یکی از خصوصیات دولت روحانی ،این است که بسیاری از ایرادات و انتقادات و اشکالاتی که به دولت قبل می گرفت خودش در عمل، شدیدتر و بدتر از آن را به انجام رسانده است.

به عنوان نمونه، تیم اقتصادی دولت یازدهم و از جمله شخص روحانی از جمله کسانی بودند که به افزایش حجم نقدینگی در دولت قبل انتقادات بسیاری داشتند، به طوری که روحانی در مهرماه 87 با انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت نهم گفته بود: « مشفقانه به دولت پیشنهاد می شود به جای در پیش گرفتن سیاست های پولی و مالی انبساطی و افزایش حجم بیش از پیش نقدینگی و تورم، با بهبود فضای کسب و کار، نقدینگی موجود را به سمت تولید هدایت نماید که امروزه، معیار توانایی دولت در تکرار شعار «توانایی» نیست بلکه در هنر بهبود فضای کسب و کار و افزایش رشد سرمایه گذاری است.»

روحانی در مهرماه 91 نیز با بی اعتنایی به آمارهایی که بانک مرکزی در مورد تورم اعلام می کرد گفته بود: « رشد نقدینگی سیل بنیان‌کن است حالا بانک مرکزی نرخ تورم را هرچقدر می‌خواهد اعلام کند، از همین رشد نقدینگی می‌توان فهمید که در کشور چه می‌گذرد.»

اما آیا دولت روحانی که به افزایش حجم نقدینگی در دولت قبلی معترض بود خود توانست نقدینگی را کنترل کند؟

بنا به گزارش بانک مرکزی در پایان مرداد 92 و همزمان با آغاز به کار دولت یازدهم ،میزان نقدینگی 492 هزار میلیارد تومان بود و در پایان سال 94 به 1017 هزار میلیارد تومان رسید. بدین معنا که در 8 سال (96ماه) دولت قبلی، حجم نقدینگی حدود 400 هزار میلیاردتومان افزایش یافت اما در دولت روحانی فقط در عرض 31 ماه ، حجم نقدینگی حدود 525 هزار میلیارد تومان افزایش یافت و به 1017 هزار میلیارد تومان رسید که این افزایش کماکان ادامه دارد. این رقم نقدینگی در تاریخ دولت ها بی سابقه است.

        

نظریه پردازان اقتصادی دولت روحانی ، وقتی از افزایش نقدینگی در دولت قبل انتقاد می کردند عواملی همچون اجرای هدفمندی یارانه ها و مسکن مهر را در افزایش رشد نقدینگی و به تبع آن تورم موثر می دانستند اما جالب اینجاست که در حال حاضر 30 درصد رشدی که نقدینگی در سال 94 نسبت به سال 93 داشته است در شرایطی است که کشور در رکود به سر می برد و ساخت و ساز مسکن مهر و کارهای عمرانی نیز به بهانه عدم تامین منابع مالی تقریبا متوقف شده است. با این حساب دولت یازدهم ،ناتوانی خود در کنترل نقدینگی را به پای چه چیزی خواهد نوشت؟

کارشناسان اقتصادی معتقدند این حجم عظیم نقدینگی به مثابه سیلی بنیان کن است که در پشت سد مانده  و در صورتی که درست مدیریت و کنترل نشود ممکن است سد را بشکند و بحران اقتصادی ایجاد کند و تورم زا شود و آثار زیانباری بر اقتصاد کشور داشته باشد، اما در صورتی که  با مدیریت درست به سمت تولید روانه شود می تواند به حل مشکلات اقتصادی کشور کمک نماید. 

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در دیدار اخیرشان با هیات دولت با اشاره به حجم عظیم نقدینگی فرمودند: «من آن روز به آقای وزیر محترم اقتصاد و آقای سیف گفتم شما هر چه علم دارید و هر چه درس خوانده‌اید، امروز آن را به کار بیندازید برای اینکه این نقدینگی عظیمِ سنگین را هدایت کنید به سمت تولید، یعنی همه‌ی هنرتان این باشد؛ این کار اگر انجام بگیرد ــ که به نظر من کاری است ممکن؛ یعنی برای آقایانی که در رأس کار هستند، کاری است ممکن ــ مهم است.»

بنابراین آقای روحانی به جای نشان دادن آمارهای کاهش نرخ تورم به مردم که گویای وضعیت واقعی جیب آنها نیست باید همانطور که خود قبلا ادعا می کرد و می گفت « از همین رشد نقدینگی می توان فهمید در کشور چه خبر است» ، با نگاهی به رشد نقدینگی عظیمی که در دولتش ایجاد شده است باید بفهمد که در کشور چه می گذرد و به جای حاشیه سازی برای پرت کردن حواس مردم از ناتوانی های دولت( مثل نگرانی از لغو یک کنسرت و...) فکری به حال این نقدینگی افسار گسیخته ای بنماید که ممکن است با مدیریت نادرست ،تبدیل به سیلابی عظیم شود و وضعیت اقتصادی مردم را از شرایط فعلی هم ویران تر کند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: دولت، نقدینگی، روحانی، دولت یازدهم، دولت دهم، افزایش نقدینگی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1395 توسط عقل کل
گفتن از خون دل هایی که امام بزرگوار ما از آقای منتظری خوردند مثنوی هفتاد من کاغذ است. در رنجنامه ای که فرزند امام حاج سید احمد آقا خمینی به آقای منتظری نوشتند به گوشه ای از حمایت های منتظری از منافقین و به ویژه مهدی هاشمی قاتل اشاره شده است که بخش هایی از آن را در اینجا می آوریم. حاج احمد آقا خطاب به آقای منتظری می نویسد:


** امام یک سال قبل از دستگیری او (مهدی هاشمی) از هر راهی که ممکن بود شما قبول کنید تلاش نمودند که وقتی اقدام به دستگیری ایشان می شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولی شما دست بردار نبودید لذا نامه ای بسیار محترمانه برای شما نوشتند که متن آن را در اول این رنجنامه آوردم.

شما در جواب چنین نامه ای پاسخ تندی دادید که همه تعجب کردیم. ولی امام تحمل کردند، دیری نپائید که دست به اعتصاب زدید و طیف مرموز آقای مهدی هاشمی این اعتصاب را با تیتر درشت "چرا ملاقاتهای قائم مقام رهبری لغو شده است؟" که یکی از علل آن را دستگیری آقا مهدی هاشمی نماینده حضرتعالی در نهضت ها آوردند، بصورت اعلامیه منتشر کردند.

ولی امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه ای در منزل اینجانب که سران سه قوه و آقا نخست وزیر بودند شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند که زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند چرا که با همه با خشونت برخورد کردید. اما در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند:

"که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید."

به شما گفتند: آیا شما ماها را دشمن خود می دانید؟ یقیناً این را نمی توانید بگوئید."

بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند:

"من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود بشوید."

قبول نکردید.

فرمودند: "من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید."

با کمال خشونت گفتید "لا یکلّف الله نفساً الا وسعها".

در این هنگام من به دوستان نگاه کردم دیدم همگی از شرم و حیا سرهاشان را پایین انداخته اند و آقای خامنه ای اشک در چشمانشان بود آقای رفسنجانی و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و بقول خودتان 700 صفحه پیرامون آن مطلب نوشته اید (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمی دهید؟ باز همان جمله "لا یکلف الله نفساً" را به زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می کردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند که نباید کوتاه بیایید تا آقا مهدی را آزاد کنند....

 

**حضرت آیت الله:

نامه های اخیر شما در دفاع از منافقین خیال می کنید کار خودتان بوده است بعداً سخنان آقای مهدی هاشمی را می آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب الله کشیدند.

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند:

"بیشتر حرفهای شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند."

امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟

آقا مهدی در این مورد می گوید:

"آقا هادی از من خیلی داغتر بود او می گفت خمینی چند روز دیگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد."

می دانید این حرفها را آقا مهدی چه وقتی زده است؟ زمانی که می خواستند اعدامش کنند. او گفته بود می خواهم هیچ چیز نگفته نداشته باشم تا بلکه خدا مرا بیامرزدـ عین نوار ایشان موجود است....

     

 

**حضرت آیت الله:

ما اصولاً خشونتی به خرج نداده ایم. آیا آیت الله صدوقی، آیت الله اشرفی اصفهانی، آیت الله دستغیب، آیت الله مدنی، آیت الله قاضی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهداء حزب جمهوری اسلامی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهیدان عزیز باهنر و رجایی با خشونت ما کشته شدند؟ آیا صدها نفر از فرزندان عزیز امام از پاسداران سپاه، کمیته و بسیج در سراسر ایران با خشونت ما کشته شدند؟ آیا قدوسی و ربانی املشی را ما با خشونت شهید کرده ایم؟ آیا هزاران نفر از مردم حزب اللهی و خوب کوچه و بازار را ما با خشونت کشته ایم؟ آیا ما در معابر بمب گذاشتیم و هواپیماها را ربودیم؟ آیا ما سر سفره های افطار سرهای بچه های انقلابی را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بریدیم؟

ما تنها کاری که کرده ایم این بوده که نگذاشتیم مهدی هاشمی و برخی از توابین و نهضت آزادی و پیمان و دیگر لیبرالها و منافقین نزد مردم عادل و متدین معرفی شوند. ما مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتیم و به رادیوهای بیگانه ندادیم.

بارها و بارها شهید بزرگوار آقای محمد منتظری می گفت: "منزل پدر من جای امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند."

ولی دیدید که به هر وسیله ای بود آنها او را از پای درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت می خواهم که قلمم گاهی تند می شود چرا که ما صراحت را از شما آموخته ایم.

    

 

**حضرت آیت الله:

مطالب شما حرف های تازه ای نبود بلکه ده سال است رادیوهای بیگانه همان حرفها را می زنند و امام و نظام را به اتهامات واهی کشتن زن های بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غیره متهم می کنند.

در نامه ای به تاریخ 67/5/11 آورده اید:

سند شماره 55:

"سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی می باشد با ناراحتی از نحوه اجراء فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و می گفت مسئول اطلاعات یا دادستان تردید از من است از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سرموضع است یا نه پرسید تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی گفت آری، پرسید حاضری روی مین برونی گفت: مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند..."

حضرت آیت الله:

شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید چون این شخص گفته است که من روی مین نمی روم محکوم به اعدام شده است و معامله "سرموضع" با او کرده اند. در حالی که همان قاضی شرع مورد اعتماد شما پیش من آمد و صریحاً گفت آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است من این گونه نگفتم. که من به او گفتم شما در مورد آقای منتظری چنین چیزی نگو ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشند. بعد مسئولین اطلاعات و امور قضایی آن استان را خواستم، آمدند و جریان را به آنها هم گفتم آنها اظهار داشتند که اصلاً بحث این گونه نبوده است و تقریباً تمام این نوشته حضرتعالی را تکذیب کردند.

حال اگر این مسایل را از اطلاعات و دادستانی به ما بگویند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدی هاشمی را اعدام کرده اند پیش شما دروغ است و اگر مخالفین و دستیارانشان بگویند عین واقعیت است.

بحث من این است که چرا همیشه کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می کنند مورد اعتماد شما هستند ولی کسانی که از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنایت کارند؟....

 

**شما از خصوصیاتتان این است که ـ به قول امام ـ می خواهید تاریختان را خوب ترسیم کنید کاری به تأیید نظام و اسلام ـ اگر تاریختان خدشه دار شودـ ندارید. لذا امام مرتب می فرمایند:

"من به تاریخ کاری ندارم، من به وظیفه شرعی خود باید عمل کنم ولی شما متوجه نمی شوید کجای کار شما خراب است که امام اینگونه می فرمایند....

 

**حضرت آیت الله!
طیف مهدی هاشمی هنوز هم دست از شما برنمی دارند چرا که آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقین و لیبرالها دارند هیچ پلی را بهتر از شما ندیدند و این را بارها گفته اند. وقتی امام تأکید روی رسیدگی به مسایل مهدی هاشمی داشتند معلوم بود با هوش و ذکاوت سرشار خود مسایل را تحلیل می کردند متأسفانه شما که برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگی بزرگ کرده بودید و از تمام خصوصیاتش اطلاع داشتید هرگز او و طیف او را نشناختید.

شما فرزند عزیز و بزرگوار خود را هم نشناختید او را دیوانه معرفی کردید در حالیکه حضرت امام مرحوم محمد منتظری، چریک واقعی جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.

خلاصه کلام این که آقای مهدی هاشمی چند بار در طول بازجویی هایش به این مسئله تکیه کرده است که ما از سالها قبل روی آیت الله منتظری کار می کردیم...

برای نشان دادن ضعف شما در شناخت افراد همین بس که با شجاعت در نامه به امام فرمودید او را از بچگی بزرگ کرده اید و تمام خصوصیات او را می شناسید که فردی متدین، مدیر، مدبر و با تقوی است. از طرف دیگر آقا هادی و طیفش به این نتیجه رسیده بودند که شما باید از نظام جدا شوید و در این زمینه از هیچ کوشش خلافی کوتاهی نکرده اند. از طرفی دیگر آقا هادی معتقد بوده است که امام می میرد و از دست او خلاص می شوند و کارها حل می گردد.

از تمامی اینها و خیلی چیزهای دیگر از جمله هماهنگی با رادیوهای بیگانه و سیاستهای خارجی به این نتیجه می رسیم که این گروه فاسد و مرموز تصمیم گرفته است که چند کار را انجام دهد ابتدا چهره امام را از زبان و قلم قائم مقام رهبری چهره ای خشن که زنهای بچه دار را می کشد به دنیا معرفی کند و بعد این را به دنیا برساند که آیت الله منتظری غیر از امام است. در قدم بعد آیت الله منتظری را از نظام جدا سازد و بعد با تغییر مدیریت در سطح بالا و گسترده که از زبان شما هم نقل شده همه چیز را به نفع خودشان خاتمه دهند و می بینید که مو به مو هم اجرا شد.

ملت عزیز ایران می بیند که چگونه مستند و روشن، نقشه شوم این باند کثیف را روشن کردم و نشان دادم که قضیه آقای منتظری هرگز به خاطر چند انتقاد سطحی از اوضاع کشور که از رادیو، تلویزیون پخش می شد نبود، به خاطر بدگویی و ذهنیات ایشان نسبت به مسئولین نظام و یا تصفیه جناحی از نظام علیه جناحی دیگر نبوده است، بلکه نقشه ای بوده است حساب شده که با سیاستهای خارجی هم هماهنگی های لازم صورت گرفته بوده که به عقیده امام این نقشه با پل آقای منتظری تحقق یابد و بلافاصله ایشان را نابود کرده و کشتن ایشان را به دست حزب الله طرفدار امام جا بزنند.

 

** البته روشن است که بعد از این نامه عده ای نامه ای تنظیم کنند که هر چه اینجا آورده ام نادرست است اما خدا و مردمی که با تعقل و تفکر به مسائل می نگرند بهترین قضاوت کنندگانند، خداوندا تو می دانی که من عاشق آقای منتظری بودم. خداوندا تو می دانی که امام بیش از سه سال است همه گونه تلاش خود را نمود تا آیت الله منتظری که حاصل عمرش بود آگاه شود که چه نقشه شومی در کار است...




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: منتظری، حاج احمد خمینی، امام خمینی(ره)، رنجنامه، منافقین، مهدی هاشمی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1395 توسط عقل کل
در روزهایی که برخی از کارشناسان و دلسوزان کشور، پیگیر بررسی دقیقتر برجام بودند یکی از موافقان برجام به بهانه اینکه چرا 22 روز در اجرای برجام تاخیر افتاده است گفت: «خسارت 400 میلیارد تومانی برای هر روز تعویق در اجرای برجام!»

و اکبر ترکان مشاور ارشد رئیس جمهور گفت: « هر یک روز تاخیر در اجرای برجام، خسارت های بسیار سنگینی برای کشور دارد و تا الان هم بیش از سه میلیارد دلار خسارت به کشور ضربه زده است.»

و مسعود پزشکیان نماینده مجلس نیز تاکید کرد: « با تاخیر در تعیین تکلیف برای برجام، روزانه چند هزار میلیارد تومان کشور ضرر می کند. معلوم نیست چه کسی باید در برابر این ضررها جوابگو باشد.»

و بالاخره برجام به فرجام رسید، فرجامی که با «تقریبا هیچ» و «خسارت محض» از آن یاد می شود و تجربه ای که به قدری ناخوشایند است که حتی یکی از موافقان سرسخت برجام هم ،تکرار آن را خیانت می داند.

اگر سال گذشته به بهانه خسارت های تخیلی در چاه برجام افتادیم اکنون می خواهند به بهانه های دیگر، به خسارت بزرگتری در ماجرای قراردادهای جدید نفتی برسیم.
چند روز پیش معاون اول رئیس جمهور گفت: « هر روز که یک قرارداد نفتی خصوصا در میادین مشترک به تاخیر می اندازیم خسارت بسیار سنگینی بر ملت ایران وارد می شود.»

در این واقعیت که تسریع در توسعه و برداشت از میادین مشترک نفتی لازم و ضروری است حرفی نیست ، اما آیا باید به این بهانه ، در خسارت بزرگتری وارد شویم و از ترس چاله در چاه بیفتیم و به قراردادهایی راضی شویم که سرمایه کشور را بر باد می دهند؟

چرا باید قراردادهایی را بپذیریم که نسبت به ظرفیت ها و توان داخلی کشور کم توجه است و استقلال کشور را نشانه گرفته و اختیار میادین نفت و گاز کشور را تا حدود 32 سال آینده در دست بیگانگان قرار می دهد؟

چرا باید باز هم به شرکت خائنی مثل توتال فرانسه اعتماد کنیم که با عملکرد نامطلوب خود، ده سال ایران را از برداشت از مهمترین و بزرگترین لایه گازی پارس جنوبی محروم کرد و راه را برای استفاده بیشتر قطری ها هموار نمود؟

چرا باید با شرکتی قرارداد ببندیم که در زمانی که قطری ها تمام سکوها را در لب مرز مشترک نصب کرده و حداکثر برداشت از میدان را داشتند، شرکت توتال، سکوهای ایران را در این میدان مشترک به جای اینکه در مرز مشترک نصب کند دور از مرز و در وسط میدان ،حفاری کرد تا باز هم به سود قطری ها تمام شود؟ و امروز چه کسی پاسخگوی این خسارات است؟

واقعا چرا اصرار دارند باز هم با شرکتی همکاری کنند که به جونیور رشوه داده بود؟



پی نوشت:
1- دولتی را که مردم، فعلا برای چهار سال انتخاب کرده اند چرا باید این حق را داشته باشد که بتواند برای فعالیت هسته ای تا 25 سال آینده و قراردادهای نفتی تا 30 سال آینده تصمیم گیری کند؟

2- گویا این دولت تا تمام استقلال کشور را نفروشد دست بردار نیست!

3- آن 166 نماینده ای که در مجلس قبلی با اینکه فهمیدند بیژن زنگنه قسم دروغ خورده است اما با اینحال باز هم به او رای اعتماد دادند الان کجا هستند تا پاسخگوی اقدامات زنگنه باشند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: قراردادهای نفتی، زنگنه، توتال، پارس جنوبی، IPC، برجام، دولت،
ارسال در تاریخ سه شنبه 19 مرداد 1395 توسط عقل کل
« ما مسئله محرمانه بودن را رعایت و از کلیه اطلاعات حفاظت می کنیم و حفاظت از این اطلاعات جزو برنامه های ماست.»

این بخشی از سخنان آمانو رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی است که سال گذشته در جمع اعضای کمیسیون برجام حاضر شد و به آنان تضمین داد که اطلاعات هسته ای ایران محرمانه خواهد ماند.

و هنوز یکسال از این تضمین نگذشته که خبر رسید سند محرمانه ایران و آژانس به بیرون درز کرده و از خبرگزاری آسوشیتدپرس سر در آورده است!

همکاری ایران با آژانس هیچ خیری برای ایران نداشته و فقط باعث شر بوده است. زمانی که مردم ایران در مضیقه دارویی قرار گرفته بودند و بیماران خاص و سرطانی به رادیو دارو نیاز داشتند آژانس هیچ کاری برای ایران نکرد و اگر به همت دانشمندانی همچون شهید شهریاری، اورانیوم 20 درصد در داخل تولید نمی شد معلوم نبود چه بلایی بر سر بیماران نیازمند دارو می آمد.

نام آژانس با بی اعتمادی گره خورده و مردم ایران بارها ضربه اعتماد به آژانس را خورده اند. شهدای هسته ای در اثر درز اطلاعات هسته ای که در اختیار آژانس قرار گرفته بود توسط موساد به شهادت رسیدند. آیا امروز نباید نگران جان نخبگان هسته ای باشیم؟

وقتی سخنگوی سازمان انرژی اتمی نسبت به درز سند محرمانه واکنش نشان می دهد و می گوید: « ما از این به بعد بر اساس پروتکل الحاقی بسیاری از اسناد را در اختیار آژانس قرار خواهیم داد... نگرانی ما از این بابت است که اگر امروز این سند غنی سازی بلندمدت ما درز کرده، فردا سرنوشت اطلاعات دیگر ایران در سازمان چه می شود؟ » با این حال آیا باز هم باید به همکاری همه جانبه با آژانس ادامه دهیم و همچنان اجازه دهیم که آژانس به بازرسی ها و نظارت های گسترده خود ادامه دهد؟

اگر فقط یک درصد احتمال بدهید که بار دیگر جان نخبگان هسته ای در معرض خطر قرار گیرد آیا ادامه همکاری گسترده با آژانس و اجرای پروتکل الحاقی عاقلانه است؟ آیا وقت آن نرسیده که نخبگان هسته ای را دریابیم؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: هسته ای، آژانس، سند محرمانه، آمانو، مذاکرات هسته ای، شهدای هسته ای،
دنبالک ها: دم خروس اطمینان های آژانس،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1395 توسط عقل کل
راحت باش هر چه می خواهی بگو، کسی کاری به کار تو ندارد؛ نه تنها از این جهت که دختر بابایی و پارتی ات کلفت است بلکه به این خاطر که از سفیه، انتظاری جز یاوه گویی نیست.

کسی که دم خور منافقین و فتنه گران و بهائیان باشد حال و روز بهتری نخواهد داشت و کارش به انکار حکومت دینی هم می رسد و می گوید: «حکومت دینی نباشد بهتر است. با حکومت دینی موافق نیستم، حکومت دینی ارزش ها را از بین می برد!»

اما واقعا خیلی ظلم است کسی که از حکومت دینی، اوج بهره و نفع را برده است حالا مخالف حکومت دینی شود. کسی که پدرش به اسم دین، به ریاست جمهوری و ریاست مجلس و ریاست مجمع رسیده است و خاندانش در پرتو حکومت دینی به آلاف و الوف رسیده اند منکر حکومت دینی شود!

یکی نیست به فائزه هاشمی بگوید اگر حکومت دینی نبود الان ابوی سرکار با همان الاغی که از ده بیرون آمد تا به شهر برود به ده هم برمی گشت نه اینکه تفریحاتش را در کیش بگذراند!
و اخوی نامحترمتان دستش به نفت و قراردادهای نفتی نمی رسید تا دزدی کلان داشته باشد، بلکه فوق فوقش می رفت گاو مشهدی حسن همسایه را می دزدید و روزگارش را با استشمام پهن گاو می گذراند نه بوی نفت!
و مادر سرکار خانم ،دستور آشوب نمی داد بلکه کارش این بود که با زن همسایه بر سر آبشخور گوسفندان کل کل کند و به مهدی بگوید با سنگ بزند شیشه همسایه را بشکند!
و خود سرکار هم یا داشتی شیر گوسفندان را می دوشیدی یا منتظر بودی همسرت، گوسفندان را از چراگاه برگرداند و تنها دلخوشی ات این بود که زمان برداشت پسته برسد و پایت به لندن که هیچ، به تهران هم نرسیده بود و گمان می کردی لندن کمی آنطرفتر از نوق است!

خلاصه اینکه حکومت دینی برای خاندان فائزه کم نگذاشته است اما آنان در حق حکومت دینی جفا کردند.

مردم ما اگر می خواستند اقدامات فائزه و خاندانش را به نام دین و حکومت دینی بنویسند از آن بیزار می شدند اما خدا را شکر، این مردم آنقدر درک و فهم دارند که حساب امثال فائزه و حکومت دینی را از هم جدا بدانند. مردم ما آنقدر فهیم هستند که درصدد پاکسازی حکومت دینی از امثال فائزه بر می آیند و در 9 دی در دهان فائزه کوبیدند.

مردم ما به خوبی می دانند که حکومت دینی باعث عزت و آبروی آنان شده است و اجازه نداده است که آمریکا حتی یک قدم در آب های ایران قدم بگذارد؛ در حالی که حکومت غیر دینی با کاپیتولاسیون می خواست جان و ناموس ایرانیان را بفروشد.

مردم ایران به دین و حکومت دینی معتقدند و برای دفاع از آن از جان خود و عزیزانشان مایه می گذارند اما از نان به نرخ روزخورهایی امثال فائزه هاشمی که دین را ملعبه رسیدن به خواسته ها و منافع شخصی و اشرافیت خود کرده اند بیزارند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، حکومت دینی، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1395 توسط عقل کل
فیش های حقوقی نجومی باعث خشم و ناراحتی مردم شد و اقدام قابل تحسین سپاه به عنوان ضابط قوه قضائیه در دستگیری تعدادی از اعضای شبکه فساد اقتصادی، مرهمی بر اعتماد و احساسات جریحه دار شده مردم بود که جای تشکر و قدردانی دارد.

وقاحت و پررویی برخی از مدیران متخلف که دریافت حقوق های نجومی را حق خود می دانستند و به جای ابراز شرمندگی، طلبکار شده بودند و همچنین حمایت مستقیم و غیر مستقیم برخی مقامات دولتی از جایگاه و آبروی این مدیران، باعث ناامیدی مردم از برخورد قاطع با مدیران فاسد و حرامخوار شده بود اما دستگیری مدیرعامل معزول بانک ملت و چند تن از همدستان سرخه ای او، روزنه امیدی در برخورد با متخلفان باز کرد.

این امر کاملا روشن بود که از تفکر «کارگزارانی و تکنوکراتی» که پایه گذار اشرافیت در کشور بوده است نمی توان انتظار اقدام انقلابی و مبارزه قاطع با فساد و زیاده طلبی داشت. نوع مبارزه این تفکر با فساد، تنها در این حد است که یا بیانیه بدهد و چند نفری را محترمانه عزل کند و یا اولتیماتومی در این حد بدهد که بگوید « آنهایی که حقوق نجومی گرفتند خودشان بروند و استعفا بدهند!»

مبارزه با فساد و زیاده خواهی، نیاز به روحیه و تفکر انقلابی دارد از جنس اقدامی که سپاه نشان داد. امیدواریم این نوع اقدامات، آغازی بر ریشه کن کردن فساد و اشرافیگری در کشور باشد و دست قانون همانطور که به امثال مهدی هاشمی و مه آفرید و ... رسید به فریدون هم برسد و آقای روحانی که می گفت « با کسی عقد اخوت نبسته ام» در سپردن برادرش به دست قانون پیشقدم شود.

اگر رئیس جمهور، صدها ساعت درباره مبارزه با فساد و فیش های نجومی حرف بزند و ده ها بیانیه بدهد تا وقتی برادرش حسین فریدون را که اسمش در برخی پرونده های فساد اقتصادی و لابی گری ( که یک نمونه اش را رئیس سازمان بازرسی کشور بازگو کرد) مطرح است به دست قانون نسپارد اثری نخواهد داشت. چون مبارزه با فساد که با شعر و شعار و سخنرانی و موعظه نمی شود بلکه اقدام عملی لازم دارد.

سخن مردم با رئیس جمهور این است که مبارزه با فساد را از اطرافیان خود شروع کنید چرا که با وجود امثال فریدون نمی توان به سوی کشوری بدون فساد حرکت کرد. خب چرا گوش نمی کنید و در محاکمه برادرتان تعلل می ورزید؟



و اگر خدای ناکرده رئیس جمهور، مانع سپردن برادرش به دست قانون شد ؛ از سپاه می خواهیم که با اقدامی انقلابی، فریدون را نیز بازداشت نموده و به دست قانون بسپارد. چند ماه پیش، دست سپاه به تفنگداران آمریکایی رسید و غرور ملی ایرانیان را زنده کرد، آیا به فریدون هم می رسد تا اعتماد خدشه دار شده مردم ترمیم شود و مردم به عدم تبعیض در مبارزه با فساد ایمان بیاورند؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روحانی، فریدون، فیش نجومی، مبارزه با فساد، سپاه، اشرافیت،
ارسال در تاریخ جمعه 1 مرداد 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:47)      [...]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [...]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو