امسال زائران اربعین می گفتند محبوبیت ایران در بین مردم عراق به نحو چشمگیری افزایش یافته بود و دلیل آن چیزی نبود جز مجاهدت های خالصانه و کمک های مستشاری سردارانی چون حاج قاسم سلیمانی.

مردم عراق به چشم خود دیدند آن زمان که داعش به نزدیکی بغداد رسیده بود این تنها جمهوری اسلامی ایران بود که به کمک دولت عراق آمد و مردم عراق را در مبارزه با داعش یاری داد.

مردم عراق شاهد بودند که چگونه بعضی از جوانان ایرانی و پیروان راستین مکتب امیرالمومنین علیه السلام که آموخته بودند حتی نسبت به کشیدن خلخال از پای یک زن یهودی نیز بی تفاوت نباشند ،به صورت داوطلبانه خود را به عراق رساندند تا با داعش بجنگند و مردمان شیعه و سنی و کرد و ایزدی و مسیحی عراق را از اسارت داعش نجات دهند.

مردم عراق شاهد بودند چگونه خون جوانان ایرانی با خون رزمندگان و مجاهدان عراقی درهم آمیخت و معجونی از عشق و غیرت و ایثار و حماسه آفرید در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام.

مردم عراق شاهد بودند علیرغم تبلیغات ایران هراسی رسانه های تفرقه افکن و بدخواه منطقه ای و جهانی، چگونه جمهوری اسلامی ایران ،فارغ از نژاد و قومیت و کشور و دین و آیین به کمک مظلومین گرفتار در چنگال داعش شتافت.
و این جانفشانی ها از ایران ، قهرمان مقاومت ساخت و محبوبیتی که قلب ها را تسخیر کرد.

اما متاسفانه چند روزی است سخنان نسنجیده علی یونسی، دستمایه ای شده است برای موج جدید ایران هراسی.

هفته گذشته علی یونسی دستیار ویژه رئیس جمهور در امور اقوام و اقلیت های دینی و مذهبی در همایشی با عنوان « ایران، نام، مردم و سرزمین» با نام بردن از بغداد گفته بود: « در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت، فرهنگ، مرکز و پایتخت ماست و این مسئله هم برای امروز است و هم برای گذشته. چرا که جغرافیای ایران و عراق غیرقابل تجزیه و فرهنگ ما غیرقابل تفکیک است. پس ما یا باید با هم بجنگیم و یا باید یکی شویم.»

این اظهارات ،واکنش های متعددی را در پی داشت و باعث رنجش دوستان و طرفداران ایران در منطقه شد و  بهانه ای جدید برای تشدید تبلیغات ضد ایرانی بدخواهان منطقه ای و جهانی ایران فراهم آورد.

مقامات عراقی و از جمله وزیر امور خارجه عراق نسبت به این اظهارات واکنش نشان دادند و وزارت امور خارجه عراق نیز با صدور بیانیه ای از این سخنان ابراز انزجار کرد. حتی نماینده حضرت آیت الله سیستانی در کربلا نیز در خطبه های نماز جمعه موضع گرفت و گفت: « از همکاری برادران و دوستانمان سپاسگزاریم اما این به معنی کوتاه آمدن از هویت و استقلالمان نیست.»

از طرف دیگر ،رسانه های العربیه و الجزیره ،فرصت را غنیمت شمرده و دفاع تمام قد ایران از محور مقاومت در سوریه و عراق و لبنان و فلسطین و یمن را به حساب روحیه استعمارگری و جاه طلبی و برنامه ایران جهت احیای امپراطوری فارس گذاشتند و سایت العربیه نیز با تیتر «بغداد ،پایتخت امپراطوری ایران » برای اثبات ادعاهای خود و دمیدن در موج ایران هراسی، به اظهارات یونسی استناد کرد.



هر چند یونسی در دو مصاحبه ،سعی کرد به توضیح اظهاراتش بپردازد و تاکید کرد که منظورش مخدوش کردن حاکمیت عراق نبوده است و گفت « این چه حرفی است، هیچ دیوانه ای این حرف را نمی زند.» اما توضیحاتش کافی و اثرگذار نبود و دیگر کار از کار گذشته و آب رفته به جوی برنگشت و این سخنان نسنجیده ،سنگی در چاه انداخت که فعلا صد عاقل هم نتوانسته اند دربیاورند.

این اظهارات نسنجیده باعث شد تمام زحمات و مجاهدت های خالصانه و بی منت ایران در منطقه زیرسوال برود، به طوری که حتی عبدالباری عطوان نویسنده و تحلیلگر سرشناس جهان عرب و حامی محور مقاومت نیز در این باره نوشت: « در حالی که بیشتر ملت های عربی، ایران را قهرمانی در برابر اشغالگری های اسرائیل و توطئه های تجزیه طلبانه آمریکا قلمداد می کنند ولی اظهارات یونسی در زمانی که مستشاران نظامی ایران در عراق حضور نظامی دارند تصور خوب این ملت ها از ایران قهرمان را تخریب کرد. ما می گوییم هیچ فرقی بین البغدادی سرکرده داعش با یونسی وجود ندارد. اگر دولت ایران می خواهد خود را از مواضع اینچنینی تبرئه کند باید یونسی را از سمتش برکنار کند چرا که ادامه فعالیت یونسی در سمتش به معنای همراهی دولت متبوعش با این مواضع است. »

در این شرایط ،دولت به جای اینکه هر انتقادی را به پای تسویه حساب های جناحی بگذارد باید اهمیت قضیه را درک کند و با برکناری یا حداقل جابجایی یونسی ،آبی بر آتش ریخته و  بهانه را از بدخواهان بگیرد و بر دل رنجیده دوستان مرهم نهد.

یونسی نیز باید پاسخگو باشد که چرا در شرایطی که ارتش و نیروهای مردمی عراق با کمک های مستشاری ایران توانسته اند تا تکریت ،زادگاه صدام به پیش روند باید در جایگاه دستیار ویژه رئیس جمهور بهانه به دست بدخواهان دهد و باعث رنجش دوستداران منطقه ای ایران شود؟

آیا این بی انصافی نیست که مدافعان حرم و در راس آنها سردار قاسم سلیمانی با مجاهدت ها و جانفشانی های خویش برای ایران ،محبوبیت به ارمغان آورند و در مقابل، افرادی با سخنان نسنجیده خود ، دستاوردهای این دلاوران را مخدوش نمایند.

آیا علی یونسی که سابقه تصدی وزارت اطلاعات در دولت اصلاحات را در کارنامه دارد نباید موقع حرف زدن ، اول فکر کند و جوانب امر را بسنجد تا به منافع ملی ضربه وارد نسازد؟

 البته این اولین بار نیست که یونسی ادعا کرده است حرف های نسنجیده اش ،بد برداشت شده است ، با این حال آیا فردی که نمی داند چه می گوید و هربار که حرف می زند مجبور است دوباره توضیح دهد تا برداشت نادرستی از سخنانش صورت نگیرد واجب است حرف بزند؟ آیا اگر حرف نزند اتفاقی می افتد؟

آیا بهتر نیست دولت به جای اینکه تمام سرمایه و فرصتش را صرف اعتمادسازی با دشمنان نماید کمی دقت و ظرافت به خرج دهد و مراقب سلب اعتماد دوستان باشد. می ترسم آنقدر سرگرم اعتمادسازی با دشمن شوند که از دوستان غافل شده و اعتماد دوستان را نیز از دست بدهند.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: عراق، ایران، محور مقاومت، یونسی، ایران هراسی، دولت،
ارسال در تاریخ یکشنبه 24 اسفند 1393 توسط عقل کل
بیایید ما هم لحظاتی از عمرمان را بنشینیم پای سخنرانی حاج همت و برای امروزمان از آن توشه برگیریم. بیایید ما نیز اجازه ندهیم صدای حاج همت در درونمان گم شود.

بخش هایی از سخنرانی سردار خیبر حاج محمد ابراهیم همت در جمع بسیجیان ،قبل از عملیات والفجر:


وقتی خط سازشکاری شکست خط آمریکا هم شکست

- یک افسر نیروی هوایی عراق گزارش می کند که « من با جیپ از کنار کرخه عبور می کردم و رفتم به سمت اندیمشک و به جایی رسیدم که با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید «من پادگان نیروی هوایی را دیدم ».

در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشک که بود؟ هیچکس.

این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسایی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم» ولی چنین تحلیل می کند که : « به نظر من دشمن کمین گذاشته باشد و این یک نقشه باشد یعنی به نظر می رسد که دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق کرخه بروند و از پشت راهشان را ببندند. » لذا نیروهای عراقی در غرب کرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود.

آنان اگر به سمت شرق کرخه می آمدند ما یک عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می کنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست کیلومتری اهواز می مانند یعنی جرات قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند.
 در سمت آبادان آن شهر را محاصره می کنند آن هم نه با یک یا دو لشکر بلکه با هشت لشکر این کار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر کس دوستانش را برمی داشت و یک تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.

چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث کنیم. « و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون ». اعجاز الهی در این حرکت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق کار را تمام نکرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید که خداوند بر مظلومیت شیعه که در طول تاریخ اسلام محرومیت کشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید که خداوند دلش بر آن خون های پاکی که ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد کرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند.

 عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، که ما مرتب بحث می کردیم که این ها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شکل بگیرد و سپاه را هم اصلا قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یکی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شکل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش که در یک جلسه به خاطر دارم تز او فقط این بود که : « ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز کهنه شده نظامی در جنگ های جهانی که ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا کردیم آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می کند و ببینید که چه آبرویی از این ها رفت.

به هر حال حرکت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهاد فی سبیل الله و حرکتی که عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و  خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده کنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده بجنگند و جهاد کنند باز می داشت.
 
خط بنی صدر و خطوطی که در کنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشکارها هم دست به کار بودند و همزمانی حرکت عراق و هماهنگی حرکت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد که ملت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر برکنار شد.

هنگامی که بنی صدر کنار رفت حرکت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند. به خاطر دارید که در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد کرد و به محض اینکه بنی صدر کنار رفت آن خط نجنگیدن و سازشکاری شکست. یعنی آن خطی که او اعمال می کرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می کردند یعنی خط آمریکا شکست.



تا توکل تان چقدر باشد

- آزادی خونین شهر که ابدا توسط ما تبلیغ نشد اینقدر اهمیت و اثر این عملیات شدید بود که در دنیا تکانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود که مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود.

مستشاران روسی و آمریکایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاکریز از کارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یک خاکریز ممتد شرقی غربی و کانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود که دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانک با هفده گردان محافظت می شد.

دشمن اصلا تصور سقوط هم نداشت و بجاست که خدمت شما بسیجیان پاک پاک پاک ، این نکته گفته شود که مغزها خسته شده بود و در مرحله سوم بیت المقدس، همانطور که در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم. آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟

کیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم. آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود تا اینکه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض کردند که خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می کنیم باز نیرو کم داریم. وضع اینگونه است و نمی توانیم حمله کنیم ، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید که چه کنیم، حمله کنیم یا نکنیم؟

تمام این صحبت ها را کردند و امام در جواب برادران گفته بود که تا توکلتان چقدر باشد.

برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حرکت کرده بودند. همه لشکریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال که امام فرموده اند به خدا توکل می کنیم و امام راست می گویند که ما توکل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.

تصمیم گرفته شد که با آن نیروی کم و با آن حرکت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید که چقدر اسیر، هزار هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم که چه شد.

 همانطور که گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تکان داده بود که وقتی با حافظ اسد صحبت می کردیم سخت تحت تاثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی که مومن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسرعرفات، همه اصلا بهت زده شده بودند که ایران چه قدرتی دارد.

 چند وقت پیش با فرمانده نیروی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی که سقوط خونین شهر قطعی شده بود همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و کشتی کشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود که ترس پیدا کرده بودند که با سقوط خرمشهر، ایران حرکت را به سمت کویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت کرده بود و ترسیده بود و این حرکت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر بهت در آن بود که آنچنان آمریکا را به وحشت انداخت.




عدم اطاعت از فرمانده کل قوا به علت وجود هواهای نفسانی


- در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت کنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد.

خدا هم رئوف است هم مهربان است و هم خشم و غضب می کند. برای اینکه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود باید اخلاص باشد و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد که از همه چیزمان بگذریم و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاک باشیم که خدا ما را مورد رحمت قرار دهد. قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا، بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بکشیم چه کشته شویم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شکست معنا ندارد. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. اگر اینچنین نباشد خدا غضب خواهد کرد، اگر خدای ناکرده یک ذره و یک جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناکرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس کنیم امکانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما کمک کنند اصلا چنین نیست. ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. « نصر من الله و فتح قریب».

اطاعت از خدا، کار کردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حرکت و در این راه با تدبیر و فکر کردن، باعث می شود که خدا رضایت داشته باشد و لطف کند و اگر خدای ناکرده به جای این حرکت، تکیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می کند و خدا جای حق نشسته است.

 پیامبر در جنگ احد  یک کلام به سربازانش می گوید و الان شما تحلیل کنید. پیامبر فرمانده کل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نکنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی کنید.

 
رزمنده ها می جنگند، دشمن که شکست خورد، آنها ارتفاع را رها می کنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فکر کنند که آیا پیامبر اشتباه کرد؟ یعنی پیامبر در پیامبری اش و فرماندهی کل قوا، افراد را اشتباه تعیین کرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع کردن انتخاب نکرد؟ اگر اینقدر حساس بود که فرمانده کل قوا گفت: ارتفاع را خالی نکنید و پیامبر روی این مطلب تاکید داشتند که تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترک نکنید، چرا آن را ترک کردند؟ شجاع نبودند که بودند، چون پیامبر اشتباه نمی کند، دلیر نبودند که بودند، از مومنین خاص نبودند که بودند، همه چیز بودند. چه چیز باعث شد این ها ارتفاع را ترک کنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی.

یعنی خاص ترین مومنان بودند ولی مومنان خاص هم در یک زمان گول شیطان را می خورند، در یک زمان وسوسه شدند که نگاه کنند که چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می کنند و تقسیم می کنند و گفتند ما هم برویم یک اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری.
یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بکشاند و انسان را از اعلی درجه به کمترین درجه بکشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود.

صحابه پیامبر در کوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل کنید می بینید که هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده کل قوا یعنی پیامبر و ترک آنها از جایی که به آنها گفته شده بود ترک نکنند و این کار را کردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی که قبلش خدمت شما عرض کردیم مومنینی که خاص بودند آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه، یک لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نکردند.



طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهید همت، سردار خیبر، امام خمینی(ره)، خط سازش، آمریکا، بنی صدر، آزادی خرمشهر،
دنبالک ها: برچسب بارانمان کردند حاج همت!، حلالمان کن حاج همت،
ارسال در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 توسط عقل کل
مگر تو کی هستی که به خودت اجازه می دهی با نوع حرف زدنت ، ابهت امام عزیزمان را بشکنی و بگویی « من اصلا به آقای خمینی نمی گفتم امام »

مگر تو کی هستی که بی شرمانه دهان می گشایی و از دشمنان امام زمان(عج) و قاتلان فرزندان ملت، به عنوان انسان های بزرگ یاد می کنی؟

دهان کثیفت را ببند و ساکت شو گستاخ!

شاید سکوت ما، تو را اینقدر گستاخ کرده است که همیشه ساختار شکنانه حرف می زنی و ساختارشکنانه رفتار می کنی

یک روز آتش بیار فتنه 88 می شوی و با بی ادبی به ساحت ولی فقیه جسارت می کنی

روزی دیگر به نشریه ای که بی ادبی هایت در مصاحبه را پوشانده است اعتراض می کنی و می گویی « از قول من نوشته شده " مقام معظم رهبری" ، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسند "مقام معظم رهبری" ، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره....من اصلا به آقای خمینی هم نمی گفتم امام، همیشه می گفتم و الان هم میگم آقای خمینی! »

و امروز هم به جای اینکه از تجربه شش ماه زندان درس گرفته باشی و کمی آدم شده باشی ،در مصاحبه با مجله فیگارو می گویی: «تجربه زندان، عالی بود و در آنجا با آدم های بزرگی آشنا شدم! » و بعد به توصیف هم بندهایت در زندان می پردازی و می گویی « اعضای مجاهدین، وهابی ها، سبزها...» و بعد هم مثل زمانی که فتنه گری می کردی و ادعا می کردند رفته ای ساندویچ بخری، این بار هم ادعا می کنی که حرف هایت تلفیق شده است!

شاید سکوت ما باعث شده است که تو اینقدر گستاخ و پرده در شوی.

شاید ما بی تفاوت شده ایم و فراموش کرده ایم که همیشه در طول تاریخ عده ای ابتدا با زبانشان گستاخی کردند و حرمت ولایت را شکستند تا آنجا که این حرمت شکنی ها در رفتارشان نیز ظاهر شد و به پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام الله علیها رسید و سر بریده امام حسین علیه السلام.

شاید فراموش کرده ایم که ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و بی حرمتی به ولایت فقیه یعنی بی حرمتی به ولایت رسول الله.

شاید فراموش کرده ایم هزاران هزار شهیدی را که به دست منافقین مزدور به شهادت رسیدند.

شاید ما هم باور کرده ایم که نسب باید مصونیت زا باشد و فائزه هاشمی به خاطر نسبتش، می تواند هر حرفی بزند و هر کاری انجام دهد.

شاید باور کرده ایم که فرزندان این ملت باید جانشان را سپر کنند و در راه دفاع از دین و انقلاب به دست منافقین ترور شوند تا امنیت را برای فائزه به ارمغان آورند و او بتواند در سایه این امنیت، دهانش را باز کند و از زندانیانی که برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می کرده اند به عنوان انسان های بزرگ تمجید نماید. واقعا این آدم های خیلی بزرگ! در زندان های جمهوری اسلامی چه می کنند؟!

شاید ما هم در درونمان این تبعیض را پذیرفته ایم که فائزه باید مصونیت داشته باشد و الا حداقل با زبانمان اعتراضی می کردیم و خواستار محاکمه او می شدیم تا او باز هم بتواند از وجود آن انسان های بزرگی که در زندان های جمهوری اسلامی هستند بهره ببرد و انشاءالله در قیامت هم با آنها محشور شود.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فائزه هاشمی، زندان، منافقین، هاشمی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط عقل کل
از آنجا که دولت محترم سرنوشت خود را به مذاکرات هسته ای گره زده است و مصمم است به هر نحو ممکن به توافق هسته ای دست یابد لذا برای تقویت تیم مذاکراتی از هیچ اقدامی دریغ نمی ورزد.

در این راستا بعد از پیوستن آقای فریدون دستیار ویژه رئیس جمهور و آقای صالحی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی به تیم مذاکراتی هسته ای، تصمیم گرفته شد دیگر اعضای کابینه نیز به تیم مذاکراتی بپیوندند و با همتای آمریکایی خود به تبادل نظر بپردازند تا تیم هسته ای تقویت شود.

بنا بر گزارشات واصله قرار است خانم ابتکار رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با حضور در تیم مذاکراتی علاوه بر تقویت این تیم، تجربیات و راهکارهای خود در مقابله با ریزگردها را در اختیار همتای آمریکایی قرار دهد تا آمریکایی ها نیز در آینده بتوانند به راحتی ،طوفان های سهمگینی همچون طوفان کاترینا را مهار کرده و در نزد ملتشان سربلند باشند.

همچنین قرار است آقای آخوندی وزیر مسکن و شهرسازی ،در دیدار با همتای آمریکایی خود ؛ ضمن برحذر داشتن او از تکرار تجربه مسکن مهر که طرح بسیار مزخرفی است  با ارائه طرح مسکن اجتماعی ، تمام بی خانمان های آمریکا را سر و سامان دهد.

قرار است آقای زنگنه وزیر نفت با استفاده از قدرت چانه زنی بالایی که دارد آمریکایی ها را به فروش بیشتر نفت ترغیب نموده و قیمت نفت را به پایین ترین حد ممکن برساند.

قرار است آقای جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دیدار با همتای آمریکایی ،به بررسی راه های ارتقاء آوازخوانی زنان بپردازد و برای کمک به سینمای ایران ،گلشیفته را نیز با خود به ایران بازگرداند.

قرار است آقای نعمت زاده وزیر صنعت و معدن با همتای آمریکایی خود دیدار کند و ...( با عرض پوزش این خبر اصلاح می شود: آقای نعمت زاده اعلام کرده اند حال و حوصله سفر کردن ندارند و اطمینان داده اند هر گاه دور مذاکرات به ایران رسید با همتای آمریکایی خود در تهران ملاقات خواهند کرد )

خبرها حاکیست از وقتی بابا پنجعلی در جریان مذاکرات هسته ای قرار گرفته به دکتر ظریف گفته است: « منم میام!»

لذا قرار است بابا پنجعلی نیز به تیم مذاکراتی بپیوندد تا به جای دکتر ظریف و تیمش که معمولا با آمریکایی ها تعارف و رودربایستی دارند جواب یاوه گویی های آمریکایی ها را بدهد.

کارشناسان می گویند هیچ چیز به اندازه حضور بابا پنجعلی روند مذاکرات را تسریع نکرده است به طوری که به احتمال زیاد تا چند روز آینده ،توافق بسیار خوبی حاصل خواهد شد.

بنا بر اخباری که از مذاکرات محرمانه به بیرون درز کرده است حضور بابا پنجعلی باعث شده آمریکایی ها دست از لاف زدن بردارند و مجبور شوند برای اولین بار در طول مذاکرات ایران و آمریکا، منطقی به بحث و مذاکره بپردازند ؛چون هر گاه با بی منطقی به تهدید ایران می پردازند و از گزینه های روی میز سخن می گویند یا تهدید به ترک میز مذاکره می کنند ،بابا پنجعلی در واکنش به باج خواهی و یاوه گویی آمریکایی ها می گوید: « الکی میگه!...بخوابونم دهنش! »

دکتر ظریف اذعان کرد اگر ما می دانستیم حضور بابا پنجعلی تا این حد روند مذاکرات را تسریع می کند به جای یکسال و نیم مذاکره و امتیاز دادن و لبخند زدن و قدم زدن ، از همان ابتدا از او در تیم مذاکراتی دعوت به عمل می آوردیم.




حاشیه مذاکرات هسته ای:


در آغاز مذاکرات ، بابا پنجعلی در حالی که به آقای فریدون زل زده بود از آقای ظریف پرسید: « عباس معصومیه؟ »

در طول مذاکرات، بارها تیم مذاکراتی ایران و آمریکا، اقدام به خرید ناهار کردند چون بابا پنجعلی گاه و بیگاه می گفت : «ناهار نخوردمه!»

در طول مذاکرات ،آقای عراقچی چندین بار مجبور شد توضیح دهد که وندی شرمن، زن جان کری نیست؛ چون بابا پنجعلی از جان کری می پرسید: «زنته؟!»

بعد از امضای توافقنامه، آقای ظریف بابا پنجعلی را بغل کرد و گفت: «فدایی داری! »

در پایان مذاکرات، تیم مذاکراتی ایران ،بسیار هیجان زده و خوشحال از توافق حاصل شده ؛شروع به کف زدن نموده و با هم خواندند:
« باریکلا اوباما کدخدا باریکلا...باریکلا مرد بی خدا باریکلا...باریکلا مرد بی خدا باریکلا ...»



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مذاکرات هسته ای، ظریف، دولت، آمریکا، بابا پنجعلی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 5 اسفند 1393 توسط عقل کل
اینجا آمریکاست، کشوری که رئیس جمهوری سیاهپوست دارد اما سیاهپوستان در آن امنیت ندارند، کشوری که پلیس آن به جای اینکه حافظ جان و مال مردم باشد بلای جان مردم شده است.

کشوری که شهروندانش به جای اینکه از دست جانیان و متجاوزان ، به پلیس پناه ببرند ؛ نمی دانند از دست پلیس قاتل و خشونت طلبی که اجازه نفس کشیدن را از آنان گرفته است به کجا پناه ببرند.



اینجا آمریکاست ، کشوری که در آن مسلمانان را به خاطر دین و آئینشان می کشند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد،

کشوری که شهروندانش را به آتش می کشد و 76 نفر از فرقه دیویدی ها از جمله 20 کودک را زنده در آتش می سوزاند ،

کشوری که با حمله نظامی و اشغال کشورها و پرورش تروریست های بین المللی همچون داعش ،میلیون ها انسان را  قتل عام و آواره می کند،

کشوری که صدها هزار نفر را در زندان های مخفی و آشکارش در سراسر جهان شکنجه می کند و باز هم از رو نمی رود و از حقوق بشر سخن می گوید و از آن سوی دنیا نگران حصر مرفهانه سران فتنه در ایران می شود.

اینجا آمریکاست، کشوری که بالاترین آمار قتل را در جهان دارد ، کشوری که در کمتر از یک دقیقه در آن ، یک تجاوز به عنف صورت می گیرد و در هر 24 ثانیه یک نفر اقدام به خودکشی می کند.

اینجا آمریکاست، کشوری که بیشترین آمار زندانیان را در جهان دارد و بیش از 90 درصد زندانبانان آن به دلیل تجاوزات جنسی پرونده قضایی دارند ،

کشوری که در هر سال بیش از دو میلیون تجاوز جنسی علیه کودکان در آن صورت می گیرد و هر روز بیش از 4 کودک در اثر کودک آزاری جان می دهند.

اینجا آمریکاست، تنها کشوری در جهان که برای کودکان هم در دادگاه های آن ،حکم حبس بدون امکان آزادی کامل و مشروط صادر می شود و این کودکان ،آنقدر در زندان می مانند تا بمیرند.

اینجا آمریکاست، کشوری که ضرب و شتم و خشونت های خانوادگی در آن فراوان است. کشوری که نه در دانشگاهش احساس امنیت وجود دارد ، نه در مراکز نظامی و ارتش و پلیسش ، نه در منازل و بیرون از منازلش و نه حتی در زندان هایش!

کشوری که نه سیاهپوستان در آن امنیت دارند نه اقلیت های دینی و نژادی و نه زنان و کودکان و نه حتی مردان!

اینجا آمریکاست ، قبله آمال نوچه های وطنی و کدخدای بزدلانی که موریانه ترس و نفاق، ایمانشان را خورده است. کشور محبوب قلم به دستانی که آمریکا را می ستایند و چهره سیاهش را بزک می کنند، کسانی که تا انتقادی از آمریکا می شود وکیل مدافع او می شوند و می گویند مگر خودمان مشکل نداریم که از مشکلات آمریکا سخن می گویید.

اینجا آمریکاست، کشوری رو به سقوط که چیزی به زمان فروپاشی آن نمانده است هر چند نوچه هایش این سخن را باور نکنند و آن را به سخره بگیرند.
مگر نوچه های شاه باور می کردند نظام شاهنشاهی سقوط کند و مگر نوچه های شوروی باور می کردند که ابرقدرت شرق فرو بپاشد؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: آمریکا، پلیس آمریکا، مسلمانان آمریکا، حقوق بشر، سیاهپوستان آمریکا، امنیت،
ارسال در تاریخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ