قصد پرداختن کامل به مفاد بیانیه سوئیس را ندارم فقط می خواهم نکاتی را پیرامون این بیانیه مطرح نمایم:

یک- تیم مذاکراتی ایران در دفاع از عملکرد خود ،معمولا به خواسته های آمریکایی ها استناد می کنند و می گویند آمریکا می خواهد تمام پیچ و مهره های صنعت هسته ای ایران را حذف کند، می خواهد فردو نباشد، آب سنگین اراک نباشد و... اما ما توانستیم این مقدار که در بیانیه عنوان شده است را حفظ کنیم.

یعنی تیم مذاکراتی ایران در دفاع از عملکردشان به جای اینکه خواسته های ملت ایران را معیار قرار دهند و عملکردشان را نسبت به آن بسنجند خواسته های آمریکایی ها را مطرح می کنند و با معیار خواسته های آمریکا، از عملکرد خود دفاع می کنند. این یک اشتباه بزرگ است.
درست مثل فردی که به بازار می رود و یک جفت جوراب را به قیمت یک میلیون تومان می خرد و وقتی به او اعتراض می کنند که این چه کاری بود کردی؟ در جواب می گوید فروشنده می خواست آن را چهار میلیون تومان به من بفروشد و من توانستم به یک میلیون تومان بخرم!

لذا اینکه تیم مذاکره کننده ایران،عملکرد خود را با خواسته های غربی ها می سنجند تا ما را به امتیازات فراوانی که داده اند راضی کنند اشتباه است. تیم مذاکره کننده باید خط قرمز ها و نیاز کشور را در نظر بگیرند. مثلا آنها می توانستند برای لغو تحریم های نفتی و بانکی از امتیاز اورانیوم 20 درصد استفاده کنند اما نباید از نیاز کشور که  190 هزار سو توان غنی سازی عنوان شده بود کوتاه بیایند که متاسفانه کوتاه آمدند. خواسته های ملت ایران در زمینه هسته ای بسیار مهم است و نباید نادیده گرفته شود بالاخص وقتی که برای کسب این دستاوردها ،خون پاک شهدای هسته ای هم در میان باشد.

تیم مذاکراتی ایران به دلیل اینکه به حصول توافق ،به چشم یک هدف می نگرند و بنا به سیاست های دولت ، اصرار دارند که حتما به توافق برسند نمی توانند خط قرمزهای نظام در زمینه هسته ای را رعایت کنند. در صورتی که اگر نگاه به درون داشتند و رسیدن به توافق برای آنان به یک هدف تبدیل نشده بود خط قرمزها را در نظر می گرفتند و تلاش خود را به کار می بستند تا به یک توافق خوب برسند و اگر با زیاده خواهی های آمریکا نمی توانستند به توافق خوب برسند باز هم نگران نبودند چون اصل، برای آنان رسیدن به توافق نبود بلکه می دانستند که در صورتی که به توافق نرسند راهکار اقتصاد مقاومتی و تکیه بر توان داخلی می تواند حلال مشکلات کشور باشد. این حرف ها شعار نیست بلکه چون ایمان و توکلمان ضعیف است خیال می کنیم با رابطه با آمریکا مشکلاتمان حل می شود اما با تکیه بر توان خود و اعتماد به خدا نمی توانیم بر مشکلات اقتصادی فائق بیاییم و این حرف ها را صرفا شعار تلقی می کنیم. اگر ایمانمان ضعیف نبود از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شدیم و دوباره پروتکل الحاقی را نمی پذیرفتیم چون می گویند مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود.

البته این درست است که دکتر ظریف و تیم مذاکراتی ایران ،ساعت ها بیخوابی کشیده اند اما این دلیل نمی شود که ما به خاطر این بیخوابی ها، چشم خود را بر روی زحمات شهدایی که در این راه جان داده اند ببندیم و از تیم ایرانی به خاطر دادن امتیازات بزرگ به دشمن انتقاد نکنیم.
همیشه اینطور نیست که بیخوابی ها نتیجه مثبت داشته باشد، وقتی جهت گیری غلط باشد هر چقدر هم انسان تلاش کند به جای اینکه اثر مثبت داشته باشد اثر منفی خواهد داشت. مذاکره با استکبار به نیت برد - برد یک جهت گیری غلط است؛ لذا به نظر من اگر دکتر ظریف ، زمانی که می خواست بیانیه سوئیس را بپذیرد خوابیده بود و این بیانیه را نپذیرفته بود خوابش عبادت بود!

دو- اوباما در سخنانی که بعد از بیانیه لوزان داشت برای توجیه اقداماتش خطاب به منتقدان خود گفت: « ایران حتی در مواجهه با تحریم های بی سابقه، هیچ تمایلی نشان نداده است که آن جنبه ها از برنامه اش را که آنان معتقدند برای اهداف صلح آمیز است حذف کند... این درحالی است که مشکوک است که ما حتی بتوانیم تحریم های کنونی را سر جای خود نگه داریم.»

این سخن باراک اوباما نشانگر این واقعیت است که اوباما نیز برخلاف ادعاهای گزافش به خوبی می داند که ساختار تحریم ها ممکن بود با استقامت ایران از هم پاشیده شود و حتی او هم مشکوک است که بتواند ساختار تحریم ها را حفظ کند. وقتی این اعتراف را از زبان اوباما می شنویم بیشتر حسرت می خوریم زیرا اگر استقامت بیشتری به خرج داده بودیم ،می توانستیم بدون اینکه امتیازهای هنگفتی مثل اورانیوم 20 درصد و امتیازهای بزرگ فعلی را بدهیم ساختار تحریم ها را بشکنیم.


سه- در این بیانیه ،آژانس بین المللی انرژی اتمی به عنوان داور برای راستی آزمایی تعهدات ایران معرفی شده است. با توجه به سابقه نامطلوبی که آژانس در برخورد با پرونده هسته ای ایران داشته است سوال اینجاست که چرا تیم مذاکراتی ایران داوری آژانس را پذیرفته است؟

آقای ظریف و آقای عراقچی در پاسخ به این سوال گفتند: آژانس در گذشته همکاری خوبی با ایران نداشت اما در یکسال گذشته همکاری خوبی با ایران داشته است.

در جواب این آقایان باید گفت: اگر آژانس در یکسال گذشته در قبال تعهدات ایران ، از نظر شما عکس العمل منفی نداشته و به قول شما همکاری خوبی با ایران داشته است امری طبیعی است. چون ایران در یکسال گذشته خزانه اورانیوم 20 درصد خود را فقط در قبال دریافت دلارهای ناچیزی به صفر رسانید و این جای هیچ نگرانی برای قدرت های غربی نبود. اما در مورد لغو تحریم ها قضیه فرق می کند. چرا؟ 

زیرا اگر قرار باشد راستی آزمایی آژانس منجر به لغو تحریم ها شود این بدین معناست که حربه تحریم که در دست غربی ها و آمریکا برای اعمال فشار بر ایران و تغییر تدریجی رفتار و ساختار ایران استفاده می شد از دست آمریکا و متحدانش گرفته شود، و مسلما آمریکا نخواهد گذاشت حربه تحریم به صورت کامل از دستش خارج شود کما اینکه فکت شیت هسته ای آمریکا نشان می دهد که آمریکا حتی در ازای امتیازهای بزرگی که از ایران گرفته است حاضر نیست حربه تحریم را از دست خود خارج سازد و شروط متعددی را برای آن مطرح نموده است.

 از طرف دیگر اگر ایران بپذیرد که پروتکل الحاقی و حتی بازرسی های فراتر از پروتکل را اجرا کند مطمئنا آژانسی که تحت سلطه قدرت های بزرگ است قصد سرک کشیدن به مراکز حساس ایران را نیز به بهانه مشکوک بودن خواهد داشت و اگر ایران ، تقاضای آنان را به خاطر مسائل امنیتی نپذیرد آژانس و آمریکا به راحتی می توانند بهانه ای برای عدم راستی آزمایی و عدم لغو تحریم ها پیدا کنند. پس واقعا جای نگرانی است.




چهار- زمانی که توافقنامه ژنو امضا شد بسیاری از دلسوزان نظام و انقلاب به تیم مذاکره کننده هسته ای انتقاد کردند که چرا اورانیوم 20 درصد را به این راحتی از دست داده اند و می پرسیدند که دیگر قرار است از چه چیزی دست بکشند تا تحریم های اصلی برداشته شود؟
و اکنون مشخص شد که اگر تیم مذاکره کننده هسته ای در توافقنامه ژنو ،اورانیوم 20 درصد را فقط در قبال مقدار ناچیزی دلارهای بلوکه شده ،حراج نکرده بودند امروز مجبور نمی شدند باز هم امتیازهای هنگفتی بدهند و وعده نسیه بگیرند. اورانیوم 20 درصد به قدری ارزشمند بود که می شد با آن کل تحریم های نفتی و بانکی را برداشت.

پنج- برخی می گویند تفسیر آمریکا از بیانیه اهمیتی ندارد و شما باید تفسیر دکتر ظریف و تیمش را در این زمینه بپذیرید.
 اما سوال اینجاست که: مگر دکتر ظریف با خودش مذاکره کرده است که ملزم باشیم فقط تفسیر او را بپذیریم ؟ آیا آمریکا طرف دیگر مذاکره نیست؟ و دوم اینکه مگر دکتر ظریف ، خودش قرار است تحریم ها را بردارد؟ آیا این آمریکا نیست که باید تحریم ها را بردارد؟ لذا وقتی طرف حساب ما آمریکاست باید نظرش هم مهم تلقی شود چون مسلما آمریکا بر طبق برداشت خودش عمل خواهد کرد نه بر طبق برداشت دکتر ظریف.

نکته دیگر اینکه وقتی آمریکا از همین ابتدا، تفسیر ایرانی از بیانیه را نمی پذیرد چه تضمینی وجود دارد که به تعهداتش در قبال تعلیق یا لغو تحریم ها پایبند بماند. آیا این جای نگرانی نیست؟

شش- تیم مذاکراتی ایران می گویند اگر طرف مقابل به تعهداتش عمل نکند یا تحریم ها را برگرداند، تمام اقدامات اطمینان ساز ما نیز برگشت پذیر است!
سوال ما در اینجا این است: در بیانیه مشترکی که دکتر ظریف قرائت کرد آمده است «ایالات متحده نیز اجرای تحریم های مالی و اقتصادی ثانویه مرتبط با هسته ای را، همزمان با اجرای تعهدات عمده هسته ای ایران به نحوی که توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی راستی آزمایی شود متوقف خواهد کرد.»

 
آیا اورانیومی که در طول ماه ها و سال ها به دست آمده است به راحتی و بدون هزینه برگشت پذیر است؟ آیا اطلاعات مهمی که توسط بازرسان آژانس در اختیار غربی ها و اسرائیل قرار می گیرد برگشت پذیر است؟ مهم تر از همه آیا غرور ملی که با کوتاه آمدن در برابر استکبار ،خدشه دار شده است به راحتی برگشت پذیر است؟ آیا امید و انگیزه جوانانی که برای ادامه راه شهدای هسته ای، تغییر رشته دادند و دکترای هسته ای گرفتند تا بتوانند قله های هسته ای را فتح کنند و اکنون باید با حسرت شاهد اکسید شدن اورانیوم باشند و به سانتریفیوژ هایی بنگرند که به انبار می روند به آسانی برگشت پذیر است؟


هفت- امسال به عنوان سال « دولت و ملت، همدلی و همزبانی» معرفی شده است. معنای همدلی و همزبانی این نیست که ما انتقاد نکنیم و کلیه اقدامات دولت را بپذیریم که بعضی ها به این بهانه می خواهند ما را ساکت نگه دارند. بلکه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در توضیح همدلی و همزبانی فرمودند:
« من مردم عزیزمان را به بی تفاوتی دعوت نمی کنم، به نظارت نکردن دعوت نمی کنم،آنها را به اهتمام در مسائل اساسی کشور دعوت می کنم؛ اما اصرار می کنم که برخوردها نه از سوی مردم نسبت به مسئولین و نه از سوی مسئولین نسبت به منتقدین، تخریبی نباشد.»

 لذا قرار نیست حقایق را بپوشانیم و طوطی وار حرف مسئولین را تکرار کنیم و برداشت خود از مسائل را بیان نکنیم بالاخص وقتی می بینیم خط قرمزهای مد نظر رهبر معظم انقلاب در بیانیه سوئیس رعایت نشده است.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: بیانیه لوزان، هسته ای، مذاکرات هسته ای، ظریف، سانتریفیوژ، پروتکل الحاقی، آمریکا،
ارسال در تاریخ دوشنبه 17 فروردین 1394 توسط عقل کل
بیایید ما هم لحظاتی از عمرمان را بنشینیم پای سخنرانی حاج همت و برای امروزمان از آن توشه برگیریم. بیایید ما نیز اجازه ندهیم صدای حاج همت در درونمان گم شود.

بخش هایی از سخنرانی سردار خیبر حاج محمد ابراهیم همت در جمع بسیجیان ،قبل از عملیات والفجر:


وقتی خط سازشکاری شکست خط آمریکا هم شکست

- یک افسر نیروی هوایی عراق گزارش می کند که « من با جیپ از کنار کرخه عبور می کردم و رفتم به سمت اندیمشک و به جایی رسیدم که با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید «من پادگان نیروی هوایی را دیدم ».

در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشک که بود؟ هیچکس.

این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسایی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم» ولی چنین تحلیل می کند که : « به نظر من دشمن کمین گذاشته باشد و این یک نقشه باشد یعنی به نظر می رسد که دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق کرخه بروند و از پشت راهشان را ببندند. » لذا نیروهای عراقی در غرب کرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود.

آنان اگر به سمت شرق کرخه می آمدند ما یک عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می کنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست کیلومتری اهواز می مانند یعنی جرات قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند.
 در سمت آبادان آن شهر را محاصره می کنند آن هم نه با یک یا دو لشکر بلکه با هشت لشکر این کار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر کس دوستانش را برمی داشت و یک تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.

چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث کنیم. « و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون ». اعجاز الهی در این حرکت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق کار را تمام نکرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید که خداوند بر مظلومیت شیعه که در طول تاریخ اسلام محرومیت کشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید که خداوند دلش بر آن خون های پاکی که ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد کرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند.

 عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، که ما مرتب بحث می کردیم که این ها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شکل بگیرد و سپاه را هم اصلا قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یکی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شکل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش که در یک جلسه به خاطر دارم تز او فقط این بود که : « ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز کهنه شده نظامی در جنگ های جهانی که ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا کردیم آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می کند و ببینید که چه آبرویی از این ها رفت.

به هر حال حرکت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهاد فی سبیل الله و حرکتی که عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و  خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده کنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده بجنگند و جهاد کنند باز می داشت.
 
خط بنی صدر و خطوطی که در کنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشکارها هم دست به کار بودند و همزمانی حرکت عراق و هماهنگی حرکت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد که ملت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر برکنار شد.

هنگامی که بنی صدر کنار رفت حرکت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند. به خاطر دارید که در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد کرد و به محض اینکه بنی صدر کنار رفت آن خط نجنگیدن و سازشکاری شکست. یعنی آن خطی که او اعمال می کرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می کردند یعنی خط آمریکا شکست.



تا توکل تان چقدر باشد

- آزادی خونین شهر که ابدا توسط ما تبلیغ نشد اینقدر اهمیت و اثر این عملیات شدید بود که در دنیا تکانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود که مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود.

مستشاران روسی و آمریکایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاکریز از کارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یک خاکریز ممتد شرقی غربی و کانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود که دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانک با هفده گردان محافظت می شد.

دشمن اصلا تصور سقوط هم نداشت و بجاست که خدمت شما بسیجیان پاک پاک پاک ، این نکته گفته شود که مغزها خسته شده بود و در مرحله سوم بیت المقدس، همانطور که در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم. آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟

کیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم. آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود تا اینکه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض کردند که خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می کنیم باز نیرو کم داریم. وضع اینگونه است و نمی توانیم حمله کنیم ، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید که چه کنیم، حمله کنیم یا نکنیم؟

تمام این صحبت ها را کردند و امام در جواب برادران گفته بود که تا توکلتان چقدر باشد.

برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حرکت کرده بودند. همه لشکریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال که امام فرموده اند به خدا توکل می کنیم و امام راست می گویند که ما توکل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.

تصمیم گرفته شد که با آن نیروی کم و با آن حرکت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید که چقدر اسیر، هزار هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم که چه شد.

 همانطور که گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تکان داده بود که وقتی با حافظ اسد صحبت می کردیم سخت تحت تاثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی که مومن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسرعرفات، همه اصلا بهت زده شده بودند که ایران چه قدرتی دارد.

 چند وقت پیش با فرمانده نیروی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی که سقوط خونین شهر قطعی شده بود همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و کشتی کشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود که ترس پیدا کرده بودند که با سقوط خرمشهر، ایران حرکت را به سمت کویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت کرده بود و ترسیده بود و این حرکت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر بهت در آن بود که آنچنان آمریکا را به وحشت انداخت.




عدم اطاعت از فرمانده کل قوا به علت وجود هواهای نفسانی


- در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت کنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد.

خدا هم رئوف است هم مهربان است و هم خشم و غضب می کند. برای اینکه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود باید اخلاص باشد و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد که از همه چیزمان بگذریم و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاک باشیم که خدا ما را مورد رحمت قرار دهد. قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا، بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بکشیم چه کشته شویم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شکست معنا ندارد. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. اگر اینچنین نباشد خدا غضب خواهد کرد، اگر خدای ناکرده یک ذره و یک جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناکرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس کنیم امکانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما کمک کنند اصلا چنین نیست. ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. « نصر من الله و فتح قریب».

اطاعت از خدا، کار کردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حرکت و در این راه با تدبیر و فکر کردن، باعث می شود که خدا رضایت داشته باشد و لطف کند و اگر خدای ناکرده به جای این حرکت، تکیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می کند و خدا جای حق نشسته است.

 پیامبر در جنگ احد  یک کلام به سربازانش می گوید و الان شما تحلیل کنید. پیامبر فرمانده کل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نکنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی کنید.

 
رزمنده ها می جنگند، دشمن که شکست خورد، آنها ارتفاع را رها می کنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فکر کنند که آیا پیامبر اشتباه کرد؟ یعنی پیامبر در پیامبری اش و فرماندهی کل قوا، افراد را اشتباه تعیین کرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع کردن انتخاب نکرد؟ اگر اینقدر حساس بود که فرمانده کل قوا گفت: ارتفاع را خالی نکنید و پیامبر روی این مطلب تاکید داشتند که تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترک نکنید، چرا آن را ترک کردند؟ شجاع نبودند که بودند، چون پیامبر اشتباه نمی کند، دلیر نبودند که بودند، از مومنین خاص نبودند که بودند، همه چیز بودند. چه چیز باعث شد این ها ارتفاع را ترک کنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی.

یعنی خاص ترین مومنان بودند ولی مومنان خاص هم در یک زمان گول شیطان را می خورند، در یک زمان وسوسه شدند که نگاه کنند که چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می کنند و تقسیم می کنند و گفتند ما هم برویم یک اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری.
یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بکشاند و انسان را از اعلی درجه به کمترین درجه بکشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود.

صحابه پیامبر در کوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل کنید می بینید که هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده کل قوا یعنی پیامبر و ترک آنها از جایی که به آنها گفته شده بود ترک نکنند و این کار را کردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی که قبلش خدمت شما عرض کردیم مومنینی که خاص بودند آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه، یک لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نکردند.



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، سردار خیبر، امام خمینی(ره)، خط سازش، آمریکا، بنی صدر، آزادی خرمشهر،
دنبالک ها: برچسب بارانمان کردند حاج همت!، حلالمان کن حاج همت،
ارسال در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 توسط عقل کل
از آنجا که دولت محترم سرنوشت خود را به مذاکرات هسته ای گره زده است و مصمم است به هر نحو ممکن به توافق هسته ای دست یابد لذا برای تقویت تیم مذاکراتی از هیچ اقدامی دریغ نمی ورزد.

در این راستا بعد از پیوستن آقای فریدون دستیار ویژه رئیس جمهور و آقای صالحی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی به تیم مذاکراتی هسته ای، تصمیم گرفته شد دیگر اعضای کابینه نیز به تیم مذاکراتی بپیوندند و با همتای آمریکایی خود به تبادل نظر بپردازند تا تیم هسته ای تقویت شود.

بنا بر گزارشات واصله قرار است خانم ابتکار رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با حضور در تیم مذاکراتی علاوه بر تقویت این تیم، تجربیات و راهکارهای خود در مقابله با ریزگردها را در اختیار همتای آمریکایی قرار دهد تا آمریکایی ها نیز در آینده بتوانند به راحتی ،طوفان های سهمگینی همچون طوفان کاترینا را مهار کرده و در نزد ملتشان سربلند باشند.

همچنین قرار است آقای آخوندی وزیر مسکن و شهرسازی ،در دیدار با همتای آمریکایی خود ؛ ضمن برحذر داشتن او از تکرار تجربه مسکن مهر که طرح بسیار مزخرفی است  با ارائه طرح مسکن اجتماعی ، تمام بی خانمان های آمریکا را سر و سامان دهد.

قرار است آقای زنگنه وزیر نفت با استفاده از قدرت چانه زنی بالایی که دارد آمریکایی ها را به فروش بیشتر نفت ترغیب نموده و قیمت نفت را به پایین ترین حد ممکن برساند.

قرار است آقای جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دیدار با همتای آمریکایی ،به بررسی راه های ارتقاء آوازخوانی زنان بپردازد و برای کمک به سینمای ایران ،گلشیفته را نیز با خود به ایران بازگرداند.

قرار است آقای نعمت زاده وزیر صنعت و معدن با همتای آمریکایی خود دیدار کند و ...( با عرض پوزش این خبر اصلاح می شود: آقای نعمت زاده اعلام کرده اند حال و حوصله سفر کردن ندارند و اطمینان داده اند هر گاه دور مذاکرات به ایران رسید با همتای آمریکایی خود در تهران ملاقات خواهند کرد )

خبرها حاکیست از وقتی بابا پنجعلی در جریان مذاکرات هسته ای قرار گرفته به دکتر ظریف گفته است: « منم میام!»

لذا قرار است بابا پنجعلی نیز به تیم مذاکراتی بپیوندد تا به جای دکتر ظریف و تیمش که معمولا با آمریکایی ها تعارف و رودربایستی دارند جواب یاوه گویی های آمریکایی ها را بدهد.

کارشناسان می گویند هیچ چیز به اندازه حضور بابا پنجعلی روند مذاکرات را تسریع نکرده است به طوری که به احتمال زیاد تا چند روز آینده ،توافق بسیار خوبی حاصل خواهد شد.

بنا بر اخباری که از مذاکرات محرمانه به بیرون درز کرده است حضور بابا پنجعلی باعث شده آمریکایی ها دست از لاف زدن بردارند و مجبور شوند برای اولین بار در طول مذاکرات ایران و آمریکا، منطقی به بحث و مذاکره بپردازند ؛چون هر گاه با بی منطقی به تهدید ایران می پردازند و از گزینه های روی میز سخن می گویند یا تهدید به ترک میز مذاکره می کنند ،بابا پنجعلی در واکنش به باج خواهی و یاوه گویی آمریکایی ها می گوید: « الکی میگه!...بخوابونم دهنش! »

دکتر ظریف اذعان کرد اگر ما می دانستیم حضور بابا پنجعلی تا این حد روند مذاکرات را تسریع می کند به جای یکسال و نیم مذاکره و امتیاز دادن و لبخند زدن و قدم زدن ، از همان ابتدا از او در تیم مذاکراتی دعوت به عمل می آوردیم.




حاشیه مذاکرات هسته ای:


در آغاز مذاکرات ، بابا پنجعلی در حالی که به آقای فریدون زل زده بود از آقای ظریف پرسید: « عباس معصومیه؟ »

در طول مذاکرات، بارها تیم مذاکراتی ایران و آمریکا، اقدام به خرید ناهار کردند چون بابا پنجعلی گاه و بیگاه می گفت : «ناهار نخوردمه!»

در طول مذاکرات ،آقای عراقچی چندین بار مجبور شد توضیح دهد که وندی شرمن، زن جان کری نیست؛ چون بابا پنجعلی از جان کری می پرسید: «زنته؟!»

بعد از امضای توافقنامه، آقای ظریف بابا پنجعلی را بغل کرد و گفت: «فدایی داری! »

در پایان مذاکرات، تیم مذاکراتی ایران ،بسیار هیجان زده و خوشحال از توافق حاصل شده ؛شروع به کف زدن نموده و با هم خواندند:
« باریکلا اوباما کدخدا باریکلا...باریکلا مرد بی خدا باریکلا...باریکلا مرد بی خدا باریکلا ...»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، ظریف، دولت، آمریکا، بابا پنجعلی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 5 اسفند 1393 توسط عقل کل
اینجا آمریکاست، کشوری که رئیس جمهوری سیاهپوست دارد اما سیاهپوستان در آن امنیت ندارند، کشوری که پلیس آن به جای اینکه حافظ جان و مال مردم باشد بلای جان مردم شده است.

کشوری که شهروندانش به جای اینکه از دست جانیان و متجاوزان ، به پلیس پناه ببرند ؛ نمی دانند از دست پلیس قاتل و خشونت طلبی که اجازه نفس کشیدن را از آنان گرفته است به کجا پناه ببرند.



اینجا آمریکاست ، کشوری که در آن مسلمانان را به خاطر دین و آئینشان می کشند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد،

کشوری که شهروندانش را به آتش می کشد و 76 نفر از فرقه دیویدی ها از جمله 20 کودک را زنده در آتش می سوزاند ،

کشوری که با حمله نظامی و اشغال کشورها و پرورش تروریست های بین المللی همچون داعش ،میلیون ها انسان را  قتل عام و آواره می کند،

کشوری که صدها هزار نفر را در زندان های مخفی و آشکارش در سراسر جهان شکنجه می کند و باز هم از رو نمی رود و از حقوق بشر سخن می گوید و از آن سوی دنیا نگران حصر مرفهانه سران فتنه در ایران می شود.

اینجا آمریکاست، کشوری که بالاترین آمار قتل را در جهان دارد ، کشوری که در کمتر از یک دقیقه در آن ، یک تجاوز به عنف صورت می گیرد و در هر 24 ثانیه یک نفر اقدام به خودکشی می کند.

اینجا آمریکاست، کشوری که بیشترین آمار زندانیان را در جهان دارد و بیش از 90 درصد زندانبانان آن به دلیل تجاوزات جنسی پرونده قضایی دارند ،

کشوری که در هر سال بیش از دو میلیون تجاوز جنسی علیه کودکان در آن صورت می گیرد و هر روز بیش از 4 کودک در اثر کودک آزاری جان می دهند.

اینجا آمریکاست، تنها کشوری در جهان که برای کودکان هم در دادگاه های آن ،حکم حبس بدون امکان آزادی کامل و مشروط صادر می شود و این کودکان ،آنقدر در زندان می مانند تا بمیرند.

اینجا آمریکاست، کشوری که ضرب و شتم و خشونت های خانوادگی در آن فراوان است. کشوری که نه در دانشگاهش احساس امنیت وجود دارد ، نه در مراکز نظامی و ارتش و پلیسش ، نه در منازل و بیرون از منازلش و نه حتی در زندان هایش!

کشوری که نه سیاهپوستان در آن امنیت دارند نه اقلیت های دینی و نژادی و نه زنان و کودکان و نه حتی مردان!

اینجا آمریکاست ، قبله آمال نوچه های وطنی و کدخدای بزدلانی که موریانه ترس و نفاق، ایمانشان را خورده است. کشور محبوب قلم به دستانی که آمریکا را می ستایند و چهره سیاهش را بزک می کنند، کسانی که تا انتقادی از آمریکا می شود وکیل مدافع او می شوند و می گویند مگر خودمان مشکل نداریم که از مشکلات آمریکا سخن می گویید.

اینجا آمریکاست، کشوری رو به سقوط که چیزی به زمان فروپاشی آن نمانده است هر چند نوچه هایش این سخن را باور نکنند و آن را به سخره بگیرند.
مگر نوچه های شاه باور می کردند نظام شاهنشاهی سقوط کند و مگر نوچه های شوروی باور می کردند که ابرقدرت شرق فرو بپاشد؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، پلیس آمریکا، مسلمانان آمریکا، حقوق بشر، سیاهپوستان آمریکا، امنیت،
ارسال در تاریخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط عقل کل
هر دو دشمن پیامبرند. یکی کاریکاتور می کشد و به پیامبر عظیم الشان اسلام توهین می کند و آن یکی با پرچمی که نام پیامبر بر آن نقش بسته است سر می برد و جنایت می کند.

شارلی و داعش برادرخوانده اند. هر دو سر یک سفره بزرگ شده اند و از یک آبشخور تغذیه می شوند. سر سفره صهیونیسم جهانی.

هر دو یک هدف دارند و می خواهند چهره نورانی اسلام را در چشم جهانیان مخدوش نمایند و جلوی رشد روزافزون اسلام گرایی در جهان را بگیرند.

 هر دو در راستای طرح های « پدرخوانده» خود حرکت می کنند و چشم دوخته اند بر دهان نتانیاهو و اوباما و کامرون و فرانسوا اولاند...

و اکنون پدرخوانده های داعش که هر چه تلاش کردند نتوانستند نظام سوریه را ساقط نمایند و کمدی مضحک آنان در تشکیل « ائتلاف ضد داعش» نیز برای جهانیان لو رفت؛ تصمیم گرفتند این دو برادر خوانده را به جان هم بیندازند تا شاید بتوانند به نقشه های شوم خود جامه عمل بپوشانند.

همان پدرخوانده هایی که چند وقت پیش بر اساس استراتژی «لانه زنبور سرخ»، داعش را پروراندند تا بلای جان محور مقاومت شود و اسرائیل نفس راحتی بکشد.

همان پدرخوانده هایی که دستشان به خون کودکان سوری و عراقی آلوده است و درست زمانی که داعش داشت با سر بریده مردم سوریه فوتبال بازی می کرد و دختران و زنان سنی و شیعه و ایزدی و مسیحی را در بازار می فروخت برای « فرزندخوانده» خود کف می زدند و در حمایت از داعش، کنفرانس برگزار می کردند.

 حالا ژست انسان دوستی به خود گرفته اند که چرا فرزندخوانده آنها، با برادرخوانده اش درگیر شده است و به جای اینکه شش دانگ حواسش را جمع بریدن سرهای مردم سوریه و عراق نماید به « خانه پدری» بازگشته است!



حمله داعش به شارلی یک « دعوای خانوادگی» است اما پدرخوانده ها تصمیم گرفته اند این دعوای خانوادگی را جهانی کنند تا بلکه بتوانند چهره خود را تطهیر نموده و جنایات خود را به پای اسلام بنویسند.

و حالا پدرخوانده های داعش؛ به جای اینکه پاسخگوی جنایات خود باشند قیافه حق به جانب گرفته و مظلوم نمایی می کنند.

و حالا پدرخوانده ها به جای اینکه به عنوان مجرم و جنایتکار جنگی در دادگاه محاکمه شوند طلبکار شده اند!

و چقدر قیافه این مجرمان طلبکار برای ما آشناست! نمونه آنها را در داخل ایران هم دیده ایم. غرب پرستان وطنی هم شبیه پدرخوانده های داعش ،پنج سال پیش با فتنه انگیزی به جان و مال مردم تعرض کردند و حالا به جای اینکه پاسخگوی جنایاتشان باشند طلبکار شده اند! عجب شباهتی! الحق که نوچه ها به اربابانشان شبیه می شوند.

ولی ما به عنوان پیروان «حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم» ،هم از پدرخوانده های داعش متنفر و بیزاریم و هم از شارلی و برادرخوانده اش داعش و هم از نوچه های وطنی آنها.

و انشاءالله به فضل الهی ،روزی تمام خشم مقدسمان را بر سر آنان خالی می کنیم و کار هتاکان به وجود مقدس پیامبر اعظم (ص) را، حتی اگر به پرده کعبه درآویخته باشند یکسره خواهیم نمود.

اما در این میان، شرمساری و روسیاهی برای کسانی خواهد ماند که با وجود اینکه خود را مسلمان می دانند در هیاهوی اهانت به وجود مقدس پیامبر(ص)، به جای اینکه غیرتشان به جوش آید و در برابر هتاکان به پیامبر موضع قاطع بگیرند ؛یا دغدغه فتح مجلس آینده را دارند یا نگران خدشه دار شدن اعتمادسازی با غرب و دشمنان پیامبرند یا برای رفع حصر سران فتنه گلو پاره می کنند. در حالی که اگر یکصدم غیرت و تعصبی را که نسبت به حزب و گروهشان داشتند نسبت به پیامبرشان نشان می دادند دشمن تا این حد جری و هتاک نمی شد.

ما هنوز عمق قضیه را درک نکرده ایم. ما نمی فهمیم که وقتی به وجود مقدس حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که خداوند در وصفش فرمود : «لولاک لما خلقت الافلاک» اهانت می شود یعنی چه؟ اگر چشم دلمان رو به سوی آسمان باز بود و می توانستیم حال و هوای ملائکه و پیامبران و اولیای مقرب الهی را در برابر اهانت به ساحت قدسی پیامبر خاتم(ص)  نظاره گر باشیم شاید می توانستیم گوشه ای از این مصیبت بزرگ را درک کنیم.


پی نوشت:

1-ما حمله به بی گناهان را محکوم می کنیم اما هم از مرگ عناصر داعش بسیار خوشحالیم و هم از مرگ کاریکاتوریست های اهانت کننده به وجود مقدس پیامبر(ص). داعش برادرخوانده اش را کشت و این یعنی ظالمی به دست ظالمی دیگر کشته شد. لعنت خدا هم بر داعش و هم بر کاریکاتوریست های شارلی.

2-ساده اندیشی است اگر تصور کنیم جان کری به صورت کاملا اتفاقی تصمیم گرفته باشد با ظریف قدم بزند. درست در زمانی که خون مسلمانان از توهین به پیامبر عظیم الشان اسلام به جوش آمده است و در حالی که آمریکا به همراه انگلیس و فرانسه از اهانت کنندگان حمایت کرده اند دوربین ها تصویر قدم زدن وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه آمریکا را به جهان مخابره می کنند و از دیدار ظریف با وزیر خارجه فرانسه در پاریس خبر می دهند. دشمنان اسلام طرح هایشان را در زمان مناسب اجرا می کنند و وزیر خارجه ایران هم در کمال وادادگی در آن طرح ها نقش بازی می کند!!!

کسانی که می گفتند « آرمان ما به مغز و قلبمان وصل است» ؛ این چه مغزی است که نمی تواند نقشه های موذیانه دشمن را تشخیص دهد و این چه قلبی است که از توهین به پیامبر(ص) به درد نمی آید. دیدید زودتر از آنچه فکرش را بکنید به سراغ آرمان هایتان آمدند و هنوز خوابید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، اهانت به پیامبر، شارلی ابدو، فرانسه، داعش، کاریکاتور، آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 27 دی 1393 توسط عقل کل
وقتی شفافیت ها کاهش یابد شمار تکذیب کردن ها بالا می رود و وزارت خارجه مجبور می شود در حالت کاملا انفعالی، مدام به تکذیب اخبار خبرگزاری های خارجی مشغول باشد.

 در تمام کشورهای دنیا ، زمانی که بخواهند محتوای یک متن یاسندی در اختیار دشمن قرار نگیرد آن را محرمانه تلقی می کنند اما محرمانه تلقی کردن مذاکرات هسته ای ایران ، موردی کاملا استثنایی است!

وقتی دشمن درجه یک نظام جمهوری اسلامی که او را شیطان بزرگ می نامیم یک طرف مذاکره است و همه چیز را می داند و بی شرمانه اعلام می کند که جزء به جزء مذاکرات را با اسرائیل نیز هماهنگ می کند محرمانه بودن مذاکرات هسته ای چه معنایی دارد؟

 وقتی روباه پیر انگلستان  به همراه رفقای اروپایی اش در کنار روسیه و چین در جریان همه چیز هستند محرمانه بودن مذاکرات هسته ای چه معنایی دارد؟

دولت تدبیر و امید ،مذاکرات را برای چه کسانی محرمانه نگه داشته است؟ برای مردم ژاپن و مغولستان و  ونزوئلا و لهستان و...

 مسلما مذاکرات هسته ای ایران برای سایر مردم دنیا اهمیت چندانی ندارد. این مردم ایران هستند که دوست دارند بدانند سیاستمداران کشورشان دارند چگونه از دستاوردهای هسته ای دفاع می کنند و چه تصمیماتی می گیرند.

آیا این انصاف است مردمی که عزیزانشان را در راه دفاع از دستاوردهای هسته ای فدا کرده اند نامحرم مذاکرات تلقی شوند اما مقامات اسرائیل یعنی قاتلان دانشمندان هسته ای ،محرم مذاکرات باشند؟

هر چند این سوال تکراری است اما موضوع کوچکی نیست که راحت از کنار آن بگذریم. اگر کمی دقت کنید می بینید که آمریکایی ها چگونه دارند با غرور و غیرت ما ایرانی ها بازی می کنند.

مقامات آمریکا به طور مستمر با مقامات اسرائیل، ملاقات های محرمانه یا علنی دارند. اما وقتی می بینیم جان کری یا اوباما در حین مذاکرات هسته ای با نتانیاهو دیدار می کنند یا مکالمه تلفنی دارند و این دیدار یا مکالمه تلفنی را که می توانست محرمانه باشد علنی می کنند و خبرش را به جهان مخابره می نمایند و دستگاه دیپلماسی کشور هم نسبت به آن اعتراضی نشان نمی دهد توهینی آشکار به ملت ایران است.

آمریکایی ها می خواهند به ما بفهمانند درست است که دانشمندان هسته ای شما توسط اسرائیل ترور شدند اما ببینید کارتان به کجا کشیده است که باید هم رضایت ما را جلب کنید هم رضایت اسرائیل را.

 می خواهند به ما بگویند درست است که شما هیچ گاه اسرائیل را به رسمیت نشناختید اما ما به جهانیان نشان می دهیم که بدون موافقت اسرائیل، هیچ توافقی با ایران صورت نخواهد گرفت و این یعنی به رسمیت شناختن اسرائیل!


گویا آمریکا و اسرائیل با همین یک کار می خواهند تمام عقده های فروخفته خود را بر سر ملت ایران خالی می کنند. کاری که در نظر بسیاری افراد؛ عادی به نظر می رسد و آن را حساسیت برانگیز نمی دانند در حالی که شاید تحمل تحقیر در ما عادی شده است که این ها را عادی می بینیم!

شاید در خاطرتان باشد که سال های اول مذاکرات، اگر به ما می گفتند اطلاعات هسته ای ایران ممکن است در اختیار اسرائیل قرار گیرد خونمان به جوش می آمد و شدیدا اعتراض می کردیم اما ببینید حالا چقدر این حرف ها برایمان عادی شده است که جان کری هم جرات می کند در جلوی چشم ملت ایران به جهانیان بگوید ما مذاکرات هسته ای ایران را به اسرائیل گزارش می دهیم!

وقتی آمریکایی ها به بهانه تسخیر سفارتشان ، نماینده ایران در سازمان ملل را به خاک آمریکا راه نمی دهند و بعد از گذشت بیش از سی سال هنوز هم خاطره تسخیر لانه جاسوسی را در ذهن دارند چرا ما در قبال شهادت دانشمندان هسته ای ، غیرت و حمیت نشان نمی دهیم؟ این درحالی است که آمریکا جاسوس هایش را سالم تحویل گرفت اما باز هم فراموش نکرد، ولی اسرائیل ، خون پاک دانشمندان ایران را بر زمین ریخت و اکنون باید محرم مذاکرات باشد!
 
هیچ چیزی برای ما ایرانی ها تحقیرآمیزتر از این نیست که متن مذاکرات هسته ای باید به سمع و نظر اسرائیل هم برسد.



هر چند حرف های ما در انسان های خوابزده اثری نخواهد داشت اما سکوت هم جایز نیست. لذا باز هم از دستگاه دیپلماسی کشور و تیم مذاکره کننده هسته ای می خواهیم اگر به هر دلیلی ،ملت ایران را محرم مذاکرات نمی دانند و مطالبی را امضا کرده اند که از افشا شدن و انتشار آن در جامعه و افکار عمومی واهمه دارند؛ حداقل در برابر اقدامات بی شرمانه مسئولان آمریکایی واکنش قاطع نشان دهند و به آمریکایی ها هشدار دهند که اجازه ندارند بی واهمه ، در جلوی چشم جهانیان اعلام کنند که قاتلان دانشمندان هسته ای ایران را در جریان مشروح مذاکرات قرار داده اند.

پی نوشت:
همه چیز را محرمانه نگه داشته اند و حرفی نمی زنند، وقتی می پرسیم به جای اینکه با منطق و استدلال جواب دهند تشر می زنند و برچسب بارانمان می کنند، به صدا وسیما هم فشار می آورند که جز تمجید و گفتن «چه سری چه دمی عجب پایی!» نباید حرفی بزنند؛ حالا تازه هوای همه پرسی هم به سرشان زده است! ...جل الخالق! مردم را چشم و گوش بسته نگه داشته اند و توقع دارند نظر هم بدهند؟!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، اسرائیل، ایران، آمریکا، محرمانه،
ارسال در تاریخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:10)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic