سردار خان: جان نثار! خواهش می کنم از من انتقاد کن.

جان نثار: قربانت گردم می ترسم ناراحت و عصبانی بشید.

سردار خان: نه! فعلا که دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشه ،من همیشه از نقد استقبال می کنم، تا حالا دیدی از انتقاد عصبانی بشم؟

جان نثار: بله ،یادتونه پارسال وقتی کیانوش یک انتقاد از شما کرد عصبانی شدید و گفتید بیسواده.

سردار خان: کیانوش تازه به دوران رسیده است، بلد نیست نقد کنه. نقد باید دلسوزانه باشه...شرافتمندانه باشه... حالا تو یک انتقاد از من بکن ببین چه جوری از نقد استقبال می کنم.

جان نثار: چشم قربان!....ای آلبالو...ای شفتالو....ای هلو ...ای باقلوا...ای به قربانت بگرده جان نثار!

سردار خان: احسنت جان نثار! به این میگن نقد دلسوزانه و شرافتمندانه!


پ ن:
به قول بگوری :
چو خواهی به کامت شود روزگار           بباید بگردی همی پاچه خوار



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: نقد دلسوزانه، دولت، انتقادپذیری،
ارسال در تاریخ یکشنبه 16 آذر 1393 توسط عقل کل
درست است که به توافق نرسیدیم و ساختار اصلی تحریم ها که پارسال گفتم ترک خورده است ،کماکان دست نخورده باقیمانده است اما من می خواهم به ملت بزرگ ایران بگویم ما یک پیروزی بزرگ داریم مهم تر از آنچه در این مذاکرات به کجا رسیده ایم و آن پیروزی مهم این است که امروز مانند سال های قبل نیست.

امروز در جایگاهی هستیم که هیچکس در دنیا نمی گوید برای اینکه ما به توافق برسیم باید به ایران فشار بیشتری وارد شود. چون ما خودمان هر چه عامل فشار باشد را از کار می اندازیم. اورانیوم 20 درصد یکی از عوامل فشار بود لذا تصمیم گرفتیم آن را اکسید کنیم و الان همانطور که جان کری گفت ذخیره اورانیوم 20 درصد ایران صفر شده است.

رآکتور آب سنگین اراک هم عامل فشار است ما در درجه اول از ابتدای روی کار آمدن این دولت تلاش کردیم از راه اندازی و تکمیل آن خودداری کنیم و با موفقیت این کار را کردیم. رآکتور آب سنگین اراک را که قرار بود پارسال راه اندازی شود به حال خود رها کردیم تا یکی دیگر از عوامل فشار را از میدان خارج سازیم. هر چند هنوز هم باید در آن دست برده و تغییر کاربری دهیم تا باز هم عامل فشار نباشد.

امروز همه دنیا می گویند باید زمان بیشتری بگذاریم و بحث های بیشتری بکنیم برای دستیابی به توافق نهایی که خود این یک موفقیت بزرگ برای راهی است که ملت بزرگ ایران از 24 خرداد پارسال آغاز کردند و آن حماسه سیاسی را آفریدند.

 امروز همه دنیا فهمیده اند که منطق این دولت ،منطق مذاکره و تعامل است و با مذاکره و تعامل سازنده ،تمام عوامل فشار را با دست خودش از سر راه برمی دارد لذا امیدوار شده اند که با ادامه مذاکرات بتوانند یکی یکی سایر عوامل فشار از قبیل سانتریفیوژها را نیز از کار بیندازند و این موفقیت بزرگی است که در گذشته نبود!

امروز با سه ماه پیش کاملا متفاوت است ،با شش ماه پیش بیشتر متفاوت است؛ با یکسال پیش که خیلی بیشتر متفاوت است. پارسال اورانیوم 20 درصد داشتیم امسال نداریم. از پارسال تا حالا ما کاملا شفاف سازی کرده ایم و اجازه دادیم بازرسی های گسترده ای از تاسیسات هسته ای ایران صورت بگیرد به طوری که حتی نتانیاهو نیز بر تمام تاسیسات هسته ای ما اشراف کامل دارد و این موفقیت بزرگی است چون بخشی از بهانه را از دشمن گرفتیم!

و این اعتمادسازی ها و شفافیت ها باعث شد تا از رکود عبور کنیم و نرخ تورم و بیکاری را به نحو شگفت انگیزی کاهش دهیم. البته ممکن است این آمارها زیاد برای مردم ملموس نباشد دلیل اصلی اش این است که من فعلا ایثار کردم و ترجیح دادم خودم به تنهایی از رکود عبور کنم تا ببینم اگر آب و هوای «خارج از رکود» خوب بود بعدها مردم را هم به دنبال خود ببرم!

امروز همه دنیا تردید ندارند که راهی جز توافق وجود ندارد و به یاری خدا آنقدر به این روند ادامه می دهیم تا به توافق نهایی برسیم.

ما در یکسال گذشته توانستیم در عرصه فرهنگی هم اقدامات موثری انجام دهیم. ما توانستیم فرهنگ سازی کنیم تا این فرهنگ را در بین مردم جا بیندازیم که عادت کنند به اینکه « مذاکره کنیم برای تمدید و تمدید کنیم برای مذاکره ». همچنین فرهنگ سازی کردیم برای اینکه نسبت به توهین های آمریکایی ها حساس نباشند و ناراحت نشوند و آن را به مصرف داخلی تعبیر کنند که در این زمینه هم تا حدودی موفق بودیم البته اگر تندورها بگذارند!

ملت ما ملت آگاهی هستند و خوب می دانند که توافق دو مرحله دارد:

یکی مباحث پشت پرده است که خوشبختانه در این زمینه پیشرفت های خوبی صورت گرفته است و منطق ها کاملا به هم نزدیک شده است به طوری که آقای ظریف بارها در خلال درد دل هایی که با جان کری و اشتون داشته به آنان فهمانده است که اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد ممکن است در انتخابات آتی ،افراد مخالف غرب و مقاوم در برابر زیاده خواهی های غرب به قدرت برسند که این کاملا به ضرر هر دو طرف است و هر دو طرف پذیرفته اند که به هیچ عنوان نباید بگذارند چنین اتفاقی رخ دهد.
و دیگر آنچه تفاهم می شود و روی کاغذ می آید که در این زمینه با هم فاصله داریم و نیاز به مذاکره بیشتری دارد.

 موفقیت بزرگ دیگری که کسب نمودیم این است که امروز هیچکس تردید ندارد که تحریم ها باید برداشته شود اما درباره اینکه چطور و در چه زمانی تعلیق تحریم یا لغو آن و شروع و خاتمه آن انجام شود باید بیشتر مذاکره کنیم.

اوباما رئیس جمهور مودب و باهوشی است و من امیدوارم در دو سال باقیمانده از ریاست جمهوری اش تحریم ها برداشته شود اما به هر حال اگر در زمان ریاست جمهوری اوباما هم توافق حاصل نشد من باز هم برای او روز خوبی را آرزو می کنم و امیدوارم بتوانیم با رئیس جمهور آینده آمریکا به توافق نهایی برسیم.

ملت ما همیشه نشان داده اند که ملت صبوری هستند و به این صبر کردن ها عادت دارند و صبورانه مسائل را پیگیری می کنند.من خودم بارها دیده ام که چگونه خبرنگاران و مردم ،پیگیر جلسات دادگاه آقازاده عزیز یکی از سرمایه های گرانقدر نظام هستند و با اینکه همه چیز همانند مذاکرات هسته ای برای آنان محرمانه قلمداد می شود باز هم صبوری به خرج می دهند و باز هم امیدوارند.

خداوند آن روز را نیاورد که ما از مذاکره خسته شویم. راهی جز توافق وجود ندارد و ما بالاخره به توافق خواهیم رسید. اگر دست من بود می گفتم «راه قدس هم از مذاکره می گذرد! »
من به ملت ایران قول می دهم همانطور که در حدود ده سال پیش ،هسته ای را تعلیق نکردیم و تکمیل کردیم اکنون نیز همان راه را ادامه دهیم. ما از هر چیز و هر کسی ناامید شویم از مذاکره ناامید نخواهیم شد و ملت ما پیروز بوده و به پیروزی نهایی خواهد رسید.

به امید تعجیل در رسیدن به توافق نهایی!



پی نوشت:

1- در شگفتم که چگونه بعد از یکسال مذاکره و لبخند زدن و امتیاز دادن ،هنوز هم حرف از موفقیت بزرگ می زنند! باز هم یادم افتاد به آن مصاحبه تلویزیونی که می گفت:«ما تعلیق نکردیم ،ما تکمیل کردیم!»... آیا می شود شب باشد و بگوییم روز است؟!

2- دست مزن! چشم ببستم دو دست
راه مرو! چشم ! دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم! ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم! کور شوم! کر شوم!
لیک محال است که من...شوم



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، روحانی، توافق ژنو، وین، تحریم، 5+1،
ارسال در تاریخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط عقل کل

پسرخاله خطاب به وزیر نفت:

یه پیرزنه هست پاهاش درد می کنه فقیرم هست. بعضی وقتا میرم بهش کمک می کنم. خونشو تمیز می کنم و بعضی کارای دیگه.
همیشه بهم میگه بردار از اون شکلاتا بخور.

منم چون کلا چنتا دونه شکلات داره نمی خورم.
اما واسه اینکه ناراحت نشه همیشه چنتا پوسته شکلات از قبل میذارم تو جیبم تا نشونش بدم و بگم خوردم.

اینو که گفتم واسه این نیس که از خودم تعریف کنم آقای زنگنه!
واسه این گفتم تا بدونین ،هستن کسایی که فقیرن و حتی چنتا دونه شکلات بیشتر ندارن.

حالا شما بگین 18 میلیارد دلار چنتا شکلات میشه؟!

بعضی چیزا اتفاقه باید بیفته. یه مورچه یه دونه رو به دوش می کشه باد میزنه و دونه رو میندازه، اتفاقه دیگه،
یه گربه لب حوض میخواد ماهی بگیره، میفته تو حوض، هه هه...اتفاقه دیگه میفته، اصلا اتفاق باید بیفته.

اما بعضی چیزا اتفاق نیست فقط باید یه کم احتیاط کنیم تا پیش نیاد.
مث حکم دادگاه لاهه و جریمه میلیارد دلاری ایران.

اگه وقتی رئیس جمهور به شما پیشنهاد وزارت داد رد می کردین
اگه رئیس جمهور یه نفر دیگه رو به جای شما واسه وزارت نفت معرفی می کرد

اگه شما به نماینده ها نمی گفتین « من از وزارت اشباعم و اینی که میگن اگه من وزیر بشم ایران باید خسارت میلیارد دلاری بده ،جنگ روانیه و مضحکه»
اگه رئیس جمهور واسه شما سنگ تموم نمیذاش

اگه بعضی نماینده ها به شما رای نمیدادن و لابی نمی کردن
اگه احتیاط میکردن و میگفتن احتیاط شرط عقله

الان این اتفاق نمی افتاد

آقای زنگنه! شما باس خودت زودتر می فهمیدی و کنار می رفتی
آدم باس از خودگذشتگی داشته باشه مخصوصا وقتی پای منافع یه ملت وسطه

یه روز رفتم نونوایی
نونوا گفت هر کسی اومد بهش بگو پشت سرت وانسه...نون نمیرسه
منم هر کی اومد گفتم بیا جلوی من وایسا
مگه چیه، همه باید به هم کمک کنیم.

به من میگن پسرخاله، نون خواستید گرفتم، نفت خواستید خریدم، تا حالا کسی دیده من از کسی چیزی بخوام؟ اما حالا میخوام!
از رئیس جمهور، از وزیر نفت، از مجلس، از قوه قضائیه


میخوام حقیقت رو به مردم بگن. این مردم همونان که به شماها رای دادن. حق دارن بدونن حکم دادگاه چی بوده.
از مسئولا میخوام همه تلاششون رو بکنن تا ایران مجبور نشه خسارت بده.

یه مورچه صدبارم که دونه ش بیفته صد دفه ورش میداره. واسه چی؟ واسه اینکه امید داره.
 هر طور شده نباس بذارین حق مردم پامال بشه.

اگه با کنار رفتن آقای زنگنه ممکنه حکم دادگاه عوض بشه خب بره کنار
اگه خودش نرفت خب رئیس جمهور بذاردش کنار ،نه اینکه تازه جایزه بش بده
اگه رئیس جمهور نذاشت خب مجلس کنارش بذاره

بیت الماله دیگه ،نباس بذارین هدر بره
اینقد برو بیا کردین واسه توافق ژنو تا چار پنج میلیارد از پول خودتونو پس بدن

اونوقت این درسته که 18 میلیارد دلار پول بی زبون رو بریزین تو حلقوم اماراتیا
تا اماراتیا کمک کنن به تکفیری ها و اسرائیل ، تا بمب و گلوله بزنن تو سر بچه های عراق و سوریه و غزه
خب زشته دیگه

مردم گناه دارن. نباس بذارین حقشونو شیخ نشینای اماراتی بخورن.
خب چی کار کنم .دلم سوخت...هعی...امان از این دل مهربون...میخوای برم نون بگیرم...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: پسرخاله، کرسنت، وزیر نفت، رئیس جمهور، مجلس، دادگاه لاهه، امارات،
ارسال در تاریخ سه شنبه 11 شهریور 1393 توسط عقل کل
برلوسکونی را که یادتون هست. نخست وزیر سابق ایتالیا که همیشه نگران خانم هایی بود که قیافه زیبایی دارند و دلش می خواست این خانم های زیبارو را از میدان به در نکنند و بگذارند ظاهر شوند!

اما اکنون آخر عمری در سن 77 سالگی به حکم دادگاه باید هفته ای چهار ساعت در یک آسایشگاه سالمندان کار کند.
این تصویر برلوسکونی در حال جاروکشی است که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.




سعید الصحاف را یادتون هست. وزیر اطلاع رسانی صدام بود. همیشه رجزخوانی می کرد و از دلاوری ها سخن می راند. سنگر به سنگر و خاکریز به خاکریز را تحویل آمریکایی ها می داد و هیچ دلواپسی نداشت.

حتی در آن زمان که نیروهای آمریکایی با تانک هایشان به بغداد رسیده بودند سعید الصحاف بالای یکی از پشت بام های بغداد با خوش بینی ادعا می کرد که پیروزی از آن اوست و ذره ای عقب نشینی نکرده است و دارد به پیش می رود!



منظور؟!
هیچی. فقط محض یادآوری و شوخی بود!
مگه اینکه شما خودتون ، بخواهید الکی ربطش بدید!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: برلوسکونی، سعید الصحاف، خوش بینی، دلواپسی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 توسط عقل کل

دیدم همه دارند همدیگر را توصیه می کنند به انصراف از یارانه، گفتم منم به این وظیفه ملی عمل کنم. برای همین دل را زدم به دریا و شجاعانه رفتم سراغ یکی از ثروتمندان و کلی از مزایای انصراف از یارانه سخن راندم و بعد به امید اینکه این همه حرف زدن، بالاخره اثرگذار بوده و او را به انصراف از یارانه مصمم کرده ، گقتم: میدونستم که نیازی به گفتن بنده نبود و شما خودتون داوطلبانه انصراف میدین.

ناگهان ابرو در هم کشید و جوری نگام کرد که وحشت کردم. طوری که اگه گفته بودم عزرائیل اومده جونت را بگیره اینقدر ناراحت نمی شد که گفتم از یارانه انصراف بده.

اما من کوتاه نیومدم و با لحنی آرامتر و صمیمانه تر گفتم: تو که سه تا آپارتمان داری، دو تا ویلا داری ،سه باب مغازه داری ،ماشین هم که کمتر از پورشه سوار نمیشی...

همین طور که داشتم اموالش را ردیف می کردم با عصبانیت گفت: دارم که دارم، زحمتش را کشیدم، همدست (ب ز) و ( م ه) و ( ا. ا) که نبودم، اختلاس هم که نکردم، کار کردم؛ اهل ولخرجی ام نبودم که هر سال تعطیلات عید اهل و عیال را ببرم کیش بگردونم ،سرم گرم تجارت بود، حالا حرف حسابت چیه؟

گفتم: خیر اموالت را ببینی ،خدا زیادترش کنه ،ما که ندیده نیستیم؛ فقط می خواستم بگم 45 هزار تومن که پول تو جیبی پسرتم نیست ،خوب انصراف بده وقتی نیاز نداری

گفت: حالا من انصراف بدم کشور گلستان میشه. اصلا وقتی قراره وضعمون خوب بشه چرا باید انصراف بدم. مگه توافقنامه ژنو را امضا نکردند که تحریم را بردارند. مگه برای امضای این توافق به ملت تبریک نگفتند پس دیگه نونمون تو روغنه، چرا باید انصراف بدم؟

گفتم: هنوز که به توافق جامع نرسیدند تازه معلوم نیست تهش چی بشه. تو بیا به خاطر مردمی که بیشتر نیاز دارند انصراف بده. مگه نمی بینی که وزرا و نمایندگان مجلس و مدیران کل و فوتبالیست ها و...اعلام کردند که از یارانه انصراف میدن.

پوزخندی زد و ابرو بالا انداخت و گفت: پ ن پ می خواستند بذارند اونایی که تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی اند انصراف بدن ، چرا اینقدر از خودگذشتگی! نشون دادند. اینا مگه تا حالا داشتند یارانه می گرفتند که الان اعلام می کنند انصراف میدن ؟ رو را برم!

گفتم: چی بگم ، تو فقط بهتره به خاطر بهبود اوضاع کشورت از یارانه انصراف بدی.

گفت: اگه خیلی نگران وضع کشورید کمی جلوی ریخت و پاش ها و اسراف ها را بگیرید. به داد میادین مشترک برسید تا حق ما هر روز در حلقوم عرب های خلیج فارس ریخته نشه.جلوی فساد را بگیرید ؛یارانه من یک سر سوزن از فساد کرسنت و سه هزار میلیارد و ویژه خواری بعضی آقازاده ها نیست، اگه راست میگین برید شصت هزار میلیارد معوقات بانکی را که به آدمای خاصی دادند پس بگیرید، چرا زورتون فقط به این 45 هزار تومان یارانه رسیده؟ انصراف بدم تا پول ها رو هم جمع بشه بعد یکی بالا بکشه و بعدم اگه گفتیم چرا فساد شده ،سریع پروندش را بچسبونن به امنیت ملی و نذارن حرفشم بزنیم، نه رفیق! معلومه که انصراف نمیدم.

گفتم: خدا بگم چی کارشون کنه اونایی را که با ویژه خواری ها و فسادشون، زبان استدلال امثال منو کند می کنند ،بله درسته باید به این مسائل هم رسیدگی کنند اما خلط مبحث نکن. تو به وظیفت عمل کن انشاءالله مسئولین هم به وظیفه شون عمل می کنند.

گفت: اگه اینجا نشستی که مخ منو بزنی و از گرفتن یارانه منصرفم کنی بیخود داری وقتت را تلف می کنی. این پول برای من ارزش داره ،مگه تا یکسال پیش ادعا نمی کردند که این پول فرق داره ،من میخوام بذارم ته جیبم بمونه تا برام برکت بیاره و ورشکست نشم. حالا چه اتفاقی افتاده که این پول مشکل دار شده و تازه گرفتنش جریمه هم داره! اصلا مگه قرار نبود این پول زیادتر هم بشه تا 250 هزار تومان هم حرفش بود حالا این 45 هزار تومان را هم نمی تونید به ما ببینید. بذار خیالت را راحت کنم به هیچ وجه من الوجوه من انصراف بده نیستم تو هم برو مخ یکی دیگه را بزن.

دیگه داشتم ناامید می شدم تا اینکه موبایلش زنگ خورد و شروع کرد به حرف زدن...

بعد از اینکه حرف زدنش تموم شد صداش را صاف کرد و با کمی مکث گفت: البته این پول که ارزش گرفتن نداره به قول خودت پول تو جیبی پسرم هم نیست، منم فکر می کنم بد نباشه به خاطر کمک به وضعیت کشور انصراف بدم ،شاید گره کوچکی را باز کرد!

خیره خیره نگاش کردم و با تعجب پرسیدم: منظورت اینه که قصد داری انصراف بدی؟ درست میشنوم؟

گفت: چرا که نه...اونوقت تا حالا هم داشتم باهات شوخی می کردم

گفتم: برو...برو یکی دیگه را سیاه کن ...راستش را بگو تو که پول به جونت بسته بود ،پشت تلفن چی بهت گفتند که نظرت از این رو به اون رو شد؟

بعد از کلی اصرار و با شرط اینکه این موضوع بین خودمون بمونه و برای کسی تعریف نکنم( من هم برای کسی تعریف نکردم جز شما، شما هم قول بدین برای کسی تعریف نکنید!) گفت: خانومم بود، زنگ زده میگه حتما باید انصراف بدیم. میگم چرا؟ میگه عفت خانوم زن حاج اسماعیل تاجر بزرگ فرش، زنگ زده منزل ما و گفته از گرفتن یارانه انصراف داده اند. خانوم بنده هم گفته ما هم انصراف میدیم. عفت خانوم گفته شنیدم به کسانی که انصراف میدن «کارت همیاری ملی» داده میشه بعد دعوت خانوم و دخترم را گرفته تا سه ماه دیگه برن تو ویلای شمالشون و تاکید کرده که کارت انصراف از یارانه را هم بیارند. خانوم بنده هم میگه برای اینکه جلوی عفت خانوم کم نیارم و ضایع نشم باید انصراف بدیم تا به ما هم کارت بدن.

تازه خانومم میگفت این کارت حیثیتی شده، ممکنه بعدا که خواستیم دختر و پسرمون را سر و سامون بدیم خانواده دختر بگن ما به پسری که کارت انصراف از یارانه نداره زن نمیدیم یا خانواده داماد یک عمر به خاطر نداشتن کارت انصراف از یارانه به دخترمون سرکوفت بزنند. پس علاج واقعه را باید قبل از وقوع کرد! از طرف دیگه وقتی ده میلیون پردرآمد را قراره خود دولت حذف کنه محترمانه تر اینه که خودم انصراف بدم تا بعد که حذفم کردند سبک نشم!

گفتم: عجب! بعضی مردم خالصانه برای کمک به کشورشون انصراف میدن شما هم چه استدلال هایی که نمی کنید. باز به این عفت خانم که به جای اینکه با حرفش مملکت را به هم بریزه ،داره به کشورش کمک می کنه. جا داره بگیم عفت خانم مچکریم!

اما سوال مسابقه الو نوید:

با توجه به اینکه اعلام شد محتوای سبد کالا در مرحله دوم تغییر می کند و ممکن است این تغییر ادامه یابد، به ما بگین محتوای سبد کالا مرحله سوم چیست؟

1- یک جعبه شامل انواع کلید به همراه نیم گرم اورانیوم 20 درصد اکسید شده

2- کالای فرهنگی شامل جدیدترین نسخه خاطرات هاشمی از امام(ره) و طرح جلد متن محرمانه توافقنامه ژنو

3- یک دست کت و شلوار مدل اشتون و کراوات مدل جان کری

4- مرحله سومی وجود ندارد چون بعد از مرحله دوم اعلام خواهند کرد کسانی که سبد کالا می گیرند برای کمک به نیازمندان، داوطلبانه از دریافت سبد کالا هم انصراف دهند.

سوال بعدی: این صدا را گوش بدین و بگین صدای چیه؟  




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: یارانه، انصراف از یارانه، طنز الو نوید،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 27 فروردین 1393 توسط عقل کل

با اجازه از حضرت حافظ در اشعارش دست می برم و چند کلامی با بعضی مسئولین حرف می زنم.

خطاب به رئیس جمهور محترم:

ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟         هسته ای را به عدو باخته ای یعنی چه؟

خنده بر لب، پشت خط، گوشی به دست        اینچنین با اوباما ساخته ای یعنی چه؟

پیر ما گفت که «شیطان بزرگ» است عدو          قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟

اینقدر انگ نچسبان به همه منتقدان           ما را از پای درانداخته ای یعنی چه؟

تو که گفتی بگذارید مرا نقد کنند              پس چرا تیغ به ما آخته ای یعنی چه؟

اعتمادت به خدا باشد و مردم نه به غرب           خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟

چو بشنوی سخن منتقد مگو که خطاست             تحملت کم است شیخ حسن خطا اینجاست!

در مورد توافقنامه ژنو:

دل از من برد و روی از من نهان کرد                توافقنامه ای که با جهان کرد

چرا گویند توافق محرمانه است                 خدا را با که این بازی توان کرد

که را گویم که ملت نیست محرم                ولی شیمون پرز را رخ عیان کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم              ز توهینی که دشمن بی امان کرد

******

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت            ما چرا هسته ای مان را به جوی نفروشیم!

خطاب به جواد آقای ظریف:

دیدی که غرب جز سر جور و ستم نداشت                 بشکست عهد و ز غم ما هیچ غم نداشت

وقتی که دست می دهی با جان کری ببین          دستت یکی دو سه انگشت کم نداشت؟!

اگر اشتون اروپایی به دست آرد دل ما را               به لبخندش فرو کاهم غنی سازی بالا را

این آخری هم خطاب به....

واعظان کاین جلوه در محراب  و منبر می کنند         چون به مجمع می روند خود کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز شیخ مصلحت سنجی بپرس                         با سبد کالا چرا ملت گداپرور کنند؟

پ ن: خوب دیگه فعلا کافیه ،یه وقت حافظ را هم ممنوع القلم می کنند و میذارن تو لیست سیاه!!!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: روحانی، ظریف، توافقنامه ژنو، هسته ای، اشتون، طنز قند پهلو، آمریکا،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic