تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب حرف حساب
تو را چه به رجز خوانی و تهدید کردن؟

به پشتوانه ی کدامین افتخار، رجز می خوانی و ایران را تهدید می کنی؟

به سوابق عیاشی و لودگی هایت می نازی یا بساط قماربازی ات؟!

دهانت را ببند تا بوی گند شراب، در فضا نپیچد

تو را چه به رجزخوانی!

حتی مردم آمریکا نیز تو را هوسران و اهل بزم می شناسند نه اهل رزم

انگشت نمای کل دنیا شده ای در هرزگی.

 

آن کس می تواند رجزخوانی کند که اهل رزم باشد،

مثل سردار پرآوازه ایرانی حاج قاسم سلیمانی

آنکه منطقه را با یک انگشت می چرخاند

آنکه سربازانی دارد شبیه حججی ها

که در اسارت هم مثل کوه باصلابت و استوارند


تو به کدامین سربازانت می نازی؟

به سربازان بزدلی که وقتی به چند قدمی آب های ایران می رسند از ترس، خودشان را خیس می کنند!

یا به ارتشی که در سوریه و عراق و افغانستان زمین گیر می شود

شاید فکر کرده ای همین که با حروف بزرگ، تهدید کنی ؛ بزرگ می شوی

تهدیدهایت فقط به درد نوچه هایت می خورد

همان گاوهای شیرده ای که روی کمک هایت حساب باز می کنند اما در باتلاق بدبختی فرو می روند

 

مراقب حرف زدنت باش!

برای گوشمالی دادن به تو، نیازی به ورود ایران نیست؛

نگاهی به دور و برت بینداز

انصارالله یمن را ببین که چگونه گوش سعودی ها را پیچانده و تو و هم پیمانانت را زمین گیر کرده؛

حزب الله لبنان را ببین که چگونه دمار از روزگار دست پرورده ات اسرائیل درآورده.

اینان تنها گوشه ای از سربازان مقاومتند در منطقه؛

حاج قاسم سلیمانی از این سربازهای بین المللی کم ندارد

اگر جرقه ای بر علیه ایران برپا کنی شعله هایش تا کاخ سفید خواهد رسید و روزگارت را سیاه خواهد کرد.

دوران بزن در رو سرآمده است، ترامپ قمار باز!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار سلیمانی، ترامپ، تهدید، رجزخوانی، حاج قاسم سلیمانی، آمریکا،
ارسال در تاریخ جمعه 5 مرداد 1397 توسط عقل کل
قسمتی از بیانات شهید بهشتی(ره) در مورد تشکیلات اسلامی:

این تشکیلات (تشکیلات اسلامی که مسلمان‌ها نیاز دارند) باید در راستای امامت باشد؛ در طول امامت باشد؛ بازوی امامت باشد نه در مقابل او.

آقای بازرگان در مواردی می‌گفت: این جا دیگر در دایره مسئولیت من است و نباید هیچ کس دخالت کند. آقای بنی صدر خودشان را یک رهبر می‌دانستند؛ یک رئیس جمهوری که رهبر است. او با امام تعارف می‌کرد و الا عملاً در مقابل امام بود. نامه‌های ایشان همه‌اش إنشاء الله منتشر خواهد شد و نشان خواهد داد. همین نامه‌ای که به صورت تلکس روز دوشنبه به امام مخابره کردند. قسمت اولش آن وقتی است که ایشان خلاصه بیانات امام را از رادیو شنیدند و هنوز تمام و اصل بیانات امام منتشر نشده بود و قسمت دومش هم پس از پایان بیانات است که ایشان شنیده بودند. و همین دو نامه که دو قسمت دارد کافی است که نشان بدهد که ایشان خودشان را مقابل امام می‌دانستند. فقط از نظر عاطفی مثلاً مرحمت می‌فرمودند که روبروی امام علناً نایستند.

ایشان صریحاً در یک نوار انتخاباتی که قبل از انتخاب ریاست جمهوری‌شان صحبت کرده‌اند و از آن صحبت نوار برداشته شده و آن در اختیار ما هم هست؛ در آنجا در یک جمع 15 تا 20 نفری بچه‌های دبیرخانه شورای انقلاب صحبتی کردند. از او خواسته بودند که شما بیایید صحبت کنید و آقای فارسی هم صحبت کند تا ما در هنگام رأی دادن از روی آگاهی رأی بدهیم. ایشان (بنی صدر) در ضمن آن نوار گفتند که «من بزرگترین اندیشه معاصرم» و بعد هم با یک فاصله‌ای گفتند: «این کتاب تضاد و توحید که من نوشته‌ام و تازه از چاپ درآمده این بزرگترین اثر قرن است.» کسی که این قدر خود بزرگ‌بین است این در راستای امامت قرار می‌گیرد؟ این در طول امام قرار می‌گیرد؟ این در عرض امام است.

حالا یک فرد ممکن است این جور باشد یک تشکیلات هم ممکن است. یک حزب هم ممکن است این جور باشد. یعنی یک حزب بیاید خودش را در عرض امامت قرار بدهد.

این را به شما بگویم: انتقاد بر امام، تذکر به امام، نصیحت بر ائمه مسلمین، این که اصلاً واجب است. تذکر دلسوزانه به امام دادن، انتقاد از یک تصمیم امام، این که اصلاً تربیت اسلامی ماست و در آن خطبه حقوق والی بر رعیت و حقوق رعیت بر والی از علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌خوانیم مولا علی علیه السلام از مردم می‌خواست که از او انتقاد کنند و به او تذکر بدهند. اما همین وقت که انسان تذکر می‌دهد می داند که تذکر می‌دهد و تصمیم گیری با رهبر است. ما طلبه‌ها که دیگر از همان اول یاد گرفته‌ایم.

مگر ما طلبه‌ها وقتی پای درس آقای بروجردی بودیم که همان موقع مرجع تقلید عام بود و پای درس امام بودیم چه کار می‌کردیم؟ در مسائل علمی هم که می‌شد امام و استاد حرفی می‌زد و ما شروع می کردیم به اشکال کردن و انتقاد کردن. ما که اصلاً یاد گرفتیم، خو گرفتیم، بالاخره ما اشکال می‌کردیم ولی موقع فتوا که می‌شد فتوا با کی بود؟ با مرجع بود.حالا در مقام رهبری یک چنین چیزی است.

آنجا مورد، مورد فتوا بود و درس فقهی بود؛ ما هم با جوش و خروش شروع می‌کردیم "إن قلت قلت" کردن. بعد هم به همین فتوای مرجع عمل می‌کردیم و‌لو با این ان قلت قلت ما جور در نمی‌آمد. ما این دو تا را با هم یاد گرفته بودیم. هم حرّیت هم انتقاد. هم ان قلت قلت و هم تعبد به فتوا.

در زمینه رهبری هم چیزی از این قبیل است. هم حریت هم انتقاد و هم تذکر و نصیحت و هم آخر سر این که آقا تصمیم شما بالاخره چه شد؟ این شد؟ بسیار خوب! ما همین را عمل می‌کنیم و‌لو بر خلاف نظر خودمان باشد.

ماها بیش از آقای بنی صدر و آقای بازرگان با امام بر سر مسائل اداره جمهوری اسلامی بحث کرده‌ایم. خیلی آزاد‌تر. این را خود آقای بازرگان هم می‌گفتند. ایشان می‌گفتند: «بله! فقط شما هستید که می‌بینیم با صراحت و قاطعیت در جلسات شورا که می‌شود با امام مباحثه می‌کنید.» این را خودشان می‌گفتند. ما همان رابطه طلبگی‌مان را هنوز هم با امام حفظ کرده‌ایم. اما در پایان مباحثه وقتی ایشان یک تصمیم می‌گرفتند دیگر با ایمان اجرا می‌کردیم ولو این تصمیم بر خلاف ان قلت قلت‌هایی باشد که در همان جلسه با ایشان کردیم. چندین بار این پیش آمد. در حضور آن برادران چندین بار و الا در قبل که حضور امام می‌رسیدیم خیلی بیشتر.

خوب دقت کنید که النصیحة لأئمة المسلمین واجب است. اما بعد از تذکر دلسوزانه متعهدانه، تذکر صریح و بی‌پرده اما همراه با ادب و همراه با این آمادگی که ما تذکرمان را می‌دهیم شما جمع بندی کنید؛ وقتی جمع بندی کردید ما همان را اجرا می‌کنیم و‌لو بر خلاف تذکر ما باشد. این تربیت اسلامی است.

این همان طور که در رابطه با فرد صدق می‌کند در رابطه با تشکیلات و حزب هم همین طور صدق می‌کند. آن تشکیلاتی می‌توانست پس از پیروزی انقلاب، این انقلاب عظیم را با سرعت بیشتر در جهت اصلیش جلو ببرد که در طول امامت باشد نه در عرض امامت. پس ما در جامعه یک همچنین تشکیلاتی می‌خواهیم.

 

پی نوشت:

این روزها خیلی ها از شهید بهشتی(ره) سخن می گویند و می نویسند. اما در این میان ،عجیب کسانی هستند که رفتارشان درست نقطه مقابل تفکر شهید بهشتی است اما سعی دارند خود را ادامه دهنده ی راه بهشتی معرفی کنند.

بر طبق بیانات شهید بهشتی، تشکیلات و احزاب سیاسی باید بازوی رهبری باشند و در طول امامت قرار گیرند نه در عرض آن. بنابراین آیا احزاب و گروه هایی که امروز به جای اینکه بازوی رهبری باشند خود را در تقابل با رهبری تعریف می کنند و حتی به این تقابل مباهات می کنند، می توانند خود را پیرو بهشتی بدانند؟

شهید بهشتی (ره) معتقد بود که بعد از تذکر دلسوزانه به رهبر جامعه، باید نظر نهایی او را فصل الخطاب دانست و به آن عمل کرد. با این حساب،آیا گروه ها و افرادی که برای تحمیل نظر خود به رهبری، تذکراتشان را در جامعه جار می زنند و با وجود اینکه نظر نهایی رهبری را در موضوعات مختلف می شنوند اما باز هم بر نظر خود اصرار می ورزند و حرمت ولایت فقیه را می شکنند، می توانند ادعای تبعیت از راه شهید بهشتی نمایند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: شهید بهشتی، تشکیلات اسلامی، ولایت فقیه، احزاب سیاسی،
ارسال در تاریخ جمعه 8 تیر 1397 توسط عقل کل
شهید همت(ره) شیفته ی اخلاق و رفتار شهید محمد بروجردی(ره) بود. به مناسبت سالروز شهادت سردار شهید محمد بروجردی ( یکم خرداد 1362)، قسمتی از بیانات سردار خیبر حاج ابراهیم همت در وصف شهید بروجردی را در زیر می آوریم:

« به اعتقاد بنده، منجی کردستان از چنگال مزدوران رژیم بعث؛ اعم از کومله، دموکرات و رزگاری، شهید محمد بروجردی است. او نقش عظیمی در ایجاد و حفظ امنیت کل این منطقه داشت و به واقع، حق بزرگی به گردن مردم منطقه ی کردستان دارد.

اوایل سال 1359 بود که من با این شهید بزرگوار در پاوه آشنا شدم.

جریان آشنایی ما از این قرار بود که در بیست و هشتم اردیبهشت ماه سال 59، طی عملیاتی به فرماندهی سردار شهیدمان ناصر کاظمی؛ فرمانده وقت سپاه پاوه، باینگان فتح شد. حدود یک هفته بعد از این ماجرا بود که شهید بروجردی به باینگان آمد، دست بر قضاء ورود ایشان به مقر باینگان، مصادف شد با حمله ی عناصر مسلح ضد انقلاب به این مقر. پس از چند ساعت درگیری سنگین، بالاخره موفق شدیم حلقه ی محاصره را که دشمن اطراف بروجردی و بچه هایشان بسته بود، بشکنیم و ضد انقلاب را عقب برانیم، متعاقب فرار ذلت بار دشمن، بلافاصله وارد مقر شدیم.

جو داخل آنجا؛ علی الخصوص از لحاظ روحیه ی نیروها، فوق العاده آشفته و عصبی به نظر می رسید. رفتیم به سمت اتاقی که شهید بروجردی در آن مشغول توجیه تعدادی از بر و بچه های سپاه بود. هیچ وقت این اولین دیدارمان را فراموش نمی کنم. وقتی در اتاق باز شد و به او سلام کردیم، با وجود اینکه بیش از هشت ساعت محاصره و درگیری سنگین را از سر گذرانده بود، به رویمان می خندید. آن روز در چهره ی این مرد روحانی و این مرد بزرگ کردستان، چنان تبسم عجیبی دیدم که برای اولین بار در زندگی ام احساس کردم با مردی آشنا می شوم که در همه ی زمینه های روحی و اخلاقی با دیگران تفاوت دارد. اصلا همین سرزندگی و لبخند با طراوت، یکی از ویژگی های خاص این مرد بزرگ بود.

از آن به بعد؛ یعنی تا آغاز عملیات فتح مبین (بهار 1361) در کنار این شهید بزرگوار بودم و افتخار شاگردی این آقا، این میرزا و این معلم کبیر را داشتم. بروجردی دارای یک سری ویژگی های اخلاقی برجسته بود که من در طول جنگ، و شاید در طول زندگی ام، کمتر انسانی را این گونه دیده ام.

«ولایت پذیری» در این انسان بزرگ، «استقامت و پایداری» ، «اخلاق حسنه» ، خصوصا در برخوردهای اجتماعی و روحیه گرفتن تمامی بچه های رزمنده از این بزرگ مرد، از ویژگی های خاص او بود. آن زمان که ایشان در کردستان حضور داشت، در اوج مصائب و گرفتاری هایی که باعث و بانی آن خط دولت موقت بود، حتی یک لحظه هم نبود که خبر نرسد مثلا پایگاهی سقوط کرده، سر برادری توسط ضد انقلاب بریده شده، شهری سقوط کرده و یا محوری به دست دشمن افتاده. در میان این همه آشفتگی و عصبانیت ها، هر کدام از برادران ما که این مرد بزرگوار را می دیدند، روحیه می گرفتند و بشاش می شدند.

جداً قلم قاصر است و قلمم می شکند اگر بخواهم مقام والای بروجردی را توصیف کنم. فراموش نمی کنم در اوج مصائب و ناراحتی هایمان در پاوه، شهید ناصر کاظمی (فرمانده وقت سپاه پاوه و فرماندار این شهرستان) هر بار که خیلی خسته می شد و روحیه اش را آزرده می دید، بلافاصله می گفت: من باید بروم کرمانشاه، بروجردی را ببینم. در بازگشت به پاوه، او را خوش و خندان می دیدم که می گفت: بروجردی را دیدم، روحیه گرفتم.

تک تک برادرانی که در طول جنگ های کردستان با همه ی کمبودها، سختی ها و مصائب آنجا سوخته و ساخته بودند، با صبر و استقامت انواع شکنجه های روحی و روانی را تحمل کرده بودند و داغ شهادت یاران همسنگرشان را به دل داشتند، سر بریدن ها، بدن های سوخته، تکه تکه شده و شکنجه شده ی عزیزانشان را می دیدند و باز هم مقاومت می کردند، با این وجود همگی این بر و بچه ها صراحتاً می گفتند: هر بار که ما بروجردی را می بینیم، دلمان قرص می شود و روحیه مان تازه می شود....

بنده معتقدم که بروجردی مظلوم زیست، مظلوم مبارزه کرد و در مظلومیت به شهادت رسید. شهید، مقام والایی دارد. انسان های الهی افتخاری بالاتر از شهادت ندارند، اما آنچه مطرح است اینکه این شهدا امانت الهی هستند که در دنیا به دست مسئولین سپرده شده اند تا به نحو احسن از این امانت استفاده کنند.

 همین جا خوب است به مسئله ای اشاره کنم که شاید تازگی داشته باشد. روز بیست و نهم اردیبهشت امسال (1362) یعنی چهار روز قبل از شهادت بروجردی، برادر محسن رضایی برای بازدید از اردوگاه لشکر 27 در قلاجه، به غرب آمده بود. به ایشان گفتم بروجردی اگر در کردستان بماند به احتمال قوی شهید می شود. این مرد حیف است.

از سیاست بگویید، هم وزیر خارجه است و هم نخست وزیر. از سیاست داخلی و مسائل اجتماعی و برخوردهای مردمی بگویید، در کردستان هم فرماندار، هم فرمانده سپاه و هم فرمانده عملیات است. حیف است این مرد بزرگ از دست برود، چرا که در حقیقت با از دست رفتن او ما " کتاب کردستان" را از دست می دهیم. کتاب حماسه ی کردستان از همان صفحه ی اولش به همت او نقش بسته است. اوست که به صاحبان مغزهای پوسیده و پوچ می فهماند که چگونه باید کردستان را ساخت و چگونه می شود مسائل کردستان را پیش برد و ضد انقلاب را از کردستان ریشه کن کرد. خلاصه گفتم چنین مردی حیف است و...، لذا استدعا داریم ایشان را بخواهید بیایند تهران و در آنجا هر کاری را هم به ایشان بدهید، برازنده است.

از قضا، یکی از برادران سپاه کردستان هم آنجا بود و همین حرف های مرا تکرار کرد و گفت: بروجردی شهید می شود. بروجردی را ببرید تهران. ما حاضریم او در کردستان نباشد، چون می ترسیم به او بگوییم به خط نرو. آخر مدام می رود!

عجیب اینکه چهار روز بعد، برادر محسن رضایی در حضور من به معاونشان؛ برادر علی شمعخانی زنگ زد و گفت: به بروجردی بگویید بیاید تهران. وقتی با کردستان تماس گرفتند از آن طرف خط گفته بودند: بروجردی یک ساعت پیش شهید شده.

شاید شناخت ما از انسان ها کم باشد. شاید ما خدای ناکرده براساس جو شایعه و تهمت هایی که همیشه علیه انسان های الهی در جامعه رواج پیدا می کنند، تحت تاثیر قرار بگیریم. اما آنچه می خواهم بگویم این است که بروجردی شناخته نشد. بروجردی هنوز هم نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ شناخته نشده است. تصور من این است که زمان های بسیاری باید سپری شود تا بروجردی شناخته بشود. شاید خون بروجردی این بیداری را در ما به وجود بیاورد تا به جا و به موقع بتوانیم این گونه عناصر الهی را کشف کنیم و از استعدادهای پاکشان، که در حقیقت امانت الهی است، به نحو احسن استفاده نماییم.»

کتاب «به روایت همت، جلد یک، ص 93-84 »


پی نوشت:

هدیه به ارواح مطهر شهدا، به ویژه شهید محمد بروجردی و شهید محمد ابراهیم همت صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهدا، شهید بروجردی، شهید همت، به روایت همت، شهادت، شهید محمد بروجردی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 خرداد 1397 توسط عقل کل
برجام به نتیجه نرسید و نخواهد رسید؛

نه فقط به خاطر اینکه تضمین های محکم و قوی گرفته نشد و توافقی نوشته شد که قابل تفسیرهای متعدد بود؛

و نه فقط به خاطر اینکه یک موجودی که تا همین چند وقت پیش، کدخدای اروپا محسوب می شد، حالا تبدیل شده است به موجود مزاحمی که برخی از روی کم عقلی ، سال ها با او مذاکره کردند و از اینکه با رئیس جمهور یک کشور مزاحم، مکالمه تلفنی برقرار کرده بودند و have a nice day    گفته بودند در پوست خود نمی گنجیدند!

و نه فقط به خاطر اینکه وقتی با جان کری دست دادند انگشت هایشان را نشمردند و امضایش را تضمین گرفتند؛

و نه فقط به خاطر ده ها و صدها دلیل دیگر...

برای به نتیجه نرسیدن برجام، این همه دلیل لازم نبود، بلکه فقط یک دلیل کافی بود که برجام به نتیجه نرسد، و آن چیزی نبود جز قدم زدن ظریف با جان کری در روزی که مجله فرانسوی شارلی ابدو با انتشار کاریکاتوری در نسخه ی میلیونی و به چند زبان، به وجود مقدس بهانه آفرینش حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، اهانت کرد و ظریف به جای اینکه سفرش به فرانسه را لغو کند و نگران پیامدش بر مذاکرات هسته ای نباشد در رودربایستی با جان کری که پیشنهاد سفر به فرانسه را داده بود قرار گرفت و در همان ایامی که قلب جهان اسلام از این اهانت به درد آمده بود به فرانسه سفر کرد و در دیدارش با وزیر خارجه فرانسه، تنها واکنشی که نشان داد این بود که از حمایت مقامات فرانسوی از کاریکاتور موهن ،ابراز ناراحتی کرد و تذکر داد.

تنها همین یک رفتار کافی بود تا برجام به نتیجه نرسد، زیرا وقتی تمام خلقت به برکت وجود پیامبر(ص) آفریده شده و عرش خدا از این جسارت بزرگ، به لرزه افتاده است، ساده عبور کردن از کنار آن، توسط روحانی و تیم مذاکراتی اش، غضب خدا را در پی داشت مخصوصا اگر به خاطر رضایت مخلوقی پست و بی ارزش ،شبیه وزیرخارجه آمریکا یا فرانسه باشد.

پیامبر(ص) فرمودند: « هر کس به قیمت غضب خالق، در پی رضایت مخلوق باشد، خداوند آن مخلوق را بر وی چیره خواهد ساخت.»

 

پی نوشت:

1-مهرماه پارسال بود که جان کول استاد دانشگاه میشیگان آمریکا در مقاله ای نوشته بود: پیش بینی رهبر ایران از برخورد آمریکا با برجام، پیامبر گونه بود.

آری، رهبر معظم انقلاب، پیامبر گونه حرف می زنند و عمل می کنند ، اما همانطور که برخی با اینکه ادعای مسلمانی داشتند قدر پیامبر را نشناختند و به آن حضرت ظلم کردند، عده ای هم امروز با اینکه ادعای اسلام و انقلاب دارند قدر این رهبر الهی را نمی دانند و به ایشان ظلم روا می دارند.

2- انتقال سفارت آمریکا از تلاویو به قدس، دست و پا زدن بیهوده ی اسرائیل برای کسب مشروعیت و حفظ بقاست. اسرائیل نمی تواند از سرنوشت محتومش که محو شدن از صحنه روزگار است دور شود، زیرا هر روز که می گذرد از آن بیست و پنج سالی که رهبر انقلاب پیش بینی کرده اند کاسته می شود و روزی خواهد آمد که همگان به این پیش بینی پیامبرگونه هم اذعان کنند.انشاءالله.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: برجام، ظریف، روحانی، هسته ای، آمریکا، خروج از برجام،
ارسال در تاریخ دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 توسط عقل کل
روزی معاویه به امام حسن علیه السلام گفت:
من از تو بهتر هستم!

امام در پاسخ گفت:
چگونه از من بهتری، ای پسر هند؟

معاویه گفت:
برای این که مردم در اطراف من جمع شده اند ولی اطراف تو خالی است.

امام حسن علیه السلام فرمود:
چقدر دور رفتی ای پسر هند جگر خوار! این بدترین مقامی است که تو داری. زیرا آنان که در اطراف تو گرد آمده اند دو گروهند:
گروهی مطیع و گروهی مجبور.
آنان که مطیع تو هستند. معصیت کارند و اما افرادی که به طور اجبار از تو فرمانبردارند طبق بیان قرآن عذر موجه دارند.

ولی من هرگز نمی گویم از تو بهترم چون اصلاً در وجود تو خیری نیست تا خود را با فردی مثل تو مقایسه نمایم، بلکه می گویم:
خدای مهربان مرا از صفات پست و زشت پاک نموده، همان طور که تو را از صفات نیکو و پسندیده محروم ساخته است.


پ ن:

فقط آن گاه که مردم در اطراف حق جمع شوند قابل ستایش است.



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام حسن(ع)، مردم، معاویه،
ارسال در تاریخ جمعه 26 آبان 1396 توسط عقل کل
غربزدگی دردی است که درمان ندارد، که اگر داشت یک بار تجربه کافی بود تا بدانند نه اروپا قابل اعتماد است و نه آمریکا.

غربزدگی درمان ندارد، که اگر داشت دو سال تعلیق هسته ای برای کسب اعتماد اروپا و مذاکرات سعدآباد و لبخندهای روحانی و جک استراو و مشت بر میز زدن یوشکا فیشر و دست آخر راضی نشدن اروپا ، کافی بود تا ایمان بیاورند تکیه گاهشان خدا باشد نه اروپا.

غربزدگی درمان ندارد که اگر داشت این دور باطل تکرار نمی شد : پناه بردن از اروپا به آمریکا و پناه بردن از آمریکا به اروپا!

غربزده ها فقط تَکرار کردن را خوب بلدند، بلند تَکرار می کنند و به آن می بالند ، تَکرار حماقت.

تصور غلطی است اینکه گمان کنیم امروز غربزده ها با اقدامات ترامپ ،چهره ی واقعی آمریکا را شناخته اند. غربزده ها فقط ترامپ را قابل اعتماد نمی دانند نه آمریکا را.

کافیست هیلاری کلینتون از راه برسد تا ببینید چگونه دلشان غنج می رود برای مذاکره ی بی چون و چرا با او. یا حتی کافیست همین ترامپی که او را دیوانه خطاب می کنند کمی به آنها روی خوش نشان بدهد، دوباره دور باطلشان را با کدخدایشان از سر می گیرند و این بار از اینکه تیلرسون بر روی فرش ایرانی قدم بگذارد و پسته بخورد لذت می برند!

    




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، غربزدگی، مذاکرات سعدآباد، اروپا، آمریکا، ترامپ، تَکرار،
ارسال در تاریخ شنبه 29 مهر 1396 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:35)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ