روزی معاویه به امام حسن علیه السلام گفت:
من از تو بهتر هستم!

امام در پاسخ گفت:
چگونه از من بهتری، ای پسر هند؟

معاویه گفت:
برای این که مردم در اطراف من جمع شده اند ولی اطراف تو خالی است.

امام حسن علیه السلام فرمود:
چقدر دور رفتی ای پسر هند جگر خوار! این بدترین مقامی است که تو داری. زیرا آنان که در اطراف تو گرد آمده اند دو گروهند:
گروهی مطیع و گروهی مجبور.
آنان که مطیع تو هستند. معصیت کارند و اما افرادی که به طور اجبار از تو فرمانبردارند طبق بیان قرآن عذر موجه دارند.

ولی من هرگز نمی گویم از تو بهترم چون اصلاً در وجود تو خیری نیست تا خود را با فردی مثل تو مقایسه نمایم، بلکه می گویم:
خدای مهربان مرا از صفات پست و زشت پاک نموده، همان طور که تو را از صفات نیکو و پسندیده محروم ساخته است.


پ ن:

فقط آن گاه که مردم در اطراف حق جمع شوند قابل ستایش است.



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام حسن(ع)، مردم، معاویه،
ارسال در تاریخ جمعه 26 آبان 1396 توسط عقل کل
غربزدگی دردی است که درمان ندارد، که اگر داشت یک بار تجربه کافی بود تا بدانند نه اروپا قابل اعتماد است و نه آمریکا.

غربزدگی درمان ندارد، که اگر داشت دو سال تعلیق هسته ای برای کسب اعتماد اروپا و مذاکرات سعدآباد و لبخندهای روحانی و جک استراو و مشت بر میز زدن یوشکا فیشر و دست آخر راضی نشدن اروپا ، کافی بود تا ایمان بیاورند تکیه گاهشان خدا باشد نه اروپا.

غربزدگی درمان ندارد که اگر داشت این دور باطل تکرار نمی شد : پناه بردن از اروپا به آمریکا و پناه بردن از آمریکا به اروپا!

غربزده ها فقط تَکرار کردن را خوب بلدند، بلند تَکرار می کنند و به آن می بالند ، تَکرار حماقت.

تصور غلطی است اینکه گمان کنیم امروز غربزده ها با اقدامات ترامپ ،چهره ی واقعی آمریکا را شناخته اند. غربزده ها فقط ترامپ را قابل اعتماد نمی دانند نه آمریکا را.

کافیست هیلاری کلینتون از راه برسد تا ببینید چگونه دلشان غنج می رود برای مذاکره ی بی چون و چرا با او. یا حتی کافیست همین ترامپی که او را دیوانه خطاب می کنند کمی به آنها روی خوش نشان بدهد، دوباره دور باطلشان را با کدخدایشان از سر می گیرند و این بار از اینکه تیلرسون بر روی فرش ایرانی قدم بگذارد و پسته بخورد لذت می برند!

    




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، غربزدگی، مذاکرات سعدآباد، اروپا، آمریکا، ترامپ، تَکرار،
ارسال در تاریخ شنبه 29 مهر 1396 توسط عقل کل
بعد از گذشت چند دهه، نه تنها از مظلومیت شهید بهشتی کاسته نشده ، بلکه بر مظلومیت ایشان افزوده شده است.

 اگر در زمان حیات بابرکتش، جاهلانی بودند که او را متهم به دیکتاتورمنشی و تندروی و ستمکاری می کردند امروز هم جریان ها و افرادی هستند که افکار شهید بهشتی را سانسور می کنند و طبق میل خود،بخش هایی از سخنان شهید بهشتی را که با مذاقشان نمی سازد حذف می کنند تا مردم با افکار واقعی شهید بهشتی آشنا نشوند. امروز عده ای می خواهند شهید بهشتی ساخته ذهنشان را ، به عنوان شهید بهشتی واقعی به مردم معرفی کنند و این ظلم بزرگی در حق آن سید مظلوم است.

شهید بهشتی به ولایت فقیه اعتقاد راسخ داشت و سرسختانه از آن دفاع می کرد؛ اما امروز می بینیم بعضی ها که با ولایت فقیه مشکل دارند می خواهند شهید بهشتی را به نفع خود مصادره کنند. شهید بهشتی می فرمود:

«آنهایی که ولایت فقیه را قبول ندارند در هر مقامی که باشند سرنگون خواهند شد. می گویند خودمان سرمان می شود و هرچه اینها می گویند به آنها احترام می گذاریم،ولی رهبری آنان را قبول نداریم.
ما معتقدان سرسخت به ولایت فقیه و امامت قاطع رهبر عالی قدرمان هستیم. اصل ولایت فقیه در اسلام تعارف نیست، یک اصل بنیادی نظام اسلامی است.»

                      

شهید بهشتی معتقد بود که در مسائل اجتماعی نظر رهبری بر همه، حتی بر نظر مراجع هم ارجحیت دارد و همه باید بر طبق نظر رهبر عمل کنند تا از هرج و مرج جلوگیری شود. اما امروز می بینیم بعضی افراد که برخلاف نظر رهبر انقلاب عمل کردند و در فتنه 88 کشور را به هرج و مرج کشاندند از شهید بهشتی دم می زنند.

 شهید بهشتی می فرمود: «اگر فتوای مجتهد مورد نظر ما با رهبر در مسائل اجتماعی متفاوت بود باید به نظر رهبری عمل کنید؛حتی خود آن مرجع هم باید تابع این رهبر باشد.... مگر در یک جامعه به هر صاحب نظری می شود حق داد خود او و مقلدین او درباره مسائل اجتماعی آن طور تصمیم بگیرند که آنها تشخیص می دهند؟ مگر هرج و مرج غیر این است؟ کیست که بتواند بگوید اسلام یا تشیع آیین هرج و مرج است؟....حتی اگر نظر دیگران در مسائل اجتماعی از ارزش علمی بالایی هم بر خوردار باشد در صورت ارائه ی حکم از سوی رهبری،نظر آنان فاقد ارزش اجتماعی است.»

بنابراین بر اساس نظرات شهید بهشتی، وقتی رهبر معظم انقلاب در 29 خرداد 88 نظر خود را اعلام فرمودند طبق قانون ، نظرات خاتمی و هاشمی و موسوی و کروبی و صانعی و... فاقد ارزش اجتماعی بود و همگان باید از فرمان رهبری اطاعت می کردند تا جلوی هرج و مرج گرفته شود.

شهید بهشتی به استقلال کشور بسیار بها می داد و اگر امروز در بین ما بود و می دید که با برجام، راه های نفوذ به کشور هموار شده است حتما از منتقدان برجام بود. درجه اهمیت استقلال کشور در نظر شهید بهشتی به قدری بالاست که حاضر است برای حفظ آن هر سختی و مشکلی را تحمل کند. اما امروز می بینیم افرادی که بر علیه استقلال کشور کتاب نوشته اند و اقداماتشان در تضاد با استقلال کشور است سعی دارند شهید بهشتی را به نفع خود مصادره کنند.

شهید بهشتی می فرمود:

«برادران مسلمان! می دانیم به دنبال هر انقلاب،مشکلات فراوان وجود دارد، ولی به امید خدا و به امید رهنمود های رهبر،ما مردم مسلمان ایران تصمیم قاطع اتخاذ کرده ایم که استقلال پر عظمت خود را به هیچ قیمت و به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی از دست ندهیم و اگر کارمان به جایی رسید که موقتاَ با دوک نخ بریسیم و با سوزن بدوزیم و با الاغ و اسب به اینجا و آنجا سفرکنیم،باید مقاومت کنیم،باید مقاومت کنیم؛این است مکتب خونین تشیع. برای همه ی ملت مسلمان راه کشاورزی و صنعت را باید باز کنیم؛ما دست نیاز به طرف غرب و شرق دراز نمی کنیم.»

شهید بهشتی معتقد بود در جمهوری اسلامی باید از نسخه اسلام استفاده کرد نه نسخه های غربی. ایشان می فرمود:

« در جامعه هایی که دین و مذهب صرفا مساله فردی است و در مسائل اجتماعی و صنعتی و مدیریت دخالت ندارد، در آن جامعه، سوال از دین نمی کنند. در آلمان وقتی می خواهند مدیر کارخانه انتخاب کنند کار ندارند شب عرق می خورد یا نه؟ عقیده اش چیست؟ به خدا عقیده دارد یا نه؟ ولی ما نمی خواهیم اینجا نسخه دوم جامعه صنعتی آلمان غربی بشویم. ما که نمی خواهیم آن بشویم. ما می خواهیم جمهوری اسلامی باشد. مبادا جستجو و تحقیق درباره ایمان و اعتقاد و اخلاق و تقوای افراد را که برای کارهای خصوصی یا دولتی از آنها دعوت به عمل می آید بگویید تفتیش عقاید، و بخواهید با این مغلطه و سفسطه جلوی این حرکت را بگیرید.»

اگر شهید بهشتی امروز در میان ما بود و سند 2030 را می دید قطعا در مقابل آن می ایستاد تا جمهوری اسلامی از مسیر اسلام خارج نشود.

شهید بهشتی روحیه حماسی و عزتمندانه داشت و هرگز در برابر فرهنگ غرب، انفعالی برخورد نکرد و حتی در نوع لباس پوشیدن هم رعایت عزت اسلامی و ملی را می کرد. در خاطرات ایشان آمده است که فرموده بود:

« بنده همیشه در اروپا با این لباس بوده ام. حتی یکبار هم با کت و شلوار جایی نرفته ام. هر جا هم که گفتند بد است با این لباس بروی، گفته ام بنده با همین لباسی که می گویید بد است به آنجا می روم. گردنم را هم راست گرفته ام، به طوری که گاهی خانم می گوید تو اصلا توجه نمی کنی به اینکه این اطرافیان به تو نگاه می کنند. می گویم واقعا توجه نمی کنم که به من نگاه می کنند. من عادت دارم که شق و رق در خیابان راه بروم و برای اینکه «العزه لله و لرسوله و للمومنین». مگر من به این مردم اروپا بدهکارم که حتما باید اینجا مثل آنها راه بروم؟ من خودم لباس و شخصیتی با خودم دارم... باید شخصیت داشته باشیم آقا! باید عادت داشته باشیم سربلند باشیم. چه کم داریم؟ چرا احساس حقارت می کنیم؟»


پی نوشت:

هدیه به روح مطهر شهید مظلوم حضرت آیت الله بهشتی صلوات. « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: شهید بهشتی، سید مظلوم، ولایت فقیه، تفتیش عقاید، استقلال،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 تیر 1396 توسط عقل کل
مرداد ماه سال 95 ، مدیر مالی و اداری حزب کارگزاران سازندگی در دفتر این حزب خودکشی کرد.

 نامبرده بارها از مسئولان حزب، تقاضای حق و حقوق خود را داشته که با بی توجهی آنان مواجه می شود و وقتی در تنگنا قرار می گیرد به دفتر حزب رفته و خود را حلق آویز کرده و در وصیت نامه اش  با گلایه از مسئولان حزب که از کمک به وی دریغ کرده بودند می نویسد: «آیا حزب به این عظمت، مشکل ماهی دو میلیون تومان را دارد.»

 غلامحسین کرباسچی دبیرکل کارگزاران در واکنش به این خودکشی، متوفی را عضو حزب ندانست و او را کارمند بازنشسته شهرداری دانست که برای انجام امور حسابداری ، دو سالی در دفتر حزب مشغول به کار بوده و قرار بوده او را خاتمه کار بزنند.

این برخورد سرد و بیرحمانه کرباسچی در قبال مرگ یک انسان، واکنش یکی از فعالان اصلاح طلب و عضو حزب اعتماد ملی را درپی داشت که در پاسخ به کرباسچی نوشت:

« حزب کارگزاران که به پاس وجود حامیانی از بالاترین مناسبات حکومتی تا سطوح مختلف مدیریت‌های اقتصادی از تمکن مالی مناسبی در مقایسه با احزاب دیگر برخوردار است، چگونه است که از پرداخت حق‌وحقوق ایشان به مدت چند ماه خودداری می‌شود... چگونه است قبل از انسانیت از اینکه عضو حزب نبوده اند، نام برده اید؟! در حالی که قبل از آنکه کارمند یا بازنشسته هرجا باشند، انسان هستند و انسانیت ایشان قابل احترام است... تعهد مالی شما به یک فرد چه ارتباطی به میزان حقوق بازنشستگی ایشان داشته است که در دفاعیه رسانه ای خود مطرح کرده ایداز این نگاه بالا به پایین شما بسیار متأسف شدم.»

حزب کارگزاران در دولت هاشمی تاسیس شد و همانند حزب منحله مشارکت ، یک حزب دولت ساخته است. هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی این حزب شناخته می شد.

اعضای پرنفوذ این حزب از دو شاخه کرمانی ها و اصفهانی ها تشکیل یافته است. حسین مرعشی، اسحاق جهانگیری، فائزه هاشمی، محسن هاشمی، علی هاشمی از شاخه کرمانی ها  و غلامحسین کرباسچی ، محمد عطریانفر و محمدعلی نجفی از شاخه اصفهانی ها هستند.

در ادبیات سیاسی، کارگزاران سازندگی به عنوان «باند قدرت و ثروت» و حزب «باد» نیز شناخته می شود.

مدیران کارگزارانی تفکر تکنوکراتی دارند و « نمی شود و نمی توانیم» را تکرار می کنند. همین آقایان تکنوکرات بودند که وقتی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به آنان فرمودند کاری کنید که اقتصاد کشور را از نفت جدا کنیم ؛ لبخند انکار زدند که مگر می شود؟!

اسحاق جهانگیری معاون اول دولت روحانی، یکی از موسسان و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران است که در اردیبهشت 93 به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب انتخاب شد و در مرداد ماه سال 95 اعلام شد که به دلیل مسئولیت در دولت (بعد از سه سال حضور در دولت!) از شورای مرکزی حزب کناره گیری نموده؛ اما کماکان به عنوان یک عضو در حزب باقی مانده است.

به هر حال، باسابقه طولانی که اسحاق جهانگیری در حزب کارگزاران سازندگی دارد و هنوز هم عضو موثری از اعضای کارگزاران است آیا نسبت به خودکشی یکی از همکاران حزبی اش که در اثر بی تفاوتی مدیران حزب رخ داده است مسئول و متاثر نیست؟

اگر بخشی از حق اوقات فراغت فرزندان صفدر حسینی، دوست صمیمی آقای جهانگیری را برای پرداخت حق و حقوق مسئول مالی حزب اختصاص می دادند اکنون او زنده و در کنار خانواده اش بود.

وقتی جهانگیری به خاطر اینکه یک مامور شهرداری در فومن در استان گیلان، به یک زن دستفروش سیلی زده است شهردار تهران را که هیچ ربطی به فومن ندارد مقصر می داند؛ آیا رواتر این نیست که خودش را در مرگ کسی که در دفتر حزب متبوعش کار می کرده و به خاطر بی تفاوتی دبیر کل و اعضای حزب، اقدام به خودکشی نموده است مقصر بداند؟

آیا آقای جهانگیری همانطور که درد سیلی خوردن آن زن دستفروش را حس می کند ، درد مرگ یک انسان و بی سرپرست شدن یک خانواده را هم که در اثر بی تفاوتی حزبش رخ داده است حس می کند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، جهانگیری، مناظره، کارگزاران سازندگی، خودکشی، کرباسچی، تکنوکرات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
شاید بسیاری از خوبان تهران ، روز قیامت پشت سر شهید ابراهیم هادی وارد بهشت شوند. شما می دانید که آقای دولابی (ره) اهل تعارف و مبالغه نبودند؛ ایشان وقتی آقای ابراهیم هادی را که یک جوان بیست ساله بود، دیدند، صبر کردند تا جمعیت برود.

بعد به ابراهیم هادی فرمودند:« آقا ابراهیم! یک کم ما را نصیحت کن!» و آقا ابراهیم با شرمندگی سرش را پایین می اندازد که « حاج آقا! چه می فرمایید؟! » ولی به نظر بنده ، آقای دولابی این سخن را با اعتقاد گفته اند.

در دیدار با علامه جعفری نیز ، علامه حرفی زد که بسیار عجیب بود. ایشان با اصرار فرمود: « آقا ابراهیم، برو جای من بنشین، ما باید شاگردی شما را بکنیم.»

تا علامه این جمله را گفت، نگاه کردم به صورت ابراهیم. مثل لبو سرخ شده بود. همان جا کنار شاگردها نشست و گفت: « استاد، تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید.»

علامه بعد از اصرار زیاد به جای خودش برگشت. قبل از اینکه بحث خود را ادامه دهد، رو به دوستانی که در کنارش بودند جمله ای گفت که خوب به یاد دارم. علامه فرمود: « این آقا ابراهیم استاد بنده هستند...»

وقتی ابراهیم در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد و خبر شهادت و مفقود شدن پیکر ابراهیم را به علامه جعفری رساندند، ایشان بسیار ناراحت شد و بلافاصله بعد از شنیدن خبر، نگاهی به اطرافیان کرد و در وصف ابراهیم یک بیت شعر قرائت کردند که متناسب با حالات او بود:

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

آن را که خبر شد، خبری باز نیامد...


      

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در مورد کتاب « سلام بر ابراهیم» که در وصف شخصیت تاثیرگذار و کاریزمای شهید ابراهیم هادی نگاشته شده است فرمودند: «اخیرا کتابی درباره شهید ابراهیم هادی (سلام بر ابراهیم) را خوانده ام، با وجود اینکه مطالعه آن را به اتمام رسانده ام، هنوز کتاب را کنار نگذاشته ام.»

کتاب سلام بر ابراهیم به زبان اردو ترجمه شد و در کشمیر و پاکستان توزیع گردید. آنها می گفتند که این شخصیت، برای شیعیان این مناطق بسیار تاثیرگذار است.چاپ کتاب به زبان آلمانی هم انجام شد...

این ها همه به این خاطر بود که ابراهیم، تمام کارهایش را خالصانه برای خدا انجام داد و دوست نداشت در جایی مطرح شود اما خداوند نظر دیگری داشت.

برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 2 »


پی نوشت:

شهید ابراهیم هادی در یکم اردیبهشت 1336به دنیا آمد و در 22 بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید ابراهیم هادی، شهدا، سلام بر ابراهیم،
ارسال در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
سال 1367 بود. لشکر فجر شیراز در خوزستان آب و جارو شده بود. دوستان همه چیز را آماده کرده بودند تا میهمانی عزیز به رواق چشمان ما پا گذارد.

آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند؛ چون به محفل ما وارد شد، همه با خوشحالی به استقبالشان رفتند.

پس از بازدید و طبق برنامه ، باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان می دادیم، یک فیلم از شب عملیات کربلای 4 آماده شده بود.

مصاحبه ی شهید اسلامی نسب چند روز قبل از شهادت ایشان پخش شد. شهید اسلامی نسب در قسمتی از سخنان خود از چند عملیات مثل فتح المبین و... یاد کرد و گفت: « آن پاره ی تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است. هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است.»

پس از درنگی کوتاه، از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص سخنانش را ادامه داد.

بعد گفت: « من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان می آورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.»

پس از این جمله، شهید اسلامی نسب عینک را از چشمش برداشت. اشک هایش را پاک کرد و رشته ی کلام گسسته شد.

در این حال من متوجه مهمان عزیزمان شدم که سخت متاثر شده بود. ایشان نیز عینک را از چشمان خود برداشته و مکرر می فرمودند: « بگو!...بگو!...چرا سکوت کردی؟ داشتی از ملاقات با آن بزرگوار می گفتی... بگو، چرا حرف نمی زنی؟ »

گریه به مهمان عزیز ما امان نداد. در پایان پخش فیلم ایشان فرمودند: « من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است. او می خواست چگونگی دیدار را توضیح دهد، اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند!»

لحظاتی بعد، در حالی که هنوز چشمان نورانی این مهمان عزیز از اشک خیس بود، از گذشته این شهید پرسیدند.

در جواب گفتم: « حاج آقای اسلامی نسب قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.»

ایشان سرشان را به علامت تایید تکان دادند و فرمودند: « همین است که مایه دارد!»

وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه ی آن سردار زهرایی شدند.

ما نیز با افتخار تمام، آن فیلم را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای تقدیم کردیم.

مهر مادر، ص45

                                  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهدا، مقام معظم رهبری، شهید اسلامی نسب،
ارسال در تاریخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:34)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ