در سومین سالگرد سفر مهدی هاشمی به لندن این گزارش را بخوانید و بدون دلیل تهمت نزنید!

« اینجانب مهدی هاشمی بهرمانی (رفسنجانی)  بر آن شدم تا گزارش ماموریت سه ساله ام به لندن را به عرض ملت ایران برسانم تا به اتهاماتی که در طول سه سال گذشته ؛مغرضان و بدخواهان نسبت به اینجانب روا داشته اند پایان دهم و همگان بدانند که حساب اینجانب در محضر خدا و مردم پاک است و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

در شهریور ماه سال 1388 از طرف دانشگاه آزاد اسلامی به بنده ماموریت داده شد تا از شعب دانشگاه آزاد در خارج کشور بازدید به عمل آورده و به مشکلات آنها رسیدگی نمایم . در اولین گام بنده به لندن رفتم تا پیگیر وضعیت شعبه آکسفورد شوم .

در آنجا ابتدا به دنبال یافتن زمین مناسب برای احداث دانشگاه شدم چون از زمان دولت اصلاحات که پیشنهاد تاسیس این شعبه مطرح شد اقدام عملی موثری در این راستا صورت نگرفته بود. همزمان با یافتن زمین ، با شرکت های متعدد برای تهیه مصالح و امکانات مورد نیاز ساخت دانشگاه قرارداد تنظیم نمودم تا کار در کمترین زمان ممکن به انجام رسد.

به عنوان نمونه با شرکتی آلمانی برای خرید میلگرد، با شرکتی ایتالیایی جهت خرید شیرآلات و...قرارداد بستیم و کلیه این قراردادها طوری تنظیم شد که کمترین هزینه از بیت المال صرف شود به عنوان مثال جهت خرید توالت فرنگی به جای اینکه با شرکتی آلمانی که قیمت را بالا می گرفت قرارداد ببندیم با شرکتی فرانسوی قرارداد بستیم که نیمی از سهام آن متعلق به سیف الاسلام پسر قذافی بود و از آنجا که بنده با سیف الاسلام رفیق فابریک بودم به حدی که گاهی او را «سیفی صحاف» صدا میزدم و او هم به جای اینکه ناراحت شود خوشش می آمد( بگذریم خوب نیست مسائل شخصی را در گزارش رسمی بیاورم) با قیمت پایین تری موفق به تنظیم قرارداد شدم به طوری که حتی برای شعب دیگر دانشگاه آزاد که قرار است در کشورهای دیگر تاسیس شود نیز پیش خرید کردم .

جهت استحضار ملت ایران باید عرض کنم که همان طور که قبلا پدر هم اشاره فرمودند ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم و همه آنها هم مشکل دارند و بنده موظفم بنابر این ماموریت به تمام مشکلاتشان رسیدگی کنم.

حال با این همه دلسوزی و حساسیتی که بنده نسبت به هزینه کردن از بیت المال دارم جای بسی تاسف است که عده ای مغرض و بدخواه نسبت به چندرغاز حقوق و حق ماموریت سه هزار پوندی اینجانب جوسازی می کنند و به جای اینکه از زحمات بنده تشکر کنند تهمت های ناروا نثارم می نمایندو حقوقم را قطع می نمایند. ( البته من دفاع از حقوق ملت ایران را وظیفه خود میدانم و منتی هم نیست اما آیا می دانید که اگر دوستی من با سیفی نبود چقدر باید بیشتر از بیت المال هزینه می کردیم؟!)

به هر حال بعد از اینکه قرارداد خرید زمین و قراردادهای خرید مصالح مورد نیاز با موفقیت تنظیم شد تصمیم گرفتیم برای کلنگ زنی و افتتاح پروژه ساخت دانشگاه اقدام  کنیم لذا با تهران تماس گرفته و از پدر خواهش کردم تا کلنگی که سال ها با آن سدها و پروژه های عظیم ملی را افتتاح می فرمودند به لندن بفرستند تا به برکت آن ، این پروژه نیز زود به سرانجام برسد.

اما رسیدن کلنگ همان و آغاز مشکلات همان!

در فرودگاه لندن ، کلنگ را توقیف کردند ؛ وقتی علت این کار را از پلیس فرودگاه لندن جویا شدم در جواب گفتند : این کلنگ از موزه لندن به سرقت رفته است و باید به موزه لندن بازگردانده شود!

هر چه استدلال کردم که این کلنگ ، میراث پدری اینجانب است و ربطی به موزه لندن نداردگفتند زمانی که منشور کوروش را به ایران فرستاده اند یک کلنگ نیز ضمیمه آن بوده است اما بازگردانده نشده و درآن زمان مسئولین موزه لندن اهمیت چندانی برای آن کلنگ قائل نبودند اما اکنون با تحقیقات کارشناسان میراث فرهنگی لندن مشخص شده که شواهد حاکی از آن است که آن کلنگ یا همان کلنگی بوده که اسکندر مقدونی با آن چال اسکندرون را حفر نموده است یا همان کلنگی است که فرهاد با آن بیستون را می کنده است!

خلاصه هر چه تلاش کردم تا آنها را متقاعد سازم که اشتباه می کنند و به هر قیمتی حتی با گذاشتن وثیقه ،کلنگ را آزاد کنم نشد که نشد ؛ اینجانب حتی با جناب مشایی و بقایی نیز که در جریان منشور کوروش بودند تماس گرفتم و آنها نیز پیگیر موضوع شدند و برای موزه لندن توضیح دادند که کلنگی در کار نبوده است اما انگلیسی ها قبول نکردند و حتی می خواستند بنده را به جرم کلنگ ربایی به زندان بیندازند که من در آنجا وکیلی زبده و کاردان گرفتم تا از حقوق ملی و خانوادگی ام دفاع کنم.

انگلیسی ها گفتند باید مورد راستی آزمایی قرار بگیری تا به صدق حرف هایت پی ببریم. از این جریانات ؛اوضاع روحی من به هم ریخته بود و برای راستی آزمایی نیز انسان باید از نظر روحی آمادگی داشته باشد  به خاطر همین خواهرم فائزه که در روحیه افزایی استاد است برای روحیه دادن به اینجانب راهی لندن شد هر چند او نیز در ایران مورد اتهام قرار گرفته بود و به ناحق به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود و قوه قضائیه به هیچ عنوان به او اجازه خروج از کشور را نمی داد! اما چون همه زندان ها پر بود و جایی برای خواهرم فائزه پیدا نمی شد قبول کردند تا وقتی که زندانی برای او خالی شود برای دفاع از حقوق ملت به لندن برود!

در حال حاضر جلسه راستی آزمایی برگزار شد و از بنده پرسیدند « این دروغا که میگی راسه ؟» و بنده با قاطعیت گفتم که دروغ نمی گویم و تبرئه شدم اما این انگلیسی ها که من می شناسم روی دست امثال مرا نیز آورده اند اگر دوباره دبه درنیاورند و بهانه جدیدی دست نگیرند کلنگ را پس می گیرم و علیرغم اینکه بیشتر قراردادها را با بهانه های مختلف یک طرفه لغو کردند و بعد از سقوط قذافی و سیفی ، شرکت فرانسوی نیز قرارداد را لغو کرد اما حتی اگر در لندن هم نتوانم کلنگ پروژه را به زمین بزنم به کشورهای دیگر رفته و بعد از اتمام ماموریتم با افتخار و کلنگ به دست به ایران بر می گردم  وبه شرفم قسم می خورم که تا کلنگ را پس نگیرم به وطن بر نخواهم گشت ، حتی اگر شده فامیلی به لندن قشون کشی می کنیم اما نمی گذاریم میراث ملی و خانوادگی مان را از ما بگیرند.

در پایان بر خود لازم می دانم از عزیزانی که در لندن در حمایت از بنده تجمعاتی برگزار کردند و با دادن شعار « کلنگ ما رو پس بدین» و « کلنگ ما رو دزدیدین ، دارین باهاش پز میدین » اوج لطف و وطن پرستی خود را نشان دادند تشکر نمایم.»

                                                                برادر کوچک ملت ایران : مهدی هاشمی




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، دانشگاه آزاد، فتنه 88، فائزه هاشمی، آکسفورد، لندن، انگلیس،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط عقل کل

یکی بود یکی نبود، یک آمریکا بود؛ یک رئیس جمهوری داشت به نام اوباما ؛ یک کاخی داشت به اندازه یک غربیل؛ یک اتاقی داشت به اندازه یک بشقاب؛ یک خورده جل و جهاز هم سر هم کرده بود که ایوانش خشک و خالی نباشد.

یک شب شامش را خورده بود که دید باد سرد اقتصادی وزیدن گرفت و تنش شروع کرد به مور مور شدن. رختخوابش را انداخت و رفت توش، هنوز چشم به هم نگذاشته بود که دید صدای در میاد ؛ شمعی که ملکه الیزابت به او هدیه داده بود را برداشت و رفت در را واکرد. دید دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس است .کامرون به اوباما گفت :« وضع اقتصادیم خیلی خرابه؛ کمبود نفت دارم؛ فعلا بذار باز هم از ایران نفت بخرم همین که وضعم روبه راه شد می پرم و میرم تحریم می کنم» اوباما دلش به حال کامرون سوخت و گفت:« خیلی خوب! بیا برو بخر»

و خودش دوباره رفت توی رختخواب ؛ هنوز چشمش گرم نشده بود که دید باز در می زنند رفت در را واکرد؛ دید سارکوزی رئیس جمهور فرانسه است. سارکوزی گفت: « وضع اقتصادیم خیلی خرابه؛ کمبود نفت دارم ؛ فعلا بذار باز هم از ایران نفت بخرم همین که وضعم رو به راه شد می پرم و میرم تحریم می کنم» اوباما دلش به حال سارکوزی هم سوخت و گفت:« خیلی خوب! تو هم بیا برو بخر»

و دوباره رفت که بخوابد. باز دید در می زنند رفت دم در ؛ دید آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان است گفت:« اوباما ! وضع اقتصادیم خیلی خرابه؛ کمبود نفت دارم ؛ بذار باز هم از ایران نفت بخرم همین که وضعم رو به راه شد می پرم و میرم تحریم می کنم» اوباما دلش به حال مرکل هم سوخت و گفت:« خیلی خوب! تو هم برو بخر»

و باز رفت که بخوابد اما دید دوباره در می زنند ؛ رفت دم در دید ماریو مونتی نخست وزیر جدید ایتالیا است و بعد پشت سرش یوشیهیکو نودا نخست وزیر ژاپن آمد و یونان و بلژیک و هلند و لهستان و اسپانیا و جمهوری چک.   

اوباما صبح که از خواب بیدار شد و این وضع را دید پیش خودش گفت همه که دارند نفت می خرند این که نشد تحریم! رفت سراغ کامرون و گفت :«پاشو برو تحریم کن». کامرون گفت :«من که همه کار می کنم برات، فتنه به پا می کنم برات ؛ بذارم برم؟». اوباما گفت:« نه تو بمون»

رفت سراغ سارکوزی و گفت :«پاشو برو تحریم کن». سارکوزی گفت:« من که خنده میکنم برات؛ اسرائیل را خبر می کنم برات ؛ بذارم برم؟» اوباما گفت: « نه تو هم بمون»

رفت سراغ مرکل و گفت:«پاشو برو تحریم کن». مرکل گفت:« من که دفاع می کنم برات؛ کار بزرگ می کنم برات؛ بذارم برم؟» اوباما گفت: «نه تو هم بمون» و...

و این طوری شد که همه ماندند و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد: « ده کشور اتحادیه اروپا به علاوه ژاپن از اعمال تحریم نفتی علیه ایران مستثنی شدند.»

قصه ما به سر رسید ؛تحریم به جایی نرسید!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: تحریم نفتی، آمریکا، ایران، اتحادیه اروپا،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط عقل کل

به نام خداوند جان و خرد             کزین برتر اندیشه برنگذرد

ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی

جناب آقای دکتر جاسبی

سلام علیکم

احتراما اینجانب حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاعر پرآوازه ایران زمین در پی شنیدن اخباری مبنی بر مقایسه زحمات اینجانب در سرودن شاهنامه ام  با زحمات شما در دانشگاه آزاد که توسط شما در رسانه های عمومی نقل شده است ، بر آن شدم تا نکاتی را به جنابعالی متذکر شوم و دلایل این مقایسه ناصواب را برشمارم:

الف- بنده همیشه طرفدار حق و حقیقت بودم و هیچ گاه از آقازاده ها حمایت نکردم به طوری که حتی سیاوش پاک نهاد را برای اثبات بی گناهی اش در جلوی چشمان پدرش کیکاووس ، مجبور به گذشتن از آتش کردم نه اینکه یک آقازاده مجرم را به بهانه ماموریت از ایران فراری داده و به لندن بفرستم.

ب- من همیشه طرفدار عدالت بودم و از پارتی بازی شدیدا متنفر بودم به طوری که حتی رستم دستان پهلوان نامی ایران را نیز از هفت خوان عبور دادم تا موفق به کسب نتیجه مطلوب شود نه اینکه با یک امضا و سفارش ، کسی را عضو هیئت علمی کنم یا برای دکترا بپذیرم.

ج- من عمر و دارایی ام را صرف سرودن شاهنامه کردم و یک قران هم از کسی نگرفتم نه اینکه بخواهم اموال 250 هزار میلیاردی را به بهانه وقف به تملک چند نفر دربیاورم .

د- من در قبال این همه زحمت و رنجی که کشیدم مورد حمایت هیچ مقامی نبودم به طوری که حتی سلطان محمود غزنوی مرا طرد کرده و بددین دانست نه اینکه آنقدر مورد حمایت رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشم که سی سال هیچ کس نتواند تغییری در مدیریت دانشگاه آزاد ایجاد کند و حتی بیش از چهار سال تغییر اساسنامه دانشگاه طول بکشد!

                                     

و- باز شنیدم که در این راستا در شعر اینجانب دست برده اید و گفته اید:

بسی رنج بردم در این سال سی           ز الطاف حق بهره بردم بسی
نمیرم از این پس که من زنده‌ام              من این بذر دانش پراکنده‌ام

لطفا اگر خود طبع شعر ندارید در شعر بنده دست نبرید و آبرویی را که من با تحمل رنج ها و مشقت های بیشمار در نزد ملت ایران کسب کردم با این مقایسه کردن ها خدشه دار نکنید. من با این زحمت سی ساله ،عجم را زنده کردم نه اینکه با هزینه های سرسام آور دانشگاه آزاد جانشان را به لب برسانم!

در پایان از آنجا که مطلع شدم قرار است در جلسه ای که عنقریب تشکیل می شود ریاست دانشگاه آزاد از شما سلب گردد توصیه ای به جنابعالی دارم :

رها کن تو این پست سی ساله را        اطاعت مکن نفس اماره را 

اگر کار باشد برای خدا                        چرا سختت آید که گردی جدا؟

ز بیشی ، تو را دست کوتاه باد            دل ملت از رفتنت شاد باد! (منظور رفتن از دانشگاه آزاد است)




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: جاسبی، دانشگاه آزاد، فردوسی،
ارسال در تاریخ شنبه 26 آذر 1390 توسط عقل کل

بعد از پنج ساعت بحث و گفتگو پشت درهای بسته ، در جلسه ای که با حضور مقامات ارشد اتحادیه اروپا و آمریکا و... در کاخ سفید برگزار شده بود نتیجه مذاکرات به شرح ذیل جمع بندی شد:

الف-قرار شد آمریکا ،ایران را در لیست بزرگترین حامیان بین المللی پولشویی قرار دهد و تحریم های جدیدی را بر علیه ایران وضع نماید.

ب-آمانو مدیر کل آژانس انرژی اتمی با ارائه گزارشی ، ایران را به تلاش برای ساخت بمب هسته ای متهم کند.

ج -اسرائیل ، ایران را به حمله شدید تهدید نماید و اعلام کند که تجهیزاتی در اختیار دارد که با آن می تواند در طول چند لحظه فعالیت های اتمی ،تاسیسات زیربنایی برق و شبکه های مخابراتی ایران را فلج کند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: بی مزه، 
برچسب ها: آمریکا، اسرائیل، عربستان، انرژی هسته ای،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 آذر 1390 توسط عقل کل

سه نفر به نزد معبری رفتند تا خوابشان را تعبیر نماید

اولی گفت: در خواب دیدم مرغی بود بسیار زیبا ، که بر پشت بام ها می پرید و دانه می خورد و بعد در مکانی نامعلوم تخم طلا می گذاشت و هر چه می خواستند او را بگیرند در دام نمی افتاد .

دومی گفت: خواب دیدم ساختمانی بلند بود پر از انواع ساندویچ های خوشمزه.

سومی گفت: خواب دیدم مسئولین برای عذرخواهی از مردم صف کشیده بودند ...

معبر تعبیر کرد:



ادامه مطلب
طبقه بندی: بی مزه، 
ارسال در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 توسط عقل کل

آخه بگو مگه تو بیکاری وقتی همه دارند دنبال ماه می گردند مثل اجل معلق پیدات میشه و  اخترشناسان و مفتی های عربستان را میذاری سرکار و میندازی به جون هم ! ! !

در خبر ها آمده بود هیئت اختر شناسی شهر جده اعلام کرده این هیئت به جای رویت هلال ماه شوال به اشتباه زحل را رویت کرده بود و مردم عربستان با رویت زحل افطار کردند.

بلافاصله شیخ «عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ»، مفتی اعظم عربستان گفته کسانی که چنین حرفی می زنند باید مجازات شوند و تصریح كرده كسانی كه چنین اخباری را در رسانه‌ها منتشر می‌كنند، بدون شك گناهكار هستند.

 (همین روزهاست که مفتی هاشون فتوا بدهند که زحل کافر است و هر کس این سیاره را نابود کند در بالاترین درجات بهشت قرار خواهد گرفت!)

 حالا یک سوال از زحل دارم : راستش را بگو! اونایی که تو ایران فکر می کردند سه شنبه عید است را باز خودت سرکار گذاشته بودی یا یکی از رفیقات ؟!

        زهره بود؟ ...نه! ...ناهید بود ؟ ....نه!....مشتری؟...نه!...




طبقه بندی: بی مزه، 
ارسال در تاریخ شنبه 12 شهریور 1390 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:6)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو