آمریکا ادعا می کند ابرقدرت است اما تاکنون در چند جنگ نیابتی از ایران شکست خورده است. تا آنجا که توانسته در حمایت از اسرائیل دریغ نکرده و حتی برخی از سران خائن عرب را نیز به کار گرفته تا حزب الله و غزه را از پای درآورد اما نتیجه ای جز سرافکندگی و شکست برای اسرائیل در پی نداشته است.

آمریکا ادعا می کند ابرقدرت است اما برای مبارزه با داعش دست به دامن ایران می شود و از هر ترفندی استفاده می کند تا شاید بتواند ایران را متقاعد سازد در ائتلاف دروغین مبارزه با داعش شرکت کند و از این راه بتواند در موفقیت های بزرگی که به تدبیر سردار حماسه ساز ایرانی و همت مقاومت مردمی عراق به دست می آید سهیم شود و آبرویی کسب نماید.

آمریکا ادعا می کند ابرقدرت است
اما حتی نتوانست یک پهپاد معمولی حزب الله را شناسایی کند. مهر ماه سال 91 بود که پهپاد ایرانی ایوب توانست با عبور از بالای ناوگان آمریکا و ناتو که چهار چشمی مراقب اسرائیل بودند و با طی مسیری حدود 300 کیلومتر به عمق خاک اسرائیل نفوذ کند و تا نزدیکی دیمونا ، اصلی ترین مرکز تاسیسات هسته ای اسرائیل پیش رود بدون اینکه حتی یکی از رادارهای به اصطلاح پیشرفته! اسرائیل و آمریکا بتوانند آن را ردیابی کنند و نهایتا نیز توسط یک دیدبان اسرائیلی و از طریق چشم مورد شناسایی قرار گرفت.

هر چند پهپاد ایوب ،وظیفه شناسایی و کسب اطلاعات از سرزمین های اشغالی را برعهده داشت و مجهز به موشک نبود اما این قضیه نشان داد ایران در صورتی که اراده کند به راحتی می تواند با مجهز کردن پهپاد به موشک، از رادارها و ردیاب های اسرائیل بگذرد و شاهرگ حیاتی اسرائیل را مورد هدف قرار دهد.

آمریکا ادعا می کند ابرقدرت است اما درست چند ماه بعد از اینکه ارتش آمریکا برای امنیت بیشتر جی پی اس ها ، دو قرارداد 47 میلیون دلاری امضا کرده بود مهندسین ایرانی توانستند با نفوذ در سیستم راهیاب آرکیو 170 ، آن را سالم به زمین بنشانند و پیشرفته ترین پهپاد آمریکا را به غنیمت بگیرند.



آمریکا ابتدا توانایی ایران در شکار این پهپاد را انکار کرد و ادعا می کرد به علت نقص فنی سقوط کرده است اما وقتی ایران ،تصویر سالم پهپاد را به نمایش درآورد آمریکای شوک زده ،ادعا کرد ایران هرگز نمی تواند از پهپاد جاسوسی آمریکا رمز گشایی کند.

باز وقتی ایران قسمتی از فیلم ها و تصاویر موجود در حافظه آرکیو 170 را که مربوط به پایگاه های سری ارتش آمریکا در قندهار و نوادا بود نشان داد ؛ادعا کردند ایران نمی تواند پهپادی شبیه آرکیو 170 بسازد.

و امروز که ایران توانسته است پهپادی با توانایی بالاتر از آرکیو 170 بسازد ادعا می کنند این پهپاد بدلی است و هیچ راهی برای رخنه در تکنولوژی نظامی آمریکا وجود ندارد!

اما واقعا این چه تکنولوژی است که بارها در جنگ های نیابتی از ایران شکست خورده است؟ آیا آمریکایی که نتوانست پهپاد ایوب را شناسایی کند صلاحیت حرف زدن درباره پهپاد آرکیو 170 ایران را دارد؟!

آمریکا توهم ابرقدرتی دارد و قادر نیست دست از این توهمش بردارد. توهمی که متاسفانه برخی از غربزده ها و نوچه های مواجب بگیر آمریکا نیز به آن دامن می زنند و با کوبیدن بر طبل توخالی قدرت آمریکا، بر توهمات سردمداران آمریکایی می افزایند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، ایران، پهپاد آرکیو 170 ایرانی،
دنبالک ها: راز به دام افتادن هواپیمای فوق مدرن آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 24 آبان 1393 توسط عقل کل
اینکه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در زمان مرخص شدن از بیمارستان، لازم دیدند که بلافاصله پاسخ یاوه گویی و دروغ پردازی آمریکایی ها را بدهند حاکی از دو نکته مهم است.

اول اینکه دروغ پردازی های دشمن نباید بی پاسخ باقی بماند و مسئولین کشور وظیفه دارند با پاسخ سریع و قاطع ، دشمن را در موضع انفعال قرار دهند.

دوم اینکه اگر رئیس جمهور و وزیر امور خارجه به این وظیفه عمل کرده بودند مقام معظم رهبری لازم نمی دیدند که در اولین مصاحبه بعد از عمل جراحی و در بیمارستان ،پاسخ دروغ پردازی آمریکایی ها را بدهند.

اگر آقای ظریف و آقای عراقچی ،صریح و قاطع جواب جان کری و وندی شرمن را می دادند مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مجبور نمی شدند با اشاره به درخواست قبلی آمریکایی ها بفرمایند:

« همان روزهای اولی که مسئله داعش در عراق پیش آمد، آمریکایی ها به وسیله سفیرشان از سفیر ما در عراق درخواست کردند که بیایید بنشینیم درباره داعش با هم هماهنگی کنیم. سفیر ما این را منعکس کرد، بعضی از مسئولین ما هم حرفی نداشتند؛ من مخالفت کردم. گفتم در این قضیه ما بخصوص با آمریکا همراهی نمی کنیم، چون این ها خودشان دستشان آلوده است؛ در این قضیه ما چطور بیاییم با کسانی که دستشان آلوده است و نیتشان آلوده است همکاری کنیم؟ بعد از آن هم همین آقای وزیر خارجه ای (جان کری) که این حرف را آمد جلوی چشم همه دنیا پشت دوربین گفت که « ما از ایران همکاری نمی خواهیم» همین ایشان شخصا از آقای دکتر ظریف درخواست کرده بود که بیایید ما در این قضیه همکاری کنیم، دکتر ظریف رد کرد. معاون او هم از آقای عراقچی در مذاکراتش درخواست کرده بود که بیایید ما همکاری کنیم؛ این ها رد کردند. بعد از آنکه آنها رد کردند و ما صریحا گفتیم در این قضیه با شما همکاری نمی کنیم حالا می گویند ما ایران را نمی خواهیم وارد کنیم!»

باید همانطور که جان کری در جلوی چشم جهانیان دروغ می گوید آقای ظریف نیز در جلوی چشم جهانیان ،صریح و قاطع جواب دروغ پردازی های جان کری را بدهد و دشمن را در موضع انفعال قرار دهد نه اینکه با سکوت خود بر حرف آمریکایی ها صحه بگذارد. اگر مقام معظم رهبری شخصا پاسخ دروغ پردازی آمریکایی ها را نمی دادند و آنها را رسوا نمی ساختند آیا دستگاه دیپلماسی کشور هنوز هم می خواست به سکوت خود ادامه دهد تا جهانیان دروغ آمریکا را باور کنند و تصور کنند که این آمریکاست که ایران را به ائتلاف راه نمی دهد؟!

اگر آقای روحانی نیز همانقدر که در برابر منتقدان دولتش، زودرنج است و خود را ملزم به پاسخگویی به نقد منتقدان می داند نسبت به یاوه گویی های آمریکایی ها نیز واکنش نشان می داد و سریع وارد عمل می شد هیچ گاه مقام معظم رهبری لازم نمی دیدند که در اولین فرصت بعد از مرخص شدن از بیمارستان ،سکوت و انفعال برخی مسئولین و دستگاه دیپلماسی کشور را با پاسخ صریح و قاطع خویش جبران نمایند.

 آقای روحانی همانطور که می گوید در مقابل تخریب گران دولت ساکت نمی نشیند باید در مقابل سخنان تخریب گرانه اخیر مسئولین آمریکایی نیز سکوت نمی کرد و سریع واکنش نشان می داد و حتی می توانست با ادبیات خودش ،خطاب به آمریکایی هایی که به دروغ می گویند ایران را در ائتلاف شرکت نخواهیم داد بگوید:
« هر جا اسم ایران می آید آمریکایی ها می گویند ما می لرزیم ...به جهنم...بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید...خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده است»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، روحانی، ظریف، سیاست خارجه، آمریکا، داعش،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 26 شهریور 1393 توسط عقل کل
دو راهی سازش یا مقاومت؟ سال هاست که عده ای راه نجات مردم فلسطین و دستیابی به حقوق از دست رفته شان را در سازش با اسرائیل می بینند و در مقابل ، گروهی نیز تنها راه پیروزی بر صهیونیست ها را مقاومت و ایستادگی می دانند.
و نتیجه هر دو راه ،اکنون در جلوی چشم جهانیان است.

سازشکاران ، از این کشور به آن کشور به امید گرفتن امتیاز از اسرائیل در مادرید و آناپولیس و اسلو و واشنگتن و پاریس ،رو در روی صهیونیست ها نشستند و لبخند زدند. می خواستند با سیاست «برد- برد» در ازای دادن امتیازاتی، از اسرائیل امتیاز بگیرند؛ اما نتیجه سال ها مذاکره و وقت کشی ،چیزی جز امتیاز دادن به اسرائیل نبود.

مفت و مجانی اسرائیل را به رسمیت شناختند، راه را برای عادی سازی روابط با اسرائیل هموار کردند، شهرک های صهیونیستی روز به روز توسعه پیدا کردند و چه بسیار فلسطینی هایی که آواره شدند و بی سر و صدا توسط شهرک نشینان و نظامیان صهیونیستی به شهادت رسیدند بدون اینکه حتی یک صهیونیست به درک واصل شود و تاسف بارتر اینکه سازشکاران ،بازیچه ای شدند در دستان اسرائیل تا جلوی مقاومت فلسطینی ها را بگیرد.
این ها بخشی از نتایج سازش بود. برد- بردی که تبدیل شده بود به برد اسرائیل و باخت فلسطین!

اما مقاومت همیشه از صهیونیست ها امتیاز می گرفت، این مقاومت بود که صدها تن از اسرای غزه و کرانه باختری را از زندان های اسرائیل آزاد کرد، این مقاومت بود که ده ها تن از نظامیان صهیونیسم را به هلاکت رساند، این مقاومت بود که با ایجاد رعب و وحشت در صهیونیست ها، زمینه مهاجرت صدها شهرک نشین را از اراضی اشغالی فراهم کرد، این مقاومت بود که اسرائیل را به ذلت کشاند و تحقیر کرد.



راه مقاومت و سازش هر دو هزینه داشته است با این تفاوت که هزینه راه مقاومت بسیار کمتر بوده و در ازای آن توانسته است امتیازات بزرگی را از صهیونیست ها بگیرد و بالاتر از همه ،روح عزت و سربلندی را در ملت فلسطین دمیده است در حالی که سازشکاران، هم امتیازات زیادی به اسرائیل دادند و هم ملت فلسطین را سرافکنده کردند و چه چیزی سخت تر از اینکه هم به دشمن امتیاز بدهند و هم سرافکنده باشند.

اما مقاومت کاری کرد تا مقامات اسرائیلی که هرگز مذاکره برای لغو محاصره غزه را نمی پذیرفتند این بار مجبور شدند بعد از هشت سال ،پای لغو محاصره را امضا کنند. حال چه اسرائیل بر تعهداتش پایبند بماند و چه نماند آنچه مهم است استیصال و درماندگی اسرائیل در تسلیم شدن برابر خواست مقاومت است.

یکی دیگر از دستاوردهای مقاومت ، عزم و اراده ای است که در جهت تسلیح کرانه باختری شکل گرفته است. اگر تا دیروز فقط موشک های غزه بود که خواب را از چشمان اسرائیل می ربود امروز کابوس کرانه باختری ،اسرائیل را بیچاره کرده است تا آنجا که نتانیاهو از آمریکا تضمین می خواهد تا نگذارد کرانه باختری مسلح شود. غافل از اینکه مگر آمریکا چه کاره است تا تضمین بدهد؟

این جمهوری اسلامی ایران است که ، نه تنها حزب الله لبنان و غزه را مسلح کرده است بلکه به زودی کرانه باختری را نیز مسلح خواهد کرد. اوباما اگر می توانست تضمین بدهد به جای سرکوب و کشتار سیاهپوستان کشورش به آنها تضمین می داد تا در قرن بیست و یکم هنوز هم جهانیان شاهد تبعیض نژادی و برده داری مدرن در آمریکا نباشند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مقاومت، سازش، غزه، اسرائیل، کرانه باختری، ایران، آمریکا،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 5 شهریور 1393 توسط عقل کل
در نوار غزه نزدیک به دو میلیون نفر در 360 کیلومتر مربع زندگی می کنند و تراکم جمعیت به قدری بالاست که به اصطلاح جای سوزن انداختن نیست اما اسرائیل در غزه بمب فسفری می اندازد!

فسفر در معرض هوا شروع به سوختن می کند و وقتی بر روی بدن قرار می گیرد تا عمق استخوان را می سوزاند و با آب هم خاموش شدنی نیست. این بمب ها سوزندگی و خفه کنندگی شدید دارند. کودکان غزه راحت جان نمی دهند بلکه زجر می کشند و می سوزند و می میرند.

چه کسانی حامیان رژیم تروریست و کودک کش اسرائیل هستند؟
با توجه به واکنش های سران کشورهای جهان به راحتی می توان دوستان اسرائیل را از مخالفان اسرائیل بازشناخت.

آیا عربستان و امارات که هزینه جنگ غزه را تامین و از اسرائیل حمایت می کنند دوست اسرائیل هستند یا ونزوئلا که سفیر اسرائیل را اخراج می کند و حمایت های دارویی و پزشکی برای مردم غزه می فرستد؟

آیا آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان دوست اسرائیل هستند یا آرژانتین که خیابانی  به نام «اسرائیل» را به «فلسطین آزاد» تغییر نام می دهد؟

غزه معیار خوبی است برای شناخت دوست و دشمن. و همانطور که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) با اشاره به حمایت های صریح آمریکا و کشورهای غربی از اسرائیل فرمودند: « ما این را به عنوان یک تجربه مهم باید برای خودمان حفظ کنیم و آمریکا را بشناسیم. آمریکا این است .نظام لیبرال دموکراسی این است. این در عمل ما ،در قضاوت ما ،در برخورد ما اثر خواهد گذاشت و باید اثر بگذارد.»

ما نیز وقتی جنایات اسرائیل و دفاع حامیان اسرائیل از این جنایات را مشاهده می کنیم دیگر نمی توانیم آمریکا را مودب بنامیم یا برای رابطه بیشتر با آمریکا لحظه شماری کنیم و از گشایش مجدد سفارت انگلیس در ایران ذوق زده شویم و با هیجان از گسترش روابط با عربستان سخن بگوییم.

و آن گاه که دفاع آشکار ونزوئلا و برخی دیگر از کشورهای آمریکای جنوبی از مردم مظلوم غزه را می بینیم دیگر نمی توانیم به عنوان کشورهای دور! از آنها یاد کنیم.




البته هیچ کس مدعی نبوده و نیست که باید در را به روی دنیا ببندیم و با کشورهای مختلف قطع رابطه کنیم اما این واقعیتی انکارناپذیر است که هر کشوری بر اساس آرمان ها و ایدئولوژی خویش ،اولویت سیاست خارجی اش را رقم می زند.
یکی از اصول سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران مبارزه با اسرائیل است و در این راستا اولویت سیاست خارجه ایران باید براساس تعامل و ارتباط بیشتر با کشورهای مخالف اسرائیل شکل گیرد نه کشورهای دوست اسرائیل.
 این منطقی نیست که از یک طرف از جنایات اسرائیل ابزار تنفر و انزجار نماییم و از طرف دیگر از گسترش تعامل با دوستان اسرائیل ذوق زده شویم.

بنابراین کسانی که امروز کشتار بیرحمانه کودکان غزه را محکوم می نمایند و شاهد حمایت آشکار کشورهای مطرح اروپایی و آمریکا و حمایت پنهان عربستان از اسرائیل هستند اما باز هم گسترش تعامل با دوستان یک رژیم آدمکش به مذاقشان خوش می آید باید دستگاه محاسباتی خود را چک کنند و ببینند چرا دستگاه محاسباتی آنها دچار اختلال شده است ؟ مگر ممکن است دستگاه محاسباتی درست کار کند اما با داده های صحیح ،خروجی غلط به دست آورد؟!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: اسرائیل، غزه، آمریکا، ایران، انگلیس، عربستان، سیاست خارجی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 6 مرداد 1393 توسط عقل کل
هر چیزی را باید در همان حدی که هست دید. اگر بالاتر از آنچه هست ببینیم از واقع بینی فاصله می گیریم و در تشخیص واقعیت دچار اشتباه محاسباتی می شویم.
آمریکا را نیز باید در همان حدی که هست دید. قدرت اقتصادی اش را باید در کنار خیز کشورها برای حذف دلار از مبادلات بین المللی  و عنوان بزرگترین بدهکار جهان که بر پیشانی اش خورده است و قدرت نظامی اش را باید در کنار شکست های پی در پی در جنگ های نیابتی اسرائیل و پهبادهای فوق مدرنی که در دام ایران می افتد، دید.
آمریکا را اگر بیش از آنچه هست ببینیم پشم ریخته اش را به او می چسبانیم و کدخدایش می خوانیم!
آمریکا را اگر بالاتر از آنچه هست ببینیم خودمان را به آب و آتش می زنیم تا آدم حسابش کنیم در حالی که هیچ چیزش شبیه آدم نیست.

آمریکا اگر آدم بود در 12 تیرماه 67 یک هواپیمای مسافربری را با 290 سرنشین به آتش نمی کشید و به عامل این جنایت مدال نمی داد.
آمریکا اگر آدم بود خوی درندگی نداشت و در نقطه نقطه جهان ،جنگ و آشوب به پا نمی کرد و توحش و بربریت خود را در زندان های ابوغریب و گوانتانامو به نمایش نمی گذاشت
آمریکا یک مستکبر است و در برابر مستکبر باید ایستاد. ایستادگی در برابر مستکبران ،شیوه پیامبران الهی و توصیه قرآن است. امام رحمه الله علیه می فرمود: « ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد مگر اینکه آدم بشود.»

و آمریکا آدم نشد و گویا آدم بشو هم نیست که نیست.
اگر آدم بود با زبان تکریم سخن می گفت نه با زبان تحریم.  مثل آدم مذاکره می کرد نه طوری مذاکره کند که حتی صدای خوشبین ها هم درآید و بگویند آمریکا دست از توهماتش بردارد و زیاده خواهی نکند.

واقعیت را باید دید ،نباید چشم بر روی دشمن ببندیم و گمان کنیم با احترام و کوتاه آمدن، سر عقل می آید. واقعیت این است که مستکبر ذاتا زیاده خواه است و احترام بیشتر ،هم توهماتش را افزایش می دهد هم زبانش را درازتر می کند به طوری که اگر صدهابار هم مودب و باهوش خطابش کنید باز هم دهانش را می گشاید و با یاوه گویی از گزینه های روی میزش سخن می گوید.

با آمریکا نمی شود با زبان آدم حرف زد. با مستکبر باید با زبان خودش حرف زد با زبانی که می فهمد، زبان زور!
زبان منطق فقط به کار حرف زدن با آدم می آید نه حرف زدن با یک مستکبر. مستکبر فقط حرف زور را می فهمد. باید قوی باشید و در برابرش بایستید تا نتواند حرف زورش را تحمیل نماید.

 آمریکای سال 93 همان آمریکای سال 67 است عوض که نشده هیچ، سیاهه جنایاتش بیشتر هم شده است؛ تنها فرقش این است که برخلاف ژست ابرقدرتی که می گیرد قدرتش رو به زوال  و نابودی است. پس چشم ها را باید شست و واقعیت را باید دید تا به اشتباه محاسباتی دچار نشویم.






طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، ایران، پرواز 655، آدم، مستکبر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 11 تیر 1393 توسط عقل کل

حاج همت! یادتان هست می گفتی « زمان بازرگان به ما برچسب چریک می زدند، زمان بنی صدر هم برچسب منافق! الان هم برچسب خشک مقدسی و تحجر! هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم.»

حاجی! شما که جز پیروی از راه امام(ره) و تکرار فرمایشات امام عزیز ، چیز دیگری نمی گفتی، شما که آنقدر شیفته و دلباخته ولی فقیه زمانت بودی که در سفر حج در زیر ناودان طلا از خدا خواسته بودی حتی یک لحظه هم نگذارد بدون امام در این دنیا نفس بکشی، پس چرا باید عده ای، برچسب بارانت کنند؟ چرا باید شما را منافق بنامند و متحجر و خشک مقدس خطابت کنند؟

 راستش را بخواهی هرگاه این کلامتان را می خواندم با خود می گفتم یقینا افرادی که خودشان واداده و ترسو بوده اند به فردی مثل حاج همت که بر روی اصولش ایستادگی می کرده است می گفته اند «خشک مقدس و متحجر»، اما برچسب «منافق» برایم قابل هضم نبود. چرا باید به کسی که شیفته امام بوده چنین برچسبی بزنند؟

اما حالا خوب می فهمم که وقتی بخواهند رگبار برچسب را بر روی حزب اللهی ها بگیرند تا آنان را منزوی کرده و از میدان بیرون برانند ؛دیگر فرقی نمی کند چه برچسبی نثارشان نمایند هر چه به ذهنشان بیاید می گویند تا یکی از این برچسب ها اثر کند. تندرو و بی ترمز و افراطی و منافق و بیسواد و کاسب فتنه و...همه برای یک هدف است و آن چیزی نیست جز از صحنه بیرون راندن حزب الله و به سکوت واداشتنش. اما به قول شما ،حاشا که دلسرد شویم و میدان را خالی کنیم.

فرقی نمی کند زمان شما باشد یا زمان ما، همیشه افرادی هستند که وقتی ما سخن ولی فقیه را تکرار نماییم ما را برچسب باران کنند. همیشه افرادی هستند که تحمل ایستادگی بر روی اصول  و راه امام (ره)را نداشته باشند و برای اینکه وادادگی خود را بپوشانند اهل استقامت را زیر رگبار برچسب ها می گیرند.

حاجی! نمی دانم دیگران شما را چگونه شناخته اند؛ اما من یاد گرفته ام که همه شهدا را فقط با کلام خودشان بشناسم با وصیت نامه هایشان، چون هیچ سندی بهتر از وصیت نامه ،گویای شخصیت یک شهید نیست. من شما را با برداشت ها و تعاریف این و آن نشناختم ؛من شما را خالصانه از کلامتان شناختم آنجا که می گفتی« پیام من فقط این است: در زمان غیبت اطاعت محض از ولی فقیه داشته باشید.»

 بعضی ها می گویند زمانه عوض شده است و گذشته را با حال نمی شود سنجید؛اما شواهد نشان می دهد همان دغدغه هایی که شما قبلا داشتی امروز نیز وجود دارد.  ما هم امروز مارهای خوش خط و خالی که شما از آنها سخن می راندی را می بینیم. کسانی که درباره آنها می گفتی« باید روی نحوه برخورد آمریکا با ماجرای روی کار آمدن دولت موقت مهندس بازرگان تامل کنیم. منظور من همان جریان لیبرالیستی است که در قالب دولت موقت بعد از انقلاب روی کار آمد. همان مارهای خوش خط و خالی که سالیان دراز در آستین آمریکا برای روز مبادا جا خوش کرده بودند و با پیروزی انقلاب از آستین آمریکا به در آمدند، پیرهای فرتوت عرصه سیاست و لیبرالیسم که آمریکا ،آنها را برای ملت ما رو کرد.»

 امروز هم ،ما نشان آن مارهای خوش خط و خال و طرفداران بازرگان را مشاهده می کنیم که چگونه از آستین آمریکا به در آمده اند و در عرصه های فرهنگی و سیاسی کشور قلم می زنند و فعالیت می کنند و چهره سیاه استکبار را تقدیس می نمایند.

حاج همت، یادتان هست در هر مذاکره ای که پای آمریکا درمیان بود نگران سوءاستفاده و عهدشکنی دشمن بودی و می گفتی « در مذاکرات الجزایر، آمریکایی ها بر سر هیات نمایندگی ما شیره مالیدند،گروگان هایشان را صحیح و سالم از ما تحویل گرفتند و از آن دوازده میلیارد دلار دارایی بلوکه شده ایران در بانک های آمریکا حتی یک سنت هم به ما تحویل ندادند.» و چقدر نگرانی ها و دغدغه هایت به نگرانی های این روزهای ما شباهت دارد.

ای سردار خیبر! بیا برای ما هم بخوان شعری را که ورد زبانت بود و همرزمانت را با آن به وجد می آوردی . بخوان تا ما هم از شما یاد بگیریم محکم و استوار جواب یاوه گویی های شرمن و کری و اوباما را بدهیم . بخوان حاج همت! این روزها بیشتر از قبل ،دلمان هوای شعرهای حماسی کرده است

        ای خصم امان خورد خوابت ندهیم                          تا از دم تیغ تشنه آبت ندهیم

        از صلح نگو سخن که در پهنه رزم                           جز برق سلاح خود جوابت ندهیم

پ ن:

17 اسفند سالگرد شهادت سردار خیبر گرامی باد. علو درجاتش صلوات. « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید همت، امام خمینی(ره)، شهادت، آمریکا،
ارسال در تاریخ جمعه 16 اسفند 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:10)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [...]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic