تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر انتخابات ریاست جمهوری
مرداد ماه سال 95 ، مدیر مالی و اداری حزب کارگزاران سازندگی در دفتر این حزب خودکشی کرد.

 نامبرده بارها از مسئولان حزب، تقاضای حق و حقوق خود را داشته که با بی توجهی آنان مواجه می شود و وقتی در تنگنا قرار می گیرد به دفتر حزب رفته و خود را حلق آویز کرده و در وصیت نامه اش  با گلایه از مسئولان حزب که از کمک به وی دریغ کرده بودند می نویسد: «آیا حزب به این عظمت، مشکل ماهی دو میلیون تومان را دارد.»

 غلامحسین کرباسچی دبیرکل کارگزاران در واکنش به این خودکشی، متوفی را عضو حزب ندانست و او را کارمند بازنشسته شهرداری دانست که برای انجام امور حسابداری ، دو سالی در دفتر حزب مشغول به کار بوده و قرار بوده او را خاتمه کار بزنند.

این برخورد سرد و بیرحمانه کرباسچی در قبال مرگ یک انسان، واکنش یکی از فعالان اصلاح طلب و عضو حزب اعتماد ملی را درپی داشت که در پاسخ به کرباسچی نوشت:

« حزب کارگزاران که به پاس وجود حامیانی از بالاترین مناسبات حکومتی تا سطوح مختلف مدیریت‌های اقتصادی از تمکن مالی مناسبی در مقایسه با احزاب دیگر برخوردار است، چگونه است که از پرداخت حق‌وحقوق ایشان به مدت چند ماه خودداری می‌شود... چگونه است قبل از انسانیت از اینکه عضو حزب نبوده اند، نام برده اید؟! در حالی که قبل از آنکه کارمند یا بازنشسته هرجا باشند، انسان هستند و انسانیت ایشان قابل احترام است... تعهد مالی شما به یک فرد چه ارتباطی به میزان حقوق بازنشستگی ایشان داشته است که در دفاعیه رسانه ای خود مطرح کرده ایداز این نگاه بالا به پایین شما بسیار متأسف شدم.»

حزب کارگزاران در دولت هاشمی تاسیس شد و همانند حزب منحله مشارکت ، یک حزب دولت ساخته است. هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی این حزب شناخته می شد.

اعضای پرنفوذ این حزب از دو شاخه کرمانی ها و اصفهانی ها تشکیل یافته است. حسین مرعشی، اسحاق جهانگیری، فائزه هاشمی، محسن هاشمی، علی هاشمی از شاخه کرمانی ها  و غلامحسین کرباسچی ، محمد عطریانفر و محمدعلی نجفی از شاخه اصفهانی ها هستند.

در ادبیات سیاسی، کارگزاران سازندگی به عنوان «باند قدرت و ثروت» و حزب «باد» نیز شناخته می شود.

مدیران کارگزارانی تفکر تکنوکراتی دارند و « نمی شود و نمی توانیم» را تکرار می کنند. همین آقایان تکنوکرات بودند که وقتی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به آنان فرمودند کاری کنید که اقتصاد کشور را از نفت جدا کنیم ؛ لبخند انکار زدند که مگر می شود؟!

اسحاق جهانگیری معاون اول دولت روحانی، یکی از موسسان و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران است که در اردیبهشت 93 به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب انتخاب شد و در مرداد ماه سال 95 اعلام شد که به دلیل مسئولیت در دولت (بعد از سه سال حضور در دولت!) از شورای مرکزی حزب کناره گیری نموده؛ اما کماکان به عنوان یک عضو در حزب باقی مانده است.

به هر حال، باسابقه طولانی که اسحاق جهانگیری در حزب کارگزاران سازندگی دارد و هنوز هم عضو موثری از اعضای کارگزاران است آیا نسبت به خودکشی یکی از همکاران حزبی اش که در اثر بی تفاوتی مدیران حزب رخ داده است مسئول و متاثر نیست؟

اگر بخشی از حق اوقات فراغت فرزندان صفدر حسینی، دوست صمیمی آقای جهانگیری را برای پرداخت حق و حقوق مسئول مالی حزب اختصاص می دادند اکنون او زنده و در کنار خانواده اش بود.

وقتی جهانگیری به خاطر اینکه یک مامور شهرداری در فومن در استان گیلان، به یک زن دستفروش سیلی زده است شهردار تهران را که هیچ ربطی به فومن ندارد مقصر می داند؛ آیا رواتر این نیست که خودش را در مرگ کسی که در دفتر حزب متبوعش کار می کرده و به خاطر بی تفاوتی دبیر کل و اعضای حزب، اقدام به خودکشی نموده است مقصر بداند؟

آیا آقای جهانگیری همانطور که درد سیلی خوردن آن زن دستفروش را حس می کند ، درد مرگ یک انسان و بی سرپرست شدن یک خانواده را هم که در اثر بی تفاوتی حزبش رخ داده است حس می کند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، جهانگیری، مناظره، کارگزاران سازندگی، خودکشی، کرباسچی، تکنوکرات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
بعد از عدم تایید صلاحیت احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، گروهی از حامیان موسوی با جوسازی و هوچی گری ادعا می کنند که ما بصیرت داشتیم و شما نداشتید.

بهتر است قبل از پاسخ به این ادعا ، ابتدا بصیرت را معنا کنیم. آن بصیرتی که ما پیروان ولایت، مدعی آن هستیم یعنی اینکه : «بدانیم شمری که سر امام حسین علیه السلام را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.»

 بصیرت از نگاه ما ، یعنی پایداری در دفاع از امام حق. و هر کسی که در دفاع از ولایت، سستی و تعلل ورزد و درجا بزند از نظر ما ، بی بصیرت قلمداد می شود.  

قهرمان بصیرت از نگاه ما ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام است که تا پایان عمر در خدمت مولایش بود و از یاری امامش دست نکشید. و امام صادق علیه السلام در وصفش فرمود « کان عمنا العباس نافذ البصیره»

با این دیدگاه ؛ آیا حامیان فتنه ، بصیرت داشتند؟ کسانی که بر علیه حکومت اسلامی شوریدند از کدام بصیرت سخن می گویند؟

اگر بصیرتی که شما حامیان فتنه می گویید یعنی اینکه دلگرم به پشتیبانی اربابان غربی باشید و از نام بردن موسوی توسط اوباما لذت ببرید؛ این مدل بصیرت را ، سعودی ها و داعش بیش از شما دارند.

اگر بصیرت یعنی اینکه برای رسیدن به منافع حزبی خود، شدیدترین تحریم ها را به دشمن سفارش دهید و مردم کشورتان را در زجر اقتصادی قرار دهید تا شاید جنبش رو به موتتان احیا شود؛ این مدل بصیرت را مسعود و مریم رجوی هم داشتند که برای رسیدن به منافع خود، جان و مال مردم را گرفتند.

آن بصیرتی که شما حامیان فتنه از آن دم می زنید با آن بصیرتی که ما پیروان ولایت می گوییم؛  تفاوت معنایش ، از زمین تا آسمان است.

بصیرتی که ما می گوییم یعنی اینکه : بدانیم زبیری که بر امیرالمومنین علیه السلام شمشیر کشید همان سیف الاسلام است که پیامبر(ص) او را ستود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم حسینعلی منتظری که حامی لیبرال ها و منافقین شد همان حاصل عمر امام بود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم میرحسین موسوی که با دروغ تقلب ، بساط فتنه گری را پهن کرد همان نخست وزیر امام بود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم هاشمی (عالیجناب سرخپوش اصلاح طلبان) که حامیان فتنه به حرفش استناد می کردند ؛ همان بود که امام درباره اش فرمود «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است » و رهبری فرمود «هیچکس برای من هاشمی نمی شود.»

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم احمدی نژادی که با عمل نکردن به توصیه رهبر معظم انقلاب، رهبری را دشمن شاد کرد؛ همان بود که زمانی نظرش به رهبری نزدیکتر بود و می گفت «آمده ام تا تیرها به من بخورد نه به رهبری.»

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم «ملاک، حال فعلی افراد است. »

بصیرت یعنی اینکه ارزش ها را بشناسیم و اشخاص را با ارزش ها بسنجیم.

بصیرتی که ما پیروان ولایت می شناسیم با نام عباس بن علی گره خورده است که تا آخر پای ولایت ایستاد؛ اما بصیرتی که شما حامیان فتنه ادعا می کنید همرنگ بصیرتی است که سعودی ها و منافقین دارند!

 

  پی نوشت:

بنای نظام جمهوری اسلامی بر اپوزیسیون سازی از افراد نیست. سیره رهبر معظم انقلاب نیز بر حفظ افراد در چارچوب نظام و انقلاب است. لذا تا افراد با پای خویش از قطار نظام و انقلاب پیاده نشوند کسی به زور،آنها را از قطار انقلاب به بیرون پرت نخواهد کرد.

موسوی و کروبی و خاتمی، خودشان از قطار انقلاب پیاده شدند و با عدم توبه و عذرخواهی، بر خروج خود اصرار ورزیدند.

 احمدی نژاد با تمام خطاهایش، فعلا در دایره نظام تعریف می شود و تا وقتی که با حکم رهبر انقلاب در مجمع تشخیص مصلحت حضور دارد می تواند به خدمت بپردازد. تایید صلاحیت نشدن برای ریاست جمهوری به معنای خروج از نظام نیست.

اما سران فتنه( موسوی و کروبی و خاتمی) برضد نظام اسلامی شوریده اند و به عنوان « باغی » شناخته می شوند و علاوه بر اینکه بر علیه امام عادل خروج کرده اند دستشان به خون بی گناهان نیز آلوده است.

احمدی نژاد یا هر فرد دیگری هم که بخواهد خود را از قطار نظام به بیرون پرت کند ، به دره انحطاط سقوط خواهد کرد.

ما به پیروی از امام و شهدا و رهبرمان ، نه تنها درصدد اپوزیسیون سازی از افراد نیستیم بلکه تا آنجا که امکان داشته باشد همگان را به راه انقلاب که همان پیروی محض از ولایت مطلقه فقیه است دعوت می کنیم و از پیاده شدن نیروهای انقلاب از قطار انقلاب ، بسیار تاسف می خوریم.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: بصیرت، فتنه 88، انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد، موسوی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
وقتی افرادی مثل علیرضا زاکانی که سابقه خوبی در دفاع از حقوق هسته ای ایران و مبارزه با مفاسد اقتصادی دارد رد صلاحیت شده اند این سوال مطرح می شود که چرا روحانی رد صلاحیت نشد؟

رد صلاحیت روحانی نه تنها دور از نظر نبود بلکه دلایل کافی برای رد صلاحیت روحانی وجود داشت و این موضوع به قدری قابل پیش بینی بود که حتی اصلاح طلبان و اعتدالیون هم احساس خطر کرده و علاوه بر جهانگیری که به عنوان کاندیدای پوششی و ضربه گیر وارد صحنه شد، محمد هاشمی نیز یکی از دلایل ثبت نام خود را چنین عنوان کرد که: « آمده بودم تا در صورت عدم تایید صلاحیت روحانی در صحنه باشم.»

حمیدرضا جلایی پور فعال اصلاح طلب نیز، پس از تایید صلاحیت روحانی گفت: « ثبت نام و تایید صلاحیت روحانی گردنه مهمی بود که رد شد.»

با این شواهد، چرا روحانی رد صلاحیت نشد؟

از آنجا که تاکنون سابقه نداشته رئیس جمهور در حال خدمت! را رد صلاحیت نمایند- چون این شائبه پیش می آید که اگر برای ریاست جمهوری صلاحیت نداشت چرا زودتر او را از ریاست جمهوری عزل نکردند- اگر روحانی در شرایط فعلی رد صلاحیت می شد با مظلوم نمایی می توانست از زیر بار پاسخگویی به کارنامه منفی خود شانه خالی کند و مردم را برای رای دادن به معاون اولش تشویق نماید و احتمال تکرار قضیه ای که در رد صلاحیت هاشمی اتفاق افتاد و روحانی را رای آور کرد بود.

از طرف دیگر، بسیاری از نظرسنجی ها حاکی از یک دوره ای شدن ریاست جمهوری روحانی است بنابراین اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ ندهد و ذهن مردم را درگیر حاشیه ها نکنند احتمال اینکه مردم با رای خود؛ روحانی را کنار بزنند بالاست و اینگونه کنار زدن به دست مردم – هرچند ریسک پذیر است - خیلی بهتر و موثرتر از زمانی است که شورای نگهبان بخواهد او را رد صلاحیت نماید.

البته روحانی را نباید دست کم گرفت چون او استاد جنگ روانی است و می تواند به راحتی ، سیاه را سفید جلوه دهد. بنابراین اکنون زمان افزایش آگاهی مردم در راستای کنار زدن این دولت ناکارآمد است.

امید است که مردم با رای خود؛ روحانی را رد صلاحیت کنند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روحانی، شورای نگهبان، انتخابات ریاست جمهوری،
ارسال در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل

باز هم مردم حماسه آفریدند و مهر تاییدی زدند بر حقانیت نظامشان و لبیک گفتند بر خواسته ی مقتدایشان در آفرینش یک حماسه سیاسی

بسیاری از همان هایی که چهار سال پیش ندای تقلب سر دادند نیز آمدند و این هنر جمهوری اسلامی است که توانست ادعای مدعیان دروغین را باطل کند

توانست بار دیگر آن ها را به پای همان صندوق هایی بیاورد که چهار سال پیش صدها افسانه برایش ساخته بودند و همان دولتی برگزار کننده انتخابات بود که مدعی بودند با تقلب روی کار آمده است! 

توانست همان هایی را که تا چند وقت پیش شعار (انتخابات آزاد نیست) سر می دادند و امروز انتخابات را کاملا آزاد می دانند رسوا کند و دورویی شان را به نمایش بگذارد

حتی توانست اپوزیسیون خارج نشین را خلع سلاح کند و به تعجب وادارد

این انتخابات  نشان داد که دلسوزان واقعی انقلاب چه کسانی هستند؟ آیا اقتدارگرایانی که می خواستند با طرح رفراندوم رای مردم را وتو کنند دلسوز واقعی مردم و انقلابند یا آنانی که به رای مردم احترام گذاشتند و تبریک گفتند؟! و نشان داد که سیاستمداران اخلاق گرا و صاحبان سعه صدر چه کسانی هستند؟

 نشان داد که عقلانیت و شعور از آن کسانی است که در عمل به قانون احترام می گذارند ؛ نه افراط گرایانی که فقط در حرف و سخن دم از قانون می زنند و هرجا به ضررشان بود قانون را به پای منافع حزبی شان ذبح می کنند. 

این انتخابات برای ما مبارک بود و ما آن را به فال نیک می گیریم ، البته معلوم است که نتیجه ی آن مطلوب اصولگرایان نبود اما اصلاح طلبانی هم که مجبور شدند در زیر بال و پر عالیجناب سرخپوششان اظهار وجود کنند و از هویت اصلاح طلبی خود چشم بپوشند موفقیت چندانی کسب نکرده اند.

معلوم است رئیس جمهوری مثل احمدی نژاد که زمانی خود ، به تنهایی یک رسانه ی ضد صهیونیستی بود با دیگری که با یک مشت زدن بر روی میز تغییر موضع می دهد برای ما فرق دارد ؛ اما خوب می دانیم که آرمان های نظام اسلامی تغییر ناپذیر است و این نتیجه ، در اصول و سیاست های کلی نظام تاثیر چندانی نخواهد داشت شاید این نکته را دشمن بهتر از ما درک کرده است آنجا که نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل چند روز پیش عنوان کرد «سیاست ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری این کشور هرگز تغییر نخواهد کرد.انتخابات ایران هیچ اهمیتی نخواهد داشت و هیچ تغییری را به همراه ندارد زیرا همواره مردی واحد در راس قدرت است که درصدد دست یافتن ایران به قدرت هسته‌ای است.»

ما به رای مردم احترام می گذاریم و به تبعیت از رهبرمان ، با سلام و عرض اخلاص به حضرت ولی الله الاعظم روحی فداه ، این حماسه سیاسی را به ملت عزیز ایران تبریک می گوییم و پیشرفت روزافزون ایران را از درگاه خداوند متعال آرزومندیم.

از نظر ما، مردم ایران مردمی فهیم و بابصیرت هستند چه آن زمان که 24 میلیون به احمدی نژاد رای دادند و چه این زمان که 18 میلیون به روحانی رای داده اند. ما مثل بعضی اصلاح طلبان نیستیم که وقتی رای به نفع ما بود مردم را روشنفکر و فهیم بنامیم و وقتی رای به ضرر ما بود مردم را فاقد درک و شعور بدانیم؛ یا وقتی روستاها طرفدار احمدی نژاد بودند رایشان را عوامانه و پوپولیستی بنامیم و وقتی طرفدار ما شدند ارزشمند و اثرگذار . 

مردم طالب اسلامند و به عملکردها می نگرند؛ گاهی خسته از سیاست های هاشمی، به خاتمی رو می آورند و گاهی خسته از سیاست های خاتمی به احمدی نژاد. همین مردم بودند که حماسه ی 9 دی را آفریدند و پای عاشورا که به میان آمد سران فتنه را در طوفان خشمشان درهم پیچیدند تا جایی که هاشمی را مجبور کردند با چند اقدام نمادین (مثل پذیرش محاکمه دخترش و...) به بازسازی چهره ی خود در بین مردم بپردازد و با سکوت در قبال رد صلاحیتش  و با کمک پروپاگاندای رسانه ای ،نظر بخشی از مردم را به خود جلب کند!

دولت ها می آیند و می روند اما آنچه می ماند حقانیت راهی است که در پیش گرفته ایم.  

نیروهای حزب اللهی راه و هدفشان مشخص است، آنها درگیر اشخاص نیستند. شهید تهرانی مقدم همانگونه که در زمان احمدی نژاد فعالیت جهادی داشت در زمان خاتمی نیز همین گونه بود و دیدیم که آنچه تحولات منطقه را رقم زد موشک های شهید تهرانی مقدم بود نه سیاست های تنش زدایی خاتمی.

شهید احمدی روشن اگر چه از تعلیق فعالیت های هسته ای خون دل خورد اما آنچه غرب را به کرنش وامی دارد خودکفایی و رشد علمی جوانان غیرتمند ایران است نه لبخندهای دیپلماتیک سیاستمداران!

حزب الله نشان داده است که چه سیاستمداران با او همراه باشند و چه نباشند راه خودش را خواهد رفت و ما همچنان ایستاده ایم

اگر قرار بود که تابع جو باشیم که هیچ گاه جو حاکم با ما نبود ،در عرصه ی فرهنگ ؛چه در زمان هاشمی ؛چه در زمان خاتمی و چه در زمان احمدی نژاد؛ نورچشمی ها دیگرانی بودند که همه چیز را قبضه کرده و باز هم طلبکاری می کردند. ما یاد گرفته ایم که بی پشتوانه در عرصه باشیم چون جز خدا به هیچ کس متکی نیستیم . ما یاد گرفته ایم که مظلوم باشیم اما مقتدر. کار ما مایوس کردن دشمن است نه مایوس شدن.

ما همچنان در عرصه ایم اما فعالتر و پرشورتر از قبل. ما هنوز در آغاز راهیم؛ باید خودسازی کنیم تا اخلاقیات ما سد راهمان نشود، باید خود را مجهز کنیم و دست پر باشیم تا تئوری های آدام اسمیتی سازنده ی اقتصاد ما نباشد. باید ضعف هایمان را بشناسیم و قدرتمند شویم. این انقلاب به بازوان توانمندی نیاز دارد که زمینه ساز دولت کریمه مولایمان مهدی (عج)باشند.

امام ما می فرمود: «اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.» پس خودتان را برای فتح سنگرهای کلیدی جهان آماده کنید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: حماسه سیاسی، انتخابات ریاست جمهوری، اصولگرایان، اصلاح طلبان،
ارسال در تاریخ یکشنبه 26 خرداد 1392 توسط عقل کل

آقای عارف در مناظره سیاسی گفت آیا «سلام بر خاتمی» جرم است؟

حال با یک مثال روشن می کنیم که آیا جرم است یا خیر؟

انتخابات سال 2000 آمریکا را به خاطر دارید. در این انتخابات جرج بوش با اختلاف 537 رای رئیس جمهور آمریکا شد و این درحالی بود که هفتاد هزار رای مناطق دموکرات نشین طرفدار الگور در ایالت فلوریدا را باطل اعلام کرده بودند و فرماندار ایالت فلوریدا هم کسی نبود جز برادر جرج بوش!

این انتخابات می رفت تا به یک چالش و تهدید جدی برای آمریکا تبدیل شود اما وقتی دیوان عالی آمریکا حکم نهایی را صادر کرد و حتی اجازه بازشماری آرای ایالت فلوریدا را نداد و جرج بوش را به عنوان رئیس جمهور آمریکا معرفی نمود؛ الگور نتیجه را پذیرفت.

الگور با اینکه حدود هفتاد هزار رای او در ایالت فلوریدا تحت نظر برادر جرج بوش باطل شده بود و اجازه بازشماری هم نداده بودند و هفت تن از نه قاضی دیوان عالی هم از حزب جمهوریخواه بودند و اختلاف رای نیز فقط 537 رای بود نه حدود یازده میلیون رای ، نظر دیوان عالی را پذیرفت و طرفدارانش را به آرامش دعوت کرد و گفت : « من می دانم که بسیاری از هواداران من اندوهگین شده اند. من هم همینطور. ولی اندوه ما بایستی با عشق ما به میهن از بین برود.» و با تبریک این پیروزی به بوش گفت : « عشق به حزب باید در مقابل وطن پرستی سرفرود آورد. من با شما هستم آقای رئیس جمهور، و خداوند شما را مورد برکت قرار دهد.» و بعد به جرج بوش اطمینان داد که کمک کار او خواهد بود و گفت: «برخی گفته اند که ماهیت غیر عادی این انتخابات ممکن است رئیس جمهور بعدی را در اداره دولت دچار مشکل کند. من این سخن را باور ندارم. من شخصا در خدمت وی خواهم بود. من از همه ی آمریکایی ها، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.»

الگور منافع ملی آمریکا را بر منافع حزبی اش ترجیح داد و آبروی آمریکا را خرید و یک تهدید جدی را به یک فرصت برای کشورش تبدیل کرد.

اما موسوی و کروبی و خاتمی چه کردند؟ موسوی با اختلاف رای بیش از یازده میلیون ، ساز تقلب را کوک کرد و با تحریک احساسات طرفدارانش، حماسه ی چهل میلیونی را که می توانست به بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی و حل مسئله ی هسته ای ایران کمک شایانی نماید به فتنه ای تبدیل نمود و حداقل هشت ماه از وقت و سرمایه کشور و مردم را هدر داد و یک فرصت بزرگ را به یک تهدید بزرگ تبدیل کرد. شیخ بی سند هم که با ادعاهای موهومش آبروی نظام را به بازی گرفت .خاتمی هم به جای اینکه قانون را فصل الخطاب بداند پیشنهاد رفراندوم داد و انتخابات را به تمسخر گرفت و دیگرانی مثل هاشمی نیز راه سومی در برابر نظر ولی فقیه ارائه دادند و پشتوانه ی فتنه شدند.

 و جالب اینجاست که اکنون همگی طلبکار هم هستند و به جای اینکه جوابگوی هزینه های بسیاری که برای نظام به بارآوردند باشند هر از چندی ادای منجی هم درمی آورند!

اگر موسوی و کروبی و خاتمی ، سخنانی را که الگور در بیانیه اش عنوان کرده بود خوانده بودند باید از شرم می مردند وقتی می دیدند یک فرد لیبرال اینگونه از منافع ملی و کشورش دفاع می کند و این هایی که دم از دین می زدند اینگونه به نظام اسلامی خود ظلم می کنند! 

حال بگویید آیا این از نجابت مردم ایران و مظلومیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی نیست که به جای اینکه به محاکمه این افراد بپردازد اکنون بعضی توقع دارند که به آنها سلام هم بدهند و با افتخار از آنها نام ببرند و حتی طلبکار باشند که چرا صلاحیت یکی از پشتوانه هایشان را تایید نکرده اند!!!

اینجاست که می گوییم نظام اسلامی ما مظلوم است اما همچنان مقتدر که سعه ی صدری بسیار دارد...




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مناظره، انتخابات ریاست جمهوری، فتنه 88، آمریکا، خاتمی، موسوی، کروبی،
ارسال در تاریخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط عقل کل

در مباحث انتخاباتی ، گاهی کاندیداها وعده هایی برای اشتغال بیشتر زنان مطرح می کنند و از اینکه میزان زنان تحصیلکرده ی بیکار ، بیش از مردان است ابراز تاسف می نمایند و قول می دهند که در صورت رئیس جمهور شدن ، آمار بیکاری زنان را کاهش دهند.

اما سوال اینجاست که در شرایطی که ما فرصت های شغلی محدودی در اختیار داریم و هر چقدر هم که تاکنون تلاش شده است باز هم تعداد قابل توجهی از مردان جامعه بیکار هستند آیا وعده ی اشتغال زنان منطقی است؟ آیا نباید در دادن وعده های انتخاباتی شرایط و اولویت ها را نیز در نظر گرفت؟ وقتی اسلام ، تامین هزینه های خانواده را بر عهده ی مرد قرار داده است اولویت در استخدام باید با کدام جنس باشد؟ زن یا مرد؟ اگر فرصت شغلی را در اختیار یک مرد قرار دهیم می تواند یک خانواده را تامین نماید اما وقتی فرصت شغلی را در اختیار یک زن قرار می دهیم کار به اینجا می رسد که در بعضی از خانواده ها مرد بیکار است و زن نان آور خانواده ، در اینجا هم غرور مرد له می شود هم زن از نظر روحی و جسمی پژمرده می گردد و هم عوارض بیکاری مردان از جمله افزایش اعتیاد، فروپاشی بنیان خانواده و...بیشتر نمود پیدا می کند.

البته زنان سرپرست خانوار در اشتغال باید در اولویت باشند و دولت باید زمینه ی اشتغال آنان را در مشاغلی مقبول ، فراهم آورد اما در جامعه ی امروز ما ،چند درصد از زنان بر اساس نیاز به اشتغال رو آورده اند؟ بعضی زنان نه براساس نیاز بلکه صرفا به خاطر داشتن درآمد مستقل به اشتغال رو می آورند که برای رفع این مشکل دولت باید در برنامه هایش ؛خانه داری را نیز به عنوان یک شغل به حساب آورد و علاوه بر بیمه زنان خانه دار ، مستمری نیز برای آنان در نظر بگیرد و از طرف دیگر با مهار تورم ، درآمدها را به گونه ای افزایش دهد که برای داشتن یک زندگی آبرومند و معقول ، حقوق مرد کفایت نماید و نیازی به کار کردن زن نباشد.

از طرف دیگر در روایات آمده است که « المراه ریحانه و لیست بقهرمانه » قهرمان به معنای پهلوان نیست بلکه به معنای پیشکار است یعنی از نظر اسلام زن حتی در منزل هم نقش پیشکار ندارد چه برسد به اجتماع!

وقتی اسلام ، زن را پیشکار خانه نمی داند چرا بعضی از زنان اصرار دارند که پیشکار جامعه باشند؟ آیا استخدام در مشاغلی که با ساخت جسمی و فکری زن تناسب ندارد چیزی جز پیشکار بودن است؟ آیا مردواره کردن زن افتخار است؟ این گفتمان و فرهنگ غربی بود که شان زن را در حد یک پیشکار پایین آورد و برای سود بیشتر کارخانه هایش ، نیروی ارزان زن را به استخدام درآورد. اما اسلام برای زن جایگاه والایی قائل است. به زنان برجسته ی تاریخ اسلام بنگرید ببینید چه نقشی در اجتماع داشته اند. آنان پیشکار جامعه نبودند بلکه نقش هدایت فکری و تغییر مسیر تاریخ را بر عهده داشتند. از نظر اسلام یک زن می تواند مسیر تاریخ را عوض کند.

همچنین در روایات آمده است که داشتن غرور برای زن خوب است چون او را در برابر نامحرم حفظ می کند اما با بعضی از مشاغلی که اکنون در جامعه برای زنان وجود دارد و در آگهی استخدام می نویسند ( به یک خانم با روابط عمومی بالا!!! نیاز داریم!) آیا غروری هم برای زن باقی می ماند؟!

البته اشتغال زنان در مشاغلی که نیاز جامعه است مثل معلمی، پزشکی و... امری بدیهی و لازم است اما آیا بعضی مشاغل مثل تعمیرکار اتومبیل ، جوشکار و...در شان یک زن و نیاز جامعه است؟

دولت آینده به جای اینکه وعده ی مشاغل خدماتی را به زنان بدهد باید عرصه را برای رشد زنان نویسنده ، خطیب ، عالم ، دانشمند و محقق فراهم کند. باید زمینه ای فراهم شود که زنان تحصیلکرده  ونخبه ی ما بتوانند به جای اینکه در شرکت ها و کارخانجات به عنوان یک مهندس ناظر  و...فعالیت کنند در موسسات تحقیقاتی به رشد علم و حتی شکستن مرز علم کمک کنند و با حضور در عرصه های جهانی به ترویج فعالانه ی اندیشه های اسلام بپردازند.

غرب ، زنان را پیشکار جامعه کرد و تعجب اینجاست که بعضی زنان ، تحت تاثیر گفتمان غرب ؛ به این پیشکار بودن افتخار هم می کنند!  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: اشتغال زنان، انتخابات ریاست جمهوری، زن، خانواده،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

قالب وبلاگ