند شما در رنج باشید، همانا دشمنی از گفتارشان پیداست و آن کینه ای که در دلشان نهان می دارند بزرگتر است به راستی ما آیات خود را برای شما بیان کردیم اگر تعقل کنید.

اما بعضی ها به این توصیه قرآنی عمل نمی کنند و خارج از روابط دیپلماتیک با برخی از سیاستمداران غربی روابط دوستانه برقرار می کنند و این باعث می شود که دستگاه محاسباتی آنان دچار اختلال شده و هیچ گاه به دید دشمن به دشمن ننگرند و از کینه و دشمنی دشمن غافل شوند و زمینه را برای ضربه زدن به دوست فراهم کنند. چنانکه تاریخ گواه است ما بیشترین ضربه ها را از دوستانی خورده ایم که با دشمن ، دوستی می کنند.

روابط و دوستی با ملت ها مورد احترام است و آنچه مورد نکوهش است روابط دوستانه با یک درصدی است که 99 درصد را زیر یوغ بردگی خود درآورده اند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: دستگاه محاسباتی، روشنفکر غربزده، اختلال در دستگاه محاسباتی، خاتمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 15 مرداد 1393 توسط عقل کل

سخنم با آن دسته از طرفداران جناب خاتمی نیست که افکار لیبرالیستی و سکولاریستی دارند و قبله آمالشان غرب و مکاتب غربی است و به خاتمی فقط به عنوان ابزاری مناسب برای رسیدن به اهدافشان می نگرند و از او حمایت می کنند؛ بلکه سخنم در اینجا تنها با آن دسته از دوستداران خاتمی است که خود را مقید به شرع مقدس اسلام و مبانی آن می دانند و بعضی حتی لباس دین هم بر تن دارند و بنا به درک و فهمی که از دین و انقلاب پیدا کرده اند به خاتمی ارادت می ورزند و او را دوست دارند و با القاب سید نجیب و خندان از او یاد می کنند.

سخنم با کسانی است که چند وقتی است بیش از قبل به خاتمی اظهار ارادت می نمایند و به زعم خویش ،این حمایت و ارادت را نگاهی منصفانه به خاتمی قلمداد می کنند.

سوالم جنبه سیاسی ندارد تا به آن برچسب جناحی بزنند یا با تعصب حزبی به آن بنگرند. سوال من کاملا دینی و عقیدتی است. پس بدون در نظر گرفتن نقش خاتمی در فتنه 88 و حتی بدون توجه به عملکرد دوران ریاست جمهوری اش ، به این سوال بیندیشید و تامل کنید.

حتما به خاطر دارید چندین سال پیش، در دانمارک با چاپ دوازده کاریکاتور موهن به شخصیت قدسی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم ) اهانت شد و به دنبال آن موجی از اهانت به وجود مقدس پیامبر(ص)  در دیگر کشورهای اروپایی نیز به راه افتاد. در آن زمان راسموسن نخست وزیر دانمارک در پاسخ به اعتراضاتی که علیه این اقدام صورت گرفت از هتاکان ،قاطعانه دفاع کرد و آن را در راستای آزادی بیان قلمداد نمود و مسلمانان را به نادانی و نفهمی متهم کرد.

خشم مقدس مسلمانان از این اقدام وقیح به حدی بود که در برخی کشورها حدود 150 نفر در اعتراض به این اقدام کشته شدند و حتی چند سال بعد از این هتاکی ،مسئولان لائیک ترکیه در واکنش به کاندیداتوری راسموسن برای دبیر کلی ناتو به شدت اعتراض کردند. اما وقتی با حمایت اروپایی ها؛ راسموسن به دبیرکلی ناتو انتخاب شد و برای شرکت در اجلاسی به ترکیه سفر کرد مردم ترکیه به خیابان ها ریختند و خواستار بیرون راندن وجود منحوس راسموسن از کشورشان شدند.

ولی در کمال تعجب در حاشیه این اجلاس، سید محمد خاتمی با خوشرویی از راسموسن استقبال و با او ملاقات کرد و در حالی که راسموسن دست راستش آسیب دیده بود و نمی توانست دست دهد خاتمی دست چپ او را فشرد و با او خوش و بش کرد!

بعد از این حرکت زشت خاتمی، افرادی در ایران به این رفتار خاتمی اعتراض کردند و در مقابل ،عده ای از دوستداران خاتمی با توجیهاتی سعی در درست جلوه دادن رفتار خاتمی نمودند اما هر انسان منصفی فقط با یک مقایسه ساده بین واکنش مسلمانان ترکیه با واکنش خاتمی ،به زشتی و قبح رفتارخاتمی پی می برد. آیا خاتمی که سابقه ریاست جمهوری کشور شیعه ایران را در پرونده داشت و لباس روحانیت نیز بر تن نموده بود و خود را سید اولاد پیامبر هم می دانست نباید ذره ای از غیرت مردم مسلمان ترکیه در وجودش نمودار می شد؟!

 همین یک رفتار خاتمی کافی بود که او را از چشم یک مسلمان غیرتمند بیندازد. حال سوال من از دوستداران خاتمی این است شما که هنوز خود را قلبا ،محب و دوستدار خاتمی می دانید چگونه با این حرکت زشت او کنار آمده اید و می توانید هنوز هم خاتمی را دوست داشته باشید؟

این قضیه ، قضیه کوچکی نبود تا راحت بشود از کنار آن گذشت، مگر اینکه عظمت شخصیت پیامبر(ص) را درست نفهمیده باشیم یا اینکه حزبی بیندیشیم و به شخص پرستی گرفتار شده باشیم یا اینکه عیار غیرت دینی ما پایین آمده باشد که این موضوع را کوچک تصور نماییم.

دین اسلام در رابطه با تمسخر و استهزاء حساسیت ویژه ای دارد. به طوری که ابوسفیان دشمن سرسخت پیامبر ،مورد بخشش قرار می گیرد اما ابولهب عموی پیامبر به خاطر اینکه وجود مقدس پیامبر را مورد تمسخر و استهزاء قرار می داد با خطاب «تبت یدا ابی لهب و تب» مورد لعن مستقیم خداوند واقع می شود. دین مبین اسلام از یک مسلمان انتظار دارد که در برابر عقاید دینی سرشار از غیرت باشد.

و عجیب اینجاست بعضی افراد که کوچکترین لغزش جناح رقیبشان را بزرگ می کنند و واکنش نشان می دهند در برابر توهین به پیامبر گرامی اسلام ، اهل تسامح می شوند و اغماض می نمایند. اگر یک نفر از حزب مخالف به شخص آنها توهین کند از آن نمی گذرند و تا عمر دارند تحویلش نمی گیرند اما دشمن پیامبر(ص) را تحویل می گیرند و بر روی دشمنی اش چشم می بندند.

دوستداران خاتمی پاسخ دهند این چه نجابتی است که یک مسلمان را به خوشرویی با دشمن پیامبر ترغیب می کند و غیرت دینی اش را بر باد می دهد؟

این چه نجابتی است که انسان را در برابر دشمن رام  و مطیع می سازد و نمی گذارد بر سر حامی هتاکان به پیامبر فریاد برآورد ؟ چرا خاتمی مثل همان تشری را که بر سر دانشجویان معترض به خود در دانشگاه زد بر سر دشمن پیامبر نزد؟

آن دسته از دوستداران خاتمی که  خود را مقید به دستورات دین اسلام می دانند پاسخ دهند چرا به جای اینکه خاتمی را مورد شماتت قرار دهند به او ارادت می ورزند؟ چرا به فردی که به دشمن پیامبر لعن نفرستاد درود می فرستند؟ اگر عظمت وجود نازنین پیامبر در دلتان نشسته باشد این دل نمی تواند جایگاه حب فردی باشد که در برابر دشمن پیامبر خوشرویی نشان داده است؟

 بهتر است عیار غیرتمان را چک کنیم. ما در قیامت باید قلبی سلیم به خداوند عز و جل تحویل نماییم. قلبی که درجه حب و بغض ما نسبت به افراد مختلف براساس حب آنها به خدا و اهل بیت (علیهم السلام) باشد نه بر اساس حب و بغض های حزبی و سیاسی. پس باید به قلب خود رحم کنیم و با تعصب های حزبی آن را مریض ننماییم تا بتواند غیرت دینی از خود ساطع کند.

انتظار ندارم این مطلب برای همه قابل درک باشد، این مطلب فقط برای کسانی قابل درک است که بعد از توهینی که دشمن به ساحت مقدس رسول الله الاعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشت ،حداقل چند شبی بیخوابی کشیده باشند یا از شرم اینکه نمی توانند جلوی این اهانت ها را بگیرند بغضی دردآلود گلویشان را فشرده باشد و سردرد گرفته باشند. این مطلب را کسانی درک می کنند که هنوز هم تحمل دیدن قیافه منحوس راسموسن در اخبار تلویزیون را نداشته باشند.  




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: خاتمی، غیرت دینی، راسموسن،
ارسال در تاریخ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ