بنا به درخواست آقای علی مطهری و جمعی دیگر که معتقدند مناظرات سال 88 عامل اصلی ایجاد فتنه بوده است تصمیم گرفتیم آقایان موسوی و کروبی و احمدی نژاد را در یک دادگاه محاکمه کنیم تا مشخص شود مقصران اصلی فتنه 88 چه کسانی بوده اند و تکلیف پرونده فتنه 88 بعد از چهار سال روشن شود.

دادگاه رسمی است...

قاضی: آقای موسوی! چرا نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعا داشتید که تقلب شده است؟

موسوی: اولا بنده باید عرض کنم چیزه...بنده این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم و تنها به خاطر اینکه ملت حقایق را بدانند در اینجا حاضر شده ام. بنده خودم چیز هستم...مدعی هستم و شاکی ام و هنوز هم معتقدم که تقلب شده بود و گرنه مگر می شود من به عنوان داماد لرها در لرستان هم رایم از احمدی نژاد کمتر باشد! بنده از احمدی نژاد هم شکایت دارم که مرا به آقای هاشمی چسباند و باعث چیز شد...باعث کاهش آرای بنده شد...همه چیز زیر سر احمدی نژاد بود.

قاضی: آقای کروبی! چرا شما نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعای تقلب داشتید؟

کروبی: من هم این دادگاه را قبول ندارم و اصلا نمی خواهم حرف بزنم. من اجازه هایی از امام(ره) دارم که هیچکس این اجازه ها را ندارد و شما حق ندارید از من سوال کنید. همه چیز تقصیر احمدی نژاد بود ؛فکر کرده فقط او می تواند هر چیزی دلش خواست بگوید و دیگران جوابش را ندهند؟...هان!

قاضی: آقای احمدی نژاد! چرا در مناظرات اینگونه عمل کردید؟

احمدی نژاد: من که چیزی نگفتم. تازه فیلم هایی داشتم که نشان ندادم. خیلی حرف ها داشتم که نزدم. حالا بگم؟...بگم؟...بگم؟...

قاضی: لازم نیست،شما به قدر کافی گفته اید. فقط بگویید چرا نام آقای هاشمی و خانواده ایشان را در مناظرات مطرح کردید؟

احمدی نژاد: من از شما می پرسم...چرا در انتخابات سال 88 از اینکه کاندیدایی را به آقای هاشمی وصل کنند ناراحت می شدند و با اینکه آقای هاشمی از آنها حمایت می کرد دوست نداشتند آنها را به آقای هاشمی بچسبانند اما در انتخابات سال 92 می خواستند خودشان را به آقای هاشمی وصل کنند؟ من از شما می پرسم بالاخره نام بردن از آقای هاشمی خوب است یا بد؟

قاضی: اینجا قرار نیست شما چیزی بپرسید. مثل اینکه شما هنوز  هم در توهم هشت سال گذشته به سر می برید. اینجا فقط باید پاسخگو باشید نه اینکه بپرسید.

احمدی نژاد: وقتی چهار سال هر کاری می کردم آقای هاشمی همه کارها و اقدامات دولتم را می کوبید و فرزندان ایشان در مسیر دولتم سنگ اندازی می کردند انتظار داشتید باز هم حرفی نزنم. آیا یک بار شد که من کاری انجام دهم و آقای هاشمی بگوید درست است؟ آقای هاشمی در ذهن خود از من یک لولو ساخته بود تا با آن مردم را بترساند. اینقدر مرا تخریب کردند که باعث شد من هم بزنم به سیم آخر و هر چه می خواستم بگویم. وگرنه من به آقای هاشمی و موسوی و کروبی علاقمندم آنها هم مثل هلو می مانند و من آنها را دوست دارم اما همه چیز زیر سر آقای هاشمی بود.

قاضی: آقای هاشمی را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! اولا شان و جایگاه آقای هاشمی بالاتر از اینهاست که به دادگاه بیایند. ثانیا وقتی ما نمی توانیم آقازاده ایشان را به دادگاه بیاوریم چگونه انتظار دارید بتوانیم شخص جناب هاشمی را به دادگاه بیاوریم؟

قاضی: پس دادگاه را به خدمت آقای هاشمی می بریم!

قاضی در مجمع تشخیص مصلحت: آقای هاشمی! اگر مصلحت می دانید بفرمایید چرا شما در چهار سال اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد همه اقدامات ایشان را می کوبیدید تا کار به اینجا برسد که در مناظرات 88 بر علیه شما حرف بزند؟

هاشمی: من فعلا از همه چیز راضی هستم و مردم هم در انتخابات امسال نشان دادند که پیامشان چیست. من هر چه گفتم به مصلحت بود و درست گفتم. اگر مردم در سال 84 هم به من رای داده بودند کار به اینجا نمی کشید و همه چیز مثل گذشته خیلی خوب پیش می رفت.

قاضی: مردم را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! همه مردم را که نمی شود در دادگاه جمع کرد تا بگویند چرا در سال 84 درست رای ندادند!

هاشمی: کاری به مردم نداشته باشید. یک روز امام(ره) به من گفتند هر وقت مردم در انتخابات بر طبق میل تو رای ندادند اما بعد جبران کردند از آنها بگذر. من از مردم گذشتم.

حکم دادگاه: بنا به حکم دادگاه آقایان موسوی و کروبی تبرئه می شوند و مردم که مقصران اصلی فتنه 88 هستند نیز مورد عفو قرار می گیرند و به این ترتیب پرونده فتنه 88 مختومه اعلام می گردد.

قاضی: جناب دادستان! دادگاه رسمی است چرا می خندید؟

دادستان: ببخشید جناب قاضی! ناگهان یاد بچگی ام افتادم. بچه که بودیم به رفیقمان مشت می زدیم و بعد که می پرسید چرا می زنی؟ می گفتیم:

«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود آستینم مال کتم بود کتم مال بابام بود بابام مال ایران بود ایران مال جهان بود جهان مال خدا بود پس تقصیر خدا بود!» و این طوری تبرئه می شدیم. با این نحوه استدلال که برخی ها فتنه 88 را به خاطر مناظرات 88 می دانند همه مجرمان می توانند تبرئه شوند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: موسوی، کروبی، احمدی نژاد، هاشمی، فتنه 88، مناظرات 88،
ارسال در تاریخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط عقل کل

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در اطلاعیه ای اعلام کرد مراسم یوم الله 13 آبان امسال باشکوه تر از سال های قبل برگزار خواهد شد و سخنران این مراسم در تهران پرزیدنت باراک اوباماست. و همه با هم شعار خواهیم داد: درود بر اوباما یزید کافر!

سیف رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرد از دیروز نرخ دلار به شکل غیرقابل باوری کاهش یافت به طوری که اگر ما به صورت دستوری جلوی کاهش آن را نگرفته بودیم اکنون هر دلار به پایین تر از پنجاه تومان رسیده بود.

از دیروز همه چیز در ایران صلواتی شده. رفتم خرید کنم وقتی می خواستم کارت بکشم مغازه دار گفت: لازم نیست ؛برای سلامتی روحانی و اوباما صلوات!!!

دیروز سرآشپز کاخ سفید از اوباما پرسید: ناهار چه غذایی دوست دارید؟ و اوباما هیجان زده گفت: قورمه سبزی! 

دیشب همه ی روسای جمهور آمریکا به خواب اوباما آمده بودند و به او گفتند براوووووووووووو . کاری که ما سفید ها نتوانستیم عملیاتی کنیم توی سیاه از عهده اش برآمدی! ما با آنها قطع رابطه کرده بودیم اما تو کاری کردی که آنها برای تماس با ما پیشقدم شوند.

سوزان رایس در تماس تلفنی از ظریف خواست تا برای روحانی یک آیدی بسازد تا در راستای دیپلماسی خصوصی با اوباما چت کند.

بنا بر اخبار واصله از کاخ سفید از دیروز تا حالا میشل با باراک اوباما قهر کرده است چون باراک از میشل پرسیده : به نظرت برای روز « ولنتاین » چه هدیه ای برای روحانی بخرم؟!!!




طبقه بندی: بی مزه، 
برچسب ها: روحانی، اوباما، دیپلماسی، گفتگو،
ارسال در تاریخ یکشنبه 7 مهر 1392 توسط عقل کل

خطاب به اسرائیل:

اینقدر قمپوز در کردی که به ایران حمله می کنم اما از پس چند تا موشک دست چندم مقاومت برنیومدی.

اینقدر لغوز خوندی که حزب الله و غزه را نابود می کنم اما در جنگ 33 روزه و 22 روزه و 8 روزه شکست خوردی.

حالا دلت را به سفسطه و مغلطه هایی که سر میز مذاکره می کنی خوش نکن

چون علم جانورشناسی میگه تشکیلات خودگردان اگه یک ذره غیرت خروس را داشت نمی آمد سر میز سازش بشینه تا براش قپی بیای.

اما به ضرس قاطع میگم در راهپیمایی روز جهانی قدس با فریاد « مرگ بر اسرائیل» میذاریمت تو آمپاس شدید ،

اونم نه آمپاس  ؛

آمپااااااااااااااااااااااااس...........بگو خب.

پ ن: این هم ادبیات فاخری که صدا و سیما در ماه مبارک رمضان به ما یاد داد!




طبقه بندی: بی مزه، 
برچسب ها: اسرائیل، روز قدس، مرگ بر اسرائیل،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392 توسط عقل کل

تبریک که چیزی نیست ما باید برای تولد نوه ولیعهد انگلیس کادو هم ببریم!

آخر هیچ کشوری در طول تاریخ به اندازه انگلیس محبوب ملت ایران نبوده است؛ این کشور به قدری برای مردم ایران دوست داشتنی است که هر کاری در ایران می شود می گویند کار ، کار انگلیسی هاست!

 انگلیسی ها در ایران حق آب و گل دارند.ما به خاندان سلطنتی انگلیس هم مدیونیم.

ما که نبودیم اما مورخان نوشته اند در زمان سلطنت پدربزرگ همین الیزابت خانم بود که ایران دچار قحطی شدید شد و حدود 9 میلیون از جمعیتش را از دست داد. در آن زمان جرج پنجم ؛ کار را برای ما تمام کرد. هر چه ما می گفتیم جنگ جهانی اول به ما ربطی ندارد و بیطرف هستیم اما انگلیسی ها به پاس همان نان و نمکی که با هم خورده بودیم ایران ما را اشغال کردند تا تنها نباشیم.

گندم های کشاورزان ما را می خریدند و احتکار می کردند تا آذوقه ی سربازانشان را تامین کنند و حتی از واردات مواد غذایی به ایران جلوگیری می کردند. از بس به ما علاقه داشتند مرده و زنده مان را برای خودشان می خواستند و 9 میلیون ایرانی را در فجیع ترین نسل کشی به کام مرگ فرستادند تا روی حمله مغول را سفید کرده باشند.

ما باید احترام ملکه انگلیس را داشته باشیم چون او خیلی هوای دین و اعتقادات ما را دارد. یادتان که نرفته است لقب شوالیه را ملکه الیزابت به سلمان رشدی داد تا از کتاب آیات شیطانی تشکر کرده باشد.

ما با انگلیس اینقدر قاطی بودیم که ما و انگلیس نداشت. نفت ما انگار نفت خودشان بود؛ هر چقدر که دلشان می خواست می بردند.

خدمات انگلیس به ایرانی ها آنقدر زیاد است که قابل شمارش نیست. انگلیس بود که با یک کودتا ، رضاخان را به ما هدیه داد. انگلیس بود که در جنگ هشت ساله همیشه از صدام حمایت می کرد. انگلیس بود که در فتنه 88 اوج بزرگواری اش را به ملت ایران نشان داد!

انگلیس اینقدر برای ما محترم است که هر مجرمی از ایران فرار می کند فورا به انگلیس پناهنده می شود و او هم انصافا کم نمی گذارد برای آنان و تربیت شان می کند تا مثل خودش بار بیایند.

ما حتی دریافت اخبارمان را نیز به انگلیس مدیونیم. اگر بی بی سی نبود ما حقیقت را از کجا می فهمیدیم!!! و اخبار مهم و حیاتی را از کجا دریافت می کردیم؟ از کجا می فهمیدیم که جشن تولد ملکه انگلیس کی برگزار می شود؟ از کجا می فهمیدیم که شاهزاده ویلیام و همسرش کیت میدلتون قرار است بچه دار شوند؟ از کجا می فهمیدیم که بچه شان پسر است یا دختر تا به آنها تبریک بگوییم؟

جناب عراقچی حق داشت که به یکباره ذوق زده شود و شان دیپلماتیکش را کنار بگذارد و بچه دار شدن عروس ملکه را تبریک بگوید! مگر می شود این همه خدمات انگلیس به ایران را نادیده گرفت؟

پ ن:

چند روز است با خودم کلنجار می روم تا قضیه این تبریک را بگذارم به حساب یک اشتباه و فراموش کنم ؛اما نشد. یک جورایی غرور ملی ام جریحه دار شده است...کاش جناب عراقچی توبیخ شود تا حساب کار دست او و دیگران بیاید که عرصه سیاست خارجی،صحنه احساساتی حرف زدن و جوگیر شدن و گاف دادن نیست تا دیگر شاهد این دست گل به آب دادن ها نباشیم. 




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: ایران، انگلیس، ملکه انگلیس، وزارت خارجه،
ارسال در تاریخ جمعه 4 مرداد 1392 توسط عقل کل

 شیخ ما را گفتند: « فلان کس که ثبت نام کرد در یک لحظه نرخ دلار کاهش یافت!»

 گفت: « سهل است. با انفجار بوستون آمریکا نیز نرخ دلار تغییر کرد! جمشید بسم الله هم نرخ دلار را بالا و پایین می برد!  این چنین چیزها را ارزشی نیست . مرد آن است که در هشت سال ریاست جمهوری اش ، ارزانی بیاورد و بدهی های میلیارد دلاری به جای نگذارد و نرخ تورم و بیکاری و ضریب جینی را کاهش دهد.»

 گفتند: « فلان کس اندیشه ای زلال دارد و به زنان بازیگر نیز مهر می ورزد!»

 گفت: « سهل است. اگر زلال بودن اینگونه باشد لابد سارکوزی و برلوسکونی ، چشمه ای زلال بوده اند! »




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، نرخ دلار، هاشمی، مشایی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 توسط عقل کل

من انتخابات آزاد را دوست دارم. پدرم هم انتخابات آزاد را دوست دارد. حتی دایی ام هم انتخابات آزاد را دوست دارد .دایی ام دیروز ظهر مهمان ما بود. ما ظهر آبگوشت داشتیم. دایی ام به مادرم گفت :خواهرجان! می خواستی دلمه هفت رنگ بپزی. پدرم کمی ابرو درهم کشید و گفت: ما را چه به دلمه هفت رنگ،ما همه چیزمان یک رنگ است مثل خودمان! مادرم گفت : باید دستور پختش را از دختر همسایه مان فائزه خانم بپرسم . اما پدرم گفت: فائزه خانم اگر آشپزی بلد بود که هر روز نمی رفت ساندویچ بخرد!

من از دایی ام پرسیدم: از کجا بفهمیم که یک انتخابات آزاد بوده است یانه؟ دایی ام گفت: باید انتخابات برگزار شود بعد اگر آنکه ما می خواستیم رای آورد می گوییم انتخابات کاملا آزاد بود اما اگر آنکه ما می خواستیم رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است!

من گفتم: خوب اینجوری که نمی شود، چون عده ای می گویند انتخابات آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده است.

دایی ام گفت: بله این را خوب فهمیدی. راست می گویند که بچه حلال زاده به دایی اش می رود. وقتی کاندیدای ما رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است بعد این وسط ، جرو بحث می شود و عده ای می گویند آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده ، بعد ما به عنوان عقل کل! می آییم وسط میدان و می گوییم برای اینکه مشخص شود انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؛ بیایید رفراندوم برگزار کنیم تا بالاخره بفهمیم انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده؟!

من گفتم: دایی جان! بعد اگر مردم رای دادند که انتخابات آزاد بوده است آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: اگر در رفراندوم گفتند انتخابات آزاد نبوده که همان چیزی است که ما می خواستیم و دوباره باید انتخابات برگزار کنیم آن هم انتخابات کاملا آزاد. اما اگر در رفراندوم گفتند که انتخابات آزاد بوده آن وقت دوباره می گوییم رفراندوم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار شود تا ببینیم آیا مردم رای می دهند به اینکه این رفراندومی که برگزار شد آزاد بوده یا آزاد نبوده.

من خندیدم و گفتم : بعد دوباره اگر مردم رای دادند که رفراندوم هم آزاد بوده آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: آن وقت دوباره می گوییم این رفراندوم هم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار کنیم و آنقدر رفراندوم برگزار می کنیم تا مردم بگویند انتخابات آزاد نبوده ، بعد دوباره انتخابات برگزار می کنیم و بعد اگر دوباره در انتخابات کاندیدای ما رای نیاورد دوباره می گوییم انتخابات آزاد نبوده و دوباره باید رفراندوم برگزار کنیم !

من از خوشحالی پریدم بالا و گفتم : خوب دایی جان! این همین کاری است که من همیشه انجام می دهم. وقتی داریم فوتبال بازی می کنیم هر وقت ببینم تیم ما دارد می بازد جر و بحث راه می اندازم و بازی را به هم می زنم تا دوباره از اول بازی کنیم باز دوباره اگر دیدم داریم می بازیم دوباره بهانه می آورم و می گویم داوری را قبول ندارم و بازی را به هم می زنم و اینقدر این کار را می کنم تا تیم ما برنده شود!

دایی ام پوزخندی زد و گفت: احسنت به تو! من همیشه به مادرت می گفتم که پسرت بالاخره یک چیزی می شود . اصلا خدا را چه دیدی شاید روزی مصلحت سنج شدی یا تئوری تمدنی دادی!

من کمی سرم را زیر انداختم و گفتم: ولی دایی جان ! دیگر هیچ تیمی حاضر نیست با تیم ما بازی کند، اسم تیم ما را گذاشته اند تیم قالتاق و دودوزه باز!

دایی ام گفت: نگران نباش ! این به خاطر معصومیت دوران نوجوانی شماست. پا به سن که گذاشتید این ها برایتان عادی می شود و اسم این روش ها را می گذارید روش های کاملا دموکراتیک که برای رسیدن به تیم وحدت ملی لازم است از این روش ها استفاده شود!

بعد دایی ام کمی صدایش را بالا برد و دستی بر پشتم زد و گفت: اما مگر موضوع قحط بود که درباره انتخابات آزاد می نویسی؟ من گفتم: معلم مان گفته است بنویسم مجبورم وگرنه پس گردنی می خورم.

دایی ام گفت: معلمتان یا کله اش بوی قورمه سبزی می دهد یا به کله گنده ها وصل است! اما من گفتم: نه دایی جان! معلم ما همیشه از چندرغاز حقوقش می نالد و می گوید آه در بساط ندارد. دایی ام خندید و گفت: تو هنوز بچه ای نمی فهمی و زود قضاوت می کنی ،روزی که ده میلیارد تومانش را رو کرد دم خروسش نمایان می شود!.....آقا نزن....آقا تو رو خدا نزن...آقا ما که نگفتیم ، دایی مون گفته!!!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: انتخابات آزاد، زنگ انشاء، رفراندوم،
ارسال در تاریخ دوشنبه 25 دی 1391 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic