گاهی عظمت یک پیروزی به اندازه ای است که کلمات در توصیفش نمی گنجد و حقش ادا نمی شود.

اگر امروز خود را در صحنه ی وقایع چند سال پیش تصور کنیم ، فقط یک معجزه می توانست ما را به پیروزی شیرینی که اکنون با آن روبرو هستیم برساند.

چه کسی باور می کرد دولت سوریه بماند؟ داعش چنان قدرت گرفته بود و تاخت و تاز می کرد که حتی خوش بین ترین تحلیلگران هم امیدی به بقای دولت سوریه نداشتند.

امروز را نبینید که همه دارند به هم تبریک می گویند و به نحوی می خواهند خود را در این پیروزی بزرگ سهیم بدانند. چند سال پیش برخی از همین آقایان، به رفتن بشار اسد راضی شده بودند و کار سوریه را تمام شده می دانستند. منظورم ساده لوحانی نیستند که بلندگوی دشمن در داخل کشور هستند و گمان می کردند با داعش هم می شود مذاکره کرد؛ بلکه افرادی را می گویم که به مبارزه و ایستادگی در مقابل استکبار شهره بودند اما نوبت به دفاع از سوریه که رسید خود را باختند و همه چیز را تمام شده می دانستند.

 با این وجود، فقط یک اراده ی جدی برای بقای دولت سوریه وجود داشت و آن کسی نبود جز حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی).

می نویسم اما رشته افکارم در روزهایی سیر می کند که دلهره و اضطراب، دست از سرمان برنمی داشت. تکلیف سوریه چه خواهد شد؟ اگر دولت بشار سقوط کند چه بر سر حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) خواهد آمد؟

حرف های گاه و بیگاه سیاستمداران نیز بر این دلهره می افزود وقتی اکثر قریب به اتفاق آنان از سقوط دولت سوریه می گفتند و حتی برخی، سخن گفتن از ماندن بشار را به تمسخر می گرفتند.

با این حال مثل همیشه فرمایشات رهبر معظم انقلاب، مایه ی آرامش بود. دولت سوریه ماندنی شد چون نائب امام زمان(عج) به تبعیت از مولایش، اراده کرده بود که سوریه باید بماند.

 امروز سردار سلیمانی در درجه اول به پاس حق شناسی است که به رهبر انقلاب نامه می نویسد و تبریک می گوید چون حاج قاسم، بیش از همه به این واقعیت اشراف دارد که تنها، اراده ی جدی مقام عظمای ولایت بود که نگذاشت دولت سوریه سقوط کند؛ کما اینکه سردار شهید همدانی نیز در خاطراتش به این حقیقت اشاره کرده است.

   

اما در عراق علاوه بر حمایت ایران که به فریاد بغداد در آستانه سقوط رسید؛ فتوای مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی(حفظه الله) نیز یاریگر شد و حشد الشعبی مقدس را شکل داد.

و امروز هر چند تفکر تکفیری هنوز پابرجاست و برای اضمحلال آن نیاز به جهاد فکری و فرهنگی است اما دولت خودساخته داعش به پایان رسید.

اگر آزادی حلب را با آزادسازی خرمشهر مقایسه می کردیم سقوط دولت داعش را باید با چه واقعه ای مقایسه کنیم؟

آزادی حلب یک رویا بود که با جانفشانی مدافعان حرم عملی شد. آزادی موصل رویای دیگری بود که آن هم عملی شد. اما شاید بسیاری تحلیلگران هم باور نداشتند که طومار حکومت داعش به این زودی ها در هم پیچیده شود و شاید حتی برخی دوستان هم به وعده ی سردار صادق الوعدمان با دیده تردید می نگریستند و بیان آن را نوعی ریسک می پنداشتند.

اما معجزه ی ایمان، هر ناممکنی را ممکن می کند. و ما امروز علاوه بر پایان حکومت داعش، سرمایه های بزرگی به دست آورده ایم. دل هایمان به هم نزدیکتر شده است. اصلا انگار تازه همدیگر را شناخته ایم. اسم افغانستان را که می شنویم فاطمیون دلاور در ذهنمان نقش می بندد. عراق را با حشد الشعبی مقدسش می شناسیم و پاکستان را با زینبیون غیورش. همانطور که لبنان را نیز با حزب الله و سید مقاومتش می شناختیم.

 در این چند سال تمرین کردیم که چگونه در کنار هم با دشمنی واحد بجنگیم و عطش ظهور در قلبمان شعله ورتر شده است.حالا وقتی دعای فرج می خوانیم دلمان قرص تر از قبل است، چون کوله باری از تجربه داریم و یاد گرفته ایم که چگونه می شود بسیج بین المللی تشکیل داد.

حالا به جای اینکه ما نگران باشیم که داعش با ایران همسایه نشود، صهیونیست ها در وحشتند که چرا با پیروزی جبهه مقاومت، لشکر بین المللی شیعه، همسایه ی اسرائیل شده است!

 فاصله ی ما و بیت المقدس هر روز کمتر می شود و امروز آرزوهایمان را جدی تر از قبل دنبال می کنیم و محکم تر وباصلابت تر از گذشته می گوییم « اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود»


پی نوشت:

1-خداوند دوست دارد آثار نعمت هایش را در بندگانش ببیند. این پیروزی بزرگ را باید قدر دانست و راحت از کنارش عبور نکرد. هر کس در حد وسعش می تواند حلاوت این پیروزی بزرگ را به دیگران هدیه دهد. حداقل می شود نماز شکری به جا آورد، شیرینی پخش کرد و....

2-برای بزرگداشت برجامی که خسارت محض بود چه کارها که نکردند، آیا برای بزرگداشت پیروزی بزرگ جبهه مقاومت که سراسر غرور و عزت و فایده ی محض بود نباید کاری کرد؟ امید چندانی به مراکز و نهادها و ....نیست، در بزرگداشت این پیروزی بزرگ، باید آتش به اختیار عمل کرد.

3- نثار ارواح مطهر همه ی شهدایی که در این پیروزی بزرگ نقش داشتند فاتحه مع الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: امام خامنه ای(مدظله العالی)، سردار سلیمانی، پایان داعش، سوریه، عراق، آیت الله سیستانی(حفظه الله)، پیروزی مقاومت،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1 آذر 1396 توسط عقل کل


در دست نوشته ای که از شهید محسن حججی منتشر شد آمده است:

« انشاء الله شهادتم صدق گفتارم را گواهی می دهد... شک نکنید و مطمئن باشید راه ولایت همان راه علیست. رهبر بر حق سید علیست... والسلام »


مگر تکذیبت کرده بودند برادر؛ که می خواستی با شهادتت صدق گفتارت را ثابت کنی؟

خون دل خورده بودی از آنان که بر علیه رهبرت سید علی حرف می زدند؟

با نیش زبانشان ،عقایدت را مسخره کرده بودند؟

حرف های بی منطق منکران ولایت ،دلت را آتش زده بود؟

یا در گفتگو با شکاکان هم گاه غریب می افتادی و با توجیهاتشان دوره ات می کردند؟


نمی دانم چرا این را نوشته ای اما غربت و حماسه در کلامت موج می زند.

گویا این اولین بار نبوده است که طعم غریبی را می چشیدی.

فکر می کردیم فقط نحوه شهادتت شبیه مولایت حسین(ع) بوده،

اما دیدیم الگوبرداری ات تمام عیار است برادر.

و خواسته ای مثل سالار شهیدان، حقانیت راهت را با خون امضا کنی.


ما چه می دانیم بین تو و خدایت ، چه قول و قرارهایی بوده است؛

چه نوع شهادتی از خدا خواسته بودی که اینگونه دل ها را تکان دادی؛

شهادت را در چه زمانی می خواستی که خداوند درست بعد از ذلتی که بعضی نمایندگان به مردم دادند تو را نشانمان داد و به رخ کشید؛

حرف حسابت با آقایت حسین چه بود که شبیه مولایت سر از تنت جدا کردند؛

غربتش آتشت زده بود که اینگونه غریبانه شهید شدی؟

یا شرمنده بودی از اینکه سر به تن داشتی و مولایت بی سر بود؟

در روضه ها چگونه گریستی که عقیله بنی هاشم، تو را گلچین کرد؟

روضه اسارت زینب(س) چگونه بی سر و سامانت کرده بود که دو روز اسیر وحوش ددمنشی چون داعش شدی و هیچکس جز خدا نمی داند کینه هایشان را در این دو روز چگونه بر سرت خالی کردند.

  

ما تصویر اسارتت را دیدیم و با درک ناقص خود گفتیم «ببینید اصلا نترسیده و محکم و باصلابت و پر غرور ایستاده است»

غافل از اینکه ترس برای تو معنا نداشت وقتی خود را در چند قدمی آرزوهایت می دیدی ، رسیدن به آرزویی که برای تحققش تا آن سوی مرزها رفته بودی.

درک مقام شما، برای من و امثال من که در باتلاق روزمرگی ها گرفتاریم دشوار است؛

فقط این را می دانیم در دنیایی که ریزگردهای گناه، قدرت نفس کشیدن را از ما گرفته،

اگر امثال شما نبودند اثری از انسانیت باقی نمی ماند.


از شرمندگی مولایت درآمدی و ما را شرمنده خودت کردی؛

بدجور شرمنده ات هستیم برادر.


پی نوشت:

هدیه به روح مطهرش صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید محسن حججی، مدافعان حرم، ولایت فقیه، مقام معظم رهبری، شهدا، داعش، اسارت،
ارسال در تاریخ جمعه 20 مرداد 1396 توسط عقل کل
سوختن، پشتِ سوختن

محرم را به فاطمیه وصل کرده اند


دومینویی شده است آتش و سوختن

تن زائران خوزستانی اربعین سوخت و دلِ ما

تن زائران آذری مشهد سوخت و دلِ ما

تن آتش نشان های پلاسکو سوخت و دلِ ما


آتش نشانی که خود، آتش را خاموش می کرد زیر آوارهایی از آهن ، بی صدا و آرام سوخت

نه جایی برای دست و پا زدن داشت و نه صدایی برای فریاد


جنگ آهن و آتش و سنگ و خاک و پارچه های شعله ور با انسان،

جنگ بی رحمی است


«یا رب ارحم ضعف بدنی و رقة جلدی و دقة عظمی»

نمی دانم چند شب جمعه این جملات را در دعای کمیل زمزمه کردند و گریستند


دلمان تکه تکه شده است

آه! زینب (س) چگونه برادرش را زیر آواری از سنگ و خنجر و نیزه شکسته پیدا کرد؟!


خیمه های سوخته کربلا ، زائران سوخته اربعین، زائران سوخته مشهد، آتش نشان های سوخته پلاسکو

هنوز فاطمیه از راه نرسیده، بوی دود و آتش در کوچه های ایران پیچیده است...


آیا این همه سوختن، مرهم نمی خواهد؟





طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: پلاسکو، آتش نشان، سوختن،
ارسال در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1395 توسط عقل کل
شب ها چند ساعت بیشتر نمی خوابید و به نیایش با پروردگار مشغول بود تا خداوند گره ها را باز کند. تکفیری ها بخش اعظمی از سوریه را به تصرف خود در آورده بودند و دولت بشار اسد را در چند قدمی سقوط می دیدند. بسیاری از مسئولین و مقامات ایرانی نیز ، کار بشاراسد را تمام شده می دانستند و مقاومت را بیهوده.

اما حاج حسین فقط امیدش به خدا بود و تنها دلگرمی اش فرمایش رهبر معظم انقلاب بود که خواستار بقای دولت سوریه بودند و با توصیه به صبر و ایستادگی می فرمودند سوریه مثل مریضی می ماند که خودش نمی داند مریض است، باید به او بگویید که مریض است. دکتر نمی رود، شما باید ببریدش. دکتر که برود می گوید دارو نمی خواهم، دارو باید بنویسید برایش. نمی رود دارو را بگیرد باید برایش دارو بگیرید. دارو را نمی خورد باید دارو را به خوردش بدهید و به آن نظارت هم داشته باشید.

و اینگونه شد که سردار همدانی همراه با دیگر مدافعان حرم در سوریه ماندند و مقاومت کردند تا باز هم ثابت شود که تنها راه پیروزی، مقاومت است.
و خدای خرمشهر، حلب را آزاد کرد و فردا مسجدالاقصی و مسجدالحرام را نیز آزاد خواهد کرد.



آزادی حلب و نقض برجام!
خداوند این دو حادثه را با فاصله ای اندک، جلوی دیدگان ما قرار داد تا شاید ایمانمان تقویت شود.
در یکی امید به خدا موج می زند و در دیگری امید به کدخدا!

و خداوند قسم یاد کرده است که هر کس به غیر او امید داشته باشد ناامیدش خواهد کرد.
و ناامید شدند آنان که می گفتند اگر کدخدا را ببینیم تمام مشکلات حتی آب خوردن هم حل می شود.

آنان که برای حل مشکلات ، دل را به مکالمه تلفنی با اوباما خوش کرده بودند ؛ دیدند که هنوز ترامپ از راه نرسیده، برجام به گونه ای در جلوی چشمانشان نقض شد که مجبور شدند از آفتاب تابان و سیب و گلابی چشم بپوشند و آن را نقض فاحش بنامند و اوبامای مودب و باهوش حتی حاضر نشد به اندازه یک وتو برای آنان ارزش قائل شود.

آنان که به درخواست آمریکا، کشتی کمک رسان به مردم مظلوم یمن را به جیبوتی فرستادند، دیدند که چگونه همان کشور ذره بینی تحویلشان نگرفت و قطع رابطه کرد.

آنان که برای رضای پیرزن انگلیسی، رضای خدا را زیر پا گذاشتند و پوشش نامتعارف نخست وزیر انگلیس را پذیرفتند و لبخند زدند، دیدند که چگونه همان پیرزن برای آنها شاخ و شانه کشید و توهین کرد.

آنان که برای رضای آمریکا و فرانسه حاضر شدند در برابر اهانت به وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) مماشات به خرج دهند و با جان کری قدم بزنند و برای دیدار با مقامات فرانسوی سر از پا نشناسند؛ دیدند که چگونه همان مقامات با بی مهری به هیجان آنان پاسخ دادند.

این است عاقبت دل بستن به کدخدایی که بزرگترین دشمن خداست.

اما آنان که دل در گرو خدا داشتند و جز به خدا امید نبستند مقاومتشان نتیجه داد و امروز به جای تیترهایی که رسانه های عربی می نوشتند « امروز سوریه، فردا ایران» ؛ باید نوشته شود « امروز حلب، فردا بیت المقدس»

البته باید مراقب بود سرنوشت پیروزی های جبهه مقاومت به دست کدخدا باوران نیفتد. حواسمان باشد روزگاری نه چندان دور، پیروزی های هسته ای را جشن گرفتیم اما زمانی که سررشته کار به دست برجام آفرینان افتاد دستاوردهای هسته ای بر باد رفت.

آزادسازی حلب، کابوس آمریکا بود که تعبیر شد و ما این پیروزی را در درجه اول تبریک می گوییم به آقا و مولایی که تنها یاور و راهنمای حضرت سید علی بود؛
به او که اصلی ترین مدافع حرم بود و تک تک مدافعان حرم را می شناسد؛
به او که در سخت ترین شرایط یاریگر حاج قاسم و ابووهب بود؛
به او که در غربت خان طومان، بر مظلومیت شهدا اشک ریخت؛
به او که همه مدافعان حرم از فاطمیون و زینبیون و حیدریون و...به عشق او فریاد سر می دادند « لبیک یا زینب»
به او که روزی جهان را از سیطره ظلم آزاد خواهد کرد...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: سوریه، آزادی حلب، امام زمان(عج)، مقام معظم رهبری، سردار همدانی، سردار سلیمانی، برجام،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1395 توسط عقل کل
سلام بر مولای غائب از نظر
سلام بر شما آن گاه که احرام می بندید و طواف می کنید

سلام بر شما آن گاه که سعی صفا و مروه به جا می آورید
سلام بر شما آن گاه که در عرفات اشک می ریزید و به خیمه هایی که روضه قمر بنی هاشم(ع) می خوانند سر می زنید...

آه! ای غریب ترین غریب و ای تنهاترین تنها... امسال در کدامین خیمه حضور می یابید و پای روضه کدام روضه خوان اشک می ریزید؟
امسال خبری از خیمه های پیروان و شیعیان ایرانی شما نیست

غربتتان هر سال فزون تر می شود. سال گذشته ، راه را بر پیروان یمنی و سوری شما بستند و امسال بر ایرانی ها...
صد عن سبیل الله و المسجدالحرام می کنند این شجره خبیثه ملعونه!

میمون های وهابی از منبر رسول الله بالا و پایین می پرند و یارانت را تکفیر می نمایند
پیروان محمد بن عبدالوهاب صف کشیده اند در مقابل پیروان حضرت محمد بن عبدالله (ص)

مراقب خودتان باشید آقاجان! ...حرم امن الهی دیگر از شر شجره ملعونه طواغیت امن نیست
دعای پیروان ایرانی ات پشت سر شما و همه میهمانان بیت عتیق است

ما اینجا با قلب هایمان دور کعبه طواف می کنیم ، بین صفا و مروه هروله می کنیم، دعای عرفه می خوانیم و همین جا پای روضه عمویتان عباس(ع) اشک می ریزیم و برای تعجیل در ظهورتان دست به دعا برمی داریم و در منا...

در منا حتی اگر این بار شیاطین بخواهند راه قلب هایمان را سد کنند ما هر طور شده ، کاروانی از دل هایمان را به خیابان 204 روانه می کنیم...



اصلا امسال تمام ایرانی ها در خیابان 204 خیمه ای از قلب های سوخته بر پا می کنیم و با صدای قاریان جوان به کلام الله مجید گوش می دهیم ...
 حاج محسن! بلند تر بخوان، صدای بهشتی ات زیباتر شده است: « و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا...»

ای سفیر انقلابی! شهید رکن آبادی! شعار مرگ بر آمریکا سر بده تا ما نیز تکرار کنیم شاید از بانگ صدای تو، کدخداپرستان داخلی بیدار شوند...

ای شهدای منا! اگر شما جگر هایتان در آفتاب سوزان از عطش سوخت، اگر در کانتینرها نفستان بند آمد، اگر زیر دست و پا و تحت فشار جمعیت،استخوان هایتان خرد شد...

ما نیز در اینجا در غم و سوگ شما جگرمان سوخت، از بی خیالی مسئولینی که سفر نیویورک را بر رسیدگی به وضعیت شما ترجیح دادند نفسمان تنگ شد، و از زانوزدن مسئولی دیگر در برابر امیری کوچک و از دوست و برادر خطاب کردن وزیر خارجه سعودی غرورمان شکست، و  از سخن گفتن آن مسئولی که می گفت چه اشکالی دارد دست اول را ما به سمت قاتلین شما دراز کنیم ،قلبمان آتش گرفت.

نمی دانیم از دست سعودی ها به خدا شکایت بریم یا از دست حامیان داخلی آنان.

یا صاحب الزمان! الغوث و الامان!
کعبه را از لوث وجود شجره خبیثه ملعونه آل سعود پاک کن! ما انتظار روزی را می کشیم که با نابودی همه دشمنان اسلام بتوانیم پشت سر شما به مسجدالحرام وارد شویم. «لتدخلن المسجدالحرام انشاء الله آمنین...»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: فاجعه منا، شجره خبیثه ملعونه، شجره ملعونه، آل سعود، خیابان 204، امام زمان(عج)، شهدای منا،
ارسال در تاریخ شنبه 20 شهریور 1395 توسط عقل کل
بازار معامله گرم است، برخلاف اقتصاد و تولید که رکودی عمیق بر آن حاکم گشته است، بساط خرید و فروش پر رونق است.

احزاب در کشاکش قدرت، افراد را قیمت گذاری می کنند و نمایندگانی که به گمان خویش می خواستند مستقل بمانند برای کسب چند رای بیشتر، استقلال شخصیت خود را می فروشند تا به مجلس راه یابند و وکیل الدوله شوند و از پدرخوانده ها دستور بگیرند.

بردگی مدرن است اینکه جسم آزاد باشد و فکر در اسارت اهداف حزبی!

اما بساط خرید و فروش به اینجا ختم نمی شود؛
کمی آن طرف تر در خان طومان در جنوب حلب، غیور مردان مازندرانی جانشان را با جانان معامله کردند.
و چه معامله پرسودی می کنند این مدافعان حرم.



روزنامه ها کارشان شده است وزن کردن مجلس و پر کردن کرسی های مجلس با افراد همفکر خویش؛
اما کمی آن طرف تر یک صندلی خالی مانده است؛
شهید محمد ابراهیم توفیقیان که صبح جمعه باید در آزمون کارشناسی ارشد شرکت می کرد، پیشدستی کرد و در آزمون بزرگ الهی، در کسوت مدافع حرم به مقام رفیع شهادت نائل شد.



و آن کلیددار پرحاشیه که آفتاب برجامش هنوز طلوع نکرده، غروب کرد هر روز با سخنرانی هایش جنجال به پا می کند تا مردم سرگرم شوند و وعده های صدروزه اش را فراموش کنند. جنجال به پا می کند تا فضا دوقطبی شود و صدای طرفداران دیروز برجام که امروز به جمع مخالفان پیوسته اند و برجام را چیزی جز «قهرمان بازی ظریف و روحانی!» نمی دانند به گوش مردم نرسد.

و کمی آن طرف تر ، تروریست های تکفیری که اوباما آنها را میانه رو می نامد ، رزمنده ای از فاطمیون را به بند کشیده اند و خبرش را با شادی مخابره می کنند.
مدافعانی که در قلبشان مزاری از بانوی بی نشان دارند و از تیر زخم زبان دشمنان درامان نیستند و همین چند وقت پیش، بی بی سی بهای جانشان را با کارت اقامت می سنجید!



و در این میان ، کم نیستند افرادی که فارغ از اخبار تحولات سوریه ، شب ها در آرامش به سر می برند و خواب می بینند فراکسیون امید از فراکسیون فراگیر اصولگرایان جلو زده است!

اما دختر خردسال آن مدافع حرم ، از وقتی تصویر این دو جوان مدافع سوری را دیده است که سربازان معاویه بن ابوسفیان، دستانشان را بسته اند و در خیابان ها می گردانند؛ به یاد روضه های اسارت رقیه (س) افتاده و شب ها تا صبح برای مدافعان حرم دعا می کند.



عجب دنیایی است!
یکی هر نوع شکنجه ای را به جان می خرد تا حرم بانوی دمشق درامان بماند و حرمت ها شکسته نشود ؛ اما من رئیس جمهوری را سراغ دارم که درس خارج فقه خوانده است و برای لجبازی با شورای نگهبان ،برای کاندیدایی که به خاطر رعایت نکردن حکمی شرعی رد شده است دعوتنامه می فرستد.

واقعا عجب دنیایی است!
هزار و چهارصد سال پیش، از بین هزاران هزار انسانی که در کره زمین می زیستند تنها 72 نفر کربلایی شدند و امروز نیز این قاعده پابرجاست.

راستی دیشب به مدافعان حرم که در خط مقدم خان طومان ، جانانه با تکفیری ها می جنگیدند برای وعده شام، عدسی دادند(تصویر زیر) ؛ نمی دانم روحانی در ضیافت دیشب به منتخبان مجلس دهم چه شامی داد؟!





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: مدافعان حرم، خان طومان، تروریست های تکفیری، فاطمیون، روحانی، لیست امید، اسارت،
ارسال در تاریخ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

قالب وبلاگ