برای روحانی هدف، وسیله را توجیه می کند. همه دیدیم برای کسب رای چه کارها که نکرد! 38 سال انقلاب را زیر سوال برد و اصلا به روی خود نیاورد که در این 38 سال، خودش چه مسئولیت هایی داشته  است. نان انقلاب را خورد و مثل یک اپوزیسیون فراری سخن گفت.

اخیرا هم  که خاطر نازکش از اینکه چرا به او گفته اند مخاطب « بایدهایش» خود اوست رنجیده است و دنبال فرصتی بود تا با کنایه زدن، خودش را آرام کند. بنابراین برای بالیدن به رای 23 میلیونی خود، سخنان امام علی(ع) را تحریف کرد و گفت:

« امیرالمومنین مبنای ولایت و مبنای حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم می داند و گفت هر کسی که شما مردم او را برگزینید به عنوان ولی خودتان و به عنوان رهبر جامعه، من هم اطاعت می کنم، من هم می شنوم و اجرا می کنم.»

هر آدم عاقلی می داند که اگر مبنای ولایت ، فقط رای مردم باشد و ملاک حق بودن را رای اکثریت مشخص کند نتیجه می گیریم که  پیامبران الهی هیچکدام بر حق نبوده اند، چون همگی در زمان خود در اقلیت بودند و رای مردم با آنها نبود. اصلا چرا پیامبران الهی بر خلاف نظر اکثریت به دنبال اقامه دین خدا بودند؟!

اکثریت، ابراهیم را در آتش انداختند؛ اکثریت، نوح را مسخره کردند؛ اکثریت، موسی را ساحر دانستند؛ اکثریت، عیسی را تخریب کردند؛ اکثریت، پیامبر(ص) را اذیت کردند ، اکثریت، بت پرست بودند، اکثریت به حضرت علی(ع) سلام هم نمی کردند؛ اکثریت،صدای مظلومیت حضرت فاطمه (س) را نشنیدند؛ اکثریت، امام حسن(ع) را مجبور به صلح با معاویه کردند؛ اکثریت، امام حسین(ع) را شهید کردند...

اگر مبنای ولایت، رای مردم باشد پس غدیر یعنی چه؟ مصیبت در و دیوار و آتش و شهادت محسن(ع) یعنی چه؟ گریه های شبانه روزی دختر پیامبر به خاطر غصب خلافت یعنی چه؟ خار در چشم و استخوان در گلو یعنی چه؟

رئیس جمهوری که ادعا می کند تحصیلات حوزوی دارد اما یک روز از کربلا درس مذاکره می گیرد، یک روز صلح اجباری امام حسن(ع) را تفسیر به رای می کند و امروز هم مبنای ولایت امیرالمومنین(ع) را زیرسوال می برد، آیا این عمامه روی سرش سنگینی نمی کند؟

رئیس جمهوری که هنوز معنای «مشروعیت» و «مقبولیت» حکومت را درک نکرده است لباس روحانیت به تن کرده که چه شود؟

البته چندان هم نباید از ایشان انتظار داشت معارف دین را درست بفهمد. کسی که رساله دکترایش تقلبی از آب درآمده است از کجا معلوم ، تحصیلات حوزوی اش را با فهم عمیق از معارف دین گذرانده باشد؟!

زمانی محمد خاتمی هم برای کسب چند رای بیشتر، ولایت امیرالمومنین و کلمه « مولا» را به دوستی تفسیر کرد و موجب شادی و ذوق زدگی کسانی شد که ولایت علی(ع) را قبول نداشتند.

سیاست ماکیاولیستی یعنی همین. از همه چیز می توان به نفع خود استفاده کرد.

البته درک روحانی چندان هم دشوار نیست: رئیس جمهوری که در چهار سال، کارنامه ای پر از ناکارآمدی داشته باشد و همه تخم مرغ هایش را در سبد برجام چیده باشد و امروز خر آمریکا از پل گذشته و به ریش روحانی خندیده باشد و برنامه ای برای چهار سال آینده هم نداشته باشد، مجبور است به این مدل سفسطه بازی ها روی بیاورد تا طبق معمول ، ذهن مردم را از مسائل اصلی منحرف سازد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روحانی، ولایت، امام علی(ع)، رای مردم، خاتمی، ماکیاولی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 28 خرداد 1396 توسط عقل کل
« خداوند از اینکه به پشه و حتی کمتر از آن مثال بزند باکی ندارد. در این میان، کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن (مثال) گویای حقیقتی است از طرف پروردگارشان. و اما کسانی که کافر شده اند( بهانه جویی کرده و ) می گویند منظور خدا از این مثال چه بوده است؟! آری! خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می کند. ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد.»

این ترجمه آیه 26 سوره بقره است که خداوند در آن ،پاسخ کسانی را که به سخنش ایراد می گرفتند داده است. عده ای از کسانی که نسبت به خداوند عناد و کینه داشتند سخن خدا را مسخره می کردند و می گفتند چرا خدا به «پشه» مثال زده است؟ اما کسانی که به خدا ایمان داشتند مفهوم این مثال را به خوبی درک می کردند و بر ایمانشان افزوده می شد.

این آیه از حال و هوای این روزها دور نیست. وقتی کسانی هستند که حتی به خدا هم ایراد می گیرند و بهانه جویی می کنند آیا این عجیب است که افرادی هم باشند که به رهبر انقلاب که بنده ی خداست ایراد بگیرند و بهانه جویی و مسخره کنند؟

این روزها کسانی که با رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)، عناد و کینه دارند غوغا به راه انداخته اند که چرا رهبری فرمود ترقه بازی؟ چرا فرمود آتش به اختیار؟

اما اهل ایمان ، مفهوم این کلمات را به خوبی می فهمند. آنها به خوبی می دانند که رهبر معظم انقلاب برای تحقیر داعش از لفظ ترقه بازی استفاده کردند. درست مثل حضرت زینب(س) که در مقابل یزید فرمودند: «من چیزی جز زیبایی ندیدم »و یزید را تحقیر کردند.

اهل ایمان خوب می دانند که «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگی و علمی یعنی چه؟ آنان می دانند وقتی سازمان ها و دستگاه های عریض و طویل فرهنگی کشور فشل است و نه تنها در راه آرمان های انقلاب گام برنمی دارند بلکه عرصه را برای نفوذ فرهنگی دشمن هموار می سازند؛ بار این مسئولیت را باید کسانی به دوش بگیرند که دلسوز انقلابند و نگذارند بار انقلاب بر زمین بماند.

آتش به اختیار یعنی برای انقلاب و مقاومت بخوانید ؛علیرغم اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد کشور از خواننده جنبش سبز تجلیل کند و به خواننده های انقلابی بها ندهد.

آتش به اختیار یعنی «ماجرای نیمروز» و «انیمیشن خلیج فارس» و «بچرخ تا بچرخیم» تولید کنید؛علیرغم همه بی مهری ها و بایکوت هایی که برای آثار انقلابی ایجاد می کنند و در عوض به فروشنده های عزت ایران بها می دهند.

آتش به اختیار یعنی جشنواره عمار را پرانگیزه تر از قبل ادامه دهید، یعنی مسابقه کاریکاتور صهیونیسم و هولوکاست را برگزار کنید علیرغم اکراه و بی میلی مسئولین و نیش و کنایه هایی که از آنان می شنوید.

اهل ایمان مفهوم ترقه بازی و آتش به اختیار را خوب می فهمند اما اهل عناد از این کلمات، بهانه ای به دست می گیرند برای تخریب بیشتر ولایت فقیه.

افرادی که امروز از آتش به اختیارفرهنگی، مفهوم تندروی و خودسری و قانون گریزی استنباط کرده اند همان افرادی هستند که در چنین روزهایی در سال 88 فتنه ای عظیم به پا کردند و با اختیار خود، چنان آتشی به جان و مال مردم زدند که حداقل هشت ماه کشور را درگیر خود کرده بود. حالا همین افراد، مفهوم آتش به اختیار در عرصه فرهنگی را نمی فهمند وگمان کرده اند هر آتش به اختیاری ؛ شبیه همان آتش به اختیاری است که خودشان بر سر جان و مال مردم آوردند. کافر همه را به کیش خود پندارد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، افسران جنگ نرم، آتش به اختیار، ترقه بازی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1396 توسط عقل کل
در جامعه ای که کارگر معدنش 17 ماه است حقوق نگرفته و و وزیرش هزار میلیاردی است؛

در جامعه ای که 385 هزار نفر در اثر قاچاق پوشاک خارجی بیکار شده اند و دختر وزیرش محموله پوشاک ایتالیایی وارد می کند؛

در جامعه ای که هزاران نفر در انتظار تکمیل مسکن مهرند و وزیرش ویلای هزار متری دارد؛

 باید نگران نزول عذاب بود.

مگر اقوام گذشته که دچار عذاب الهی شدند چه می کردند؟ قوم شعیب کم فروشی می کرد، یعنی جرم اقتصادی!

آنجا هم اشراف حاکم شده بودند بر محرومان.

کارگرانی که امروز در آوار معدن گرفتار شدند و مظلومانه جان دادند و بعد از مرگ آنها، اعلام شد که معوقاتشان پرداخت خواهد شد؛ بارها و بارها مشکلات زندگی ، بر سرشان آوار شده بود و با دست خالی نزد خانواده خود شرمنده بودند.

شکاف طبقاتی و شکل گیری طبقه اشراف در جامعه یعنی نزول عذاب.

اگر کاری نکنیم تر و خشک با هم خواهیم سوخت.

آه مظلوم عرش خدا را می لرزاند.

                         




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کارگران معدن، حقوق، طبقه اشراف، وزیر هزار میلیاردی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
مرداد ماه سال 95 ، مدیر مالی و اداری حزب کارگزاران سازندگی در دفتر این حزب خودکشی کرد.

 نامبرده بارها از مسئولان حزب، تقاضای حق و حقوق خود را داشته که با بی توجهی آنان مواجه می شود و وقتی در تنگنا قرار می گیرد به دفتر حزب رفته و خود را حلق آویز کرده و در وصیت نامه اش  با گلایه از مسئولان حزب که از کمک به وی دریغ کرده بودند می نویسد: «آیا حزب به این عظمت، مشکل ماهی دو میلیون تومان را دارد.»

 غلامحسین کرباسچی دبیرکل کارگزاران در واکنش به این خودکشی، متوفی را عضو حزب ندانست و او را کارمند بازنشسته شهرداری دانست که برای انجام امور حسابداری ، دو سالی در دفتر حزب مشغول به کار بوده و قرار بوده او را خاتمه کار بزنند.

این برخورد سرد و بیرحمانه کرباسچی در قبال مرگ یک انسان، واکنش یکی از فعالان اصلاح طلب و عضو حزب اعتماد ملی را درپی داشت که در پاسخ به کرباسچی نوشت:

« حزب کارگزاران که به پاس وجود حامیانی از بالاترین مناسبات حکومتی تا سطوح مختلف مدیریت‌های اقتصادی از تمکن مالی مناسبی در مقایسه با احزاب دیگر برخوردار است، چگونه است که از پرداخت حق‌وحقوق ایشان به مدت چند ماه خودداری می‌شود... چگونه است قبل از انسانیت از اینکه عضو حزب نبوده اند، نام برده اید؟! در حالی که قبل از آنکه کارمند یا بازنشسته هرجا باشند، انسان هستند و انسانیت ایشان قابل احترام است... تعهد مالی شما به یک فرد چه ارتباطی به میزان حقوق بازنشستگی ایشان داشته است که در دفاعیه رسانه ای خود مطرح کرده ایداز این نگاه بالا به پایین شما بسیار متأسف شدم.»

حزب کارگزاران در دولت هاشمی تاسیس شد و همانند حزب منحله مشارکت ، یک حزب دولت ساخته است. هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی این حزب شناخته می شد.

اعضای پرنفوذ این حزب از دو شاخه کرمانی ها و اصفهانی ها تشکیل یافته است. حسین مرعشی، اسحاق جهانگیری، فائزه هاشمی، محسن هاشمی، علی هاشمی از شاخه کرمانی ها  و غلامحسین کرباسچی ، محمد عطریانفر و محمدعلی نجفی از شاخه اصفهانی ها هستند.

در ادبیات سیاسی، کارگزاران سازندگی به عنوان «باند قدرت و ثروت» و حزب «باد» نیز شناخته می شود.

مدیران کارگزارانی تفکر تکنوکراتی دارند و « نمی شود و نمی توانیم» را تکرار می کنند. همین آقایان تکنوکرات بودند که وقتی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به آنان فرمودند کاری کنید که اقتصاد کشور را از نفت جدا کنیم ؛ لبخند انکار زدند که مگر می شود؟!

اسحاق جهانگیری معاون اول دولت روحانی، یکی از موسسان و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران است که در اردیبهشت 93 به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب انتخاب شد و در مرداد ماه سال 95 اعلام شد که به دلیل مسئولیت در دولت (بعد از سه سال حضور در دولت!) از شورای مرکزی حزب کناره گیری نموده؛ اما کماکان به عنوان یک عضو در حزب باقی مانده است.

به هر حال، باسابقه طولانی که اسحاق جهانگیری در حزب کارگزاران سازندگی دارد و هنوز هم عضو موثری از اعضای کارگزاران است آیا نسبت به خودکشی یکی از همکاران حزبی اش که در اثر بی تفاوتی مدیران حزب رخ داده است مسئول و متاثر نیست؟

اگر بخشی از حق اوقات فراغت فرزندان صفدر حسینی، دوست صمیمی آقای جهانگیری را برای پرداخت حق و حقوق مسئول مالی حزب اختصاص می دادند اکنون او زنده و در کنار خانواده اش بود.

وقتی جهانگیری به خاطر اینکه یک مامور شهرداری در فومن در استان گیلان، به یک زن دستفروش سیلی زده است شهردار تهران را که هیچ ربطی به فومن ندارد مقصر می داند؛ آیا رواتر این نیست که خودش را در مرگ کسی که در دفتر حزب متبوعش کار می کرده و به خاطر بی تفاوتی دبیر کل و اعضای حزب، اقدام به خودکشی نموده است مقصر بداند؟

آیا آقای جهانگیری همانطور که درد سیلی خوردن آن زن دستفروش را حس می کند ، درد مرگ یک انسان و بی سرپرست شدن یک خانواده را هم که در اثر بی تفاوتی حزبش رخ داده است حس می کند؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری، جهانگیری، مناظره، کارگزاران سازندگی، خودکشی، کرباسچی، تکنوکرات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
بعد از عدم تایید صلاحیت احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، گروهی از حامیان موسوی با جوسازی و هوچی گری ادعا می کنند که ما بصیرت داشتیم و شما نداشتید.

بهتر است قبل از پاسخ به این ادعا ، ابتدا بصیرت را معنا کنیم. آن بصیرتی که ما پیروان ولایت، مدعی آن هستیم یعنی اینکه : «بدانیم شمری که سر امام حسین علیه السلام را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.»

 بصیرت از نگاه ما ، یعنی پایداری در دفاع از امام حق. و هر کسی که در دفاع از ولایت، سستی و تعلل ورزد و درجا بزند از نظر ما ، بی بصیرت قلمداد می شود.  

قهرمان بصیرت از نگاه ما ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام است که تا پایان عمر در خدمت مولایش بود و از یاری امامش دست نکشید. و امام صادق علیه السلام در وصفش فرمود « کان عمنا العباس نافذ البصیره»

با این دیدگاه ؛ آیا حامیان فتنه ، بصیرت داشتند؟ کسانی که بر علیه حکومت اسلامی شوریدند از کدام بصیرت سخن می گویند؟

اگر بصیرتی که شما حامیان فتنه می گویید یعنی اینکه دلگرم به پشتیبانی اربابان غربی باشید و از نام بردن موسوی توسط اوباما لذت ببرید؛ این مدل بصیرت را ، سعودی ها و داعش بیش از شما دارند.

اگر بصیرت یعنی اینکه برای رسیدن به منافع حزبی خود، شدیدترین تحریم ها را به دشمن سفارش دهید و مردم کشورتان را در زجر اقتصادی قرار دهید تا شاید جنبش رو به موتتان احیا شود؛ این مدل بصیرت را مسعود و مریم رجوی هم داشتند که برای رسیدن به منافع خود، جان و مال مردم را گرفتند.

آن بصیرتی که شما حامیان فتنه از آن دم می زنید با آن بصیرتی که ما پیروان ولایت می گوییم؛  تفاوت معنایش ، از زمین تا آسمان است.

بصیرتی که ما می گوییم یعنی اینکه : بدانیم زبیری که بر امیرالمومنین علیه السلام شمشیر کشید همان سیف الاسلام است که پیامبر(ص) او را ستود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم حسینعلی منتظری که حامی لیبرال ها و منافقین شد همان حاصل عمر امام بود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم میرحسین موسوی که با دروغ تقلب ، بساط فتنه گری را پهن کرد همان نخست وزیر امام بود.

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم هاشمی (عالیجناب سرخپوش اصلاح طلبان) که حامیان فتنه به حرفش استناد می کردند ؛ همان بود که امام درباره اش فرمود «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است » و رهبری فرمود «هیچکس برای من هاشمی نمی شود.»

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم احمدی نژادی که با عمل نکردن به توصیه رهبر معظم انقلاب، رهبری را دشمن شاد کرد؛ همان بود که زمانی نظرش به رهبری نزدیکتر بود و می گفت «آمده ام تا تیرها به من بخورد نه به رهبری.»

بصیرت یعنی اینکه: بدانیم «ملاک، حال فعلی افراد است. »

بصیرت یعنی اینکه ارزش ها را بشناسیم و اشخاص را با ارزش ها بسنجیم.

بصیرتی که ما پیروان ولایت می شناسیم با نام عباس بن علی گره خورده است که تا آخر پای ولایت ایستاد؛ اما بصیرتی که شما حامیان فتنه ادعا می کنید همرنگ بصیرتی است که سعودی ها و منافقین دارند!

 

  پی نوشت:

بنای نظام جمهوری اسلامی بر اپوزیسیون سازی از افراد نیست. سیره رهبر معظم انقلاب نیز بر حفظ افراد در چارچوب نظام و انقلاب است. لذا تا افراد با پای خویش از قطار نظام و انقلاب پیاده نشوند کسی به زور،آنها را از قطار انقلاب به بیرون پرت نخواهد کرد.

موسوی و کروبی و خاتمی، خودشان از قطار انقلاب پیاده شدند و با عدم توبه و عذرخواهی، بر خروج خود اصرار ورزیدند.

 احمدی نژاد با تمام خطاهایش، فعلا در دایره نظام تعریف می شود و تا وقتی که با حکم رهبر انقلاب در مجمع تشخیص مصلحت حضور دارد می تواند به خدمت بپردازد. تایید صلاحیت نشدن برای ریاست جمهوری به معنای خروج از نظام نیست.

اما سران فتنه( موسوی و کروبی و خاتمی) برضد نظام اسلامی شوریده اند و به عنوان « باغی » شناخته می شوند و علاوه بر اینکه بر علیه امام عادل خروج کرده اند دستشان به خون بی گناهان نیز آلوده است.

احمدی نژاد یا هر فرد دیگری هم که بخواهد خود را از قطار نظام به بیرون پرت کند ، به دره انحطاط سقوط خواهد کرد.

ما به پیروی از امام و شهدا و رهبرمان ، نه تنها درصدد اپوزیسیون سازی از افراد نیستیم بلکه تا آنجا که امکان داشته باشد همگان را به راه انقلاب که همان پیروی محض از ولایت مطلقه فقیه است دعوت می کنیم و از پیاده شدن نیروهای انقلاب از قطار انقلاب ، بسیار تاسف می خوریم.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: بصیرت، فتنه 88، انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد، موسوی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
وقتی افرادی مثل علیرضا زاکانی که سابقه خوبی در دفاع از حقوق هسته ای ایران و مبارزه با مفاسد اقتصادی دارد رد صلاحیت شده اند این سوال مطرح می شود که چرا روحانی رد صلاحیت نشد؟

رد صلاحیت روحانی نه تنها دور از نظر نبود بلکه دلایل کافی برای رد صلاحیت روحانی وجود داشت و این موضوع به قدری قابل پیش بینی بود که حتی اصلاح طلبان و اعتدالیون هم احساس خطر کرده و علاوه بر جهانگیری که به عنوان کاندیدای پوششی و ضربه گیر وارد صحنه شد، محمد هاشمی نیز یکی از دلایل ثبت نام خود را چنین عنوان کرد که: « آمده بودم تا در صورت عدم تایید صلاحیت روحانی در صحنه باشم.»

حمیدرضا جلایی پور فعال اصلاح طلب نیز، پس از تایید صلاحیت روحانی گفت: « ثبت نام و تایید صلاحیت روحانی گردنه مهمی بود که رد شد.»

با این شواهد، چرا روحانی رد صلاحیت نشد؟

از آنجا که تاکنون سابقه نداشته رئیس جمهور در حال خدمت! را رد صلاحیت نمایند- چون این شائبه پیش می آید که اگر برای ریاست جمهوری صلاحیت نداشت چرا زودتر او را از ریاست جمهوری عزل نکردند- اگر روحانی در شرایط فعلی رد صلاحیت می شد با مظلوم نمایی می توانست از زیر بار پاسخگویی به کارنامه منفی خود شانه خالی کند و مردم را برای رای دادن به معاون اولش تشویق نماید و احتمال تکرار قضیه ای که در رد صلاحیت هاشمی اتفاق افتاد و روحانی را رای آور کرد بود.

از طرف دیگر، بسیاری از نظرسنجی ها حاکی از یک دوره ای شدن ریاست جمهوری روحانی است بنابراین اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ ندهد و ذهن مردم را درگیر حاشیه ها نکنند احتمال اینکه مردم با رای خود؛ روحانی را کنار بزنند بالاست و اینگونه کنار زدن به دست مردم – هرچند ریسک پذیر است - خیلی بهتر و موثرتر از زمانی است که شورای نگهبان بخواهد او را رد صلاحیت نماید.

البته روحانی را نباید دست کم گرفت چون او استاد جنگ روانی است و می تواند به راحتی ، سیاه را سفید جلوه دهد. بنابراین اکنون زمان افزایش آگاهی مردم در راستای کنار زدن این دولت ناکارآمد است.

امید است که مردم با رای خود؛ روحانی را رد صلاحیت کنند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: روحانی، شورای نگهبان، انتخابات ریاست جمهوری،
ارسال در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1396 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:47)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو