در پی پخش سریال «پنج کیلومتر تا بهشت » دانشگاه آزاد شهریه اش را تا دو برابر افزایش داد. رئیس دانشگاه آزاد اعلام کرد از آنجا که ما نمی توانیم از ارواح سرگردانی که از امکانات این دانشگاه برای ادامه تحصیل استفاده می کنند شهریه بگیریم لذا برای جبران کمبود بودجه مجبور به افزایش شهریه سایر دانشجویان شدیم.

نیروی انتظامی استخدام می کند: 

نیروی انتظامی با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد بنا بر گزارشات واصله از عالم برزخ مبنی بر ناتوانی ماموران الهی در کنترل ارواح سرگردان و رواج دوستی دختر و پسر حتی در بین ارواح مومنین ، نیروی انتظامی برای تکمیل کادر مورد نیاز خود تعدادی را به عنوان مامورین اجرای طرح امنیت اجتماعی عالم برزخ استخدام می کند . متقاضیان لازم است در زمان ثبت نام پاره آجری به همراه داشته باشند.

      سازمان گردشگری تورهای سفر به دور دنیا راه اندازی کرد.

این سازمان اعلام کرد از آنجا که عقل حکم می کند انسان ها برای آینده شان برنامه ریزی کنند و از آنجا که ممکن است هر کدام از ما انسان ها روزی به روح سرگردان تبدیل شویم ، و روح سرگردان فقط می تواند اماکنی که قبلا دیده است را تصور کند و به آنجا برود لذا تور های سفر به دور دنیا راه اندازی شد تا در صورت تبدیل شدن به روح سرگردان بتوانید اقصی نقاط جهان را تصور کرده وبه آنجا بروید.  

خبرگزاری عقل کل                                                                                                             




طبقه بندی: بی مزه، 
برچسب ها: فیلم و سریال،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط عقل کل

جناب آقای بان کی مون

دبیر کل سازمان ملل متحد

با سلام

احتراما ، اینجانبان- جمعی از سطل زباله های خیابان های تهران - به استحضار می رسانیم  که خواستار رسیدگی به ظلم ها و تبعیض هایی که نسبت به ما در حوادث و آشوب های سال 88 تهران رخ داد هستیم.

همان طور که جنابعالی مستحضرید در حال حاضر آشوب هایی در لندن نیز در حال وقوع است و این آشوب ها یادآور حوادث تلخی بود که گذشت ، اما چیزی که بیش از همه برای ما دردآور است تبعیضی است که بین سطل زباله های لندن و تهران قائل شده اید ،مگر زباله های سطل زباله های لندن ، زباله تر است ؟!

در اینجا به اختصار به موارد اعتراض خود اشاره می کنیم:

الف- چرا کسانی را که در لندن اقدام به آتش زدن سطل زباله ها می کنند به عنوان دزد و اراذل و اوباش خطاب می کنید اما آشوبگرانی که در تهران ،بیرحمانه اقدام به سوزاندن سطل زباله ها می نمودند مردم معترضی می نامیدید که به دنبال حق خود بودند مگر حقشان در سطل زباله ها بود که در آن به دنبالش می گشتند؟!

ب- کسانی که به سطل زباله های لندن حمله می کردند فقط سنگ و چماق در دست داشتند اما آشوبگرانی که به سطل زباله های تهران حمله ور شدند اسلحه نیز داشتند که متاسفانه برخی از سطل زباله ها نیز مورد اصابت گلوله های آشوبگران قرار گرفته و مصدوم شدند .

ج- کسانی که در لندن سطل زباله را به آتش می کشند تصاویرشان در سطح شهر نمایش داده می شود و سریعا توسط پلیس دستگیر و روانه زندان می شوند اما کسانی که در تهران به چنین اقدام زشتی دست زدند از خود اسطوره می سازند و بعضی به سفارتخانه های کشورهای اروپایی پناهنده و فراری شدند و کار به جایی رسیده که حامیان همان آشوبگران برای حضور دوباره در عرصه انتخابات آینده با کمال وقاحت ، شرط گذاری می کنند! در صورت حضور دوباره این طیف در انتخابات آینده ، امنیت جانی سطل زباله ها را چه کسی تامین خواهد کرد؟!

د- از شورای حقوق سطل زباله های سازمان ملل متحد می خواهیم که گزارشگر ویژه ای را برای تحقیق در مورد نقض حقوق سطل زباله ها به تهران بفرستد تا بر طبق ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق سطل زباله ها به موارد نقض این قانون رسیدگی نماید.

و- از شورای امنیت می خواهیم که در راستای عمل به وظیفه جهانی خویش که حفظ امنیت و صلح جهانی است تدابیری اتخاذ نماید تا دیگر هیچ سطل زباله ای مورد آسیب قرار نگیرد و در این راستا قطعنامه ای تصویب نماید تا ضمانت اجرایی هم داشته باشد و به هیچ عنوان اجازه ندهد که سطل زباله های واشنگتن و لندن آن را وتو کنند!

در پایان به اطلاع شورای حقوق سطل زباله های سازمان ملل متحد می رسانیم که حقوق سطل زباله های تهران از ناحیه ی جنبش به اصطلاح سبز در موقعیت ها و زمان های مختلف نقض می شود و این جنبش آنقدر به سطل زباله ها حمله ور شده است که در ایران به عنوان جنبش سطل زباله شناخته می شود لذا تقاضامندیم ترتیبی اتخاذ فرمایید که یا آنها را دستگیر و تحویل دادگاه لاهه دهند تا به جرائم آنها رسیدگی نمایند یا  روانشناسانی را برای درمان آنها بفرستند شاید دلیل علاقه عجیب و یک طرفه آنها روشن گردد!   (تصاویر به پیوست ارائه می گردد.)

        به امید روزی که همه ی نهاد های جهانی بدون تبعیض به وظیفه خود عمل نمایند.

رونوشت:

ریاست محترم شورای امنیت سازمان ملل متحد

ریاست محترم دادگاه لاهه

تصاویر پیوستی در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
ارسال در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط عقل کل

               

         - همه آماده باشید وقتی گفتم سه همه با هم بچینید.

       -آقای میرتاج الدینی ! من قیچی ندارم یه قیچی کمه !

       -با آقای دلخوش با هم بچینید.

       -قیچیش تیز هست ؟ همه نچینید این وسط یه تیکه رمان دست من بمونه سوژه

         بشم برای بیست و سی!

       - ما همین طوری هم سوژه شدیم بی خیال!

       - اینم جزء دورکاری به حساب میارید؟

       -بله به رئیس جمهور و رئیس مجلس سفارشش را کردم.

       -شروع می کنیم ....یک ....دو....س...

       -دست نگه دارید .....آقا صبر کنید ....نچینید ...نچینید....بذارید آقای دلخوش شعرش

        را بخونه بعد بچینید.

       - من این شعر را فی البداهه سرودم :

         ما ده نفری قیچی به دستیم                 دلخوش به لیسانس کره هستیم 

         با چیدن رمان قشنگی                         با هم خط تحریم شکستیم  




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
ارسال در تاریخ چهارشنبه 11 خرداد 1390 توسط عقل کل

چرا جسد بن لادن را به دریا انداختند؟

این رازی است که تنها سران کاخ سفید و عقل کل از آن اطلاع دارند.

حال می پرسید عقل کل چگونه به این راز دست یافته است؟

عقل کل این راز را از لابلای اسنادی که اخیرا ویکی لیکس منتشر کرد به دست آورد . و اما داستان این راز:

سران کاخ سفید از جمله اوباما و همسرش میشل ، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه ، مشاور امنیت ملی، وزیر دفاع و... در سالن جلسات استراتژیک کاخ سفید گرد آمده بودند تا به طور مستقیم شاهد صحنه ی به دام افتادن بن لادن باشند.

دوربین هایی در کلاه سربازان آمریکایی تعبیه شده بود که از صحنه درگیری فیلمبرداری و به طور زنده نمایش داده می شد.سکوت بر فضای جلسه حاکم بود.سربازان آمریکایی به طرف بن لادن حمله ور شدند ، بن لادن برای اینکه از تیراندازی سربازان درامان ماند از همسرش به عنوان سپر استفاده کرد و او را به جلو هل داد ؛ اما این کار فایده ای نداشت و گلوله به بن لادن اصابت کرد.

میشل  همسر باراک اوباما تا این صحنه را مشاهده کرد با عصبانیت دست اوباما را گرفت و کشید تا او را از جلسه بیرون ببرد.

اوباما با تعجب ، دلیل این کار را پرسید و میشل پاسخ داد : « این رفتار زشت بن لادن، بدآموزی دارد . از کجا معلوم اگر القاعده به کاخ سفید حمله کرد تو برای دفاع از خود با من چنین کاری نکنی؟

اوباما در حالی که تلاش می کرد میشل را آرام کند گفت: « مگر تو مرا نمی شناسی که با من این گونه سخن می گویی؟ من به خاطر تو به تمام دختران سفید پوست دانشکده جواب رد دادم . من با تو عهد بستم که تو را بر همه چیز و همه کس ترجیح دهم. یادته تو سواحل جورجیا ، فی البداهه چه شعری برایت خواندم :

الا میشل ببردی از سرم هوش                                   نگردد مهر تو از دل فراموش

الا میشل تو رویای بهاری                                          سیاهی و گلی در سبزه زاری

الا میشل ، باراک دل بر تو بسته                                 نگردد از تماشای تو خسته

میشل با شنیدن این اشعار – شبیه اکثریت جماعت نسوان – در حال خام شدن بود ( البته با عرض معذرت از نوادر نسوان غیر خام شونده ) که هیلاری با یک جمله همه چیز را بر هم زد ( طبق اخلاق حسنه ی حسادت که در بعضی ! نسوان محترمه دیده می شود )

هیلاری رو به میشل کرد و گفت: « میشل جون ! حق داری بترسی . این مردا همشون مثل همند . یه ذره وفا ، تو وجودشون نیست . یه روده راست ندارند. فقط بلدند زبون بازی کنند . مگه ندیدی بیل با من چی کار کرد ، من به این خوشگلی ؛ تازه رفته بودم جراحی زیبایی هم کرده بودم ، اون وقت آقا رفته به این دختره ورپریده مونیکا دل بسته و آبرو برای  خودش و من که نگذاشت هیچ ؛ آبروی کشورمون آمریکا را هم برد. دلم می خواست با یه بیل محکم بکوبم تو سر بیل ؛ شاید آدم بشه! »

میشل وقتی این حرف ها را شنید بیشتر از قبل عصبانی شد وبا ابروهای درهم کشیده رو به اوباما کرد و گفت: «اگه منو می خوای باید جسد بن لادن لعنتی را بندازی تو دریا و گرنه دیگه نه من ، نه تو! این حرف آخرمه!»

و بعد به سرعت در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، از سالن خارج شد و در را محکم بست.

تا لحظاتی سکوتی عمیق بر جلسه حاکم شد، کسی نمی دانست چرا به طور ناگهانی چنین خواسته ای بر زبان میشل جاری شده بود.

اوباما نگاهی به افراد حاضر در جلسه کرد و با صدایی لرزان ،صیغه ی زن ذلیلی را صرف کرد وگفت: « باید جسد را به دریا بیندازیم»

در این لحظه وزیر دفاع با نگرانی گفت: « تکلیف منافع ملی آمریکا چیست؟ ما نمی توانیم به خاطر یک سوء تفاهم خانوادگی منافع ملی امریکا را به خطر بیندازیم و آبروی کشورمان را حراج کنیم»

مشاور امنیت ملی در جواب وزیر دفاع گفت: « اتفاقا ما برای حفظ منافع ملی و آبروی کشورمان باید این کار را انجام دهیم . شما اگر دقیق به مسئله نگاه کنید می بینید اگر ما جسد را به دریا نیندازیم خانم میشل از رئیس جمهور جدا می  شود در این صورت محبوبیت جناب اوباما کمتر از قبل خواهد شد . مگر قرار نبود با سوژه بن لادن محبوبیت رئیس جمهور را بالا ببریم! از جهت دیگر هم ممکن است جناب رئیس جمهور با این شکست عشقی به سوی دخترکانی امثال مونیکا کشیده شود و خدای ناکرده به شخصیتی شبیه برلوسکونی عیاش یا سارکوزی چشم چران تبدیل شود و این کاملا برخلاف منافع آمریکاست!»

حاضران در جلسه با این استدلال مشاور امنیت ملی قانع شدند که جسد بن لادن را به دریا بیندازند.

رازی که جز عقل کل ، کسی از آن پرده برنداشت!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: اوباما، بن لادن،
ارسال در تاریخ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 توسط عقل کل

بچه که بودم بیشتر وقت ها دیر می رسیدم مدرسه ، البته نه اونقدر دیر که دیگه تو کلاس راهم ندهند ؛ وقتی می رسیدم که بچه ها را به صف کرده بودند و داشتند می رفتند سر کلاس. یه جورایی بی خیال صبحگاه می شدم ، وقت هایی هم که زود می رفتم مجبور بودم چون قرار بود سر صبحگاه قرآن بخونم یا سرود یا مقاله و...

سر کلاس هم گاهی، وقتی معلم روش به تخته سیاه بود و حواسش به نوشتن ؛ با بغل دستیم حرف می زدم ؛ ... اما نمی دونم چی میشد که بعضی وقت ها معلم می فهمید و توبیخم می کرد ؛ نه اینکه از نمره ام کم کنه یا از کلاس بیرونم کنه ؛ نه ، آخه خیر سرم شاگرد اول بودم ، همین که می گفت حیف از تو !  خودش بزرگترین تنبیه بود.

خلاصه اینکه از اول با قید و بند و مقررات  مدرسه جور نبودم ، نمی خواستم کسی آزادیم را محدود کنه ، دوست داشتم صبح تا هر وقت خواستم بخوابم ، هر وقت خواستم برم مدرسه هر وقت نخواستم نرم ، هر وقت خواستم سر کلاس حرف بزنم ، هر وقت خواستم از کلاس برم بیرون و...اما نمی شد.

از همون بچگی برای آینده ام به دنبال شغلی بودم که این محدودیت ها را نداشته باشه ...اما هر چی فکر می کردم می دیدم در هر شغلی یکی هست که بهت بگه این کارو بکن و این کار و نکن!

تا اینکه یه روز وقتی بزرگتر شده بودم شغل مورد نظرم را پیدا کردم . چه جوری؟

یه روز وقتی پدرم طبق معمول داشت اخبار را تماشا می کرد و من هم باز طبق معمول اخبار را از تلویزیون می دیدم صحنه ای را دیدم که راه آینده ام را روشن کرد!

تلویزیون داشت مجلس را نشان می داد و رئیس مجلس مکرر این جمله را تکرار می کرد :

« نمایندگان محترم لطفا در رای گیری شرکت فرمایید»...

« نمایندگان محترم لطفا سر جای خودتان بنشینید»

نشمردم چند بار گفت اما گمانم سه ، چهار باری گفت  و آن طرف بعضی نمایندگان در حال راه رفتن در صحن مجلس بودند ،

ده نفری در گوشه ای از مجلس روی زمین حلقه زده بودندو باهم حرف می زدند،

چند تایی رفته بودند پشت سر رئیس و در گوشش حرف می زدند ،

 اونایی هم که روی صندلی هاشون نشسته بودند چند نفر با همدیگه سخن می گفتند

واین وسط یکی هم رفت سرمیز نمایندگانی که صندلی شان خالی بود و با انگشت مبارک دکمه رای را برای آنهایی که سرجاشون نبودند فشار می داد.

و این جرقه ای بود که مرا به آینده امیدوار کرد، از همان روز تصمیم گرفتم نماینده شوم . می دیدم گاهی اوقات یک نماینده ، سال و ماه می گذرد و صداش از مجلس بلند نمیشه ( البته من که عقل کل بودم از این کار اصلا خوشم نمی یاد) دلم به حال مردم حوزه انتخابیه اش می سوخت که چرا نماینده شان هیچ  نظری از تریبون مجلس ارائه نمیده.

دیگه سرتان را درد نیارم این جوری بود که احساس کردم نمایندگی همون چیزیه که من دنبالشم ، هم با عقل کل بودنم سازگاری داشت، هم با آزادی عملی که می خواستم، اینکه هر وقت دلم خواست برم ، هر وقت دلم خواست رای بدم ، هر وقت دلم خواست قدم بزنم، هر وقت دلم خواست با بغل دستیم حرف بزنم و...

اما خدا آرزو به دلتان نذاره ! الهی کاخ آرزوهاتون هیچ وقت مثل من خراب نشه !

همین چند روز پیش بود که شنیدم کلیات طرحی را تو مجلس تصویب کردند تا مجلس بر نمایندگان نظارت کنه.

آخه بی انصافا ! چرا حالا که سال آخر نمایندگی تونه این طرح را آوردید؟ اگه نظارت خوبه چرا از سال اول نکردید ؟ ... اما انگار من هم زود قضاوت کرده بودم و هنوز جای امیدواری مانده است  چون شنیدم این طرح با رای ضعیفی تصویب شد تازه دو شوری کردند و دوباره فرستادند کمیسیون تا بیشتر روش کار بشه و این سال آخری هم بگذره !

 حالا من موندم سرگردون ! نمی دونم تکلیف آینده ام چی میشه ؟! آخرش این طرح اجرا میشه یا نه؟ آیا نمایندگان هم باید نظم و قانون داشته باشند یا نه؟ من که صدایم به جایی نمیرسه اگه کسی هست که می تونه حرف مرا به مجلس برسونه لطفا آقایی کنه و بگه تکلیف این عقل کل را روشن کنید !




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مجلس،
ارسال در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:6)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic