تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب ابر احزاب سیاسی
قسمتی از بیانات شهید بهشتی(ره) در مورد تشکیلات اسلامی:

این تشکیلات (تشکیلات اسلامی که مسلمان‌ها نیاز دارند) باید در راستای امامت باشد؛ در طول امامت باشد؛ بازوی امامت باشد نه در مقابل او.

آقای بازرگان در مواردی می‌گفت: این جا دیگر در دایره مسئولیت من است و نباید هیچ کس دخالت کند. آقای بنی صدر خودشان را یک رهبر می‌دانستند؛ یک رئیس جمهوری که رهبر است. او با امام تعارف می‌کرد و الا عملاً در مقابل امام بود. نامه‌های ایشان همه‌اش إنشاء الله منتشر خواهد شد و نشان خواهد داد. همین نامه‌ای که به صورت تلکس روز دوشنبه به امام مخابره کردند. قسمت اولش آن وقتی است که ایشان خلاصه بیانات امام را از رادیو شنیدند و هنوز تمام و اصل بیانات امام منتشر نشده بود و قسمت دومش هم پس از پایان بیانات است که ایشان شنیده بودند. و همین دو نامه که دو قسمت دارد کافی است که نشان بدهد که ایشان خودشان را مقابل امام می‌دانستند. فقط از نظر عاطفی مثلاً مرحمت می‌فرمودند که روبروی امام علناً نایستند.

ایشان صریحاً در یک نوار انتخاباتی که قبل از انتخاب ریاست جمهوری‌شان صحبت کرده‌اند و از آن صحبت نوار برداشته شده و آن در اختیار ما هم هست؛ در آنجا در یک جمع 15 تا 20 نفری بچه‌های دبیرخانه شورای انقلاب صحبتی کردند. از او خواسته بودند که شما بیایید صحبت کنید و آقای فارسی هم صحبت کند تا ما در هنگام رأی دادن از روی آگاهی رأی بدهیم. ایشان (بنی صدر) در ضمن آن نوار گفتند که «من بزرگترین اندیشه معاصرم» و بعد هم با یک فاصله‌ای گفتند: «این کتاب تضاد و توحید که من نوشته‌ام و تازه از چاپ درآمده این بزرگترین اثر قرن است.» کسی که این قدر خود بزرگ‌بین است این در راستای امامت قرار می‌گیرد؟ این در طول امام قرار می‌گیرد؟ این در عرض امام است.

حالا یک فرد ممکن است این جور باشد یک تشکیلات هم ممکن است. یک حزب هم ممکن است این جور باشد. یعنی یک حزب بیاید خودش را در عرض امامت قرار بدهد.

این را به شما بگویم: انتقاد بر امام، تذکر به امام، نصیحت بر ائمه مسلمین، این که اصلاً واجب است. تذکر دلسوزانه به امام دادن، انتقاد از یک تصمیم امام، این که اصلاً تربیت اسلامی ماست و در آن خطبه حقوق والی بر رعیت و حقوق رعیت بر والی از علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌خوانیم مولا علی علیه السلام از مردم می‌خواست که از او انتقاد کنند و به او تذکر بدهند. اما همین وقت که انسان تذکر می‌دهد می داند که تذکر می‌دهد و تصمیم گیری با رهبر است. ما طلبه‌ها که دیگر از همان اول یاد گرفته‌ایم.

مگر ما طلبه‌ها وقتی پای درس آقای بروجردی بودیم که همان موقع مرجع تقلید عام بود و پای درس امام بودیم چه کار می‌کردیم؟ در مسائل علمی هم که می‌شد امام و استاد حرفی می‌زد و ما شروع می کردیم به اشکال کردن و انتقاد کردن. ما که اصلاً یاد گرفتیم، خو گرفتیم، بالاخره ما اشکال می‌کردیم ولی موقع فتوا که می‌شد فتوا با کی بود؟ با مرجع بود.حالا در مقام رهبری یک چنین چیزی است.

آنجا مورد، مورد فتوا بود و درس فقهی بود؛ ما هم با جوش و خروش شروع می‌کردیم "إن قلت قلت" کردن. بعد هم به همین فتوای مرجع عمل می‌کردیم و‌لو با این ان قلت قلت ما جور در نمی‌آمد. ما این دو تا را با هم یاد گرفته بودیم. هم حرّیت هم انتقاد. هم ان قلت قلت و هم تعبد به فتوا.

در زمینه رهبری هم چیزی از این قبیل است. هم حریت هم انتقاد و هم تذکر و نصیحت و هم آخر سر این که آقا تصمیم شما بالاخره چه شد؟ این شد؟ بسیار خوب! ما همین را عمل می‌کنیم و‌لو بر خلاف نظر خودمان باشد.

ماها بیش از آقای بنی صدر و آقای بازرگان با امام بر سر مسائل اداره جمهوری اسلامی بحث کرده‌ایم. خیلی آزاد‌تر. این را خود آقای بازرگان هم می‌گفتند. ایشان می‌گفتند: «بله! فقط شما هستید که می‌بینیم با صراحت و قاطعیت در جلسات شورا که می‌شود با امام مباحثه می‌کنید.» این را خودشان می‌گفتند. ما همان رابطه طلبگی‌مان را هنوز هم با امام حفظ کرده‌ایم. اما در پایان مباحثه وقتی ایشان یک تصمیم می‌گرفتند دیگر با ایمان اجرا می‌کردیم ولو این تصمیم بر خلاف ان قلت قلت‌هایی باشد که در همان جلسه با ایشان کردیم. چندین بار این پیش آمد. در حضور آن برادران چندین بار و الا در قبل که حضور امام می‌رسیدیم خیلی بیشتر.

خوب دقت کنید که النصیحة لأئمة المسلمین واجب است. اما بعد از تذکر دلسوزانه متعهدانه، تذکر صریح و بی‌پرده اما همراه با ادب و همراه با این آمادگی که ما تذکرمان را می‌دهیم شما جمع بندی کنید؛ وقتی جمع بندی کردید ما همان را اجرا می‌کنیم و‌لو بر خلاف تذکر ما باشد. این تربیت اسلامی است.

این همان طور که در رابطه با فرد صدق می‌کند در رابطه با تشکیلات و حزب هم همین طور صدق می‌کند. آن تشکیلاتی می‌توانست پس از پیروزی انقلاب، این انقلاب عظیم را با سرعت بیشتر در جهت اصلیش جلو ببرد که در طول امامت باشد نه در عرض امامت. پس ما در جامعه یک همچنین تشکیلاتی می‌خواهیم.

 

پی نوشت:

این روزها خیلی ها از شهید بهشتی(ره) سخن می گویند و می نویسند. اما در این میان ،عجیب کسانی هستند که رفتارشان درست نقطه مقابل تفکر شهید بهشتی است اما سعی دارند خود را ادامه دهنده ی راه بهشتی معرفی کنند.

بر طبق بیانات شهید بهشتی، تشکیلات و احزاب سیاسی باید بازوی رهبری باشند و در طول امامت قرار گیرند نه در عرض آن. بنابراین آیا احزاب و گروه هایی که امروز به جای اینکه بازوی رهبری باشند خود را در تقابل با رهبری تعریف می کنند و حتی به این تقابل مباهات می کنند، می توانند خود را پیرو بهشتی بدانند؟

شهید بهشتی (ره) معتقد بود که بعد از تذکر دلسوزانه به رهبر جامعه، باید نظر نهایی او را فصل الخطاب دانست و به آن عمل کرد. با این حساب،آیا گروه ها و افرادی که برای تحمیل نظر خود به رهبری، تذکراتشان را در جامعه جار می زنند و با وجود اینکه نظر نهایی رهبری را در موضوعات مختلف می شنوند اما باز هم بر نظر خود اصرار می ورزند و حرمت ولایت فقیه را می شکنند، می توانند ادعای تبعیت از راه شهید بهشتی نمایند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: شهید بهشتی، تشکیلات اسلامی، ولایت فقیه، احزاب سیاسی،
ارسال در تاریخ جمعه 8 تیر 1397 توسط عقل کل

قالب وبلاگ