چندی پیش صدا و سیما در گزارشی با عنوان «بدون تعارف» به گفتگو با مداحی انقلابی نشست.مداحی ولایتمدار که به خاطر موضع گیری های سیاسی اش ،خار چشم فتنه گران است. اما در این گفتگو مداح محترم سخنی بر زبان آورد که برداشتی نادرست از یک اصطلاح بود که باید مورد تصحیح واقع شود.

ایشان در جواب خبرنگار که پرسید «می گویند که انتقادهای شما گاهی خیلی شدید است و گاهی می شود گفت انتقاد نیست ،ناسزاست»

گفته بود: «ما سیاست را از آقایمان یاد گرفتیم اباعبدالله علیه السلام یک وقت لازم است که مطرح کند و بگوید هیچ چیزی از دین نمانده و من دارم خروج می کنم از مدینه و می روم به سمت کربلا، ولی یک جایی می رسد حضرت می فرماید یابن الدعیه!.. خب از امام حسین(ع) ایراد بگیرید چرا از من ایراد می گیرید؟...این چیزهایی که من می گویم؛ تازه چیزی هم ما نمی گوییم چرا این ها (یاوه گوها و مخالفان) هر چی دلشان می خواهد می گویند و بعد می گویند به ما نباید کسی حرفی بزند.»

بعد از این گفتگو بعضی ها واکنش نشان دادند. برخی واکنش ها از روی بغض نسبت به موضع گیری های سیاسی آن مداح بود و بعضی دیگر، تذکری دلسوزانه و برادرانه بود. آنها که از روی بغض و اغراض سیاسی واکنش نشان دادند که تکلیفشان معلوم است زیرا کسانی که نسبت به حرمت شکنی عاشورای 88 بی تفاوت بودند یا حتی حمایت کردند چگونه می توانند اکنون نگران سخن یک مداح شوند؟ ساکتین و حامیان حرمت شکنان عاشورای 88 را چه جای نگرانی برای امام حسین علیه السلام؟!

اما آنان که برادرانه تذکر دادند واکنشی بجا و صحیح بود. به عنوان نمونه، معاون فرهنگی قوه قضائیه ،برادرانه و دلسوزانه واکنش نشان داد و تذکر مناسبی داد و گفت:

«مداحان هنرمندان دینی هستند؛ لذا نباید جامعه مداحان را تضعیف کرد. برخی که اراده‌های دیگری دارند و به دنبال مقاصد دیگری هستند با تمسک به بعضی ضعف‌ها و اشتباهات برخی از آنان با جامعه مداحان حمله می‌کنند و این از اشتباهات بزرگی است که مرتکب می‌شوند... اما بدنه جامعه مداحان نیز باید مراقب باشند. این سخنان دو جنبه دارد و اگر یکی شنیده شود و دیگری مغفول ماند مخاطب را با قضاوت اشتباه روبرو می‌کند. جنبه اول آنکه نباید اجازه داد جامعه مداحان تضعیف شود، اما جنبه دوم آنکه خود مداحان باید مراقبت کنند اشتباه نکرده و در صورت بروز باید تذکر داد که این امر را جبران کنند. مثلا اخیرا شنیده شد مداحی محترم، باسابقه و انقلابی در رسانه ملی سخنی بر زبان آورده است در پاسخ به این سوال که چرا در مجالس ناسزا گویی می‌کنید؟ وی در جواب گفته است زیرا به امام حسین (ع) اقتدا می‌کنیم. نستجیر بالله آیا امام حسین (ع) نیز فحش می‌داد؟ باید همین جا گفت این مداح محترم اشتباهی کرده و سخنی گفته که باید جبران کند؛ اما نباید به جایگاه وی حمله کرده و وجهه او را خرد کنید. برچسب های مختلفی نظیر بی سوادی، به راه انداختن امپراطوری و... به وی بزنیم؟ این کار غلط است، اما باید فوراَ تذکر داد این سخن غلطی است و از وی بخواهیم اشتباه بزرگی را که مرتکب شده جبران کند. استنباط از رفتار امام معصوم (ع) کار مجتهدان است و شما نباید به استناد رفتاری که برای شما متشابه است و وجه آن را نمی‌دانید، برداشت غلطی داشته و با استناد به رفتار امام حکم دهید که ناسزاگویی و فحاشی جایز است. اما پاسخ آن چیزی که مطرح شد در مورد ناسزا گویی امام علیه السلام، ایشان یک کلمه فحش و سب ندارند. باید بدانیم فرق است میان فحش و سب با لعن و نفرین. به عنوان مثال وقتی که حر بن یزید راه را بر ایشان بست و اجازه هر گونه حرکتی نداد، فرمودند از ما چه می‌خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند. این نفرین است و به هیچ وجه فحش و ناسزا نیست؛ مثل مرگ بر آمریکاست که بر زبان ماست و نفرین امام مستجاب است و همانطور که می‌دانید نفرین ،دعا علیه کسی است. در نتیجه مرگ حر قطعی بود چه بر می‌گشت و چه برنمی‌گشت. خدا به وی توفیق داد. امام علیه السلام، امام هدایت است و نفرین نیز برای هدایت است تا تلنگری باشد برای به خود آمدن کسانی که راه را اشتباه می‌روند تا به خود آیند. این تلنگر موجب شد احساس حر بن یزید غلیان کند و عصبانی شود، اما ادب کرد و مورد عنایت الهی قرار گرفت پس نباید گفت امام به کسی ناسزا گفته است.. امام حسین (ع) روز عاشورا فرمودند: ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة؛ دعی در زبان عربی یعنی کسی که خوانده شده است و چقدر این زبان فخیم و سنگین است چرا که این اصطلاح یعنی خوانده شده. معنا در اصل همان زنازاده است اما با لفظی فخیم و کنایی ارائه شده است. ما در ترجمه آن؛ به اشتباه می‌گوییم زنا زاده پسر زنا زاده و در زبان فارسی نیز با تعابیری مزین به ادب باید این مضامین را بر زبان آورد. امام حسین(ع) حقیقتی را بیان می‌فرمایند که این فردی است که پدرش معلوم نیست و به نام دیگران او را خوانده‌اند و پسر کسی است که او نیز پدرش معلوم نیست و در اینجا ایشان قصد دارند بیان فرمایند که ای لشگر یزید بدانید کسی که در پی او رفته‌اید کیست و چگونه آدمی بوده است. پس این معنای دعی است؛ حال آیا این فحش به شمار می‌رود، آیا متوجه هستیم چه می‌گوییم؟.»

ائمه معصومین علیهم السلام قرآن ناطق هستند. در قرآن برای بیان برخی احکام و روابط خانوادگی و ضروریات اجتماعی ، تعابیری آمیخته با حیا به کار رفته است و هیچگاه از کلمات صریح و آشکار که بیانگر موضوع باشد استفاده نشده است.امام حسین علیه السلام نیز به پیروی از قرآن ،آنجا که مجبور می شوند حقیقتی ناخوشایند را بیان کنند با تعابیری آمیخته با حیا بیان می کنند.

روایات متعددی از ائمه معصومین در پرهیز از ناسزاگویی آمده است از جمله اینکه : مولا علی علیه السلام خطاب به قنبر- كه مى خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گوید - فرمود: آرام باش قنبر ! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كیفر داده باشى.

اهل بیت علیهم السلام اسطوره های ادب و حیا بودند و در کاربرد کلمات ،نهایت عفت کلام را رعایت می کردند و از پیروان خود نیز انتظار دارند که اینگونه باشند. ما نیز به پیروی از اهل بیت(ع)، هیچگاه دهان به ناسزا باز نمی کنیم اما در عین حال از موضع گیری انقلابی در برابر دشمنان اسلام و فتنه گران نیز دست برنمی داریم.




طبقه بندی: حرف حساب، 
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
سردار حاج قاسم سلیمانی در یکم مهر ماه در یادواره شهدای ملایر، سخنرانی کردند اما چون در رسانه ها ، کمتر به صورت مکتوب به آن پرداخته شد بخش هایی از این سخنرانی را در اینجا آوردیم. (وقتی مشاهده می کنیم سخنان افرادی که کارنامه درخشانی در خدمت به نظام ندارند و حرف هایشان بیشتر شبیه اراجیف است اما به دلیل حزبی و جناحی بودن، سخنانشان در رسانه ها پخش می شود چرا نباید سخنان پرمغز و سرشار از معرفت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به صورت کامل و مکتوب ارائه شود.)

گزیده ای از سخنرانی سردار حاج قاسم سلیمانی در یادواره شهدای ملایر:

***  من اعتقادم این است قله تربیت دینی و اخلاقی ما، دفاع مقدس بود... من معتقدم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ظهور بکنند حکومتی که ایجاد بکنند قله آن حکومت، آن دوره ای بود که در دفاع مقدس ما ، در بخش ها و حالاتش اتفاق افتاد...من با تمام وجودم اعتقادم این است که جنگ ما مملو بود از بهشتیانی که بهشت ، مشتاق دیدارشان بود...

*** برادری داشتیم به نام ماهانی. «علی ماهانی » خیلی آدم مقدسی بود. خیلی مقدس بود. زخم بدنش را که دستش مجروح بود – به پایش هم شبیه دستش بود- همیشه به نوعی مخفی می کرد که تظاهر به این زخم نکرده باشد، که این زخم را طوری نمایان نکند که نمایش داده شود. این خیلی حرف است برادران! خیلی خودسازی بزرگی می خواهد. این ها حرف های عادی نیست. آن وقت او در والفجر3 در میدان مین اینجا ماند. میدان مین والفجر3 خیلی میدان بزرگی بود شاید جزو پرتراکم ترین میدان ها و موانع جنگ ، همین منطقه والفجر3 و کربلای یک بود حتی در بخشی از ابعاد از شلمچه هم بیشتر بود منهای کانال ها، بیشتر بود. خب (علی ماهانی را) می شناختند. شناخته شده بود. آمدند آب بدهند به مجروحین توی معبر. اول رفتند به سمت او... نخورد گفت به فلانی بدهید. دادند باز آمدند، گفت به فلانی بدهید. به همه مجروحین دادند. آب بود ولی وقتی برگشتند او به شهادت رسیده بود تشنه.

ما وقتی نه آب، نه تشنگی – تشنگی یک حرجی است که بر انسان وارد می شود. انسان اصلا ممکن است در آن لحظه عقلش هم کار نکند تا چه برسد به وجدانش. یک تلاشی داشته باشد حرصی داشته باشد بقاپد از دست کسی این را- غیر از این در موضوعات مادی، در موضوعاتی که خیلی ارزشی ندارد ما چه رقابت هایی می کنیم. نه در چیزی که حیاتمان هست، نه در چیزی که ناجی جانمان هست، در چیزی که یک ذره ما را بالا می برد؛ پول جیب ما را، رتبه ما را؛ درجه ما را، یا هر چیز دیگری در جامعه وجود دارد. ساده نیست...

      

*** (در دفاع مقدس) شرط اداره و فرماندهی ، سن نبود. شرط اداره و فرماندهی ، تحصیلات نبود. شرط اداره و فرماندهی، رتبه نبود. شرط اداره و فرماندهی، سنوات نبود.اما یک شرط وجود داشت و آن پخته شدن در کوره بود، زلال شدن در کوره بود، کوره آتش عملیات ها و جنگ. لذا برخی از رشدها ، رشدهای الکی نبود، پفکی نبود، رشدهای حقیقی بود. به سرعت می دیدی یک فرمانده گروهان می رسید به مستوای فرمانده گردان، گردان را اداره می کرد، به سرعت به مستوای بالاتری می رسید دلیلش انتخاب، انتخاب دقیق بود، درست بود.

آن وقت ویژگی فرماندهی، انکسار بود. برادران! اگر در هر ارتقائی و ارتفاعی که انسان پیدا می کند حالا این ارتقاء و ارتفاع چه منصبی باشد، چه مسئولیتی باشد، چه مقام مادی باشد، ثروتی پیدا بکند، چه علمی پیدا بکند اگر در آن، انکسار وجود نداشته باشد، خودشکستگی وجود نداشته باشد این تکبر و غرور و نخوت و طاغوت را درست می کند. همه کسانی که به مرتبه طاغوت رسیدند اول طاغوت نبودند، همه فرعون ها در مرتبه تولد، فرعون نبودند اما چون انکسار وجود نداشت و هر کسی به یک نسبتی، فرعونی در وجودش دارد. به تعبیر یک نویسنده ای، بعضی از انسان ها یک حیوان را در وجود خود دارند. بعضی از انسان ها یک نمایشگاهی از حیوانات را در وجود خودشان دارند. یک انسانی خلق و خوی بدترین حیوانات را پیدا می کند خلق و خوی خوک پیدا می کند با خصوصیاتش. خلق و خوی گرگ پیدا می کند در سطوح گوناگونش.

انسان منزه، انسانی است که این انکسار (را داشته باشد.) چرا معصوم می گوید « وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا» این میزان است. ما خیلی باید در این موضوع اگر می خواهیم شبیه بشویم در هر دوره ای از عمرمان و بمانیم به نسبت آن دوره، این موضوع را نباید در وجود خودمان فراموش کنیم و آن انکسار است. آن شکست داخلی در درون. خود را هیچ انگاشتن. این را دقت کنید. غرور، تکبر، نخوت، آفت هر گونه اثر تربیتی و اخلاقی و هر گونه مسئولیتی است.

یک مشکلی که ما داریم امروز ؛ و دیروز این نبود، دیروز هر آنچه وجود داشت حقیقی بود. ظاهر و باطن یکی بود. اما وقتی ظاهر و باطن دوتا می شود این اثر خیلی بد تربیتی دارد. در این کلمات قصار آقا امیرالمومنین(ع) وجود دارد در حالات این انسان ها. این ها منظورش کفار نیست. مسلمان هاست. « یَقُولُ فِى الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ». حرف که می زند در چارچوب زاهدین حرف می زند اما عمل که می کند در چارچوب دنیاطلبان عمل می کند. این تضاد است. 

*** همت، واقعا هر وقت تو ذهنم می آید آدم دلش مملو از غصه می شود. فرمانده لشکر بود، لشکر پایتخت. ده ها هزار نفر زیر نظر او بودند. تو خیبر – برادران! طاقت این است، امتحان این است- تو خیبر، لشکرش آنقدر شهید شد، شهید شد، مجروح شد، شهید شد به گردان رسید. گردان را از طلائیه منتقل کرد به جزیره مجنون جنوبی، تبدیل به دسته شد. و الله تبدیل به دسته بعلاوه شد یعنی قریب 40 نفر!

همت با دسته ماند. آن وقت بدتر که موتور- نه در یک بنز ضد گلوله، در یک فضای ویژه – همت در ترک یک موتور، ناشناس توی ضلع وسطی جزیره جنوبی شهید شد و بیش از دو ساعت کسی نمی دانست اینکه بر زمین افتاده، همت است. این طوری می شود که او بر جان ها ، امروز حکومت می کند...

    

*** دلیل اینکه این نظام، برغم این فشار و این حصار و این محاصره و این سطوح گوناگونی که وجود دارد سرپا باقی مانده، رشد می کند... دو دلیل وجود دارد دو دلیل عمده. دلایل زیادی وجود دارد که در این نظام و سلامت این نظام و استثنایی بودن این نظام اثر دارد. یکی اش رهبری است. والله العظیم این را از باب اینکه بعضی ها ورد زبانشان شده در بیانات سعی می کنند مثل کلمه بسم الله الرحمن الرحیم این را بگویند اما به عمقش توجه نکنند این را نمی گویم. تو دنیا رهبری هست، زیاد هست، ملکه هست، پادشاه هست، صدراعظم هست، امپراطور هست، هستند در سطوح گوناگون، دارند تو ابعاد مختلف. اما کجا این حجم حرص! واقعا آدم بعضی وقت ها متاثر میشه ، نه از مردم عادی، مردم عادی خیلی معرفتشان بیشتر از نخبه هاست، نه نخبه های سیاسی. نقش رهبری در صیانت از این نظام ، در توجه و احترام به مردم، در حقوق مردم، در منزه بودن این جامعه. ما یادمان می رود بعضی وقت ها، مسئول مثل پدر است. پدر و مادر سه تا خصوصیت مهم دارند. یکی اخلاص در تربیت. پدر و مادر به بچه اش در تربیت دروغ نمی گوید. تربیت دروغ نمی کند. و لو اینکه خودش عمل نکند اما آنچه توصیه می کند آن درست را توصیه می کند. دوم صمیمیت است. سوم نگرانی است. ما بیاییم به دلیل انتخابات، به دلیل هر چیز دیگری، شعار های بی بها، کم بها، آن چیزی که ما بگوییم جوان بخندد. نپسندیم بر بچه خودمان، بر محفوظ بودن دختر خودمان حریص باشیم اما بر ولنگاری جامعه به عنوان مسئول بی توجه باشیم و کسی جرات نکند در جامعه اسلامی امر به معروف و نهی از منکر بکند. یک کشاورز خوب، یک مسئول خوب است. او بر آبیاری دقت می کند، وقتی این علف های هرز در مزرعه اش سبز می شود قبل از اینکه دانه کنند و این دانه بریزند و قابل کنترل نباشند مزرعه را از بین ببرد آن را هرس می کند.

*** من اعتقادم این است دو کار در کنار همه کارها مهم است برای مسئله نظام. یکی وحدت است. همه هم می گویند وحدت. وحدت در تعریفی که عموما در بُعد سیاسی می شود معلوم نیست این، جا بیفتد. اما وحدت پیرامون اصول، یک امر حقیقی است. باید بشود.

مهمترین مولفه ای که در وحدت باید اتفاق بیفتد وحدت حول دشمن است. اگر پیرامون دشمن، شما داری می جنگی با دشمن، اگر در خط مقدم شما دو صدا بلند شد، یکی فریاد زد این دشمن نیست دوست است، یکی گفت این دشمن است، این همان می شود که در جنگ صفین اتفاق افتاد طومار سپاه امیرالمومنین(ع) را به هم ریخت و تولد پیدا کرد از داخل آن خوارج. خوارج تولد چنین توطئه ای بود. قرآن سر نیزه. معاویه یک مرتبه تطهیر شد. شک کردند خیلی ها در این موضوع. حالا که دشمن این طوری نیست. دشمن یعنی به معنای آمریکا و سطوح مختلف دیگرش، اذنابش. اگر یک عده آمدند گفتند نه این دشمن نیست،اشتباه می کنید، کی میگه آمریکا با ما دشمن است، این نیست، بد فهمیدیم ما این را. شناخت از دشمن یک امر سیاسی نیست. شناخت از دشمن یک امر تحقیقی و تجربی است. اگر کسی رفت این را دنبال کرد در تاریخ عملکرد دشمن، در سیطره های دشمن، در عملکردهای دشمن، در سیاست های دشمن، آن را نگاه کرد گول نمی خورد.

*** چرا امیرالمومنین(ع) با معاویه صلح نکرد؟

اگر امیرالمومنین با معاویه صلح می کرد و مشروعیت به معاویه می داد از حکومت امیرالمومنین(ع) و مشروعیت حکومت امیرالمومنین(ع) چیزی باقی می ماند؟! ممکن بود ظاهراً امیرالمومنین(ع) به شهادت نرسد اما از اسلام چی باقی می ماند؟!

خصوصاً کسانی که در این منصب ها و جایگاه ها قرار گرفتند اگر آدرس غلط دادند به جامعه ما و در جامعه دو صدایی پیرامون دشمن به وجود آوردند خیانت می کنند، این ها مرتکب خیانت شدند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است. ترویج فهم غلط از دشمن در جامعه، جامعه را، حساسیتش را از بین بردن، سرد کردن، در درونش تفرقه ایجاد کردن خیانت است. این بُعد مهمی است. ابعاد گوناگونی این دارد باید به آن توجه کرد.

موضوع دوم مسئله آگاهی و آمادگی مردم ماست. آگاهی و آمادگی دو ضلع و دو مسئله لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر جامعه آگاه نبود آماده نمی شود. اگر جامعه آمادگی خاصی پیدا کرد بدون آن آگاهی، این به نتیجه نمی رسد. شما یک لشکر را بیارائید ؛ مجهز کنید؛ مسلح کنید توی میدان ببرید اما آن شعور لازم را، آن آگاهی لازم را نداشته باشد این فرو می ریزد. این در اولین حمله فرو می ریزد. آگاهی و آمادگی جامعه به آن چیزی است که فهم مردم را توسعه بدهد، شعور مردم را توسعه بدهد، خواسته های مردم را تعالی بدهد. اگر خواسته های مردم، اگر شعور مردم، اگر فهم مردم تعالی پیدا کرد مردم خواسته های بلندی را طلب کردند، در دانشگاه های ما خواسته های دانشجویی ، خواسته های بلندی بود این جامعه رشد می کند. اگر خواسته ها را آوردید در یک حد نازل و پستی، این جامعه رشد نمی کند. این برمی گردد به مسئولین کشور. این همان نقش پدر و مادر را دارد. این همان ترسیم هدف است...

      

*** باید به جامعه خودمان تزریق کنیم ، ترویج کنیم این موضوع را. بگوییم به جامعه خودمان مطلب را. اهمیت نظام را برسانیم. این حس به وجود بیاید. اینکه ما در اطراف خودمان در طول 16 سال گذشته، قریب سه میلیون انسان کشته شدند اما این نظام مصون باقی مانده است. این ساده نیست. این ارزش کمی نیست. فرقی بین شمال تهران و جنوب تهران و شرق ایران و غرب ایران و شمال ایران و جنوب ایران هم ندارد. لذا نظام ، اهمیت فوق العاده ای دارد.

ما که امروز مسئولیتی بر دوش داریم در میدان های گوناگون، این مسئولیت را با تمام جانمان به این دلیل باید انجام بدهیم که امروز مصداق حقیقی و اسلام مجسم – چطور می گویند امیرالمومنین(ع) قرآن ناطق بود- امروز اسلام مجسم، نظام جمهوری اسلامی است و همان چیزی است که امام حسین(ع) به خاطر آن جان داد. همه ارزش ها را و همه آن انسان های بزرگ را که داد فرمود « ربنا تقبل منا هذا القربان». این ارزش است. برای این جمع شدیم برای این لباس پوشیدیم ، برای این توی میدان ها وجود داریم –حالا کی چی میگه مهم نیست، اهمیتی ندارد- اینکه تو خط باشیم، تو راه باشیم، پشت سر حرکت کنیم، تندتر نرویم ، کندتر نرویم این اهمیت دارد...اشکال ندارد انسان حب یک کسی را بیشتر داشته باشد حب کسی را کمتر داشته باشد اما اصول را نباید خدشه دار کند. این حب نباید بر اصول اثر بگذارد. اگر اثر گذاشت من خودباخته آن شخصم. باخته ام خودم را، شما باخته ای خودت را.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: حاج قاسم سلیمانی، سردار سلیمانی، یادواره شهدای ملایر، دشمن شناسی، شهدا، شهید همت، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط عقل کل
گفتند چون امسال سالروز تولدش با ایام محرم توام شده است تصمیم گرفتیم زودتر برایش جشن تولد بگیریم. بنابراین در پنجم مهر جشن تولد کاکایشان را برگزار کردند و بر روی کیک تولدش نوشتند: « پاییز ما را بهار کردی. تولدت مبارک »
جشن تولد چه کسی؟ محمد خاتمی یکی از سران فتنه!

برایش جشن تولد می گیرند و از او تمجید می کنند و اصلا برایشان مهم نیست که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) بارها و بارها تاکید فرمودند که فتنه خط قرمز نظام است و فرمودند « مواضع من درباره فتنه سال 88 کاملا صریح است و بر روی این موضوع حساس هستم . ملاک هم، عدم حمایت از کسانی است که سردمدار فتنه بودند و یا از آن سوء استفاده کردند و تاکنون نیز اعلام تبری نکرده اند.»

و در روزهای اخیر همین افرادی که از سران فتنه حمایت می کنند ناگهان ولایتمدار شدند و در روزنامه های زنجیره ای مطلب نوشتند و گفتند چون رهبر انقلاب به فلانی نصیحت کرده اند که صلاح نیست بیاید باید به رای رهبری تمکین کرد.

در لزوم اطاعت از امر و حتی نصیحت حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) بر کسی که خود را پیرو ایشان بداند شکی نیست و امری واضح و مبرهن است و از مسلمات ولایتمداری است ؛ اما اینکه اصلاح طلبانی که دستور و امر صریح و آشکار رهبر معظم انقلاب در 29 خرداد 88 را فصل الخطاب ندانستند و هشت ماه کشور را درگیر فتنه و آشوب کردند اکنون نگران ولایتمداری برای یک نصیحت (نه امر و دستور ) شده اند واقعا مضحک است.

مگر فراموش کرده ایم ندای « این عمار» رهبر معظم انقلاب را که از دست نانجیبی افرادی مثل خاتمی سر دادند؟ مگر فراموش کرده ایم بغض و نجوای غریبانه نائب امام زمان(عج) را که از دست نا اهلان و ریاکارانی همچون خاتمی و موسوی و کروبی، خطاب به مولایشان حضرت حجت (عج) فرمودند: « ای سید ما ای مولای ما! دعا کن برای ما...»

اصلاح طلبانی که هم در فتنه 78 و هم در فتنه 88 ، در مقابل رهبر معظم انقلاب ایستادند و اشک نائب امام عصر(عج) را درآوردند چگونه می توانند بفهمند ولایتمداری یعنی چه؟

اگر مفهوم ولایتمداری را می فهمیدند بر علیه امام مسلمین فتنه برپا نمی کردند و از سران فتنه دلجویی نمی کردند.

این حرف ها به تیپ و قیافه اصلاح طلبان نمی خورد. حداقل بگذارید کسانی نگران ولایتمداری شوند که کارنامه سیاهی پر از فتنه گری نداشته باشند.





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: اصلاح طلبان، ولایت فقیه، فتنه88، ولایتمداری، مقام معظم رهبری، خاتمی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 8 مهر 1395 توسط عقل کل
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه غدیر می فرمایند:

« بدانید که بالاترین امر به معروف آن است که سخن مرا ( درباره ولایت علی و فرزندانش) بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمایید چرا که این دستوری از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است. و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.»

با توجه به فرمایش پیامبر(ص) بالاترین امر به معروف، رساندن پیام غدیر به مردم است.

و در عصر حاضر، ولایت فقیه ادامه پیام غدیر است. بنابراین فهماندن معنا و مفهوم ولایت فقیه به مردم و مسئولین ، بالاترین امربه معروف در زمان ماست.
 
اگر مسئولان ما، مفهوم واقعی ولایت فقیه را فهمیده و آن را پذیرفته بودند بسیاری از مشکلات کشور حل می شد.

مشکل اینجاست که بخش قابل توجهی از مسئولین کشور ، درک درستی از ولایت فقیه ندارند و هنوز این سخن امام خمینی (ره) را باور نکرده اند که فرمود «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: غدیر، پیام غدیر، امر به معروف، بالاترین امر به معروف، ولایت فقیه،
ارسال در تاریخ سه شنبه 30 شهریور 1395 توسط عقل کل
در روزهایی که برخی از کارشناسان و دلسوزان کشور، پیگیر بررسی دقیقتر برجام بودند یکی از موافقان برجام به بهانه اینکه چرا 22 روز در اجرای برجام تاخیر افتاده است گفت: «خسارت 400 میلیارد تومانی برای هر روز تعویق در اجرای برجام!»

و اکبر ترکان مشاور ارشد رئیس جمهور گفت: « هر یک روز تاخیر در اجرای برجام، خسارت های بسیار سنگینی برای کشور دارد و تا الان هم بیش از سه میلیارد دلار خسارت به کشور ضربه زده است.»

و مسعود پزشکیان نماینده مجلس نیز تاکید کرد: « با تاخیر در تعیین تکلیف برای برجام، روزانه چند هزار میلیارد تومان کشور ضرر می کند. معلوم نیست چه کسی باید در برابر این ضررها جوابگو باشد.»

و بالاخره برجام به فرجام رسید، فرجامی که با «تقریبا هیچ» و «خسارت محض» از آن یاد می شود و تجربه ای که به قدری ناخوشایند است که حتی یکی از موافقان سرسخت برجام هم ،تکرار آن را خیانت می داند.

اگر سال گذشته به بهانه خسارت های تخیلی در چاه برجام افتادیم اکنون می خواهند به بهانه های دیگر، به خسارت بزرگتری در ماجرای قراردادهای جدید نفتی برسیم.
چند روز پیش معاون اول رئیس جمهور گفت: « هر روز که یک قرارداد نفتی خصوصا در میادین مشترک به تاخیر می اندازیم خسارت بسیار سنگینی بر ملت ایران وارد می شود.»

در این واقعیت که تسریع در توسعه و برداشت از میادین مشترک نفتی لازم و ضروری است حرفی نیست ، اما آیا باید به این بهانه ، در خسارت بزرگتری وارد شویم و از ترس چاله در چاه بیفتیم و به قراردادهایی راضی شویم که سرمایه کشور را بر باد می دهند؟

چرا باید قراردادهایی را بپذیریم که نسبت به ظرفیت ها و توان داخلی کشور کم توجه است و استقلال کشور را نشانه گرفته و اختیار میادین نفت و گاز کشور را تا حدود 32 سال آینده در دست بیگانگان قرار می دهد؟

چرا باید باز هم به شرکت خائنی مثل توتال فرانسه اعتماد کنیم که با عملکرد نامطلوب خود، ده سال ایران را از برداشت از مهمترین و بزرگترین لایه گازی پارس جنوبی محروم کرد و راه را برای استفاده بیشتر قطری ها هموار نمود؟

چرا باید با شرکتی قرارداد ببندیم که در زمانی که قطری ها تمام سکوها را در لب مرز مشترک نصب کرده و حداکثر برداشت از میدان را داشتند، شرکت توتال، سکوهای ایران را در این میدان مشترک به جای اینکه در مرز مشترک نصب کند دور از مرز و در وسط میدان ،حفاری کرد تا باز هم به سود قطری ها تمام شود؟ و امروز چه کسی پاسخگوی این خسارات است؟

واقعا چرا اصرار دارند باز هم با شرکتی همکاری کنند که به جونیور رشوه داده بود؟



پی نوشت:
1- دولتی را که مردم، فعلا برای چهار سال انتخاب کرده اند چرا باید این حق را داشته باشد که بتواند برای فعالیت هسته ای تا 25 سال آینده و قراردادهای نفتی تا 30 سال آینده تصمیم گیری کند؟

2- گویا این دولت تا تمام استقلال کشور را نفروشد دست بردار نیست!

3- آن 166 نماینده ای که در مجلس قبلی با اینکه فهمیدند بیژن زنگنه قسم دروغ خورده است اما با اینحال باز هم به او رای اعتماد دادند الان کجا هستند تا پاسخگوی اقدامات زنگنه باشند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: قراردادهای نفتی، زنگنه، توتال، پارس جنوبی، IPC، برجام، دولت،
ارسال در تاریخ سه شنبه 19 مرداد 1395 توسط عقل کل
نمی شود نسبت به آبروی صاحبان فیش های نجومی نگران شد و برای آنها دلسوزی کرد و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که وقتی شنید استاندار بصره در یک مهمانی شرکت داشته که ثروتمندان بوده اند و فقرا نبوده اند نامه ای نوشت و عثمان بن حنیف را توبیخ کرد و نگران آبروی استاندارش نشد.

استانداری که نه اختلاس کرده بود ، نه حقوق نجومی از بیت المال برای خود قائل شده بود و تنها جرمش این بود که با ثروتمندان همنشین شده بود و همین یک جرم باعث شد آبروی او در طول تاریخ برود. استانداری که لایق و کاردان بود و حتی اصحاب جمل در فتنه جمل ، او را به جرم دفاع از امیرالمومنین علیه السلام ، تحت شکنجه قرار دادند و موهای سر و صورتش را کندند که باعث تاثر شدید مولا شد.

اما کاردانی و دلاوری عثمان بن حنیف باعث نشد که مولای حق، چشم بر اشتباهات استاندارش ببندد و او را توبیخ نکند.حتما برخی ها که امروز در برابر انتشار فیش های حقوقی نجومی بعضی مدیرانی که اتفاقا چندان هم کاردان نیستند،حرف از آبروی افراد می زنند اگر در آن زمان هم بودند مولایمان امیرالمومنین علیه السلام را شماتت می کردند که چرا به خاطر حضور در یک مهمانی، آبروی استاندارش را برده است!!!

نمی شود از حقوق و پاداش های ده ها و صدها میلیونی مدیران دفاع کرد و آن را حق آنان دانست و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که وقتی به حکومت رسید جلوی ویژه خواری ها را گرفت و فرمود: « به خدا قسم اگر این اموال را بیابم باز می گردانم هر چند مهر زنان شده باشد.»

دادن حقوق ها و پاداش های نجومی رویه و مرام عثمان بود نه رویه امیرالمومنین علیه السلام. عثمان به دامادش «حارث بن حکم» در شب عروسی دخترش سیصد هزار درهم و به «زبیر» ششصد هزار درهم و به «طلحه» دویست هزار درهم و به «مروان» پانصد هزار دینار و به «عبدالرحمن بن عوف» دویست و پنجاه و شش هزار دینار بخشید و آن گاه که با اعتراض ابوذر و عمار نسبت به این ریخت و پاش ها مواجه شد برای اینکه دهان منتقدانش را ببندد و آنها را ساکت کند دستور داد ابوذر را به ربذه تبعید کردند و عمار یاسر را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند.

نمی شود نسبت به اختلاس پانصد میلیونی برای ساختن یک سد بی تفاوت بود و مثل آن شیخ مصلحت اندیش گفت : « اینقدر بحث از اختلاس و دزدی نکنید و روحیه مردم را خراب نکنید. وقتی که ما یک سدی می سازیم، ممکن است از قبل آن پانصد میلیون هم اختلاس شود. اما این سد برای کشور می ماند و هیچکس نمی تواند از این سد اختلاس یا دزدی کند.»
 
و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که نسبت به چراغ بیت المال هم حساس بود و برای مذاکره شخصی ،چراغ بیت المال را خاموش می کرد و به کارگزارانش فرمان می داد که: « نوک قلم ها را باریک بتراشید و فاصله سطرها را کم کنید و از زیاده روی در هزینه کردن بیت المال بپرهیزید زیرا اموال مسلمانان نباید متحمل ضرر شود.»
مولای ما، بر روی فاصله سطرها هم حساس بود و برخی ها بر هدر رفت پانصد میلیون هم چشم می بندند!

نمی شود خود را در آغوش فتنه گران انداخت و با کسانی که در برابر امام مسلمین کودتا کرده اند عکس یادگاری گرفت و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که در مقابل فتنه گران ایستاد و چشم فتنه را درآورد.

 نمی شود در برابر قتل شیعیان و اعمال فشار بر علمای شیعه سکوت کرد و با دیدن خشم مقدس سرداری غیور به خشم آمد و به بهانه تنش زدایی ، به روند عقب نشینی ادامه داد و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که نسبت به کشیدن خلخال از پای یک دختر یهودی نیز ساکت نمی نشست.

نمی شود در مناطق بالاشهر تهران زندگی کرد و برای فرزندان خود ، بهترین ها را مهیا نمود و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که می فرمود: « اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه های ابریشمین دست می یابم، ولی هیهات که هوای نفس بر من غلبه کند و آزمندی من، مرا به گزینش طعام ها بکشاند و حال آنکه در حجاز یا یمامه بینوایی باشد که به یافتن قرص نانی امید ندارد و هرگز مزه سیری را نچشیده باشد. یا شب با شکم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شکم هایی گرسنه و جگرهایی تشنه باشند.»

نمی شود در برابر دریافت حقوق های صدها میلیونی ،قیافه حق به جانب گرفت و بی حیایی را از حد گذراند و به جای عذرخواهی از پیشگاه ملت، با وقاحت تمام گفت که کار خلافی انجام نشده و آن گاه ادعای پیروی از امامی را داشت که در نامه به یکی از کارگزاران زیاده خواهش فرمود: « گویا میراث پدر و مادرت را به خانه می بری؟ سبحان الله! آیا به معاد ایمان نداری و از حسابرسی دقیق قیامت نمی ترسی؟ چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کرده ای، در حالی که می دانی حرام می خوری و حرام می نوشی؟»

بعضی می گویند قانون به آنها اجازه می داده که چنین حقوق ها و پاداش هایی داشته باشند. گیرم قانون اجازه بدهد آیا وجدانشان هم اجازه می دهد؟ آیا وجدانی نداشتند که با دیدن هزاران ایرانی که تنها امیدشان برای اداره زندگی، گرفتن یارانه است و صدها کارگری که چندین ماه است حقوق نگرفته اند به درد آید و از گرفتن حقوق های نجومی شرم کنند؟!


پی نوشت:

1- یکی از جوک های سال این است که فاطمه حسینی جوانترین نماینده مجلس که پدرش حقوق 57 میلیونی می گرفته ، وقتی با رانت پدر در لیست امید وارد شد و رای آورد ،در زمان تبلیغات انتخاباتی اش می گفت: « من می خواهم نماینده نسلی باشم که زندگی شاد و پرامید حق مسلم آنان است نه بیکاری و تبعیض و بی عدالتی!»
طرف، خودش نماد تبعیض و بی عدالتی بوده و فریاد عدالت سر میداده!
پیشنهاد می کنم این خانم نماینده، فیش حقوقی پدرجانشان را قاب کرده و بر دیوار اتاق نصب نمایند تا نمونه بارزی از تبعیض و بی عدالتی ، همیشه جلوی چشمشان باشد!

2- سربازهایی هستند که در راه مبارزه با مواد مخدر به شهادت می رسند، سربازهایی هستند که در راه دفاع از امنیت کشور توسط اشرار و تروریست ها به شهادت می رسند، سربازهایی هستند که هنوز هم زخم جراحت داعشی های فتنه 88 را بر تن دارند، و سربازهایی هستند که جان خود را در اثر حوادث مختلف از دست می دهند... اما کسانی هم هستند که سر نمی بازند و پول می بازند! چند سالی صبر می کنند تا مشمول قانون خرید سربازی غایبین شوند و از خدمت سربازی سرباز می زنند.
این هم نوعی تبعیض است. تبعیضی که دولت و مجلس وضع کرده اند تا خزانه دولت پر شود! فرق آن جوانی که در پاسگاه مرزی ،شب ها را تا صبح با هراس از ورود اشرار و قاچاقچیان می گذراند با آن جوانی که خدمت سربازی را می خرد چیست؟ یا باید هیچکس سربازی نرود یا باید همه بروند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام علی(ع)، استاندار بصره، تبعیض، عدالت، فیش های حقوقی، دولت، عثمان بن حنیف،
ارسال در تاریخ یکشنبه 6 تیر 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:35)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو