آمانو مدیر کل آژانس در کمیسیون ویژه برجام حضور یافت و به نمایندگان اطمینان داد که آژانس مسئله محرمانه بودن اطلاعات را رعایت می کند و حفاظت از اطلاعات را وظیفه خود می داند . او هر گونه دخالت آژانس در ترور دانشمندان هسته ای ایران را رد کرد و تاکید نمود این ترورها ربطی به آژانس نداشته است.

اما مدیر کل آژانس نگفت اگر آژانس در درز اطلاعات و افشای آن نقشی نداشته ، پس چرا آمانو قبلا از ایران عذرخواهی کرده بود و حتی آقای صالحی در زمانی که وزیر خارجه ایران بود می گفت « آمانو یکی دوبار به خاطر درز اطلاعات هسته ای ایران عذرخواهی کرده است اما عذرخواهی آمانو برای ایران فایده ای ندارد! »
اگر آژانس در افشای اطلاعات نقشی نداشته ،پس عذرخواهی کردن آمانو چه معنایی دارد؟



آمانو به ایران آمد و به مسئولین اطمینان داد که از اطلاعات هسته ای ایران حفاظت می کند و بلافاصله به پارچین رفت تا از آنجا نیز بازدید نماید.

اما رفتن آمانو به پارچین(فارغ از اینکه پارچین یک مرکز نظامی است و خط قرمز محسوب می شد)، دم خروس اطمینان های آژانس را نمایان کرد. زیرا اگر قول ها و اطمینان های آژانس ، واقعا قول بود که نباید امروز سر و کله آمانو در پارچین پیدا شود. چرا که بازرسان آژانس تاکنون دو بار از پارچین بازدید کرده اند و هر بار نیز قول داده بودند که پرونده پارچین را مختومه اعلام می نمایند اما حضور آمانو در پارچین نشان داد همان اندازه که می شد به قول ها و اطمینان های قبلی آژانس اعتماد کرد به قول ها و اطمینان های امروز آن هم می شود اعتماد کرد!

البته پارچین فقط یک نمونه از بدقولی های آژانس است. مورد دیگر زمانی بود که در جریان مذاکراتی که آقای روحانی با سه کشور اروپایی داشت دبیر کل آژانس به ایران اطمینان داده بود توقف موقت گازدهی برای تعلیق کافی است.

آقای روحانی در این زمینه در کتاب « امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» نوشته است: « به البرادعی گفتم شما یک حقوقدان هستید من هم یک حقوقدانم، آیا از لحاظ حقوقی، تعلیق غنی سازی غیر از توقف موقت گازدهی است؟ آیا نظر شما غیر از این است؟ البرادعی گفت: نه، دقیقا تعلیق گازدهی  کافی است.»

اما سرانجام آژانس زیر قولش زد و تفسیر جدیدی ارائه کرد که علاوه بر توقف گازدهی ، محدودیت های دیگری را نیز بر ایران تحمیل کرد. محدودیت هایی که باعث شد فعالیت های هسته ای ایران متوقف شود و عقب بماند.

آقای روحانی نیز در کتابش اعتراف کرده است که آژانس به ایران کلک زد و با اشاره به این مطلب نوشته است: « البرادعی گفت: ما معنای تعلیق در بیانیه را در آژانس این گونه تفسیر کردیم که در نطنز علاوه بر گازدهی، ساخت و مونتاژ سانتریفیوژها هم تعلیق شود.من به تندی به او پاسخ دادم که شما در تهران به من قول دادید که تعلیق تنها تعلیق گازدهی است و ما هم طبق نظر شما عمل کردیم. گفت اولا من تنها نیستم ، کارشناسانی هم در آژانس هستند که نظر آنها چنین است. ثانیا تعلیق شما برای اعتمادسازی است، بنابراین اگر سخت گیری کنید به هدف خود لطمه زده اید.اصلا شما برای چه می خواهید قطعه بسازید؟ وقتی که غنی سازی تعلیق می شود، این فعالیت را هم کنار بگذارید و همه را مطمئن کنید، این به نفع شماست.»

اما تعلیق چه دستاوردی برای ایران داشت؟ آیا همانطور که البرادعی گفته بود با تعلیق ،همه مطمئن شدند و به نفع ایران تمام شد؟ این تعلیق جز عقب ماندن از فعالیت های هسته ای و ایجاد یاس در روحیه نخبگان علمی هیچ دستاورد دیگری نداشت و اگر دستور مقام معظم رهبری(مدظله العالی) مبنی بر شکستن تعلیق صادر نشده بود معلوم نبود مسئولین آن روز (که امروز هم در مسئولیت هستند) می خواستند تعلیق را تا چه زمانی ادامه دهند.

آمانو همچنین در سفر به ایران گفت: افشای اطلاعات از طریق آژانس نبوده است و ممکن است از کانال های دیگر باشد.

اگر افشای اطلاعات از طریق آژانس نبوده ،پس از کدام کانال بوده است؟ مگر ایران ،اطلاعات هسته ای خود را به غیر از آژانس در اختیار کدام نهاد بین المللی قرار می دهد؟  نکند افشای اطلاعات ،کار خورزوخان بوده!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آژانس، هسته ای، آمانو، برجام، پارچین، روحانی، تعلیق،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394 توسط عقل کل
سعودی و غیر سعودی ندارد، نوچه ، نوچه است و به رسم نوچگی، هر گاه ببیند که به اربابش مرگ می فرستند به خشم می آید و واکنش نشان می دهد.

جمعه خونین مکه در سال 1366 وقتی رقم خورد که حاجیان حرم الهی ، یکپارچه تظاهرات کردند و شعار مرگ بر آمریکا سر دادند و سعودی ها نیز به رسم نوچگی ،با چماق های میخ دار و میله های آهنی و اسلحه و گازهای سمی خفه کننده به جان حاجیان افتادند و هر چه به دستشان رسید از سنگ و بلوک و سطل شن و کولر گازی و شیشه و آب جوش و قطعات بزرگ یخ و...بر سر حاجیان ریختند و آنها را محاصره کردند و در حالی که سوت و کف می زدند نظاره گر جان دادن حجاج بودند!

پس تعجبی ندارد اگر امروز هم نوچه های آمریکا از شنیدن این شعار برآشفته می شوند و به سر دهندگان این شعار، برچسب افراطی گری می زنند.

اما به خون پاک حاجیانی که به جرم سردادن شعار «مرگ بر آمریکا» مظلومانه در خون خود غلطیدند قسم، تا پیاله مرگ را به کام سردمداران استکبار جهانی فرو نریزیم دست از تکرار این شعار بر نمی داریم، هر چند نوچه های آمریکا را خوش نیاید!

حاجی کشی و کودک کشی رسم دیرینه آل سعود است، جرثقیل هم که نباشد آل سعود از اجدادشان یاد گرفته اند ضحاک وار با خون بیگناهان تغذیه شوند.

لاجرم بساطشان را هر جا که بتوانند پهن می کنند ،مسجدالحرام باشد یا بحرین و سوریه و عراق و یمن فرقی ندارد. نه حرمت حرم می شناسند و نه حرمت ماه حرام.
شاهدش کودکانی هستند که این روزها در یمن زیر بمب های سعودی تکه تکه می شوند بدون اینکه جرثقیلی درکار باشد ، حتی بدون اینکه تصویرشان در صفحه اول روزنامه های اروپا نقش بندد، چرا که اروپا نیروی کار مورد نیازش را با همان تصویر بیجان کودک کرد سوری جذب کرد و دیگر نیازی به دیگر پناهجویان آواره سوری ندارد؛ چه برسد به اینکه بخواهد یاد یمن بیفتد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: آل سعود، عربستان، مرگ بر آمریکا، جمعه خونین مکه، نوچه، آمریکا،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394 توسط عقل کل
بعضی ها در کشور طوری با جوانان مومن و انقلابی رفتار می کنند که گویا بدشان نمی آید نقش محمود عباس را در ایران بازی کنند.

محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین است که به مقاومت و ایستادگی در برابر اسرائیل اعتقادی ندارد و راه سازش با اسرائیل را در پیش گرفته است و در این راستا، جوانان مقاومت فلسطین را که به مبارزه با اسرائیل می اندیشند در تنگنا قرا می دهد ،به طوری که حدود هزار نفر از اعضای گروه های مقاومت فلسطین از جمله حماس و جهاد اسلامی به جرم مبارزه با اسرائیل ،در زندان های تشکیلات خودگردان محبوس شده اند!



محمود عباس به دنبال تنش زدایی با اسرائیل است و جوانان مقاومت را افراطی و تندرو می داند.

متاسفانه بعضی افراد در ایران نیز به گونه ای با جوانان مومن و انقلابی رفتار می کنند که آدم را به یاد اقدامات محمود عباس می اندازند. همانطور که محمود عباس همگام با اسرائیل و آمریکا ، اعضای گروه های مقاومت فلسطین را می کویند و آنان را تندرو می نامند ؛ افرادی هم در ایران هستند که همگام با آمریکا، جوانان مومن و انقلابی ایران را می کوبند و برچسب افراطی گری نثارشان می کنند.
 
همانطور که محمود عباس از شعار دادن بر ضد اسرائیل نگران می شود و آن را تنش زا می داند برخی ها در ایران نیز، از شعار مرگ بر آمریکا ناراحت می شوند و آن را تنش زا می نامند.

همانطور که اسرائیل و آمریکا ، بقای محمود عباس در قدرت را می پسندند و نگرانند که اگر او کنار برود بر قدرت گروه های مقاومت افزوده شود، آمریکا همچنین خواستار به قدرت رسیدن افرادی در ایران است که به دنبال تنش زدایی باشند و نگران است که مبادا استکبارستیزان در انتخابات پیروز شوند.

جوانان مقاومت فلسطین ،هم توسط اسرائیل سرکوب می شوند و هم توسط محمود عباس و تشکیلاتش؛ در ایران نیز جوانان مومن و انقلابی ،هم توسط شیطان بزرگ برچسب افراطی گری می خورند و هم توسط زنجیره ای ها و ارادتمندان آمریکا که دوست دارند نقش محمود عباس را بازی کنند.

مسلما اگر حمایت های بی دریغ رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) از جوانان مومن و حزب اللهی نبود احتمالا بعضی ها بدشان نمی آمد همانند محمود عباس، جوانان مومن و حزب اللهی را به جرم سر دادن شعار مرگ بر آمریکا در  زندان محبوس نمایند تا مزاحم سیاست های تنش زدایی نشوند و بگذارند امثال فابیوس و هاموند ،بی دغدغه به ایران رفت و آمد کنند.

خداوند بر عزت روزافزون مقام عظمای ولایت بیفزاید که همانند امام راحل(ره) از جوانان مومن و حزب اللهی که الگو از شهدای دفاع مقدس گرفته اند حمایت می کنند و اخیرا نیز برای چندمین بار تاکید فرمودند: « مسئولین کشور جوان های انقلابی را گرامی بدارند؛ این همه جوان های حزب اللهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان نکوبند به اسم افراطی و امثال اینها. جوان انقلابی را باید گرامی داشت. باید به روحیه انقلابیگری تشویق کرد؛ این روحیه است که کشور را حفظ می کند، از کشور دفاع می کند؛ این روحیه است که در هنگام خطر به داد کشور می رسد.»

و خداوند کسانی را که اصرار دارند نقش محمود عباس را در ایران ایفا کنند به راه راست هدایت فرماید و آنها را سر عقل بیاورد تا بفهمند وجود روحیه انقلابی گری است که نظام را در برابر خطرات دشمن بیمه می کند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: افراطی، محمود عباس، فلسطین، مقاومت، جوانان مومن و انقلابی، ایران،
ارسال در تاریخ جمعه 20 شهریور 1394 توسط عقل کل
زمانی که وزیر خارجه سابق آمریکا به بیش از صد کشور سفر کرد تا تشکیل داعش را رقم بزند قتل آیلان را امضا کرد.

زمانی که فرانسه و انگلیس با کمک های مالی و نظامی و اطلاعاتی در کنار ایالات متحده آمریکا ،از گروه های تروریستی تکفیری در سوریه حمایت کردند نقشه قتل آیلان را کشیدند.

پدر و مادر آیلان سال ها بود که در امنیت در سوریه زندگی می کردند که به یکباره آمریکا، تروریست های تکفیری را به جان مردم سوریه انداخت و ترکیه و عربستان و قطر هم ،جان مردم سوریه را بازیچه آمال و آرزوهای فاسد خود قرار دادند و حال و روز کشوری که ادیان مختلف در کنار هم با آرامش زندگی می کردند به اینجا رسید که بر طبق آمار کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل ،تاکنون یازده میلیون سوری آواره شده اند.

داعش پدیده ای ساخت آمریکاست که بلای جان مردم سوریه و عراق شده است و همچون غده سرطانی اسرائیل ،باید جلوی رشد آن گرفته شود.

اگر آمریکا برای حفظ امنیت اسرائیل، نقشه تشکیل داعش را نکشیده بود ،امروز آیلان و برادرش در کنار پدر و مادر خود در آرامش زندگی می کردند و مجبور نمی شدند از کوبانی آواره شوند. مجبور نمی شدند از کانادا تقاضای پناهندگی کنند و تقاضایشان رد شود. مجبور نمی شدند سوار قایق شوند و خطر غرق شدن را به جان بخرند تا شاید بتوانند به یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شوند.



اگر امروز جسد بی جان آیلان در سواحل ترکیه پیدا شد تا نماد مظلومیت هزاران آواره ای باشد که نمی دانند به کجا پناه برند، دیروز هم شاهد جنازه غرق خون کودکان سوری و عراقی بودیم که سر از بدنشان جدا شد یا زنده سوزانده شدند!

اگر امروز روزنامه ها و خبرگزاری های جهان برای پسربچه کرد سوری دلسوزی می کنند باید از خود بپرسند آیلان را چه کسی به کشتن داد؟

اگر امروز برخی از روزنامه های زنجیره ای در ایران نیز تصویر آیلان را در صفحه اول خود چاپ می کنند باید از قاتلان آیلان نیز ابراز بیزاری کنند؛ نه اینکه یک روز در سوگ آیلان سه ساله بنشینند و روزی دیگر برای قاتلان آیلان تیتر بزنند و چهره شنیع آمریکا و انگلیس و فرانسه را بزک کنند!

کسی که دلش برای آیلان و هزاران کودکی می سوزد که به خاطر ظلم و جنایت داعش و تروریست های تکفیری ،معصومانه جان می دهند باید فریادش مرگ بر قاتلین این کودکان نیز باشد . پس به حکم انسانیت فریاد سر می دهیم: مرگ بر شیطان بزرگی که کودکان را در سوریه و عراق و یمن و غزه به کشتن می دهد. مرگ بر آمریکا.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آیلان، کوبانی، سوریه، داعش، آمریکا، روزنامه های زنجیره ای، مرگ بر آمریکا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1394 توسط عقل کل
چند ماهیست برخی بساط مقایسه برپا کرده اند و اقدامات آقای ظریف و سردار سلیمانی را در دو کفه یک ترازو قرار می دهند و ادعا می کنند اگر چه آقا جواد و حاج قاسم در دو عرصه متفاوت ظاهر شده اند اما اقداماتشان در یک سطح است و هر دو در یک سطح به کشور خدمت کرده اند.

مسلما این جور مقایسه کردن ها، کار صحیحی نیست و کاملا دور از انصاف است.

حاج قاسم سلیمانی ،سرداری است که بدون دادن هیچ امتیازی به دشمن، توانست قدرت منطقه ای ایران را افزایش دهد و چهره محبوب منطقه ای در بین دوستداران انقلاب کسب نماید ،اما آقای ظریف تاکنون امتیازات فراوانی به غرب داده و برای صنعت هسته ای ایران محدودیت های زیادی را پذیرفته است تا در ازای آن تحریم ها برداشته شود. تحریم هایی که هنوز معلوم نیست در عمل ،چند درصد از آن لغو می شود و چند درصد ،ساختار آن حفظ شده و فقط تعلیق می گردد.

حاج قاسم سلیمانی و آقای ظریف هر دو غیورند اما غیرت ظریف فقط تا آنجاست که بگوید «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» اما غیرت دینی ظریف در آن حد نیست که در روزی که به ساحت قدسی پیامبر بزرگوار اسلام اهانت شده است از قدم زدن با جان کری صرفنظر کند و سفرش به فرانسه که حامی اصلی کاریکاتوریست های هتاک بود و دیدارش با وزیرخارجه فرانسه را لغو نماید. در حالی که سردار سلیمانی در راه دفاع از اصول اسلام و آرمان های انقلاب با هیچکس تعارف ندارد و در برابر هر کسی که بخواهد مقدسات را به بازی بگیرد می ایستد. غیرت حاج قاسم کجا و غیرت ظریف کجا!

حاج قاسم همانند مقتدایش یک انقلابی است و حرفش را صریح می زند و اوباما را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید « هیچ غلطی در عراق نکردی آقای اوباما» ، اما ظریف حتی گاهی در جواب دادن به یاوه گویی آمریکایی ها نیز تعلل می ورزد به طوری که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) بارها و از جمله چند روز قبل توصیه کردند جواب یاوه گویی آمریکایی ها را بدهید.

حاج قاسم از اعماق قلبش معتقد است که آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند ؛اما آقای ظریف در آن اوایل که به قدرت دفاعی ایران واقف نبود می گفت « آمریکا می تواند با یک بمب تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد!»



آمریکا نه تنها نگران حاج قاسم نیست بلکه انتظار می کشد تا روزی بتواند او را به زمین بزند؛ اما جان کری نگران و دلواپس آقای ظریف است و می گوید « اگر به توافق پشت کنیم روحانی و ظریف در انتخابات به دردسر می افتند!»

حاج قاسم با اینکه در لیست تحریم آمریکاست اما برخی مقامات آمریکا برای ملاقات با او ،به این در و آن در می زنند و این حاج قاسم است که افتخار ملاقات به آنها نمی دهد؛ اما آقای ظریف به قدری با جان کری نشست و برخاست کرده است که گاهی به اسم کوچک صدایش می زنند و می گویند: جواد!

حاج قاسم و همرزمانش جان خود را کف دست گرفته اند و در راه دفاع از حریم اهل بیت (ع) در میدانی پرخطر قدم گذاشته اند که هر لحظه ممکن است شربت شهادت بنوشند؛ اما میدان دیپلماسی خطرات میدان جهاد را ندارد. هتل کوبورگ وین کجا و گرمای نفسگیر عراق و سوریه کجا؟

اگر مجاهدت های حاج قاسم و همرزمان مبارزش نبود میز مذاکره هم معنا نداشت. آقای ظریف و تیم مذاکراتی به پشتوانه قدرت منطقه ای که حاج قاسم و همرزمانش برای ایران  به ارمغان آورده اند و قدرت هسته ای که شهدای هسته ای به ارمغان آوردند سر میز مذاکره نشست وگرنه اگر چنین قدرتی نداشتیم هرگز نمی توانستیم بده بستان و معامله به راه بیندازیم.

با این حساب، انصاف به خرج دهید و بگویید آیا اقدامات حاج قاسم و آقای ظریف در یک حد و اندازه است؟ اقدامات سردار سلیمانی کجا و اقدامات ظریف کجا!

قصد من از نوشتن این مطلب کوبیدن آقای ظریف نیست بلکه ایشان هم در عرصه دیپلماسی نقش خود را ایفا می کند و جایگاهی در شان خود دارد. فقط می خواستم از جایگاه حاج قاسم سلیمانی دفاع کنم. این دفاع نیز برگرفته از منطق قرآن بود.

قرآن مجید در آیه 19 سوره توبه در مقام مقایسه ،از مجاهدان راه خدا دفاع جانانه می کند و هر عملی را همتراز آن نمی داند و رزمندگان مخلص را برتر از دیگران  می داند.

من هم می خواستم به پیروی از کلام خدا ،از مجاهد فی سبیل الله حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش ،در برابر کسانی که او را به اشتباه و غیرمنصفانه با دیگران مقایسه می کنند دفاع کنم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار سلیمانی، ظریف، مقایسه، غیرت، دیپلماسی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1394 توسط عقل کل


تو خجالت نمی کشی؟... یه نیگا به شناسنامت بنداز ببین چن سالته......سکه ریختی تو جیبت رفتی زندااان؟!
بیرونه زندان رشوه میگیری؛ تو زندانم میخوای رشوه بدی تا کارت رابیفته؟!

تو زندانم دس از این کارات برنمیداری؟...پس کی میخوای آدم بشی؟...اگه دس از این کارات نکشی میام براتا!

مگه بابات نمی گفت تحریما پدر مردمو درآورده، پس تو که وضت خیلی خوبه؛ سکه برات پول خورده! بابات همیجوری مث نخودچی کیشمیش سکه ریخته تو جیبت!...داشتی با تحریما کاسبی میکردی؟

والا مو آلوئه ورا شنیده بودم... رامبد شنیده بودم.... خندوانه شنیده بودم.. اما نشنیده بودم بابایی از تحریما بناله و بچه ش تو زندانم کلی سکه داشته باشه؟

بابای مو هم اگه از این سکه ها داشتو می ریخت ته جیبم که تا حالا احلامو عقدش کرده بودم و برا یه لقمه نون مجبور نبودم سر به سر رامبد فرشته بزارمو ... هه هه هه هه وو...سر بدمو ...سیاهه نارگیله...عقابه نارگیله..وی ی ی ی ی ی...بخونم! .....اخــــــــــی...




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، جناب خان، زندان، سکه، تحریم، هاشمی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1394 توسط عقل کل

قالب وبلاگ