شب ها چند ساعت بیشتر نمی خوابید و به نیایش با پروردگار مشغول بود تا خداوند گره ها را باز کند. تکفیری ها بخش اعظمی از سوریه را به تصرف خود در آورده بودند و دولت بشار اسد را در چند قدمی سقوط می دیدند. بسیاری از مسئولین و مقامات ایرانی نیز ، کار بشاراسد را تمام شده می دانستند و مقاومت را بیهوده.

اما حاج حسین فقط امیدش به خدا بود و تنها دلگرمی اش فرمایش رهبر معظم انقلاب بود که خواستار بقای دولت سوریه بودند و با توصیه به صبر و ایستادگی می فرمودند سوریه مثل مریضی می ماند که خودش نمی داند مریض است، باید به او بگویید که مریض است. دکتر نمی رود، شما باید ببریدش. دکتر که برود می گوید دارو نمی خواهم، دارو باید بنویسید برایش. نمی رود دارو را بگیرد باید برایش دارو بگیرید. دارو را نمی خورد باید دارو را به خوردش بدهید و به آن نظارت هم داشته باشید.

و اینگونه شد که سردار همدانی همراه با دیگر مدافعان حرم در سوریه ماندند و مقاومت کردند تا باز هم ثابت شود که تنها راه پیروزی، مقاومت است.
و خدای خرمشهر، حلب را آزاد کرد و فردا مسجدالاقصی و مسجدالحرام را نیز آزاد خواهد کرد.



آزادی حلب و نقض برجام!
خداوند این دو حادثه را با فاصله ای اندک، جلوی دیدگان ما قرار داد تا شاید ایمانمان تقویت شود.
در یکی امید به خدا موج می زند و در دیگری امید به کدخدا!

و خداوند قسم یاد کرده است که هر کس به غیر او امید داشته باشد ناامیدش خواهد کرد.
و ناامید شدند آنان که می گفتند اگر کدخدا را ببینیم تمام مشکلات حتی آب خوردن هم حل می شود.

آنان که برای حل مشکلات ، دل را به مکالمه تلفنی با اوباما خوش کرده بودند ؛ دیدند که هنوز ترامپ از راه نرسیده، برجام به گونه ای در جلوی چشمانشان نقض شد که مجبور شدند از آفتاب تابان و سیب و گلابی چشم بپوشند و آن را نقض فاحش بنامند و اوبامای مودب و باهوش حتی حاضر نشد به اندازه یک وتو برای آنان ارزش قائل شود.

آنان که به درخواست آمریکا، کشتی کمک رسان به مردم مظلوم یمن را به جیبوتی فرستادند، دیدند که چگونه همان کشور ذره بینی تحویلشان نگرفت و قطع رابطه کرد.

آنان که برای رضای پیرزن انگلیسی، رضای خدا را زیر پا گذاشتند و پوشش نامتعارف نخست وزیر انگلیس را پذیرفتند و لبخند زدند، دیدند که چگونه همان پیرزن برای آنها شاخ و شانه کشید و توهین کرد.

آنان که برای رضای آمریکا و فرانسه حاضر شدند در برابر اهانت به وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) مماشات به خرج دهند و با جان کری قدم بزنند و برای دیدار با مقامات فرانسوی سر از پا نشناسند؛ دیدند که چگونه همان مقامات با بی مهری به هیجان آنان پاسخ دادند.

این است عاقبت دل بستن به کدخدایی که بزرگترین دشمن خداست.

اما آنان که دل در گرو خدا داشتند و جز به خدا امید نبستند مقاومتشان نتیجه داد و امروز به جای تیترهایی که رسانه های عربی می نوشتند « امروز سوریه، فردا ایران» ؛ باید نوشته شود « امروز حلب، فردا بیت المقدس»

البته باید مراقب بود سرنوشت پیروزی های جبهه مقاومت به دست کدخدا باوران نیفتد. حواسمان باشد روزگاری نه چندان دور، پیروزی های هسته ای را جشن گرفتیم اما زمانی که سررشته کار به دست برجام آفرینان افتاد دستاوردهای هسته ای بر باد رفت.

آزادسازی حلب، کابوس آمریکا بود که تعبیر شد و ما این پیروزی را در درجه اول تبریک می گوییم به آقا و مولایی که تنها یاور و راهنمای حضرت سید علی بود؛
به او که اصلی ترین مدافع حرم بود و تک تک مدافعان حرم را می شناسد؛
به او که در سخت ترین شرایط یاریگر حاج قاسم و ابووهب بود؛
به او که در غربت خان طومان، بر مظلومیت شهدا اشک ریخت؛
به او که همه مدافعان حرم از فاطمیون و زینبیون و حیدریون و...به عشق او فریاد سر می دادند « لبیک یا زینب»
به او که روزی جهان را از سیطره ظلم آزاد خواهد کرد...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف دل، 
برچسب ها: سوریه، آزادی حلب، امام زمان(عج)، مقام معظم رهبری، سردار همدانی، سردار سلیمانی، برجام،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1395 توسط عقل کل


اولی : مشکلی داریم ای وی!

وی: چه مشکلی؟

اولی: پول هایمان را در صندوق گذاشتیم و به آن قفل زدیم اما هشت هزار میلیاردش را دزدیدند.

دومی: ما هم پول هایمان را در صندوق گذاشتیم تا به صورت ملی توسعه یابد و به آن قفل زدیم اما 57 میلیون آن، هر ماه در جیب یک نفر ذخیره شد و ذخیره شد و ذخیره شد و آنقدر ذخیره شد که عاقبت آن فرد هم ذخیره شد!

وی: پول هایتان را در صندوق نگذارید.

اولی: چرا ای وی؟

وی: چون در این زمانه کلیدسازان قلابی فراوانند و کلیدهایی ساخته اند که فقط قفل صندوق ها را باز می کند.

دومی: پس چه کنیم ای وی؟

وی: پول هایتان را در قلک هایی بگذارید که جز با شکستن باز نمی شود، تا همین که فردی خواست آن را بشکند و تبدیل به ذخیره شود به داد پول هایتان برسید.

دومی: چه راه حل خوبی ای وی!... سیب و گلابی نداری بخوریم ای وی...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: فساد 8000 میلیاردی، صندوق ذخیره فرهنگیان، صندوق توسعه ملی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 6 آبان 1395 توسط عقل کل

رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) تاکنون چندین بار نسبت به کاهش سرعت رشد علمی کشور هشدار داده اند و از مسئولین خواسته اند که نگذارند سرعت رشد علمی کشور با کندی مواجه شود. یکی از دلایل اصرار معظم له بر ارتقای رشد علمی، اهمیت و جایگاه علم در پیشرفت کشور است.

لازمه پیشرفت کشور و حل مشکلات ،رشد روزافزون علمی است و موتور محرکه این پیشرفت، نخبگان کشورند. کاهش رشد علمی ، کاهش انگیزه و امید نخبگان علمی را نیز در پی خواهد داشت و یاس و نامیدی ،خطر بزرگی است که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) نسبت به آن هشدار دادند و فرمودند:

«نباید ما اجازه بدهیم این حرکت علمی آسیب ببیند؛ این حرکت علمی، دشمن دارد، اگر این حرکت علمی دچار دشمنی‌ها بشود و ما نفهمیم و از آن مراقبت نکنیم، یک نتیجه‌ی بسیار سنگین و تلخی خواهد داشت. می دانید آن نتیجه چیست؟ آن نتیجه عبارت است از ایجاد یأس در نیروهای جوان کشور؛ اگر این به وجود آمد، درست کردن و رُفو کردنش دیگر به این آسانی‌ها نیست. یک امیدی در جامعه‌ی جوانِ فرزانه‌ی درس‌خوان در طول این چند سال وجود پیدا کرده ... اگر این جوان ها مأیوس بشوند، ناامید بشوند، به این آسانی نمی شود آنها را برگرداند.»

شاید در عرض چند ماه یا چند سال بتوان تعداد سانتریفیوژها را افزایش داد یا راکتوری جدید ساخت اما آیا امید و اعتماد نخبگانی که شاهد سیمان ریختن در قلب راکتور اراک بوده اند نیز به راحتی قابل ترمیم است؟

اگر وسیله ای برای سنجش میزان امید نخبگان وجود داشت آن گاه مشخص می شد که سیمان ریختن در قلب راکتور اراک و تحقیر اعتماد به نفس ملی چه بلایی بر سر اعتماد و امید نخبگان علمی کشور آورده است. آن گاه مشخص می شد که هر سانتریفیوژی که از کار انداختیم چه میزان از انگیزه و امید نه تنها نخبگان جوان بلکه حتی دانش آموزانی که برای آینده علمی خود برنامه ریزی می کنند را کاهش داد.

آیا نخبگان علمی کشور حق ندارند مایوس شوند وقتی می بینند سیاستمداران ساده اندیش ، با اعتماد به وعده های پوچ دشمن از دستاوردهای علمی آنان کوتاه می آیند و حاصل دسترنج چندین ساله آنان را به ثمن بخس می فروشند.

چه رویاهای علمی که بر اثر ساده اندیشی برخی مسئولین به سراب تبدیل می شود و چه جوانانی که با هزار امید و آرزو به رشته هایی کلیدی همچون هوافضا و هسته ای روی آوردند و اکنون نگران آینده علمی خود هستند.

هر چند برخی از مسئولین ذیربط حواسشان به اینگونه امور نیست اما رهبر معظم انقلاب به مسائل علمی توجه جدی دارند و نگران توقف و کندی در اجرای طرح های کلان تحقیقاتی هستند و در دیدار اخیرشان با نخبگان فرمودند:

«یک نکته‌ی دیگر این است که گزارش هایی به من می رسد که بعضی از طرح های کلان در موضوعات تحقیقاتی مهم مثل هوافضا، ماهواره و امثال اینها، دچار توقّف یا لنگی است؛ این من را نگران می کند، این را می خواهم اینجا بگویم که مطالبه‌ی عمومی باشد، من از مسئولین امر به طور جدّی درخواست می کنم به این مسائل بپردازند. این طرح ها، طرح های بسیار مهمّی است؛ حتّی بعضی از طرح های تحقیقاتی مربوط به انرژی هسته‌ای همین طور. اینها نبایستی مطلقاً توقّف پیدا کند؛ نباید تعطیل یا نیمه‌تعطیل باشد که می گویند بعضی از اینها نیمه‌تعطیل است یا بعضی مُشرف به تعطیل است. ...اینها، هم خسارت علمی است برای ما، هم دانشمند جوانی که در بخش مثلاً هسته‌ای یا در بخش هوافضا یا در بخش نانو یا زیست‌فنّاوری با امیدواری مشغول فعّالیّت است، وقتی‌که این بخش مورد بی‌اعتنایی قرار می گیرد و نیمه‌تعطیل می شود، مأیوس می شود. من قبلاً هم عرض کرده‌ام که یأس و نومیدی جوانان ما خیلی خطر بزرگی است.»

   




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رشد علمی، مقام معظم رهبری، نخبگان،
دنبالک ها: حواستان به اعتماد محققان و نخبگان علمی هست؟!،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
در قفس مکر و بدعهدی آمریکا گرفتار شده اند اما برای اینکه به اشتباهات و ساده اندیشی خود اعتراف نکنند دست به توجیهات عجیب و غریب می زنند. تا پارسال از کربلا درس مذاکره می گرفتند و می گفتند امام حسین علیه السلام با عمرسعد مذاکره کرد و امسال پا را فراتر گذاشته و می گویند امام حسین علیه السلام نه تنها با عمرسعد مذاکره کرد بلکه حاضر بود با یزید هم ملاقات و مذاکره کند!!!

عاشورا را تحریف می کنند تا مذاکره با آمریکا را توجیه نمایند.

سروش محلاتی در دهه اول محرم سخنرانی کرد و گفت : « در تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف چنین آمده: پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. (از مضمون آن می‌توان حدس زد که محور گفتگو‌ها چه بوده است) در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. حسین (ع) پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد؛ ۱- به‌‌ همان جا که آمده بازگردد.۲-حسین (ع) را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم.۳-به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند و با رفاقت! مسئله را بین خودشان حل کنند.»

این سخنران ، به نامه عمرسعد به ابن زیاد که در تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید آمده است اشاره می کند . نامه ای که نه شیخ مفید مفادش را تایید کرده و نه هیچکدام از علما. نامه ای که علما آن را جزو تحریفات و اکاذیبی می دانند که به امام حسین(ع) نسبت داده شده است.

اما جالب اینجاست که سخنران مذکور،حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برد و آن را طوری روایت می کند که به هدف دلخواهش برسد. به عنوان مثال در تاریخ طبری نوشته که « اما ان اضع یدی فی ید یزید بن معاویه فیری فیما بینی و بینه رایه» یعنی امام حسین به نزد یزید برود و دست در دست او بگذارد و هر چه نظر یزید بود همان را انجام دهد.

اما سخنران مذکور چون می داند که اگر این نامه را کاملا طبق تاریخ طبری روایت کند مردم هرگز نخواهند پذیرفت که امام حسین علیه السلام که شعار «هیهات منا الذله» سر داده، قصد بیعت با یزید را داشته باشد ؛ بنابراین طبق میل خودش نامه عمرسعد را روایت می کند و می گوید «امام حسین می خواست به شام برود و با یزید ملاقات کند و با رفاقت مسئله را بین خودشان حل کنند!»

این همه دست و پا زدن برای توجیه مذاکره با آمریکا چه وجهی دارد. سخنان امام حسین در پرهیز از ذلت پذیری و عدم بیعت با یزید را رها کرده اند و به نامه عمرسعد که دشمن و قاتل امام حسین است متوسل شده اند؟

سخنان صریح و شفاف سالار شهیدان را که فرمود «لا وَاللّه ِلاأُعطیكُم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ وَلاأُفِرُّ فِرارَ العَبیدِ» رها کرده اند و به حرف های عمرسعد استناد می کنند؟

و عجیب اینکه حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برند تا حرف نادرست خود را به کرسی بنشانند و عاشورایی که نماد استقامت و مبارزه است به نماد مذاکره با شیطان تبدیل کنند!

     

اصلا حالا که رفتند و با آمریکا مذاکره کردند چه نتیجه ای حاصل شد؟ آیا جز این است که آمریکایی ها فقط حرف زدند و وعده های پوچ و توخالی دادند و اینها فقط به فشار ایمیلی دلخوش کرده اند.

 کربلا درس مقاومت و ایستادگی است این درس را هر وجدان بیداری در می یابد. فقط کافیست به گلوی بریده حضرت علی اصغر(ع) بنگرید تا اوج استقامت را بفهمید. پس ای کسانی که از کربلا درس مذاکره می گیرید از این اراجیف دست بردارید و ننگ تحریف عاشورا را به پرونده خود اضافه نکنید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کربلا، درس مقاومت، مذاکره با آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
از این روزنامه به آن روزنامه و از این نشریه به آن نشریه می پرند و به جیرجیرشان ادامه می دهند و افکار لیبرالی و ضد دینشان را ترویج می کنند.

مقدسات و اعتقادات مردم از شر افکار لیبرالی که عموما در زیر چتر کارگزاران سازندگی و اصلاحات شکل گرفته و ترویج می شود درامان نیست.

اخیرا نیز نشریه «صدا »ارگان خبری کارگزاران سازندگی در مطلبی طنز به قلم «آیدین سیار سریع» به مقام عظمای ولایت اهانت کرد و سردبیر نشریه، آن را یک اشتباه خواند و در اقدامی پیشدستانه به خودتوقیفی دست زد.

«محمد قوچانی» سردبیر نشریه صدا که سابقه فعالیت در نشریات اطلاح طلب را در پرونده دارد و مشاور کروبی نیز بوده است؛ چند سالی است به عضویت شورای مرکزی کارگزاران سازندگی درآمده و در سایه حمایت باند ثروت و قدرت کارگزاران به فعالیت های هنجارشکنانه خود ادامه می دهد.

       

 این اولین بار نیست که قوچانی در نشریاتی که به سردبیری او منتشر می شود به مقدسات و اعتقادات مردم توهین می کند.

روزنامه «مردم امروز» نیز به سردبیری محمد قوچانی منتشر می شد که به حمایت از نشریه فرانسوی توهین کننده به پیامبر اسلام پرداخت و با چاپ تصویر بازیگر آمریکایی در صفحه اول خود نوشت «من هم شارلی هستم»

سردبیر روزنامه «آسمان» نیز محمد قوچانی بود که حکم قصاص را محکوم کرد و غیرانسانی دانست.

وقتی روزنامه شرق به دلیل چاپ کاریکاتوری موهن توقیف شد نیز سردبیر آن محمد قوچانی بود.

لیبرال ها پشت سر هم به مقدسات توهین می کنند و می گویند اشتباه شد!

لیبرال ها و غربگرایان ، کدخداپرستند و در رفتار و گفتارشان ،شبیه آمریکا عمل می کنند.

آمریکا ، اماکن غیرنظامی را بمباران می کند و بعد می گوید اشتباه شد؛ لیبرال ها نیز اعتقادات مردم را بمباران می کنند و بعد می گویند اشتباه شد.

مردم ایران هم از آمریکا ضربه خورده اند و هم از آمریکاپرستان داخلی.

اگر برخورد قاطعی از طرف مراجع ذیربط با اینگونه هتاکی ها صورت می گرفت امثال محمد قوچانی جرات نمی کردند یک روز به پیامبر گرامی اسلام جسارت کنند و روزی دیگر احکام الهی را به سخره بگیرند و امروز نیز به مقام عظمای ولایت جسارت نمایند.

کجاست اراده قاطعی که جلوی این هتاکان را بگیرد؟

صدای جیرجیر لیبرال ها، آرامش را از مردم گرفته است.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کارگزاران سازندگی، اصلاحات، محمد قوچانی، اهانت به مقدسات،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
سردار حاج قاسم سلیمانی در یکم مهر ماه در یادواره شهدای ملایر، سخنرانی کردند اما چون در رسانه ها ، کمتر به صورت مکتوب به آن پرداخته شد بخش هایی از این سخنرانی را در اینجا آوردیم. (وقتی مشاهده می کنیم سخنان افرادی که کارنامه درخشانی در خدمت به نظام ندارند و حرف هایشان بیشتر شبیه اراجیف است اما به دلیل حزبی و جناحی بودن، سخنانشان در رسانه ها پخش می شود چرا نباید سخنان پرمغز و سرشار از معرفت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به صورت کامل و مکتوب ارائه شود.)

گزیده ای از سخنرانی سردار حاج قاسم سلیمانی در یادواره شهدای ملایر:

***  من اعتقادم این است قله تربیت دینی و اخلاقی ما، دفاع مقدس بود... من معتقدم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ظهور بکنند حکومتی که ایجاد بکنند قله آن حکومت، آن دوره ای بود که در دفاع مقدس ما ، در بخش ها و حالاتش اتفاق افتاد...من با تمام وجودم اعتقادم این است که جنگ ما مملو بود از بهشتیانی که بهشت ، مشتاق دیدارشان بود...

*** برادری داشتیم به نام ماهانی. «علی ماهانی » خیلی آدم مقدسی بود. خیلی مقدس بود. زخم بدنش را که دستش مجروح بود – به پایش هم شبیه دستش بود- همیشه به نوعی مخفی می کرد که تظاهر به این زخم نکرده باشد، که این زخم را طوری نمایان نکند که نمایش داده شود. این خیلی حرف است برادران! خیلی خودسازی بزرگی می خواهد. این ها حرف های عادی نیست. آن وقت او در والفجر3 در میدان مین اینجا ماند. میدان مین والفجر3 خیلی میدان بزرگی بود شاید جزو پرتراکم ترین میدان ها و موانع جنگ ، همین منطقه والفجر3 و کربلای یک بود حتی در بخشی از ابعاد از شلمچه هم بیشتر بود منهای کانال ها، بیشتر بود. خب (علی ماهانی را) می شناختند. شناخته شده بود. آمدند آب بدهند به مجروحین توی معبر. اول رفتند به سمت او... نخورد گفت به فلانی بدهید. دادند باز آمدند، گفت به فلانی بدهید. به همه مجروحین دادند. آب بود ولی وقتی برگشتند او به شهادت رسیده بود تشنه.

ما وقتی نه آب، نه تشنگی – تشنگی یک حرجی است که بر انسان وارد می شود. انسان اصلا ممکن است در آن لحظه عقلش هم کار نکند تا چه برسد به وجدانش. یک تلاشی داشته باشد حرصی داشته باشد بقاپد از دست کسی این را- غیر از این در موضوعات مادی، در موضوعاتی که خیلی ارزشی ندارد ما چه رقابت هایی می کنیم. نه در چیزی که حیاتمان هست، نه در چیزی که ناجی جانمان هست، در چیزی که یک ذره ما را بالا می برد؛ پول جیب ما را، رتبه ما را؛ درجه ما را، یا هر چیز دیگری در جامعه وجود دارد. ساده نیست...

      

*** (در دفاع مقدس) شرط اداره و فرماندهی ، سن نبود. شرط اداره و فرماندهی ، تحصیلات نبود. شرط اداره و فرماندهی، رتبه نبود. شرط اداره و فرماندهی، سنوات نبود.اما یک شرط وجود داشت و آن پخته شدن در کوره بود، زلال شدن در کوره بود، کوره آتش عملیات ها و جنگ. لذا برخی از رشدها ، رشدهای الکی نبود، پفکی نبود، رشدهای حقیقی بود. به سرعت می دیدی یک فرمانده گروهان می رسید به مستوای فرمانده گردان، گردان را اداره می کرد، به سرعت به مستوای بالاتری می رسید دلیلش انتخاب، انتخاب دقیق بود، درست بود.

آن وقت ویژگی فرماندهی، انکسار بود. برادران! اگر در هر ارتقائی و ارتفاعی که انسان پیدا می کند حالا این ارتقاء و ارتفاع چه منصبی باشد، چه مسئولیتی باشد، چه مقام مادی باشد، ثروتی پیدا بکند، چه علمی پیدا بکند اگر در آن، انکسار وجود نداشته باشد، خودشکستگی وجود نداشته باشد این تکبر و غرور و نخوت و طاغوت را درست می کند. همه کسانی که به مرتبه طاغوت رسیدند اول طاغوت نبودند، همه فرعون ها در مرتبه تولد، فرعون نبودند اما چون انکسار وجود نداشت و هر کسی به یک نسبتی، فرعونی در وجودش دارد. به تعبیر یک نویسنده ای، بعضی از انسان ها یک حیوان را در وجود خود دارند. بعضی از انسان ها یک نمایشگاهی از حیوانات را در وجود خودشان دارند. یک انسانی خلق و خوی بدترین حیوانات را پیدا می کند خلق و خوی خوک پیدا می کند با خصوصیاتش. خلق و خوی گرگ پیدا می کند در سطوح گوناگونش.

انسان منزه، انسانی است که این انکسار (را داشته باشد.) چرا معصوم می گوید « وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا» این میزان است. ما خیلی باید در این موضوع اگر می خواهیم شبیه بشویم در هر دوره ای از عمرمان و بمانیم به نسبت آن دوره، این موضوع را نباید در وجود خودمان فراموش کنیم و آن انکسار است. آن شکست داخلی در درون. خود را هیچ انگاشتن. این را دقت کنید. غرور، تکبر، نخوت، آفت هر گونه اثر تربیتی و اخلاقی و هر گونه مسئولیتی است.

یک مشکلی که ما داریم امروز ؛ و دیروز این نبود، دیروز هر آنچه وجود داشت حقیقی بود. ظاهر و باطن یکی بود. اما وقتی ظاهر و باطن دوتا می شود این اثر خیلی بد تربیتی دارد. در این کلمات قصار آقا امیرالمومنین(ع) وجود دارد در حالات این انسان ها. این ها منظورش کفار نیست. مسلمان هاست. « یَقُولُ فِى الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ». حرف که می زند در چارچوب زاهدین حرف می زند اما عمل که می کند در چارچوب دنیاطلبان عمل می کند. این تضاد است. 

*** همت، واقعا هر وقت تو ذهنم می آید آدم دلش مملو از غصه می شود. فرمانده لشکر بود، لشکر پایتخت. ده ها هزار نفر زیر نظر او بودند. تو خیبر – برادران! طاقت این است، امتحان این است- تو خیبر، لشکرش آنقدر شهید شد، شهید شد، مجروح شد، شهید شد به گردان رسید. گردان را از طلائیه منتقل کرد به جزیره مجنون جنوبی، تبدیل به دسته شد. و الله تبدیل به دسته بعلاوه شد یعنی قریب 40 نفر!

همت با دسته ماند. آن وقت بدتر که موتور- نه در یک بنز ضد گلوله، در یک فضای ویژه – همت در ترک یک موتور، ناشناس توی ضلع وسطی جزیره جنوبی شهید شد و بیش از دو ساعت کسی نمی دانست اینکه بر زمین افتاده، همت است. این طوری می شود که او بر جان ها ، امروز حکومت می کند...

    

*** دلیل اینکه این نظام، برغم این فشار و این حصار و این محاصره و این سطوح گوناگونی که وجود دارد سرپا باقی مانده، رشد می کند... دو دلیل وجود دارد دو دلیل عمده. دلایل زیادی وجود دارد که در این نظام و سلامت این نظام و استثنایی بودن این نظام اثر دارد. یکی اش رهبری است. والله العظیم این را از باب اینکه بعضی ها ورد زبانشان شده در بیانات سعی می کنند مثل کلمه بسم الله الرحمن الرحیم این را بگویند اما به عمقش توجه نکنند این را نمی گویم. تو دنیا رهبری هست، زیاد هست، ملکه هست، پادشاه هست، صدراعظم هست، امپراطور هست، هستند در سطوح گوناگون، دارند تو ابعاد مختلف. اما کجا این حجم حرص! واقعا آدم بعضی وقت ها متاثر میشه ، نه از مردم عادی، مردم عادی خیلی معرفتشان بیشتر از نخبه هاست، نه نخبه های سیاسی. نقش رهبری در صیانت از این نظام ، در توجه و احترام به مردم، در حقوق مردم، در منزه بودن این جامعه. ما یادمان می رود بعضی وقت ها، مسئول مثل پدر است. پدر و مادر سه تا خصوصیت مهم دارند. یکی اخلاص در تربیت. پدر و مادر به بچه اش در تربیت دروغ نمی گوید. تربیت دروغ نمی کند. و لو اینکه خودش عمل نکند اما آنچه توصیه می کند آن درست را توصیه می کند. دوم صمیمیت است. سوم نگرانی است. ما بیاییم به دلیل انتخابات، به دلیل هر چیز دیگری، شعار های بی بها، کم بها، آن چیزی که ما بگوییم جوان بخندد. نپسندیم بر بچه خودمان، بر محفوظ بودن دختر خودمان حریص باشیم اما بر ولنگاری جامعه به عنوان مسئول بی توجه باشیم و کسی جرات نکند در جامعه اسلامی امر به معروف و نهی از منکر بکند. یک کشاورز خوب، یک مسئول خوب است. او بر آبیاری دقت می کند، وقتی این علف های هرز در مزرعه اش سبز می شود قبل از اینکه دانه کنند و این دانه بریزند و قابل کنترل نباشند مزرعه را از بین ببرد آن را هرس می کند.

*** من اعتقادم این است دو کار در کنار همه کارها مهم است برای مسئله نظام. یکی وحدت است. همه هم می گویند وحدت. وحدت در تعریفی که عموما در بُعد سیاسی می شود معلوم نیست این، جا بیفتد. اما وحدت پیرامون اصول، یک امر حقیقی است. باید بشود.

مهمترین مولفه ای که در وحدت باید اتفاق بیفتد وحدت حول دشمن است. اگر پیرامون دشمن، شما داری می جنگی با دشمن، اگر در خط مقدم شما دو صدا بلند شد، یکی فریاد زد این دشمن نیست دوست است، یکی گفت این دشمن است، این همان می شود که در جنگ صفین اتفاق افتاد طومار سپاه امیرالمومنین(ع) را به هم ریخت و تولد پیدا کرد از داخل آن خوارج. خوارج تولد چنین توطئه ای بود. قرآن سر نیزه. معاویه یک مرتبه تطهیر شد. شک کردند خیلی ها در این موضوع. حالا که دشمن این طوری نیست. دشمن یعنی به معنای آمریکا و سطوح مختلف دیگرش، اذنابش. اگر یک عده آمدند گفتند نه این دشمن نیست،اشتباه می کنید، کی میگه آمریکا با ما دشمن است، این نیست، بد فهمیدیم ما این را. شناخت از دشمن یک امر سیاسی نیست. شناخت از دشمن یک امر تحقیقی و تجربی است. اگر کسی رفت این را دنبال کرد در تاریخ عملکرد دشمن، در سیطره های دشمن، در عملکردهای دشمن، در سیاست های دشمن، آن را نگاه کرد گول نمی خورد.

*** چرا امیرالمومنین(ع) با معاویه صلح نکرد؟

اگر امیرالمومنین با معاویه صلح می کرد و مشروعیت به معاویه می داد از حکومت امیرالمومنین(ع) و مشروعیت حکومت امیرالمومنین(ع) چیزی باقی می ماند؟! ممکن بود ظاهراً امیرالمومنین(ع) به شهادت نرسد اما از اسلام چی باقی می ماند؟!

خصوصاً کسانی که در این منصب ها و جایگاه ها قرار گرفتند اگر آدرس غلط دادند به جامعه ما و در جامعه دو صدایی پیرامون دشمن به وجود آوردند خیانت می کنند، این ها مرتکب خیانت شدند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است. ترویج فهم غلط از دشمن در جامعه، جامعه را، حساسیتش را از بین بردن، سرد کردن، در درونش تفرقه ایجاد کردن خیانت است. این بُعد مهمی است. ابعاد گوناگونی این دارد باید به آن توجه کرد.

موضوع دوم مسئله آگاهی و آمادگی مردم ماست. آگاهی و آمادگی دو ضلع و دو مسئله لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر جامعه آگاه نبود آماده نمی شود. اگر جامعه آمادگی خاصی پیدا کرد بدون آن آگاهی، این به نتیجه نمی رسد. شما یک لشکر را بیارائید ؛ مجهز کنید؛ مسلح کنید توی میدان ببرید اما آن شعور لازم را، آن آگاهی لازم را نداشته باشد این فرو می ریزد. این در اولین حمله فرو می ریزد. آگاهی و آمادگی جامعه به آن چیزی است که فهم مردم را توسعه بدهد، شعور مردم را توسعه بدهد، خواسته های مردم را تعالی بدهد. اگر خواسته های مردم، اگر شعور مردم، اگر فهم مردم تعالی پیدا کرد مردم خواسته های بلندی را طلب کردند، در دانشگاه های ما خواسته های دانشجویی ، خواسته های بلندی بود این جامعه رشد می کند. اگر خواسته ها را آوردید در یک حد نازل و پستی، این جامعه رشد نمی کند. این برمی گردد به مسئولین کشور. این همان نقش پدر و مادر را دارد. این همان ترسیم هدف است...

      

*** باید به جامعه خودمان تزریق کنیم ، ترویج کنیم این موضوع را. بگوییم به جامعه خودمان مطلب را. اهمیت نظام را برسانیم. این حس به وجود بیاید. اینکه ما در اطراف خودمان در طول 16 سال گذشته، قریب سه میلیون انسان کشته شدند اما این نظام مصون باقی مانده است. این ساده نیست. این ارزش کمی نیست. فرقی بین شمال تهران و جنوب تهران و شرق ایران و غرب ایران و شمال ایران و جنوب ایران هم ندارد. لذا نظام ، اهمیت فوق العاده ای دارد.

ما که امروز مسئولیتی بر دوش داریم در میدان های گوناگون، این مسئولیت را با تمام جانمان به این دلیل باید انجام بدهیم که امروز مصداق حقیقی و اسلام مجسم – چطور می گویند امیرالمومنین(ع) قرآن ناطق بود- امروز اسلام مجسم، نظام جمهوری اسلامی است و همان چیزی است که امام حسین(ع) به خاطر آن جان داد. همه ارزش ها را و همه آن انسان های بزرگ را که داد فرمود « ربنا تقبل منا هذا القربان». این ارزش است. برای این جمع شدیم برای این لباس پوشیدیم ، برای این توی میدان ها وجود داریم –حالا کی چی میگه مهم نیست، اهمیتی ندارد- اینکه تو خط باشیم، تو راه باشیم، پشت سر حرکت کنیم، تندتر نرویم ، کندتر نرویم این اهمیت دارد...اشکال ندارد انسان حب یک کسی را بیشتر داشته باشد حب کسی را کمتر داشته باشد اما اصول را نباید خدشه دار کند. این حب نباید بر اصول اثر بگذارد. اگر اثر گذاشت من خودباخته آن شخصم. باخته ام خودم را، شما باخته ای خودت را.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: حاج قاسم سلیمانی، سردار سلیمانی، یادواره شهدای ملایر، دشمن شناسی، شهدا، شهید همت، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:47)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [...]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic