صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی ، نیک بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر!

اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه...دیگر به جای آنکه با زبان « زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه السلام با دل به زیارت عاشورا برو.

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک  و این هر سه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند...که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

تن ضحاک بن عبدالله همه ی عاشورا، از صبح تا غروب ، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود ، اما جانش، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین...و اگر چه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود ، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                         که خواجه خود روش بنده پروری داند

اگر نه ، آن شرط ، تعلقی است که حجاب راه می شود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط ، قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تو را از صحرای کربلا و رکاب حسین علیه السلام می رباید. ضحاک بن عبدالله همه روز را جنگیده بود، اما شهادت همه روز را از او گریخته بود...دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر خاتم انگشتر...

نه! صدفه را در کار خلقت راهی نیست و سرانجام کار ما ، بلا استثنا، انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.

فتح خون، شهید آوینی ، ص79 و 103

پ ن: ضحاک بن عبدالله شرط کرده بود که تا وقتی در رکاب امام بماند که مدافعی برای امام باقی مانده باشد. وقتی دید جز دو نفر از یاران ،دیگر کسی نمانده از امام اجازه خواست که برود و امام آزادش گذاشت.




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: شهید آوینی، کربلا، عاشورا، عبادت، شک، شرک،
ارسال در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط عقل کل

آقای احمدی نژاد! حجت الله گرمابدری را یادت هست؟

یادت هست وقتی در  سال 1384 در سفر به سیستان و بلوچستان ، او که عضو یگان حفاظت ریاست جمهوری بود مورد حمله اشرار قرار گرفت و به شهادت رسید. یادت هست چقدر برایش گریه کردی؟ دوسال بیشتر از ازدواجش نگذشته بود و امید داشت که دو ماه دیگر فرزندش را در آغوش بگیرد.

یادت هست تیرماه 1384 بعضی مردم در گرمای تابستان روزه می گرفتند تا نذری که برای ریاست جمهوری ات کرده بودند ادا کنند؟

یادت هست می گفتی برای این آمده ایم که تیر ها به ما اصابت کند نه به آقا و از این به بعد نخواهیم گذاشت که تیرها به آقا بخورد.

یادت هست می گفتی اگر بی عدالتی دیدید چنان فریاد بزنید که صدایتان به من احمدی نژاد در تهران برسد

نه به گمانم این ها را یادت نیست؟ به خاطر همین ؛من هم مثل خودتان معتقدم باید چند روزی را به اوین بروید اما نه در کنار مشاورتان ،بلکه اوین جای خوبی است برای مرور خاطرات گذشته! انسان باید هراز چندی با خودش خلوت کند اما مشغله های ریاست جمهوری و بعضی اطرافیان به شما اجازه نمی دهند که با خود خلوتی داشته باشید. شاید با این خلوت کردن ، به چرخش بعضی مواضع و افکارتان پی ببرید.

شاید خودتان باور نکنید و بگویید من همان احمدی نژادم و عوض نشده ام !

و شاید این حرف ها را حرف های باندی و جناحی بنامید! اما ما نه کاری به حرف های آن کسی داریم که تو را گداپرور می نامید و این روزها ادای پطروس فداکار دروغین را درمی آورد و می خواهد کشور را به سیاست های غلط گذشته اش رهنمون کند (هرچند اخیرا به هم دل می دهید و قلوه می گیرید...)

و نه کاری به حرف های آن کسی داریم که  روش هایت را رابین هودی می دانست و ما حتی نمی توانیم به او و اخوی شان بگوییم بالای چشمتان ابروست!

و نه کاری به حرف های یار غار مهاجرانی داریم که در 69 سالگی هم عقده جشن تولد داشت!... 

 بلکه این حرف را آن مادری می گفت که سال هاست چشمش به در سفید شده است تا شاید خبری از فرزند مفقودالاثرش بیاورند. در طول این سال ها به جز عکس امام و رهبر انقلاب به هیچ عکسی اجازه نمی داد در کنار عکس فرزند مفقودالاثرش قرار گیرد ؛ وقتی شما آمدی عکس کوچکی از تو را در گوشه ای از قاب عکس فرزندش قرار داد اما چند وقتی است عکست را از گوشه قاب عکس جگرگوشه اش برداشته است.

یادت هست زمانی می گفتند از همین حالا اتوبانی را به نام شهید احمدی نژاد نامگذاری کنید اما حال چه شده است که حتی عکست هم توفیق همجواری عکس  یک شهید را از دست داده است؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  تلنگر، 
برچسب ها: احمدی نژاد، انتخابات ریاست جمهوری، شهید، مفقودالاثر،
ارسال در تاریخ جمعه 5 آبان 1391 توسط عقل کل

حسرت شیخ حسنعلی نخودکی (ره) در اواخر عمر

آرزوی جناب شیخ حسنعلی نخودکی، با آن همه فضیلت و عظمت فوق العاده روحی و معنوی، در اواخر عمر پر برکتشان این بوده است که ای کاش تمام ورد و ذکر و تمام ریاضت ها و تلاش های شبانه روزی من، فقط و فقط با نیت تقرب به ساحت امام زمان (عج) و خدمت گزاری به آستان شریف ایشان صورت می گرفت.

حضرت شیخ، تمام اذکار وختوماتی را که از ابتدای سیر و سلوک تا پایان عمر خویش داشته اند، در کتابی مستقل به رشته تحریر درآورده و در انتهای این کتاب چنین نگاشته اند: «ای کاش این اذکار و این اوراد و این ختومات و این زحمات را فقط در راه نزدیک شدن با تقرب به امام زمان (عج) انجام می دادم».

حسرت ملاصدرا(ره ) در اواخر عمر

ملاصدرا (قدس سره) در مقدمه سوره واقعه می گوید: «بسیار به مطالعه کتاب های حکیمانه پرداختم تا آن جا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد (ص) بروم. یقین کردم که تا به حال کارم بی اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم.

از غصه، جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم. در خانه وحی را کوبیدم، درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین؛ درود خدا بر شما! بهشت گوارایتان باد، پس داخل شوید.»




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: شیخ حسنعلی نخودکی، ملاصدرا، امام زمان (عج)، قرآن،
ارسال در تاریخ جمعه 13 مرداد 1391 توسط عقل کل

مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (ره) - استاد اخلاق امام خمینی (ره)- در کتاب المراقبات می فرماید:

سرور ما (سید بن طاووس)در اقبال با استناد به ( ابن ابی عیاش ) روایت کرده است که گفت: «حضرت آدم به خداوند عرضه داشت: ای خدای من!چه روزها و اوقاتی را بیشتر دوست داری؟

خداوند متعال به حضرت آدم وحی کرد: ای آدم! محبوب ترین اوقات پیش من روز نیمه رجب است . ای آدم! در این روز با فرمانبرداری و مهمانی کردن ، روزه ، دعا، استغفار و گفتن «لا اله الا الله » به من نزدیکی بجوی.

ای آدم! مشیت من بر این تعلق گرفته است که یکی از فرزندان تو را -که مهربان ، کریم ،دانا ، بردبار و بزرگ بوده و از بداخلاقی، خشونت و تندخویی به دور است- به پیامبری برانگیخته و روز نیمه رجب را به او و امتش اختصاص دهم.

در این روز چیزی از من نمی خواهند مگر اینکه به آنها عطا می کنم و از من بخشش گناهان نمی خواهند مگر اینکه آنان را می بخشم . روزی از من نمی خواهند مگر اینکه آنها را روزی می دهم . از من نمی خواهند جلوی لغزششان را بگیرم مگر اینکه این کار را انجام می دهم ... ای آدم به فرزندانت بگو خود را در رجب حفظ کنند زیرا گناه در آن بزرگ است.»

میرزا جواد ملکی تبریزی در ادامه می فرماید: « بعد از اینکه عاقل فهمید این روز در نزد خدا چه ارزشی دارد باید به خود رحم کرده و نگذارد این سرمایه بزرگ برای جبران حالت های سابق و کوتاهی ها و تقصیرات گذشته از دستش برود . زیرا می تواند در یک روز گذشته و آینده خود را اصلاح کند.

و باید مانند دوستی دلسوز به خود بگوید: چرا در این اندرز و نصیحت الهی تامل نمی کنی ؟! اندرزی که اگر به آن عمل کنی تو را از آتش جهنم و شکنجه دردناک رها و از تاریکی ها به نور می برد. متوجه باش خدای بزرگ تو را به مجلس رحمت و امان و بخشش و عطای خلعت ها و هدایا و اسناد فضل و امتیاز فراخوانده و تو را در مجلس دوستان خود حاضر کرده و تو را برای رفاقت دوستان صمیمی و برگزیدگان خود برگزیده و در وعده های خود تصریح کرده که با استغفار تو را می بخشد.

پس در استغفار کوتاهی نکن و بکوش در استغفارت صادق بوده و بپرهیز که استغفار را تبدیل به استهزاء نمایی . برای دعای تو وعده اجابت داده است بنابراین به خواندن الفاظ و کلمات دعا بسنده نکرده و حال دعا را نیز در خود به وجود آور. زیرا گاهی انسان فقط الفاظ دعا را می خواند و خیال می کند واقعا دعا کرده است.»

پ ن: 1- نیمه رجب رحلت پیام آور کربلا حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) است و در این روز قبله مسلمانان از بیت المقدس به سمت کعبه تغییر یافت و آغاز هجرت مسلمانان از مکه به حبشه نیز در این روز بوده است.

2- صبح 17 خرداد 91، پدیده گذر زهره از مقابل خورشید نیز رخ می دهد و این سیاره مثل خالی بر قرص خورشید دیده می شود که باید با فیلتر های مناسب رصد خورشید ،به این پدیده نگریست.این پدیده تا 105 سال دیگر رخ نخواهد داد. 




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: ماه رجب، استغفار، نیمه رجب، میرزا جواد ملکی تبریزی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1391 توسط عقل کل

قطار زندگی ما به کدامین سمت می رود؟

« و ما تمام تلاشمان و ناراحتی هامان و رنج ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم به جای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلا چرا زندگی کنیم؟»

این قسمتی از نامه شهید علم الهدی است که در سال 1356 خطاب به خواهرش نوشته است، کلام شهدا حق است و کلام حق هیچ گاه کهنه و تکراری نمی شود. در ادامه متن کامل نامه را آورده ایم:



ادامه مطلب
طبقه بندی: حرف حساب،  تلنگر، 
برچسب ها: شهید علم الهدی، هدف زندگی، مصرف، تولید، رفاه،
ارسال در تاریخ جمعه 11 فروردین 1391 توسط عقل کل

یارانه که واریز نشد فهمیدم

از نرخ دلار و سکه هم ترسیدم

چیزی که نه ترسیدم و نه فهمیدم

یک عمر تو را ندیدم و خندیدم!




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: مهدویت،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic