تعجبم از افرادی است که اثر پروانه ای « ادوارد لورنتس» یا تحقیقات «ماسارو ایموتو » را باور می کنند اما وقتی به آنها می گوییم با شعار «مرگ بر آمریکا» نابودی آمریکا تسریع می شود ؛پوزخندی می زنند و انکار می نمایند!

ادوارد لورنتس در مقاله ای با عنوان «اثر پروانه ای» نوشت « آیا بال زدن پروانه ای در برزیل می تواند باعث ایجاد تندباد در تگزاس شود؟» اثر پروانه ای به این معناست که تغییر جزئی (مثلا بال زدن یک پروانه در یک کشور) می تواند باعث تغییرات شدید (مثل وقوع یک تندباد در کشوری دیگر) در آینده شود. و این اثر، زیربنای «نظریه آشوب» است که براساس این نظریه در تمامی پدیده ها نقاطی وجود دارد که تغییری اندک در آنها باعث تغییرات عظیم خواهد شد و در این رابطه سیستم های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز همچون سیستم های جوی از اثر پروانه ای برخوردارند.

 این مطلب نشان دهنده این حقیقت است که رویدادهای جهان ،بسیار به هم مرتبطند و بر یکدیگر اثر می گذارند و ما بدون اینکه متوجه باشیم با اعمال و رفتار و گفتارمان بر کل جهان تاثیر می گذاریم و تاثیر می پذیریم.

 از طرف دیگر «ماسارو ایموتو » محقق ژاپنی نیز در تحقیقاتش ثابت کرد که مولکول های آب نیز به طور زنده به هر یک از احساسات و اندیشه هایمان پاسخ می دهند و نوع کلام ما در چگونگی شکل گیری بلورهای آب موثر است بدین معنا که آب هم خوب و بد را می فهمد و در برابر اسم ظالم واکنش منفی نشان می دهد.

همه ی این تجربیات ،گوشه ای از این حقیقت را نشان می دهد که کوچکترین تغییر در این عالم بر کل نظام آن تاثیر می گذارد حتی افتادن یک برگ از درخت یا بال زدن یک پروانه.

علامه طباطبایی (ره) می فرمود: « هر پر کاهی که در ته چاهی حرکت می کند موج برمی دارد و تا به آسمان ها اثر دارد.»

با این توصیفات وقتی نسیم بال زدن یک پروانه می تواند در آینده تندبادی به پا کند آیا فریاد برائت یک مسلمان در انزجار از آمریکا نمی تواند پایه های کاخ سفید را در آینده ای نه چندان دور فرو بریزد؟!

آیا وقتی مولکول های آب هم زنده اند و در برابر حق و باطل عکس العمل نشان می دهند ،انسان به عنوان خلیفه خدا بر زمین ؛نباید نسبت به ظلم و استکبار واکنش نشان دهد؟

البته این نکته را نیز باید یادآور شد که نظام عالم بر مبنای حق پایه ریزی شده است و همه ی کائنات در برابر حق تسلیمند لذا فریاد برائتی که در راستای حق بلند شود اثر می کند همچون نفرین حقی که اثر می نماید.

فریاد « مرگ بر آمریکا» فقط یک شعار نمادین نیست که هر از چندی در خیابان ها سر دهیم و گمان کنیم اتفاق خاصی جز حضور در صحنه رخ نداد؛ بلکه این فریاد بزرگترین اثر را در تسریع نابودی استکبار دارد و اگر آمریکا و اسرائیل از برد اثرگذاری این شعارها آگاه بودند نتانیاهو به جای اینکه تصویر بمب اتم را بکشد حذف شعار «مرگ بر اسرائیل »را نشانه می رفت و اوباما به جای اینکه نگران درصد غنی سازی اورانیوم در ایران باشد از درصد شعار «مرگ بر آمریکا »می کاست.

اینجاست که بیشتر به عمق کلام امام خمینی (ره) پی می بریم که فرمودند : « اگر همه مسلمینی که در دنیا هستند فریاد کنند مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شوروی ، همین قول مرگ بر شوروی برای آنها مرگ می آورد.» صحیفه نور ج 12

پس این بار وقتی مشتت را گره می کنی و شعار مرگ بر آمریکا سر می دهی یادت باشد که با هر شعارت در حوادث آینده جهان اثر می گذاری و از عمر استکبار می کاهی و بر سرعت ظهور مولایت می افزایی. 




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آمریکا، مرگ بر آمریکا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط عقل کل

ماه ذی الحجه سال نهم هجری بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خداوند ماموریت یافت آیات سوره برائت را بر مشرکین و زائران مکه قرائت کند. بدین منظور پیامبر(ص)، ابوبکر را به سوی مکه اعزام نمود. اما اندکی بعد از حرکت ابوبکر از مدینه به سمت مکه، جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند بر تو سلام می فرستد و می فرماید جز تو یا کسی که به منزله ی تو باشد نمی تواند این ماموریت را به انجام رساند.

پیامبر (ص) بعد از دریافت وحی الهی، امیرالمومنین علی علیه السلام  را مامور کرد تا خود را به ابوبکر برساند و سوره برائت و پیمان نامه پیامبر(ص) را از او بگیرد و در میان حاجیان و مشرکین مکه قرائت کند. امیرالمومنین(ع) بر طبق فرمان پیامبر (ص)عمل کرد و در ایام حج به مدت سه روز در صبح و ظهر و شام با خواندن آیات سوره برائت، بیزاری خدا و رسولش را از مشرکین با صدای بلند و رسا فریاد می زد و به مشرکین گوشزد می کرد که از این به بعد هیچ مشرکی نمی تواند حج خانه خدا را به جا آورد و با این کار ؛مشرکان کینه توز را از صلابت و دلیری خویش به شگفت وامی داشت.

بیزاری جستن از مشرکان و فریاد برائت سر دادن ،کار هر کسی نیست. فریاد برائت از مشرکین را علی علیه السلام سر می دهد که بی واهمه در بستر پیامبر (ص)می خوابد و خود را در معرض شمشیرهای پر از کین قرار می دهد؛ نه آن کسی که در پناه غار هم دلش می لرزد. 

خداوند به هر کسی اجازه نمی دهد بر سر دشمنانش فریاد برائت برآورند. فریاد برائت را کسی همچون علی علیه السلام سر می دهد که دلاوری هایش در میدان احد جبرئیل را شگفت زده می کند و صلابتش ،خیبر را به تسلیم وامی دارد نه آنان که از کارزار احد و خیبر می گریزند. 

فریاد بیزاری از دشمن را عباس (ع) سر می دهد که امان نامه ی شمر را پاره می کند و حتی وقتی به دل دشمن می زند و تحریم آب را می شکند حسرت یک جرعه نوشیدن آب را بر دل فرات می گذارد.

 فریاد برائت از دشمنان خدا؛ فریادی است که در بستر زمان جاریست و امروز در شعار «مرگ بر آمریکا» تجلی یافته است. شعاری که خداوند به هر کسی لیاقت نمی دهد آن را بر سر دشمنش فریاد بزنند.

 « مرگ بر آمریکا » را خمینی (ره)کبیر سر می داد که جز خدا از کسی نمی ترسید و می فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

« مرگ بر آمریکا» شعار بهشتی بود که می گفت آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.

« مرگ بر آمریکا» شعار همه ی خوبانی است که در شلمچه و طلائیه و فکه و اروند حماسه آفریدند و ناظران وجه الله شدند. شعار همت و باکری و چمران است، شعار حسین فهمیده است که حیثیت مرگ را به بازی گرفت.

«مرگ بر آمریکا» شعار اهل جهاد است پس اگر دلت برای گفتن این شعار صاف نیست به سبک زندگی ات نگاه کن تا ببینی که چگونه به روزمرگی ها عادت کرده ای و گمان می کنی زندگی همین است و بس.

 اگر قبلا این شعار را سر می دادی و اکنون برای گفتنش زبانت نمی چرخد ؛ پایه های ایمانت را چک کن شاید موریانه ی نفاق و ترس و دنیاطلبی پایه های ایمانت را خورده باشد.

اگر صدایت در گفتن « مرگ بر آمریکا» صلابت ندارد یقین بدان که یا اهل خواندن زیارت عاشورا نبوده ای یا تاکنون هرچه زیارت عاشورا خوانده ای چیزی جز لقلقه ی زبان نبوده است.

این سنت خداوند است که حرمت نفس های پاکی را که بر سر دشمنانش فریاد انزجار سر می دهند نگه می دارد و عینیت یافتن شعارهایشان را به نمایش می گذارد. لذا تاریخ گواه است که ما فقط وقتی از شعارهای انقلابمان دست کشیدیم که عملی شدنش را به نظاره نشستیم .

ما گفتیم «مرگ بر صدام» و صدام را به گور فرستادیم ؛گفتیم «مرگ بر شوروی» و کمونیسم را به موزه فرستادیم و فروپاشی شوروی را شاهد بودیم؛ گفتیم «مرگ بر منافقین »و منافقین را به ذلت نشاندیم و آنقدر «مرگ بر آمریکا »می گوییم تا ایالات متحده را به پنجاه ایالت منفرده تبدیل کنیم.  




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آمریکا، مرگ بر آمریکا، شعار، انقلاب اسلامی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 5 آبان 1392 توسط عقل کل

« انشاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد.»

این قسمتی از پیام امام خمینی(ره) به مناسبت سالگرد کشتار حجاج ایرانی و غیر ایرانی در مکه مکرمه به دست جنایتکاران سعودی است. امام راحل در وصیت نامه خویش نیز از آل سعود به عنوان « آل سعود خائنین به حرم بزرگ الهی لعنه الله و ملائکته و رسله علیهم» یاد می نمایند.

حال با این توصیفات، آیا لزومی دارد که یکی از اولویت های سیاست خارجه ما بهبود روابط با عربستان سعودی باشد؟ ایران با عربستان اخنلافات مبنایی دارد.  عربستان مروج سلفی گری و وهابیت است و این روزها در وقایع سوریه ؛اوج جنایات تکفیری هایی که از عربستان تغذیه می شوند را شاهد هستیم و می بینیم که چگونه دست حاکمان عربستان به خون شیعیان بحرین نیز آغشته است.

وقتی دو کشور با یکدیگر اختلافات مبنایی داشته باشند روابطشان فقط می تواند در سطح معمول باشد و اگر بخواهند سطح روابطشان را ارتقاء دهند لازمه اش این است که یک طرف یا دو طرف از برخی از اصولشان چشم پوشی کنند.

درست است که ما برای ادای فریضه حج و زیارت مدینه النبی نیاز به روابط با عربستان داریم و در این مطلب نیز ،ما در صدد نفی این رابطه نیستیم اما چه لزومی دارد که به دنبال توسعه و ارتقاء سطح روابط باشیم؟ 

آیا در زمانی که بعضی مسئولین ؛سطح روابط با عربستان را ارتقاء بخشیده بودند و حتی به سوار شدن ملک عبدالله در ماشینشان می بالیدند ما توانستیم به احقاق حقوق شیعیان عربستان اقدام نماییم ؟ آیا روابط نزدیک برخی مسئولین ایرانی با مسئولین عربستانی تاثیری جدی بر نوع برخورد با زائران ایرانی داشت؟ تنها تاثیرش این بود که تا چند روز و یا چند ساعت بعد از سفر فلان مسئول ایرانی ؛به صورت نمادین در زیارت بقیع سخت گیری کمتری می کردند اما بعد از گذشت چند روز ،دوباره اوضاع به همان رویه ی سابق بر می گشت.

در حالی که عربستان در دشمنی با ایران تا آنجا پیش رفته است که براساس اسناد منتشر شده از ویکی لیکس ، پادشاه عربستان چند سال پیش از ریان کروکر سفیر آمریکا در عراق و ژنرال پترائوس خواسته بود که با حمله به ایران « سر افعی را قطع کنید»

و جالب اینجاست کسانی که مدافع روابط نزدیک با عربستان هستند در مقابل ؛بهبود و توسعه روابط با کشورهای آمریکای جنوبی را هزینه ساز و غیر منطقی می دانند. اما آیا کشورهای آمریکای جنوبی که طعم استعمار را چشیده اند و عموما روحیه ی استکبارستیزی دارند به انقلاب ایران نزدیکترند یا آل سعود که جیره خوار و هم پیمان آمریکا هستند؟

آیا حمایت و ایجاد ارتباط با مستضعفین جهانی که از اصول انقلاب امام(ره) است با بهبود روابط با کشورهای آمریکای لاتین سازگارتر است یا با بهبود روابط با حکومت وهابی عربستان؟

آیا توسعه روابط با کشورهای آمریکای جنوبی که زمانی حیاط خلوت آمریکا محسوب می شدند و نفوذ ایران در آنجا مایه ی خشم سران ایالات متحده شده بود به طوری که آن را تهدیدی جدی برای امنیت ملی آمریکا قلمداد می کردند و حتی برخی ، برقراری پرواز بین ایران و ونزوئلا را پرواز وحشت نامیدند بر نقش موثر ایران می افزاید و قدرت چانه زنی ما را در مذاکرات احتمالی بالا می برد یا بهبود روابط با آل سعود که دست نشانده ی آمریکاست؟ 

آیا کشوری مثل ونزوئلا در آمریکای لاتین که در جریان جنگ 22 روزه غزه ؛سفیر اسرائیل را اخراج کرد به آرمان های انقلاب ما نزدیکتر است یا عربستان که در جنگ 33 روزه از هیچ تلاشی برای نابودی حزب الله لبنان مضایقه نکرد؟

مسئولان سیاست خارجه باید پاسخ دهند که بر طبق اصول و آرمان های امام خمینی (ره) اولویت سیاست خارجه ما باید چگونه باشد؟

ششم ذی الحجه سالگرد شهادت مظلومانه زائران بیت الله الحرام به دستور آمریکا توسط آل سعود است و همان طور که امام خمینی(ره) فرمودند ان شاء الله روزی کعبه را از لوث وجود آل سعود و وهابیون پاک خواهیم کرد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، عربستان، آل سعود، ایران، آمریکای لاتین، آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 20 مهر 1392 توسط عقل کل

آقای هاشمی اخیرا گفته است « امام (ره) موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بودند.» و بعد تاکید کرده است که در کل با شعار مرگ دادن و حرف های تند مخالف است.

آقای هاشمی حق دارد با شعار مرگ بر آمریکا مخالف باشد و بخواهد آن را از زبان امام (ره) بیان کند. مگر آمریکا چه هیزم تری به او فروخته که از آمریکا متنفر باشد.

آیا فرزند هاشمی در هواپیمای مسافربری بر فراز آب های نیلگون خلیج فارس توسط ناو آمریکایی مورد هدف قرار گرفته است که از آمریکا منزجر باشد؟ آیا جگرگوشه اش در 8 سال دفاع مقدس در زیر تانک های آمریکایی تکه تکه شده است تا از آمریکا بدش بیاید؟ آیا همسرش در غم مفقودالاثر بودن فرزندش خون دل خورده است و چشم به در مانده تا با شعار مرگ بر آمریکا بخواهد اندکی غمش را تسکین دهد؟

نه! هاشمی از آمریکا صدمه ای ندیده است تا بر ضدش شعار دهد. تازه لندن که رفیق فابریک واشنگتن است همیشه ملجا و ماوای فرزندان هاشمی بوده است و فائزه حتما از بازارهای لندن چه ها که برای پدر تعریف نکرده است و مهدی هم اگر به دروغ سنج وصلش نکرده بودند هنوز هم در لندن خوش می گذراند. حال می گویید هاشمی چرا باید این گونه سخن بگوید؟ شاید او در شکنجه های ساواک و رژیم پهلوی نقشی برای آمریکا قائل نیست که اینگونه سخن می گوید. 

اما سوال اینجاست که اگر هاشمی اینقدر از شعار مرگ دادن متنفر است چرا در روزهای پر آشوب سال 88 که شعار مرگ را بر ضد اصل ولایت فقیه سر می دادند اعلام انزجار نکرد و تازه به نفع آنها خطبه خوانی کرد؟ چطور از شعار دادن بر ضد اصل مترقی ولایت فقیه که بزرگترین یادگار امام راحل عظیم الشان بود ناراحت نشد و به صحنه نیامد؟

آقای هاشمی! شما چند وقتی است که حرف هایی می زنید که به جای اینکه دل یاران انقلاب را شاد کند دل دشمن را شاد می کند ،یک روز از سر جنگ نداشتن با اسرائیل سخن می گویید؛ یک روز با حرف های نسنجیده ؛محور مقاومت را تضعیف می کنید و  روزی دیگر سخنی را به امام (ره) نسبت می دهید که اگر در کل صحیفه ی امام بگردید هیچ جمله ای مبنی بر تایید حرف شما وجود ندارد و بلکه برعکس همه گفتار امام در صحیفه در تضاد با حرف شماست و این بزرگترین ظلم به امام (ره) است .

چه ظلمی از این بالاتر که حرف امام را تحریف می کنید و سخنی را که امام نفرموده است به او نسبت می دهید.لذا توصیه می کنم که این روزها اگر فرصت کردید سری به یک پزشک متبحر بزنید، قصد جسارت ندارم اما پزشکان می گویند انسان اگر پا به سن گذاشت و حرف هایی زد که از او انتظار شنیدن چنین حرف هایی را ندارید ممکن است سلامتی اش مورد خطر قرار گرفته باشد.

اگر امام (ره) اکنون در بین ما بود مسلما به خود جرات نمی دادید اینگونه سخن بگویید ؛ لذا اکنون که آن عزیز سفر کرده در بین ما نیست تا از آرمان هایش دفاع نماید و فرزندان جسمانی امام (ره) نیز یا ساکتند یا نیستند تا از امام (ره) دفاع نمایند ، فرزندان معنوی امام (ره) که نمرده اند! آنها هنوز زنده اند و اجازه نخواهند داد آرمان های خمینی کبیر (ره) مصادره شود و مورد تحریف قرار بگیرد.

آقای هاشمی! فرزندان معنوی امام (ره) در سراسر جهان به گونه ای آرمان ها و اهداف امام در عمق جانشان نشسته است و از آن جانانه دفاع می نمایند که حتی بسیاری از آنها که خود را یار غار امام می دانند به گردشان هم نمی رسند. به قول سید شهیدان اهل قلم « علم خمینی (ره) بر زمین نمی ماند مگر ما مرده ایم»




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی (ره)، هاشمی، آمریکا، شعار،
ارسال در تاریخ یکشنبه 14 مهر 1392 توسط عقل کل

آن روز که اوباما و پوتین بعد از نشست جی هشت به همدیگر روی خوش نشان ندادند معلوم بود که کار به جاهای باریک خواهد کشید.

بعد از جلسه گروه جی هشت در اواخر خرداد 92 اوباما و پوتین با هم دیداری داشتند که رسانه ها از آن به عنوان دیداری بی سابقه یاد کرده و آن را نوعی نمایش کمدی نامیدند. اینقدر از دست هم دلخور بودند که حاضر نبودند به همدیگر نگاه کنند. اوباما روی یک دست خود به نوعی لم داده بود و پوتین هم با دستان خود بازی می کرد.

علاوه بر بحران سوریه و سامانه موشکی آمریکا در شرق اروپا که موجب سردی روابط آمریکا و روسیه شده بود ، تنش در روابط مسکو- واشنگتن در پی تصمیم مسکو مبنی بر اعطای پناهندگی به «ادوارد اسنودن» افشاگر برنامه های جاسوسی آمریکا تشدید شد به طوری که در اعتراض به این تصمیم، اوباما دیدارش با پوتین را که قرار بود در آستانه نشست دو روزه گروه بیست در سنت پترزبورگ برگزار شود لغو کرد و حتی در کنفرانس خبری کاخ سفید در 18 مرداد ، پوتین را به بچه ای تنبل و بی حال در ته کلاس تشبیه کرد و گفت لفاظی های ضد آمریکایی؛ پس از بازگشت ولادیمیر پوتین به کرملین بیشتر شده است.

این مسئله به تفاوت شخصیت پوتین و مدودف نیز بر می گردد. مدودف شخصی لیبرال و متمایل به غرب شناخته می شد و در سیاست خارجی سعی می کرد  با دادن امتیازاتی به غرب و اتخاذ سیاست موسوم به « ری ست» از تنش روابط روسیه و آمریکا بکاهد اما در قبال اعتمادی که به غرب کرد ، با بدقولی آمریکا و عمل نکردن به وعده هایش مواجه شد. اما پوتین به عنوان مرد آهنین روس شناخته می شود که درک بهتری نسبت به غرب دارد و به سادگی به وعده های آنان اعتماد نمی کند.

اکنون نیز بحران سوریه مسئله ای جدی است که می تواند به قدرت نمایی روسیه و آمریکا منجر شود. صرف نظر از اینکه سوریه به دلیل نقشی که در محور مقاومت دارد مورد توجه ویژه آمریکا و هم پیمانانش می باشد ، سوریه برای مسکو و واشنگتن نیز صحنه ای برای قدرت نمایی و حفظ پرستیژ جهانی است.

 آمریکا نمی تواند بپذیرد که تروریست های مورد حمایت او در جنگ با ارتش سوریه دچار شکست های متعدد شوند و دولت مورد حمایت مسکو، هر روز به پاکسازی مناطقی از سوریه و آزادسازی آن از دست تروریست های جبهه النصره بپردازد. لذا بر طبل جنگ می کوبد تا با جوسازی رسانه ای یا حمله ای محدود، تروریست های سوری را از انفعال خارج سازد و نگذارد دولت بشار اسد دست برتر را داشته باشد. جنگی که هر چند ممکن است آغاز آن به دست آمریکا و متحدانش رقم بخورد اما پایان آن قابل پیش بینی نیست.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: سوریه، آمریکا، روسیه، اوباما، پوتین،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 شهریور 1392 توسط عقل کل
در سال 1988 میلادی ؛ به فاصله شش ماه ، دو پرواز بی فرود انجام گرفت.
در پرواز 655 شرکت هواپیمایی «ایران ایر» که از بندرعباس به مقصد دبی در تاریخ 12 تیر 1367 (3 ژوئیه 1988)صورت گرفت ؛ 290 سرنشین این هواپیمای ایرانی  با شلیک موشک هدایت شونده از ناو آمریکایی وینسنس مورد هدف قرار گرفتند و در آبهای نیلگون خلیج فارس به ابدیت پیوستند.
شش ماه بعد، هواپیمای بوئینگ 747 شرکت هواپیمایی« پان امریکن» در 21 دسامبر 1988 که از لندن به مقصد نیویورک در پرواز بود با 259 سرنشین ،بر فراز شهر لاکربی اسکاتلند توسط بمب متلاشی شد.

در پرواز هواپیمای ایران ایر ، ناخدا ویل راجرز فرمانده ناو وینسنس که دستور حمله به هواپیمای ایرانی را صادر کرده بود نه تنها مورد پیگرد قرار نگرفت بلکه از طرف رئیس جمهور وقت آمریکا مدال لژیون لیاقت نیز دریافت کرد و سربازان این ناو نیز مدال مبارزه گرفتند!
اما در پرواز هواپیمای شرکت پان امریکن ، دولت های آمریکا و بریتانیا ، لیبی را مسئول بمب گذاری در این هواپیما معرفی کردند که به وضع تحریم های بین المللی علیه این کشور منجر شد و عبدالباسط مقراحی اهل لیبی به عنوان متهم اصلی این حادثه معرفی گردید و به حبس ابد محکوم شد در حالی که مقراحی تا پایان زندگی ؛خود را از این اتهام مبرا می دانست.

مقراحی که تنها محکوم پرونده سرنگونی هواپیمای آمریکایی بود سه سال پیش با مبتلا شدن به بیماری سخت و تشخیص پزشکان مبنی بر نزدیک بودن زمان مرگش از زندان اسکاتلند آزاد شد اما هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه سابق آمریکا بعد از انقلاب لیبی از مسئولین جدید لیبی خواست تا مقراحی را دوباره به زندان بازگردانند تا اینکه عمر مقراحی سال گذشته به سر آمد.
راجرز فرمانده ناو وینسنس مجرم قطعی بود اما هیچ کسی نه او را توبیخ کرد، نه سازمان های بین المللی وظیفه ای در محکومیت او و کشور متبوعش آمریکا احساس کردند بلکه او را مورد تشویق هم قرار دادند اما مقراحی به عنوان یک متهم در محکومیت ابد به سر برد و کشور متبوعش نیز در زیر بار تحریم های بین المللی قرار گرفت.
با این حساب می توان گفت در اعلامیه جهانی حقوق بشر به طور تلویحی آمده است که خون انگلوساکسون ها رنگین تر است!





طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آمریکا، ایران، ناو وینسنس، پرواز شماره655، خلیج فارس، لاکربی، راجرز،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 12 تیر 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:10)      [...]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic