تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب مهر 1393
کپی برابر اصل داعش هستند. مثل داعش با قتل و غارت و کشتار بیگناهان ،حکومت خود را پایه گذاری کردند. سیاهه جنایاتشان در تاریخ ثبت است. مسلمانان را تکفیر می کردند و کافر و مشرک می دانستند، حتی تا وقتی که مکه و مدینه را اشغال نکرده بودند آن را دارالکفر می نامیدند.

فقط آن روزها توئیتر و اینستاگرام و فیسبوک نبود تا جنایاتشان را در آن به نمایش بگذارند و گرنه اکنون در کنار فیلم دختربچه علوی که به دست داعش سر از بدنش جدا می شود ؛کودکان شیرخواری را می دیدید که چگونه به دست آل سعود سر از بدنشان جدا شده است ؛ یا مسلمانانی را می دیدید که در حال نماز و قرائت قرآن ،قتل عام می شوند ؛ یا حتی آن گروه زنان و مردانی را می دیدید که بعد از حمله امیر سعودی به طائف ، برهنه در بیابان ها رها شدند.

فیلم هایش نیست و گرنه می دیدید چگونه کربلا را به خاک و خون کشیدند و در نصف روز، بیش از دو هزار زن و مرد و کودک را قتل عام کردند.

فیلم هایش نیست و گرنه می دیدید چگونه در عرض سه روز تمام آثار اسلامی مکه به جز کعبه را نابود کردند و مردم را مجبور نمودند تا توبه کنند و وهابی شوند ؛ درست شبیه ابوبکر بغدادی که در موصل صف توبه به راه انداخته بود تا خلافت ادعایی اش را به زور بر مردم تحمیل کند.

فیلم هایش نیست وگرنه می دیدید مردمان مدینه را که یکسال و نیم در محاصره وهابی ها بودند و از گرسنگی جان می دادند ؛درست شبیه داعش که حلقه محاصره را بر مردمان آمرلی و ایزدی و کوبانی تنگ می کند و ورود آب و غذا را بر آنان می بندد.

ریشه هایشان نیز یکی است ،اگر مستر همفر جاسوس انگلیسی در کتاب خاطراتش سرسپردگی آل سعود به اربابان غربی اش را به ثبت می رساند ،ادوارد اسنودن جاسوس سیا نیز پرده از لانه زنبوری برمی دارد که سازمان جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل طراحی کرده اند.

داعش از روی دست اجداد سعودی ،مشق های جنایاتش را می نویسد و سعودی ها هم قساوت و بیرحمی را خیلی خوب به آنان آموخته اند. سعودی ها یاد داده اند که هیچ چیز حرمت ندارد و می توان با خیال راحت ،زائران بیت الله الحرام را نیز به جرم برائت از مشرکین به خاک و خون کشید. هنوز حاجیان سال 1366 به یاد دارند که چگونه سعودی ها با عصا ،محکم به صورت جانبازان و زنان می زدند و  وقتی نقش بر زمین می شدند آنقدر به زدن ادامه می دادند تا از دنیا بروند. هنوز به یاد دارند که سعودی ها نه اجازه دادند مجروحین را به بیمارستان منتقل کنند و نه گذاشتند آنان را بلافاصله به ایران بفرستند لذا شمار زیادی از مجروحین شهید شدند.

جنایات آل سعود تمام شدنی نیست و هر روز برگ تازه ای بر سیاهه جنایاتشان می افزایند. امروز نیز مفتی ها و مفتی زادگان وهابی و سعودی؛ این نوادگان بلعم باعوراها به قتل روحانی مبارز شیعه آیت الله نمر باقر النمر حکم داده اند. حکمی که پایه های حکومت پیر پاتال های خرفت سعودی را فرو خواهد ریخت.



شاید بعضی مسئولین یادشان رفته باشد اما فرزندان انقلابی حضرت روح الله هنوز خط و نشان های امامشان را فراموش نکرده اند که می فرمود : « انشاء الله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت.» پس منتظر باشید دیر یا زود، آن وقت مناسب هم فراخواهد رسید.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آل سعود، داعش، عربستان، شیخ نمر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط عقل کل
بعضی افراد وقتی می خواهند حقیقتی را نپذیرند به جای اینکه آن را کاملا رد کنند بار معنایی اش را تغییر می دهند.
مثلا به جای اینکه کلمه «مولا» را به معنای « اولی به تصرف » بدانند به معنای «محبت و دوستی» می گیرند.

و می گویند پیامبر(ص) در آفتاب سوزان غدیر خم ،حدود صد و بیست هزار نفر را جمع کرد تا بفرماید «هر که من دوست او هستم علی هم دوست اوست  و او را دوست بدارد.» و سه روز از تک تک حاضران اعم از زن و مرد به صورت جداگانه بیعت گرفت تا علی را دوست بدارند!



در باب «ولایت فقیه» نیز ،برخی همین رویه را در پیش می گیرند. این افراد با اینکه خود را معتقد به اصل «ولایت فقیه» می دانند در رفتارشان نشان می دهند که مفهوم اصلی ولایت فقیه را درک نکرده اند.

مثلا به جای اینکه بگویند مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، بر آنها ولایت دارد و ولی فقیه آنهاست ،می گویند ما با رهبری دوست هستیم.
یا می گویند ما به رهبر انقلاب ،ارادت ویژه داریم و ایشان عشق ما هستند اما به وقتش ،نامه بی سلام هم خطاب به مقام معظم رهبری می نویسند و آتش بیار فتنه هم می شوند!

بعضی هم هستند که نامه دوستانه به رهبری می نویسند و برای ایشان آرزوی سلامتی می کنند اما حتی حاضر نمی شوند به خاطر بیانیه ها و اقداماتی که بر خلاف نظر رهبر انقلاب و بعد از خطبه تاریخی 29 خرداد؛ انجام دادند و با تحریک فتنه گران ،خون به دل رهبری کردند عذرخواهی نمایند.

این افراد کلام ولی فقیه را فصل الخطاب نمی دانند ؛بعضی از آنها حزب و جناحشان را بر دستور ولی فقیه برمی گزینند ،بعضی رفیق محبوبشان  را و بعضی فرزندانشان را.

بعضی هم با اینکه خود را پایبند به ولایت فقیه می دانند نامه سرگشاده به رهبری می نویسند و از رد صلاحیت کاندیدای مطلوبشان گلایه می کنند و با اینکه رو در رو از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده اند که «نظام اسلامی در حق سران فتنه بسیار ملاطفت کرده است و جرم سران فتنه بزرگ است و اگر امام بودند شدیدتر برخورد می کردند» باز هم به این در و آن در می زنند تا از سران فتنه رفع حصر نمایند.

و تمام مشکلات ما چه در کشور و چه در جهان اسلام بر می گردد به نپذیرفتن ولایت یا تغییر در معنا و مفهوم آن.
لذا می بینیم که در جهان اسلام ،بیداری اسلامی از ضعف یا نبود رهبری آگاه و شجاع ،رنج می برد و ضربه می خورد.

در داخل کشور نیز بیشتر مشکلات ما از آنجا ناشی می شود که برخی مسئولین و خواص سیاسی ، معنا و مفهوم ولایت فقیه را درک نکرده اند؛ تا آنجا که گاهی شاهد نوعی ولایتمداری کاسبکارانه یا ریاکارانه از آنان هستیم.

در صورتی که اگر مسئولین ما شبیه شهدا همه دغدغه شان این بود که حرف ولی فقیه ، بر زمین نماند؛ بسیاری از مشکلات کشور حل شده بود. زیرا تنها مسئولینی می توانند گام های اساسی در جهت رفع مشکلات مردم بردارند که معنای حقیقی ولایت فقیه را درک کرده و به آن اعتقاد راسخ داشته باشند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: ولایت فقیه، ولایت، غدیر خم، مولا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط عقل کل
او هم یک جوان بود. سه سالی از «عماد» پسر سید محمد خاتمی کوچکتر بود؛ اما یکبار هم اروپا را ندیده بود. اروپا که هیچ ، حتی به قول پدرش برای اولین بار بود که به منطقه سعادت آباد می رفت. همان منطقه ای که شهادتش را رقم زد.

روحانی زاده نبود اما تا بخواهی اهل مسجد بود و پایگاه بسیج. چنان عشق امام حسین علیه السلام در اعماق دلش نشسته بود که بارها صبح زود به مدرسه می رفت تا داوطلبانه، نمازخانه را برای برگزاری زیارت عاشورا مهیا سازد.

همه او را دوست داشتند، جز خوبی و متانت از او ندیده بودند. مثل پسر محمدباقر نوبخت نبود که با مدیر حراست هم دست به یقه شود و کتک کاری کند!
چه می گویم؟!حسین را چه به این کارها!
این کارها زیبنده کسانی است که طمع مال و قدرت داشته باشند ؛ نه حسین که حتی پیاده به مدرسه می رفت تا پول توجیبی اش را به فقیر بدهد.

فتنه 88 پایانی بود بر عمر 17 ساله شهید حسین غلام کبیری.
فتنه ای که از نظر بعضی ها گذشته است و باید آن را فراموش کرد! تا دیروز داشتند وسط فتنه و آشوب، خشونت و دروغ و قانون شکنی را ترویج می کردند و امروز از مهر و عطوفت و گذشت و قانونمداری و راستگویی سخن می رانند.
می گویند دیروز گذشت و فردا آغازی دیگر است. آغازی که نباید نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت باشیم.



دیروز برای هر کسی گذشته باشد برای پدر و مادر شهدای فتنه هنوز نگذشته است.

کاش سید محمد خاتمی می فهمید حسین هم تازه آغاز جوانی اش بود و دیروزی که از نظر او گذشته است فردا را از حسین گرفت.

کاش سخنگوی دولت به جای اینکه با شکستن خط قرمز نظام، بگوید «نسبت به حصر سران فتنه بی تفاوت نیستیم» کمی هم نسبت به خون پاک حسین بی تفاوت نبود.

کاش علی مطهری همانقدر که نسبت به حصر دو فتنه گر لجباز نگران است و به رئیس جمهور نامه می نویسد ؛ به پدر حسین نامه می نوشت و به عنوان یک نماینده به او اطمینان می داد که نمی گذارد خون فرزندش پایمال شود.

اصلا بیایید پدر و مادر حسین را با آنانی که فتنه را یک سوء تفاهم می دانند و نگران حصر سران فتنه اند روبرو کنیم، شاید ذره ای وجدانشان درد بگیرد و از خواسته های غیر منطقی خود شرمساز شوند.

شاید پدر حسین با اشکی که در چشمانش حلقه می زند پیام خود به سران فتنه را دوباره به آنان برساند و بگوید: «به سران اغتشاشات می گویم چه کسی باید پاسخ خون حسین من را بدهد. اگر خیلی دوست دارید پیرو راه قدرت های بزرگ باشید پس چرا در این مملکت مانده اید؟ بروید پیش همان ها که به خاطرشان خون جوان های مردم را می ریزید.»

شاید آه جانسوز مادر حسین را ببینند که چگونه با دیدن تیترهای درشت روزنامه های زنجیره ای به آسمان می رود وقتی می گوید: « من شکایت خود را به خدا می برم و از خدا طلب استمداد می کنم.»

مادری که حق دارد شکایتش را به خدا ببرد. حق دارد بگوید چرا پسر خاتمی ماه عسلش را در اروپا بگذراند و پسر نوبخت اندیشه کسب قدرت بیشتر داشته باشد و پدران آنها خون حسین را فراموش کرده و به دنبال رفع حصر باشند؟

حسین هم یک جوان بود ،جوانی که با دیدن مستندهای دفاع مقدس ،معرفت می اندوخت ؛ نه دغدغه سفر به اروپا داشت نه کسب قدرت. او حق داشت همچنان مایه شادی قلب پدر و مادرش باقی بماند اما فتنه گران نگذاشتند.
 
حال بگویید اینکه حسین را به خاک سپردید بس نبود ؛اکنون می خواهید پرونده سیاه ظلم بزرگی را که در حق شهدای فتنه و نظام اسلامی کردید به خاک بسپارید؟


پی نوشت:

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرمایند: « خدایا به تو پناه می برم... از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا مظلوم و دلسوخته ای را بی یاور گذاریم.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روزنامه های زنجیره ای، خاتمی، نوبخت، فتنه 88، سران فتنه، شهید حسین غلام کبیری، رفع حصر سران فتنه،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط عقل کل
تقریبا همه ما انسان ها از احساس « مهم بودن» لذت می بریم، مگر آنهایی که کاملا به تهذیب نفس پرداخته و از قید تعلقات رها شده باشند. اما این حس «مهم بودن» و «کاره ای بودن» در بعضی افراد ،بیش از دیگران وجود دارد به طوری که به «توهم مهم بودن» می رسند.

فرقی هم نمی کند از چه تیپ و جماعتی باشند ؛هم در جماعت مذهبی از این نوع افراد یافت می شود هم در جماعتی که خود را چندان مقید به دین و مذهب نمی دانند.
این افراد به جای اینکه شایستگی ها و لیاقت های خود را در عمل ثابت کنند؛ از «وصل بودن» خود به این و آن سخن می گویند تا خود را مهم جلوه دهند؛ مثلا می گویند « همه جا آشنا دارند» یا «فلان مقام و شخصیت ،ما را می شناسد» یا «همه چیز را به ما بسپارید سه سوته حل می کنیم».

نمونه ای از این افراد، «فرید چهار دانگه» در سریال معراجی هاست که همیشه ادعا می کند «به بالا وصل است» و با «بچه های بالا» رفت و آمد دارد. بیشتر از موقعیت و جایگاهش، ادعا دارد و با لاف زدن از قوه قهریه خیالی خود سخن می گوید.


در اینجا قصد نقد سریال معراجی ها را ندارم فقط به خاطر اینکه شخصیت «فرید چهاردانگه» بیشتر بحث برانگیز شده است کمی در مورد آن می نویسم.

با وجود اینکه در این سریال به نقش منفی امثال «فراز و پیام و اشکان»، آبرومندانه پرداخته شده و از بار منفی آن کاسته شده است اما شخصیت فرید و رفتار و گفتار کاریکاتوری او به قدری اغراق آمیز است که نوعی تمسخر برخی مدعیان دین و مذهب محسوب می شود ؛اما به هر حال هنوز جای پرداختن به چنین شخصیت هایی هست زیرا وجود حتی یک نفر شبیه فرید چهاردانگه در یک تشکل انقلابی خسارت به بار می آورد و وجهه آن تشکل را خراب می کند.

در سریال معراجی ها ،ما نمونه ای تراز از جوان مذهبی و انقلابی معقول و منطقی نمی بینیم. حتی شخصیت عماد هم شخصیت تراز یک جوان انقلابی نیست . باید در کنار شخصیتی مثل فرید ،چندین جوان انقلابی و منطقی را به تصویر می کشیدند تا اینقدر شخصیت فرید پررنگ نشود و بیننده بتواند تصویر درستی از یک جوان مومن و انقلابی پیدا کند.

فرید شخصیتی است که ادعای انقلابی و مذهبی بودن دارد اما بیش از اینکه با رفتارش باعث جذب دیگران به دین و انقلاب شود دافعه اش قوی است. از آن تیپ آدم هایی است که ظرفیت مسئولیت ندارند و توهم مهم بودنشان را می خواهند با قوه قهریه خیالی به رخ دیگران بکشند.

او نیز همچون سایر هم کلاسی هایش نیاز به تحول دارد. نیاز دارد با کاروان راهیان نور همراه شود تا شاید تحول روحی پیدا کند. نیاز دارد از شهدا درس بگیرد و  با تامل در رفتار فرماندهان بی ادعای دفاع مقدس ،با ادعاهای گزافش خداحافظی کند.
نیاز دارد از امثال «شهید مهرداد عزیزاللهی» بیاموزد تا خود را همه کاره نپندارد.

در مصاحبه ای که با شهید مهرداد عزیزاللهی انجام شده و بارها آن را از سیما نظاره کرده ایم ،وقتی از شهید عزیزاللهی پرسیدند در جبهه چه کاری انجام می دهی ؛گفت: « تو این مدت البته ما هیچ کاری نکردیم. هر کاری که می شد خدا می کرد... ما فقط وسیله بودیم در این جبهه ها. هیچ کاره ایم. ضعیفیم در مقابل این قدرت ها. فقط خداست که ما را یاری می کند.»




چهره معصومانه و سخنان عارفانه این نوجوان بلند همت، چنان امام (ره) را مجذوب کرد که وقتی مصاحبه او را از تلویزیون مشاهده کردند مشتاق دیدارش شدند.

فرید چهاردانگه ها باید بیاموزند که مهم بودن، نه به وصل بودن به بالاست ؛نه به داشتن بی سیم  و قوه قهریه. مهم بودن به این است که آنگونه تقوا داشته باشی که حضرت روح الله که خوبان روزگار ،آرزوی یک لحظه دیدارش را داشتند مشتاق دیدارت شود. مهم بودن به این است که ولی فقیه زمانت به تو افتخار کند.

پ ن:
نوجوانی که امام(ره) را مجذوب خود کرد



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: معراجی ها، شهدا، شهید مهرداد عزیزاللهی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط عقل کل
یکی از یهودیان فرصت طلب به امام علی علیه السلام گفت: «هنوز پیامبرتان را دفن نکرده، دچار اختلاف شدید.»

امیرالمومنین علیه السلام بلافاصله در جواب آن یهودی فرمود: « اگر ما دچار اختلاف شدیم درباره آنچه از پیامبرمان رسیده اختلاف کردیم نه در خود او ، اما شما یهودیان هنوز پای شما پس از نجات از دریای نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید برای ما خدایی بساز چنانکه بت پرستان خدایی دارند و پیامبر شما گفت شما مردم نادانی هستید.» (حکمت 317 نهج البلاغه)

آن یهودی فرصت طلب می دانست که حق امیرالمومنین علیه السلام غصب گردیده است و شاید انتظار داشت آن حضرت با شنیدن این سخن، سفره دلش را پیش آن مرد یهودی باز کند و زبان به شماتت غاصبان بگشاید ؛اما مولا با جواب دندان شکنی که به او دادند به آن مرد یهودی فهماندند که اجازه نمی دهند یک یهودی از اختلاف بین مسلمانان سوء استفاده کند و از آب گل آلود ماهی بگیرد.

این درسی است برای سیاستمداران ما ،تا اختلافات درون نظام را به بیرون از نظام نکشانند.

این درسی است برای وزیر امور خارجه تا اختلاف نظرهای جریانات سیاسی درون نظام را در شورای روابط خارجی آمریکا مطرح نکند.



این درسی است برای آقای ظریف تا به بهانه بالا بردن قدرت چانه زنی خود و رسیدن به توافق، سفره دلش را برای سیاست سازان آمریکایی باز نکند و طوری سخن نگوید که به جای مذاکره ،متهم به معامله بر سر منافع ملی شود.
جوری سخن نگوید که تصور شود آقای ظریف و جریان سیاسی متبوعش با آمریکا منافع مشترک دارند و هر دو از به قدرت رسیدن جریان به اصطلاح غرب ستیز نگرانند.
جوری سخن نگوید که گمان شود آقای ظریف و جناح سیاسی متبوعش به جای اینکه آمریکا را دشمن اصلی بدانند در عوض، یک دشمن مشترک با آمریکا دارند و آن دشمن مشترک جریانی سیاسی در ایران است که هواخواه غرب نیست.
جوری سخن نگوید که انگار آنها با آمریکا یک طرف هستند و جریانی که روبروی غرب می ایستد و معتقد است که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند طرف دیگر است!

البته این نکته شایان ذکر است که آقای ظریف اگر همه برگ های برنده اش را در آغاز مذاکرات حراج نکرده بود و با دست و دلبازی از اورانیوم 20 درصد چشم نپوشیده بود الان مجبور نمی شد از رقبای انتخاباتی ، اهرم فشاری بسازد تا شاید غرب را به توافق راضی کند.

هر چند آقای ظریف گمان می کند با پیش کشیدن احتمال به قدرت رسیدن جریانی که اهل امتیاز دادن به غرب نیست خواهد توانست به توافقی مطلوب دست یابد اما تجربه نشان داده است این راه مناسبی برای گرفتن امتیاز نیست.

زیرا وقتی جناب ظریف بقای قدرت خود و جریان متبوعش را وابسته به این توافق می داند و از اینکه حیثیت سیاسی اش در معرض خطر قرار گیرد ابراز نگرانی می کند غربی ها می فهمند که رسیدن به توافق برای طرف ایرانی امری حیاتی است لذا فشار را مضاعف می کنند تا از این اشتیاق به توافق ،حداکثر امتیاز را بگیرند و عملا تیم مذاکراتی ایران به جای گرفتن امتیاز، مجبور به دادن امتیاز بیشتر می شود.

حالا که اسم جریان سیاسی که اهل امتیاز دادن به غرب نیست به میان آمد و دانستیم که مسئول تیم مذاکره کننده هسته ای ایران از وجود چنین جریانی برای بالابردن قدرت چانه زنی خویش در مذاکرات استفاده می کند بهتر است دولت و مشتاقان توافق هسته ای ،قدر این جریان را بدانند و به جای برچسب هایی که هر روز نثارشان می کنند از آنان قدردانی نمایند چون اگر دلواپس ها! نبودند آقای ظریف با کدام برگ برنده ای می خواست به مذاکرات دلاورانه! خود ادامه دهد؟ با اورانیوم 20 درصدی که حراج کرد یا راکتور اراک؟!



پی نوشت:

1- آقای ظریف گفته بود سخنان من در شورای روابط خارجی آمریکا غلط ترجمه شده است!.....آخه جناب ظریف! چه رسانه های داخلی و چه منابع خارجی ،همگی از حرف شما یک برداشت واحد داشتند ؛نمیشه که همه را متهم بدونید الا خودتون را!  علاوه بر این شما که بار اولتون نبود که این طور حرف می زدی؛ باز هم از این حرفا زده بودی ؛نکنه حرفات با البرادعی هم غلط ترجمه شده!  پس شما که ادعا می کنید دلاورید حداقل دلاورانه پای حرفی که می زنید بمونید نه اینکه سعی کنید بپیچونید تا از تبعات حرفی که زدید فرار کنید.

2- من و امثال من با همه انتقادی که به سیاست های دولت و وزیر امورخارجه داریم هیچ گاه به خود اجازه نمی دهیم که در جمع دشمنان نظام از دغدغه ها و نگرانی هایی که از سیاست های دولت داریم سخن بگوییم ؛ چون دشمن برای ما یک خط قرمز است و هر اختلاف نظری که با آقای ظریف و جریان سیاسی متبوعش داشته باشیم اختلاف نظر درون نظام است شبیه اختلاف نظر درون یک خانواده. و بیگانه را محرم اسرار نمی دانیم بالاخص بیگانه ای که در دشمنی با نظام اسلامی ما ،از هیچ اقدامی دریغ نکرده است.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: امیرالمومنین(ع)، یهودی، ظریف، شورای روابط خارجی آمریکا، انتخابات، توافق هسته ای،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 10 مهر 1393 توسط عقل کل
این مشکل امروز و دیروزمان نیست، ما سالیان سال است با این جماعت روبرو هستیم و با افکار غربزده شان دست و پنجه نرم می کنیم.
نه تنها ما ؛بلکه امام ما نیز بارها آنان را نصیحت می کرد اما به گوششان نمی رفت و اثر نداشت.

هر گاه پیشرفت مادی غرب را بر سر جوانان این مرز و بوم می کوبیدند ،امام (ره) به آنان نصیحت می کرد که جوانان را مایوس نکنید و به جای به رخ کشیدن غرب، روح امید و خودباوری را در جوانان تقویت کنید. هر قدر آنان ساز نتوانستن را کوک می کردند امام با صلابت می فرمود جوانان ما می توانند.

وقتی از قدرت پوشالی غرب ،غول می ساختند تا ایستادگی و مقاومت مردم را تضعیف کنند ؛امام (ره) می فرمود: «در سابق از انگلیس به دست به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان غربزده یک غول ساخته شده بود و امروز از این دو قدرت خصوصا آمریکا در بلاد مسلمین همان غول را بسیار بزرگتر و شاخدارتر ساخته اند و گمان می کنند اگر به یکی از این دو قطب گفته شود بالای چشمت ابروست کشور از بین می رود.»

وقتی روشنفکران غربزده با حرص و ولع خواستار رابطه با آمریکا می شدند ؛ امام به آنان هشدار می داد که دست از خیال خامشان بردارند و می فرمود: « شما چند نفر روشنفکر به اصطلاح خودتان...که می خواهید به خیال خودتان آمریکا باز گردد من به شما عرض می کنم تا شما زنده اید آمریکا برنمی گردد.»

شهدا نیز از دست این جماعت شبه روشنفکر، دل پردردی داشتند. جماعتی که نمی توانستند درک کنند فلسفه انقلاب ما نپذیرفتن سلطه استکبار بود. جماعتی که می خواستند ما را با استانداردهای جهانی تنظیم کنند نه با استانداردهای اسلام .

شهید آوینی در کتاب «حلزون های خانه به دوش» می نویسد: « برای جلوگیری از غلبه لیبرالیسم باید با این تفکر مبارزه کرد که « ما باید آنگونه حرکت کنیم که پسند دنیای امروز و مجامع بین المللی است.» ضرورت ایجاد رابطه با دولت های دیگر و مجامع بین المللی اگر ما را بدانجا سوق دهد که بخواهیم معیار حرکت خود را پسند جهانی قرار دهیم، مسلم بدانیم که آنچنان باشتاب به درون چرخ دنده سلطه سیاسی استکبار غرب بلعیده خواهیم شد که حتی استخوان هایمان نیز خرد خواهد گشت.»




این جماعت شبه روشنفکر ؛ از غرب بتی ساخته اند که هر روز در برابرش کرنش می کنند و هر کس بخواهد به بت مقدسشان جسارت کند یا آن را بشکند ،صدای فریادشان بلند می شود که : ای افراطی ها! ای تندروها! ای دلواپس ها! شما چرا نمی گذارید بت بزرگمان را بپرستیم!

یک روز تمام توان ژورنالیستی خود را به کار می گیرند تا زمینه دیدار رئیس جمهور ایران را با رئیس جمهور آمریکا فراهم کنند و روزی دیگر از دیدار روحانی و کامرون به شعف می آیند.

اگر چندبار خدا را صدا زدند و جوابی نشنیدند ناامید می شوند، اما اگر بارها و بارها آمریکا ؛آنان را ضایع و سنگ روی یخ نماید امیدشان از آمریکا قطع نمی شود.
آنقدر که به همه چیز شک دارند و حتی در مقابل آیات خدا و احکام الهی چون و چرا می کنند؛ در مقابل آمریکا سکوت می ورزند و به قول هایش احترام می گذارند.

هر چند به زبان نمی آورند اما در تفکراتشان پذیرفته اند که آنها رعیت باشند و آمریکا کدخدا. این را می شود در رفتارشان دید وقتی که از شنیدن توهین های مکرر وندی شرمن و جان کری نه تنها اخم نمی کنند بلکه حرف های روتوش شده مسئولین آمریکایی را تیتر روزنامه هایشان می نمایند و آن را به مصرف داخلی تعبیر می کنند.
و عجیب اینکه نمی فهمند
تعبیر «مصرف داخلی» نیز خود توهینی مضاعف است
؛درست شبیه اینکه کدخدایی برای راضی کردن رفقایش ،بدون دلیل به زیردستانش تشر بزند.

گویا از نظر شبه روشنفکران غربزده ،این حق برای کدخدا محفوظ است که هر قدر در برابرش کوتاه بیایند باز هم به جسارت ها و تحریم هایش ادامه دهد. چرا؟ چون او کدخداست و اینان رعیت! چون از آمریکا غولی ساخته اند که نمی شود در برابرش ایستاد. چون مهم این است که هیچ حرف تنش زایی نزنند تا بتوانند اعتماد آمریکا را به دست آورند.

مشکل ما با این جماعت حل شدنی نیست. کار از نصیحت و کسب تجربه گذشته است ؛اگر قرار بود با نصیحت کردن از خواب غربزدگی بیدار شوند سال ها پیش بیدار شده بودند.
این جماعت، نه منطق امام (ره) را فهمیدند ؛ نه منطق شهدا را. پس انتظار گزافی است اگر از آنان بخواهیم منطق ایستادگی ما را بفهمند.

تنها راه پیش روی ما ، به دست گرفتن سنگرهای انقلاب است. سنگر اقتصاد، سنگر سیاست، سنگر علم و دانشگاه، سنگر هنر و سینما و...باید به دست اهالی انقلاب بیفتد.
اگر بگذاریم این جماعت شبه روشنفکر که قبله آمالشان را در غرب جستجو می کنند همچنان به تکتازی خود ادامه دهند و در برابر آنان منفعل باشیم 35 سال که سهل است تا صد سال دیگر هم باید صدای غریبانه هنرمندان انقلابی را بشنویم که از هرم لعنتی سینما و ...گلایه کنند.

و بالاخره : « وای بر ما اگر اجازه دهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند.»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: روشنفکران غربزده، امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی، رابطه با آمریکا، شهید آوینی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ