آهای تفنگدار آمریکایی!
دست هایت را ببر بالا ، بگذار پشت سرت و تسلیم شو!



اینجا عرصه دیپلماسی لبخند و انفعال نیست. اینجا لوزان سوئیس و هتل کوبورگ وین نیست که شما چند قدم جلو بیایید و ما چند قدم عقب نشینی کنیم.

اینجا خیابان های ژنو نیست که با شما قدم بزنند و لبخند تحویلتان دهند.

اینجا آب های نیلگون خلیج فارس است، همان جایی که حضرت روح الله (ره) می فرمود « اگر من بودم ناو آمریکا را می زدم»
اینجا تحت سیطره کامل فرزندان واقعی خمینی کبیر است.

و همه می دانند که فرزندان واقعی خمینی(ره) ، هیچگاه عقب نشینی نمی کنند.

اینجا به جای دست دادن با شیطان، شیطان را وامی دارند دست ها را روی سر گذاشته و تسلیم شود.



اینجا فردو و نطنز نیست که جاسوسانتان در آن سرک بکشند و بازرسی کنند، اینجا سربازان امام خامنه ای(مدظله العالی) هستند که از سربازان اوباما بازرسی به عمل می آورند.

اینجا راکتور اراک نیست که مخزن فولادی را که چهار -پنج سال برای ساختنش زحمت کشیدیم خارج سازند و با سیمان پر کنند و اشک نخبگان علمی و ملت ایران را درآورند، اینجا شما هستید که تسلیم می شوید و به گریه می افتید.



اینجا عرصه جولان دیپلمات ها نیست که یاوه گویی های شما را به پای مصرف داخلی توجیه نمایند، اینجا سربازان امام خامنه ای حاکمیت دارند که همه انقلابی اند.

اینجا نیویورک نیست که  شما به گزافه گویی هایتان ادامه دهید و ما ساکت باشیم تا اعتمادسازی شود ، اینجا فرمانده تفنگداران آمریکایی باید از سربازان امام خامنه ای عذرخواهی کند تا اعتماد سازی شود.

آهای ناو ترومن! بازیگوشی را کنار بگذار و با دم شیر بازی نکن! بترس از روزی که صبر سربازان امام خامنه ای(مدظله العالی) لبریز شود...

آنجا را بنگر، درست کمی آنطرفتر بود که شهید نادر مهدوی سال ها پیش دمار از روزگار ناوهای شما درآورد و حیثیت و غرورتان را شکست. آن روز ها که منطقه در اختیار شما بود نتوانستید هیچ غلطی بکنید ، امروز که خودتان هم اذعان دارید که منطقه روی انگشت سردار ایرانی می چرخد پس از ادعاهای گزاف دست بردارید چرا که در برابر عظمت امروز ما ، اصلا به حساب نمی آیید.


پی نوشت:

1-بعد از ماه ها تحقیر شدن و شنیدن یاوه گویی های آمریکا و دیدن انفعال مسئولین دیپلماسی کشور، دیدن این تصاویر مرهمی بود بر زخم دلمان.
دوست داشتم این تصاویر در وبلاگم یادگاری بماند.

2-در دورانی که عزت فروشی می کنند و می گویند «روحانی مچکریم»، باید از عزت آفرینان کشورمان تشکر کنیم و بگوییم «نیروی دریایی سپاه مچکریم»

3- با این علاقه ای که بین جان و جواد پیدا شده و بر سر هر موضوعی ، بلافاصله با هم صحبت می کنند احتمالا بعد از بازنشستگی هم این رابطه برقرار خواهد ماند!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، سپاه، تفنگدار آمریکایی، خلیج فارس، نیروی دریایی سپاه، تسلیم، ناو آمریکا،
ارسال در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط عقل کل
 در حال حاضر که با ثبت نام فله ای جمعی از اصلاح طلبان در انتخابات و تلاش حداکثری آنها برای ورود به مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان روبرو هستیم فرصت مناسبی است که نگاهی بیندازیم به کارنامه مدیریت اصلاح طلبان تا ببینیم کسانی که امروز با حرص و ولع و هیجان به دنبال ورود به مجلس هستند در گذشته چه گلی به سر مردم زده اند.

یک نگاه اجمالی به کارنامه مجلس ششم  که اکثریت نمایندگان آن از اصلاح طلبان بودند نشان می دهد که فضای این مجلس به قدری سیاست زده بود که نمایندگان، اهمیتی برای مشکلات مردم قائل نبودند و فقط به منازعات سیاسی خود سرگرم بودند. چیزی که خود اصلاح طلبان نیز به این امر اعتراف کرده اند. به عنوان نمونه:

مقدمی زاده عضو فراکسیون جبهه دوم خرداد گفته بود: «مشکلات و خواسته های مردم چیز دیگری است ، با این حال ما در حال دعوا هستیم که اختیارات رئیس جمهور را بیشتر کنیم و یا قانون انتخابات را عوض کنیم.»

جواد اطاعت که در حال حاضر نیز برای انتخابات مجلس دهم ثبت نام کرده است و در زمان اصلاحات عضو فراکسیون مشارکت بود در مورد عملکرد مجلس ششم می گوید: « با توجه به مشغله های متعدد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، 90 درصد نمایندگان مجلس نمی دانند چه چیزی را تصویب کرده اند و اگر امروز ساعت 12 بروید جلوی مجلس و یقه هر نماینده ای را بگیرید خودش نمی داند چه کار کرده و به چه چیزی رای داده است!»

رسول منتجب نیا که سخنگوی مجمع روحانیون مبارز بود به عنوان یک اصلاح طلب ، یکسال مانده به پایان مجلس ششم در مورد عملکرد این مجلس می گوید: « اکثریت نمایندگان بیشتر به دنبال مسائل سیاسی بوده اند. به همین دلیل ، موفق به برنامه ریزی صحیح و اولویت دار نشده اند. مجلس ششم که نام اصلاحات را بر روی خود گذاشته تا این لحظه متاسفانه موفق به انجام بسیاری از وظایف و رسالت های خود نشده است.»

اکبر اعلمی نماینده اصلاح طلب مجلس ششم در مورد زد و بندهای برخی نمایندگان با وزارت نفت می گوید: « بهزاد نبوی (نائب رئیس مجلس ششم) و برخی اعضای کمیسیون انرژی به جای اینکه وکیل مردم باشند وکیل وزارت نفت( وزارت آقای زنگنه) در مجلس هستند. آنها نمی خواهند به تخلفات وزارت نفت رسیدگی شود. با حمایت بهزاد نبوی، همسر یکی از اعضای کمیسیون استخدام شده و ماهانه 8 میلیون ریال حقوق می گیرد در حالی که شایستگی استخدام ندارد. در هفته دو روز با ماشین او را به سر کار می آورند و می برند. متاسفانه برخی از اعضای کمیسیون انرژی در شرکت های وابسته به حوزه نظارتی خود سهامدار شده اند!»

اکبر اعلمی معتقد بود برخی نمایندگان ، مجلس ششم را به جاسوسخانه تبدیل کرده اند. او که منتقد عملکرد وزارت نفت بود با هدف تحویل برخی اسناد و مدارك از كمیسیون انرژی مجلس برای بهره برداری در سؤال خود از وزیر نفت، وقتی به كمیسیون مراجعه كرده بود ، عظیمی و بهزاد نبوی از ارائه این اسناد به وی خودداری كردند.اعلمی در آن زمان به عظیمی اعتراض كرد.
در جلسه مجلس، عظیمی، نماینده شیراز و عضو فراكسیون مشاركت در اقدامی ناگهانی با مشت به پس گردن اعلمی زد و اعلمی آشفته و عصبانی به طرف او حمله‌ور شد. در این حال، عظیمی قصد خارج شدن از صحن مجلس را داشت، ولی در آستانه در ورودی، اكبر اعلمی به وی رسیده و با مشت به صورت او كوبید و عظیمی نقش بر زمین شد.
در این هنگام، تعدادی دیگر از نمایندگان وارد دعوا شده و عظیمی فرصت یافت از محل نزاع به رستوران مجلس بگریزد، ولی اعلمی با پس زدن همه نمایندگان خود را به رستوران رساند و كتك كاری آنها در آنجا ادامه یافت.
اعلمی با صدای بلند فریاد می زد: جیره خوارهای وزارت نفت، آنقدر خورده اید كه .... شده اید.
وی با خطاب قرار دادن بهزاد نبوی، گفت:‌ این جیره خوار، مجلس را جاسوس‌خانه كرده و به دنبال منافع خودش است.
در این هنگام، ایرج ندیمی به اعلمی گفت: این دیوانه بازی ها چیست كه در آورده ای، آبروی مجلس را برده ای، بس كن!
در این زمان، محمدرضا خاتمی هم وارد معركه شد كه اعلمی خطاب به وی گفت: كدام گوری بودید كه یك شبه پیدا شدید!
سرانجام 60 تا 70 نماینده در این درگیری مداخله كرده و طرفین را از هم جدا كردند.

احمد پورنجاتی هم که عضو فراکسیون مشارکت بود می گوید: « من منکر برخی کج سلیقگی ها و حتی افراطی گری ها از سوی برخی عناصر به جناح اصلاح طلب چه در مجلس و چه در خارج مجلس نیستم و معتقدم که این افراد چاقوی کانون های توهم پراکنی را تیز می کنند.»

بعد از مجلس ششم بود که مجید انصاری گفت احساس شرمساری می کنم که چرا جلوی تندروی های مجلس ششم را نگرفتیم. ( البته ایشان در فتنه 88 با این تندرو ها همراهی نیز کرد!)

این اقدامات تنها به مجلس ششم ختم نمی شود بلکه اولین شورای شهر تهران نیز که همه اعضای آن از اصلاح طلبان بودند آنقدر سرگرم دعواهای سیاسی شدند که بالاخره توسط وزارت کشور دولت اصلاحات منحل شد که این اقدام به عنوان بزرگترین خودکشی سیاسی از طرف اصلاح طلبان نام گرفت. اصلاح طلبانی که ادعای توسعه سیاسی و آزادی اندیشه و جامعه مدنی داشتند حتی توان تحمل یکدیگر را نیز نداشتند.

اصلاح طلبان در شورای اول و در مجلس ششم نشان دادند که به جای حل مشکلات مردم ، ترجیح می دهند سرگرم کشمکش ها و منازعات سیاسی باشند.

اصلاح طلبان چون خودشان زیاد سیاست زده هستند مردم را نیز از دریچه نگاه حزبی و سیاسی می نگرند و قضاوت و تقسیم بندی می کنند ، رویه ای که نمونه های بارزش را در روزنامه های زنجیره ای شاهدیم که مثلا گروهی را به عنوان دلواپس می کویند و گروهی را به عنوان دلآرام مورد تمجید قرار می دهند. درحالی که مردم نشان داده اند اصلا اهل این دسته بندی ها نیستند و از نگاه حزبی و جناحی بیزارند.

ما نمی دانیم با این تفکر حزبی و سیاست زده چه کنیم. تفکری که وقتی پیروز می شود و قدرت را به دست می گیرد فقط به دنبال سیاست زدگی و ایجاد تنش و منازعات سیاسی در کشور است و زمانی هم که شکست می خورد تحمل پذیرش شکست را ندارد و می خواهد با فتنه گری و آشوب ، قدرت را به زور در اختیار بگیرد. واقعا با این تفکر تندرو و سیاست زده چه کنیم؟



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: اصلاح طلب، مجلس ششم، اصلاح طلبان، انتخابات، سیاست زدگی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1394 توسط عقل کل
پشه ای روی یک درخت بزرگ و تنومند نشسته بود، وقتی می خواست از روی درخت بلند شود به درخت گفت: « محکم خودت را نگه دار که من می خواهم بپرم»

درخت گفت: « من اصلا نفهمیدم تو کی آمدی که حالا می خواهی بروی!»

حکایت قطع رابطه عربستان و بحرین و ... با ایران همین است. بحرین که قبلا یکی از استان های ایران بود حالا می خواهد در برابر ایران ابراز وجود کند.
عربستان هم فقط به خاطر وجود اماکن مقدسه مکه و مدینه برای ما اهمیت دارد وگرنه حکایت عربستان و بحرین و سودان ، حکایت همان پشه ای است که آمدن و رفتنشان برای کشور بزرگ و مقتدر و متمدن ایران اصلا به چشم نمی آید.


و اما در جواب مشاور شاه سعودی که به ملت بزرگ ایران توهین کرده و گفته بود: «کاری با ملت ایران خواهیم کرد که در خیابان های عربستان مانند ولگردها گدایی کنند.»

 در جواب گستاخی این شاهزاده سعودی عرض می کنیم:

«ما هم با شما شاهزادگان سعودی و پادشاهتان کاری خواهیم کرد که در خیابان های عربستان با خفت و خواری و زبونی ،برای حفظ جانتان همان کاری را بکنید که عمروعاص در حال فرار ، برای حفظ جانش کرد.»

حتما شاهزادگان سعودی وهابی در تاریخ خوانده اند که:  معاویه بارها، عمروعاص را به تمسخر می گرفت و می گفت: « برو خدا را شکر کن و از عورت خود سپاسگزار باش که تو را نجات داد.»


پ ن:
نوشتن این جواب ،برایم خیلی سخت بود چون نوشتن بعضی کلمات را در شان خود نمی دانم اما انفعال مسئولین دیپلماسی در پاسخ قاطع به این توهین ها،مرا مجبور کرد که اینگونه جواب دهم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: عربستان، ایران، آل سعود، بحرین، قطع رابطه، عمروعاص،
ارسال در تاریخ دوشنبه 14 دی 1394 توسط عقل کل
داغ روی داغ می نهد بر دل ما، این آل سعود پلید

هنوز برای زخم جانسوز کشتار حاجیان منا مرهمی نیافته ایم که این بار رهبر شیعیان عربستان آیت الله نمر باقر النمر را بعد از شکنجه های طولانی ،شهید کردند

یزید جای معاویه را گرفته است. جوانک های مغرور و بی تجربه سعودی ، بیرحمانه می کشند و به عواقبش نمی اندیشند، مخصوصا آن گاه که نقشه هایشان را با اردوغان و اسرائیل و آمریکا هماهنگ می کنند

چند باری هم ما را محک زدند و نتیجه دلخواه را گرفتند. وقتی صدها حاجی ایرانی را کشتند و آب از آب تکان نخورد

وقتی دولتی که می خواست در عرض صد روز مشکلات اقتصادی ایران را حل کند ،حتی نتوانست بعد از گذشت صد روز از حادثه منا، اجساد حاجیانش را تحویل بگیرد و هنوز هم چند تنی مفقودند

وقتی آمریکایی هایی که با آنها درست حرف زده بودیم نه درشت! و آنها را مودب و باهوش خطاب کرده بودیم برای سرقت دو میلیارد دلار از اموال ملت ایران نقشه می کشند اما دولتمردان ما که قبلا می گفتند اگر دم کدخدا را ببینیم همه کارها ردیف می شود و می افتد روی غلطک و همه دنیا با ما راه می آید حتی نتوانستند یک ریال از عربستان به عنوان دیه حجاج منا غرامت بگیرند

وقتی با سیاست های خصمانه آمریکا و عربستان، هر روز قیمت نفت کاهش می یابد و ژنرال زنگنه که گویا نفت را ارث پدرش می داند، برنامه ای جز خام فروشی و تولید بیشتر ندارد

وقتی به دشمن چنان رو می دهند که آمریکا، مردم ایران را در زمره وحشی های تاریخ به حساب می آورد و ادعا می کند برای حفظ امنیت شهروندانش، قانون محدودیت روادید را تصویب کرده است و دولتمردان ما بدون اینکه متوجه باشند این قانون ،توهین بزرگی به ملت با فرهنگ و متمدن ایران است فقط نگران برجام هستند و خیال خود را با نامه جان کری راحت می کنند و از گل نازک تر به آمریکا نمی گویند

وقتی آمریکا از تصویب تحریم های جدید بر ضد ایران هیچ ابایی ندارد و تنها مراعاتش برای تعویق تحریم ها این است که نکند با تصویب تحریم های جدید، نتیجه انتخابات ایران به نفع غربگرایان تمام نشود

وقتی شیخ زکزاکی و صدها نفر شیعه را در نیجریه به خاک و خون می کشند اما واکنش دولتمردان ما حتی به اندازه واکنش آنها در قبال حوادث پاریس نیست

با این دیپلماسی منفعلانه، آیا عربستان انتظار واکنش قاطع از طرف ایران دارد؟

آیا از اینکه مثلا ظریف ،خدای ناکرده به جان کری ایمیل بزند و بگوید: « جان! به این سلمان بگو کاری نکند که شاهراه نفت عربستان را ببندیم!»  می ترسد؟

یا اینکه مثلا روحانی ،خدای ناکرده درست حرف زدن را رها کند و با برادران ملک عبدالله درشت حرف بزند!

سخت ترین واکنشی که تاکنون از روحانی دیده ایم همین نامه ای بود که خطاب به وزیر دفاع نوشت و خواستار تولید موشک با جدیت بیشتر شد!

که این یکی را اگر رئیس جمهور هم نمی گفت در حال انجام بود، چون توسعه موشکی ،دستور فرمانده کل قواست که در سیاست های کلی برنامه ششم توسعه نیز مورد تاکید قرار گرفته است و الا اگر توسعه موشک های ما، دست امثال شیخ حسن بود که الان به جای ریف دمشق و حلب، باید در خیابان های تهران و اصفهان با دشمن می جنگیدیم!

چه می گویم؟ مدت هاست که امیدی به سیاستمداران نیست. ما منتظر آتش خشم خدا هستیم که توسط بندگان صالحش بر سر آل سعود فرود آید. مجاهدان و دلاورانی که در مکتب امام خمینی(ره) رشد کرده اند و دمار از روزگار سعودی ها درمی آورند و سقوط آل سعود را رقم می زنند.

همانطور که نوع واکنش دستگاه دیپلماسی ایران در قبال حمله ارتش نیجریه به آیت الله شیخ زکزاکی ، در سرنوشت امروز آیت الله شیخ نمر تاثیر داشت و حاکمان سعودی را جری تر کرد ؛ این امر واضحی است که نوع و شدت واکنش ما و دولتمردان ایرانی در قبال شهادت شیخ نمر، در نحوه رفتار آینده نیجریه با شیخ زکزاکی نیز موثر است.




پی نوشت:

حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: « وقتی عالمی از دنیا می رود در دیواره قلعه اسلام روزنه ای ایجاد می شود که چیزی جایگزین آن نیست.»
حال تصور کنید اگر عالمی را مظلومانه به شهادت برسانند چه مصیبت بزرگ و غم سنگینی است.

 این مصیبت بزرگ را به ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا له الفداء) تسلیت عرض می نماییم.

هدیه به روح بلند عالم مجاهد آیت الله شهید نمر باقر النمر ،سوره یس قرائت فرمایید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: شیخ نمر، آل سعود، دیپلماسی انفعال، شهادت، عربستان،
ارسال در تاریخ یکشنبه 13 دی 1394 توسط عقل کل
بعضی کارها و اقدامات ،زمینه ساز عذاب الهی است و ملتی را به نابودی می کشاند. گاهی آه یک مظلوم چنان عرش خدا را می لرزاند که قومی را نابود می کند.

فتنه 88 و جنایات بزرگی که توسط فتنه گران بر سر بی گناهان آمد زمینه ساز عذاب الهی بود و اگر حماسه 9 دی رخ نمی داد ، معلوم نبود امانی در برابر غضب الهی وجود داشته باشد. 9 دی ملت ایران را نجات داد و زمینه ساز رحمت الهی شد.

حرمت شکنی عاشورای حسینی، قضیه کوچکی نیست که بشود راحت از کنار آن گذشت. برای درک عظمت عاشورا و عزاداران امام حسین علیه السلام، فقط کافیست به اربعین بنگرید و اوج احترامی که عراقی ها برای زائران حسین قائل می شوند.

وقتی زائر امام حسین(ع) اینقدر مورد احترام است آیا نباید عزادار آن حضرت در روز عاشورا و آن هم در کشور شیعه مورد احترام واقع شود؟

شاید اگر حرمت شکنی عاشورا در کشوری دیگر رخ می داد آنقدر مورد غضب الهی نبود که در ام القرای جهان اسلام و در پایتخت تشیع، چنین جسارت بزرگی به عاشورای حسینی شد.

اگر در نیویورک ، پاریس، تلاویو یا حتی اسلام آباد و کابل و باکو چنین حوادثی رخ می داد، آنقدر زمینه ساز عذاب الهی نبود که در پایتخت کشوری که هزاران هزار شهید با ذکر «یاحسین» تقدیم اسلام کرده است چنین فجایعی اتفاق بیفتد.

این غضب الهی را برمی انگیزد که نوجوان 13 ساله ایرانی ، در راه حسین و به عشق اباعبدالله الحسین علیه السلام، در زیر تانک های دشمن تکه تکه شود و در مقابل، در خیابان های تهران عزادار حسین را سنگ باران کنند.

این غضب الهی را برمی انگیزد که رزمنده ایرانی در اسارت بعثی ها، فقط به خاطر اینکه حاضر نیست به ولی فقیه زمانش جسارت کند در زیر مشت و لگد بعثی ها جان دهد و در مقابل، عده ای بی دین و ضد انقلاب، چنان فرصت یابند که بتوانند در خیابان های تهران بر ضد ولایت فقیه شعار سر دهند.

فریاد جانسوز آن جوانی که آشوبگران با بنزین او را به آتش کشیدند و آه آن مظلومی که زیر کتک برهنه اش کردند، کافی بود تا عرش خدا را بلرزاند.

فتنه 88 ما را به لبه پرتگاه عذاب رسانده بود. فتنه ای که داشت تر و خشک را با هم می سوزاند و سکوت و دو پهلو حرف زدن بعضی خواص در آتش آن می دمید؛ اما 9 دی رحمت الهی را بر ما نازل کرد و ملت ایران را نجات داد ،چنانکه مقتدای ما فرمود: « یکی از موارد جلب رحمت الهی، همین نهم دی بود.»





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: 9 دی، فتنه88، حماسه نهم دی، عاشورای 88، حرمت شکنی عاشورا، رحمت الهی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 دی 1394 توسط عقل کل
در حوادث فتنه سال 88 ، گروه شش نفره ای از طرف مجلس برای رسیدگی به اعتراض کاندیداهای معترض تشکیل شد که این شش نماینده با کاندیداهای انتخابات و آقای هاشمی دیدار کردند و سخنان آنها را شنیدند.

آقای زاکانی به عنوان یک نفر از آن گروه شش نفره ، به تعریف شنیده ها و جریان آن دیدارها پرداخته و در بخشی از سخنانش در مورد دیدار با آقای هاشمی گفته است:

« آقای هاشمی به صراحت به ما گفت تقلب شده.
گفتیم: چه جوری تقلب شده؟

گفت: آقای ری شهری آمده بود اینجا. آقای ری شهری به من گفت: روز 15 خرداد یکی از کارمندانش برای دیدار پدرش به «کهک» قم رفته و دیده پدرش نیست. بعد از مدتی پدرش می آید در حالی که شناسنامه اش را در دست دارد و انگشتش هم جوهری است.
از پدرش می پرسد: پدرجان کجا بودی؟
پدر می گوید: من رفتم 50 هزار تومان پول گرفتم و به آقای احمدی نژاد یک رای دادم.

آقای هاشمی گفت: از آن موقع (یک هفته قبل از انتخابات) صندوق پر می کردند.


این حرف را اگر من خودم از آقای هاشمی نشنیده بودم غیرقابل باور بود، اما من بودم با پنج نفر از نمایندگان که این حرف را از آقای هاشمی شنیدیم.

بعد به آقای هاشمی گفتیم: واقعا آقای هاشمی، در نظام اسلامی از یک هفته قبل از انتخابات داشتند برای یک نفر رای جمع می کردند؟! اصلا قابل تصور است؟!

گفت: بله همین جوری تقلب شده.

بعد دوستان به آقای محسنی اژه ای که در آن زمان وزیر اطلاعات بود مراجعه کردند و گفتند: آقای هاشمی یک چنین ادعایی دارند. اگر آقای ری شهری که آدم ثقه و معتمدی است چنین حرفی زده باشد باید ببینید موضوع چیست؟ موضوع مهمی است.

آقای اژه ای به عنوان وزیر اطلاعات بررسی کرد. سپس در مجمع تشخیص مصلحت جلوی 35 نفر به آقای هاشمی گفت: آقای هاشمی! ما رفتیم این ادعایی را که شما مطرح کردید بررسی کردیم و از اساس نادرست بود، آن چیزی که منتسب کرده بودید به آقای ری شهری.

آقای ری شهری گفت: چه چیزی را به من منتسب کرده اند؟

قضیه را برای آقای ری شهری تعریف کردیم
آقای ری شهری به آقای هاشمی گفت: آقای هاشمی! من کی به شما چنین حرفی زدم؟!

آقای زاکانی در ادامه گفت: من این قضیه را در دانشگاه امام صادق گفتم و دفتر آقای هاشمی آن را تکذیب کرد.

بعد از آن تکذیب، یک روز که هر شش نماینده ای که این قضیه را از آقای هاشمی شنیده بودیم در مجلس حضور داشتیم و آقای ابوترابی هم به عنوان یک نفر از آن شش نفر داشت مجلس را اداره می کرد، من رفتم نطق کردم و از همه آنها شهادت گرفتم. گفتم: آقایان! همه شما بودید و شنیدید اما دفتر آقای هاشمی آن را تکذیب کرده است. من هم این ادعا را مطرح کردم اگر نادرست می گویم بگویید نادرست است.

همه سکوت کردند.
به آقای ابوترابی هم گفتم : اگر نادرست می گویم بگویید نادرست است. آقای ابوترابی هم سکوت کرد چون حرفم راست بود.»


پی نوشت:

وقتی شیخ مصلحت می تواند به کسانی که حی و حاضرند چیزی را نسبت دهد که بعدا توسط آن فرد انکار می شود؛ با این حساب هیچ جای تعجب نیست اگر حرف ها و خاطره هایی را به امام نسبت دهد که با صحیفه امام سنخیت ندارد!



طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: فتنه88، تقلب، هاشمی، ری شهری، زاکانی، مجلس، ابوترابی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 دی 1394 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ