شیخ ما را گفتند: « فلان کس که ثبت نام کرد در یک لحظه نرخ دلار کاهش یافت!»

 گفت: « سهل است. با انفجار بوستون آمریکا نیز نرخ دلار تغییر کرد! جمشید بسم الله هم نرخ دلار را بالا و پایین می برد!  این چنین چیزها را ارزشی نیست . مرد آن است که در هشت سال ریاست جمهوری اش ، ارزانی بیاورد و بدهی های میلیارد دلاری به جای نگذارد و نرخ تورم و بیکاری و ضریب جینی را کاهش دهد.»

 گفتند: « فلان کس اندیشه ای زلال دارد و به زنان بازیگر نیز مهر می ورزد!»

 گفت: « سهل است. اگر زلال بودن اینگونه باشد لابد سارکوزی و برلوسکونی ، چشمه ای زلال بوده اند! »




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، نرخ دلار، هاشمی، مشایی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 توسط عقل کل

آقایان داوطلب ریاست جمهوری!

اگر شما هم می خواهید بعد از رئیس جمهور شدن و هشت سال در قدرت ماندن، سال آخر ریاست جمهوری ، چنان به قدرت بچسبید که برای بقا ؛ یا خواستار تغییر قانون اساسی شوید یا همه ی توانتان را به کار گیرید تا هم حزبی هایتان را جایگزین کنید یا بخواهید لنگه ها و قل هایتان را معرفی کنید ؛ از همین حالا قید ریاست جمهوری را بزنید و دست از سر ملت بردارید!

اگر می خواهید بعد از چهار یا هشت سال که همه امکانات کشور در اختیارتان بود موقع رفتن؛ بگویید « آرزو داشتم فلان کار را بکنم » یا بگویید « نگذاشتند فلان کار را بکنم » یا بگویید « هر نه روز یک بحران داشتم » یا تحریم را بهانه کنید یا با خرابی های جنگ بهانه تراشی کنید ، به میدان نیایید و عرصه را برای کسانی باز کنید که عرضه ی انجام کارهای اساسی را داشته باشند.

اگر می خواهید با نشانه ها و نمادهای دینی و انقلابی از سیادت و روحانیت گرفته تا ولایتمداری و سابقه جبهه و جنگ و... رای جمع کنید و به ریاست جمهوری برسید و بعد به جای اینکه زمینه را برای حاکمیت ارزش ها فراهم کنید ؛ عرصه را برای جولان دادن عناصر و نمادهای غیر دینی باز کنید و در اقدامات و میتینگ هایتان؛ اثری از یاد شهدا و آرمان هایشان نباشد؛ از آن مادری که هنوز بعد از بیست سال منتظر است تا از فرزند مفقودالاثرش نشانی بیابد شرم کنید و کنار بکشید!

اگر می خواهید فقط شعار بدهید و در عمل به شعارهایتان پایبند نباشید؛ از عدالت اجتماعی سخن بگویید اما مانور تجمل به راه بیندازید و هوای آقازاده ها و فامیلتان را داشته باشید ؛ از آزادی اندیشه و توسعه سیاسی و «زنده باد مخالف من» دم بزنید اما صدای منتقدین تان را در نطفه خفه کنید؛ از مهرورزی و کرامت انسانی سخن بگویید اما با لجبازی و افشاگری ، تخم نفرت در دل ها بکارید، ما را به خیر شما امید نیست پس لطفا بروید و شر مرسانید!

اگر می خواهید با شعار تنش زدایی ، به ارتباط با پادشاهان ظالم و وهابی افتخار کنید و رابطه مبتنی بر احترام متقابل را به وادادگی و کرنش در برابر غرب تبدیل کنید ، یا حق هسته ای ملت را تعلیق کنید و در ازای آن چندین قطعنامه بر ضد ایران دشت کنید و بله قربان گوی غرب باشید یا بخواهید با دست دادن با حامیان اهانت کنندگان به پیامبر اعظم (ص)، کسب آبرو کنید و یا آرمان های استکبارستیزی امام (ره) را بایگانی کنید یا خود را مامور ثبت اسامی رجعت کنندگان بدانید، از کاندیداتوری ریاست جمهوری انصراف دهید و با غرور و عزت ملی ایرانیان بازی نکنید و بگذارید رئیس جمهوری نترس و شجاع و منطقی و با تدبیر نماینده مردم حماسه آفرین ایران باشد نه رئیس جمهوری بزدل و واداده و بی تدبیر!

اگر دانش و تجربه کافی ندارید و بلد نیستید مشکل بیکاری و تورم را حل کنید یا اینکه بخواهید با تورم پنجاه درصدی ؛ خود را کاردان و سیاستمدار بدانید! یا فقط بخواهید با حفظ وضع موجود و کاهش کارهای عمرانی ، نرخ تورم را کنترل کنید و بعد فکر کنید هنر کرده اید! یا اینکه بخواهید هر روز با بالا و پایین شدن نرخ دلار و سکه و اجناس مختلف ؛ملت را  به تمسخر بگیرید! ؛ از صحنه کنار بروید و وقتی که احساس کردید برنامه ای منطقی و عملیاتی برای حل مشکل دارید کاندیدا شوید.

اگر می خواهید کابینه را تبدیل به سهم خواهی احزاب کنید و برای اینکه همه را راضی نگه دارید از هر حزبی یک قلم داشته باشید و با نادیده گرفتن تعهددینی، دم از تکنوکراتی بزنید یا چنان همه چیز را در قبضه حزب و طرفداران خود درآورید که از استاندار تا آبدارچی اداره را از هم حزبی های خود حاکم کنید و آنقدر بی اراده باشید که از تعویض وزیری خاطی عاجز باشید یا اینکه چنان خودمحور و خودرای باشید که استقلال وزرای کابینه را از آنها سلب کنید و هر وقت میلتان کشید کنارشان بگذارید، فکر ریاست جمهوری را از سرتان بیرون کنید و هر وقت اخلاص و ثبات عقیده و اراده منطقی پیدا کردید به صحنه بیایید. 

اگر می خواهید خود را منزه از اشتباه بدانید و از القابی که طرفدارانتان به شما می دهند به وجد بیایید و خود را تافته جدا بافته ای بدانید که از هر عیبی به دور است قبل از اینکه جان ملت را به لب بیاورید و حسرت یک عذرخواهی و پذیرش اشتباه را بر دلشان بگذارید از ورود به صحنه ریاست جمهوری خودداری کنید.

و آخر اینکه ما رئیس جمهوری می خواهیم که در دهه پیشرفت ، ما را به آرمان های انقلابمان نزدیک تر سازد ؛ لذا اگر شما از آرمان های امام و انقلاب خسته شده اید و فاصله گرفته اید و عقب رفته اید ؛ لطفا از صحنه کنار بکشید و این عقب افتادگی تان را به ملت سرایت ندهید!  




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای ریاست جمهوری، تکنوکرات، وعده های انتخاباتی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 توسط عقل کل

آقای احمدی نژاد! حجت الله گرمابدری را یادت هست؟

یادت هست وقتی در  سال 1384 در سفر به سیستان و بلوچستان ، او که عضو یگان حفاظت ریاست جمهوری بود مورد حمله اشرار قرار گرفت و به شهادت رسید. یادت هست چقدر برایش گریه کردی؟ دوسال بیشتر از ازدواجش نگذشته بود و امید داشت که دو ماه دیگر فرزندش را در آغوش بگیرد.

یادت هست تیرماه 1384 بعضی مردم در گرمای تابستان روزه می گرفتند تا نذری که برای ریاست جمهوری ات کرده بودند ادا کنند؟

یادت هست می گفتی برای این آمده ایم که تیر ها به ما اصابت کند نه به آقا و از این به بعد نخواهیم گذاشت که تیرها به آقا بخورد.

یادت هست می گفتی اگر بی عدالتی دیدید چنان فریاد بزنید که صدایتان به من احمدی نژاد در تهران برسد

نه به گمانم این ها را یادت نیست؟ به خاطر همین ؛من هم مثل خودتان معتقدم باید چند روزی را به اوین بروید اما نه در کنار مشاورتان ،بلکه اوین جای خوبی است برای مرور خاطرات گذشته! انسان باید هراز چندی با خودش خلوت کند اما مشغله های ریاست جمهوری و بعضی اطرافیان به شما اجازه نمی دهند که با خود خلوتی داشته باشید. شاید با این خلوت کردن ، به چرخش بعضی مواضع و افکارتان پی ببرید.

شاید خودتان باور نکنید و بگویید من همان احمدی نژادم و عوض نشده ام !

و شاید این حرف ها را حرف های باندی و جناحی بنامید! اما ما نه کاری به حرف های آن کسی داریم که تو را گداپرور می نامید و این روزها ادای پطروس فداکار دروغین را درمی آورد و می خواهد کشور را به سیاست های غلط گذشته اش رهنمون کند (هرچند اخیرا به هم دل می دهید و قلوه می گیرید...)

و نه کاری به حرف های آن کسی داریم که  روش هایت را رابین هودی می دانست و ما حتی نمی توانیم به او و اخوی شان بگوییم بالای چشمتان ابروست!

و نه کاری به حرف های یار غار مهاجرانی داریم که در 69 سالگی هم عقده جشن تولد داشت!... 

 بلکه این حرف را آن مادری می گفت که سال هاست چشمش به در سفید شده است تا شاید خبری از فرزند مفقودالاثرش بیاورند. در طول این سال ها به جز عکس امام و رهبر انقلاب به هیچ عکسی اجازه نمی داد در کنار عکس فرزند مفقودالاثرش قرار گیرد ؛ وقتی شما آمدی عکس کوچکی از تو را در گوشه ای از قاب عکس فرزندش قرار داد اما چند وقتی است عکست را از گوشه قاب عکس جگرگوشه اش برداشته است.

یادت هست زمانی می گفتند از همین حالا اتوبانی را به نام شهید احمدی نژاد نامگذاری کنید اما حال چه شده است که حتی عکست هم توفیق همجواری عکس  یک شهید را از دست داده است؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  تلنگر، 
برچسب ها: احمدی نژاد، انتخابات ریاست جمهوری، شهید، مفقودالاثر،
ارسال در تاریخ جمعه 5 آبان 1391 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic