آهای تفنگدار آمریکایی!
دست هایت را ببر بالا ، بگذار پشت سرت و تسلیم شو!



اینجا عرصه دیپلماسی لبخند و انفعال نیست. اینجا لوزان سوئیس و هتل کوبورگ وین نیست که شما چند قدم جلو بیایید و ما چند قدم عقب نشینی کنیم.

اینجا خیابان های ژنو نیست که با شما قدم بزنند و لبخند تحویلتان دهند.

اینجا آب های نیلگون خلیج فارس است، همان جایی که حضرت روح الله (ره) می فرمود « اگر من بودم ناو آمریکا را می زدم»
اینجا تحت سیطره کامل فرزندان واقعی خمینی کبیر است.

و همه می دانند که فرزندان واقعی خمینی(ره) ، هیچگاه عقب نشینی نمی کنند.

اینجا به جای دست دادن با شیطان، شیطان را وامی دارند دست ها را روی سر گذاشته و تسلیم شود.



اینجا فردو و نطنز نیست که جاسوسانتان در آن سرک بکشند و بازرسی کنند، اینجا سربازان امام خامنه ای(مدظله العالی) هستند که از سربازان اوباما بازرسی به عمل می آورند.

اینجا راکتور اراک نیست که مخزن فولادی را که چهار -پنج سال برای ساختنش زحمت کشیدیم خارج سازند و با سیمان پر کنند و اشک نخبگان علمی و ملت ایران را درآورند، اینجا شما هستید که تسلیم می شوید و به گریه می افتید.



اینجا عرصه جولان دیپلمات ها نیست که یاوه گویی های شما را به پای مصرف داخلی توجیه نمایند، اینجا سربازان امام خامنه ای حاکمیت دارند که همه انقلابی اند.

اینجا نیویورک نیست که  شما به گزافه گویی هایتان ادامه دهید و ما ساکت باشیم تا اعتمادسازی شود ، اینجا فرمانده تفنگداران آمریکایی باید از سربازان امام خامنه ای عذرخواهی کند تا اعتماد سازی شود.

آهای ناو ترومن! بازیگوشی را کنار بگذار و با دم شیر بازی نکن! بترس از روزی که صبر سربازان امام خامنه ای(مدظله العالی) لبریز شود...

آنجا را بنگر، درست کمی آنطرفتر بود که شهید نادر مهدوی سال ها پیش دمار از روزگار ناوهای شما درآورد و حیثیت و غرورتان را شکست. آن روز ها که منطقه در اختیار شما بود نتوانستید هیچ غلطی بکنید ، امروز که خودتان هم اذعان دارید که منطقه روی انگشت سردار ایرانی می چرخد پس از ادعاهای گزاف دست بردارید چرا که در برابر عظمت امروز ما ، اصلا به حساب نمی آیید.


پی نوشت:

1-بعد از ماه ها تحقیر شدن و شنیدن یاوه گویی های آمریکا و دیدن انفعال مسئولین دیپلماسی کشور، دیدن این تصاویر مرهمی بود بر زخم دلمان.
دوست داشتم این تصاویر در وبلاگم یادگاری بماند.

2-در دورانی که عزت فروشی می کنند و می گویند «روحانی مچکریم»، باید از عزت آفرینان کشورمان تشکر کنیم و بگوییم «نیروی دریایی سپاه مچکریم»

3- با این علاقه ای که بین جان و جواد پیدا شده و بر سر هر موضوعی ، بلافاصله با هم صحبت می کنند احتمالا بعد از بازنشستگی هم این رابطه برقرار خواهد ماند!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، سپاه، تفنگدار آمریکایی، خلیج فارس، نیروی دریایی سپاه، تسلیم، ناو آمریکا،
ارسال در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط عقل کل
 در حال حاضر که با ثبت نام فله ای جمعی از اصلاح طلبان در انتخابات و تلاش حداکثری آنها برای ورود به مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان روبرو هستیم فرصت مناسبی است که نگاهی بیندازیم به کارنامه مدیریت اصلاح طلبان تا ببینیم کسانی که امروز با حرص و ولع و هیجان به دنبال ورود به مجلس هستند در گذشته چه گلی به سر مردم زده اند.

یک نگاه اجمالی به کارنامه مجلس ششم  که اکثریت نمایندگان آن از اصلاح طلبان بودند نشان می دهد که فضای این مجلس به قدری سیاست زده بود که نمایندگان، اهمیتی برای مشکلات مردم قائل نبودند و فقط به منازعات سیاسی خود سرگرم بودند. چیزی که خود اصلاح طلبان نیز به این امر اعتراف کرده اند. به عنوان نمونه:

مقدمی زاده عضو فراکسیون جبهه دوم خرداد گفته بود: «مشکلات و خواسته های مردم چیز دیگری است ، با این حال ما در حال دعوا هستیم که اختیارات رئیس جمهور را بیشتر کنیم و یا قانون انتخابات را عوض کنیم.»

جواد اطاعت که در حال حاضر نیز برای انتخابات مجلس دهم ثبت نام کرده است و در زمان اصلاحات عضو فراکسیون مشارکت بود در مورد عملکرد مجلس ششم می گوید: « با توجه به مشغله های متعدد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، 90 درصد نمایندگان مجلس نمی دانند چه چیزی را تصویب کرده اند و اگر امروز ساعت 12 بروید جلوی مجلس و یقه هر نماینده ای را بگیرید خودش نمی داند چه کار کرده و به چه چیزی رای داده است!»

رسول منتجب نیا که سخنگوی مجمع روحانیون مبارز بود به عنوان یک اصلاح طلب ، یکسال مانده به پایان مجلس ششم در مورد عملکرد این مجلس می گوید: « اکثریت نمایندگان بیشتر به دنبال مسائل سیاسی بوده اند. به همین دلیل ، موفق به برنامه ریزی صحیح و اولویت دار نشده اند. مجلس ششم که نام اصلاحات را بر روی خود گذاشته تا این لحظه متاسفانه موفق به انجام بسیاری از وظایف و رسالت های خود نشده است.»

اکبر اعلمی نماینده اصلاح طلب مجلس ششم در مورد زد و بندهای برخی نمایندگان با وزارت نفت می گوید: « بهزاد نبوی (نائب رئیس مجلس ششم) و برخی اعضای کمیسیون انرژی به جای اینکه وکیل مردم باشند وکیل وزارت نفت( وزارت آقای زنگنه) در مجلس هستند. آنها نمی خواهند به تخلفات وزارت نفت رسیدگی شود. با حمایت بهزاد نبوی، همسر یکی از اعضای کمیسیون استخدام شده و ماهانه 8 میلیون ریال حقوق می گیرد در حالی که شایستگی استخدام ندارد. در هفته دو روز با ماشین او را به سر کار می آورند و می برند. متاسفانه برخی از اعضای کمیسیون انرژی در شرکت های وابسته به حوزه نظارتی خود سهامدار شده اند!»

اکبر اعلمی معتقد بود برخی نمایندگان ، مجلس ششم را به جاسوسخانه تبدیل کرده اند. او که منتقد عملکرد وزارت نفت بود با هدف تحویل برخی اسناد و مدارك از كمیسیون انرژی مجلس برای بهره برداری در سؤال خود از وزیر نفت، وقتی به كمیسیون مراجعه كرده بود ، عظیمی و بهزاد نبوی از ارائه این اسناد به وی خودداری كردند.اعلمی در آن زمان به عظیمی اعتراض كرد.
در جلسه مجلس، عظیمی، نماینده شیراز و عضو فراكسیون مشاركت در اقدامی ناگهانی با مشت به پس گردن اعلمی زد و اعلمی آشفته و عصبانی به طرف او حمله‌ور شد. در این حال، عظیمی قصد خارج شدن از صحن مجلس را داشت، ولی در آستانه در ورودی، اكبر اعلمی به وی رسیده و با مشت به صورت او كوبید و عظیمی نقش بر زمین شد.
در این هنگام، تعدادی دیگر از نمایندگان وارد دعوا شده و عظیمی فرصت یافت از محل نزاع به رستوران مجلس بگریزد، ولی اعلمی با پس زدن همه نمایندگان خود را به رستوران رساند و كتك كاری آنها در آنجا ادامه یافت.
اعلمی با صدای بلند فریاد می زد: جیره خوارهای وزارت نفت، آنقدر خورده اید كه .... شده اید.
وی با خطاب قرار دادن بهزاد نبوی، گفت:‌ این جیره خوار، مجلس را جاسوس‌خانه كرده و به دنبال منافع خودش است.
در این هنگام، ایرج ندیمی به اعلمی گفت: این دیوانه بازی ها چیست كه در آورده ای، آبروی مجلس را برده ای، بس كن!
در این زمان، محمدرضا خاتمی هم وارد معركه شد كه اعلمی خطاب به وی گفت: كدام گوری بودید كه یك شبه پیدا شدید!
سرانجام 60 تا 70 نماینده در این درگیری مداخله كرده و طرفین را از هم جدا كردند.

احمد پورنجاتی هم که عضو فراکسیون مشارکت بود می گوید: « من منکر برخی کج سلیقگی ها و حتی افراطی گری ها از سوی برخی عناصر به جناح اصلاح طلب چه در مجلس و چه در خارج مجلس نیستم و معتقدم که این افراد چاقوی کانون های توهم پراکنی را تیز می کنند.»

بعد از مجلس ششم بود که مجید انصاری گفت احساس شرمساری می کنم که چرا جلوی تندروی های مجلس ششم را نگرفتیم. ( البته ایشان در فتنه 88 با این تندرو ها همراهی نیز کرد!)

این اقدامات تنها به مجلس ششم ختم نمی شود بلکه اولین شورای شهر تهران نیز که همه اعضای آن از اصلاح طلبان بودند آنقدر سرگرم دعواهای سیاسی شدند که بالاخره توسط وزارت کشور دولت اصلاحات منحل شد که این اقدام به عنوان بزرگترین خودکشی سیاسی از طرف اصلاح طلبان نام گرفت. اصلاح طلبانی که ادعای توسعه سیاسی و آزادی اندیشه و جامعه مدنی داشتند حتی توان تحمل یکدیگر را نیز نداشتند.

اصلاح طلبان در شورای اول و در مجلس ششم نشان دادند که به جای حل مشکلات مردم ، ترجیح می دهند سرگرم کشمکش ها و منازعات سیاسی باشند.

اصلاح طلبان چون خودشان زیاد سیاست زده هستند مردم را نیز از دریچه نگاه حزبی و سیاسی می نگرند و قضاوت و تقسیم بندی می کنند ، رویه ای که نمونه های بارزش را در روزنامه های زنجیره ای شاهدیم که مثلا گروهی را به عنوان دلواپس می کویند و گروهی را به عنوان دلآرام مورد تمجید قرار می دهند. درحالی که مردم نشان داده اند اصلا اهل این دسته بندی ها نیستند و از نگاه حزبی و جناحی بیزارند.

ما نمی دانیم با این تفکر حزبی و سیاست زده چه کنیم. تفکری که وقتی پیروز می شود و قدرت را به دست می گیرد فقط به دنبال سیاست زدگی و ایجاد تنش و منازعات سیاسی در کشور است و زمانی هم که شکست می خورد تحمل پذیرش شکست را ندارد و می خواهد با فتنه گری و آشوب ، قدرت را به زور در اختیار بگیرد. واقعا با این تفکر تندرو و سیاست زده چه کنیم؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: اصلاح طلب، مجلس ششم، اصلاح طلبان، انتخابات، سیاست زدگی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1394 توسط عقل کل
پشه ای روی یک درخت بزرگ و تنومند نشسته بود، وقتی می خواست از روی درخت بلند شود به درخت گفت: « محکم خودت را نگه دار که من می خواهم بپرم»

درخت گفت: « من اصلا نفهمیدم تو کی آمدی که حالا می خواهی بروی!»

حکایت قطع رابطه عربستان و بحرین و ... با ایران همین است. بحرین که قبلا یکی از استان های ایران بود حالا می خواهد در برابر ایران ابراز وجود کند.
عربستان هم فقط به خاطر وجود اماکن مقدسه مکه و مدینه برای ما اهمیت دارد وگرنه حکایت عربستان و بحرین و سودان ، حکایت همان پشه ای است که آمدن و رفتنشان برای کشور بزرگ و مقتدر و متمدن ایران اصلا به چشم نمی آید.


و اما در جواب مشاور شاه سعودی که به ملت بزرگ ایران توهین کرده و گفته بود: «کاری با ملت ایران خواهیم کرد که در خیابان های عربستان مانند ولگردها گدایی کنند.»

 در جواب گستاخی این شاهزاده سعودی عرض می کنیم:

«ما هم با شما شاهزادگان سعودی و پادشاهتان کاری خواهیم کرد که در خیابان های عربستان با خفت و خواری و زبونی ،برای حفظ جانتان همان کاری را بکنید که عمروعاص در حال فرار ، برای حفظ جانش کرد.»

حتما شاهزادگان سعودی وهابی در تاریخ خوانده اند که:  معاویه بارها، عمروعاص را به تمسخر می گرفت و می گفت: « برو خدا را شکر کن و از عورت خود سپاسگزار باش که تو را نجات داد.»


پ ن:
نوشتن این جواب ،برایم خیلی سخت بود چون نوشتن بعضی کلمات را در شان خود نمی دانم اما انفعال مسئولین دیپلماسی در پاسخ قاطع به این توهین ها،مرا مجبور کرد که اینگونه جواب دهم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: عربستان، ایران، آل سعود، بحرین، قطع رابطه، عمروعاص،
ارسال در تاریخ دوشنبه 14 دی 1394 توسط عقل کل
بعضی کارها و اقدامات ،زمینه ساز عذاب الهی است و ملتی را به نابودی می کشاند. گاهی آه یک مظلوم چنان عرش خدا را می لرزاند که قومی را نابود می کند.

فتنه 88 و جنایات بزرگی که توسط فتنه گران بر سر بی گناهان آمد زمینه ساز عذاب الهی بود و اگر حماسه 9 دی رخ نمی داد ، معلوم نبود امانی در برابر غضب الهی وجود داشته باشد. 9 دی ملت ایران را نجات داد و زمینه ساز رحمت الهی شد.

حرمت شکنی عاشورای حسینی، قضیه کوچکی نیست که بشود راحت از کنار آن گذشت. برای درک عظمت عاشورا و عزاداران امام حسین علیه السلام، فقط کافیست به اربعین بنگرید و اوج احترامی که عراقی ها برای زائران حسین قائل می شوند.

وقتی زائر امام حسین(ع) اینقدر مورد احترام است آیا نباید عزادار آن حضرت در روز عاشورا و آن هم در کشور شیعه مورد احترام واقع شود؟

شاید اگر حرمت شکنی عاشورا در کشوری دیگر رخ می داد آنقدر مورد غضب الهی نبود که در ام القرای جهان اسلام و در پایتخت تشیع، چنین جسارت بزرگی به عاشورای حسینی شد.

اگر در نیویورک ، پاریس، تلاویو یا حتی اسلام آباد و کابل و باکو چنین حوادثی رخ می داد، آنقدر زمینه ساز عذاب الهی نبود که در پایتخت کشوری که هزاران هزار شهید با ذکر «یاحسین» تقدیم اسلام کرده است چنین فجایعی اتفاق بیفتد.

این غضب الهی را برمی انگیزد که نوجوان 13 ساله ایرانی ، در راه حسین و به عشق اباعبدالله الحسین علیه السلام، در زیر تانک های دشمن تکه تکه شود و در مقابل، در خیابان های تهران عزادار حسین را سنگ باران کنند.

این غضب الهی را برمی انگیزد که رزمنده ایرانی در اسارت بعثی ها، فقط به خاطر اینکه حاضر نیست به ولی فقیه زمانش جسارت کند در زیر مشت و لگد بعثی ها جان دهد و در مقابل، عده ای بی دین و ضد انقلاب، چنان فرصت یابند که بتوانند در خیابان های تهران بر ضد ولایت فقیه شعار سر دهند.

فریاد جانسوز آن جوانی که آشوبگران با بنزین او را به آتش کشیدند و آه آن مظلومی که زیر کتک برهنه اش کردند، کافی بود تا عرش خدا را بلرزاند.

فتنه 88 ما را به لبه پرتگاه عذاب رسانده بود. فتنه ای که داشت تر و خشک را با هم می سوزاند و سکوت و دو پهلو حرف زدن بعضی خواص در آتش آن می دمید؛ اما 9 دی رحمت الهی را بر ما نازل کرد و ملت ایران را نجات داد ،چنانکه مقتدای ما فرمود: « یکی از موارد جلب رحمت الهی، همین نهم دی بود.»





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: 9 دی، فتنه88، حماسه نهم دی، عاشورای 88، حرمت شکنی عاشورا، رحمت الهی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 دی 1394 توسط عقل کل
عجب عظمتی دارد این اسم ، که هنوز هم پشت استکبار را به لرزه می اندازد. کافیست پیرو واقعی خمینی باشی آن گاه می بینی که استکبار جهانی چگونه چشم دیدنت را ندارد.

پیرو خمینی بودن، ارثی نیست که از پدر به پسر و از پسر به نوه و نتیجه برسد، پیرو خمینی شدن یعنی اینکه شیخی در پرجمعیت ترین کشور آفریقا تشکیلاتی به راه اندازد که خواب های آشفته اوباما و نتانیاهو و ملک سلمان را آشفته تر کند.

نمی دانم امام خمینی (رحمه الله علیه) سال ها پیش در وجود آن جوان آفریقایی چه دید که با اهدای قرآن به وی توصیه کرد با کتاب خدا ،مردمان کشورش را هدایت کند.

وصیتی که شیخ زکزاکی خیلی خوب به آن عمل کرد و امروز شاهدیم در کشوری که زمانی یک شیعه هم نداشت بیش از ده میلیون نفر شیعه شده اند که بیشتر آنان ، قبلا مسیحی یا مالکی بودند.

اصلا پیرو خمینی شدن یعنی همین. پیرو خمینی یعنی فردی مثل شیخ زکزاکی که نه یار غار امام بوده و نه با امام نسبتی داشته اما چنان به آن یک توصیه امام، جامه عمل پوشاند که موج شیعه گرایی و رشد تشیع در نیجریه، سران آمریکا و فرانسه و اسرائیل و آل سعود را به وحشت انداخت و دسیسه کردند تا جلوی رشد تشیع را بگیرند.

اما من سراغ دارم کسانی را که یار غار امام بودند یا به قول خودشان از امام اجازه هایی داشتند یا با امام نسبت فامیلی دارند اما نه تنها به وصیت نامه حضرت روح الله عمل نکردند بلکه کارشان به تحریف امام هم رسید!

وقتی آیت الله زکزاکی که هیچ نسبت فامیلی با حضرت روح الله ندارد به جرم پیرو خمینی بودن،مورد هجمه صهیونیسم و وهابیت قرار می گیرد و خانه اش را به آتش می کشند؛ باید شرم کنند آنانکه خود را منتسب به خمینی می دانند و از پرتو نام خمینی، موقعیت کسب می کنند اما از اعلام کاندیداتوری شان، رسانه های استکبار به وجد می آیند.

وقتی شیخ زکزاکی که سه فرزندش را در روز قدس و برای مبارزه با اسرائیل فدا کرده است را آیت الله خطاب می کنند؛ باید شرم کنند آنان که خود را آیت الله می دانند اما اسمشان در لیست حامیان « نه غزه ، نه لبنان» ثبت شده است.



آیت الله یعنی آنکه کیلومترها دور از کربلا نیز صدها هزار شیعه را به راهپیمایی اربعین دعوت می کند و باشکوه ترین تجمع اربعین را بعد از کربلا در «زاریا» برپا می کند. چنین فردی شایسته عنوان آیت الله است نه آن کسی که روز تاسوعا را هم به تفریح می رود.

آیت الله یعنی آنکه انسان با دیدنش، به یاد خدا بیفتد و نشانه خدا را در او ببیند، به یاد صبوری اش در شهادت فرزندانش بیفتد، به یاد حسینیه بقیه الله و سخنرانی های جانانه اش در دفاع از مکتب اهل بیت بیفتد ، به یاد میلیون ها نفری که با نفس مسیحایی اش هدایت شدند بیفتد، این فرد را می گویند آیت الله و نشانه خدا و گرنه آیت اللهی که ما را به یاد دفاع جانانه از دزدی و اختلاس فرزندش بیندازد که آیت و نشانه الله نیست آیت دیگری است!!!

پیرو خمینی یعنی شیعیانی که نه حمله های مداوم بوکوحرام آدمخوار توانسته است آنان را از راه خمینی و ایستادگی بر عقایدشان باز دارد و نه یورش ارتش نیجریه و رئیس جمهوری که رابطه دوستانه با اسرائیل و آل سعود دارد.

اگر امروز منزل آیت الله زکزاکی و حسینیه بقیه الله(عج) در آتش خشم ارتش نیجریه می سوزد چندان عجیب نیست. چرا که قرن هاست این رسم حرامیان است که آتش به خانه و کاشانه علی و محبان علی (ع) بزنند.

حرامیان رسم هایشان نیز شبیه هم است، دیروز آل سعود ،مهمانان خدا را محاصره کردند و از کشته ،پشته ساختند؛ امروز ارتش نیجریه مهمانان حضرت بقیه الله (عج) را محاصره می کنند و به خاک و خون می کشند. دیروز آل سعود از تحویل جنازه شهدای منا خودداری می کردند ،امروز ارتش نیجریه از تحویل جنازه شیعیان علی (ع) طفره می رود. دیروز آل سعود برای پوشاندن عمق جنایتش، از ارائه آمار دقیق قربانیان فاجعه منا خودداری می کرد ؛ امروز ارتش نیجریه با ریختن اجساد شیعیان در گورهای دسته جمعی و آتش زدن آن، قصد مخفی نگه داشتن آمار شهدای شیعه را دارد.

اما در این میان حقیقتی نهفته است که خواب های استکبار جهانی را آشفته تر خواهد کرد. حقیقتی که می گوید : اگر یک توصیه و پیام امام خمینی (ره) به آن جوان آفریقایی توانست میلیون ها نفر را در نیجریه به مذهب شیعه هدایت کند؛ آیندگان خواهند دید پیام امام خامنه ای(مدظله العالی) با وجدان های بیدار برخی از جوانان در غرب چه خواهد کرد.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، شیخ زکزاکی، آیت الله، پیرو خمینی، نیجریه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1394 توسط عقل کل
« دشوارترین مبارزه، مبارزه غریبانه است. کشته شدن در میان هیاهو و هلهله دوستان و تحسین عامّه مردم، چندان دشوار نیست. چنان‌که در یکی از جنگ های صدر اسلام، وقتی که دو لشکرِ حقّ و باطل در مقابل هم صف کشیدند و کسانی چون پیغمبر و امیرالمؤمنین، علیهماالسّلام، در رأس جبهه حق قرار داشتند، پیغمبر از سپاهیان خود پرسید: چه‌ کسی حاضر است به میدان برود و فلان جنگجوی معروفِ سپاه دشمن را از پای درآورد؟ جوانی از سپاهیان اسلام، داوطلب شد. پیغمبر دستی بر سر او کشید و او را بدرقه کرد. مسلمانان هم برایش دعا کردند و او به میدان نبرد رفت، جهاد کرد و کشته شد. این، یک نوع کشته شدن و جهاد کردن است.

نوعِ دیگرِ جهاد کردن، جهادی است که وقتی انسان به سمت میدان نبرد می رود، آحاد جامعه نسبت به او یا منکرند، یا غافلند، یا کناره می جویند و یا در مقابلش می ایستند. کسانی هم که قلباً وی را تحسین می کنند - و تعدادشان کم است - جرأت ندارند زبانی به تحسینش بپردازند.

در حادثه عاشورای امام حسین علیه‌السّلام، حتی کسانی مانند «عبداللَّه‌بنعباس» و «عبداللَّه‌بن جعفر» که خودشان جزو خاندان بنی‌هاشم و از همین شجره طیّبه‌اند، جرأت نمی کنند در مکه یا مدینه بایستند، فریاد بزنند و به نامِ امام حسین علیه‌السّلام، شعار بدهند. چنین مبارزه‌ای، غریبانه است و مبارزه غریبانه، سخت‌ترینِ مبارزه‌هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رویگردان. در مبارزه امام حسین علیه‌السّلام، حتّی برخی از دوستان هم معرضند. چنان‌که به یکی از آنها فرمود: «بیا به من کمک کن.» و او به جای کمک، اسبش را برای حضرت فرستاد و گفت: «از اسب من استفاده کن!»

غربت از این بالاتر و مبارزه از این غریبانه‌تر؟! آن وقت در این مبارزه غریبانه، عزیزترین عزیزانش در مقابل چشمش قربانی شوند. پسرانش، برادرزاده‌هایش، برادرانش و پسرعموهایش؛ این گل های بنی‌هاشم، پرپر شوند، و در مقابلش روی زمین بریزند و حتّی کودک شش‌ماهه‌اش هم کشته شود!

علاوه بر همه این مصیبت ها، می داند به مجرّد اینکه جان از جسم مطهّرش خارج شود، عیالات بی پناه و بی دفاعش، مورد تهاجم قرار خواهند گرفت. می داند که گرگ های گرسنه، به دختران خردسال و جوانش حمله‌ور می شوند، دلهای آنها را می ترسانند؛ اموال آنها را غارت می کنند؛ آنها را به اسارت می گیرند و مورد اهانت قرار می دهند. می داند که به دختر والای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، زینب کبری سلام‌اللَّه علیها، که جزو شخصیت های بارز دنیای اسلام است، جسارت می کنند. اینها را هم می داند.

بر همه اینها، تشنگی خود و اهل و عیالش را اضافه کنید: کودکان خردسال، تشنه. دختر بچه‌ها، تشنه. پیرها، تشنه. حتی کودکِ شیرخواره، تشنه. می توانید تصوّر کنید که این مبارزه چقدر سخت است؟ »

بیانات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) خرداد 1373




پی نوشت:
شرم بر کسانی که بخواهند از مبارزه غریبانه کربلا، درس مذاکره بگیرند!



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام حسین(ع)، عاشورا، مبارزه غریبانه، مقام معظم رهبری، سخت ترین مبارزه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1394 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:35)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic