تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب بهمن 1395
مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید:

مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد.

سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت.

پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.

سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد...

و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، سید علی قاضی، انقلاب اسلامی، آیت الله قاضی(ره)،
ارسال در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عقل کل
سوختن، پشتِ سوختن

محرم را به فاطمیه وصل کرده اند


دومینویی شده است آتش و سوختن

تن زائران خوزستانی اربعین سوخت و دلِ ما

تن زائران آذری مشهد سوخت و دلِ ما

تن آتش نشان های پلاسکو سوخت و دلِ ما


آتش نشانی که خود، آتش را خاموش می کرد زیر آوارهایی از آهن ، بی صدا و آرام سوخت

نه جایی برای دست و پا زدن داشت و نه صدایی برای فریاد


جنگ آهن و آتش و سنگ و خاک و پارچه های شعله ور با انسان،

جنگ بی رحمی است


«یا رب ارحم ضعف بدنی و رقة جلدی و دقة عظمی»

نمی دانم چند شب جمعه این جملات را در دعای کمیل زمزمه کردند و گریستند


دلمان تکه تکه شده است

آه! زینب (س) چگونه برادرش را زیر آواری از سنگ و خنجر و نیزه شکسته پیدا کرد؟!


خیمه های سوخته کربلا ، زائران سوخته اربعین، زائران سوخته مشهد، آتش نشان های سوخته پلاسکو

هنوز فاطمیه از راه نرسیده، بوی دود و آتش در کوچه های ایران پیچیده است...


آیا این همه سوختن، مرهم نمی خواهد؟





طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: پلاسکو، آتش نشان، سوختن،
ارسال در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1395 توسط عقل کل

قالب وبلاگ