« امام صحبتی دارند که آن را نوشته ام و همیشه آن را توی جیب خودم دارم. دوست دارم حرف های امام همیشه توی ذهنم باشد؛ حالا من آن را برای شما می خوانم

امام صراحتاً اعلام می کند که:

"هر کس که بیشتر برای خدا کار کرد، بیشتر باید فحش بشنود

و شما پاسدارها، چون بیشتر برای خدا کار کردید، بیشتر فحش شنیدید و می شنوید"

 

ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم برای تحمّل تهمت و افتراء و دروغ،

چون ما اگر تحمّل نکنیم، باید میدان را خالی کنیم...

 فکر نکنید افرادی مثل خوارجِ دوران حکومت امام علی علیه السلام الان در اطراف ما وجود ندارند؛ وجود دارند

خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج آمدند و ابتدا به علی علیه السلام گفتند: که یا علی، ما با تو هستیم

بعد همین ها، از پشت به علی ضربه زدند...

 این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم هایی را نداشته باشیم

الان هم مثل زمان حکومت حضرت علی علیه السلام، خوارجی هستند که دارند اذیت می کنند.


«سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت»

           




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، امام خمینی(ره)، سردار خیبر، کار برای خدا، تهمت،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید:

مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد.

سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت.

پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.

سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد...

و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، سید علی قاضی، انقلاب اسلامی، آیت الله قاضی(ره)،
ارسال در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عقل کل
گفتن از خون دل هایی که امام بزرگوار ما از آقای منتظری خوردند مثنوی هفتاد من کاغذ است. در رنجنامه ای که فرزند امام حاج سید احمد آقا خمینی به آقای منتظری نوشتند به گوشه ای از حمایت های منتظری از منافقین و به ویژه مهدی هاشمی قاتل اشاره شده است که بخش هایی از آن را در اینجا می آوریم. حاج احمد آقا خطاب به آقای منتظری می نویسد:


** امام یک سال قبل از دستگیری او (مهدی هاشمی) از هر راهی که ممکن بود شما قبول کنید تلاش نمودند که وقتی اقدام به دستگیری ایشان می شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولی شما دست بردار نبودید لذا نامه ای بسیار محترمانه برای شما نوشتند که متن آن را در اول این رنجنامه آوردم.

شما در جواب چنین نامه ای پاسخ تندی دادید که همه تعجب کردیم. ولی امام تحمل کردند، دیری نپائید که دست به اعتصاب زدید و طیف مرموز آقای مهدی هاشمی این اعتصاب را با تیتر درشت "چرا ملاقاتهای قائم مقام رهبری لغو شده است؟" که یکی از علل آن را دستگیری آقا مهدی هاشمی نماینده حضرتعالی در نهضت ها آوردند، بصورت اعلامیه منتشر کردند.

ولی امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه ای در منزل اینجانب که سران سه قوه و آقا نخست وزیر بودند شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند که زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند چرا که با همه با خشونت برخورد کردید. اما در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند:

"که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید."

به شما گفتند: آیا شما ماها را دشمن خود می دانید؟ یقیناً این را نمی توانید بگوئید."

بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند:

"من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود بشوید."

قبول نکردید.

فرمودند: "من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید."

با کمال خشونت گفتید "لا یکلّف الله نفساً الا وسعها".

در این هنگام من به دوستان نگاه کردم دیدم همگی از شرم و حیا سرهاشان را پایین انداخته اند و آقای خامنه ای اشک در چشمانشان بود آقای رفسنجانی و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و بقول خودتان 700 صفحه پیرامون آن مطلب نوشته اید (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمی دهید؟ باز همان جمله "لا یکلف الله نفساً" را به زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می کردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند که نباید کوتاه بیایید تا آقا مهدی را آزاد کنند....

 

**حضرت آیت الله:

نامه های اخیر شما در دفاع از منافقین خیال می کنید کار خودتان بوده است بعداً سخنان آقای مهدی هاشمی را می آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب الله کشیدند.

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند:

"بیشتر حرفهای شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند."

امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟

آقا مهدی در این مورد می گوید:

"آقا هادی از من خیلی داغتر بود او می گفت خمینی چند روز دیگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد."

می دانید این حرفها را آقا مهدی چه وقتی زده است؟ زمانی که می خواستند اعدامش کنند. او گفته بود می خواهم هیچ چیز نگفته نداشته باشم تا بلکه خدا مرا بیامرزدـ عین نوار ایشان موجود است....

     

 

**حضرت آیت الله:

ما اصولاً خشونتی به خرج نداده ایم. آیا آیت الله صدوقی، آیت الله اشرفی اصفهانی، آیت الله دستغیب، آیت الله مدنی، آیت الله قاضی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهداء حزب جمهوری اسلامی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهیدان عزیز باهنر و رجایی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا صدها نفر از فرزندان عزیز امام از پاسداران سپاه، کمیته و بسیج در سراسر ایران با خشونت ما کشته شدند؟ آیا قدوسی و ربانی املشی را ما با خشونت شهید کرده ایم؟ آیا هزاران نفر از مردم حزب اللهی و خوب کوچه و بازار را ما با خشونت کشته ایم؟ آیا ما در معابر بمب گذاشتیم و هواپیماها را ربودیم؟ آیا ما سر سفره های افطار سرهای بچه های انقلابی را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بریدیم؟

ما تنها کاری که کرده ایم این بوده که نگذاشتیم مهدی هاشمی و برخی از توابین و نهضت آزادی و پیمان و دیگر لیبرالها و منافقین نزد مردم عادل و متدین معرفی شوند. ما مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتیم و به رادیوهای بیگانه ندادیم.

بارها و بارها شهید بزرگوار آقای محمد منتظری می گفت: "منزل پدر من جای امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند."

ولی دیدید که به هر وسیله ای بود آنها او را از پای درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت می خواهم که قلمم گاهی تند می شود چرا که ما صراحت را از شما آموخته ایم.

    

 

**حضرت آیت الله:

مطالب شما حرف های تازه ای نبود بلکه ده سال است رادیوهای بیگانه همان حرفها را می زنند و امام و نظام را به اتهامات واهی کشتن زن های بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غیره متهم می کنند.

در نامه ای به تاریخ 67/5/11 آورده اید:

سند شماره 55:

"سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی می باشد با ناراحتی از نحوه اجراء فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و می گفت مسئول اطلاعات یا دادستان تردید از من است از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سرموضع است یا نه پرسید تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی گفت آری، پرسید حاضری روی مین برونی گفت: مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند..."

حضرت آیت الله:

شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید چون این شخص گفته است که من روی مین نمی روم محکوم به اعدام شده است و معامله "سرموضع" با او کرده اند. در حالی که همان قاضی شرع مورد اعتماد شما پیش من آمد و صریحاً گفت آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است من این گونه نگفتم. که من به او گفتم شما در مورد آقای منتظری چنین چیزی نگو ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشند. بعد مسئولین اطلاعات و امور قضایی آن استان را خواستم، آمدند و جریان را به آنها هم گفتم آنها اظهار داشتند که اصلاً بحث این گونه نبوده است و تقریباً تمام این نوشته حضرتعالی را تکذیب کردند.

حال اگر این مسایل را از اطلاعات و دادستانی به ما بگویند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدی هاشمی را اعدام کرده اند پیش شما دروغ است و اگر مخالفین و دستیارانشان بگویند عین واقعیت است.

بحث من این است که چرا همیشه کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می کنند مورد اعتماد شما هستند ولی کسانی که از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنایت کارند؟....

 

**شما از خصوصیاتتان این است که ـ به قول امام ـ می خواهید تاریختان را خوب ترسیم کنید کاری به تأیید نظام و اسلام ـ اگر تاریختان خدشه دار شودـ ندارید. لذا امام مرتب می فرمایند:

"من به تاریخ کاری ندارم، من به وظیفه شرعی خود باید عمل کنم ولی شما متوجه نمی شوید کجای کار شما خراب است که امام اینگونه می فرمایند....

 

**حضرت آیت الله!
طیف مهدی هاشمی هنوز هم دست از شما برنمی دارند چرا که آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقین و لیبرالها دارند هیچ پلی را بهتر از شما ندیدند و این را بارها گفته اند. وقتی امام تأکید روی رسیدگی به مسایل مهدی هاشمی داشتند معلوم بود با هوش و ذکاوت سرشار خود مسایل را تحلیل می کردند متأسفانه شما که برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگی بزرگ کرده بودید و از تمام خصوصیاتش اطلاع داشتید هرگز او و طیف او را نشناختید.

شما فرزند عزیز و بزرگوار خود را هم نشناختید او را دیوانه معرفی کردید در حالیکه حضرت امام مرحوم محمد منتظری، چریک واقعی جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.

خلاصه کلام این که آقای مهدی هاشمی چند بار در طول بازجویی هایش به این مسئله تکیه کرده است که ما از سالها قبل روی آیت الله منتظری کار می کردیم...

برای نشان دادن ضعف شما در شناخت افراد همین بس که با شجاعت در نامه به امام فرمودید او را از بچگی بزرگ کرده اید و تمام خصوصیات او را می شناسید که فردی متدین، مدیر، مدبر و با تقوی است. از طرف دیگر آقا هادی و طیفش به این نتیجه رسیده بودند که شما باید از نظام جدا شوید و در این زمینه از هیچ کوشش خلافی کوتاهی نکرده اند. از طرفی دیگر آقا هادی معتقد بوده است که امام می میرد و از دست او خلاص می شوند و کارها حل می گردد.

از تمامی اینها و خیلی چیزهای دیگر از جمله هماهنگی با رادیوهای بیگانه و سیاستهای خارجی به این نتیجه می رسیم که این گروه فاسد و مرموز تصمیم گرفته است که چند کار را انجام دهد ابتدا چهره امام را از زبان و قلم قائم مقام رهبری چهره ای خشن که زنهای بچه دار را می کشد به دنیا معرفی کند و بعد این را به دنیا برساند که آیت الله منتظری غیر از امام است. در قدم بعد آیت الله منتظری را از نظام جدا سازد و بعد با تغییر مدیریت در سطح بالا و گسترده که از زبان شما هم نقل شده همه چیز را به نفع خودشان خاتمه دهند و می بینید که مو به مو هم اجرا شد.

ملت عزیز ایران می بیند که چگونه مستند و روشن، نقشه شوم این باند کثیف را روشن کردم و نشان دادم که قضیه آقای منتظری هرگز به خاطر چند انتقاد سطحی از اوضاع کشور که از رادیو، تلویزیون پخش می شد نبود، به خاطر بدگویی و ذهنیات ایشان نسبت به مسئولین نظام و یا تصفیه جناحی از نظام علیه جناحی دیگر نبوده است، بلکه نقشه ای بوده است حساب شده که با سیاستهای خارجی هم هماهنگی های لازم صورت گرفته بوده که به عقیده امام این نقشه با پل آقای منتظری تحقق یابد و بلافاصله ایشان را نابود کرده و کشتن ایشان را به دست حزب الله طرفدار امام جا بزنند.

 

** البته روشن است که بعد از این نامه عده ای نامه ای تنظیم کنند که هر چه اینجا آورده ام نادرست است اما خدا و مردمی که با تعقل و تفکر به مسائل می نگرند بهترین قضاوت کنندگانند، خداوندا تو می دانی که من عاشق آقای منتظری بودم. خداوندا تو می دانی که امام بیش از سه سال است همه گونه تلاش خود را نمود تا آیت الله منتظری که حاصل عمرش بود آگاه شود که چه نقشه شومی در کار است...




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: منتظری، حاج احمد خمینی، امام خمینی(ره)، رنجنامه، منافقین، مهدی هاشمی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1395 توسط عقل کل
در دوران شاه ملعون، تبعیض و بی عدالتی حاکم بود و اطرافیان و منسوبین شاه بر همه مقدم بودند. انقلاب که به پیروزی رسید یکی از اهداف انقلاب اسلامی برقراری حکومت عدل الهی و رفع تبعیض از جامعه بود.

با این وجود، عده ای در روزهای اخیر با اعلام تایید نشدن صلاحیت سید حسن خمینی ، به جای اینکه از اجرای یکسان قانون در حق همه(حتی نوه امام) خوشحال باشند ابراز ناراحتی کردند و به طور مثال، پسر سید حسن با نوشتن متنی، واکنش نشان داد.

اما سوال اصلی این است که آیا امام خمینی(ره) انقلاب کردند تا امتیاز ویژه برای خانواده و اطرافیان خود قائل شوند؟ مسلما نه! امام الگوی عدالت و تقوا بود و هرگز راضی نبود که در اجرای قانون بین منسوبین ایشان و دیگران تفاوت قائل شوند. با این حساب ، آیا سید حسن انتظار داشت در حق او پارتی بازی کنند و چون نوه امام است با بقیه فرق داشته باشد؟!

آیت الله صدیقی امام جمعه موقت تهران نیز مثل سید حسن خمینی در آزمون شرکت نکرد و رد صلاحیت شد اما قانون را پذیرفت و اعتراض نکرد. اگر بنا به تایید صلاحیت بدون آزمون باشد آیت الله صدیقی هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاق و عرفان که محضر بزرگانی چون آیت الله بهاء الدینی و آیت الله بهجت را درک کرده است بر سید حسن اولویت داشت.
آیا چون سید حسن نوه امام است باید تایید صلاحیت می شد اما آیت الله صدیقی که منسوب به امام نیست باید رد شود؟!

بعضی افراد حتی وقتی در یک اداره ، پارتی بازی ببیند صدای اعتراضشان بلند می شود اما وقتی نوبت به خودشان می رسد انتظار دارند که در حق آنها پارتی بازی کنند.

این اقدام شورای نگهبان در تایید نکردن صلاحیت سید حسن خمینی به دلیل عدم شرکت در آزمون، اقدامی تحسین برانگیز بود و ما باید به خاطر اینکه شورای نگهبان جلوی پارتی بازی را گرفت از این نهاد قانونی تشکر و قدردانی کنیم.

مسلما روح مطهر حضرت امام (ره) از این اقدام شورای نگهبان بسیار خشنود است زیرا امام هیچگاه راضی نبود که به عنوان «پارتی» برای خانواده و منسوبینش محسوب شود. این هدیه شیرین و گوارایی به حضرت امام بود. هدیه ای که نشان داد انقلاب خمینی (ره) هنوز هم طرفدار عدالت و رفع تبعیض است. من از شورای نگهبان متشکرم که با این اقدام و اجرای یکسان قانون، روح حضرت روح الله را در ملا اعلی شاد کردند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سید حسن خمینی، شورای نگهبان، امام خمینی(ره)، خبرگان، آزمون خبرگان، پارتی بازی،
ارسال در تاریخ شنبه 24 بهمن 1394 توسط عقل کل
یادگار امام (ره) مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی در ابتدای مصاحبه ای که در تاریخ 24 فروردین 1360 در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده است نکاتی را در مورد منسوبین حضرت امام(ره) بیان کرده اند که در اینجا مرور می کنیم:

حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی قبل از طرح سوال خبرنگاران اظهار داشت:

« ابتدا لازم می‌دانم یکی دو مسئله را تذکر دهم: اول اینکه ما منسوبین حضرت امام باید توجه داشته باشیم که فقط به علت نزدیکی با ایشان است که با ما مصاحبه می‌شود و یا به ما احترام می‌شود و الا خود ما که چیزی نیستیم و ویژگی‌هایی نداریم.

نه زندان رفته‌ایم و نه شکنجه شده‌ایم و نه در فلسفه غرب و شرق اهل نظریم و نه در فقه و اصول مجتهد، نه ادیبیم و نه منطقی، فقط و فقط منسوب امامیم. پس باید دقیقا توجه کنیم که اگر امام نبودند هرگز کسی ما را بدان صورت نمی‌شناخت تا با ما مصاحبه کند پس من من نکنیم که هیچیم.

من چون فرزند امام هستم می‌آیند و با من مصاحبه می‌کنند، چاپ می‌کنند و آن را تیتر می‌کنند و الا از قبیل من زیادند و از من بهتر بسیار بیشتر. در حوزه‌های علمیه سراسر ایران از قبیل ما فراوان که کسی با آنان مصاحبه نمی‌کند. لذا باید توجه کنیم که از این انتساب سوء‌استفاده نکنیم که خلاف شرع مبین است.

مسئله دیگر اینکه اگر هم بگوئیم که من کاری با امام ندارم و من خودم هستم و حرف‌های من، حرف‌های من است و به امام مربوط نمی‌شود کما اینکه از روی عدم آگاهی قبلا گفته شده بود این خدعه و فریب است زیرا تنها با عنوان فرزند امام و غیره است که می‌توانند لی لی به لالامون گذارند و الا کی هستید تا کسی تو را بشناسد، چه رسد به اینکه با تو صحبت کند و تیتر کند و هر کس استفاده خودش را بکند. خودت را بکشی فرزند امامی و با این ژست که: نخیر من با امام کاری ندارم و فقط حرف‌های خودم را می‌زنم کار تمام نمی‌شود.

پس باید مصاحبه نکنی و یا وقتی مصاحبه می‌کنی صد در صد امام راضی باشد و الا سوء‌استفاده چی هستی، چون چیزی نیستی. تو را به خدا به خودمان رجوع کنیم: آیا غیر از این است ؟! پس سعی کنیم خلاف نکنیم چون می‌دانیم از قبیل ما هزاران هزار هستند پس چرا نمی روند با آنان مصاحبه کنند؟ اگر فضل و علم و دید سیاسی بود که از ما بهتر زیادند پس چرا سراغ آنان نمی روند؟

مسئله دیگری که باید به خواهران و برادران خبرنگارم بگویم این است که شما ملاک در مصاحبه را چه می دانید؟ آیا صلاح است ملاک های غیراسلامی را ملاک قرار دهید و تنها و تنها نسبت به امام را معیار مصاحبه قرار دهید؟ اگر چنین است نکنید که هم ما از این کار گمراه می شویم و هم تاریخ درباره شما خوب قضاوت نمی کند.»

پی نوشت:

خدا رحمت کند حاج احمد آقا خمینی را، که آنقدر متواضع بود که هیچ فرقی بین خود و بقیه مردم قائل نمی شد و آنقدر اخلاص و تقوا داشت که حتی در موارد کوچکی مثل یک مصاحبه نیز امتیازی برای خود نسبت به دیگران قائل نبود و ابراز نگرانی می کرد که چرا برخی خبرنگاران، فقط با ملاک قرار دادن نسبت با امام(ره)، با ایشان یا دیگر منسوبین حضرت امام مصاحبه می کنند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، یادگار امام، سید احمد خمینی، منسوبین امام، مصاحبه مطبوعاتی،
ارسال در تاریخ جمعه 9 بهمن 1394 توسط عقل کل
حضرت امام خمینی (ره) معتقد بودند که بعضی ها علم دارند اما عقلشان کم است و به همین دلیل دید سیاسی ناقصی دارند.

ایشان در جواب کسانی که شهید رجایی را مورد هجمه قرار می دادند و می گفتند رجایی علم ندارد، می فرمود: « هی نروید دنبال اینکه رجایی علم ندارد، این عقلش بیشتر از علمش است و بعضی از شما علمتان بیشتر از عقلتان است.»

امام خمینی(ره) می فرمود: « من الان هم نمی خواهم با این دسته ای که مسلمان هستند، لکن دید سیاسی شان ناقص است مع الاسف دانشمند هم هستند. یکی از علما در یک جایی هست که سوال کرده بود از یک کسی که شما این عالم و آن عالم اینها را چطور می بینید، او گفته بود که این عالم عقلش کمتر از علمش است، یا گفته بود علمش بیشتر از عقلش است و آن عالم عقلش کمتر از علمش است، علمش زیاد است عقلش کم است. در بعضی از این اشخاص هم من باید بگویم که اینها علم دارند، لکن عقلشان به اندازه علم نیست.»

در دوران ما هم کم نیستند افرادی که علم دارند اما عقلشان کمتر از علمشان است و در تشخیص مسائل دچار اشتباه می شوند.

ما بارها شاهد بوده ایم افرادی که علم داشتند مثلا استاد دانشگاه، حقوقدان ، دکتر و متخصص بودند یا حتی درس خارج فقه خوانده بودند اما نتوانستند حق را از باطل تشخیص دهند و هر قدر هم که مسائل را با دلیل برای آنان توضیح دهید متوجه نمی شوند چرا که عقلشان کمتر از علمشان است.

به طور مثال در فتنه 88 برخی از علما و آیت الله ها و اساتید دانشگاه و ... نتوانستند حقیقت را تشخیص دهند اما بسیاری از مردم که علمشان به اندازه علما و اساتید نبود و حتی بعضی از مردمانی که سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند ،توانستند حقیقت را بفهمند و عمق مساله را دریابند چون هر چند علمشان کم بود اما عقلشان زیاد بود.

امروز هم بسیاری از جوانان مومن و انقلابی که برخی از غربزده ها آنان را با عنوان افراطی و تندرو مورد هجمه قرار می دهند ، اگر چه ممکن است به اندازه برخی از اساتید و بزرگان و به اصطلاح سرمایه های انقلاب علم نداشته باشند اما عقلشان زیاد است و مسائل را خوب تشخیص می دهند. مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در مورد آنان فرمودند:

« جماعت مومن را، جوان های انقلابی را که هم انقلابی اند...خیلی اوقات عقلشان و فهمشان و تعقلشان هم از بعضی از بزرگترها خیلی بیشتر است، خوب می فهمند، خوب تحلیل می کنند، خوب مسائل را تشخیص می دهند و سینه چاک انقلابند، سینه چاک اسلامند.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، امام خامنه ای، جوانان مومن و انقلابی، عقل، علم،
ارسال در تاریخ شنبه 3 بهمن 1394 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

قالب وبلاگ