تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر انقلاب اسلامی
مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید:

مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد.

سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت.

پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.

سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد...

و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، سید علی قاضی، انقلاب اسلامی، آیت الله قاضی(ره)،
ارسال در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عقل کل
سال ها از سقوط رژیم منحوس پهلوی می گذرد اما هنوز هم میراث شومش در مغزهای فسیل شده باقیمانده است.

میراث شومی که به توان داخلی پوزخند می زند و توانایی و استعداد هموطنان ابن سینا و شیخ بهایی و زکریای رازی را به سخره می گیرد.

میراثی که هر چند در حرف و سخن ،گاه گاهی استعداد ایرانی را می ستاید اما در میدان عمل ،به جای اینکه زمینه را برای بروز توانایی های داخلی فراهم آورد هوش و ذکاوت ایرانی را هیچ می انگارد و چشم به خارج می دوزد.

میراثی که اقتصاد بدون نفت را باور ندارد و لبخند انکار می زند که مگر می شود اقتصاد ایران را از نفت جدا کرد؟!

میراثی که تقی زاده ها را پرورش می دهد تا تریبون در اختیار بگیرند و اراجیف ببافند که هسته ای به چه درد ما می خورد؟

میراثی که وقتی از اقتصاد مقاومتی سخن می گوییم، متکبرانه ابرو بالا می اندازد و می گوید شعار ندهید!

این میراث شوم، شده است ترمز انقلاب و نمی گذارد استعداد های ملی به شکوفایی برسد ؛ جلوی ابتکار ایرانی را می گیرد و آن را تحقیر و سرکوب می کند.

این تفکر شوم «ما نمی توانیم» هنوز هم در مغزهای فسیل شده باقیست. زمانی رزم آرا می گفت : « ما لیاقت لولهنگ سازی (آفتابه )را هم نداریم » و امروز میراث داران آن تفکر می گویند: «ما به جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جهان برتری نداریم.»

حکومت پهلوی سال هاست که به زباله دان تاریخ پیوسته است اما ملت ما هنوز هم  دارد از میراث شوم تفکر « ما نمی توانیم» پهلوی ضربه می خورد.



شاه ملعون ،علاوه بر غارت جان و مال و عزت و استقلال ملت ؛ اعتماد به نفس ملت را نیز غارت کرد و باور « ما نمی توانیم» را در مردم تزریق نمود.

اما امام آمد و « ما می توانیم» را در ملت زنده کرد. امام (ره) به ما آموخت که: «باور انسان اساس تمام امور است» ؛
فرمود: « این پیروزی که شما به دست آوردید برای اینکه باورتان آمده بود که می توانید. همین باور توانایی ،شما را توانا می کند. اساس این باور است که آنها از ما گرفته بودند، آنها ما را از همه چیز تهی کرده بودند به طوری که افکار ما، باورهای ما، همه وابستگی داشت. اگر افکار یک ملتی، وابستگی به قدرت بزرگی داشته باشد تمام چیزهای آن ملت ،وابستگی پیدا می کند. عمده این است که افکار شما آزاد بشود، افکار شما از وابستگی به قدرت های بزرگ آزاد بشود.اگر افکار شما آزاد شد و باورتان آمد که ما می توانیم که صنعتمند و صنعتکار باشیم خواهید بود.»

امام (ره) ،افکار ما را از وابستگی آزاد کرد و ملتی که از نظر حکومت پهلوی ،حتی نمی توانست آفتابه بسازد در علوم هایتک صاحبنظر شد.

 اما متاسفانه علیرغم رشد روزافزون علمی ایران ،هنوز هم در بین بعضی خواص ،افرادی هستند که افکارشان از وابستگی آزاد نشده و رسوبات تفکر « ما نمی توانیم» ،مغزشان را فراگرفته است.

اگر رسوبات این تفکر در مغز یک مسئول یا استاد دانشگاه یا فردی که به نحوی در جامعه اثرگذار است وجود داشته باشد ،دیگر لازم نیست آمریکا و اسرائیل جلوی رشد علمی و شکوفایی ایران را بگیرند ؛بلکه وجود یک مغز فسیل شده از دوران پهلوی کافیست که دست اندازی باشد در مسیر شکوفایی ملت و روند پرشتاب علمی را کند نماید.

هر چند این میراث شوم  ،مسیر انقلاب به سمت آرمان های بلند را ناهموار می سازد اما باز هم حرف آخر را اراده های برخاسته از ایمان می زند.

و دست آخر این اراده خستگی ناپذیر شهید تهرانی مقدم است که علیرغم شعارهای « نه غزه ،نه لبنان» نوچه های وطنی غرب، موشک هایش را به عمق تلاویو می کوبد.

و دست آخر ،این اراده جوشان فرزندان حضرت روح الله است که علیرغم خیانت های بنی صدر و سیاست های سازش کارانه بازرگان ،لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر می کند ، حصر آبادان را می شکند ،خرمشهر را آزاد می کند و تا فاو به پیش می تازد.

و دست آخر، این باور و ایمان راسخ یاران حضرت سید علی است که پهپاد پیشرفته آمریکا را به دام می اندازد.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رژیم پهلوی، شاه ملعون، انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، اعتماد به نفس ملی، ما می توانیم، خودباوری،
ارسال در تاریخ شنبه 18 بهمن 1393 توسط عقل کل
این مشکل امروز و دیروزمان نیست، ما سالیان سال است با این جماعت روبرو هستیم و با افکار غربزده شان دست و پنجه نرم می کنیم.
نه تنها ما ؛بلکه امام ما نیز بارها آنان را نصیحت می کرد اما به گوششان نمی رفت و اثر نداشت.

هر گاه پیشرفت مادی غرب را بر سر جوانان این مرز و بوم می کوبیدند ،امام (ره) به آنان نصیحت می کرد که جوانان را مایوس نکنید و به جای به رخ کشیدن غرب، روح امید و خودباوری را در جوانان تقویت کنید. هر قدر آنان ساز نتوانستن را کوک می کردند امام با صلابت می فرمود جوانان ما می توانند.

وقتی از قدرت پوشالی غرب ،غول می ساختند تا ایستادگی و مقاومت مردم را تضعیف کنند ؛امام (ره) می فرمود: «در سابق از انگلیس به دست به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان غربزده یک غول ساخته شده بود و امروز از این دو قدرت خصوصا آمریکا در بلاد مسلمین همان غول را بسیار بزرگتر و شاخدارتر ساخته اند و گمان می کنند اگر به یکی از این دو قطب گفته شود بالای چشمت ابروست کشور از بین می رود.»

وقتی روشنفکران غربزده با حرص و ولع خواستار رابطه با آمریکا می شدند ؛ امام به آنان هشدار می داد که دست از خیال خامشان بردارند و می فرمود: « شما چند نفر روشنفکر به اصطلاح خودتان...که می خواهید به خیال خودتان آمریکا باز گردد من به شما عرض می کنم تا شما زنده اید آمریکا برنمی گردد.»

شهدا نیز از دست این جماعت شبه روشنفکر، دل پردردی داشتند. جماعتی که نمی توانستند درک کنند فلسفه انقلاب ما نپذیرفتن سلطه استکبار بود. جماعتی که می خواستند ما را با استانداردهای جهانی تنظیم کنند نه با استانداردهای اسلام .

شهید آوینی در کتاب «حلزون های خانه به دوش» می نویسد: « برای جلوگیری از غلبه لیبرالیسم باید با این تفکر مبارزه کرد که « ما باید آنگونه حرکت کنیم که پسند دنیای امروز و مجامع بین المللی است.» ضرورت ایجاد رابطه با دولت های دیگر و مجامع بین المللی اگر ما را بدانجا سوق دهد که بخواهیم معیار حرکت خود را پسند جهانی قرار دهیم، مسلم بدانیم که آنچنان باشتاب به درون چرخ دنده سلطه سیاسی استکبار غرب بلعیده خواهیم شد که حتی استخوان هایمان نیز خرد خواهد گشت.»




این جماعت شبه روشنفکر ؛ از غرب بتی ساخته اند که هر روز در برابرش کرنش می کنند و هر کس بخواهد به بت مقدسشان جسارت کند یا آن را بشکند ،صدای فریادشان بلند می شود که : ای افراطی ها! ای تندروها! ای دلواپس ها! شما چرا نمی گذارید بت بزرگمان را بپرستیم!

یک روز تمام توان ژورنالیستی خود را به کار می گیرند تا زمینه دیدار رئیس جمهور ایران را با رئیس جمهور آمریکا فراهم کنند و روزی دیگر از دیدار روحانی و کامرون به شعف می آیند.

اگر چندبار خدا را صدا زدند و جوابی نشنیدند ناامید می شوند، اما اگر بارها و بارها آمریکا ؛آنان را ضایع و سنگ روی یخ نماید امیدشان از آمریکا قطع نمی شود.
آنقدر که به همه چیز شک دارند و حتی در مقابل آیات خدا و احکام الهی چون و چرا می کنند؛ در مقابل آمریکا سکوت می ورزند و به قول هایش احترام می گذارند.

هر چند به زبان نمی آورند اما در تفکراتشان پذیرفته اند که آنها رعیت باشند و آمریکا کدخدا. این را می شود در رفتارشان دید وقتی که از شنیدن توهین های مکرر وندی شرمن و جان کری نه تنها اخم نمی کنند بلکه حرف های روتوش شده مسئولین آمریکایی را تیتر روزنامه هایشان می نمایند و آن را به مصرف داخلی تعبیر می کنند.
و عجیب اینکه نمی فهمند
تعبیر «مصرف داخلی» نیز خود توهینی مضاعف است
؛درست شبیه اینکه کدخدایی برای راضی کردن رفقایش ،بدون دلیل به زیردستانش تشر بزند.

گویا از نظر شبه روشنفکران غربزده ،این حق برای کدخدا محفوظ است که هر قدر در برابرش کوتاه بیایند باز هم به جسارت ها و تحریم هایش ادامه دهد. چرا؟ چون او کدخداست و اینان رعیت! چون از آمریکا غولی ساخته اند که نمی شود در برابرش ایستاد. چون مهم این است که هیچ حرف تنش زایی نزنند تا بتوانند اعتماد آمریکا را به دست آورند.

مشکل ما با این جماعت حل شدنی نیست. کار از نصیحت و کسب تجربه گذشته است ؛اگر قرار بود با نصیحت کردن از خواب غربزدگی بیدار شوند سال ها پیش بیدار شده بودند.
این جماعت، نه منطق امام (ره) را فهمیدند ؛ نه منطق شهدا را. پس انتظار گزافی است اگر از آنان بخواهیم منطق ایستادگی ما را بفهمند.

تنها راه پیش روی ما ، به دست گرفتن سنگرهای انقلاب است. سنگر اقتصاد، سنگر سیاست، سنگر علم و دانشگاه، سنگر هنر و سینما و...باید به دست اهالی انقلاب بیفتد.
اگر بگذاریم این جماعت شبه روشنفکر که قبله آمالشان را در غرب جستجو می کنند همچنان به تکتازی خود ادامه دهند و در برابر آنان منفعل باشیم 35 سال که سهل است تا صد سال دیگر هم باید صدای غریبانه هنرمندان انقلابی را بشنویم که از هرم لعنتی سینما و ...گلایه کنند.

و بالاخره : « وای بر ما اگر اجازه دهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روشنفکران غربزده، امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی، رابطه با آمریکا، شهید آوینی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط عقل کل

دهه مبارک فجر که از راه می رسد بیشتر از امام (ره) سخن می گویند و در بزرگداشت نام امام خمینی (ره) می کوشند. اما نام امام(ره) از آرمان هایش جدا نیست ؛بزرگداشت نام و یاد امام(ره) باید با تعظیم و پاسداشت آرمان های امام همراه باشد و گرنه بزرگداشتی که فقط به نام امام بسنده شود اما آرمان های امام توسط عده ای تفسیر به رای گردد ظلمی مضاعف در حق امام است.

در جمهوری اسلامی باید گفتار و رفتار امام(ره)؛ ملاک و میزان تصمیم گیری ها و سیاست ها و موضع گیری ها باشد. اگر می خواهیم کسی را افراطی یا معتدل بنامیم باید با ملاک امام بسنجیم نه با برداشت های شخصی . اما برخی عادت کرده اند به جای اینکه افراط و تفریط و اعتدال را با کلام امام(ره) بسنجند، با نگرش و برداشت خود می سنجند و این اشتباه باعث می شود که جای خیلی چیزها عوض شود.

این جور افراد حتی از امام(ره) هم تصویری که خود می پسندند ارائه می دهند و هرگاه به آنها انتقاد شود که این نوع رفتار و گفتار شما برخلاف نظر امام(ره) است می گویند ما حرف دل امام را بهتر از شما می دانیم و بعد حرف دل خود را به امام نسبت می دهند و برای اثبات درستی حرفشان ،سوابق انقلابی خود را به رخ می کشند و منتقدان را متهم می کنند که یک شبه ، انقلابی شده اند!

معمولا دنیای این افراد وسعتی دارد به اندازه چند کشور اروپایی و آمریکا. لذا هر وقت رابطه ما با اروپا و آمریکا مناسب نباشد می گویند نباید با دنیا قهر کرد، و هر گاه با این چند کشور اروپایی و آمریکا روابطمان بهبود پیدا کند؛ می گویند با دنیا آشتی کردیم و درهای دنیا به روی ما باز شده است!

برخلاف امام(ره) که معتقد بود باید هسته های مقاومت را در سراسر جهان گسترش دهیم و از آفریقا تا آمریکای لاتین از مستضعفین جهانی در برابر استکبار حمایت کنیم آنها این نوع رفتار را تنش آفرین می دانند و معتقدند باید تنش زدایی کرد.

بر خلاف امام(ره) که از آل سعود بیزار بود آنها با خاندان سعودی روابط خانوادگی دارند.

برخلاف امام(ره) که توصیه موکد به ساده زیستی مسئولین داشتند آنها برای اینکه بر اموال میلیاردی خود سرپوش بگذارند ساده زیستی را به زهدفروشی تعبیر می کنند.

برخلاف امام(ره) که در برابر قانون، امتیازی برای خود و خانواده اش قائل نبود و می فرمود « اگر احمد هم خلاف کرد بازداشتش کنید و هیچ کس هم نباید در کار شما دخالت کند.» آنها در روند رسیدگی به هر پرونده ای که به آقازاده هایشان مربوط است ایجاد خلل می کنند و روند قضایی را به بن بست می کشانند.

برخلاف امام(ره) که آمریکا را شیطان بزرگ می نامید و می فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، آنها برای شیطان بزرگ ؛روز خوبی را آرزو می کنند و از گزینه های روی میزش می ترسند. گزینه هایی که جوانان این سرزمین ؛سال ها پیش در شلمچه و فکه و هویزه به پوشالی بودنش خندیدند و میز آمریکا را بر سر سردمدارانش خرد کردند.

بر خلاف امام(ره) که برای حل مشکلات کشور به جوانان اعتماد می کرد آنها در پی اعتمادسازی با دشمن هستند و کلید حل مشکلات داخلی را در خارج جستجو می کنند.

اما حرف های ما بر خلاف حرف های امام(ره) نیست ؛ما همان حرف های امام را تکرار می کنیم ،ولی عده ای که به انفعال و وادادگی خو کرده اند به جای اینکه در پی اصلاح خود برآیند و به آرمان های امام برگردند؛ فرزندان انقلابی امام(ره) را به تندروی و افراطی گری متهم می کنند و آنها را مزاحم می دانند!

پس اگر دل سپردن به آرمان های امام(ره) و تکرار فرمایشات امام، افراطی گری است با افتخار اعلام می کنم «من هم مثل امام(ره) یک افراطی ام!»




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: امام خمینی (ره)، راه امام، انقلاب اسلامی، افراطی، ساده زیستی، آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 12 بهمن 1392 توسط عقل کل

ماه ذی الحجه سال نهم هجری بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خداوند ماموریت یافت آیات سوره برائت را بر مشرکین و زائران مکه قرائت کند. بدین منظور پیامبر(ص)، ابوبکر را به سوی مکه اعزام نمود. اما اندکی بعد از حرکت ابوبکر از مدینه به سمت مکه، جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند بر تو سلام می فرستد و می فرماید جز تو یا کسی که به منزله ی تو باشد نمی تواند این ماموریت را به انجام رساند.

پیامبر (ص) بعد از دریافت وحی الهی، امیرالمومنین علی علیه السلام  را مامور کرد تا خود را به ابوبکر برساند و سوره برائت و پیمان نامه پیامبر(ص) را از او بگیرد و در میان حاجیان و مشرکین مکه قرائت کند. امیرالمومنین(ع) بر طبق فرمان پیامبر (ص)عمل کرد و در ایام حج به مدت سه روز در صبح و ظهر و شام با خواندن آیات سوره برائت، بیزاری خدا و رسولش را از مشرکین با صدای بلند و رسا فریاد می زد و به مشرکین گوشزد می کرد که از این به بعد هیچ مشرکی نمی تواند حج خانه خدا را به جا آورد و با این کار ؛مشرکان کینه توز را از صلابت و دلیری خویش به شگفت وامی داشت.

بیزاری جستن از مشرکان و فریاد برائت سر دادن ،کار هر کسی نیست. فریاد برائت از مشرکین را علی علیه السلام سر می دهد که بی واهمه در بستر پیامبر (ص)می خوابد و خود را در معرض شمشیرهای پر از کین قرار می دهد؛ نه آن کسی که در پناه غار هم دلش می لرزد. 

خداوند به هر کسی اجازه نمی دهد بر سر دشمنانش فریاد برائت برآورند. فریاد برائت را کسی همچون علی علیه السلام سر می دهد که دلاوری هایش در میدان احد جبرئیل را شگفت زده می کند و صلابتش ،خیبر را به تسلیم وامی دارد نه آنان که از کارزار احد و خیبر می گریزند. 

فریاد بیزاری از دشمن را عباس (ع) سر می دهد که امان نامه ی شمر را پاره می کند و حتی وقتی به دل دشمن می زند و تحریم آب را می شکند حسرت یک جرعه نوشیدن آب را بر دل فرات می گذارد.

 فریاد برائت از دشمنان خدا؛ فریادی است که در بستر زمان جاریست و امروز در شعار «مرگ بر آمریکا» تجلی یافته است. شعاری که خداوند به هر کسی لیاقت نمی دهد آن را بر سر دشمنش فریاد بزنند.

 « مرگ بر آمریکا » را خمینی (ره)کبیر سر می داد که جز خدا از کسی نمی ترسید و می فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

« مرگ بر آمریکا» شعار بهشتی بود که می گفت آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.

« مرگ بر آمریکا» شعار همه ی خوبانی است که در شلمچه و طلائیه و فکه و اروند حماسه آفریدند و ناظران وجه الله شدند. شعار همت و باکری و چمران است، شعار حسین فهمیده است که حیثیت مرگ را به بازی گرفت.

«مرگ بر آمریکا» شعار اهل جهاد است پس اگر دلت برای گفتن این شعار صاف نیست به سبک زندگی ات نگاه کن تا ببینی که چگونه به روزمرگی ها عادت کرده ای و گمان می کنی زندگی همین است و بس.

 اگر قبلا این شعار را سر می دادی و اکنون برای گفتنش زبانت نمی چرخد ؛ پایه های ایمانت را چک کن شاید موریانه ی نفاق و ترس و دنیاطلبی پایه های ایمانت را خورده باشد.

اگر صدایت در گفتن « مرگ بر آمریکا» صلابت ندارد یقین بدان که یا اهل خواندن زیارت عاشورا نبوده ای یا تاکنون هرچه زیارت عاشورا خوانده ای چیزی جز لقلقه ی زبان نبوده است.

این سنت خداوند است که حرمت نفس های پاکی را که بر سر دشمنانش فریاد انزجار سر می دهند نگه می دارد و عینیت یافتن شعارهایشان را به نمایش می گذارد. لذا تاریخ گواه است که ما فقط وقتی از شعارهای انقلابمان دست کشیدیم که عملی شدنش را به نظاره نشستیم .

ما گفتیم «مرگ بر صدام» و صدام را به گور فرستادیم ؛گفتیم «مرگ بر شوروی» و کمونیسم را به موزه فرستادیم و فروپاشی شوروی را شاهد بودیم؛ گفتیم «مرگ بر منافقین »و منافقین را به ذلت نشاندیم و آنقدر «مرگ بر آمریکا »می گوییم تا ایالات متحده را به پنجاه ایالت منفرده تبدیل کنیم.  




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آمریکا، مرگ بر آمریکا، شعار، انقلاب اسلامی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 5 آبان 1392 توسط عقل کل
  در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا ، سفیر انگلستان به شهید بهشتی(ره) گفت: خیلی غیرواقع بینانه با مسائل سیاسی برخورد می کنید.
 شهید بهشتی(ره) در جواب فرمود: « همین جورهاست ؛ما آرمان طلبانه قرار است با مسائل برخورد کنیم، انقلاب ما انقلاب آرمان هاست نه سر تسلیم در برابر واقعیت ها »
سفیر انگلیس صحبت از محاصره اقتصادی کرد. شهید بهشتی پاسخ داد:« ما همان نان و پنیر خودمان که توی این مملکت به دست می آید بخوریم ...انشاءالله سیاست ما بر این است که اگر قرار شد روزی همه مردم نان خالی نوش جان کنند ولی با آمریکا بجنگند، بجنگند
نهایتا سفیر انگلیس اوقاتش تلخ شد و گفت: آمریکا دخالت نظامی خواهد کرد. دکتر بهشتی پاسخ داد: « ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست؛ ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید یک جا برایش در ایران هست آن هم گور زیر خاک.»

این کلام قاطع آن بزرگمردی است که خود به تنهایی یک امت بود، یکی از راست قامتان جاودانه تاریخ.
مرام شهید بهشتی (ره) این نبود که عصبانیت دشمن را با نرمش و پذیرفتن واقعیت ها  و کوتاه آمدن و دادن امتیاز ،کاهش دهد، بلکه در قبال عصبانیت دشمن می گفت « به آمریکا بگویید از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر» و این برگرفته از همان فرهنگ قرآنی است که می فرماید: « قل موتوا بغیظکم»

مسئول در تراز نظام جمهوری اسلامی همچون بهشتی؛ در برابر دشمن اهل کم آوردن نیست ، به بهانه عقلانیت و پذیرش واقعیت های جهانی ؛ از آرمان ها ذره ای کوتاه نمی آید ، نظام سلطه و هژمونی آمریکا را به چالش می کشد و برهم می زند؛  نه اینکه بخواهد با دادن امتیاز عصبانیت دشمن را کاهش دهد. 

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در این زمینه فرمودند:
« بعضى با این تحلیل غلط كه به دشمنان امتیاز بدهیم تا عصبانیت آنها را نسبت به خودمان كم كنیم، عملاً منافع آنها را بر منافع ملت ترجیح می دهند؛ این اشتباه است. عصبانیت آنها ناشى از این است كه شما هستید، ناشى از این است كه جمهورى اسلامى هست... عصبانیت آنها مربوط به این چیزها است. عصبانیت دشمن را باید با اقتدار ملی علاج و جبران کرد. اگر ملت مقتدر باشد، توانا باشد، نیاز خود را كم كند، مشكلات خود را برطرف كند، و امروز كه مسئله‌ى اقتصاد مسئلهى اصلى است، بتواند اقتصاد خود را روبهراه كند، دشمن در مقابلهى با ملت ایران بىدفاع خواهد ماند.»





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: شهید بهشتی، انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری، آرمان، واقعیت، آمریکا،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 6 تیر 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ