سلام و درود بر شیعیان «نبل» و «الزهرا»
سلام بر مردمانی که چهار سال است در محاصره اند اما کم نیاورده اند.
نه بارش مکرر موشک و خمپاره توانسته است از اراده راسخ آنان بکاهد و نه قطع برق و کمبود آب و مواد غذایی توانسته است آنان را از مقاومت دلسرد نماید.

سلام بر مردمانی که تروریست های تکفیری و ترکیه و آمریکا و عربستان، دست به دست هم دادند و نقشه کشیدند تا مقاومتشان را بشکنند اما نتوانستند.

سلام بر جوانان مقاومی که همچون جوانان حزب الله لبنان و بسیجیان دلاور ایران، آرزوی شهادت دارند و از مبارزه خسته نمی شوند. جوانانی که به طرفداری از بشار اسد و سید حسن نصرالله و جمهوری اسلامی ایران شهره اند و ارتش سوریه نیز ،بخشی از زبده ترین نیروهایش را از بین آنها انتخاب می کند.

سلام بر شیعیانی که خاری شده اند در چشم تروریست های تکفیری، تروریست هایی که در کمین نشسته اند تا مقاومت مردم را بشکنند و کینه های انباشته در قلبشان را بر سر آنها خالی کنند و قتل عامی فجیع به راه اندازند. تروریست هایی که از هیچ اقدامی برای شکستن مقاومت این مردم دریغ نکرده اند ،ده ها نفر از اهالی این مناطق اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و سالخورده را ربوده و یا سر بریده اند و یا تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داده اند. تروریست هایی که بالگردهای حامل مواد غذایی را که توسط ارتش سوریه برای مردم این مناطق از طریق هوا ارسال می شود با سامانه های موشکی ساخت آمریکا مورد حمله قرار می دهند تا غذا به اهالی این مناطق نرسد، حتی مواد غذایی آلوده به سم را به صورت قاچاق از ترکیه به سوی این مناطق می فرستند تا اهالی آن را مسموم نمایند که به طور مثال در یک مورد منجر به مرگ دختربچه ای بر اثر خوردن چیپس آلوده به آرسنیک شد.

سلام بر مردمانی که وقتی عرصه بر آنان تنگ شد و در زمینه مواد غذایی در مضیقه قرار گرفتند حتی مجبور شدند از برگ درختان و گیاهان صحرایی تغذیه کنند اما آرزوی تسلیم شدن را بر دل تکفیری ها گذاشتند.

سلام بر شیعیانی که از کربلا ، درس راستین مقاومت آموختند نه درس دروغین مذاکره و سازش! سلام بر شیعیانی که هر روز دارند در عمل ثابت می کنند که «هیهات منا الذله».



و سلام بر شیعیان «فوعه» و «کفریا»
بر آنانی که چهار ماه است تحت شدیدترین محاصره قرار گرفته اند و همچون خواهران و برادران خود در «نبل» و «الزهرا» در برابر تروریست های تکفیری ایستاده اند و از مقاومت دست نکشیده اند.

سلام بر شیعیانی که تروریست های تکفیری هر گاه در برابر ارتش سوریه و حزب الله لبنان (در قلمون و زبدانی و...) شکست می خورند به تلافی آن شکست، حمله به شیعیان این مناطق را تشدید می کنند.

سلام بر مردمانی که صدای مظلومیت آنان شنیده نمی شود و در رسانه های خبری جهان سانسور می شوند و مجامع و سازمان های بین المللی مدعی حقوق بشر، اسمی از آنان نمی برند اما ملائکه آسمان و زمین ،هر روز مقاومتشان را تحسین می کنند.

کاش می شد ذره ای از غیرت و حمیت و شجاعت و مقاومت شیعیان نبل و الزهرا و فوعه و کفریا را به کسانی تزریق کنیم که این روزها خواب بازگشایی جاسوسخانه شیطان بزرگ در ایران را می بینند و از همین حالا در فکرند که شام و ناهارشان را در مک دونالد سفارش دهند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سوریه، نبل، الزهرا، فوعه، کفریا، شیعیان، تروریست های تکفیری،
ارسال در تاریخ جمعه 30 مرداد 1394 توسط عقل کل
گیرم ادعای پیروی از قرآن نداشتیم، گیرم قرآن ، ما را به دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم سفارش نکرده بود،گیرم خود را شیعه نمی دانستیم، اصلا گیرم مسلمان نبودیم، آیا انسان هم نبودیم؟ آیا به عنوان یک انسان، وجدان نداشتیم؟

طبیعی ترین واکنش یک وجدان بیدار، در برابر مشاهده ظلم ظالمان چیست؟

آیا یک وجدان بیدار ،از مظلوم دفاع نمی کند؟ آیا یک وجدان بیدار در برابر دیدن ظلم بی تفاوت است؟
آیا یک وجدان بیدار تلاش نمی کند در حد وسع خود ،با دست و قلب و زبانش جلوی ظلم را بگیرد؟ آیا اظهار تنفر و بیزاری از ظالمان و مستکبران ، نشانه یک وجدان بیدار نیست؟

آیا می شود وجدانی بیدار باشد و ببیند چگونه یزیدیان و عمر سعدهای قرن 21، فرمان کشتن کودکان و بریدن سر بی گناهان را به حرمله ها و شمرهای زمانه صادر می کنند و بر آنان لعنت نفرستد؟

آیا می شود وجدانی بیدار باشد و زنده سوزاندن کودک شیرخوار فلسطینی و اقدامات فجیع رژیم کودک کش اسرائیل و آل سعود را نظاره کند و حمایت همه جانبه آمریکا از هر دو رژیم منحوس را بنگرد و شعار « مرگ بر آمریکا» سر ندهد؟

عجیب نیست اگر این شعار حرص اوباما را هم درآورده باشد به طوری که اخیرا ادعا کرده بود این شعار فقط شعار تندروهای ایران است!

اوباما هرگز نمی تواند درک کند شعار مرگ برآمریکا ،ترجمه امروزی شعار لعنت بر یزید است.

اوباما هرگز نمی تواند درک کند که «مرگ بر آمریکا» تنها یک شعار نیست بلکه سرنوشت محتومی است که به زودی گریبان آمریکا را خواهد گرفت. شعاری که انعکاس آن را در اعتراضات جنبش 99 درصدی و سیاهپوستان آمریکا شاهدیم و سرنوشتی همچون شوروی را برای ایالات متحده رقم خواهد زد.

«مرگ بر آمریکا» شعار وجدان های بیداری است که نمی توانند جنایات حرمله ها و شمرهای زمان را ببینند و بی تفاوت باشند.

 بیداری وجدانتان را با شعار «مرگ بر آمریکا» بسنجید. اگر قبلا با اعتقاد راسخ این شعار را سر می دادید و امروز در تکرار آن تعلل می ورزید وجدانتان را چک کنید شاید به خواب رفته یا به مرگ وجدان دچار شده باشید.

امروز اگر کسانی سعی دارند با قلم و زبانشان چهره خبیث آمریکا را بزک کنند و جنایات امثال اوباما و فابیوس و...را نادیده بگیرند و توجیه نمایند تا بتوانند روابطشان را با ظالمان بهبود بخشند تا شاید در پرتو آن به رشد اقتصادی برسند ؛یادشان نرود در هزار و چهارصد سال پیش هم افرادی بودند که وقتی قدرت امثال یزید و ابن زیاد را می دیدند ترجیح می دادند بر روی جنایات آنها چشم بپوشند و چهره یزید و ابن زیاد و عمرسعد را تطهیر نمایند تا دنیایشان به خطر نیفتد اما تاریخ گواهی می دهد که این افراد ،هم دنیایشان را به باد دادند و هم آخرتشان را.



پی نوشت:

با افتخار می گویند «تابوی رابطه با آمریکا شکسته شد.»

ما دو نوع تابوشکنی داریم. اگر آنچه شکسته می شود در راستای فرمان عقل و شرع باشد ستودنی است مثل اقامه حق در جمعی که به باطل خو گرفته اند. اما اگر آنچه شکسته می شود برخلاف فرمان عقل و شرع باشد نه تنها افتخار نیست بلکه مایه شرمساری است.به طور مثال بعضی معتادها حاضرند تابوشکنی کنند و برای به دست آوردن ذره ای مواد ، از ناموسشان نیز بگذرند! اما آیا این تابوشکنی افتخار است یا مایه ننگ؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، اوباما، مرگ بر آمریکا، وجدان،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط عقل کل
-خوب مظلوم نمایی کردم؟
-آره دادا ! تو مایه افتخار مایی! یه جوری این متن رو خوندی حتی منم که خواهرتم یه لحظه فکر کردم تو راستی راستی به این چیزا اعتقاد داری!

-میگم نکنه حالا که تقاضا کردم صدا و سیما جلسات دادگاه را پخش کنه، یه دفعه به سرشون بزنه و جلسات رو ببرن رو آنتن و آبرومون بره!
- نه دادا نگران نباش! یه چیز میگم بدت نیاد. تو بعضی وقتا اینقدر دهن لق و دور از ادب حرف می زنی که حتی اگه بخوان پخش کنن باید یکی در میون بووووووق بذارن ،بعد ما میگیم صدا و سیما سانسور کرده و هر چی به نفعشون بوده پخش کردند.

- مامان کجا رفت؟
- مامانو که میشناسی؛ مث تو هر چی به دهنش بیاد میگه. گفتیم تو این اوضاعی که بابا آمادگیش رو برای کاندیداتوری اعلام کرده ، بهتره مامان زیاد اینجا نمونه ، یه وقت دوباره یه چیز میگه به ضرر بابا تموم میشه.

- من رو حرف بابا حساب کردم که اومدم اینجا، وگرنه عمرا پامو اینجا نمیذاشتم.
-بابا رو حرفش هست. غصه نخور. مگه ندیدی تو گوشت می گفت «به زودی از زندان بیرون میای» . برنامه ریزی کرده ایم دو مجلس آینده رو به دست بگیریم. بعد ببینم کی جرات می کنه تو رو تو زندان نگه داره! فعلا جلو مردم برو زندان تا آبرو بابا حفظ بشه و بتونیم هر دو مجلس رو بگیریم بعد دیگه موضوع حله....اصلا نگران نباش دادا! فقط اسمش زندانه وگرنه جای خوبیه. فائزه که خیلی بهش خوش گذشته بود. می گفت اونجا با مردان بزرگی مثل مجاهدین خلق و بهائیان آشنا شده. غذاشم خیلی خوب بوده..همه چی در اختیارش بوده...حتی با اینکه خیلی عاشق بستنی و ساندویچ خوردنه، اونجا همین که هوس دلمه کرده بود دلمه هفت رنگ هم خورده بود.





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، زندان اوین، هاشمی رفسنجانی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط عقل کل
چگونه می شود این همه حقارت را تحمل کرد که رئیس جمهور فرانسه به جای شرمندگی از جنایت وزیر خارجه اش در حق ملت ایران ، برای سیاستمداران ایرانی خط و نشان بکشد و بگوید: « نحوه استقبال از فابیوس،از نظر ما آزمونی برای رفتار ایران است.»

گویا آنها طلبکارند و ما بدهکار!
گویا آنها اربابند و ما رعیت!

اصلا به روی نامبارکشان نمی آورند که فابیوس ، طاعون قرن را به ایران صادر کرده و صدها ایرانی را به کام مرگ فرستاده است. گویا در این دنیای وارونه، همه چیز برعکس شده و این ما هستیم که باید حیا کنیم و این جنایت را به روی فابیوس نیاوریم! گویا این ما هستیم که باید از وزیرخارجه فرانسه عذرخواهی کنیم و غرامت بپردازیم!

باید ما را آزمایش کنند تا ببینند اگر رفتار مناسبی با وزیر خارجه فرانسه داشتیم آن گاه بر سر ما منت بگذارند و بازار ایران را از کالاهای فرانسوی پر کنند و شرکت های خود را از ورشکستگی نجات دهند و اقتصاد فرانسه را از رکود خارج سازند.

و حالا فابیوس که در کشورش به «دراکولا» و «خون آشام» شهره بود به تهران آمد تا ثابت کند خون ایرانی نه تنها برای دولتمردان فرانسه بی ارزش است بلکه برای دولتمردان ایرانی هم ارزش ندارد! همان دولتمردانی که تا صدای انتقادی شنیده می شود «پیام مردم» را علم می کنند و بر سر منتقدان می کویند و می گویند « بعضی ها هنوز پیام مردم را دریافت نکرده اند.» ، همان دولتمردانی که به عیادت بیماران می روند تا جلوی دوربین صدا و سیما ثابت کنند نگران حال مردم هستند.

دراکولا به تهران آمد تا نمک بپاشد بر زخم دل آن مادری که فرزند خردسالش ،اولین قربانی فرآورده های خونی آلوده به ایدز فرانسوی در ایران بود.

دراکولا به تهران آمد تا داغ دل خانواده هایی را تازه کند که می دیدند بر اثر جنایت فابیوس ،چگونه عزیزانشان در جلوی چشمانشان ذره ذره آب شدند و جان دادند، دراکولا به تهران آمد تا آتش بزند بر دل بیمارانی که هنوز هم دارند با ایدز مبارزه می کنند و مرگ را در یک قدمی خود می بینند.

دراکولا به تهران آمد تا به سخره بگیرد عزت و غرور و غیرت ایرانی را؛ تا ثابت کند هر کشوری در حق ایران جنایت بیشتری مرتکب شود و بیشتر در مذاکرات هسته ای ،هوای صهیونیست ها را داشته باشد در نزد دولتمردان ایرانی موجه تر و محترم تر است!

هر جنایتی ننگین است اما بعضی جنایت ها ،نشان دهنده اوج بیرحمی و قساوت و سنگدلی است. از جمله وقتی که با علم  و تعمد، فرآورده ای را که قرار است دارو باشد به کشوری صادر کنند و بیمارانی را که درگیر بیمار هموفیلی هستند به بیماری خطرناکتری مبتلا نمایند.

راستی اگر فرزند یکی از همین دولتمردانی که از ورود فابیوس به ایران دفاع کردند ،قربانی این جنایت شده بود باز هم از این دراکولای خون آشام استقبال می کردند.

خزانه «عزت ملی» را خوب بگردید و ببینید اگر چیز دیگری برای فروش باقیمانده است آن را هم حراج کنید!






طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فرانسه، فابیوس، ایدز، وزیرخارجه فرانسه، دولت، روحانی، بیماران هموفیلی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط عقل کل
می گویند این یک «بده بستان» است، یک چیزهایی می دهیم تا یک چیزهایی بگیریم. صدقه که نمی خواهیم پس باید یک چیزهایی بدهیم تا یک چیزهایی بگیریم. (معلوم نیست بر اساس چه منطقی، گرفتن پول های خودمان که به ناحق بلوکه کرده اند اسمش شده است گرفتن صدقه!)

فارغ از اینکه بده بستانی که می گویند آیا منجر به یک توافق خوب شده است یا یک توافق بد، فعلا قصد نقد توافق را ندارم بلکه مسئله کلی تری را مطرح می کنم.

سوال این است که اگر توافق، یک بده بستان است چرا باید حاصل تلاش محققان و نخبگان علمی را بدهیم تا شاید یک چیزهایی بگیریم و به اقتصادمان رونق ببخشیم؟
به عبارت دیگر، چرا محققین علمی باید تاوان بی برنامگی و بی تدبیری مدیران سیاسی و اقتصادی کشور را بدهند؟ چرا محققین علمی باید جور تنبلی و کم کاری مدیران سیاسی و اقتصادی کشور را بکشند؟

اگر مدیران سیاسی و اقتصادی بعد از اتمام جنگ تحمیلی، پایه های اقتصاد ایران را بر مبنای اقتصاد بدون نفت پایه گذاری کرده بودند و با تکیه بر توان داخلی ، اقتصاد کشور را سروسامان داده بودند الان مجبور نمی شدند از کیسه علم خرج کنند.

گناه آن محقق علمی چیست که به وظیفه خود عمل کرده و با تلاش و کوشش ،جایگاه ایران را در جهان بالا برده است و امروز باید شاهد عقب نشینی علمی و اکسید شدن دستاوردهایش باشد؟

اگر می خواهید بده بستان به راه بیندازید از کیسه و جیب خودتان خرج کنید نه از جیب محققان علمی کشور.

کیست که نداند عامل اصلی تشدید تحریم ها ، فتنه 88 بود و کیست که نداند همان کسانی که موجب تشدید تحریم ها علیه ایران شدند امروز به بزک کردن چهره شیطان بزرگ مشغولند و صدایشان را بلند کرده اند و مثل دولتمردان قاجار از بدبویی صنعت هسته ای سخن می رانند.

کشوری که نتواند از دستاورهای علمی دانشمندانش حفاظت کند نخواهد توانست به پیشرفتی که شایسته آن است دست یابد و مسلما هیچ ملت عاقلی ، عقب نشینی از دستاوردهای علمی اش را جشن نمی گیرد.

همین چند وقت پیش بود که دکتر اکبر اعتماد، موسس و اولین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران می گفت : «کشوری که به دنبال تکنولوژی هسته ای می رود مجبور است که سطح تمام تکنولوژی هایش را بالا ببرد. فرانسه بعد از جنگ ،کشوری درب و داغان بود و هیچ تکنولوژی نداشت اما چون به دنبال تکنولوژی هسته ای رفت مجبور شد تمام صنایعش را درست کند.»

با این حساب ،هر چه چرخ سانتریفیوژها تندتر و بیشتر بچرخد دانش فنی و مهندسی ایران نیز ارتقاء خواهد یافت و به تبع آن و به تدریج ،سایر صنایع کشور نیز پیشرفت خواهد داشت و اقتصاد ایران شکوفا خواهد شد.

جای بسی تامل است در دهه ای که به عنوان دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری شده است و طبق افق چشم انداز 1404 باید تا ده سال دیگر به کشور برتر منطقه تبدیل شویم ، چرا باید بپذیریم که تا پانزده سال آینده به داشتن 300 کیلو اورانیوم 3/67 راضی باشیم؟! آیا پذیرش این محدودیت ها ،سدی در راه ارتقای علمی ایران نیست؟

تکلیف آن نخبه علمی که ایده های جدیدی برای تولید و استفاده علمی از اورانیوم بالای 20 درصد یا بازفرآوری و غیره داشت چیست؟ آیا وقتی می بیند مجبور است تحت نظارت گسترده بیگانگان قرار گیرد غرورش جریحه دار نمی شود؟ چرا باید جلوی شکوفایی استعداد و اراده محققان علمی را بگیریم و بال پروازشان را ببندیم؟



تصور کنید جوانی را که با انگیزه ، وارد سایت هسته ای شده است تا با جهاد علمی به پیشرفت کشورش کمک کند اما وقتی می بیند که هر روز کارش این است که همان مقدار اورانیومی را که غنی شده است دوباره اکسید کند تا از 300 کیلو بیشتر نشود آیا احساس پوچی نمی کند؟

اگر این روزها برخی سیاستمداران از توافق هسته ای شاد و خوشحالند و وزیر بهداشت در حال و احوالات رئیس جمهور بعد از توافق نوشته بود: «شب گذشته دیدم دکتر روحانی بعد از 20 ماه از ته دل می خندد.» ،لطفا آن طرف قضیه را هم ببینید که یک محقق مومن و انقلابی با شنیدن این محدودیت ها، چقدر خون دل می خورد. شبیه تعلیق دو ساله ای که هیچ دستاورد اقتصادی برای کشور نداشت اما به گفته پدر شهید احمدی روشن: «تعلیق چیزی بود که مصطفی را به اندازه ده سال پیرتر کرد.»

حواستان به اعتماد محققان و نخبگان علمی باشد ، نکند به بهانه اعتمادسازی با غرب، اعتماد نخبگان علمی را از خود سلب کنید و در آینده شاهد باشیم که یک محقق علمی برای حفظ دستاورد علمی اش از سیاستمداران کشور تضمین بخواهد!

مشکلات اقتصادی کشور را با تکیه بر توان داخلی و پیاده سازی اقتصاد مقاومتی حل کنید نه با معامله کردن دستاورد نخبگان علمی.
چقدر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) توصیه کردند «کلید حل مشکلات اقتصادی در لوزان و ژنو و نیویورک نیست ،در داخل کشور است » اما وقتی مسئولین مربوطه، عرضه و عزم راسخ برای اجرای اقتصاد مقاومتی ندارند و حتی آب خوردن مردم را به رفع تحریم گره می زنند معلوم است که مجبور می شوند بی تدبیری و کم کاری و راحت طلبی خود را با معامله کردن دستاورد جهادگران عرصه علم جبران کنند.

این ها را نگفتم تا جو ناامیدی را تزریق کنم بلکه مقصودم این است که مسئولین باید در این شرایط ،بیش از پیش حواسشان به نخبگان و محققان علمی باشد و نگذارند از انگیزه ها و اراده های راسخ آنان کاسته شود.

 درست بعد از پذیرش قطعنامه که خیلی ها گمان می کردند زمان مبارزه به سر آمده است حضرت امام(ره) فرمود: «بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست.» و امثال شهید تهرانی مقدم به پیروی از امام ،برنامه ریزی کرد تا موشک هایی بسازد که تلاویو را به لرزه درآورد و این کار را علیرغم همه سیاست های تنش زدایی دولت سازندگی و اصلاحات عملیاتی کرد. امروز هم علیرغم تمام سنگ اندازی ها و بزک کردن های عده ای غربزده ،آینده را کسانی رقم خواهند زد که به پیروی از مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ، خودشان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: هسته ای، توافق وین، نخبگان علمی، دولت، اعتمادسازی،
ارسال در تاریخ جمعه 2 مرداد 1394 توسط عقل کل
شنیدیم که رئیس جمهور گفت: «وقتی می گوییم برنده شدیم یعنی 3 گل زدیم و 2 گل خوردیم»

چند سوال:

1- تا آنجا که ما در خاطر داریم شما همیشه می گفتید ما به دنبال برد- برد هستیم نه برد- باخت. به همین علت تیم های مذاکراتی قبلی را سرزنش می کردید که چون به دنبال برد-باخت بوده اند نمی توانسته اند به توافق برسند. اما حالا می گویید ما 3 بر 2 بردیم! بالاخره موضعتان را روشن کنید که این مذاکرات از نظر شما برد-برد بود یا برد-باخت؟!

2-این چه بردی است که هر دو طرف ادعا می کنید برنده شده اید؟ اگر شما می گویید سه گل زده و دو گل خورده اید احتمالا طرف مقابل ،ادعایی بیش از شما دارد و خواهد گفت ده گل زده و دو گل خورده است!

3-وقتی می شود از برد و باخت حرف زد که بازی تمام شده باشد، هیچ تیمی در دقایق اول یا وسط بازی ادعای برنده شدن نمی کند. براساس آنچه توافق کرده اید بازی حداقل تا ده سال ادامه خواهد داشت (البته اگر دبه ای در کار نباشد و طبق توافق به پیش رود) لذا حالا حالا ها باید صبور باشید تا بفهمید چه کسی برده است و چه کسی باخته است!

4- قطعا ایران برنده این بازی خواهد بود اما نه بر طبق نقشه ای که در توافق وین ترسیم شده است بلکه باذن الله ما ضرر نخواهیم کرد و به فضل الهی ،زمین بازی به گونه ای تغییر خواهد کرد که به نابودی استکبار ختم شود.


دولتمردان پاسخ دهند:


مگر چه اتفاقی افتاده و چه رفتاری از ایران سر زده است که معاون صدر اعظم آلمان در دیدار با مقامات ایرانی، خواستار به رسمیت شناختن اسرائیل می شود!!!

حتما یادتان نرفته است که تا چند سال پیش حتی مرکل صدر اعظم آلمان هم ،در برابر عظمت ملت ایران ،عددی به حساب نمی آمد و هواپیمایش دو ساعت در آسمان سرگردان بود تا ایران اجازه ورود بدهد ؛حالا چه رفتاری از ایران دیده اند که اینقدر پر رو  و وقیح شده اند که معاون مرکل هم برای ما دم درآورده است و با کمال بی شرمی از ایران می خواهد اسرائیل را به رسمیت بشناسد. باور کنید این درخواست برای جمهوری اسلامی از صد فحش هم بدتر است.




پی نوشت:

رئیس جمهور در همایش ملی سازمان های مردم نهاد سلامت با اشاره به سایت ها  و روزنامه های منتقد و صدا و سیما گفت:  «اجرای سلامت از بداخلاقی ها در سایت ها و برخی روزنامه ها که انشاء الله در صدا و سیما نیست آغاز می شود.» و بعد با خنده گفت: «چقدر باید B12 مصرف کنید که اعصابتان راحت شود!»

آقای رئیس جمهور! اجرای سلامت قبل از سایت ها و رسانه ها از مسئولین آغاز می شود. چون این مسئولین هستند که با گفتار و رفتارشان، خوراک برای رسانه ها تامین می کنند. مسئولین اگر در برخورد با منتقدان خود ،منطقی و صبور و با آرامش رفتار کنند این رفتار مسئولین در بقیه مردم نیز تاثیر می گذارد لذا مصرف B12 را از خودتان شروع کنید تا اگر بر روی شما جواب داد به بقیه هم توصیه شود!

به نظرم اگر صدا و سیما، انگشتش را پر از عسل کرده و در دهان رئیس جمهور بگذارد آقای روحانی باز هم از عملکرد صدا و سیما راضی نمی شود. برای نمونه فقط کافیست برنامه «صرفا جهت اطلاع» را رصد کنید تا بفهمید چقدر خبرنگاران مجبورند مراعات دولت را بنمایند و خبرها را سانسور کنند مخصوصا خبرهایی که به شخص رئیس جمهور مربوط می شود.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رئیس جمهور، روحانی، توافق وین، مرکل، اسرائیل، برد-برد،
ارسال در تاریخ جمعه 2 مرداد 1394 توسط عقل کل

قالب وبلاگ