تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب آذر 1393
چندی پیش عیسی سحرخیز معاون سابق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت خاتمی در اظهاراتی گفت: « خیلی از اصلاح طلبان هم برخلاف اول انقلاب دیگر علاقه ای به آقای خمینی ندارند.»

حالا ما نمونه اش را در احمد شیرزاد نماینده اصلاح طلب مجلس ششم شاهد هستیم. احمد شیرزاد در یک سخنرانی که اخیرا در دانشگاه تهران داشت ضمن بیهوده دانستن فعالیت های هسته ای ایران، با اشاره به وقایع دفاع مقدس ،یکی از سخنان امام (ره) را کنایه وار مطرح کرد و گفت: « برخی افراد شعار هایی مانند راه قدس از کربلا می گذرد را بیان می کردند.»



شیرزاد یک اصلاح طلب است اما اعتقادی به افکار و آرمان های امام (ره) ندارد که اگر داشت اینگونه سخن نمی گفت.
البته معلوم است مغزهای فسیل شده ای که یاد گرفته اند مدام حرف کدخدایشان را تکرار کنند هیچگاه نخواهند توانست عمق افکار حضرت روح الله (ره) را درک نمایند.

حالا هی اصلاح طلبان ادعا کنند که ما در خط امام و ارادتمند امامیم. این چه نوع ارادتی است که وقت و بی وقت افکار خمینی کبیر را زیر سوال می برید و می کوبید؟!

من نمی دانم در کشوری که هر روز به منتقدان یک توافقنامه ، برچسب جدیدی روانه می سازند و برای برخی از آنها پرونده سازی می کنند چرا باید امثال شیرزاد به راحتی بتوانند سخنرانی کنند و هر اراجیفی به ذهنشان رسید مطرح نمایند؟

نمی دانم چرا در هنگامه خطر ، امثال همین بچه حزب اللهی هایی که امروز ده ها برچسب دشت می کنند باید برای دفاع از کشور جانشان را سپر نمایند اما در هنگام حرف زدن باید میدان برای عده ای تاریک فکر غرب پرست باز باشد و افراد ارزشی را بر دهانشان بکویند و ساکت نگه دارند؟

آیا شیرزاد فکر کرده است تنها او در کشور ، فیزیک هسته ای می داند و دیگران هیچ نمی فهمند که به خود جرات می دهد خون شهدای هسته ای را نادیده بگیرد و کل صنعت هسته ای را بکوبد؟

امثال شیرزاد حتی یک صدم علم شهید شهریاری را هم ندارند. شهید شهریاری در قله دانش هسته ای قرار داشت به طوری که رئیس سازمان انرژی اتمی می گفت: « اگر شهید شهریاری را در زمینه علم هسته ای نمره صد بدانیم به بهترین نفر بعدی در کشورمان در این زمینه شاید بتوان نمره پنجاه داد.»

آیا شهید شهریاری بیشتر از فواید و دستاوردهای دانش هسته ای آگاه بود یا امثال شیرزادی که حتی یک صدم شهید شهریاری هم علم ندارند؟!

آن زمان که ذخیره اورانیوم 20 درصد کشور در حال اتمام بود و هر آن امکان داشت که بیماران با کمبود دارو مواجه شوند و جانشان در معرض خطر قرار گیرد و شهید شهریاری بدون دریافت حتی یک ریال ،تمام توان علمی اش را به کار بست و ایران را در تولید اورانیوم 20 درصد خودکفا نمود؛ امثال شیرزاد کجا بودند که حالا شده اند استاد و نظریه پرداز هسته ای؟!

امثال شیرزاد فقط کارشان این است که عزت ملی را حراج کنند و حتی دغدغه منافع ملی را هم ندارند؛ زیرا اگر حداقل به عنوان یک ایرانی دغدغه منافع ملی را داشتند به جای اینکه نگران خط قرمزهای غرب شوند نگران خط قرمزهای کشورشان می شدند و نمی گفتند: « جمهوری اسلامی ایران با ورود به صنعت هسته ای به خط قرمز برخی قدرت های بزرگ وارد شده است و هم اکنون باید در میز مذاکرات به آنها بگوییم که اگر ایران پای خود را از خطوط و دایره قرمز آنها عقب تر بگذارد چه چیزی را به ایران می دهند و این موضوع تنها در میز مذاکرات مشخص می شود.»

امثال این افراد اگر در زمان امام حسین علیه السلام هم بودند به امام معصوم می گفتند پایتان را نگذارید روی خط قرمز یزید! اگر پای خود را از خطوط و دایره قرمز یزید عقب تر بگذارید موضوع حل می شود!

تازه در بخشی دیگر از سخنانش گفته است « چرا موضوع هسته ای را ناموسی کرده اید؟».

باید به او گفت اگر ما پای دستاوردها و خون شهدای هسته ای ایستاده ایم از غیرتمان است اما شما باید خجالت بکشید که نگاهتان به غرب ،نگاه ناموسی است و اگر خط قرمزهای غرب در معرض خطر قرار گیرد فریادتان به آسمان می رود! این شما هستید که اگر کسی به کدخدایتان نگاه چپ انداخت ناراحت و عصبانی می شوید! مگر آمریکا ناموس شماست که نگران خط قرمزهایش هستید؟!

چه کنیم با امثال شیرزاد ها؟  چه کنیم با این تاریک فکرهای روشنفکر نما که منافع غرب را در داخل فریاد می زنند و به دریوزگی در برابر غرب افتخار می نمایند.

چه کنیم با کدخداپرستانی که در برابر غرب یک ذره اعتماد به نفس ندارند و خود و ملتشان را هیچ می پندارند اما نوبت به مردم که می رسد خدای اعتماد به نفس می شوند و از بالا به مردم می نگرند و برای آنها نسخه های دشمن شادکن می پیچند.

چه کنیم با مغزهایی که به ماندن در اسارت غرب ،خو کرده اند و مفهوم «هیهات مناالذله» را نمی فهمند.


پی نوشت:
1- دقت کرده اید بعضی اسامی اصلا با شخصیت افراد تناسب ندارد؛ مثلا طرف مثل موش از آمریکا می ترسد ولی اسم شیر بر خود گذاشته است!

2- انتظار نداشته باشید نسبت به افرادی که برای افکار و آرمان های اماممان احترام قائل نیستند ارزش و احترام قائل شویم.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امام خمینی(ره)، هسته ای، دستاوردهای هسته ای، اصلاح طلبان، شیرزاد، غرب پرستان،
ارسال در تاریخ جمعه 28 آذر 1393 توسط عقل کل
خدایا! در قرآنت فرمودی قیامت روز حسرت است ،اما نفرمودی در دنیا هم یوم الحسرة بر پا خواهی کرد!

یا ابصر الناظرین! یوم الحسرة دنیای ما را بنگر

بنگر حسرت جاماندگان اربعین را!

چگونه حسرت نکشیم وقتی می بینیم آن دختر بچه معلول عراقی را که با چه شوقی خود را به سمت کربلا می کشاند

یا وقتی می بینیم آن پیرمرد معلول عراقی را که از فاصله 300 کیلومتری کربلا بر روی دو زانو به راه افتاده است تا خود را به کربلا برساند.



یا وقتی می بینیم «ابومحمد» کربلایی را که علاوه بر پس انداز دسترنج یکساله اش ،خانه مسکونی خود را نیز به پیشنهاد همسرش می فروشد تا خرج زائران کربلا کند و آن گاه که از او می پرسند بعد از اربعین و جمع آوری چادرها، همسر و فرزندانت را کجا اسکان خواهی داد اشک در چشمانش حلقه می زند و رو به سوی گنبد مطهر مولایش حسین علیه السلام ارادتش را به نمایش می گذارد.

حتی اگر این فیلم ها و تصاویر را ندیده بودیم فقط کافی بود که در روایات بخوانیم: « اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد به درستی که از شوق می مردند و نفس هایشان از روی حسرت بند می آمد.»

با این حال و احوال، آیا جاماندگان اربعین حق ندارند حسرت بکشند؟

خدایا! جابر بن عبدالله انصاری وقتی برای زیارت به کربلا رسید خطاب به یاران امام حسین علیه السلام گفت: « ما در راهی که رفتید شریک شماییم».

 و آن گاه که عطیه از او پرسید: « چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم اما اینان سر از پیکرهایشان جدا شد...» جابر گفت: « از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است.»

خدایا! تو خود می دانی ما، هم مولایمان حسین را بسیار دوست می داریم هم زائرانش را و بالاخص آنانکه پیاده خود را به حریمش رساندند. پس ما را نیز در راهی که رفتند شریک آنان قرار ده.

بار الها! تو خود فرمودی « ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» ، هر چند ما بدیم اما بی حساب ،ما را نیز به کاروان کربلا برسان.

خدایا! به سوز حسرتی که در دنیا در طلب زیارت اربعین حسینت کشیدیم آخرت را روز حسرت ما قرار مده.
 




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، کربلا، پیاده روی اربعین، زیارت اربعین، یوم الحسره،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 20 آذر 1393 توسط عقل کل
فقط چند جمله بود اما چنان سوزی در آن نهفته بود که دل را به درد می آورد. آنجا که فرمود: « این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟...چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی گیرد که نتیجه را همه به طور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هر گونه ملاحظه ای بگیرند و اجرا کنند.»

سوز این جملات را وقتی بیشتر احساس می کنیم که متوجه شویم معاون اول رئیس جمهور در اوایل ماه جاری با نوشتن نامه ای خدمت مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ضمن خبر دادن از برگزاری قریب الوقوع همایشی ملی برای مبارزه با فساد، از معظم له می خواهد که بنا به صلاحدید خویش؛ یا در ابتدای این همایش پیامی داشته باشند یا در پایان آن دیداری انجام شود اما ولی فقیه زمان، تنها به نوشتن چند جمله در حاشیه نامه اکتفا می کنند. جملاتی که حاکی از گلایه و دلگیر بودن رهبر معظم انقلاب است از روند مبارزه با فساد.

این یعنی ولی فقیه زمان که ولایتش همان ولایت رسول الله است ،گلایه مند است از نبودن اراده جدی و قاطع برای مبارزه با فساد.

این یعنی مسئولین اگر می خواهند واقعا با فساد مبارزه کنند به جای ژست گرفتن و شعار دادن ، باید ملاحظات حزبی و جناحی را کنار بگذارند و فارغ از هر گونه حب و بغض های گروهی و شخصی به مبارزه با فساد بپردازند.

 نباید چشم را بر روی مفاسد هم حزبی خود ببندند اما چهار چشمی مفاسد جناح رقیب را زیرنظر بگیرند.

نباید پرونده ای را که مربوط به رقیب است با بزرگنمایی و گاه سیاه نمایی در بوق و کرنا کنند و پرونده ای دیگر از طرفداران و هم حزبی خود را در بایکوت خبری نگه دارند و حرف زدن در مورد آن را جرم بدانند.

نباید طول و عرض یک فساد را با طول و عرض فساد رقیب مقایسه کنند و فساد را با فساد بپوشانند و توجیه نمایند.

این یعنی اگر مسئولین به جای پاس کاری و گردن این و آن انداختن ، حداقل در حیطه کاری خود ،تصمیمات قاطع و عملی و بدون ملاحظه گرفته بودند نباید معوقات بانکی هر روز افزایش یابد؛ نباید پرونده های فساد ،روند صعودی داشته باشد. نباید واسطه ها، آنقدر پر نفوذ باشند که در روند رسیدگی به پرونده های فساد، اختلال ایجاد نمایند.

این یعنی نائب امام زمان (عج) نیز همچون مردم، دلگیر است از عدم اقدام قاطع و عملی در مبارزه با فساد؛

 دلگیر است از برخی ظاهر سازی ها و ملاحظه کاری ها و باند بازی ها،
 
دلگیر است از اینکه نتیجه مبارزه با فساد ،ملموس نیست.





پی نوشت:

یادشان بخیر شهدا همیشه نگران بودند که نکند حرف ولی فقیه زمانشان بر زمین بماند و به دیگران نیز سفارش می کردند: « فقط نگذارید حرف امام ،زمین بماند»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مقام معظم رهبری، سران قوا، مبارزه با فساد،
ارسال در تاریخ سه شنبه 18 آذر 1393 توسط عقل کل


سردار خان: جان نثار! خواهش می کنم از من انتقاد کن.

جان نثار: قربانت گردم می ترسم ناراحت و عصبانی بشید.

سردار خان: نه! فعلا که دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشه ،من همیشه از نقد استقبال می کنم، تا حالا دیدی از انتقاد عصبانی بشم؟

جان نثار: بله ،یادتونه پارسال وقتی کیانوش یک انتقاد از شما کرد عصبانی شدید و گفتید بیسواده.

سردار خان: کیانوش تازه به دوران رسیده است، بلد نیست نقد کنه. نقد باید دلسوزانه باشه...شرافتمندانه باشه... حالا تو یک انتقاد از من بکن ببین چه جوری از نقد استقبال می کنم.

جان نثار: چشم قربان!....ای آلبالو...ای شفتالو....ای هلو ...ای باقلوا...ای به قربانت بگرده جان نثار!

سردار خان: احسنت جان نثار! به این میگن نقد دلسوزانه و شرافتمندانه!


پ ن:
به قول بگوری :
چو خواهی به کامت شود روزگار           بباید بگردی همی پاچه خوار



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: نقد دلسوزانه، دولت، انتقادپذیری،
ارسال در تاریخ یکشنبه 16 آذر 1393 توسط عقل کل
گفتند اختیارش را می دهیم دست خود مردم. خودشان عقلشان می رسد چگونه دخل و خرج زندگیشان را مدیریت کنند. گفتند پولش را می ریزیم در جیب مردم تا هر جور خواستند خرج کنند.
مرحله اول را اجرا کردند. قیمت حامل های انرژی  اصلاح! شد و پولش را ریختند به حساب مردم. قیمت نان را هم اصلاح! کردند و چهار هزار تومانی افزودند به مبلغ یارانه.

هر چند 45 هزار تومان مبلغ ناچیزی بود و بود و نبودش برای اقشار مرفه جامعه فرقی نمی کرد و اقشار متوسط هم بهره چندانی از آن نبردند اما اقشار کم درآمد توانستند آن را به زخمی از زندگیشان بزنند. بعضی ها قسط وام هایشان را به یارانه بستند و بعضی ها هم که سال و ماه می گذشت و به خاطر پایین بودن درآمد ،چشمشان به برخی اقلام خوراکی (مثل پسته و...) روشن نمی شد با دریافت یارانه برای خرید در مغازه ها صف کشیدند.

حرف بر سرش زیاد بود یکی از یارانه تعریف می کرد و یکی آن را می کوبید. یکی پیش بینی می کرد تورم را می رساند به 500 درصد و آن یکی می گفت تورم را پایین می آورد!

و این تازه آغاز راه بود. آغاز راهی که قرار بود در مراحل بعدی متناسب با اصلاح ساختار قیمت حامل های انرژی و موارد دیگر، بر مبلغ یارانه هم افزوده شود. تا 250 هزار تومان هم وعده اش را داده بودند.

گذشت و گذشت و مرحله دوم هم اجرا شد و یارانه همان 45 هزار تومان باقی ماند اما قیمت بنزین دوباره اصلاح! شد. یارانه 45 هزار تومان باقی ماند اما قیمت نان باز هم اصلاح! شد. اصلاحات به صورت کاملا یکطرفه صورت گرفت.

گفتند سهم تولید را می پردازیم اما نه دولت قبلی سهم تولید را داد نه دولت فعلی. یکسال گذشت و تنها بخشی از یارانه را به طرح تحول نظام سلامت اختصاص دادند و باز هم تولید بی نصیب ماند تا جایی که صدای رئیس مجلس هم درآمد.

گفتند یارانه ثروتمندان را حذف می کنیم اما به حفظ وضع موجود راضی شدند چون اصولا ریسک پذیری جسارت می خواهد.

گفتند با سبد کالا جبران می کنیم اما سبد کالا هم به سرنوشت یارانه دچار شد و آن هم آب رفت.

سرنوشت یارانه ای که قرار بود به دست خود مردم مدیریت شود؛ ختم شد به 45 هزار تومانی که هر روز آب می رود . گویا مسئولین به طور غیرمستقیم به مردم گفتند حالا که با زبان خوش و داوطلبانه از یارانه انصراف ندادید خودمان با اصلاح! قیمت ها ، بالاجبار انصرافتان می دهیم جوری که هم یارانه بگیرید هم انگار که نگرفته اید!

اکنون هم که در وضعیتی هستیم که هنوز تحریم ها باقیمانده  و دست های توطئه گر ،قیمت نفت را نیز کاهش داده است.

ما مردم هم خوب می دانیم که در جنگ اقتصادی هستیم. ما هم دلمان برای کشورمان می سوزد اما قرار نیست چوب بدعهدی ها و زیاده خواهی های آمریکا و خیانت های عربستان را مردم بپردازند. مگر مسئولین نمی گفتند زبان دیپلماسی را خوب می فهمند و با جهان آشتی می کنند؟

پس چرا عربستانی که سنگش را به سینه می زدند حاضر شد خائنانه قیمت نفت را پایین نگه دارد و میلیارد ها دلار به اعضای اوپک ضرر بزند تا فشار اقتصادی بر ایران بیشتر شود؟ اگر نتیجه آشتی این است همان بهتر که زبان دیپلماسی را نفهمیم و قهر باشیم!

آنانکه تا اسم آمریکا و عربستان می آمد ذوق زده می شدند کجایند تا پاسخ دهند؟

 چرا به جای اینکه با موضع گیری و اقدام قاطع ،گلوی ملک عبدالله را بفشارید، با اصلاح! قیمت ها گلوی مردم را می فشارید؟!





طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: یارانه، اصلاح قیمت، گرانی، اصلاح قیمت نان،
ارسال در تاریخ سه شنبه 11 آذر 1393 توسط عقل کل
فقط همین قدر می دانم که دستانت گره گشاست و وجودت پر برکت.

فقط همین قدر می دانم اگر تو نبودی تروریست های تکفیری، کار سوریه را ساخته بودند. تا قبل از آمدنت ،قلب دمشق و ریف دمشق با هم فرقی نداشت همه جا شده بود جولانگاه تروریست ها. آنقدر پر رو شده بودند که با خمپاره به طور مستقیم کاخ ریاست جمهوری بشار را نشانه می رفتند. تا اینکه تو به میدان آمدی و صحنه کاملا عوض شد.

در عراق هم اوضاع بهتر از سوریه نبود. داعش داشت تا بغداد پیش می رفت. چشم طمع دوخته بود به سامرا و کربلا.
نقشه های خیالی خلافتش را مرور می کرد و توسعه می داد و پیش می رفت تا اینکه باز هم تو به میدان آمدی و موش های داعش که با نبودنت شیر شده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند.

در ایران هم که لازم به گفتن نیست. نه اینکه بخواهم خدماتت را نادیده بگیرم. نه! می ترسم یکی را بگویم و دیگری را جا بیندازم و در حقت ظلم شود.

می ترسم بگویم حسین فهمیده و یادم برود بهنام محمدی را. می ترسم بگویم احمدی روشن و یادم برود دکتر کاظمی را. می ترسم بگویم سید مرتضی آوینی و یادم برود صارمی را.

می ترسم تو را خلاصه کنم در هشت سال دفاع مقدس و جانفشانی هایت در فتنه 88 را فراموش کنم. می ترسم از جهاد علمی ات بگویم و یادم برود خون دل خوردن هایت در جهاد فرهنگی را. می ترسم یادم برود هر روز چند برچسب دشت می کنی و به رویت نمی آوری.

باور کن حرف زدن از تو آسان نیست ؛نه اینکه واهمه نیشخند نادانان را داشته باشم و حرف نزنم. نه! می دانم که شناخت تو معرفت می خواهد که قلب های مهرخورده از درک آن ناتوانند. پس عجیب نیست که دشمن هم زیاد داشته باشی و خیلی ها چشم دیدنت را نداشته باشند.

اینکه می گویم حرف زدن از تو آسان نیست دلیلش این است که وسعت و عظمتت مرا گیج کرده است.نمی دانم از کدامین صحنه جهادت سخن بگویم.

نمی دانم تو را در ایران وصف کنم یا از رشادت هایت در سوریه و عراق و لبنان بگویم. نمی دانم از بسیجی های ایران بگویم یا از دفاع وطنی سوریه یا از بسیجی های عراق که به فتوای مرجعیت به صحنه آمدند. یا اینکه در اطراف مدیترانه سراغ بسیجی های لبنان و غزه را بگیرم یا اینکه برگردم به سال ها قبل و از مجاهدت هایت در بوسنی مثال بیاورم.

من در حد و اندازه وصف تو نیستم. تو را کسانی می شناسند که عظمتت را درک کرده باشند.

تو را امام خمینی(ره) می شناسد که وجودت را از الطاف جلیه خداوند می دانست.
تو را امام خامنه ای (مدظله العالی) می شناسد که بسیج را حقیقتی می داند شبیه افسانه ها.

من همان بهتر که فقط حرف بزرگان را درباره تو تکرار کنم شاید به برکت این ارادت ،نوری از معرفت بر دلم بتابد و ذره ای از عظمتت را درک نمایم.

شاید آن گاه بفهمم چرا امام(ره) در بین همه عناوین و مقامات ،به بسیجی بودنش افتخار می کرد و از خدا می خواست تا با بسیجیانش محشور شود.

شاید ذره ای درک کنم چرا اینقدر خاطرت برای امام(ره)؛  عزیز بود که به مسئولین هشدار می داد اگر از تو غافل شوند به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

شاید با دیدن بسیجیان سوریه و عراق و لبنان و یمن بفهمم چرا امام (ره) ،بسیج را منحصر به ایران نمی دانست و آن را شجره طیبه ای می دانست که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد.

 و شاید فردا روزی اگر جنبش 99 درصدی هم بسیجی شدند ،بفهمم که چرا امام (ره) می فرمود باید هسته های مقاومت را در سراسر جهان گسترش دهیم.

هسته های مقاومتی که بسیج جهانی مستضعفین را پدید می آورند. همان ها که خداوند در قرآن به آنان وعده داده است وارثان زمین باشند.





طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: بسیج، بسیج جهانی مستضعفین، 5 آذر،
دنبالک ها: چرا تو کم نمی آوری؟،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 5 آذر 1393 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ