سال 1367 بود. لشکر فجر شیراز در خوزستان آب و جارو شده بود. دوستان همه چیز را آماده کرده بودند تا میهمانی عزیز به رواق چشمان ما پا گذارد.

آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند؛ چون به محفل ما وارد شد، همه با خوشحالی به استقبالشان رفتند.

پس از بازدید و طبق برنامه ، باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان می دادیم، یک فیلم از شب عملیات کربلای 4 آماده شده بود.

مصاحبه ی شهید اسلامی نسب چند روز قبل از شهادت ایشان پخش شد. شهید اسلامی نسب در قسمتی از سخنان خود از چند عملیات مثل فتح المبین و... یاد کرد و گفت: « آن پاره ی تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است. هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است.»

پس از درنگی کوتاه، از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص سخنانش را ادامه داد.

بعد گفت: « من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان می آورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.»

پس از این جمله، شهید اسلامی نسب عینک را از چشمش برداشت. اشک هایش را پاک کرد و رشته ی کلام گسسته شد.

در این حال من متوجه مهمان عزیزمان شدم که سخت متاثر شده بود. ایشان نیز عینک را از چشمان خود برداشته و مکرر می فرمودند: « بگو!...بگو!...چرا سکوت کردی؟ داشتی از ملاقات با آن بزرگوار می گفتی... بگو، چرا حرف نمی زنی؟ »

گریه به مهمان عزیز ما امان نداد. در پایان پخش فیلم ایشان فرمودند: « من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است. او می خواست چگونگی دیدار را توضیح دهد، اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند!»

لحظاتی بعد، در حالی که هنوز چشمان نورانی این مهمان عزیز از اشک خیس بود، از گذشته این شهید پرسیدند.

در جواب گفتم: « حاج آقای اسلامی نسب قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.»

ایشان سرشان را به علامت تایید تکان دادند و فرمودند: « همین است که مایه دارد!»

وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه ی آن سردار زهرایی شدند.

ما نیز با افتخار تمام، آن فیلم را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای تقدیم کردیم.

مهر مادر، ص45

                                  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهدا، مقام معظم رهبری، شهید اسلامی نسب،
ارسال در تاریخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط عقل کل
شهید همت در مورد فرانسه می گفت:

« از همان ماه های اول شروع جنگ به بعد، ما از حضور جنگنده های پیشرفته میراژ اف-۱ فرانسوی در ارتش صدام خبر داشتیم، آن هم در شرایطی که هیچ خلبان عراقی، تجربه پرواز با این جت های مدرن را نداشت.

فرانسوی ها، دارند به صدام موشک های اگزوسه را می دهند تا با شلیک آنها، بعثی ها از بندر فاو، کشتی های ما را در ترمینال نفتی جزیره خارک، هدف قرار بدهند و منهدم کنند. روزی پنج فروند هواپیمای فوق پیشرفته سوپر استاندارد، موشک های اگزوسه سوار کرده اند.

جالب است این را هم بدانید که فرانسوی ها، مطابق قوانین خودشان، مجاز نیستند تسلیحات فوق مدرنشان را غیر از ارتششان، به کشور دیگری بفروشند. مع الوصف آمده اند و قوانین خودشان را هم، به قول معروف دور زده اند! مدعی شده اند که؛ ما این سوپر استانداردها را به عراق نفروخته ایم، بلکه فقط آنها را اجاره داده ایم! بماند که چنین جنگنده هایی، چون جزء تسلیحات سازمانی نیروی هوایی عراق نبوده اند، قطعا خلبان عراقی هم ندارند. پس چه کسی آنها را به پرواز در می آورد؟ خلبان های فرانسوی.

لذا دولت فرانسه، عین روسپی های سیاسی، این قدر کِرم می ریزد و آنقدر بر سر واگذاری سوپر استاندارد و موشک اگزوسه به عراق تبلیغات به راه می اندازد که در ایران، اجرای دو عملیات والفجر۲ و والفجر۳، حدود پانزده روز به تعویق می افتد.

نکته بعدی آنجاست که دو، یا سه شب پیش، تلویزیون دولتی فرانسه در بخش خبری خودش صراحتا اعلام می کند: تحویل این هواپیماها به عراق، صرفا با هدف کمک به رژیم صدام، جلوگیری از سقوط آن و ممانعت از رشد انقلاب اسلامی در منطقه، انجام گرفته است! بعد هم همین تلویزیون دولتی، در کمال رذالت و وقاحت اعلام می کند: هم اکنون بیش از ششصد مستشار نظامی فرانسوی، در ارتش عراق خدمت می کنند.»

سابقه سیاه فرانسوی ها را از کلام شهید همت می توان دریافت. پرونده سیاهی که هر روز برحجم آن افزوده می شود. اما متاسفانه با وجود چنین پرونده ای امروز شاهدیم که دولت یازدهم آنچنان نسبت به فرانسه ارادت می ورزد که هر جسارتی از فرانسوی ها سربزند نادیده انگاشته و به دیده منت می پذیرد چون در برابر غربی ها احساس ضعف می کند.

نمونه اخیرش سفر وزیر خارجه فرانسه به ایران برای مذاکرات اقتصادی بود. این سفر در حالی انجام شد که نظامی های فرانسوی در رزمایش مشترک با انگلیس و آمریکا در آب های خلیج فارس بودند.

این همزمانی باعث نگرانی تجار فرانسوی شده بودند و احتمال می دادند که دولت ایران از انجام مذاکرات اقتصادی به دلیل فعالیت نظامی فرانسه در خلیج فارس سرباز زند.

در این راستا یکی از تجار فرانسوی با نگرانی، از وزیرخارجه فرانسه پرسید: «جناب وزیر! چرا این سفر دقیقا در روزی انجام شد که فرانسه به همراه انگلیس و آمریکا در خلیج فارس و در نزدیکی آب های ایران مانور نظامی که طبیعتا پیام های خاصی دارد، برگزار کرده اند؟...آیا فکر نمی کنید این مسئله روی روابط تجاری ما با ایران تاثیر بگذارد و نتوانیم در این سفر قرارداد خاصی منعقد کنیم؟ شما از واکنش مقامات ایرانی نگران نیستید؟»

وزیر فرانسوی پاسخ داد: «خیر، بنده هیچ نگرانی نسبت به موفقیت آمیز بودن این سفر ندارم. مقامات ایرانی در هیچ یک از جلسات مقدماتی و برنامه ریزی برای سفر در تهران و پاریس به این مسئله معترض نشدند.»

و در ادامه با لحنی گستاخ آمیز گفت: «دولت ایران به این سفرها احتیاج دارد و مطمئنم که هیچ اعتراضی در جلسات فردا هم  نخواهیم شنید.»

رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) با اشاره به این نوع اظهارات گستاخانه وزیر غربی فرمودند:

«احساس ضعف شما، موجب تشویق دشمن به حمله‌ی به شما است؛ این یک قاعده‌ی کلّی است.

اگر می خواهید دشمن را از تهاجم به خودتان منصرف کنید، سعی کنید اظهار ضعف نکنید. نمی گویم به دروغ بگوییم قوی هستیم، [بلکه] می گویم قوّت خودمان را آشکار کنیم. ما نقاط قوّت زیادی داریم، این نقاط قوّت را آشکار کنیم. در زمینه‌ی اقتصادی هم همین‌جور است، در زمینه‌ی فرهنگی هم همین‌جور است.

اشتباه بزرگ بعضی از ماها در چالش اقتصادی بزرگی که امروز کشور دچار آن است -که ما امروز دچار چالش اقتصادی هستیم- این بود که در زمینه‌ی اقتصادی اظهار ضعف شد؛ دشمن دید که اینجا جایی است که می شود فشار آورد، [لذا] فشار را زیاد کردند؛ [طوری که] از یک نفر در مصاحبه بپرسند که این رزمایشی که شما دارید فلان‌جا می کنید و درعین‌حال با ایرانی‌ها مذاکره می کنید، [یک وقت] ایرانی‌ها از این رزمایش ناراحت نشوند که به این مذاکرات اقتصادی ضربه بخورد،

او رویش بشود و خجالت نکشد از اینکه بگوید «نه آقا، اینها تأثیری ندارد؛ ایرانی‌ها اینقدر احتیاج به این مذاکرات دارند که امثال این رزمایش ضرری به مذاکره‌ی اقتصادی ما نمی زند»! این اظهار ضعف در مقابل دشمن نباید بشود.»




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فرانسه، شهید همت، وزیر خارجه فرانسه، مقام معظم رهبری، چالش اقتصادی، روحانی، احساس ضعف،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل

« امام صحبتی دارند که آن را نوشته ام و همیشه آن را توی جیب خودم دارم. دوست دارم حرف های امام همیشه توی ذهنم باشد؛ حالا من آن را برای شما می خوانم

امام صراحتاً اعلام می کند که:

"هر کس که بیشتر برای خدا کار کرد، بیشتر باید فحش بشنود

و شما پاسدارها، چون بیشتر برای خدا کار کردید، بیشتر فحش شنیدید و می شنوید"

 

ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم برای تحمّل تهمت و افتراء و دروغ،

چون ما اگر تحمّل نکنیم، باید میدان را خالی کنیم...

 فکر نکنید افرادی مثل خوارجِ دوران حکومت امام علی علیه السلام الان در اطراف ما وجود ندارند؛ وجود دارند

خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج آمدند و ابتدا به علی علیه السلام گفتند: که یا علی، ما با تو هستیم

بعد همین ها، از پشت به علی ضربه زدند...

 این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم هایی را نداشته باشیم

الان هم مثل زمان حکومت حضرت علی علیه السلام، خوارجی هستند که دارند اذیت می کنند.


«سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت»

           




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، امام خمینی(ره)، سردار خیبر، کار برای خدا، تهمت،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
آمده بودند برای آشتی! ... شبیه همین چیزی که این روزها می گویند« آشتی ملی!»

بعد از آن همه ظلم و آزاری که خود و عواملشان در حق حضرت زهرا(س) روا داشته بودند حالا به خانه مولا آمده بودند تا با  دختر پیامبر آشتی کنند و با عوامفریبی در جلوی مردم ، اینطور وانمود نمایند که ما اهل صلح و آشتی هستیم و با دختر پیامبر(ص) مشکلی نداریم.

اما حضرت فاطمه(س) با تمام مهر و عطوفتی که نسبت به مردم مدینه داشتند و هر شب به همان همسایه هایی که از گریه اش گلایه می نمودند دعا می کردند، هرگز حاضر نشدند با سران فتنه آشتی کنند.

امروز نیز فرزند حضرت زهرا(س)، حضرت سید علی به پیروی از مادر، با فتنه گرانی که در سال 88 در حق مردم و انقلاب جفا کردند آشتی ناپذیر است و محبان فاطمه(س) نیز با فتنه گران دغلباز، هرگز آشتی نمی کنند.

 

 




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فتنه88، فتنه گران، آشتی ملی، حضرت زهرا(س)،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
می گفت: یه همسایه داریم هر چی حرف میزنه در ادبیات حرف زدنش ، یا کلمات انبر و گازانبر به کار می بره یا باغ یا منقل.

مثلا اگه بخواد بگه دلم درد میکنه میگه : انگار دارند با گازانبر روده هامو می چینند و جمع می کنند، یا مثلا اگه بخواد بگه چه برنامه ای برای آینده دارم، میگه: باید یه باغ بخرم وقتی درختاش میوه داد سیب و گلابی ها رو بفروشم و چوب درختاش رو هم زغال کنم واسه منقل!

گفتم: با این حساب، این همسایه تون استعداد نهفته ریاست جمهوری از نوع «اعتدالی» داره!

گفت: نه! آخه معتاده! یه پسر داره اونم مواد فروشه. اسم پسرش « برسام» است. گاهی وقتا وقتی نعشه میشه قربون صدقه پسرش میره و بلند میگه : پشرم برجام! من هر چی دارم از تو دارم عژیژم! »

                    




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: ادبیات روحانی، روحانی، دولت، اعتدال،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عقل کل
ارادت عجیبی به حضرت زهرا سلام الله علیها داشت. در هر پست و مقامی بود مجلس عزای فاطمیه را برپا می کرد. خودش هم مانند خادمان، در کنار در می ایستاد و خوش آمد می گفت.

در نیروی هوایی که بود مسجد حضرت زهرا(س) را در پادگان حضرت ولیعصر(عج) راه اندازی کرد.

وقتی به فرماندهی نیروی زمینی انتخاب شد در مراسم رسمی پشت تریبون رفت و خدا را به حق حضرت زهرا(س) قسم داد و گفت: « من دوست داشتم در نیروی هوایی شهید شوم ولی (انشاءالله) در نیروی زمینی دوران شهادت ما فرا برسد.»

علت این همه عشق و علاقه اش به حضرت زهرا(س) را دوستان قدیمی او می دانستند. یکی از آنها می گفت: « اوایل سال 1361 در عملیات بیت المقدس در خدمت حاج احمد بودیم. او فرمانده تیپ نجف بود. نیروها خیلی به او علاقه داشتند. در حین عملیات به سختی مجروح شد. ترکش خورده بود به سرش. با اصرار او را به بیمارستان صحرایی بردیم.

می گفت: کسی نفهمد من زخمی شدم. همین جا مداوایم کنید. می خواست روحیه نیروها خراب نشود.

دکتر گفت: " این زخم عمیق است، باید کاملا مداوا و بعد بخیه شود." برای همین بستری شد.

از بس خونریزی داشت بیهوش شد. مدتی گذشت. یک دفعه از جا پرید! گفت: " بلند شو، باید برویم خط! " هر چه اصرار کردیم بی فایده بود. بالاخره همراه ایشان راهی مقر نیروها شدیم.

در طی راه از ایشان پرسیدیم: " شما بیهوش بودی، چه شد که یکدفعه از جا بلند شدی و..." هر چه می پرسیدم جواب نمی داد.

قسمش دادم. گفتم: " به من بگویید که چه شد؟ " نگاهی به چهره من انداخت و گفت: " می گویم به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی حرفی نزنی."

بعد خیلی آرام ادامه داد: " وقتی توی اتاق خوابیده بودم، یکباره دیدم خانم فاطمه زهرا(س) آمدند داخل اتاق!" به من فرمودند:" چرا خوابیدی!؟ " گفتم:" سرم مجروح شده، نمی توانم ادامه دهم."

حضرت زهرا(س) فرمودند: " بلند شو، بلند شو، چیزی نیست، برو به کارهایت برس!"

وقتی حاج احمد کاظمی به منطقه برگشت در جمع نیروها گفت: " من تا حالا شکی نداشتم که در این جنگ، ما بر حق هستیم. ولی امروز روی تخت بیمارستان این موضوع را با تمام وجود درک کردم." »

      




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهید احمد کاظمی، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ سه شنبه 3 اسفند 1395 توسط عقل کل

قالب وبلاگ